تبليغاتX
M

M

مهرانگيز کار

طرح پيشنهادي روسيه قابل بررسي است؟



مهرانگيز کار

۲۸ دی ۱۳۸۴

در شرايطي که پرونده هسته اي ايران به تدريج ابعاد خطرناک تري براي منافع ملي ما مي يابد، طرح روسيه ظاهراً از ديد برخي از مقام هاي حکومتي ايران تنها ابتکار بين المللي تلقي مي شود که "قابل بررسي" و "قابل مذاکره" به شمار مي آيد.

جزييات طرح پيشنهادي مسکو هنوز در جايي منتشر نشده است. در محافل ايراني داخل و خارج از کشور تاکنون نگراني هاي مختلفي در مورد اين طرح از سوي کارشناسان بيان شده است. بسياري از کارشناسان، بر اين نکته اشتراک نظردارند که در جمهوري اسلامي از "منافع ملي" و "استقلال" تعريف روز آمدي در دست نيست و هنوز اين مفاهيم با معيارهاي هيجاني و انقلابي تعريف مي شوند. از باب نمونه، حکومت ايران در يک سال گذشته پيرامون غني سازي مواضع سفت و سختي را اتخاذ کرده است. کافي است اين مواضع را دنبال کنيم و آن را با موضع ضعيف و لرزان آن در خصوص طرح روسيه مقايسه نماييم.

تا کنون سرسختي ايران در مذاکرات مربوط به غني سازي يک وجه مطلق گرا داشت که هر چه عموم ايرانيان و فعالان سياسي با آن موافق نبوده و نيستند، ولي بيانگر نقطه نظرهاي حکومتي بود که مي خواهد روي مواضع خود قمار کند. منتقدان البته اين شرايط جهاني امروز را مضر به حال امنيت ملي ارزيابي مي کردند. اما موافقان حکومت اين "استواري" را مي ستودند.

اينک مخالفان و موافقان مواضع سرسختانۀ دولت ايران، هر دو سرگيجه گرفته اند. هر دو در مخالفت با مواضع اخير دولت به يکديگر نزديک شده اند. مخالفان مواضع سرسختانۀ دولت ايران معتقدند اگرقرار است دولت ايران از ترس به خطر افتادن تماميت ارضي و منافع ملي از مواضع پيشين خود عدول کند، کوتاه آمدن از اصل غني سازي بهتر از آن است که زير بار غني سازي در خاک روسيه برود. غني سازي در کشور ديگر دليل عقلي ندارد. بخصوص که حتي اگر تن دادن به غني سازي در روسيه با توجيه مقابله در برابر سياست هاي ايالات متحده صورت گيرد، مي دانيم دولت آمريکا هرگاه بخواهد به سهولت مي تواند چرخۀ کار را تا مرحلۀ غني سازي، ولو آنکه در کشور ديگري انجام بشود زير کنترل داشته باشد.

بنابراين اعلام رسمي دولت ايران بر اينکه طرح پيشنهادي روسيه " قابل مذاکره" است نوعي تسليم بي حاصل ارزيابي مي شود و حتي دستيابي به امتيازاتي را که ناشي از عقب نشيني از غني سازي است نا ممکن مي سازد. از اين تسليم چيزي عايد ملت ايران نمي شود. بلکه اين ملت گرفتار به واسطه سياست هاي دولتي که به چرخش هاي غيرمنتظره در سياست هاي داخلي و خارجي شهرۀ آفاق است به شدت وابسته مي شود، بي آنکه حتي از اين وابستگي نصيبي ببرد.

ايرانياني که با مواضع سرسختانۀ دولت ايران با وجود خطرهاي احتمالي موافق بوده اند از اعلام "قابل مذاکره" بودن طرح پيشنهادي روسيه به شدت حيرت کرده اند. ظاهراً دولت ايران دارد در صحنۀ سياست هاي جهاني تبديل به بازيگري مي شود که اساسا صحنه در اختيارش نيست و ديگران به جايش بازي مي کنند. اين موافقان مواضع سرسختانۀ دولت ايران، غني سازي در خاک بيگانه را رويکردي به شدت در ضديت با منافع ملي ارزيابي مي کنند. آنها هرچند با بينش افراطي به موضوع مي نگرند، اما حال آنکه به اينجا کشيده شده دارند سازو کارهاي جهاني را واقع بينانه ارزيابي مي کنند و معتقدند مشاوراني در سطح جهاني دولت ايران را مي فريبند و به ساده دلان وارده به اين دولت مي باورانند که هم مي توانند وجهه "سازش ناپذير" خود را حفظ کنند و آبرو و اعتبار از دست ندهند، , هم مي توانند به ياري روسيه از "آمريکاي جهانخوار" فاصله بگيرند و همچنان براي حاميان تندروي هاي خود درون کشور شعارهاي دهان پرکن داشته باشند.

نهايت آن که به نظر مي رسد حاميان طرح روسيه در حکومت ايران، با رويکرد به طرح روسيه، پرونده را به زيان ملت ايران مختومه اعلام مي کنند. مخالفان و موافقان مواضع سفت و سخت دولت ايران با آنکه از دو نوع تفکر سياسي تغذيه مي کنند، اينک و به انگيزۀ جدي گرفتن مذاکرات با روسيه هر دو به اين نقطه نظر مشترک رسيده اند که: کدام تضمين و امنيت براي حفظ منافع ملي ايران در کشور بيگانه قابل تصور است؟





تأکید برجدایی دین از دولت انکاراسلام نیست جمعه ۱۶ دی ۸۴


نهادهای جمهوری اسلامی برپایه ی نظام گزینش سامان یافته اند. نظام گزینش مردم ایران را به دودسته تقسیم می کند و به قول برخی کارشناسان نوعی آپارتاید سیاسی را امکان پذیرمی سازد. یک دسته آن هایی که اسلام ایدئولوژیک را باوردارند یا باورندارند اما با هدف کسب موقعیت و ثروت به آن تظاهرمی کنند. این دسته ازمردم که از صافی های گزینش می گذرند حق دارند در مراکز مهم و حساس حکومتی قرار گرفته و برای تمام مردم ایران تصمیم گیری کنند. دسته ی دیگرایرانیانی را شامل می شود که اسلام ایدئولوژیک را باورندادند و حاضرنیستند برای کسب موقعیت و ثروت به دروغ به آن تظاهرکنند. درنتیجه یک مرزبندی حقوقی و غیرمنصفانه مردم ایران را از هم جدا می سازد.

اینگونه شایع ورایج کرده اند که مردم ایران به وضعیت موجود و تلخ کامی های ناشی از نظام گزینش رضایت داده اند. حال آنکه ناظران داخلی به خوبی می دانند چنین نیست و ایرانیان مبانی نظام گزینش را قبول ندارند.

برپایه ی تحقیقاتی که انجام شده وگاهی نمونه ای ازآن انتشار می یابد روشن می شود که وضع موجود درقلوب مردم ایران پایگاه قابل اطمینانی ندارد. مردم ایران درامرحکومتی نظرات واحدی ندارند و نمی شود اکثریت آنها را زیر خط قرمزی به نام " آمیختگی دین و دولت " از مشارکت در امور مهم و حساس مملکتی محروم ساخت و نمی توان برپایه ی این خوش خیالی که مردم ایران عموما طرفدارآمیختگی دین و دولت هستند ایران را از مجموعه ی جهان برکنار نگاه داشت و مردم ایران را ازثمرات ضوابط جهانی حقوق بشر محروم کرد. چنانچه آن نظرسنجی که درزمستان 1382 انجام شده اینک تکراربشود نتایجی به دست می آید که گرایش غالب مردم ایران را به جدایی دین و دولت گزارش می دهد. این گرایش که دردوسال اخیربه شدت تقویت شده به معنای انکاراسلام از سوی اکثریت مردم ایران نیست، بلکه حاکی از آن است که مردم بسیار تجربه اندوخته اند و حساب دین و ایمان خود را از حساب حکومت جدا می کنند و به این یقین رسیده اند که با ادامه ی وضع موجود و درآمیختگی دین ودولت به جایی نمی رسند و بیش از پیش درجهان منزوی می شوند.




تصویر و تصور سه شنبه ۲۰ دی ۸۴


منابع رسمی دولت ایران درعالم خیال تصویر دل بخواهی ازجامعه ترسیم کرده اند و به اتکای آن بزرگ نمایی می کنند. این تصویر یک تصور است که واقعیت ندارد.

برپایه ی نظرسنجی زمستان 1382 که اخیرا درروزنامه ی شرق انتشاریافته است:

53/5 درصد ایرانیان با جدایی دین ازسیاست مخالفند. درعین حال حدود همین میزان ( 2/53 درصد) با مسئولیت ندادن به شهروندانی که معتقد به جدایی دین ازسیاست هستند موافق نیستند. 4/14 درصد ازکسانی که پرسش با آنها درمیان گذاشته شده درپاسخگویی مرددند. 7/32 درصد با جدایی دین ازسیاست موافقند و 4/32 درصد آنان معتقدند نباید به چنین اشخاصی مسئولیت داد. به این ترتیب کمتر از یک سوم ایرانیان با جدایی دین از سیاست موافقند و کمترازیک سوم نیزبا دادن سمت به افراد معتقد به جدایی دین ازسیاست مخالفند. به عبارت دیگر بیش از دو سوم مردم با پیوند دین و سیاست مخالفت ندارند. ولی همین حدود با انتصاب معتقدان به جدایی دین از سیاست نیز مخالف نیستند. پس دو گروه یکی طرفدار جدایی دین از سیاست و دیگری طرفدار پست دادن به افراد معتقد به جدایی دین از سیاست تصویر روشنی از جامعه را نشان می دهند. چنین وضعی بیانگر تسامح مذهبی و تساهل سیاسی ایرانیان است که درعین دین باوری معتقد به مسئولیت پذیری همه ی شهروندان اعم از معتقدان به اجتماعی بودن دین یا مخالفان این گزاره اند.

چنانچه منابع رسمی دولت ایران به چهره ی جامعه ی ایران درست بنگرند بی گمان درسیاست های خود تجدید نظر می کنند و باورشان می شود که تصویرواقعی ایران تا چه اندازه با تصور آنها فاصله دارد. این فاصله همان است که به جدایی مردم از دولت تعبیر می شود و بی تفاوتی شهروندان نسبت به رویدادهای سیاسی از تبعات آن است . این همه حاصل خطاهای سیاسی است که ریشه درنظام گزینش دارد ودرعمل به حاشیه نشینی اکثریت مردم ایران درامورحکومتی منجرشده ونظارت بخش عمده ای ازجمعیت کشوربرعملکرد مدیران را ناممکن ساخته است به این بهانه که عموم مردم ایران طرفداردرآمیختگی دین و دولت هستند ودریک چنین جامعه ای برای مخالفان درسطوح بالای حکومت جایی نیست . اینک به خوبی پیداست مجموعه ی خطاها که سطح اتکای آن تصورات دل بخواه حکومتی است، بیش از خطرات خارجی امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور را تهدید می کند. حکومتی که ازنظرسنجی برپایه ی داده های علمی و اجتماعی گریزان است و بدین کفایت می کند که گاهی جمعیت طرفدارخود را نمایش بدهد درنهایت برنده نمی شود. امروزه سیاست علم است و انکارمبانی علمی آن به اضمحلال حکومت می انجامد.




اما ایران هرگز چنین نبوده است! شنبه ۲۴ دی ۸۴


ایران همیشه چنین بوده است: مجموعه ای رنگارنگ از آمال و آرزوهای سیاسی که درپیکره ای واحد با درجات بالایی از شکیبایی و تحمل آرام زیسته و تا سقف زمانی معینی بر ستمگری حکام وقت نشوریده است.

ایران همیشه چنین بوده است: کشوری با موقعیت بی همتای استراتژیک، زیر سلطۀ حکومتی که از بوی نفت مست مست شده است- چندانکه فقط دو قدمی خود را پاییده- و آینده را بکلی از یاد برده است.

ایران همیشه چنین بوده است:: مجموعه ای از مردمی گرفتار، بیزار از دخالت خارجی و در تنگنای اختناق سیاسی که خودی های بر نشسته بر مسند قدرت بر او تحمیل کرده اند و مانند اشغالگران خارجی او را چاپیده اند.

ایران همیشه چنین بوده است: کشوری که گاهی از ظلم و جور خودی و در نبود امنیت به بیگانه امید بسته و چشم به افق های دور دست دوخته است.

اما ایران هرگز چنین نبوده است که هست: ملتی در محاصرۀ جغرافیایی نیروهای خارجی و در زندان نیرو های داخلی . نزدیک را می نگرد دلهره آور است، دور را می نگرد هولناک است.

ایران هرگز چنین نبوده است که هست: ثروتمندی است که به خاک سیاه فقر نشسته، از شدت محرومیت سرگیجه گرفته و نمی داند خواسته های خود را با کدامیک از دو خصم در میان بگذارد. با آن که ظاهرا خودی است و دارد ملتی را به پرتگاه می برد یا با آن که از ریشه غیر خودی و بیگانه است وهرگز نمی تواند حافظ منافعش بشود.

ایران هرگز چنین نبوده است که هست: فقط صحنه را نظاره می کند، بی آنکه بتواند با اعتماد به نفس روی صحنه ظاهر شده و بازی تازه ای ارایه دهد.

ایران هرگز چنین نبوده که هست!



+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

اصانلو+تقویت جامعه مدنی+احمدی نژاد

** در پی برگزارنشدن انتخابات تعاونی مصرف، کارگران شرکت واحد
اتوبوسرانی طی تظاهراتی، آزادی رئیس سندیکای خود را خواستار شدند

کارکنان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه روز جمعه برای
انتخاب بازرسان شرکت تعاونی و مصرف کارکنان شرکت واحد به مسجد
ثارالله در نزدیکی محل تعاونی کارگران در میدان رسالت تهران مراجعه
کردند. اما برای هشتمین بار متوالی این انتخابات برگزار نشد.
منصور حیات غیبی نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد در مصاحبه
با رادیوفردا می گوید دارد اعمال فشار می شود که کارگران نتوانند
بازرسان مورد نظر خود را انتخاب کنند. سعید ترابیان عضو هیات
مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی در مصاحبه با رادیو
فردا می گوید شماری از کارگران شرکت واحد با راهپیمایی به سوی
منطقه یک شرکت واحد، با دادن شعار خواستار آزادی منصور اصانلو
رئیس هیات مدیره سندیکا شدند.



** تحریم و منزوی ساختن ایران یا فراهم آوردن زمینه تغییر حکومت
ایران از طریق تقویت جامعه مدنی: تحلیل دو روزنامه ایتالیائی

روزنامه پرتیراژ کوریره دلاسرا، چاپ رم، روز جمعه در تحلیلی تحریم
جمهوری اسلامی را تنها راه ممکن دانست و نوشت کسانی که در بحران
عراق بر سر نقش سازمان ملل اختلاف داشتند، این بار بر سر ارجاع
پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل به توافق رسیدند. برنامه
های هسته‌ای ایران تهدیدی برای ثبات و امنیت در سطح جهانی به حساب
می‌آید. این روزنامه می نویسد عدم نیاز ایران به انرژی اتمی،
مخفی نگه داشتن برنامه اتمی تا سال 2003، زیرپا گذاشتن معاهده
پاریس، و اظهارات رئیس جمهوری اسلامی در باره حذف اسرائیل، ثابت
می‌کنند ادامه هر مذاکره ای با ایران بی‌نتیجه است و راهی جز تحریم
نمی‌ماند. روزنامه لا ریپوبلیکا روز جمعه می نویسد جمهوری اسلامی
از تهدیدهای غرب باکی ندارد زیرا فشارهای اروپا کمرنگ هستند و
آمریکا نیز قادر نیست پیشنهادی خوشایند تهران ارائه دهد. از نظر
سرمقاله‌نویس لاریپوبلیکا، چین و روسیه با تحریم ایران مخالفند و
ایتالیا و آلمان نیز منافع خود را در صورت تحریم ایران در خطر
می‌بینند. این روزنامه پیشنهاد می‌کند به جای تحریم، یا لشکرکشی،
غرب باید از طریق تماس با جامعه مدنی ایران، از جمله تقویت فرستن




** نماینده برجسته پارلمان فرانسه با تشبیه آقای احمدی نژاد به
هیتلر، حمایت از جنبش دمکراتیک در داخل ایران را خواستار شد

پی‌یر لولوش، یک نماینده مجلس فرانسه از حزب حاکم، که ریاست مجمع
پارلمانی ناتو را نیز برعهده دارد، در نامه سرگشاده مشترکی با
امضای 13 نماینده دیگر مجلس لزوم پاسخ اضطراری به تحریکات آقای
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی را مورد تاکید قرار داد. وی
در نامه خود ضمن تشبیه رئیس جمهوری اسلامی به آدولف هیتلر، رهبر
آلمان نازی در جنگ دوم جهانی، سخنان وی را با نسخه اصلی «نبرد من»
به قلم هیتلر مقایسه کرد و می‌نویسد تفاوت این دو در این است که
جائی که هیتلر شکست خورد احمدی نژاد در راه رسیدن به پیروزی است،
آنهم از طریق دستیابی به بمب اتمی. لولوش هشدار می دهد که بمب اتمی
ایران ممکن است روزی به دست نیروهای اسلامی جهادطلب مانند حزب الله
بیافتد و در آن صورت اروپا در اضطراب یک انفجارهسته ای به سر خواهد
برد. لولوش می نویسد نتیجه آزاد گذاشتن احمدی نژاد یک جنگ
خانمانسوز در منطقه است که اروپا را نیز درگیر می کند. وی می نویسد
راه حل ایده آل این است که از داخل جنبشی برای برقراری دمکراسی در
ایران به وجود آید
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 3:18 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

گروگان+هسته اي +اعتصاب+سنديكا+خصوصی سازی

** آدمربایان در سیستان و بلوچستان اعلام کردند در پایان مهلت به
جمهوری اسلامی، 7 سرباز گروگان در پاسگاه مرزی سراوان را خواهند
کشت

شخصی که خود را عبدالمالک ریگی و رهبر گروه شبه نظامی موسوم به
جندالله می نامید در تماس با رادیو فردا خواهان انجام مصاحبه ای
در خصوص وضعیت گروگان های خود شد. جندالله 7 تن از افراد نیروی
انتظامی پاسگاه مرزی منطقه مرزی سراوان را در نزدیکی پاکستان در
حال حاضر به گروگان گرفته است. طرف مصاحبه رادیو فردا می گوید با
پایان مهلت داده شده به مسئولان جمهوری اسلامی کشتن گروگانهای خود
را آغاز خواهد کرد. آنها خواستار آزادی 4 تن از افراد جندالله اند
که درحال حاضر در بازداشت نیروی انتظامی و امنیتی جمهوری اسلامی
هستند. معاون سیاسی وزارت کشور جمهوری اسلامی پیشتر گفته بود دولت
ایران بهیچ وجه به افرادی که سربازان ایرانی را در گروگان دارند
باج نمی دهد. فرد مدعی می گوید مهلت داده شده تا روز سه شنبه پایان
می پذیرفت اما وی این تاریخ را تا سه روز دیگر یعنی پنجشنبه این
هفته تمدید کرده است.




** كارشناسان سياسي روس در يك ميزگرد راديويي آخرين تحولات مربوط
به برنامه اتمي جمهوري اسلامي را مورد بحث قرار دادند

در ميزگردي تحت عنوان «برنامه هسته اي ايران و نقش روسيه در آن» كه
روز يكشنبه توسط راديو اكومسكو برگزارشد، شماري از كارشناسان سياسي
و مسائل ايران آخرين تحولات مربوط به مساله هسته اي ايران از جمله
سفر هيات روس به ايران و همچنين روابط مسكو – تهران را مورد بحث و
بررسي قرار دادند. رجب صفرف كارشناس روس در اين ميزگرد گفت: روند
مذاكرات اتمي ايران و اروپا با بحران مواجه شده، چون منافع ايران
در اين مذاكرات مورد توجه قرار نمي گيرد. ايوان سافرانچوك يك
كارشناس سياسي نيز گفت: چرا بايد روسيه با ايران در اين مورد
مشاركت نمايد و مسئوليت بپذيرد، ايران و رهبري آن قابل پيش بيني
نيستند و روسيه قابل توجهي در اين كشور ندارد. الكساندر كاناوالف،
كارشناس ديگر مسائل سياسي روسيه گفت: در شرايط فعلي دو راه حل
نظامي و سياسي براي حل مساله اتمي ايران وجود دارد كه با توجه به
آمادگي ايران، راه حل نظامي بي فايده است و افزود: بايد راه هاي
سياسي و همكاري ايران با آژانس بين المللي انرژي اتمي را تقويت
كرد.



** خانواده هاي زندانيان اعتصاب كننده گوهردشت كرج تحت فشار قرار
دارند

صادق نقاشكار سخنگوي خانواده هاي اعتصابي زندانيان رجايي شهر كرج
درباره وضعيت جسمي اين زندانيان مي گويد: آنها به علت اعتصاب غذاي
طولاني مدت دچار افت شديد فشار خون، سرگيجه، ضعف شديد و از دست
رفتن قدرت تحرك هستند. آقاي نقاشكار در مصاحبه با راديو فردا مي
گويد: «طي چند روز گذشته كه حال برخي از اين زندانيان وخيم شد و
به بهداري انتقال داده شدند، مامورين زندان با رفتارهاي ناشايست و
تهاجمي عليه اين زندانيان باعث اعتراض آنان شدند و با همان شرايط
مجددا به سلولها بازگردانده شدند. نفراتي كه با اين شرايط مواجه
بودند، آقايان افشين بايماني و جعفر اقدامي بودند. از طرفي
آقاي اسد شقاقي كه نهمين هفته اعتصاب غذاي خودش را مي گذراند، در
ضعف شديد است و تحركش به حداقل رسيده. گذشته از اين مسائل فشارها
بر خانواده هاي آنان روز به روز افزوده تر مي شود».


** جمعي از ايرانيان، در اعتراض به حبس رئيس هيات مديره سنديكاي
شركت واحد در مقابل ساختمان راديو صداي آلمان، دست به تظاهرات
زدند

به دنبال بازداشت و حبس منصور اصانلو در زندان اوين، رئيس هيات
مديره سنديكاي كارگري شركت واحد اتوبوسراني، امروز سه شنبه جمعي از
ايرانيان مقيم آلمان در مقابل ساختمان راديو صداي آلمان دست به
تظاهرات زدند. همايون گدازگر يكي از برگزاركنندگان اين حركت
اعتراضي در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: ما مي خواستيم به
اعتراض منصور اصانلو پوشش خبري هرچه وسيعتري دهيم و با توجه به اين
كه اين مركز خبري به 40 زبان برنامه پخش مي كند، اين محل را براي
اعتراض انتخاب كرديم و همانطوري كه با كاركنان راديو صداي آلمان
صحبت كرديم، خواستمان اين است كه اعتراضات ما و به طور كلي
اعتراضات جهاني به دستگيري اصانلو پخش شود.



** رئیس سابق سازمان امور مالیاتی در راس سازمان خصوصی سازی قرار
گرفت: ادامه ابهام در سیاست خصوصی سازی

غلامرضا حیدری کرد زنگنه ، رییس پیشین سازمان امور مالیاتی جمهوری
اسلامی، به جای عبدالله پوری حسینی در راس سازمان خصوصی سازی
ایران قرار گرفت. این جا به جایی در شرایطی انجام می‌گیرد که سیاست
ایران در زمینه واگذاری شرکت های دولتی بیش از همیشه در هاله‌ای از
ابهام است و شانزده سال پس از اعلام سیاست خصوصی سازی در جمهوری
اسلامی، اقتصاد ایران همچنان زیر سلطه گسترده بخش دولتی است. بنیاد
آمریکایی هریتج در فهرست سالانه آزادی اقتصادی، ایران را ، در میان
157 کشور مورد بررسی، پس از کره شمالی بسته‌ترین اقتصاد ارزیابی
کرد. چندی پیش یکی از رسانه‌های تهران نظام اقتصادی ایران را
«کمونیستی‌ترین رژیم اقتصادی غیر کمونیست جهان» توصیف کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

اعدام+www.kianee.com

پراکسی جديد بخش فارسی صدای آمريکا:
www.kianee.com




** انعکاس وسیع اخبار مربوط به اعدام و مجازاتهای خلاف قوانین
بین‌الملل جمهوری اسلامی، در رسانه های کانادا

اخیرا اخبار مربوط به اعدام و مجازاتهایی که بر خلاف قوانین بین
الملل در ایران رخ دادند، در رسانه های کانادا انعکاسی وسیع
داشتند. گروههای مدافع حقوق بشر و سایتهای اینترنتی در کانادا به
اعدام و مجازات زیر 18 سالی اشاره می کند که برای دفاع از جان و
حیثیت خود به اعدام محکوم شدند. مجله اینترنتی مطبوعات آزاد
کانادا، در مقاله روز دوشنبه خود با اشاره به اعدام افسانه رجبی
زن ایرانی که به اتهام اعمال خلاف عفت در ملاء عام درنکا اعدام شد
در مورد حکم اعدام دلارا دارابی نوجوان دیگری در رشت می نویسد که
برای دفاع ازخود در برابر مردانی که قصد تجاوز به او را داشتند
مرتکب قتل شد. عزت مصلی نژاد، مشاور ارشد سازمان کانادایی دفاع
از قربانیان شکنجه در مصاحبه با رادیو فردا در مورد تداوم مجازات
اعدام در ایران و تاثیر محکومیتهای بین المللی اعمال شکنجه و اعدام
در جمهوری اسلامی می گوید: متاسفانه هر چه دنیا به طرف رعایت حقوق
بشر پیش می رود، ایران در یک مسیر کاملا برعکس جلو می رود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1384ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

World Cup+

محرومیت از جام جهانی فوتبال
یکشنبه، 25 دی 1384

علي افشاري

زمزمه محروم کردن ایران از ورود به جام جهانی فوتبال در حالی در فضای سیاسی جهانی طنین افکن شده است که حساسیت جهانی بر روی برنامه اتمی جمهوری اسلامی ایران شتاب بالایی گرفته است . اگرچه وزیر خارجه آمریکا به صراحت این پیشنهاد را رد کرده است , منتها تاکید پاره ای از مجامع اروپائی با هدف ایجاد فشار برای بازدارندگی برنامه اتمی جمهوری اسلامی , نگران کننده می باشد . ورود به جام جهانی فوتبال که در سایه تلاش اعضاء غیور تیم ملی فوتبال کشورمان و پشتیبانی همه جانبه و یکپارچه مردم ایران حاصل شده است , مربوط به حکومت و دولت نمی باشد.
 این فرصت به جامعه ایران
تعلق دارد .هر تلاشی در راستای ممانعت از حضور ایران در جام جهانی فوتبال معنای نقض مسلم حقوق ملت ایران را دارد و نتیجه این اقدامات موجب شکاف و گسست بین مردم ایران و جامعه جهانی می شود و اعتبار دعاوی دولت مردان اروپائی را مخدوش می کند که معتقدند موضعگیریهایشان در مورد ایران بر پایه حقوق بشر , کنوانسیونهای جهانی , مصالح جهانی , پاسداری از صلح و مقابله با استفاده نظامی از تکنولوژی هسته ای قرار دارد .اساساٌ فلسفه مسابقات بین المللی ورزشی بر اجتناب از مسائل سیاسی و منازعات قدرت و تاکید بر کمک به توسعه صلح ، نشاط و روابط انسانی و دوستانه در سطح جهانی دلالت دارد .
جام جهانی فوتبال میدانی برای رقابت شرافتمندانه و هیجان آمیز
فوتبالیست های ملل مختلف است تا در نهایت روابط ملل جهان بر پایه همزیستی مسالمت آمیز بهبود یابد . نزدیکی ها و ارتباطات بیشتر شود . مردم ها و کشور ها بیشتر شناخته شوند و گام های رسیدن به جهانی آزاد , برابر و برادر کوتاهتر شود . هنگامی که فوتبالیست های تیم ملی کامرون در جام جهانی 1990 ایتالیا شگفتی آفریدند. نه تنها باعث شادی ,بهبود روحیه و انگیزش مردم کامرون شدند , بلکه توجهات جامعه جهانی و به تبع آن سرمایه ها را به سمت کشور خود جلب کردند و از این رهرو نقشی انکارناپذیر در بهبود نسبی شرایط اقتصادی و اجتماعی کامرون ایفا کردند .
محروم کردن تیم ملی فوتبال ایران از حضور در مرحله نهایی جام جهانی ضمن آنکه با فلسفه و اصول ورزش تعارض دارد از موارد آشکار نقض حقوق مردم ایران می باشد و تحقق این محرومیت بعنوان مجازاتی برای حاکمیت ایران کارایی ندارد و تنها سبب تقویت جریان افراطی اقتدارگرا در ایران می شود تا بتواند از این مسئله به عنوان حربه ای برای بسیج افکارعمومی در پشت سیاست های ماجراجویانه خود استفاده کند .
اینک که بین مردم و حاکمیت به دلیل ابهام و نارسائی در ماهیت , کارامدی , صرفه اقتصادی و اولویت برنامه های اتمی انجام شده , شکاف وجود دارد و با توجه به ایستادگی خدشه ناپذیر مردم ایران در دفاع از حقوق و منافع ملی , چنین محرومیت هایی صرفا زمینه ساز در حاشیه قرارگرفتن این شکاف در سایه فعال شدن شکاف مردم ایران و جامعه جهانی خواهد شد .
اکنون فوتبال در
جامعه ایران حکم ملات همبستگی و پیوند اجتماعی بین اقشار و طبقات مختلف اجتماعی را دارد که از طریق مسابقات بین المللی بویژه جام جهانی با جامعه جهانی پیوند می خورد . شادی پس از مسابقه ایران و آمریکا در 8 سال پیش بیشتر طنین تمایل جامعه ایران به ترمیم روابط با مردم آمریکا و تنش زدایی با جهان بود . امروز نیز مردم ایران در انتظار جام جهانی است تا بار دیگر بر خلاف تصویری که دولتمردان انتصابی از ایران تحویل جهان داده اند , اراده خود برای همنوایی و سازگاری با جامعه جهانی در فضایی سرشار از صلح , بهروزی و نیکخواهی و احترام متقابل را نمایش دهد و نشان دهد که ایران و ایرانی تهدیدی برای مردم دنیا نیستند

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

تحکیم+پلی تکنیک

بیانیه دفتر تحکیم وحدت در اعتراض به سرکوب گسترده جنبش دانشجویی
یکشنبه، 25 دی 1384

 ادوار نیوز :شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در اعتراض به سرکوب گسترده جنبش دانشجویی بیانیه ای صادر کرد.

به گزارش ادوار نیوز در این بیانیه آمده است :

در حالی که دولت جمهوری اسلامی برای توجیه عملکرد نابخردانه خود به توجیهات علمی روی آورده است ومقامات عالی حکومت با سنگر گرفتن پشت لفظ علم گرایی و حمایت از دانشمندان و دانشگاهیان ایرانی به دفاع از رفتارهای خود در جامعه جهانی می پردازند، تمام تلاششان را برای خاموش کردن نهاد آزادیخواه دانشگاه به کار گرفته اند و دانش را با ایدئولوژی رسمی خود پیوند زده اند.
حجم برخوردهایی قضایی، امنیتی و انضباطی در این چند ماه به حدی زیاد شده است که اکثر فعالان دانشجویی را شامل شده است.

این برخوردها در چهار سطح برخوردهای امنیتی و قضایی، احکام انضباطی برای دانشجویان و فعالان دانشجویی، توقیف نشریات دانشجویی و برخورد با تشکل های دانشجویی مستقل صورت می گیرد.
احضارهای مکرر دانشجویان به کمیته های انضباطی و صدور احکام سنگین انضباطی برای آنها شیوه متدوال برای سرکوب دانشجویان و فعالان دانشجویی شده است. حراست دانشگاهها که اختیارات امنیتی آن هر روز زیاد تر می شود، مداخله و کنترل حوزه خصوصی و عمومی دانشجویان را بر عهده دارد و بر تمام شئون دانشگاه سایه افکنده و نقش پرونده سازی برای دانشجویان را عهده دار است.

از سوی دیگر کمیته های انضباطی در پشت درهای بسته و بدون شنیدن دفاعیات ، دانشجویان را غیر علنی و غیر حضوری محاکمه می کنند . از این رو نهادهای قضایی و امنیتی خارج از دانشگاه در دو نهاد کمیته انضباطی و حراست بازتولید شده و وظیفه سرکوب فعالیتهای دانشجویی را از درون دانشگاه بر عهده گرفته است. رویه مبهم و غیر شفاف این دو نهاد، حجیم شدن آن را در پی داشته است به گونه ای که علاوه بر برخوردهای سازمان یافته حراست و کمیته انضباطی ، این نهادها به محلی برای عقده گشایی و ارضای حس سادیستی برخی از کارمندان دون پایه آن نیز تبدیل شده است.

 در هفته های اخیر آرش خاندل، محمد جواد درودکشان، سیامک نادعلی، سه دانشجوی عضو انجمن لرستان با سنگین ترین احکام انضباطی و محرومیت از دو ترم تحصیلی مواجه شدند که اعتراضشان به این احکام نه تنها نتیجه ای را در بر نداشت بلکه حتی فراتر از اختیارات کمیته انضباطی به 3 ترم افزایش یافت و در حالی که هنوز حکم در مرحله بدوی است از ورود این افراد به دانشگاه جلوگیری شده و از ادامه تحصیل آنها ممانعت به عمل آمده است.

عباس حکیم زاده و عابد توانچه اعضای انجمن امیرکبیر نیز با احکام سنگین محرومیت از یک ترم تحصیل مواجه شدند. این در حالیست که پرونده عباس حکیم زاده به دلیل صرفنظر کردن، رییس دانشکده اش از شکایت خود یک سال پیش مختومه اعلام شده بود و مسولان جدید دانشگاه و کمیته انضباطی برای برخورد با فعالیتهای سیاسی و اجتماعی عباس حکیم زاده پرونده های بدون شاکی را بهانه حکم انضباطی قرار داده اند.

امین قلعه ای، محمد امین مهوش و احمد میرزایی سه عضو انجمن دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی می باشند که هر یک از یک ترم تحصیلی محروم شده اند.
سه عضو انجمن شیراز و علوم پزشکی، محمد مهدی احمدی، نادر دیناری و روح الله زالی مقدم نیز به کمیته انضباطی احضار شده اند که پرونده هایشان در دست بررسی است. همچنین تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه ارومیه و اعضای انجمن آن به کمیته انضباطی احضار شده اند .

از طرفی، برخوردهای قضایی و امنیتی از صدور احکام سنگین قضایی بر ای اعضای سابق دفتر تحکیم وحدت، علی افشاری، عبدالله مومنی، مهدی امین زاده، اکبر عطری، احمد فرجی و امیر بلالی شروع شده است و اعضای فعلی دفتر تحکیم و فعالان دانشجویی از جمله فرید مدرسی، رضا دلایی میلان، حسین خدایاری، سعید اردشیری را در بر گرفته است.

حاکمیت اقتدار گرا سرکوب دانشجویان را آنچنان در دستور کار خود قرار داده است که برخورد در کمیته های انضباطی را کافی ندانسته و برای خاموش کردن صدای دانشجویان حتی رسانه ها را از رساندن صدای مظلومانه شان و انتشار اخبار برخوردهای قضایی و امنیتی منع کرده است.

برخورد با جنبش دانشجویی در سطح افراد متوقف نشده و به نهادها و رسانه های دانشجویی نیز سرایت کرده است. انجمن های اسلامی دانشجویان با سابقه ای بیش از حاکمیت جمهوری اسلامی و گذشته نقش آفرین در فروپاشی استبداد و پیروزی انقلاب 57، به شدت مورد هجمه اقتدار گرایان قرار گرفته است و نهادهای بازتولید کننده اقتدار حاکمیت درون دانشگاهها ، انجمن های اسلامی را به عنوان تنها تشکل دانشجویی آزادیخواه و تحول طلب باقی مانده در درون دانشگاه را بر نمی تابند و با دخالت در امور داخلی شان و مانع تراشی بر سر انتخابات آن و یا با تعلیق فعالیت برخی از آنها مستقیما فعالیتشان را متوقف می کنند.

انجمن اسلامی دانشجویان لرستان، علوم پزشکی کاشان، دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی و دانشگاه رجایی با حکم هیات نظارت از ادامه فعالیت بازمانده اند. هیات نظارت دانشگاه گیلان با تذکری چارچوب فعالیت برای انجمن گیلان تعیین کرده است . نشریات دانشجویی یکی دیگر از نهادهای دانشجویی است که تحت فشار قرار گرفته اند.نشریات دانشجویی زیادی از جمله تخته سیاه، گزینه 11 و سخن تازه توقیف شده اند و آرمین سلماسی مدیر مسوول نشریه صنفی سپیده به خاطر درج خبری صنفی به دادگاه احضار شده است.

با نگاهی به حجم برخوردهای انضباطی و قضایی با دانشجویان می توان به عزم جدی حاکمیت برای خاموش کردن نهاد آزادیخواه دانشگاه و سرکوب جنبش دانشجویی پی برد و همان برخوردهایی که تاکنون برای خاموش کردن صدای اعتراض جامعه صورت می گرفته است را در مورد دانشگاه آن هم به صورت جدی تری شاهد بود.

حاکمیت بر آن است تا با جلوگیری از انسجام فعالیت های دانشجویی و ممانعت از متشکل شدن اعتراضات و مطالبات دانشجویان، صورت مساله را پاک کند و به جای پاسخگویی به خواست بر حق دانشجویان اصل مطالبات و پیگیری آن را زیر سوال برد و حذف کند.

 بنابراین تنها راه جلوگیری از بسته شدن فضای دانشگاهها فعالیت اجتماعی ومدنی دانشجویان درون دانشگاههاست. نهاد های دانشجویی اعم از تشکل های سیاسی، صنفی و فرهنگی و نشریات دانشجویی می توانند با اتحاد حول محور دفاع از آزادی های آکادمیک، کمربند ایمنی حول دانشگاه ایجاد کنند تا دانشگاه همچنان دژ مستحکم آزادیخواهان باقی بماند و علاوه بر نقش نظارتی دیده بان جامعه مدنی، نقش حفاظت و پاسداری از جامعه دانشگاهی را نیز ایفا کنند.
دفتر تحکیم وحدت دفاع از جامعه دانشجویی را وظیفه خود می داند و به حاکمیت و مدیران آموزش عالی کشور نسبت به تداوم روند فعلی هشدار می دهد.


شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
25/10/ 84

 

 

اطلاعیه انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر تهران در مورد سقوط هواپیمای فالکون سپاه
دوشنبه، 26 دی 1384

ادوار نیوز : روابط عمومي انجمن اسلامي دانشگاه صنعتي اميرکبير در مورد ضايعه از دست دادن تعدادي از فرماندهان جنگ در جریان سقوط هواپیمای فالکون سپاه اطلاعیه ای صادر کرده است ، متن این بیانیه در ادامه می آید :

هنوز چندي نبود که از غم دوستانمان که در ضايعه سقوط هواپيماي 130c - جان باخته بودند مي گذشت و هنوز ضايعه از دست رفتن آنها فراموش نشده بود که خبر اندوهبار ديگري را شنيديم.
خبر کوتاه اما دردناک بود. 11 تن از فرماندهان جنگ تحميلي در راه اروميه و به خاطر ضايعه هوايي ديگر جان باختند. خبري که جان هر ايراني که دل در گرو اين ملک و ميهن دارد را به درد مي آورد. عزيزاني که در جنگ 8 ساله تمام زندگي خود را بي مدعا در راه دفاع از اين مملکت گذاشتند. ايثارگراني که از زندگي شخصي و منافع دنيوي خود گذشتند تا دشمن متجاوز نتواند زخمي ديگر بر روح و روان مردم محنت زده ايران بنشاند. دلاوراني که آن هنگام که وارد ميدان نبرد مي شدند رعشه بر اندام ژنرالهاي بعثي مي افتاد.
در اين سالها نمونه هايي از اين دست براي فرماندهان جنگ بارها اتفاق افتاده است. سقوط هواپيماي حامل سرلشکر ستاري فرمانده نيروي هوايي ارتش از جمله اين سقوط ها بود و هرگز نتايج بررسي هاي به عمل آمده درباره علت سقوط هواپيماي او در اختيار افکار عمومي قرار نگرفت. علاوه بر اين در بهمن ماه سال 81 يک هواپيماي مسافربري نظامي ايليوشن، که در اختيار سپاه پاسداران بود با بيش از 300 سرنشين، که به گفته صدا و سيما براي انجام ماموريت مهمي به استان سيستان و بلوچستان رفته بودند، دقايقي پس از ترک زاهدان به مقصد کرمان، برفراز کوهستان سيرچ در 35 کيلومتري جنوب شرق شهر کرمان، و کمي پيش از اينکه براي نشستن در فرودگاه کرمان آماده شود، ارتباط راديويي خود را با برج مراقبت از دست داد و دچار سانحه شد. همه سرنشينان آن هواپيما که منابع خبري تعدادشان را 302 تن اعلام کردند بر اثر آن سانحه جان باختند. چند ماه پس از اين سانحه، يک فروند هواپيماي نظامي ايران از نوع "130c - با هفت نفر سرنشين در منطقه رباط کريم در جنوب تهران سقوط کرد و تمامي سرنشينان آن کشته شدند. اما آنچه در اين اوقات رنج آورتر است خبرهاي غيررسمي است که به گوش مي رسد – که گاه نيز مطابق با واقعيت است - . حکايتي که اين افراد را به دليل آنکه با بعضي از اقدامات مخالف بوده اند تسويه کرده اند.
از سوي ديگر داستان هميشگي فرسوده بودن هواپيما و نقصهاي فني موجود نيز حکايت ديريني است که بار ديگر بر گوش مي رسد و متاسفانه مسئولان نظام، منافع ملي را در ايدئولوژيهاي ناکجا آبادي تعريف مي کنند و بجاي بازسازي ناوگان حمل ونقل اين کشور بودجه هاي ميلياردي را در جهت اشاعه خرافات و تحجر خرج مي کنند. روزي عده اي از جوانان نخبه اين مملکت بر پشت کاميوني قرباني مرگ مي شوند و زماني ديگر عده اي از خبرنگاران اين مملکت در حادثه هوايي جان خود را از دست مي دهند. از سويي، خبر از دست دادن وزير راه و وکلاي مجلس را مي شنويم و از جانبي ديگر در غم فرماندهان جنگ مي نشينيم. در کشورهايي که حاکمان جمهوري اسلامي بلاد کفر مي خوانندش آن هنگام که قصوري در يک سيستم يا حادثه اي از اين دست روي مي دهد مسئولين در جهت همدردي با بازماندگان آن واقعه استعفا مي دهند ولي در ايراني که ادعاي حکومت علوي را دارد مسئولين مربوطه نه تنها اين کار را انجام نمي دهند بلکه با طيب خاطر و گشاده روتر از روز پيش به امور روزمره خود مي پردازند. گويا در اين مملکت جان مردمان براي مسئولين سينه چاک تشيع علوي ارزشي ندارد.
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميرکبير ضمن تسليت به خانواده اين عزيزان و مردم ايران، آرزوي علو درجات را براي آنان مي نمايد و فرياد بر مي آوريم که :
خدايا ! اين مردم تا به کي بايد به پاي مسئولان نابخرد اين نظام بسوزند؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

ناطق نوری

روایت تازه ناطق نوری از تعطیلی روزنامه سلام و ماجرای كوی دانشگاه
یکشنبه، 25 دی 1384

علی‌اكبر ناطق‌نوری در جلد دوم كتاب خاطرات خود روایتی تازه از تعطیلی روزنامه سلام و ماجرای كوی دانشگاه تهران ارائه داده است.
در جلد دوم خاطرات علی‌اكبر ناطق‌نوری كه به همت مركز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، شرحی از ماجرای تعطیلی روزنامه سلام و حادثه كوی دانشگاه به شرح ذیل ارائه شده است.


ماجرای تعطیلی روزنامه «سلام» و حادثه كوی دانشگاه

چون پیشتر در امور اجرایی بوده و وزارت كشور را در بحرانی‌ترین شرایط كشور هم اداره كرده بودم، با حساسیت،جریان كوی دانشگاه را تعقیب كردم.خبرهایی كه از آغاز صبح در این باره می‌رسید، حكایت از این داشت كه آن چه رخ می‌دهد، یك جریان عادی نیست. اصل ماجرا از این قرار بود كه به دنبال توقیف روزنامه «سلام» و به بهانه اعتراض به این توقیف،در كوی دانشگاه تظاهراتی شد كه بعد به بیرون هم كشیده شد.راهپیمایان مسیری را طی كردند،سپس نیروی انتظامی با آنها برخورد كرد كه منجر به آن حوادث شد.
من اصل جریان را هم عادی نمی‌دیدم.زیرا توقیف یك روزنامه نمی‌توانست این قدر موج‌آفرینی كند.گرچه همان موقع شنیده بودم كه بعضی از افراد جبهه دوم خرداد می‌گفتند: «توقیف این روزنامه به این آسانی نیست،این غیر از روزنامه‌ی «طوس» و «جامعه» است و نظام اگر بخواهد با روزنامه سلام برخورد كند،باید خسارت سنگینی بپردازد.» این سخنان از آنها شنیده شده بود و این ذهنیت را ایجاد می‌كرد كه هدف از این سخنان، پیش‌بینی طرح و برنامه‌ای بود كه اگر حادثه‌ای به این شكل رخ بدهد،چه باید كرد. از این روی وقتی حادثه رخ داد و روزنامه توقیف شد،حوادث و نتایج‌ آن برای من غیرمترقبه نبود. با این سابقه ذهنی و خبرهایی كه داشتم،وقتی حادثه رخ داد، آن را عادی ندانسته و جریان را تعقیب كردم تا این كه گفته شد راهپیمایان به خیابان ریختند و تخریب كردند.آنها شعارهای تند و تیز و توهین‌آمیزی را علیه اركان بالای نظام وقوه قضاییه و حتی به مقام معظم رهبری می‌دادند.
در حالی كه ایشان هیچ نقشی و دخالتی از این جهت در این نوع كارها ندارند، یعنی آقا نمی‌گویند این روزنامه را ببندند، یعنی در ریز قضایا دخالت نمی‌كنند.شأن رهبری ایشان اجل از این است كه در این مسائل ریز دخالت كنند.ایشان سیاست‌های كلی را بیان می‌كنند، ممكن است كه به طور كلی هشدار و اخطار هم به مطبوعات بدهند، همانطور كه ممكن است به قوه قضاییه هم هشدار بدهند كه تو به وظیفه خود عمل كن اما این كه حالا تعیین مصداق بكنند نیست، به اصطلاح معروف علمی و طلبگی خود ما، «حكم را در واقع حاكم بیان می‌كند، ولی تشخیص مصداق و موضوع با مكلف است» و آنجا هم مكلف قوه قضائیه بود كه برخورد كرد.
من به لحاظ این كه شم امنیتی داشته و كار امنیتی كرده بودم، احساس می‌كردم پشت صحنه دست‌هایی است كه اینها را می‌گرداند و به طور جدی به این موضوع یقین داشتم. در همان روزها قبل از آن كه حتی كسی دستگیر و بازجویی شود، یا مثل الان یك خرده شفاف شود، گفتم كه ماجرا زیر سر نیروهای به اصطلاح ملی- مذهبی است. اینها رهبری می‌كنند و به نظر من قوه قضاییه اگر بخواهد این غائله را ختم كند، باید سران اینها را دستگیر نماید.
همیشه وقتی كه یك جایی شورش و جار و جنجال می‌شود،مثل مشهد، اسلام شهر، اكبرآباد، قزوین و از این قبیل آنهایی كه در متن صحنه هستند و آتش می‌زنند، غارت می‌كنند و شیشه می‌شكنند، سیاسی نیستند؛ اینها یك مشت آدم‌های عقده‌ای و اراذل و اوباش هستند كه در شلوغی می‌ریزند و آتش می‌زنند كه چیزی گیر بیاورند، اما آنهایی كه پشت پرده و صحنه را هدایت می‌كنند، آنها سیاسی هستند.
یكی از محافظین من می‌گفت: «هنگام تظاهرات در خیابان ایستادم و نگاه می‌كردم كه جریان چگونه است. دیدم یك مرد 40 تا 50 ساله كه موبایل در دست خودش دارد از این یك طرف جلو می‌آمد و با گفتن جمله‌ای جمعیت را تحریك می‌كرد، بعد خودش می‌رفت پشت یك درختی می‌ایستاد و با موبایل خبر می‌داد. این شخص را خیلی تعقیب كردم ببینم كه چه می‌كند می‌خواستم با او برخورد كنم، اما جرأت نكردم برای این كه احساس می‌كردم تنها هستم و كسی همراهم نیست؛ بنابراین با این كه او را تحت تعقیب قرار دادم، اماگمش كردم».
لذا معتقدم این جریان هدایت شده بود،برای همین من آرام نگرفتم و با این كه در این زمینه مسئولیتی نداشتم دائماً جاهای مختلف از دفتر خودم در مجلس تلفن می‌زدم. حراست خود را هم به صحنه‌ی تظاهرات فرستاده بودم تا به من خبر دهند.
چون گفته بودند اغتشاش گران به سمت بهارستان هم آمدند- مسئول حراست، آخرین وضعیت را به من گزارش می‌داد كه مثلا الان اغتشاش‌گران در كجا هستند و چه كار می‌كنند. زمانی كه نزدیك ایستگاه رادیو بودند، با آقای لاریجانی تماس گرفتم كه شما آنجا چقدر نیرو دارید؟ و بعد معلوم شد تدابیری اندیشیده شده بود. من با آقای ذوالقدر و آقای رحیم صفوی فرمانده محترم سپاه نیز پی‌ در پی تماس می‌گرفتم و آنها هم می‌گفتند هنوز به ما دستور داده نشده و علت دارد كه دستور داده نشده،حتماً شما در جریان هستید. البته آقایان هم ناگزیر هستند كه ضوابط را رعایت كنند. چون در این درگیری‌ها كه نان و حلوا تقسیم نمی‌شود، ممكن است دو نفر هم كشته شوند و آن وقت به این فرماندهان بگویند شما به چه مناسبت وارد شدید. از این رو این اغتشاش‌گران فكر می‌كردند كه واقعاً میدان باز است و هر كاری كه دلشان بخواهد می‌توانند انجام دهند. در واقع، فرصت خوبی بود كه اینها خودشان را نشان دهند،ولی به نظر من، نباید هیچ فرصتی به این گونه جریان‌ها داد، از همان اول باید در نطفه خفه می‌شد. بالاخره در یك مقطعی دستور صادر شد كه سپاه وارد عمل شود و در ظرف دو ساعت اغتشاشی كه از «میدان بخارایی» تا «شهرری» كشیده شده بود، پایان یافت.
در همین زمان، جلسه‌ای در حضور مقام معظم رهبری از سران سه قوه، فرماندهان نظامی سپاه، وزیر اطلاعات، وزیر كشور و تا آنجا كه من یادم است،دبیر شورای عالی امنیت ملی تشكیل شد.مقام معظم رهبری از وزیر كشور سؤال كردند (نزدیك غروب بود) «اوضاع چه خبر است؟» گفت كه «حاج آقا تظاهرات و ناآرامی‌ها را جمع كردند و بر همه چیز مسلط هستیم» من چون خودم از بعدازظهر قضایا را تعقیب می‌كردم، خیلی عصبانی بودم، بین حرف پریدم و با تندی گفتم: «آقا ایشان گزارش بی‌ربطی می‌دهند، این طور نیست. همین الان در میدان بخارایی، سپاه درگیری دارد اینها را آقای صفوی بفرمایند. آقای رحیم صفوی گفت: «درست است» جالب‌تر از همه این كه خود آقا فرمود: «تنها در میدان بخارایی نیست، شهر ری هم الآن آشوب است،» یعنی خود آقا از همه‌ی ما بیش‌تر، خبر داشت.
من همانجا گفتم كه «آقا، بنده اعتقاد دارم نهضت آزادی و این نیروها در پشت پرده‌ی این جریان هستند و اگر ما بخواهیم این آشوب و شورش را بخوابانیم به نظر من باید سران اینها را دستگیر كرده، عده‌ای كه در صحنه آشوب كردند را هم بسرعت محاكمه كنیم. حتی اگر لازم باشد- دیدیم كه اینها به هرحال بحران ایجاد كردند را هم بسرعت محاكمه كنیم و حتی اگر لازم باشد-‌آن‌ها را به سینه‌ی دیوار بگذاریم. اگر قصد براندازی نظام را دارند و با اسلام محارب هستند، با آنها برخورد شود».
بعضی از مسئولان خیلی جا خوردند و گفتند: این نوع حرف زدن جلوی آقا؟! اما من ریشه‌ی اغتشاش را در نهضت آزادی می‌دانم، این‌ها دنبال براندازی هستند و در كشور بحران ایجاد می‌كنند و بالاخره باید با آنها برخورد كرد، حكومت تعارف ندارد.
در نهایت، با این ناآرامی‌ها خوب برخورد شد و بعضی‌ها را هم دستگیر كردند. با تائید مقام معظم رهبری سپاه توانست عمل كند. البته من نظرم این است كه در رابطه با حادثه‌ی كوی حق بسیاری از نیروها تضییع شد. ما تحت تاثیر شرایط آن دوره و همچنین یك مقدار رودربایستی قرار گرفتیم، یك مقدار مصلحت‌اندیشی كردیم و نیروی انتظامی و افرادی هم مثل آقای نظری و افسر دیگری كه در منطقه؛ مسئول عملیات بودند- كه افسران خوبی هستند- به نظر من وجه المصالحه قرار گرفتند، اینها قربانی شدند. من معتقد بودم كه حتی با وزیر آموزش عالی نیز بایست برخورد جدی شود، معنا ندارد كه وزیر جمهوری اسلامی در آن ماجرا كه یك جریان پیچیده سیاسی و پشت صحنه آن حداقل نامشخص بود، تصمیم عجولانه به استعفا بگیرد و عواطف دانشجوها را با این كار خود تحریك كند. به نظر من او و دستیارانش در رده‌های مختلف باید محاكمه می‌شدند اما خیلی مصلحت‌اندیشی شد برخلاف شعارهایی كه می‌دهیم- قانون و قانونگرایی- به نظر من، این جا قانون خوب پیاده نشد و من اگر مسئول بودم حتما این طور عمل نمی‌كردم كه عمل شد، جدی‌تر عمل می‌كردم. واقعاً حادثه‌ی كوچكی نبود. اگر مقداری این مسئله رها می‌شد، ضد انقلاب بیشتر وارد كشور شده و با كمكی كه از بیرون هم به آنها می‌شد، برای ما خیلی بحران ایجاد می‌كرد. البته لطف خدا و حضور به موقع نیروی بسیجی، سپاه و مردم حزب اللهی بود كه این جریان جمع شد، اما این به آن معنا نیست كه بعد از آن ما دیگر با چنین بحران‌هایی برخورد نكنیم، چون ده‌ها سؤال در رابطه با این جریان به نظر من هنوز وجود دارد كه پاسخ آنها داده نشده و موضوع مبهم است.
من بعد از این جریان تا مدتی مصاحبه نكردم، بعد در یك مصاحبه‌ای از من پرسیدند: «نظر شما در مورد این واقعه چست؟ چرا تا حالا حرف نزدید؟» گفتم «برای این كه تا حالا برای من مبهم بود كه قضایا چیست، من به عنوان رئیس یك قوه نمی‌دانم چه می‌گذرد و الان هم برای من شفاف نیست. خیلی سؤال‌ها و ابهامات هست وزارت كشور چه وقت در جریان حادثه كوی دانشگاه قرار گرفته نیروهای تحت امر او چه كرده‌اند؟ چه زمانی وزارت كشور وارد عمل شده است؟ حادثه ساعت 2 نیمه شب رخ داده تا 8 صبح مسئولان كجا بودند؟ چه كسی دستور داده، چه كسی دستور نداده؟ چه كسانی از قبل در خوابگاه برای دانشجوان سخنرانی كردند؟ بعضی از نمایندگان مجلس و مسئولان چرا برای دانشجویان سخنرانی و آنها را تحریك كردند؟ اینها چه كسانی بودند؟ اینها باید مورد بحث قرار بگیرد، چرا استعفا دادند؟ چرا تحریك كردند؟»
در این جریان چند نفر دستگیر شدند، از جمله منوچهر محمدی و یك زنی كه او را هم گرفته بودند. معروف شد كه با گرفتن یك منوچ و ملوس قصه حل شد! منشا یك بحران و یك شورش این نیست این پشت پرده دارد. الان هم به نظر من پرونده ماجرای كوی دانشگاه باید باز باشد و بعضی از مسئولان كشور باید آنجا پاسخ بدهند. حداقل هنوز برای ما ماجرا روشن نیست چرا سؤال‌ها پاسخ داده نمی‌شود؟ چرا افراد دستگیر نمی‌شوند؟ چرا توضیح داده نمی‏شود؟چرا این واقعه به ابهام و اجمال گذشت؟ این قضیه فقط به محاكمه‌ی سردار نظری و پخش صحبت‌ها و ادله و در نهایت حكم ایشان ختم شد، ولی عوامل اصلی ایجاد این واقعه، هنوز مشخص نشده است.

جلسه سران قوه، در زمان حادثه‌ی كوی

در جریان حادثه كوی دانشگاه بین سران سه قوه، اختلافی به آن معنا وجود نداشت. آن زمان من، آقای خاتمی و‌ آقای شاهرودی بودیم كه با هیچ كدام آنها دعوا نداشتم و اختلافی هم واقعاً نداشتم و در جلسات سران هم كه تشكیل می‌شد، نوعاً در مسائل كلی تفاهم بود و ما هم در ریز جریانات وارد نمی‌شدیم. ممكن بود سلیقه من با سلیقه آقای خاتمی یا سلیقه ایشان با من متفاوت باشد، اما واقعآً تضاد و درگیری در بین نبود.
عمل من در مجلس روشن بود، نحوه برخورد با لوایح دولت، بودجه و غیره شاید به اعتراف خود آقایان- و هماهنگی مجلس در دوران مدیریت من با دولت، بیش از الان (مجلس ششم) بود. این درگیری‌ها مرهون و معلول اختلافات جناحی است كه ربطی به سران ندارد. ممكن است مرا به یك جناح منتسب كنند، اما آیت‌الله سید محمود‌ها‌شمی را به كدام جناح می‌خواهند منتسب كنند. ایشان نه جزء و جناح راست یا چپ بوده و نه در یك فراكسیونی می‌باشد.
بحث این بود كه روزنامه سلام از دیدگاه قوه قضائیه تخلفی كرده است، سؤال و ابهامات هم همینجا است، بالاخره باید از این آقایان اصلاح‌طلب و قانون‌گرا سؤال كرد كه مگر شما نمی‌گویید كه باید قانونی عمل كرد، مگر شما نمی‌گویید كه كسی در كار دیگری دخالت نكند؟ قوه قضائیه به یك جمع‌بندی رسیده و دارد عمل می‌كند، قوه قضائیه هم هر كاری را كه دلش بخواهد نمی‌تواند انجام دهد، ما سلسله مراتب داریم،اگر قایل هستید كه قاضی جناحی عمل كرده و تخلف نموده، می‌توان به دادگاه انتظامی قضات شكایت كرد. اگر آنجا هم جناحی است، به رئیس قوه قضائیه و پس از آن به رهبری- كه او را نصب كرده- می‌توان شكایت كرد. چرا در این جریان سلسله مراتب مراعات نشد، چرا وقتی جلوی آن روزنامه گرفته شد، عده‌ای مردم را تحریك كردند، مقاله و سرمقاله نوشتند، دانشگاه رفتند سخنرانی كردند و متحصن شدند؟ اینها واقعا از ابهامات است.
در این قضیه هم دعواهای این چنینی مطرح است، والا واقعاً سران با هم در این قضایا اختلافی نداشتند. اختلاف من با آقای خاتمی سلیقه‌ای بود و به این معنا كه در ماجرای هیجده تیر 1378، قائل بودم كه باید سران نهضت آزادی دستگیر، محاكمه و با آنها برخورد قاطع شود، اما ایشان این اعتقاد را نداشت، تفاوت ما این است.

لباس شخصی‌ها

من خبر نداشتم كه در كوی دانشگاه یك تظاهراتی رخ داده و لباس شخصی‌ها در خوابگاه جمع شدند. قراینی كه هست نشان می‌دهد جریانی كه این حادثه را به وجود آورد- آنهایی كه از آنجا سخنرانی كردند- از قبل خبر داشتند كه چنین حادثه‌ای رخ می‌دهد. من و دوستانم از وقوع حادثه خبر نداشتیم، صبح كه به مجلس آمدم، خبردار شدم كوی دانشگاه شلوغ شده است. اگر دوستان ما جلسه یا تصمیمی داشتند من چون در راس این فراكسیون بوده و هستم، خبردار می‌شدم. چنین چیزی كه اینها نشسته و طرحی ریخته باشند و بعد هم با هماهنگی سپاه و بسیج یك نیرویی به آنجا بفرستند، هرگز نبوده است.
این نكته را می‌توانم بگویم كه در نیروهای حزب اللهی، بسیجی، دانش‌آموز، دانشجو، كارگر و كاسب هم می‌تواند باشد. این نیروهای حزب‌اللهی زمانی در تهران تشكیلاتی درونی داشتند،كه حالا آن را هم ندارند. اینها وقتی می‌بینند یك جا شلوغ می‌شود، وارد صحنه می‌شوند و اصلاً با كسی هم ارتباطی ندارند. من هم دخالت به این صورت را تائید نمی‌كنم، فرض كنید شخصی در جایی سخنرانی می‌كند، ممكن است حرف‌های لاطائلات هم بزند، حزب الله تحمل نمی‌كند، شلوغ كرده و جلسه را به هم می‌زنند. آن وقت بعضی روزنامه‌های دوم خردادی و طرفداران آنها می‌نویسند كه طرف‌داران جناح راست، سخنرانی زید یا عمر را در قم به هم زدند؛ در حالی كه این حزب‌اللهی‌ها همین مردم هستند.
طبیعی است كه از آن طرف هم همین طرف است، مثلا من در مسجد دانشگاه رفتم سخنرانی كردم، تحكیمی‌ها شلوغ كردند و نگذاشتند من حرف بزنم و درب مسجد را بستند. من این را به چه كسی منتسب كنم؟ بگویم كه اینها حتماً از جناح چپ هستند و در آن صورت از مجمع روحانیون دستور گرفتند!
یقیناً این گونه نیست؛ البته ممكن است طرفداران یك تفكر بریزند شلوغ و خراب كنند. من یقین دارم كه در ماجرای كوی دانشگاه این لباس شخصی‌هایی كه می‌گویند سازمان یافته و از جناح راست هستند، اصلاً وجود خارجی نداشتند، كما این كه دادگاه هم به همین جمع‌بندی رسید.
جناح راست جامعه‌ی روحانیت، جامعه‌ی مدرسین، جامعه‌ی مهندسین، جامعه‌ی فرهنگیان، جامعه‌ی دانشگاهیان و جامعه‌ی دانشجویان و امثال آنها هستند و یقیناً هیچ كدام از اینها در این جریان نبودند. آن لباس شخصی‌هایی هم كه داخل كوی دانشگاه رفتند، معلوم نیست كه همه آنها از كدام گروه بودند، یكی از ابهامات هم همین است كه اصلاً‌ این لباس شخصی‌ها چه كسانی هستند؟ تحلیل من این است كه خود این‌ها ممكن است از جریانی باشند كه خواستند بروند آن‌جا، شلوغ كنند، به هم بریزند و آشوب به وجود بیاورند كه بعد بهره‌برداری كنند؛ ممكن است این طور باشد.
در ماجرای فیضیه سال 1342، پای منبر مرحوم «انصاری» یك مشت لباس شخصی ریختند و شلوغ كردند، برای این كه بتوانند فرصتی به وجود بیاورند كه طلبه‌ها را بزنند و زهر چشمی بگیرند. شاید این لباس شخصی‌های حادثه كوی دانشگاه از همین آقایانی بودند كه آن آشوب را راه انداختند؟ یا این كه گفتند یك كسی كلت داشته و تیراندازی كرده، این چه كسی بوده؟ چه كسی او را فرستاده؟ از قرائن بر می‌آید كه آمادگی مقابله از آن طرف بوده است!
من امیدوارم كه انشاء الله ماجرای كوی دانشگاه مجدداً پیگیری شود- چون پرونده‌ی آن باز است- و چیزهایی در این پرونده روشن‌تر شود. آدم‌هایی را گرفتند؛ فیلم‌هایی موجود است و عكس‌هایی كه بعضی‌ها با لباس‌های مبدل آنجا بودند، این‌ها شناسایی هم شدند. چون این جریان هنوز شفاف نیست و محكمه‌ای نبوده، این‌ها را نمی‌گویم، ولی باید روشن شود.

منبع:شریف نیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

سکولار+گنجی

در مذمّت حرف بی پایه
دوشنبه، 26 دی 1384

مهدی شیرزاد

حرف «غيردقيق و غيرعلمى زدن»  يك پديده عام اجتماعى است. بسيارى از مفاهيم هستند كه در معناى درست و واقعى خود به كار نمى روند. يا بسيارى گويندگان و نويسندگان هستند كه از كلمات و جملاتى استفاده مى كنند كه احتمالاً  تعريف درستى از آنها ندارند يا به خوبى تبار و معناى آنها را نمى دانند. اين پديده متأسّفانه در سياست ايران بيش از بقیه جاها رواج دارد. چه اينكه در اين حوزه بيش از بقيه جاها افراد حرف مى زنند يا فكر مى كنند كه بايد حرف بزنند و چون مجبورند حرف هاى خود را تازه جلوه دهند، يا آنها را موجه و قابل دفاع بنمايند يا درصدد توجيهى عقلى و منطقى از آنها هستند، مى كوشند به «هر حشيشى متشبث» گردند. راستش را بخواهيد به نظر اين حقير، برخى از ما دانشجويان بيش از ديگران «حرف بى پايه و اساس» مى زنيم. بسيارى از ما فكر مى كنيم چون يك عنوان «دانشجو» را با خود يدك مى كشيم حق داريم در مورد زمين و زمان اظهارنظر كنيم. بسيارى از ما تا دو، سه كتاب در فلان موضوع خوانديم، خود را متخصص فرض مى كنيم و به خود حق مى دهيم هر حرف بی پایه ای را به زبان آوریم.

   يكى از اين حرف هاى بى پايه در رابطه با مفهوم «سكولاريسم» است. گمان نمى كنم از زمان ورود اين مفهوم در ادبيات و گفتار روزمره ما ايرانيان زمان زيادى گذشته باشد. متأسّفانه بر اين مفهوم پركاربرد، خيلى زود يك بار ارزشى تحميل شده است. وقتى مفاهيم و واژگان در جامعه اى بار ارزشى مى يابند تا حدود زيادى امكان دقت نظر و تأمّل و تدبّر در آن مفاهيم سلب مى شود. بار ارزشى سكولاريسم فراتر از اين مفهوم است. سكولاريسم، سكولاريزاسيون، سكولار، لائيسم، لائيسيته، لائيك، عرفى شدن، افسون زدايى، تقدس زدايى، شخصى شدن و... عباراتى هستند كه در بسيارى موارد به جاى هم به كار مى روند؛ يا در معنايى غير از تبار و معناى اصلى خود به كار مى روند؛ يا توسط افرادى به كار برده مى شوند كه كمتر در باب آنها بازانديشى كرده اند و آن مفاهيم را نسبت به جامعه ايران بازتعريف كرده اند. متأسّفانه با وجود كاربرد بسيارى كه مفهوم سكولاريسم در ادبيات سياسى - اجتماعى ما يافته است، كمتر كار جدى و مطلب علمى دقيقى در اين زمينه مشاهده مى  شود. همين اندك مطالب موجود نيز در مواردى به لحاظ علمى ضعف هاى قابل توجهى دارند و چندان نمی توان به آنها اتکا کرد. تئوریهای جامعه شناسی بسیاری در این بحث وجود دارند که کمتر به جامعه ما راه یافته اند.

   سكولاريسم صرفاً يك بحث نظرى و تئوريك نيست. بحثى است كه اتفاقاً نمود عينى و عملى بسيار دارد و در جامعه ما در تدوين استراتژى هاى سياسى و مباحثى چون تدوين يا دفاع از حقوق شهروندى بسيار حائز اهميت است. غرض اين نوشته ورود به بحث سكولاريسم نيست. حداكثر قصد ما طرح برخى سؤالات و تأكيد بر نكات پيش گفته است.

   در اين سال ها و روزها برخى از بزرگان در مصاحبه ها يا ديدارهايشان با دانشجويان، نسبت به «رشد جريان هاى سكولار» هشدار داده اند و احساس خطر كرده اند و در مواردى براى مقابله با سكولاريزاسيون فراخوان مبارزه صادر كرده اند. بسيارى از بزرگان تأكيد دارند كه انجمن هاى اسلامى بايد اسلامى بمانند. ما نيز بر اين تأكيد، تأكيد داريم. اما سؤال اينجا است كه آيا مى توان هر مخالفى را سكولار خواند و هر فرد سكولارى را خارج از اسلام؟
   اين سؤال، تنها، سؤال نگارنده نيست. روشنفكرانى چون سعيد حجاريان نيز آن را پرسيده اند و كوشيده اند هر چند در لفافه به آن پاسخ گويند. به دوستان پيشنهاد مى كنم به مقاله « مصدق، مسلم يا سكولار؟» نوشته آقاى حجاريان كه در ويژه نامه نوروزى شرق در سال گذشته منتشر شد، مراجعه كنند. همچنين مطالعه مقاله « آيا ديانت ما عين سياست ماست ؟» ايشان در ويژه نامه شرق به مناسبت سالگرد رحلت آيت الله مدرس نيز مفيد است. هر چند فهم منظور نويسنده در اين دو مقاله نيازمند دقت و نكته سنجى فراوان است، اما تلاش شده تا به اختصار، پوشيده و غيرمستقيم قدرى در معناى سكولاريسم و فرد سكولار مداقه صورت گيرد.

   به طور كلى سكولاريسم يكى از محل هاى نزاع حول و حوش انجمن هاى اسلامى در اين ساليان اخير است. دعوا از آنجا شروع مى شود كه عده اى از دانشجويان به خود حق مى دهند در باب ديندارى عده اى ديگر اظهارنظر كنند. گويى آنها خود را چنان بر سبيل حق مى پندارند كه به خود جرأت مى دهند با «دين سنج» يا «تقواسنج» شان بندگان خداى رحمان را سياه و سفيد نمايند. اين عده از دوستان، مخالفين و رقباى خود را از دو حال خارج نمى دانند يا سكولار و لائيك هستند يا حامى سكولارها و لائيك ها هستند. بدين معنا كه به سكولارها و لائيك ها چراغ سبز نشان داده اند و با آنها از سر آشتى برخاسته اند.

   با بار ارزشى كه واژه سكولار نزد اين عده از دوستان يافته، احتمالاً مراد آنها از سكولار همان بى دين است. چون در انجمن اسلامی علی القاعده اصل بر مسلمان بودن است. پس در واقع وقتی دوستان می گویند: « ما اجازه ورود سکولارها به انجمن اسلامی را نمی دهیم.» ، منظورشان اینست که سکولارها را مسلمان نمی دانند. خلاصه اينكه در اين دعوا يك طرف ديگرى را با چوب سكولار بودن مى راند و طرف ديگر نيز طرف اول را به دليل دموكرات نبودن يا دموكراتيك  عمل نكردن مى راند. اين صرفاً يك دعواى كوچك دانشجويى نيست. در سطح كشور هم چنين دعوايى جريان دارد. در اين دعوا از بحث دموكرات بودن يا نبودن و مدافعان و مخالفان آن گذر مى كنيم. بحث ما بر سر مفهوم سكولاريسم و سكولار بودن است. به راستى منظور از سكولار خواندن ديگران چيست؟ كدام معنا از سكولاريسم اراده مى شود؟ اين معنا از كدام كتاب يا نظريه جامعه شناسى اخذ شده است؟ آيا دوستان خود به تعريف جديدى رسيده اند؟ يا تعريفى را از متفكرى اخذ كرده اند؟  نام آن متفكر چيست؟ بارها و بارها در مجامع دانشجويى از دوستانی که خود را اسلام مجسم می دانند، پرسيده شده كه موضع شما در رابطه با نظرات فقهاى بزرگى چون مرحوم آيت الله العظمى خويى يا مرحوم آخوند خراسانى يا علامه نايينى چيست؟

   بسيار پرسيده ايم كه چرا دوستان تكليف خود را با نظرات بزرگانى چون بازرگان و دكتر سحابى و مرحوم آيت الله طالقانى كه انصافاً حق بزرگى بر گردن انجمن هاى اسلامى دارند، روشن نمى كنند؟

   به نظر نگارنده بحث سكولاريسم، بسيار مهم و جدى است. اما اين بحث كه عده اى بخواهند سكولار بودن ديگران را اثبات كنند و عده مقابل هم آن را انكار كنند اتفاقاً اصلاً جدى نيست! نگارنده هيچ گاه وارد چنين بحثى نمى شود. چون وارد بحثى شده است كه در باب آن چيزى نمى داند و البته او از اساتيد خود آموخته است كه «آدم هر حرف بى پايه اى را نبايد بزند

متأسّفانه در کشور ما حرف بی اساس مالیات ندارد. اگر روزی لا اقل ما دانشجویان خود برای حرف های بی پایه مالیات قائل شویم، دیگر هر سخنی را نخواهیم گفت.

 

 

 

معصومه شفیعی : پروردگارا! عزيز محبوس خود را به تو مي‌سپارم
دوشنبه، 26 دی 1384

ادوار نیوز : معصومه شفيعي در دوهزار و نود و چهارمين روز حبس همسرش  نامه ای منتشر و طی آن نسبت به وضعيت جسماني وي ابراز نگراني كرد. متن اين نامه که رونوشتی از آن به ادوار نیوز نیز ارسال شده است در ادامه مي آيد:

"اللهم لا تسلط علينا من لا يرحمنا"
امروز، دوشنبه 26/10/84 مصادف با دوهزارونود وچهارمين روز حبس آقاي گنجي و صدوسي و نهمين روز زندان انفرادي اوست. طي 145 روز گذشته ايشان فقط 2 بار با فرزندانش كه آرزوي ديدار پدر را دارند، ملاقات كرده است. در آخرين ملاقات وضعيت جسمي ايشان بدين گونه بود:
وزن: 50 كيلوگرم با ضعف بسيار شديد و فشار خون بسيار پايين و جز پوست و استخوان از او باقي نمانده است. همچنان در انفرادي امنيتي 2 الف نگهداري مي‌شود در محدوديت بسيار شديد غذايي و دارويي. به درخواست‌هاي ما براي ملاقات پاسخي نمي‌دهد و سعي دارند با تحت فشار قرار دادن خانواده به آقاي گنجي فشار آورند. طبق قانون زنداني‌اي كه دوران محكوميت خود را مي‌گذراند بايد در بند عمومي نگهداري شود، از تماس تلفني، ملاقات هفتگي با خانواده و وكيل، تغذيه مناسب، امكانات پزشكي و دارويي و مرخصي ماهانه بهره مند است اما هيچ يك از اين موارد در مورد آقاي گنجي رعايت نمي شود. آخرين مرخصي ايشان 8 ماه پيش بود. ما شديدا نگران سلامتي و زندگي آقاي گنجي هستيم اين حق قانوني ماست كه از ملاقات هفتگي بهره مند باشيم ولي متاسفانه اوج شقاوت و نامردمي اقتدارگرايان به حدي است كه به خانواده و فرزندان يك زنداني نيز رحم نمي‌كنند چه رسد به خود زنداني. ملاقات كه سهل است اگر بتوانند خانواده گنجي را نيز قتل عام مي‌كنند تا بدين وسيله به گنجي فشار آورند.
اميدوارم هر چه زودتر مصلحي جهاني ظهور كند نه اين منظور كه مدعيان دروغين "مردمسالاري" و "عدالت علوي" را قلع و قمع كند، بلكه بدين خاطر كه چشمان منتظر خانواده‌اي مظلوم را از خيره شدن به در، خون دل خوردن، بغض در گلو شكستن و ذره ذره پر شدن از نفرت نجات دهد.
پروردگارا!
آرزوهاي ما چقدر نازل شده و زندگي در زمانه‌اي كه همه ارزش‌ها به لجن كشيده شده، چقدر طاقت‌فرسات.
پروردگارا!
عزيز محبوس خود را به تو مي‌سپارم؛ تو شاهدي كه او نيتي جز اصلاح ندارد او نه در پي قدرت است و نه مكنت . گذشته پاك او و كارنامه درخشانش نشان مي‌دهد كه چگونه مردمي است.
پروردگارا!
زمينه خدمت به مردم را براي عاشقان خود و عاشقان بندگان خود فراهم كن.
خانه، از اساس ويران است و شايد با علم به همين موضوع است كه متوليان آن منجمله مسئولين قضايي رغبتي به اصلاح نشان نمي‌دهند.
معصومه شفيعي
26/دي/84

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 1:23 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

افخمی

پاسخ افخمی به نماینده ولی فقیه در کیهان  

امروز:روزنامه همبستگی در سرمقاله امروز خود به قلم بهروز افخمي به ادعاهای نماینده ولی فقیه در کیهان پاسخ گفت.
متن این مقاله در ادامه می آید
پاسخ به كيهان
در كيهان روز چهارشنبه هفتم دي، يادداشتي با امضاي شما درباره آقاي كروبي آقاي كروبي و من (بهروز افخمي) است. چنان كه مي‌دانيد اغلب مطالب شما صحت ندارد اما از روزنامه شما انتظاري جز تبليغات و در هم آميختن راست و ناراست نمي‌رود و البته اين كار فوت و فني دارد كه بلد نيستيد.
شما نوشته ايد: "شركت آمريكايي هات‌برد از پذيرش شبكه‌هاي فارسي زباني كه مورد حمايت دولت آمريكا نباشد، خودداري مي‌ورزد."
آقاي شريعتمداري! امروز همه مي‌دانند كه برنامه‌هاي شبكه‌هاي مختلف تلويزيون جمهوري اسلامي هم روي ماهواره هات‌برد پخش مي‌‌شود. آيا به اعتقاد شما، كانال‌هاي مختلف تلويزيون انحصاري و رسمي جمهوري اسلامي كه روي ماهواره هات‌برد پخش مي‌شود،‌ مورد حمايت دولت آمريكا است؟
البته من وضع روحي شما را حدس مي‌زنم و گمان مي‌كنم كه به دلايل مربوط به خودتان از احتمال راه افتادن شبكه ما به شدت وحشت زده و نگران هستيد، اما بايد مراقب باشيد طوري نشود كه براي جلوگيري از كار ما چيزهايي بنويسيد و باعث شويد خودتان را از كيهان بردارند. حكايت بيت آن نشود كه گفت:
شد غلامي كه آب جوي آرد
آب جوي آمد و غلام ببرد!
بالاخره توي اين سال‌ها ما به وجود شما تا حدودي عادت‌ كرده‌ايم. بايد به اين نكته توجه كنيد كه اخير ‌آقاي صفار هرندي از كيهان رفته و تأثير غيبت ايشان كاملا محسوس است. خود من پيش از اين چهار صفحه كيهان را نگاه مي‌كردم اما اخيرا فقط به مرور يك صفحه (يعني صفحه دو) كفايت مي‌كنم. مواظب باشيد اين تصور پيش نيايد كه آقاي صفار هرندي اداره كننده واقعي كيهان بوده است.
در مورد مطالبي كه با امضاي خودتان چاپ مي‌شود، حتما دقت كنيد كه چند نفر آدم با سواد و متعادل بخوانند و تا اجازه ندادند به هيچ وجه چاپ نكنيد. در مورد خبرهاي صفحه دوم هم مراقب باشيد، اخبار ساختگي طوري باشد كه زود آشكار نشود. مثلا كار خودتان را خوب انجام داده‌ايد وقتي نوشته‌ايد: "شنيده مي‌شود كه برخي اطرافيان كروبي با ارائه طرح راه‌اندازي صبا مبالغ چند ميلياردي از وي دريافت كرده‌اند."
اگر ما شكايت كنيم و رسيدگي شود لابد خواهيد گفت منظور از مبالغ چند ميلياردي،‌ چند ميليارد ريال بوده است، چون افخمي گفته كه در حدود سيصد ميليون تومان خرج شده و ما فقط اين مبلغ را تبديل به ريال كرديم. اما خودتان و روزنامه را خراب كرده‌ايد. وقتي مي‌نويسيد: "شركت‌هاي اماراتي اساسا از اجاره فضاي خود به شبكه‌هايي كه در آن‌ها به فارسي سخن گفته مي‌شود، خودداري مي‌كنند" چون بسياري از مردم مي‌دانند شبكه‌هاي فارسي زبان ديگري پيش از اين در امارات ثبت شده و به فعاليت مشغول هستند.
آقاي شريعتمداري! من خواننده روزنامه شما هستم اما ساده‌لوح نيستم. نمي‌دانم چرا از تأسيس تلويزيون‌هاي خصوصي مي‌ترسيد اما مي‌دانم كه تلويزيون انحصاري آگهي‌هاي بازرگاني دارد و آگهي‌هاي بازرگاني پول فراواني درمي‌آورد و مي‌دانم كه فقط پورسانتاژ اين آگهي‌هاي بازرگاني بالغ بر دهها ميليارد تومان است كه هم اكنون به چند شركت به هم پيوسته مي‌رسد. به گمان من، شما اگر هم بخواهيد نمي‌توانيد به قصد قربت بنويسيد، اما شايد هم اشتباه كنم. در اين صورت توصيه مي‌كنم خونسردي را حفظ كنيد و طوري بنويسيد كه بزرگان مملكت در مطالب شما شائبه انگيزه‌هاي مادي پيدا نكنند. اين را هم بدانيد، كيهان جدا از تعقيب اهداف شخصي شما وظايف ديگري بر عهده دارد و نماينده نيمه رسمي يك گرايش سياسي مشخص و با هويت است. بسياري از هواداران آن گرايش سياسي شما را به عنوان هم عقيده و هم مسلك خود قبول دارند و آدم‌هاي مستضعف، متعصب و باوجودي هستند كه اگر در شما شك كنند، دقيق شوند و خداي ناكرده چيزي بفهمند از شما گذشت نخواهند كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

امام زمان

امام زمان، اسطوره ای بر فراز منبر و تزویر، سین. ابراهیمی

ebrahimisin@yahoo.fr

چند شب پیش، سیمای خارجی جمهوری اسلامی(جام جم) فیلم هایی از سالن تمرین وزنه برداری و کشتی ایران را در یک گزارش ورزشی پخش می کرد. دوربین هر چند دقیقه یکبار متمرکز می شد روی ورزشکارانی که هنگام بلند کردن وزنه می گفتند "یا امام زمان"، "یا ابوالفضل و یا وقتی وارد تشک کشتی می شدند می گفتند "یا حسین" و...

این یاری طلبیدن ها به امروز و دیروز بر نمی گردد. در گذشته های شاهنشاهی هم بود. نامجو هم می گفت، ملاقاسمی هم همینطور و... اما آنچه دوران کنونی را با آن دوران متمایز کرده سوء استفاده حکومت از این باورهای مذهبی- تاریخی مردم برای پیش بردن اهداف سیاسی خود است. حکومت این اعتقادات مذهبی را به عرصه سیاست و قدرت کشانده است. تاریخ فراموش نخواهد کرد که علی مشکینی امام جمعه قم و رئیس مجلس خبرگان بجای انتقاد از انتخابات کودتائی مجلس هفتم، برگزاری این انتخابات را به رهبر تبریک گفت و آن را به حساب «صاحب زمان» گذاشت:

"بازگشايی مجلس هفتم را به خود مجلسيان كه مورد اعتماد ميليون ها مسلمان پايبند به دين و قانون قرار گرفته اند و رهبر معظم انقلاب تبريک می گويم و تشكر ويژه از حضرت بقيه الله (عج) دارم كه وقتی هفت ماه پيش در شب قدر فرشتگان الهی ليست اسامی نمايندگان مجلس هفتم و نام و آدرس آنها را به حضرت دادند، حضرت هم همه آنها را امضا كردند.» مردم ما به خوبی دریافته اند که تفاوت این "یا امام زمان"، با آن "یا امام زمان" که رضازاده هنگام بلند کردن وزنه می گوید باندازه سرقت اعتماد مردم و گذاشتن کلاه بر سر یک ملت 70 و چند میلیونی است.

ویا محمد محمدی گلپایگانی رییس دفتر آقای خامنه ای، که با تیتر آیت الله ، وی هم صدر نشین روحانیون شده است این ادعا را در مسجد جامع شهر ایلام مطرح می کند که رهبر جمهورى اسلامى نه تنها با امام زمان در ارتباط دائم است بلکه خود وی نیز دارای الهام الهی است و «شناسايي نقشه و توطئه دشمنان اسلام از ويژگي هاي مقام رهبري مي باشد كه البته « الهام الهي» نيز در اين امر دخيل مي باشد. شناسايي توطئه دشمن در تلاش براي به تأخير انداختن انتخابات مجلس هفتم از مصاديق الهام الهي بود.»
در حالی که اخبار فراوانی از رابطه روحانیون حکومتی ایران و رهبر با امام زمان منتشر می شود سایت بازتاب در روز ۲۷ آذر ۱۳۸۴ با عنوان « ناگفته‌هايي از پيچيده‌ترين مدعي ارتباط با امام زمان» خبر می دهد که آيت‌الله تبريزي مي‌گويد: كساني كه اين‌گونه ادعاها را مي‌كنند، مردم در جلساتشان شركت نكنند تا جلسات آنان تعطيل شود. و فاش می کند که « آيت‌الله سيستاني، كساني را كه مدعي ملاقات‌هاي مرتب با امام زمان هستند، «دجّال» مي‌داند.» در حقیقت آقای سیستانی همانی را وفادارانه مطرح کرده است که آخرین نایب امام خاص 6 روز پیش از فوت خود به عنوان آخرین «توقیع» امام زمان به مردم نشان داد که بعدا به آن خواهیم رسید.

ولی متاسفانه جلسات عوامفریبان ادامه دارد و تعداد «دجال» معمم و مکلا که ادعای کراماتی از شمار «هاله نورانی » احمدی نژاد و ارتباط با امام زمان دارند روز به روز بیشتر می شود. و به مرور آن چه قرار بود فقط برای تحکیم حکومت ولایت فقیه اختصاصی در بیت رهبری محفوظ بماند در جا های دیگر هم شیوع مصرف پیدا می کند و اکنون به یک مساله اجتماعی و سیاسی حاد جامعه تبدیل شده است.
می بینید، تفاوت نقش "امام زمان"ها و "یاحسین"های پیش و پس از انقلاب و در دو نظام شاهنشاهی و جمهوری اسلامی را؟ حالا، بحث از همینجا آغاز می شود.

با نگاهی به تاریخ مدون اسلام و تاریخ رسمی شیعه دوازده امامی در می یابیم؛ پس از درگذشت پيامبر اسلام، روايات خانواده و صحابه وی در برخی موارد اختلاف پيدا كرده است. مثلا در مورد چگونگی درگذشت ايشان، عايشه زن محبوب پيامبر- مشهور به «ام المومنين» - با ذكر جزئياتی ازجمله مسواك كردن دندانها، آخرين لحظات عمر ايشان را در آغوش خويش بيان كرد. اما چندی بعد روايات شيعه اين درگذشت را در آغوش علی پسر ابوطالب و داماد ايشان ديدند. که دریک روز به روایت کلینی در اصول کافی« حضرت محمد در روز وفاتش به علی هزار باب حدیث آموخت که هر بابی مفتاح هزار حدیث بود.» یعنی یک میلیون حدیث در یک روز! که البته اولی با منطق همخوانی بیشتری دارد تا دومی، چرا که خیلی طبیعی است مردی در کنار و حتی در آغوش همسر خویش جان به جان آفرین تسلیم کند و آخرین لحظات زندگی اش را با خانواده و یا همسرش سر کند.

اكثريت جامعه انصار و مهاجر مدينه پس از تنش هایی، جانشينی پيامبر را، با اجماع امت «نظرخواهی عمومي» بيان كردند و به انتخاب ابوبكر پدر همسر پيامبر اسلام رسيدند. اقليت معدود طرفداران علی، واقعه غدير و تفسير هايی از برخی آيات قرآن را برای تاييد جانشينی موروثی وی اظهار كردند. هرچند منتقدان می گويند با توجه به اين كه در مسايل جزيی، مانند اجازه يافتن پيامبربرای داشتن همسرانی بيش از ساير مسلمانان، و حتا نحوه ورود و خروج مسلمانان به منزل ايشان آياتی در قرآن وجود دارد. اگر جانشين خاصی هم برای ایشان تعيين شده بود، اين مساله هم به شكلی در آياتی بيان می شد.
چندی نگذشت که در نحوه موروثی بودن خلافت و امامت در شيعه اختلاف بوجود آمد. شيعه امامیه، حسن و حسين- دو فرزند نخستين علی- را، به عنوان جانشينان موروثی ايشان پذيرفت ولی محمد فرزند سوم وی را به امامت نشناخت و او را به جای محمد پسر علی (كه رسم قبايل عرب بود) به نام قبيله مادر وی،"محمد پسر حنفيه" نام بردند. درحالیکه نقش وی در خونخواهی حسين (شهيد كربلا) امام سوم و در رهبری مختار غيرقابل انكار است؛ نام بردن او از سوی فقها شايستگی حتا «عليه السلام» رايج در متون مذهبی شيعه دوازده امامی را نيافت.
پس از آن، طرفداران زيد پسر علی و امام چهارم (زين العابدين) كه به جای مناجات خوانی مانند پدر، در مبارزه با هشام پسر عبدالملك خليفه اموی كشته شد و بدن وی در كوفه مصلوب و سر او درشهر های مهم خلافت برستونی به نمايش گذاشته شد، حساب خود را جدا كردند كه به شيعه زيديه مشهورند. بقيه شيعه، محمد مشهور به باقر فرزند ديگر امام چهارم را كه از فعاليت سياسی گريزان بود به عنوان امام پنجم پذيرفتند. در مورد جانشينی امام ششم جعفر صادق هم باز اختلاف پيش آمد. برخی انتصاب فرزند چهارم وی موسی كاظم را نپذيرفتند و فرزند ارشد ش اسماعيل را به عنوان تداوم منطقی امامت يافتند. كه اكنون به شيعه اسماعيليه مشهورهستند. شيعيان دوازده امامی پس از اين انشعاب بزرگ، علی پسر موسی(ولیعهد و داماد مامون خلیفه عباسی) را به عنوان امام هشتم ( امام رضا) به رسميت شناختند بین .امام نهم تا یازدهم هیچگونه انشعاب مهمی اتفاق نیافتاد اما پس ازفوت حسن عسگری (امام يازدهم )، اختلاف مهمی بین خانواده وی افتاد. در حالی که شیعه امامیه در سخت ترین شرایط فکری تحت هجوم متفکرین شیعه زیدی و اسماعیلی ( به ویژه شاخه فاطمی) قرار داشت مشکل وجود و یا عدم وجود فرزندی از حسن عسگری که در سامره دفن شد، به یک مساله مهم خانوادگی و مذهبی و سیاسی برای بازماندگان علویان تبدیل شد. کنیز امام حسن عسگری ادعا کرد که از وی حامله است، دوسال زیر نظر باقی ماند خبری نشد. و برخی ادعا کردند امام یازدهم فرزندی به نام محمد داشته است که با فوت حسن عسگری در 6 سالگی به امامت رسيده و در همان سال (برخی می گویند در 8 سالگی و شماری اعتقاد دارند در 9 سالگی) در سرداب زيرزمينی خانه خويش ناپديد شده است. باید تصریح کرد که«سرداب، محوطه زیر زمینی است که حوضچه ای نیز دارد. این گونه سردابها در خانه های مرفه ایران و عراق وجود داشته و به هنگام گرما به آن پناه می بردند.»
پس ازادعای ناپدید شدن « امام دوازدهم»، کسانی را كه می گفتند با وی هنوز در ارتباط هستند خود را نایب وی معرفی کردند. سرانجام چهارمين نایب امام دوازدهم به نام علی پسر محمد سامرايی ـ شايد با مشاهده تصرف مصر بوسيله فاطمی ها « شيعه اسماعيلی» ـ با پيش بينی اين كه ظهور امام غايب نزديك است جانشينی تعيين نكرد. از آن پس به مرور روحانيون وفقيهان با نفوذ كلام و وابستگی محلی، قبيله ای و يا سرزمينی هريك برای خود طرفدرانی دارند و زير هدايت مراجع تقليد سازمان يافته اند. اکنون پس از بیش از هزار سال دستگاه ولایت فقیه به نام نیابت از امام زمان بر ایران حکومت می کند و ادعای حکومت جهانی دارد و در حال تهیه مقدمات تسلیحاتی آن است.
البته این روایت رسمی فقهای شیعه دوازده امامی مورد تائید همه نیست. اگر نگاهی به وضعیت توالد و ادامه نسل امام اول توجه کنیم؛ تعداد فرزندان پسر آنان که توارث امامت بر اساس آن قرار دارد ـ مانند همه اعضای قبایل عرب ـ یکسان نیست. اگر علی 18 پسر داشت، حسن 20، حسین 3، سجاد 12، باقر 5، جعفر 7، موسی 18، رضا 1، محمد تقی 2، علی النقی 4 فرزند پسر داشته اند. تقریبا همه مورخین به جز موارد استثنایی ( از جمله ادعا در مورد تعداد زیاد فرزندان موسی، مشهور به سادات موسوی) در اکثریت قریب به اتفاق این موارد هم قول هستند. اما در این که حسن عسگری اساسا صاحب فرزندی بوده است اختلاف نظر وجود دارد. برخی اعتقاد دارند که امام دوازدهم اصلا وجود نداشته است که غایب شود. زیرا حسن عسگری (امام یازدهم) قادر به تولید فرزند نبوده است.
هر چند روحانیون اخباری حدیث های زیادی در باره امام دوازدهم (برخلاف نص صریح قرآن ـ در 20سوره ـ که غیب گویی و معجزه را از سوی حضرت محمد ممکن نمی داند) حتا قبل از تولد وی (!!) از«امامان» قبلی نقل می کنند و از شکل و شمایل آن خبر می دهند؛ از باقر امام پنجم روايت شده است كه: او شخصى است سرخ و سفيد با چشمانى گود و فرو رفته و ابروانى برجسته و پرپشت و شانه‏اى پهن و بر سرش حزاز(شوره) و بر چهره‏اش نشانه‏اى است.»
در اسعاف الراغبين نوشته صبان مصرى آمده است كه مهدى «جوانى است سيه چشم و كشيده ابرو و خميده بينى (بينى عقابى) با ريشى انبوه و پرپشت كه بر گونه و دست راستش خال دارد. در فصول المهمة نيز گفته شده است كه رنگ چهره آن حضرت بين گندمى و سپيدى است. بعدا خواهد آمد كه چون آن حضرت ظهور كند سالخورده اما جوان چهره است به طورى كه بيننده گمان مى‏كند وى چهل سال يا كمتر از آن دارد.»
شاهدان تاریخی موجودیت «امام دوازدهم» بسیار نادرند و حتا در روایت آنان به ویژه دو نفر، که فقیهان و مورخین شیعه دوازده امامی از آنان به عنوان منابع موثق و شاهدان تولد و وجود امام دوازدهم نقل قول می کنند این شک و تردید و ناباوری مشاهده می شود. در نوشته های شیخ صدوق(ابن بابویه متوفای سال 381 هـ ق )و شیخ طوسی (بنیانگذار حوزه نجف متوفای سال 448) که این روایات را برای اولین بار ثبت کرده اند شاهد تولد فرزند حسن عسگری، فقط عمه وی ذکر شده است. بخش اول این روایت به شرح زیر است که در آن شک وتردید کاملا مشهود است:
« حكيمه خاتون می گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندی متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان و هدايت زنده می كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهی مرده باشد. عرض كردم: از چه كسی؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسی (ع) مخفي قرار داده است....»
شاهد معتبر دیگر«حسن بن ايوب بن نوح‏» است که از شمار مباشران و کارگزاران برادر حکیمه خاتون یعنی علی النقی امام دهم و نواب چهارگانه در بغداد بود در نتیجه می تواند شهادت مصلحت جویانه و سود آور تلقی گردد، که می گوید:
«ما براى پرسش درباره امام بعدى، به محضر امام عسكرى -عليه السلام- رفتيم. در مجلس آن حضرت چهل نفر حضور داشتند. عثمان پسر سعيد عمرى بپاخاست و عرض كرد: مى‏خواهم از موضوعى سؤال كنم كه درباره آن از من داناترى. امام فرمود: بنشين. عثمان با ناراحتى خواست از مجلس خارج شود. حضرت فرمود: هيچ كس از مجلس بيرون نرود. كسى بيرون نرفت و مدتى گذشت. در اين هنگام، امام، عثمان را صدا كرد. او بپاخاست. حضرت فرمود: مى‏خواهيد به شما بگويم كه براى چه به اينجا آمده‏ايد؟ همه گفتند: بفرماييد. فرمود: براى اين به اينجا آمده‏ايد كه از حجت و امام پس از من بپرسيد. گفتند: بلى....»
باید توجه داشت که در این روایت از شخص دیگری که نامبرده می شود، عثمان پسر سعید عمری است که اولین جانشین امام و سر سلسله نایبان امام است. به همین جهت جالب است بدانیم که وی چه کسی است که به چنین مرتبتی در شیعه دوازده امامی رسیده است که آقای خامنه ای پس از 12 قرن جای وی را گرفته است وشیخ مصباح یزدی هم برای جانشینی وی دندان تیز کرده و در حال تدارک آن است.
با بررسی تاریخ شیعه متوجه می شویم که چهار نایب خاص«امام غایب» صاحب هیچگونه نوشته و تالیفی نبوده، نه از بزرگان دانش و علم وسیاست و نه مذهب بوده اند. حتا فقیه شیعه نبوده اند. بلکه همگی کاسبان شهر سامره محل سکونت چهار امام آخر بوده اند که سهم امام را از روستاییان، پیشه وران شیعه جمع آوری می کرده اند. ما در مقابل منتقدین که می گویند در پیدایش افسانه وجود امام دوازدهم و غیبت، مساله اقتصادی یعنی جمع آوری و تقسیم سهم امام نقش اساسی داشته است، زبانمان کوتاه است. زیرا اگر 90 نفر فرزندان پسر نخستین 11 امام را در نظر بگیریم، در سال فوت حسن عسگری (260 هجری قمری) در طی بیش از دو قرن و 9 نسل توالید، به هزاران فرزندان امام «سادات» تبدیل شده و از این محل یعنی سهم امام امرار معاش می کردند.
این خیل طایفه هاشمی که پس از شهادت حسین «امام سوم» و دست برداشتن بقیه امامان شیعه امامیه از مجادله بر سر قدرت هر چند تحت کنترل و آزار برخی از خلفای عباسی بودند ولی همگی در رفاه زندگی کردند. حتا امام هشتم و نهم داماد خلیفه بودند. فرزندان انقلابی این امامان از جمله زید فرزند امام چهارم، اسماعیل فرزند امام پنجم از آنان جدا شده و مورد تکفیر قرار گرفتند. همه این ها شیعه امامیه را از لحاظ نظری در مقابل سایر فرقه ها به ویژه شیعه اسماعیلی و زیدی و باقیمانده شیعه کیسانیه که درسرزمین تاریخی ایران، مصر و یمن اکثریت داشتند، و با خلفا در جنگ وستیز بودند در شرایط دشواری قرار می داد.
علاوه برآن، از نظر تامین معاش هم که امام بعدی می بایست با بهره گیری از ساختار شبکه طرفداران شیعه امامیه نان آور این خاندان باشد، آنان را در مضیقه قرار می داد. به ویژه باید توجه داشت که اولین «نایب امام» قبلا کارگزار و حسابدار امام دهم و یازدهم نیز بوده است. شبکه جمع آوری سهم امام طی این سال ها زیر نظر عثمان پسر سعید عمری و پسرش محمد (ابوجعفر) سازمان یافته بود.
عثمان پسر سعيد دکاندار روغن فروش بود از قبيله بنى اسد و به مناسبت‏سكونت در شهر سامراء او هم مانند« امام یازدهم‏» عسكرى ناميده مى‏شد. در محافل شيعه از او به نام «سمان‏» (روغن فروش) ياد مى‏شد. شیخ طوسی (ابن بابویه) در کتاب الغیبه می نویسد، «سهم امام را، كه شيعيان به وى تحويل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مى‏رساند. او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود.» احمد بن اسحاق قمى اشعرى، استاد شيخ صدوق ‏ كه خود از بزرگان شيعه مى‏باشد، مى‏گويد:
«روزى به محضر امام هادى(علی النقی امام دهم) رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضرم و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمى‏توانم به حضور شما برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟ امام فرمود: «اين ابو عمرو (عثمان پسر سعيد عمرى روغن فروش)، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند. »
احمد پسر اسحاق سپس ادامه می دهد: «پس از رحلت امام هادى روزى به حضور امام عسكرى-عليه السلام- شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم. حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند.»
محمد بن جرير طبرى‏ مورخ بزرگ اسلام می نویسد؛ احمد پسر اسحاق قمى اشعرى، نماينده حسن عسكرى بود. پس از فوت وی نماینده «امام زمان»شد. «او وجوه و حقوق مالى قم و اطراف آن را گرد آورى نموده و به امام مى‏رساند. احمد بن اسحاق صد و شصت كيسه طلا و نقره را كه از شيعيان قم گرفته بود، به امام تسليم كرد و اين، حجم چشمگير وجوه جمع‏آورى شده را نشان مى‏دهد.»
این شواهد تاریخی نشان می دهد کارگزاران و نمایندگان امامان شیعه به رهبری عثمان سمان(روغن فروش) در نیمه اول قرن سوم هجری به چنان سازماندهی مالی و اقتصادی در میان شیعیان دست یافته بودند، چنان منافع مالی مهمی در میان بود که اگر امام دوازدهمی وجود نداشت، همانطور که جعفر پسر امام دهم، برادر امام یازدهم اذعان داشت که حسن عسگری فرزندی ندارد. و یا حتا روایت طرفداران عثمان روغن فروش پذیرفته شود که می گویند او صاحب فرزندی بوده و درکودکی در کنار حوضچه سرداب خانه ناپدید شده بود.
عقل و تدبیر و «تقیه» شیعه دوازده امامی که راه را برای گفتن هر آن چه باور نداریم باز می کند؛ حکم می کند که این ساختار کلیانتلیسم راهی برای تداوم دستیابی به این منبع درآمد کلان پیدا کنند. در این مورد هم دفاع فقهای شیعه از «مصلحت نظام» کلیانتلیسم اولین نایب امام یعنی عثمان روغن فروش هرچند قابل دفاع نیست ولی از سوی پژوهشگران می تواند قابل فهم باشد. طرفداران شیخ مصباح یزدی در مقابل این که چرا حرف جعفر پسر امام علی النقی و برادر امام حسن عسگری که از «خانواده عصمت و طهارت» است را باور نکنیم ولی روایت عٍثمان روغن فروش را باور کنیم که در هر صورت منافع سرشاری از جمع آوری سهم امام می برد پاسخی ندارند. زیرا همین خشت اول عثمان روغن فروش(سمان) است که ساختمان دستگاه ولایت فقیه را تا عرش اعلای حکومت در ایران به میراث گذاشته است.
این تناقض ها در همان زمان هم نظر متفکرین را به خود جلب می کرد. از شيخ كلينى كه هم زمان حسين بن روح(سومین نایب امام) بود پرسیدند كه:
چطور شد شما كه عالم و مجتهديد نايب خاص امام زمان نشديد ولى يك نفر كاسب نايب حضرت شد؟ وی پاسخ داد:« چون او راز دارتر از من بود. اگر حضرت زير عبايش باشد مى‏گويد: حضرت مهدى كجاست؟ ولى اگر من بدانم حضرت مهدى مثلا در بغداد است طاقت نمى‏آورم و اگر يك نفر پرسيد مى‏گويم. حضرت در بغداد است.»
سنجش اعتبار استدلال این فقیه برجسته قرن چهارم در پناه تقیه در این مورد به عهده خوانندگان است. ولی حقیقت مطلب این است که فقها این دستگاه نواب امام زمان را برای حفظ و تداوم شیعه و تامین زندگی خود واین هزاران سادات ضروری تشخیص دادند و از آن پشتیبانی کردند. و با تقویت این باور به مرور زمان خود جای کاسبان سامره را گرفتند وآن را در دوران صفویه به چنان اصل لایتغیری (دگمی) تبدیل کردند که دیگرکسی جرات پرسش نداشته باشد.
در عصر غيبت صغرى، علاوه بر اينها، افراد ديگرى هم پيدا شدند كه مدعى سفارت و نيابت‏ خاص امام بودند و خمس مردم را مطالبه می کردند. ابو محمد شريعى، محمد بن نصير نميرى، احمد بن هلال كرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال و محمد بن على شلمغانى از مشهور ترین افراد اين گروه بودند. شلمغانى از فقهاى شيعه شمرده مى‏شد و حتى كتابى به نام «تكليف‏» نوشته بود.ولی با تکفیرنایبان خاص کشته شد. اينجا بود كه نواب خاص امام به مقابله با آنان بر مى‏خاستند و گاه در طرد و لعن آنان از ناحيه امام غایب توقيع(حاشیه نویسی نامه ها از سوی امام غایب) می آوردند. اکثر توقیعاتی که از سوی نواب چهارگانه آورده می شد یا در رد و تکفیر دیگر مدعیان بوده است یا در مورد مسایل و مشکلات یک قشر مرفه بازاری و پیشه ور که خود در جمع آوری از سهم امام(خمس در آمد) نقشی اساسی و سهمی در آن داشتند. مثلا در اصول کافی شیخ کلینی مضمون یکی از این توقیعات چنین بیان شده است:
« محمد بن صالح گوید: کنیزی داشتم که از او خوشم می آمد. به حضرت امام مهدی (در زمان غیبت صغری) نامه نوشتم و از او خواستم که با علم کامل مرا در امر باردار ساختن او راهنمایی کند. جواب آمد: باردارش ساز. خدا هر چه خواهد می کند. پس با او نزدیکی کردم و آبستن شد. سپس بچه را سقط کرد و خودش هم مرد.»
در آغاز قرن چهارم هجری همزمان با آزار شیعیان در بغداد بوسیله خلفای عباسی، آل بویه(شیعه زیدی) در ایران به قدرت رسید و فاطمیان در شمال آفریقا بویژه در مصر خلافت ( شیعه اسماعیلی) بر پا کردند. در چنین فضایی آل بویه به تصرف بغداد نزدیک می شد. طبق روایت شيخ طوسى(ابن بابویه) در كتاب«الغیبه»می نویسد که علی پسر محمد سامره اى چهارمین و اخرین نایب خاص «امام غایب» نقل كرده است كه وى چند روز پيش از وفات خود توقيعى از سوى «امام زمان» براى مردم آورد كه در آن چنين آمده بود:

«بسم‏اللّه الرحمن الرحيم.
اى على ‏بن ‏محمد سمرى؛ خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر مى‏ميرى. پس كارت را سامان ده و به كسى به عنوان جانشين پس از خود وصيت مكن كه ديگر غيبت تامه واقع شده است. ديگر ظهورى نيست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتى دراز و بعد از آن كه دل‏ها سخت شد و زمين از ستم پر شد، به وقوع خواهد پيوست. به زودى از شيعيانم كسانى خواهند آمد كه ادعاى ديدار مرا مى‏كنند. آگاه باشيد هر كس پيش از خروج سفيانى و صيحه (ندا) آسمانى ادعاى ديدار مرا كرد، دروغگو و مفترى است.»

بر این اساس بنا نوشته ای که علی پسر محمد سامره ای نشان داد و ادعا کرد که امام غایب آن را نوشته است، از سال 329 هجری غیبت کبرای امام زمان شروع شد و هنوز ادامه دارد. باید توجه داشت که باور به باز گشت امام پنهان(مستور) به شیعه دوازده امامی اختصاص ندارد و یا بازگشت ناجی بشریت چیزی نبود که شیعه دوازده امامی از خود ابداع کرده باشد. بلکه قبل از عثمان روغن فروش(سمان) شماری از طرفداران شیعه کیسانیه یعنی طرفداران محمد پسر علی امام اول که محمد حنفی مشهور بود این اعتقاد را داشتند که او نمرده است و همچنان مانند یک امام مستور(غایب ، پنهان) زندگی می کند. پس از آن طرفداران شیعه اسماعیلیه اعلام کردند که از امام هشتم به بعد همه امامان مستور هستند.

این اعتقاد به بازگشت امام یا پیغمبر و نجات بشریت بوسیله آنان برای اولین باردر میان ادیان یکتاپرستی به وسیله دین یهود تدوین شد و از این طریق در ادیان مسیحیت و اسلام به ویژه شیعه نفوذ پیدا کرد. «ماشیاح» یهود تا قبل از سال 6000 یهود یعنی پیش از 334 سال بر روی زمین خواهد آمد تا سرزمین حضرت داود را آباد کند و معبد سوم یهود را در اورشلیم (بیت المقدس) بسازد. نشانه های پیش از ظهور ماشیاح (مسیح) بی نزاکتی جوانان در برابر پیران، بلند نشدن از زمین به احترام آنها، فراوانی محصولات ولی گرانی آنها، اتحاد فرزندان اسماعیل با دشمنان قوم یهود و... گفته می شود . در حالیکه برای شیعیان دوازده امامی شواهد پیش ظهور آمدن یاجوج و ماجوج، دجال بد سگال، بادی سیاه در بغداد، گرفتن ماه، ایستادن آفتاب از ظهر تا عصر و یا به قول مجلسی (تئوریسین دربار صفویه) در بحار الانوار از«حضرت امام صادق» روایت کرده است:

«چون زنان برزین ها در پشت اسبان سوار شوند و از ایشان بوی خوش به مشام مردان رسد، همانا که آخرالزمان نزدیک شده است و در آن هنگام به قم و حوالی آن پناه برید که از این هر دو موضع در آن اثری نباشد.»

در هر صورت این اندیشه رجعت اگر چه تحت تاثیر یهودیت در شیعه شیوع یافت و ریشه های پیش از یهود آن به ادیان زرتشتی و بودایی می رسد ولی در شیعه دوازده امامی از انتظار فعال یهود، شیعه اسماعیلی و زیدی تغییر شکل داده و به پذیرفتن منفعلانه وضعیت کنونی رسیده است. گسترش فرهنگ مذهبی اخباری این بازگشت را در دنیایی از خرافات و توهم غرق کرده است. شیعه انسان منتظر ظهور را به فردی گناهکار تبدیل کرده است که باید شب و روز عبادت کند، دعا و مناجات بخواند تا از گناهان وی کاسته شود. در صورتی که همه این ها خلاف نص قرآن است که خداوند انسان را در بالاترین سطح موجودات قرار داده و از همه فرشتگان خواسته است در مقابل آن سجده کنند. ابلیس که این دستور خداوند را اطاعت نکرده است از سوی خداوند طرد شده است. انسانی که در مذاهب اهل تسنن بر اساس سنت قرآنی برفرشتگان «درسلسله مراتب وجود فضیلت دارند.» در مذهب شیعه دوازده امامی به فرد ضعیف و توسری خوری تبدیل می شود که خود قادر به تشخیص سره از ناسره نیست. و همواره محتاج به هدایت و رهبری امام و در غیاب وی نایبان وی است.

هر چند زحمتکشان و پیشه وران کوچک این آرزوی برگشت «امام زمان» را با برقراری عدالت اجتماعی و صلح پیوند داده اند ولی این مردم معتقد و مومن در انتظار، در مقابل خود آن دستگاهی که وارث شبکه جمع آوری سهم امام است، یعنی وارثان شغلی عثمان روغن فروش(سمان) اولین نایب امام را در برابر خود دارد که از این باور های پاک و انسانی سوء استفاده می کند و این معتقدان را به غرق در خرافات و فریب می کشانند. دستگاه ولایت فقیه و روحانیون بنیادگرا در این گسترش خرافات ذینفع هستند و قصر یخی خود را بر آن بنا کرده اند و به همین جهت است که مانع تابش و گسترش اشعه حقیقت در جامعه هستند و نویسندگان و پژوهشگران حتا مسلمان و حتا شیعه عابد را به بند می کشند تا این مردم معتقد و مومن به باور های بی پیرایه، به نیرو و توان سازمان یافته خود پی نبرد. دستگاه ولایت فقیه با کوبیدن به طبل چنین خرافاتی که حتا صدای روحانیون سنتی مانند آقایان سیستانی و منتظری را هم در آورده اند همواره تلاش می کنند تا این زحمتکشان را به پایگاه مشروعیت حکومت خویش تبدیل کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

فاین تذهبون+

فاين تذهبون

نمی‌خواهيم بدبين باشيم، اما چگونه ممکن است افرادی که تا سه چهار ماه قبل صحبت از مهر و عدالت و نان می‌کردند، امروز به يکباره ادعا کنند که مردم برای تحريم و جنگ آماده‌اند؟... آن نفتی که قرار بود نان مردم شود، ظاهرا قرار است بمب و موشک شده، بر خانه‌هايشان فرود آيد. حقيقتا آزادی‌کشی و عدالت‌خواهی چه نسبتی با هم دارند؟ يا شايد اين هم از کرامات آنانی است که ادعای ظاهر کردن امام غايب از پس پرده را دارند!

سرمقاله نشریه نوای نو، ارگان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سهند تبریز

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

چهارشنبه ۹ آذر ١٣٨۴ – ٣٠ نوامبر ٢٠٠۵


دولت جديد چه پيش از روی کار آمدن چه پس از آن همواره شعارهايی را مطرح کرده است که عجيب و بعضا ناممکن و غيرمرتبط با وظايف دولت است. مهرورزی با بندگان خدا، جاروکشی مردم، آوردن نفت بر سر سفره‌ها، چيدن مقدمات ظهور امام زمان، برچيدن مافيای نفتي، قطع دست کليه غارتگران بيت المال و... همه و همه شعارهايی است که بعضا سابقه‌ای برابر نظام جمهوری اسلامی دارند. اما از آنجا که اراده‌ای برای تحقق آنها نبوده، پس همچنان معطل بر زمين مانده‌اند و اکنون نيز به نظر نمي‌رسد بختی برای تحقق داشته باشند که شواهد خبر از وخيم شدن اوضاع مي‌دهد. ذکر نکاتی چند در اثبات اين مدعا سودمند خواهد بود.

اول) حقوق بشر: در جهان مدرن ملاک اصلی ارزيابی دموکراتيک بودن حکومت‌ها، وضعيت حقوق بشر و آزادی بيان است. منشور جهانی حقوق بشر مورد پذيرش همه دولت‌ها قرار گرفته و نقض آن از سوی همه دول عضو محکوم شمرده مي‌شود. متاسفانه با سرکار آمدن دولت جديد و يکدست شدن حاکميت، نه تنها به وعده‌هايی چون مهرورزی و عدالت گستری وقعی ننهاده شد، که محدوديت‌ها و خشونت‌ها بيشتر و بيشتر شد و اين همه گاه با سکوت تاييدآميز رئيس جمهور - به عنوان حافظ قانون اساسی و حقوق ملت- روبرو شده است.
در زمينه آزادی اطلاعات و رسانه‌ها، ايران در رده‌بندی سازمان گزارشگران بدون مرز، در رده صد و شصت و چهارم قرار گرفت. فيلترينگ سايت‌های اينترنتی شدت يافته و اخيرا سايت‌های مربوط به زنان نيز به محاق رفته‌اند. شورای عالی انقلاب فرهنگی به جای قانونگذار مي‌نشيند و در مصوبه‌ای مبهم، ساخت فيلم‌هايی با مضامين سکولاريستي، ليبراليستی و فمينيستی را ممنوع مي‌کند. يکی از حاميان سانسور و سرکوب مطبوعات مستقل به سمت وزير فرهنگ گمارده شده که اين مساله نويد روزهای بسيار بدتری در اين عرصه را مي‌دهد.
روزنامه نگار شجاع و منتقد، اکبر گنجي، در وضعيت بسيار خطرناکی به سر مي‌برد و خبر از ضرب و شتم او توسط عوامل دادستانی تهران و حضورش در زندان انفرادی مي‌رسد. عبدالفتاح سلطاني، وکيل دادگستري، بيش از سه ماه است که به صورت غيرقانونی توسط دادستان تهران بازداشت شده است. روند احضار فعالان سياسی و دانشجويی شدت گرفته و تهديدها افزون شده است.
همزمان با آغاز به کار دولت جديد، به دليل بي‌تدبيری مقامات انتظامي، مناطق کردنشين ايران درگير آشوب و ناآرامی مي‌شوند و سوگمندانه به جای برخورد عقلايی و منطقي، کار به خشونت مضاعف مي‌کشد و شماری از هموطنان بي‌گناه جان خود را در اين درگيري‌ها از دست مي‌دهند. در خوزستان نيز اوضاع متشنج است و هر آينه بيم آن مي‌رود که اين منطقه نيز درگير آشوب گسترده‌ای شود.
وزارتخانه‌های حساسی چون اطلاعات و کشور که از مهمترين بخش‌های دولت هستند، عليرغم آن‌همه شعار تحول‌طلبی و جوان‌گرايي، به دست دو تن از نيروهای قديمی و نشان‌دار راست سپرده مي‌شوند. افرادی که سابقه چندان خوبی در زمينه رعايت حقوق بشر در پست‌های پيشين‌شان ندارند، و اگر قرار باشد جامعه را با همان روش‌های سابق خود به پيش برند، کشور دستخوش بحران‌های جدی داخلی و خارجی خواهد شد.
پس از انتصاب وزير علوم جديد، اکثر روسای دانشگاه‌های بزرگ که عملکرد قابل قبولی در سال‌های گذشته داشته‌اند، تعويض شده و زمام امور به دست نيروهای تندرو افتاده است. زمزمه‌های اخير مبنی بر لزوم برخورد با معترضان و اسلامی کردن مطلق دانشگاه‌ها يادآور سال‌های انقلاب فرهنگی و تصفيه صحن علم و دانش از منتقدان و مخالفان سيستم است.

دوم) سياست خارجي: کشور ايران در دو دوره رياست جمهوری سيد محمد خاتمی با در پيش گرفتن سياست تنش‌زدايی توانسته بود مقبوليت مناسبی در مجامع بين‌المللی کسب کند. به نحوی که ايران يک دوره در کمسيون حقوق بشر سازمان ملل محکوم نشد و از ارجاع پرونده هسته‌ای به شورای امنيت جلوگيری به عمل آمد. اين همه تنها به اتکای همان وجهه‌ای بود که دولت پيشين پديد آورده بود. اما ظاهرا رئيس جمهور جديد از سر بي‌تجربگی و ناآگاهی از معادلات بين‌المللی يک شبه قصد ويران کردن همه دستاوردهای هشت سال گذشته را دارد.
احمدی نژاد در ابتدای کار دولتش به عنوان نماينده ايران در مجمع عمومی سازمان ملل حاضر شد و با ايراد يک سخنرانی تند و تنش‌زا، آرزوی دو ساله آمريکا مبنی بر اقناع اروپا برای ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت را جامه عمل پوشاند. دوسال تلاش ديپلماتيک برای مجازات ايران به اندازه سخنرانی بيست دقيقه‌ای پرزيدنت جمهوری اسلامی موثر نبود. در زمانی که جمهوری اسلامی ايران قصد ساخت بمب اتمی را ندارد، واقعا چه الزامی وجود دارد که با طرح بحث‌های تحريک آميز و مضر برای منافع ملي، خود را به همه دنيا مظنون جلوه بدهيم؟
اما آقای رئيس جمهور در دومين سخنرانی جنجالی خود در يک همايش دانش آموزی با عنوان «جهان بدون صهيونيسم» از لزوم نابودی اسرائيل و تلاش ايران برای محو آن از نقشه جهان سخن راند و همچنين کشورهای اسلامی را که قصد ايجاد رابطه با اسرائيل دارند، تهديد به سوختن در آتش قهر امت اسلام کرد. فارغ از اينکه آيا رئيس جمهور يک کشور لزوما بايد بداند که طبق منشور سازمان ملل، کشورهای عضو حق تهديد يکديگر به نابودی را ندارند، بيان چنين اظهاراتی در وضعيت فعلی که از يکسو ايران در مظان اتهام تهيه سلاح هسته‌ای است و از سوی ديگر اوضاع کشور متحد ايران در خاورميانه - سوريه - نيز بحرانی است، چندان بخردانه تلقی نمي‌شود. کافی است در زمان ايراد سخنرانی مزبور آقای احمدي‌نژاد اين نکته را به ياد مي‌آورد که رئيس جمهور ايران هفتاد ميليونی است نه عضو شورای مرکزی جمعيت ايثارگران. زمانی که چنين سخنانی حتی از سوی مسئولان تشکيلات خودگران فلسطينی و دولت ونزوئلا نيز رد مي‌شود، بايد فهميد که چرا دنيا اينچنين يکسره ايران را محکوم مي‌کند. دردمندانه ما عليرغم سه دهه دفاع از ملت فلسطين و دادن هزينه‌های بسيار در اين راه، امروز به وسيله‌ای تبديل شده‌ايم که اسرائيل با آن چهره خود را تطهير کرده و بحث احقاق حقوق مردم فلسطين را در بلوای حاصل از سخنان رئيس جمهور محبوب دفن مي‌کند. غائله‌ای که با کمی تدبر مي‌توانست هرگز پيش نيايد.
بي‌شک امروز کشور ايران در وضعيتی نيست که رو در روی همه قدرت‌های غربی بايستد، بنابراين نبايد با اقداماتی نسنجيده کشور را در بحران قرار داد. ادعاهايی نظير تحريم کشورهايی که عليه ايران در آژانس رای صادر کرده‌اند، تنها فايده‌اش سقوط ناگهانی بازار بورس بود و الا همه مي‌دانند که ما در حدی نيستيم که دست به تحريم دنيا بزنيم و جواب متقابلی که خواهيم گرفت، مي‌تواند به غايت سهمناک باشد. چگونه کشوری که بخش اعظم بنزينش وارداتی است، مي‌تواند اروپا را تحريم نفتی کند؟ مگر اينکه چنين حرف‌هايی نيز از جنس همان سخنان بالا باشد و همانقدر بر سر آن کار کارشناسی شده باشد.
در چند روز گذشته، سفرای مهم و باسابقه ايران در کشورهای اروپايی از کار برکنار شدند. اين اقدام در آستانه اجلاس مهم شورای حکام تنها ضربه ديگری است بر پيکره نحيف دستگاه ديپلماسی جمهوری اسلامي. دخالت دادن اغراض شخصی و مقاصد حزبی در منافع ملی از هر کسی مي‌تواند سربزند اما زيبنده رئيس جمهور يک کشور نخواهد بود. نشستن بر سرشاخ و بريدن بن هنر نيست. کافی است علمای قوم کمی تامل کنند که چرا در اين چهار ماه همه اقدامات دولت جديد نه با استقبال محرومان که با سکوت تاييدآميز اپوزيسيون سرنگونی طلب مواجه شده است.
يک مثل قديمی مي‌گويد: «مشت نمونه خروار است». نمي‌خواهيم بدبين باشيم، اما چگونه ممکن است افرادی که تا سه چهار ماه قبل صحبت از مهر و عدالت و نان مي‌کردند، امروز به يکباره ادعا کنند که مردم برای تحريم و جنگ آماده‌اند؟ واقعا بر چه مبنايی اينان به اين پايه رسيده‌اند که از رضايت مردم برای جنگ و تحريم، آنهم در ازای برخی اقدامات نسنجيده و اشتباه خودشان، آگاه شده‌اند؟ آن نفتی که قرار بود نان مردم شود، ظاهرا قرار است بمب و موشک شده، بر خانه‌هايشان فرود آيد. حقيقتا آزادي‌کشی و عدالت‌خواهی چه نسبتی با هم دارند؟ يا شايد اين هم از کرامات آنانی است که ادعای ظاهر کردن امام غايب از پس پرده را دارند!
کاش سالی که نکوست از بهارش پيدا نباشد. به نظر نمي‌آيد که اين بهار پايانی جز زمستانی سخت سوزان داشته باشد. زمستانی که اولين قربانيانش محرومان و مظلومانی هستند که بي‌شک قربانی جاه طلبي‌ها و بي‌خردي‌ها شده‌اند

 

* سرمقاله پانزدهمین شماره نشریه نوای نو، ارگان رسمی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند تبریز

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1384ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

سلطانی+انجمن ها

سياه گوشه زندان چه جای مهتاب است

برای وکيل دربندم عبدالفتاح سلطانی

شايسته است فعالين جامعه مدنی و بويژه جنبش دانشجويی که مديون اين وکيل شجاع و مردمی هستند, جدی تر و گسترده تر به فعاليت برای آزادی او بپردازند. در اين ميان از جامعه وکلای کشور با توجه به جايگاه سلطانی و شخصيت حقوقی او در کانون وکلا انتظار می رود که در حرکتی صنفی و فراگير خواستار آزادی سلطانی شوند و اجازه ندهند بيش از اين آزادی وکلا, جقوق صنفی و حرمت آنها پايمال شود

علی افشاری
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

شنبه ١٠ دی ١٣٨۴ – ٣١ دسامبر ٢٠٠۵


عبدالفتاح سلطانی وکيل برجسته, شجاع و وظيفه شناس دادگستری بيش از پنج ماه است که در پشت ميله های زندان از حقوق شهروندی و انسانی محروم می باشد. او که از فعالترين وکلای مدافعان قربانيان نقض حقوق بشر در ساليان اخير بود و دفتر کار ساده و صميمی اش همواره پناهگاه دانشجويان و فعالين سياسی بود که از بی قانونيها و ستم ها بدان روی می آوردند , اينک خود قربانی نقض حقوق بشر شده است. او که صدای هر زندانی سياسی در بيرون از زندان بود و با پيگيريهای مستمرش نمی گذاشت, محافل افراطی قضايی و امنيتی فارغ البال به اجرای دسيسه ها و سناريوهايشان بپردازند, متاسفانه اکنون صدای رسايی در حمايت از او به گوش نمی رسد. او با گذشت بيش از 5 ماه هنوز در بلاتکليفی به سر می برد و دستگاه قضايی علی رغم بازداشت پر سر و صدا و تبليغات پر دامنه در انتساب اتهام بی پايه جاسوسی به وی, هيچگونه مدرک و سند قضايی تاکنون ارائه نکرده است و حتی بين بخشهای مختلف آن در اين زمينه تعارض نيز وجود دارد. دادستان دادگاههای عمومی و انقلاب در حالی بر اتهام جاسوسی پای فشاری می کند که سخنگوی قوه قضائيه و بازپرس ويژه پرونده به صراحت چنين اتهامی را رد می کنند. از ابتدای تشکيل اين پرونده, بی اساسی اتهام جاسوسی محرز بود و به نظر می رسيد اين اتهام با هدف مرعوب ساختن افکار عمومی و زمينه سازی برای تحت فشار قراردادن سلطانی طرح شده است. همچنان که چندی از بازداشت او نگذشته بود که شايعه بريدن و پذيرش اتهامات و ابراز ندامت وی از سوی محافل همسو با دستگاه قضايی منتشر شد. شايعاتی که پس از اولين ملاقات سلطانی رنگ باختند.
اين روش ناسازگار با قانون اساسی, آموزه های دينی و حقوق بشر, سياست رايج بخشهای افراطی دستگاه قضايی در برخورد با برخی از فعالين سياسی و حقوق بشری در سالهای اخير بوده است که ابتدا بخشهای رسانه ای همسو, مشابه روشهای تبليغاتی فاشيستی (که دروغ هر چه بزرگتر باشد بهتر می شود آن را جا انداخت), به ترور شخصيت متهم برخاسته و اتهاماتی سنگين را متوجه آن فرد می کنند. سپس آن فرد را بازداشت کرده, تلاش می کنند با استفاده از شرايط خاصی که متهم را در آن قرار داده اند و سنگينی و بزرگنمايی اتهامات, مقاومت او را بشکنند که سناريوهايی همسو با مطالبی که قبلا در برخی از رسانه های اقتدارگرا منتشر شده است را بازنويسی کند و همزمان, با هدف تضعيف حمايتها, شايعه بريدن و همکاری او را در فضای سياسی به طور گسترده پخش می کنند تا در سايه سست شدن حمايتها و سکوت افکار عمومی, بهتر بتوانند متهم را از محيط بيرون و حمايتهای آن نااميد کرده و با القاء اخبار دروغ و توصيف غير واقع فضای بيرون, برای شکستن تحت فشار قرار دهند. اگرچه اين روش به دلايل خبث ذاتی, هوشياری افکارعمومی, عدم تناسب با زمانه, ناتوانی و بی بهره گی مجريان از تکنيک ها و فنون لازمه, مفيد و پاسخگو نبوده و در تمامی پرونده های قضايی به کار رفته در پايان کار با ناکامی مواجه بوده است ولی کماکان در برخورد با فعالين سياسی منتقد و جامعه مدنی به کار می رود.
آسيب پذيری اتهام جاسوسی به سلطانی علاوه بر ناسازگاری با شخصيت و عملکرد روشن وی, با پرونده هسته ای جمهوری اسلامی گره خورده است. اگر انجام وظايف وکالت متهمان به جاسوسی در سازمان انرژی هسته ای ايران, دليل برخورد قضايی فرض شود آنگاه بين اين برخورد و ادعای عملکرد شفاف و منطبق بر قوانين و آئين نامه های NPT حاکميت, تعارض رخ می دهد!! اگر عملکرد هسته ای ايران شفاف, روشن و قابل بازرسی نهادهای مسئول می باشد پس چه جای نگرانی از جاسوسی است؟ جاسوسی زمانی نگران کننده و تهديد آفرين می شود که فعاليتی مخفی و پنهان صورت گرفته باشد يا تمايل به مخفی کردن برخی امور باشد. در حالی که حاکميت هر نوع پنهانکاری را تکذيب می کند و عملکردش را قابل رويت برای همه جهانيان می داند, ديگر حداکثر کارکرد جاسوس طرح دعاوی دروغ می باشد که به قول آقايان به کرات توسط آمريکا و محافل صهيونيستی به آن پرداخته شده است. بنابراين نتيجه انتساب اتهام بی اساس جاسوسی به سلطانی که از همان ابتدا بهانه بودن آن آشکار بود, تشديد حساسيتها بر روی فعاليتهای هسته ای ايران و ترديد افکنی نسبت به دعاوی حاکميت توسط خودش است.
بازداشت سلطانی متاثر از عوامل متعددی است. نخستين عامل که بوضوح از اعلام شکايت او از برخی قضات مشخص می شود, پرونده سازی برخی قضات بر عليه وی می باشد. اين مسئله در اصل به حساسيت بالای بخشی از دستگاه قضايی که عهده دار برخورد سياسی و امنيتی با فعالين سياسی منتقد و جامعه مدنی است, بر می گردد. نگارنده در چند پرونده قضايی و در ايام بازداشت به خوبی شاهد بغض و حساسيت قاضی و بازجويان نسبت به وی بودم. او از جمله وکلايی بود که در ليست سياه دادستان کنونی تهران و قاضی سابق دادگاه مطبوعات قرار داشت و عمدتا قاضيان خاص از پذيرش وکالت او سرباز می زدند يا متهمان را تهديد و تطميع می کردند که او را به وکالت نگيرند. حتی در يک پرونده, قاضی به صراحت به متهم گفته بود که نيمی از حکم محکوميتش به خاطر سلطانی است. سلطانی به خاطر شکايت قاضی شعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامی تهران در پرونده ملی – مذهبيها, به ناحق چند ماه در زندان بسر برد.
او مردانه پای دفاع از حقوق متهم و به ويژه زندانيان سياسی می ايستاد و هيچگاه سازش نمی کرد. تمامی موارد نقض قانون و حقوق متهم را مو به مو استخراج می کرد و به افشاگری بر می خاست از اين رو طبيعی بود مورد غضب کسانی قرار گيرد وکالت و دادگاه را صوری می خواهند و دامان پاک عدالت را آلوده به اغراض سياسی و بی عدالتيها کرده اند و می خواهند متهم و وکيل دم فرو بندند و تسليم حکم های از قبل تعيين شده بشوند. او يک وکيل برجسته دادگستری بود که به راحتی می توانست اوقات گرانبهايش را صرف کسب مال و رفاه خود و خانواده اش کند ولی او فداکارانه خود را وقف جامعه و دفاع از حقوق بشر کرد. او حتی پس از قطعی شدن محکوميت, نيز به ملاقات متهمين در زندان می رفت و از هر کمکی به آنها فروگذار نمی کرد. سلطانی از جمله وکلايی بود که دفاعياتش کاملٌا حقوقی بود و به دفاع از متهم, مستقل از اتهامش در چهارچوب وکالت بر می خاست و معتقد بود وکيل نبايد نگاه ارزشی به موضوع اتهامی متهم داشته باشد و از اين رو تا آن جا که می توانست با روی باز به تقاضاها پاسخ مثبت می داد. او حتی وکالت يکی از اعضاء انصار حزب الله را نيز پذيرفت. خصلت سياسی سلطانی ديگر ويژگی مهم او بود. او در عين وکالت, حضوری فعال در جنبش اصلاحات و ايفای رسالت اجتماعی داشت. او از سياسيونی بود که صرفا به خواسته های مردم و جنبش دموکراسی خواهی در شکل اصيلش توجه داشت. او در زمينه فعاليتهای جمعی و تشکيلاتی نيز فعال بود. او از بنيانگزاران کانون وکلای مدافع دموکراسی و حقوق بشر بود که کوشش های ارزنده ای در اعتلای آگاهيهای عمومی و فعاليتهای حقوق بشری انجام داده است و همچنين عضو هيئت مديره کانون وکلای دادگستری بود.
استنکاف سلطانی از تحويل خود به مامورين منتسب به دادستانی, پای فشاری او بر لزوم رعايت تشريفات قانونی بازداشت و تلاش برای تحصن وکلا در اعتراض به تعرض به حقوق وکيل ضمن آنکه نشانگر اهتمام او برای گسترش دامنه حرکات اعتراضی به نقض حقوق بشر بود, از ديگر عواملی است که باعث تحميل محدوديتها و تضييقات بر وی شده است.
دفاعيات ارزنده و منطقی سلطانی در پرونده های های دانشجويی, ملی – مذهبی ها, زهرا کاظمی, وبلاگ نويس ها, مطبوعات و... نقش بسزايی در آگاهی و جلب حساسيت افکار عمومی نسبت به اين پرونده ها داشت از اين رو شايسته است فعالين جامعه مدنی و بويژه جنبش دانشجويی که مديون اين وکيل شجاع و مردمی هستند, جدی تر و گسترده تر به فعاليت برای آزادی او بپردازند. در اين ميان از جامعه وکلای کشور با توجه به جايگاه سلطانی و شخصيت حقوقی او در کانون وکلا انتظار می رود که در حرکتی صنفی و فراگير خواستار آزادی سلطانی شوند و اجازه ندهند بيش از اين آزادی وکلا, جقوق صنفی و حرمت آنها پايمال شود و ضمن سرزنش مسئولين کانون وکلای دادگستری نسبت به کوتاهی در حمايت از حقوق آقای سلطانی, به جد از آنان و بويژه آقای جندقی بخواهند تا از رفتار ناشايستشان با موکلان آقای سلطانی به هنگام حضور در ساختمان کانون وکلا, معذرت خواهی کنند.
آزادی سلطانی به معنای تثبيت مصونيت وکيل در انجام وظايف متعارف وکالت می باشد که دستاوردی ارزشمند برای جامعه وکلای کشور می باشد.

 

 

 

 

انجمن های اسلامی، کدام اسلام کدام روشنفکری؟

امروز اگر كسی مدعی است اين انجمن های اسلامی دانشجويان هستند كه از پريشانی و حيرانی مدل سازان روشنفكری دينی گله مندند و می توانند اين همه تضاد و تنوع و تكثر و نبود انسجام را به نقد بنشينند

هادی کحال زاده
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

چهارشنبه ۷ دی ١٣٨۴ – ٢٨ دسامبر ٢٠٠۵


ديدار ساليانه بخش سنتی انجمن اسلامی تهران و علوم پزشكی با آيت الله موسوی خوئينی ها و بيان انتقادات ايشان نسبت به اسلامی بودن و مسائل مذهبی انجمن های اسلامي، بازتابی گسترده همراه با واكنش، در محافل دانشجويی در پی داشت. اگرچه نگرانی و بيان انتقاداتی در مورد وضعيت هويتی و معرفتی انجمن ها، از سوی نيروهای سياسی مذهبی كه روزگاری يا عضو انجمن های اسلامی دانشجويان بوده اند و يا قرابتی با آن داشته اند تازگی نداشت، اما می توان آنرا نخستين انتقاد علنی عقيدتی عليه انجمن های اسلامی دانشجويان دانست.
پس از نشست اهواز دفتر تحكيم وحدت در سال 80 كه در آن كديور به وجه اسلامی بودن انجمن ها تاكيد كرد و از ضرورت حفظ جوهره مذهبی انجمن ها سخن گفت انتقاداتی آرام آرام نسبت به در اختيار قراردادن تريبون های رسمی تحكيم به افراد غير مذهبی در برخی از محافل شكل گرفت و سير ابراز نگرانی نسبت به مسائل معرفتی مجموعه انجمن ها به صورت غير علنی و بعضا نيمه رسمی از سوی برخی از اعضاء مشاركت و نهضت آزادی و نيروهای ملی مذهبی رو به رشد نهاد. تا بدآنجا كه اين انتقادات توانست به بروز پاره ای از اختلافات و كدورت ها در روابط تحكيم با اين افراد منجر شود. بطور مثال در تابستان گذشته شنيده شد اتهاماتی اينچنين عليه تحكيم در ستاد بزرگداشت آقای طالقانی طرح و پيشنهاد دعوت يكی از اعضاء تحكيم برای سخنرانی رد شد. اما در تمام اين مدت اين انتقادات با هر شدت و حدتی به عرصه عمومی وارد نشد و در حلقه داخلی ارتباطات تحكيم با گروه ها و شخصيت ها باقی ماند بدين لحاظ می توان سخنان آقای خوئينی ها را نخستين موضع گيری رسمی از اين دست خواند.

بحث در مورد اسلامی بودن يا نبودن انجمن های اسلامی دانشجويان ويا ميزان درستی اين انتقادات و نسبت معرفتی انجمن ها و رويكرد دينی آنها و همچنين سخنان اخير آقای موسوی خوئينی ها، را می توان از مناظر مختلفی مورد توجه قرار داد:
نخست آنكه فارغ از به رسميت شناختن حق انتقاد از دانشگاه برای همه، خصوصا كسانی كه روزگاری در شكل گيری دفتر تحكيم وحدت نقش داشته و يا بعضا برخی از نقش آفرينی های تحكيم دهه شصت را رهبری نمودند، می توان طرح انتقادات عقيدتی و تلاش برای علنی نمودن آن را در راستای پروژه جديد ديدار كنندگان با ايشان برای ايجاد تحكيم واحد تفسير نمود.
كسانی كه در سالهای اخير مانع از شكل گيری انتخابات آزاد در دانشگاه تهران بوده اند و با رد صلاحيت های گسترده دانشجويي، مانع حضور بسياری از فعالان مذهبی شناخته شده كه از اتفاق بعضی از آنان عضو خانواده های سياسی و مذهبی سرشناس درون مجموعه دوم خرداد بوده اند شده اند و همچنين نقشی اساسی در انشقاق و اختلافات درونی دفتر تحكيم وحدت عهده دار بوده اند، امروز در پی شكست نياتشان در عدم شكل گيری شورای جديد تحكيم علامه و ناكامی از به سامان نرسيدن تحكيم، با انسجام و تجديد سازمان تحكيم به طرح اتهام عليه اين مجموعه می پردازند. اين افراد اتهاماتی همچون غير مذهبی شدن انجمن ها و يا حضور جريان های غير مذهبی در داخل انجمن های اسلامی و يا دخالت احزاب در شورای جديد، را برای فرافكنی نقش خود در بر هم زدن اتحاد تحكيم ، مطرح می نمايند. هر چند در نگاهی بدبينانه برخي، اين اقدامات را در راستای زمينه سازی های امنيتی برای برخورد با تنها نهاد فعال و مستقل دانشجويی تفسير می نمايند اما بطور قطع طرح اتهام غيرمذهبی بودن انجمن ها را نمی توان ناشی از دغدغه مذهبی اين افراد دانست. بلكه صرفا اين اقدامات برای مشروعيت بخشی و فراگير نمودن اتهامات خود از طريق ديگران صورت می پذيرد.
بنابراين واكنش بسياری از فعالان دانشجويی به سخنان آقای موسوی خوئينی ها بيش از آنكه ايشان را نشانه بگيرد، اهداف نهفته در اين حركت را نشانه گرفته است.
دوم آنكه در مدت سه سال گذشته نه دفتر تحكيم وحدت رغبتی برای ارائه تفسيری از جايگاه و كاركرد مذهب در انجمن ها ارائه داده و نه انتقاد كنندگان تعريف منسجم و معيار و پارامتر مشخصی برای نقد خود مطرح نموده اند. شتاب تحولات سياسی و انتظار عمومی از انجمن ها برای پاسخگويی به بسياری از اين تحولات، در كنار احساس وكالت جامعه مدنی برای انجمن ها در غياب و يا كم كاری و يا تعريف به خيانت بخشی از جريان های سياسی و احساس ضرورت پيش بری پروژه دموكراسی خواهی و دفاع از حقوق بشر به تنهايي، طرح مباحث عقيدتی و كاركردهای مذهبی برای انجمن ها را از دستور كار خارج نمود. در چنين شرايطی كه فعاليت های سياسی و دفاع از حقوق اساسی ملت ايران به عنوان ضروری ترين رسالت تاريخی با احساس تنهايی در اجرای اين رسالت تاريخی برای انجمن ها توام بوده است. بخشی از نيروهای سياسی بی آنكه معيار و ميزانی برای گواه صدق خود بيابند و بعضا بدون شناخت از مسائل داخلی انجمن ها صرفا با ديدی منفی و با ترديد به انتقاد اشتغال داشتند. بسياری بی آنكه زمانی و فرصتی برای گفتگو مهيا سازند و با نگاهی فارغ از ترديد و اتهام و با رويكردی مسئولانه انتقادات خود را طرح نمايند ميزان انتظار خود را افزايش دادند. هر چند مرزبندی های اخير تحكيم و انتقادات دانشجويی نسبت به عملكرد اين نيروها، اين فاصله را زياد و فرصت را محدود ساخته است.
دوستان ما در مجموعه انجمن ها همواره در نقد از خود به سه بحران اساسی در مجموعه انجمن ها تاكيد داشته و از بحران تشكيلاتي، بحران هويت و بحران استراتژيك سخن گفته اند در هر سه اين بحران، فشارهای حاكميت و تنگی تور امنيتی و پليسی برای انجمن ها و مضايقه از امكانات در كنار سرگشتگی عمومی استراتژی و نبود راهبرد كلان سياسی برای نيروهای اجتماعی و سياسی و نبود امكان برای حضور نيروهای غيرمذهبی در دانشگاه و نبود ما به ازاء سازمانی برای بدنه دانشجويی غير مذهبی همواره مورد اشاره قرار گرفته است كه سهمی نيز مربوط به نيروهای سياسي، خصوصا آنان كه در حاكميت حضور داشته اند برای رفع اين موانع و رهايی انجمن ها از چنين شرايطی می توان در نظر گرفت. بنابراين چنانچه نقدی به انجمن ها در اين زمينه وارد است اين نقد می تواند دو سويه باشد. و برای رفع آن همت متعهدانه هر دو سو لازم است.
سوم آنكه از ابتدای تشكيل انجمن های اسلامی از سال 1322 تااواخر دهه 70 همواره انجمن ها معرف و بازتاب دهنده آن دوره از دوران روشنفكری دينی بوده اند. چنانكه از راه طی شده بازرگان دهه 20 تا فربه تر از ايدئولوژی سروش دهه هفتاد محوری ترين متون مورد مراجعه انجمن ها طی اين دوران ها بوده است. انجمن های اسلامی در دهه 20 و 30 تا ابتدای دهه 40 متاثر از آن دوره روشنفكری دينی بودند كه بازرگان و دكتر سحابی نمايندگی آنرا به عهده داشتند. در انتهای دهه 40 تا اواسط دهه 60 جريان مذهبی دانشجويی رويكرد و كاركرد ايدئولوژيك شريعتی از دين را دنبال می نمودند. اين انعكاس و پيروی از پارادايم غالب روشنفكری دينی در دهه 70 كه نمايندگی از آنرا دكتر سروش به عهده داشت از سوی انجمن ها حفظ شد. پس می توان اين ادعا را سخن درستی دانست كه انجمن های اسلامی در سير تاريخی خود همواره ويترين دانشگاهی و معرف رويكرد غالب روشنفكری دينی در آن دوره بوده اند و سير تحول روشنفكری دينی با سير معرفتی انجمن ها توام و همراه بوده است و نقد مذهبی انجمن ها توسط معيارهای آن گفتمان در هر دوره امكان پذير بوده است. چنانكه جريان روشنفكری هر دوره می توانسته با يك قواعد به رسميت شناخته و اصول قابل قبول، دوری يا نزديكی انجمن های اسلامی دانشجويی به آن گفتمان را ارزيابی و نقد نمايد.
اما در دهه هشتاد اتفاقی ديگری رخ داده است. نتايج اصلاحات و شكست تجربه اصلاح از درون و بدبينی و نااميدی نسبت به اصلاح ساختار سياسی حاكم كه مدعی پيروی از مذهب را دارد هزينه های برای جريان های مذهبی در ايران ايجاد نمود كه بخشی از اين هزينه از بدره و كيسه روشنفكری دينی پرداخت شده است. اين نتايج يك سرگشتگی و تحير و اختلاف در اردوگاه روشنفكری دينی در ايران بوجود آورده به گونه كه هيچ فرد و جريانی را نمی توان نماينده واقعی اين دوره از روشنفكری دينی دانست. و اين سوال اساسی را بوجود آورده كه به راستی كدام جريان و كدام انديشه معرف و شاخص روشنفكری در ايران در ابتدای دهه 80 است و يا حد طيف مدعيان و يا چهره های برجسته روشنفكری دينی در كجاست. از كجا آغاز می شود و به كجا ختم می گردد؟
اختلافات و بعضا تضاد در ديدگاهها و رويكرد ها در ميان روشنفكران دينی تا بدان جاست كه حتی در يك جريان سياسی نيز متدهای گوناگون و قرائت های متضادی از كاركرد دين وجود دارد. سوال اينجاست كه كديور يا عليجانی يا سحابی يا سروش يا اشكوری يا ملكيان و يا شبستری كدام معرف و نماينده اين دورانند؟ آيا اصولا می توان ويژگی مشترك برای اين دوران برشمرد و يا اساسا روشنفكری دينی صاحب دورانی در اين عصر می باشد؟ در اين سرگشتگی، تعدد و تنوع و بعضا تضاد چگونه از انجمن های اسلامی می توان انتظار ارائه يك متد و رعايت يك قاعده را داشت؟ آيا انتظار روشنفكران دينی از انجمن ها برای ارائه يك قاعده و گفتمان دينی و رعايت آن درست است؟
آن سخن آقای حجاريان به تحكيم وحدت كه نقد قدرت از كدام موضع، از كدام منظر و مكتب؟، در اينجا به خوبی صدق می كند. نقد مذهبی بودن و اسلامی بودن انجمن ها از كدام منظر از كدام مكتب؟ به راستی منتقدان اسلامی نبودن انجمن های اسلامی در كدام موضع ايستاده اند؟ از كدام مكتب و متنی نقد عقيدتی می كنند؟ از كدام انسجام و گفتمانی ميزان پايبندی انجمن ها را به محك نشسته اند؟ و در نهايت انجمن ها كدام چهره و وجه روشنفكری دينی را می بايست رعايت نمايند.
امروز اگر كسی مدعی است اين انجمن های اسلامی دانشجويان هستند كه از پريشانی و حيرانی مدل سازان روشنفكری دينی گله مندند و می توانند اين همه تضاد و تنوع و تكثر و نبود انسجام را به نقد بنشينند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1384ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

تحکیم+حقوق بشر

اعتراض به برخورد با فعالان دانشجويی

فريد مدرسی: فعالان سياسی برخورد با دانشجويان را محکوم کنند
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

جمعه ٢٣ دی ١٣٨۴ – ١٣ ژانويه ٢٠٠۶


ايسنا: يك عضو شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه)، احكام انضباطی كه اخيرا برای تعدادی از دانشجويان صادر شده است را باعث لطمه‌ی شديد به جنبش دانشجويی خواند و اظهار داشت: متأسفانه برخی رؤسای دانشگاه‌ها نيز وارد مساله شده و نگاه سياسی و انحصاری خود را نسبت انجمن‌های اسلامی وارد كار مديريتی كردند، به گونه‌ای كه در برخی از كميته‌های انضباطی شاكی اصلی رييس دانشگاه بوده و حتی دستور برداشتن تابلو و تعطيلی يك تشكل مستقل دانشجويی را صادر مي‌كند.
«فريد مدرسي» به خبرنگار سياسی ايسنا گفت: مشاهده مي‌شود كه اخيرا برای دانشجويان به ويژه اعضای انجمن‌های اسلامی بدون وجود هيچ وكيل يا هيأت منصفه‌ای در كميته‌های انضباطي، حكم صادر مي‌شود بدون آنكه از حكم خود مطلع باشند، حتی حاضر نيستند اين حكم را به صورت كتبی به دانشجوی مربوطه اعلام كنند و متأسفانه نماينده‌ی دانشجويی كه در كميته‌های انضباطی در برخی دانشگاه‌ها حضور دارند رييس يكی از تشكل‌های مخالف انجمن اسلامی است!
وی افزود: به نظر من اين پروژه در حال عملی شدن است و در شرايط فعلی بجاست كه فعالان اجتماعی و سياسی و اصلاح‌طلبان نگاه و موضع خود را نسبت به اين برخوردها با دانشگاه كه قلب جنبش اصلاحی است اعلام كنند و محكوم كردن اين قضايا را در دستور كار خود قرار دهند.
مدرسی با اشاره به احكام تعليق و ممنوعيت از تحصيلی كه در هفته‌های اخير برای برخی دانشجويان صادر شده است، ادامه داد: دولتی كه مي‌خواهد مقدمات ظهور را فراهم كند، چگونه حاضر است اوليه‌ترين حقوق و رفتارهای عدالت‌طلبانه را كه در حكومت علی بن ابيطالب(ع) شاهد آن بوديم، رعايت نكند. ما توقعی نداريم كه در مورد غيرهم‌كيشان خود اين كارها را انجام دهند اما دوستانی كه محكوم مي‌شوند و نگاه متفاوت از دولت دارند مسلمان و به دنبال دغدغه‌های دينی خود هستند.
اين فعال دانشجويی تأكيد كرد: وزارت علوم درباره‌ی برخی از اين احكام كه حتی خود نيز در مورد درستی آنها ترديد دارند، موضع خود را صريح‌تر اعلام كند، از جمله رفتارهای اخير با شهرستاني‌ها، بايد نظر خود را آشكار اعلام كند.
وی همچنين رسانه را شاه كليد پاسخگويی مسوولان دانست و نقش آنها را نظارت بر امور اجتماعی عنوان كرد و افزود: اين اتفاق را نبايد كوچك در نظر گرفت و تمام كسانی كه دغدغه‌ی اصلاحات در جامعه را دارند بايد نسبت به اين قضايا موضع بگيرند چراكه اگر جنبش دانشجويی با اين پروژه‌ی زنده به گور شد و شاهد قلع و قمع شدن آن و حذف و طرد از دانشگاه باشيم، اين مسأله دامن دوستان اصلاح‌طلب در تمامی جريانات از رسانه‌ها تا احزاب را خواهد گرفت.
اين عضو شورای مركزی دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) گفت: ما تمام توان خود را در اين زمينه به كار خواهيم گرفت چراكه اين بحث شرعي، اخلاقی و تشكيلاتی است و اعتراضات خود را اعلام خواهيم كرد چراكه حقوق اوليه‌ی يك دانشجو يعنی تحصيل در دانشگاه زير سئوال رفته و مطمئنا نوع اعتراضات ما به مراتب شدت بيشتری خواهد داشت، از جمله برخورد با انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه لرستان كه علاوه بر حكم تعليق شش تن از اعضای انجمن اسلامی به دو ترم منع از تحصيل و بر خلاف اينكه به آنها مجوز شركت در امتحانات را داده بودند حتی از ورود آنها به دانشگاه نيز جلوگيری كردند كه چنين برخوردی آشكارا رفتارهای سياسی مسوولان دانشگاه را نشان مي‌دهد.
مدرسی با بيان اينكه «مسوولان و رؤسای اين دانشگاه بايد مواضع خود در ممانعت از ورود اين دانشجويان را شفاف اعلام كنند»، ادامه داد: به اين دانشجويان گفته شده "اين دولت، دولت گذشته نيست و گمان نكنيد محل جولان دادن شماست" و به عقيده‌ی من نشان‌دهنده‌ی آن است كه مسوولان حاضر نيستند منتقدان و مخالفان خود را تحمل كنند، لذا حقوق اوليه‌ی آنها را زير پا گذاشتند، حتی از ارائه‌ی حكم كتبی خودداری كرده و اعلام نكردند كه اين دانشجويان در كدام‌يك از ترم‌های تحصيل منع موقت شدند. بنابراين مديران وزارت علوم بايد مشخص كنند كه حاميان اين جرياناتی كه برخی از مسوولان اين وزارتخانه با آن مخالفند چه كسانی هستند و اميدواريم عقلای جمع حداقل در مورد فضای داخل دانشگاه‌ها و خارج از آن، تفاوت قايل شده و بدانند و فراموش نكنند كه به راحتی نمي‌توانند مانند ساير سازمان يا نهادها از ورود دانشجويان ممانعت كنند؛ چرا كه دانشجويان اجازه‌ی سياسی كاری را نخواهند داد.
مدرسی هم‌چنين تصريح كرد: جنبش دانشجويی به آن تعقل رسيده كه با رفتارهای ناشايست برخی گروه‌ها و افراد استراتژی و برنامه‌ی خود را تغيير ندهد. استراتژی و برنامه‌ی جنبش دانشجويی همان‌طوری كه در قطعنامه‌ی راهبردی ذكر شده، تغيير نخواهد كرد. البته امكان دارد كه اعتراضات ما روز به روز شديدتر شود و مطمئنا اعتراضات خود را توسط دفتر تحكيم وحدت(علامه) و انجمن‌های اسلامی با همراهی و همياری خرده جنبش‌ها و جنبش‌های اصلاح‌طلب نه تنها در دانشگاه بلكه در قالب‌های ديگر ادامه خواهيم داد.

 

 

 

 

جهل مرکبّ

نمی توان عضو سازمان ملل بود, متعاهد اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق های بين المللی حقوق مدنی و سياسی و حقوق اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی بود, و در قبال دهها قطعنامه که طّی دو دهه گذشته از سوی نهادهای سازمان ملل مبنی بر نقض فاحش حقوق بشر در ايران صادر شده, داد و فغان کرد که دشمنان ما حربه حقوق بشر را بر سر ما می کوبند

عبدالکريم لاهيجی

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

جمعه ٢٣ دی ١٣٨۴ – ١٣ ژانويه ٢٠٠۶

 

آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکبّ ابد الدّهر بماند

 

در نوشته ای تاريخی ـ  تحليلی که دو سال پيش در همين اوان به اين قلم زير عنوان «هلسينکی و ما» انتشار يافت, ضمن يادآوری دنيای دو قطبی دوران جنگ سرد و موافقتنامه های هلسينکی, از دولتهای غربی که خود را مدافع دموکراسی و حقوق بشر می دانند خواسته بودم که «پس از فرو ريختن ديوار برلن و استقرار نظامهای منتخب مردم در اروپای شرقی و تحقّق هدفهای هلسينکی, نيمکره جنوبی را به بوته فراموشی نسپارند و برای تحقّق دموکراسی و رعايت حقوق بشر در کشورهای اين منطقه هم روند هلسينکی را در مناسبات و مراودات سياسی ـ  ديپلماتيک و اقتصادی ـ  بازرگانی خويش مورد رعايت قرار دهند».

واقعيت اينستکه چه به روزگار جنگ سرد و چه طّی 15 سال گذشته و در دنيای تک قطبی کنونی و فرمانروايی سياسی ـ  اقتصادی ايالات متحدّه امريکا, مصالح سياسی و منافع اقتصادی همواره بر رعايت اصول دموکراسی و موازين حقوق بشر مقدّم و مرجّح شناخته شده اند. خانم کاندوليزا رايس وزير امور خارجه  امريکا در جريان آخرين سفرش به مصر گفت که سياست خارجی امريکا در منطقه طّی پنجاه سال بر اولويّت ثبات سياسی بر دموکراسی استوار بود. ولی پس از 50 سال و علی رغم حمايت های سياسی و کمکهای نظامی ـ  اقتصادی مستمّر امريکا, کشورهای اين منطقه از ثبات سياسی هم برخوردار نيستند. نتيجه اينکه ثبات سياسی در يک کشور تنها و تنها از مجرای انتخابات دموکراتيک و استقرار نظام منبعث از آرای اکثريت مردم به هم می رسد.

در سند نهايی کنفرانس امنيّت و همکاری اروپا که در آخرين روزهای سال 1990 در پاريس به امضای رؤسای همه کشورهای اروپايی رسيد, ضمن اعلام پايان تقسيم اروپا به دو بلوک غرب و شرق, از اروپا به عنوان قاره يگانه ای ياد شد که به ارزش های واحدی باور دارد. همين نظام ارزشی بود که طّی 30 سال گذشته به ديکتاتوريهای فرانکو, سالازار, سرهنگهای يونانی و نظامهای توتاليتر در اروپای شرقی پايان داد و 25 دموکراسی اروپايی (تا آخر امسال 27 کشور) در اتحاديه اروپا گرد هم آمده اند.

در عرصه جهانی, اين نظام ارزشی در منشور ملل متحّد, در اعلاميه جهانی حقوق بشر, در ميثاقهای حقوق مدنی و سياسی و حقوق اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی و در صدها عهدنامه و پروتکل و قطعنامه راجع به حقوق بشر تجلّی يافته است. يکبار ديگر خاطر نشان می سازم که منشور ملل متحّد, منشور ملت هاست و نه دولت ها و از اينرو با نام «ما مردم ملل متحّد» آغاز ميشود که ايمان راسخ خود را به «حقوق اساسی بشر و کرامت و ارزش شخصيت انسان و برابری حقوق زن و مرد و برابری حقوق همه ملّت ها از خرد و کلان» اعلام می دارند. در بند 3 ماّده 1 منشور هم «تحقّق همکاری بين المللی و حل و فصل معضلات بين المللی اعم از اقتصادی, اجتماعی, فرهنگی يا بشری, از طريق گسترش و تشويق رعايت حقوق بشر و آزادی های اساسی برای همه مردمان, فارغ از نژاد, جنس, زبان يا مذهب آنان» از جمله هدفهای سازمان ملل به شمار آمده است.

اين نظام ارزشی سه سال پس از تاسيس سازمان ملل متحّد در اعلاميه جهانی حقوق بشر تعيّن يافت, اعلاميه ای که «آرمان مشترک برای تمام مردم و همه ملل» تلقی شد و نويد دنيايی را می داد که «در آن افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند». پرسش اساسی اينستکه 60 سال پس از تاسيس سازمان ملل متحّد, «حقوق اساسی بشر و کرامت و شخصيت انسان و برابری حقوق زن و مرد» در چند کشور از جمله 191 کشور عضو سازمان ملل مورد شناسايی و رعايت قرار می گيرد؟ و چگونه شد که هنوز در بيش از نيمی از کشورهای سازمان ملل, مردمان نه از فقر مصون هستند و آزادی عقيده و مذهب و وجدان به بهای جان و امنيّت و آزادی آنان تمام ميشود؟

پاسخ اين پرسش ها و دهها پرسش نظير آنها روشن است: سازمان ملل متحّد از رسالت بنيادين خويش چه به روزگار جنگ سرد و چه پس از آن, غافل ماند. در دوران جنگ سرد به لحاظ ايدئولوژيک زيرا که «جبهه سوسياليسم» به حقوق و آزاديهای «بورژوايی» اعتنايی نداشت. طّی 15 سال گذشته هم ايالات متحده امريکا بيشتر در جهت گسترش فرمانروايی سياسی و اقتصادی مطلق خود بوده و هست تا در روند همکاری با سازمان ملل, در راستای تحقق صلح و تعميم و تامين حقوق بشر و آزاديهای اساسی در جهان.

هرچند در بند 3 ماّده 62 منشور ملل متحّد «تامين رعايت عملی حقوق و آزادی های اساسی برای همه مردم» در زمره وظايف شورای اقتصادی ـ  اجتماعی سازمان ملل منظور شده, ولی کميسيون حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل هرگز از صدور قطعنامه های محکوميّت دولت های ناقض حقوق بشر جلوتر نرفته اند. نفس صدور اين قطعنامه ها خود دلالت بر تاييد و تاکيد مستمّر جامعه بين المللی به جهان شمول بودن حقوق بشر دارد. تصريح و تذکار بر اينکه حقوق بشر در مرزهای يک کشور متوقفّ نميشود تا دولت ها به دستاويز بند 7 ماّده 2 منشور ملل آنرا امر داخلی و در حوزه «صلاحيت ملّی» خويش تلقی کنند. عضويت در سازمان ملل متحّد مستلزم پذيرش منشور ملل متحّد است و در اين منشور «رعايت حقوق بشر و آزادي های اساسی برای همه مردمان فارغ از نژاد, جنس, زبان يا مذهب آنان» در زمره هدفهای سازمان ملل آمده است.

نقض مستمر و فاحش حقوق بشر در يک کشور و در يک منطقه ثبات سياسی و اقتصادی, صلح و امنيّت را در آن کشور و در آن منطقه به مخاطره می اندازد. کارنامه شورای امنيّت طّی ساليان گذشته مؤيد اين واقعيت است که سکوت يا بی عملی جامعه بين المللی در قبال نقض فاحش و گسترده حقوق بشر در يک کشور به فجايعی انجاميد که آثار و نتايج آن هرگز از خاطره بشريت محو نخواهد شد: در يوگوسلاوی, در رواندا, در سيرالئون, در سودان, در کنگو (زئير)...

تشکيل دادگاههای ويژه جزايی بين المللی توسط شورای امنيت به منظور رسيدگی به جرايم بين المللی ارتکابی در اين کشورها, هم در روند التيام و ترميم جراحات وارده بر بازماندگان اين فاجعه های انسانی بود و هم خطابی است به جنايتکاران بين المللی و ناقضان خرد و کلان حقوق بشر, مبنی بر آنکه دوران مصونيت از مجازات به سر آمده و آنان بايستی در قبال جامعه بين المللی هم پاسخگوی جنايات خويش باشند.

با تحولاتی که در حوزه حقوق بين الملل و روابط بين المللی به وجود آمده, شورای امنيّت ناگزير بود که در قبال عمليات تروريستی در لبنان عکس العمل نشان دهد و در چارچوب ماّده 34 منشور ملل متحّد, به تشکيل يک هيأت تحقيق بين المللی دست يازد. ساختار کميسيون حقوق بشر هم با کارنامه فضاحت باری که طّی سالهای اخير از خود باقی گذارده, در پی اعتراض های مستمّر ما مدافعان حقوق بشر, قرار است که طّی روزهای آينده دگرگون شود و به شورايی دائمی نظير شورای امنيّت تبديل گردد, هر چند که بيم آن می رود که بسياری از پيشنهادها و درخواست های سازمان های بين المللی دفاع از حقوق بشر مورد اجابت قرار نگيرند و کشورهايی در آن شورا عضويت يابند که کارنامه قابل قبولی در رعايت حقوق بشر ندارند.

در آن نوشته درباره روابط پيچيده و جنجالی جمهوری اسلامی ايران با جامعه بين المللی, سازمان ملل و اتحاديه اروپا هم به تفصيل سخن رفته بود و با تقارن انتشار آن نوشته با صدور قطعنامه جديدی از سوی مجمع عمومی سازمان ملل راجع به وضعيت وخامت بار حقوق بشر در ايران, زنهار داده بودم که «سازمان ملل متحّد و نهادهای حقوق بشری آن نمی توانند نسبت به سلب ابدی حقوق مردم ايران بی تفاوت بمانند و جمهوری اسلامی را ناگزير نسازند که به حقوق ملت ايران و در صدر آن حق تعيين سرنوشت تمکين کند. جمهوری اسلامی هم ديگر نمی تواند که هم نمايندگی ملت ايران در سازمان ملل متحّد را عهده دار باشد و به ظاهر تعهداّت ناشی از منشور ملل متحّد, اعلاميه جهانی و ميثاق های بين المللی حقوق بشر را بپذيرد و هم به نقض ساختاری و بنيادين حقوق بشر ادامه دهد و مشروعيّت حکومت خود را به رأی آزادانه ملت ايران وانگذارد».

دريغ که با گذشت دو سال دولتمردان جمهوری اسلامی نه تنها به جبران مافات برنيامدند که بر لجاجت و عناد و کينه ورزی چه با اکثريت بزرگی از مردم ايران و چه با جامعه بين المللی افزودند. در زمينه احترام به رأی مردم, انتخابات فضاحت بار مجلس هفتم و رياست جمهوری يکبار ديگر ثابت کرد که در ذهنيّت آنان حاکميّت ملّی و مشروعيّت دموکراتيک جايی ندارد. در احترام به ساير حقوق و آزادی های اساسی مردم هم کارنامه ای سياهتر از گذشته از خود بروز دادند و برای سوميّن سال پی در پی در مجمع عمومی سازمان ملل محکوميّت يافتند.

در عرصه بين المللی, اگر رئيس دولت قبلی از گفتگوی فرهنگها در راستای تنش زدايی و حصول تفاهم و تسامح سخن می راند, جانشين وی از راه نرسيده ترشرويی و درشت گويی آغازيد و دون کيشوت وار به مقابله با دشمنان ساخته و پرداخته ذهن متحجّر خويش برخاست. يکروز از امحای يک کشور از نقشه جغرافيای جهان دم زد و روز ديگر واقعيت نسل کشی ها و جنايات بر ضّد بشريت رژيم هيتلری را مورد ترديد قرار داد. هنگامی هم که خود را مواجه با موج اعتراض جامعه بين المللی ديد, به فکر محاوره و مناظره افتاد و اينکه حقوق بشر در روايت «مکتبی» او مقوله ای است «قدسی» که در مهر ورزيدن و عدالتخواهی و خدمت کردن تجلّی می يابد. (نقل به مفهوم) سپس از برگذاری جلسات بحث و گفتگو بين متفکران مسلمان و اروپايی بر محور حقوق بشر ياد کرد. در حوزه عملی هم پيشنهاد معامله متقابله کرد. جمهوری اسلامی ناظران خود را برای رسيدگی به موارد نقض حقوق بشر در کشورهای اروپايی به آن کشورها اعزام می دارد و به طور متقابل ناظران آن کشورها را هم برای تحقيق در باره همان موارد نقض حقوق بشر در ايران می پذيرد.

اين کلمات آشفته زاييده فکری پريشان است که نه به چگونگی رابطه دولت و شهروند در يک نظام دموکراتيک وقوف دارد و نه اطلاعی از مناسبات و معادلات قانونمند در روابط بين المللی. در نظامهای دموکراتيک رابطه حکومت با مردم متقابل است زيرا که حکومت مشروعيت خود را منتسب به رأی مردم می کند و نه به ملکوت آسمان و از اينرو در قبال مردم مسئول است و پاسخگو. نهادهای کنترل کننده قدرت, مطبوعات و رسانه های خبری, نهادهای جامعه مدنی و از جمله سازمانهای دفاع از حقوق بشر, بر چگونگی رعايت حقوق و آزادی های اساسی شهروندان نظارت دارند. مراجع قضايی و اداری مستقل برای تظلم و احقاق حق پيش بينی شده اند که آنها هم پشت درهای بسته به حکميّت وقضاوت نمی پردازند. به علاوه گزارشگران موضوعی (Thématique) کميساريای حقوق بشر سازمان ملل متحّد, بررسی ها و تحقيقات خود را محدود به يک کشور يا يک منطقه نمی کنند. هنگامی که در باره مجازات اعدام, شکنجه, بازداشت های خودسرانه, آزادی مذهب, آزادی عقيده و بيان و مطبوعات, حقوق زن, حقوق کودک... به تحقيق می پردازند, تمامی کشورهای عضو سازمان ملل قلمرو بررسی و گزارش های آنانست. دولت های دموکراتيک با همکاری با ايشان موجبات تحقيق را فراهم می آورند, ولی دولت های فاسد و خودکامه از هر گونه کارشکنی و اشکال تراشی بهره می گيرند تا اين بررسی ها به انجام نرسند. ديگر اينکه وقتی قطعنامه ای از کميسيون حقوق بشر يا مجمع عمومی سازمان ملل در باره وخامت وضعيت حقوق بشر در يک کشور صادر ميشود به معنای آنست که حکومت آن کشور به نقض فاحش و مستمّر حقوق بشر محکوم شده است. اگر اين محکوميت را عادلانه نمی داند, چاره کار در اينستکه درهای کشورش را بر روی ناظران حقوق بشر بگشايد تا در جريان بررسی ها و تحقيقات آنان حقيقت روشن شود. نه اينکه خود را طلبکار هم وانمود کند و به باج خواهی دست يازد.

اگر نظاميان امريکايی در «ابوغريب» شکنجه می کنند, رسانه های خبری و مطبوعات امريکا و جهان و سازمان های حقوق بشر, اعم از ملّی و بين المللی, هم فرياد می کنند. ولی دولت امريکا نه روزنامه ای را تعطيل می کند, نه روزنامه نگاری را به اتهام «توهين و نشر اکاذيب» به زندان می افکند و نه مانع فعاليت مدافعان حقوق بشر می شود. اماّ در جمهوری اسلامی ايران چه می گذرد؟ چگونه طّی 5 سال گذشته بيش از يکصد روزنامه و مجلّه به بوته توقيف و تعطيل کشيده شدند؟ چگونه دهها روزنامه نگار و صاحب نشريه به زندان افتادند, يا مجبور به سکوت شدند ويا جلای وطن کردند؟ اکبر گنجی به ارتکاب چه جنايت فاحشی نزديک به 6 سال است که در زندان است؟ ناصر زرافشان و عبدالفتاح سلطانی چه جرمی جز دفاع از حقوق زندانيان سياسی مرتکب شده اند؟ چرا محاکمه های سياسی و مطبوعاتی در تهران, شهرهای کردستان و... همچنان در پشت درهای بسته دادگاههای انقلاب برگذار ميشوند؟ شکنجه گران و مسئولان قتل زهرا کاظمی کيانند و چرا تحت تعقيب قضائي قرار نگرفته اند؟ چگونه هزاران تن از مخالفان حکومت اعدام شدند و يا در داخل و يا خارج از ايران به قتل رسيدند؟ چرا در جمهوری اسلامی ايران اعتصاب جرم است و کارکنان شرکت واحد را به جرم اعتصاب به زندان می اندازند؟؟؟؟

قصد آن ندارم که اين مقاله به گزارش وضعيت وخيم حقوق بشر مبدّل شود و در قبال اين صحنه گردانی های نابخردانه به ذکر اين شعر مولانا بسنده می کنم:

چشم باز و گوش باز و اين عمی                   حيرتم از چشم بندّی خدا

بدينسان رئيس جمهور جديد رجوع به اصل کرد و به مواضع نمايندگان جمهوری اسلامی در مجامع بين المللی در سالهای 70-1360 رجعت نمود. غافل از آنکه دنيا ديگر جهان دو قطبی روزگار جنگ سرد نيست که هر دو ابر قدرت تنها به فکر يارگيری و تقويت جبهه و گسترش استيلای ايدئولوژيک و تأمين منافع سياسی ـ  اقتصادی خود بودند. ديگر دوران حقوق بشر مکتبی و مرامی به سر آمده و حقوق بشر و آزادی های اساسی در عهدنامه ها و کنوانسيون های بين المللی تدوين و قانونمند شده اند.

سازمان ملل متحّد و نهادهای وابسته به آن, مناسبات و روابط بين المللی بر اين منشور و مجموعه حقوقی استوارند. اين مجموعه همچون همه قوانين بشری, خصلت قدسی ندارند و در حوزه نظری می توان هرگونه انتقادی را نسبت به آن روا داشت. اماّ در روابط و مناسبات قانونمند, عدم التزام و اعتنا به قانون راه و روش طاغيان و ياغيان است. هيچ دولتی موظّف نيست که به عضويت سازمان ملل درآيد و تمامی يا برخی از عهدنامه های بين المللی حقوق بشر و جز آن را بپذيرد. اماّ نمی توان عضو سازمان ملل بود, متعاهد اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق های بين المللی حقوق مدنی و سياسی و حقوق اقتصادی, اجتماعی و فرهنگی بود, و در قبال دهها قطعنامه که طّی دو دهه گذشته از سوی نهادهای سازمان ملل مبنی بر نقض فاحش حقوق بشر در ايران صادر شده, داد و فغان کرد که دشمنان ما حربه حقوق بشر را بر سر ما می کوبند در حاليکه ما خود مثل اعلای حقوق بشر مکتبی هستيم! پاسخ ما اينست: حقوق بشر را نقض نکنيد تا حربه به دست دشمن ندهيد. در غير اينصورت از عضويّت سازمان ملل و عهدنامه های و کنوانسيون های بين المللی منصرف شويد. نميشود يک پای در چارچوب بين المللی داشت و پای ديگر در بيرون چارچوب.

احتجاج سازمان بين المللی انرژی اتمی هم بر همين پايه است. ايران به پيمان منع و گسترش سلاحهای هسته ای ملحق شده, ولی طّی دو دهه تعهدات قراردادی خود را انجام نداده است. از اينرو تمامی مراکز و عمليات هسته ای ايران بايستی زير نظارت کارشناسان سازمان بين المللی انرژی اتمی باشند. تعذّر به اينکه در منطقه هند و پاکستان و اسرائيل مجهزّ به سلاح اتمی هم هستند, وافی به مقصود نيست زيرا که اين کشورها متعاهد پيمان منع سلاحهای اتمی نيستند. بحران آفريدن و لجاج ورزيدن نتيجه ديگری جز به خطر انداختن منافع و مصالح کشور و مردم ايران ندارد.

نگارنده دو سال پيش هم به زنهار برآمد که «ما با هر دخالت و اقدامی اعم از دخالت نظامی يا تحريم اقتصادی, خارج از چارچوب منشور ملل متحّد و حقوق بين المللی بشر مخالفيم. ما هرگز نمی خواهيم که فاجعه عراق در ايران تکرار شود و مخاطب ما در اين کلام هم جمهوری اسلامی است و هم جامعه بين المللی. ما در پی استقرار نظام و مناسباتی قانونمند, عادلانه و دموکراتيک در جامعه های انسانی اعم از ملّی و بين المللی هستيم».

آينده نشان خواهد داد که دولتمردان جمهوری اسلامی به دورانديشی و مدارا و عقلانيت روی می آورند و يا همچون گذشته در دور باطل ماجراجويی, خود محوری و عصبيّت گرفتارند.

 

عبدالکريم لاهيجی

رئيس جامعه دفاع از حقوق بشر در ايران

نايب رئيس فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1384ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

موازی+داراسارا

طنزوی / 
موضوع :طنز

آرمین سنقری

بيت اول به نام نامي او
صاحب الحق گوگل و ياهو!

"اي خدايي كه خالق خرسي
چو مرا آٿريده اي مرسي!"

اي خدايي كه يكه-تنهايي
بوده اي و نمي‌روي جايي

اي خدايي كه غيب ميداني
خالق دختران ماماني

خالق هر كسي كه خوش تيپ است
مثل بنده است و صاحب پيپ است!

خالق ناصحين و گير و بسيج
كارهايت نموده ما را گيج!

بعد ذكر از حقوق حق‌الله
با اجازه دهم ادامه‌ي راه...

الغرض ضمن عرض سلام
داستاني نوشته ام دو كلام

ذره ذره كنيم آپ لودش
مو شكاٿي كنيم هر بعدش

بررسيش كنيم و حال كنيم
طول آن را يكي – دو سال كنيم!

كش دهيمش ز بي خودي هر ماه
بي سر ته به خواه يا ناخواه

البته چون زبان من قند است
شخص خواننده توي اين بند است!

كش دهم بنده ليك، حال كند!
مطمئنا مرا حلال كند!

ميكنم از براي تان تعريٿ
زين سپس توي اين ستون نحيٿ

قصه هايي ز عشق و بدبختي
از تقلا نمودن و سختي

قصه‌ي ضايگي ز سوتي ها
البته مثل قند طوطي ها

رٿته زحمت به پاي اين اشعار
كرده ام حس حال خود در كار

چه ليالي تيره و تاري
بوده ام گرم تايپ و بيداري!

گشته بر هر سه بيت يك تحقيق
همه مكتوب و كامل اند و دقيق!

.... تا نرٿته عنان حرٿ از دست
باب مطلع دگر ببايد بست!

اين شما، اين ادامه‌ي اشعار
"داستاني كه مي‌شود تكرار"

قبل هر چيز وقت توصيٿ است:
چيست آن؟ ... شبيه يك قيٿ است ...

همه از سمت تنگ مي آيند
از ٿشاري شديد مي‌زايند!

دين و دل ميبرد «ولي عصرش»
الامان از حياط آن قصرش

تو که ٿنچي، نداني آيينش
چه بگويم من از «ٿلسطينش؟»

بر زمينش ولو پري پيکر
مي ٿشانند بر هوا شکر

مرغک خنگ و بي زبان و خل
مي شود در محيطشان بلبل!

اين مناظر لطيٿ و چون آب است
تو مپندار وصٿ من خواب است

اين همه ديدگان ما ديدست
نازل از آسمان نگرديدست

لا مروت ميان اين بازي
سر ما بي کلاه و ناراضي

سهم ما از گروه حوري ها
مي شود اشک و آه و دوري ها ...

صحبت از کجا به اينجا رٿت
بند اٿکار شعر ما وا رٿت!

صحبت از مرکز است و وانٿسا است
جاي اين داستان ما اينجا است

توي يك روز خوب پاييزي
گشت "نوشين" سوار ماتيزي

بود شخص شخيص راننده
حضرت مستطاب شرمنده

بنده‌ي بي گناه و بي تقصير
- مبتلا بودم و به عشق اسير -

رشته‌ي بنده كامپيوتر بود
او ولي توي رشته‌ي قر بود!

كرده بود انتخاب تحقيقي
راه پر طمطراق موسيقي ...

***
وعده كردم براي خواننده
بنويسم به ماه آينده!
قول دادم از آن طرٿ به "مجيد"
قول مردانه‌ ي حديد و شديد!
پس بمان منتظر كه برگردم
خود اگر اين نگشت نامردم!

 

 

 

صابون دارا و سارا با رايحه كوكاكولا / 
موضوع :یادداشت

حامد سلیمانی

1- «دارا و سارا» خواهر و برادرهاي دو قلوي هشت ساله‌اي هستند كه در يكي از شهرهاي كوچك ايران زندگي مي‌كنند. آنها مي‌توانند كرد، لر، ترك، بلوچ، يا ٿارس باشند؛ مي‌توانند گيلك يا مازني باشند و يا... اما مهم ايراني بودن آنهاست.*

2- اين خواهر و برادر دوقلو- كه گٿته مي‌شود طرح اصلي آن از آقاي زائري است- چند سال پيش براي ترويج و تحكيم ٿرهنگ ايراني-اسلامي و البته رقابت با يك عروسك خارجي به اسم «باربي» توسط كانون پرورش ٿكري كودكان و نوجوانان به بازار آمدند.

3- دارا و سارا كه قرار بود جايگزين «باربي» به عنوان نمادي از ٿرهنگ مهاجم غرب در ايران و حتي جهان شوند، به دور از هر گونه كارشناسي، نيازسنجي و البته مخاطب شناسي به وجود آمدند.

4- شايد مهمترين دليل عدم توٿيق مناسب اين عروسكها غٿلت از اين نكته بود كه اين كالا مي‌بايست با يك نمونه بسيار موٿق رقابت كند، پس بايد رقيب ٿوق‌العاده‌اي براي جايگزيني آن باشد.

5- باربي- اين دختر ايده‌آل دنياي مدرن- در ساختار و قالبي مناسب، ٿرهنگي را نشر داد كه غرب از او انتظار داشت؛ و دارا و سارا با شمايل نه چندان مقبول، عدم شخصيت سازي متناسب با قهرمان‌گرايي نوجوانانه و با وزن و قيمت زياد نتوانستد از پس اين غول ٿرهنگ آمريكايي برآيند.

6- دارا و سارا با آنكه موٿقيت چشمگيري كسب نكردند- و حتي پس از چند سال يك سايت درست و حسابي ندارند- به توليد انواع و اقسام محصولات غيرعروسكي ادامه دادند تا در جديدترين ٿرآورده خود، يك صابون، آن هم با رايحه يك نوستالژي آمريكايي عرضه كنند؛ صابون دارا و سارا با رايحه [كوكا] كولا!!! که این روزها تبلیغ آن به کرات از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش می شود. شايد خود دارا و سارا به اين نتيجه رسيده‌اند كه براي ٿروش بهتر بايد دست به دامن ٿرهنگ آمريكايي شوند!

* جمله ٿوق به نقل از سايت كانون پرورش ٿكري كودكان و نوجوانان

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1384ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

هتل امام زمان

مثلاً اخيراً در بحث گردشگرى كه مطرح شده بود، يكسرى از اين دولتى ها موضوع امام زمان(عج) را مطرح كرده اند. يكى از اين دولتى ها گفته بود كه امام زمان(عج) قرار است همين يكى دوساله ظهور كنند. لذا لازم است در ايران هتل سازى كنيم. آن يكى هم در جوابش گفته بود، نه ديگر لازم نيست. وقتى اين جورى شد، درهاى تمام خانه ها باز مى شود و مردم به اين خانه ها مى روند و ديگر اصلاً نيازى به هتل نداريم. تمام منازل، مهمانخانه مى شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 دی1384ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

برره+خاتمی

 

 

 

نگاه
انتقاد سايت اصولگرا از سيدمحمد خاتمى
163545.jpg
گروه سياسى: سايت خدمت نزديك به رئيس جمهور احمدى نژاد با انتشار مقاله اى نسبت به اظهارات اخير سيدمحمد خاتمى در ديدار با سازمان مجاهدين انقلاب واكنش نشان داد. خاتمى در اين ديدار نسبت به آينده نظام اظهار نگرانى و خطر كرده و گفته بود كه احتمال دارد كسانى كه با انقلاب سازگارى نداشتند و با رهبرى و قانون هم نسبتى ندارند، در انتخابات خبرگان آينده ابتكار عمل را دردست بگيرند. اين مقاله را در ادامه مى خوانيد:
•••
هشت سال پيش هنگامى كه دوم خرداد ۷۶ با پيروزى سيدمحمد خاتمى مقارن شد، برخى نگرانى ها به جهت نگاه خاص وى به مباحثى چون مدرنيته و نسبت تمدن اسلامى و غرب آغاز گرديد، نگرانى از استحاله عرصه هاى فرهنگى كشور از ارزش هاى انقلابى. همزمان با ريشه دوانيدن اين نگرانى در ميان قشر متعهد جامعه جريان تازه به قدرت رسيده تلاش كرد تا به تدريج خط فكرى سكولاريزه سازى حكومت را از عالى ترين سطوح اجرايى و در حوزه هاى عمومى و حكومتى رسوخ دهد. اين خط كه توسط ستاد رسانه اى كه بعدها به روزنامه هاى زنجيره اى معروف شد، تعقيب مى شد و قصد داشت كه اولاً از دريچه نظر و انديشه، سكولاريسم را اشاعه دهد و ثانياً در زمينه بازتاب بيرونى آن در سطح جامعه با به كارگيرى راهبردهايى؛ گام به گام، آستانه تحريك جامعه را در خصوص انحراف از آرمان ها و ارزش هاى اسلامى و انقلابى بالا برد. به همين جهت اين استراتژى كه در ادامه سياست هشت ساله پيش از آن و با عنوان «توسعه سياسى» مطرح شده بود، با نفوذ به حوزه هاى انديشه اى و فرهنگى و با رويكردى جديد حركت خود را دنبال نمود. تئوريزه و اجرايى ساختن اين رويكرد غيربومى منوط به وجود ابزارهايى همسو با اين سياست ها بود، ليكن اراده پيگيرى ضربه زدن به ارزش ها به عنوان استراتژى در جهت رسيدن به هدف نهايى كه همانا دين زدايى از عرصه عمومى جامعه بود، همكارى مجموعه اى با ويژگى هاى مشخصى همچون اعتقاد كامل به مبانى و روش هاى ليبراليسم و سكولاريسم را نياز داشت. تربيت نيروهايى با ويژگى هاى فوق از سال ها پيش از آن آغاز شده بود و هدف مشترك دين زدايى از عرصه عمومى و حكومتى و پس از آن از حوزه خصوصى و در نتيجه ناكارآمد نشان دادن مدل حكومت جمهورى اسلامى عامل اجتماع اين نيروها در كنار يكديگر گرديد. ابتذال فرهنگى، عبور از چارچوب هاى قانون اساسى، ترويج اباحى گرى با تكيه بر مفهوم سازى هاى متاثر از فرهنگ غربى و هتك مقدسات اسلامى و مردم در لابه لاى مطالب مطبوعات و محصولات فرهنگى از جمله تاكتيك هاى اين جريان بود كه مع الاسف اثرات ناميمون آن گريبانگير جامعه بوده و هست. با گذشت زمانى نه چندان زياد نقاب از رخ اين جريان برافتاد و اين پس از آن بود كه در فضاى مفرط سياسى كه در آن زمان ايجاد شد هم مردم از اصلاح حقيقى مفاسد نااميد شدند و هم در عمل ميان مدعيان اصلاحات جنگ شديد قدرت درگرفت و بدين ترتيب ايرانى كه بنا بود براى همه ايرانيان باشد براى هم پيمانان مدعى آن بسيار تنگ و مضيق شد. نتيجه انتخابات شوراها و مجلس هفتم و حذف از جايگاه تقنينى كشور اگرچه اين جريان همزيست با قدرت را براى حفظ حيات خود به تكاپوى فراوان انداخت ليكن سرانجام انتخابات نهم رياست جمهورى به نتيجه اى متفاوت از آمال مدعيان حركت تكوينى جامعه در جهت عرفى شدن (سكولاريسم) منجر گرديد. اكنون كه اين جريان حاصل پروژه هاى چندين و چندساله خود را در دين زدايى و حذف روحيه انقلابى بر آب مى بيند به جهت نجات از غرق شدن در اين موج عظيم به هر مستمسكى كه پيش روى خود مى بيند چنگ مى زند، چنان كه هجمه گسترده بر دولت و برخى بزرگان نيز در همين راستا قابل ارزيابى و تحليل است... جناب خاتمى اخيراً در ديدار با اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى براى آينده انقلاب اسلامى و رهبرى احساس خطر كرده اند. به راستى اين احساس خطر از ناحيه چيست؟ آيا احساس خطر نسبت به مغفول ماندن آرمان هاى انقلاب و ارزش هاى مورد نظر رهبرى است؟ نگرانى رئيس جمهور در بخشى از سخنان وى چنين انعكاس يافته است: «من حتى از نظر وضعيت كنونى تركيب نيروها براى آينده انقلاب اسلامى و رهبرى احساس خطر مى كنم. يعنى در مجلس خبرگان ممكن است مسير به سمتى برود كه كسانى كه دقيقاً با انقلاب سازگارى نداشتند ابتكار عمل را در دست بگيرند؛ كسانى كه مطلقاً سازگارى نداشتند. اين مسئله خطرناكى است كه مطمئنم اين طيف نه رهبرى را قبول دارند نه قانون اساسى را و نه... اين خطر وجود دارد.» پس آنچه موجبات تشويش خاطر رئيس جمهور پيشين را فراهم آورده است تركيب نيروها و پيش بينى ايشان از آينده مجلس خبرگان رهبرى است. شايد به همين دليل است كه در حال حاضر هم حجم وسيعى از تبليغات رسانه اى زودهنگام جريان همراه ايشان بر اينگونه مباحث انتخاباتى و تخريب برخى چهره هاى مطرح حاضر در اين مجلس متمركز شده است. اين درحالى است كه همزمان با اين سخنان مجلس شوراى اسلامى نيز كه بايد بازتابنده خواست مردم باشد دو روز پيش به تريبون اهانت بى سابقه يك نماينده نه چندان خوش سابقه نسبت به دولت و علماى منتخب و مورد اعتماد مردم تبديل شد. جاى سئوال اين است كه آيا به راستى تركيب نيروهايى از ياوران انقلاب كه از سوى مقام معظم رهبرى «مطهرى زمان» لقب گرفته اند مايه نگرانى براى آينده انقلاب و رهبرى است؟ آيا در هشت سال گذشته كه با ورود سكولارها و مدعيان ليبراليسم به عرصه اجرا و قانون گذارى همراه بود، جاى نگرانى وجود نداشت؟ آيا مطرودين امام و مردم كه در اين سال ها و به مدد گروه حاكميت يافته در دوم خرداد ۷۶ دوباره پا به صحنه مقدرات كشور نهادند، با انقلاب سازگارى داشتند؟ آيا جريان مطرود نهضت آزادى كه از سوى تئوريسين هاى دوم خرداد پدران معنوى محسوب مى شدند؛ قانون اساسى و رهبرى را قبول داشتند؟ آيا نتيجه فرياد ساختن شعارهاى رنگارنگ «پلوراليسم» و «زنده باد مخالف من» به تخريب جريان مقابل به هر بهانه و به هر وسيله اى ختم مى شود؟ اكنون كه در مقطع تاريخى پس از حماسه سوم تير ۸۴ قرار گرفته ايم درك صحيح از اين پيام تاريخى براى برداشتن گام هاى بعدى توسط جريانات سياسى ضرورى است. اكنون مردم تشنه خدمت و مشاهده عملكرد مؤثر از سوى مجريان هستند و نسبت به اينگونه فرافكنى ها و خطابه هاى سياست زده، بى رغبتند. به نظر مى رسد اگر مردم دنبال چنين جنجال هاى سياسى و تبليغات و يا به عبارت بهتر تخريب هاى زودهنگام بودند گزينه هاى زياد ديگرى براى انتخاب در انتخابات گذشته شوراها، مجلس و بالاخره رياست جمهورى داشتند، اما به همه آنها جواب هاى منفى كوبنده اى دادند. مسلماً عدم تحليل صحيح از شكست سوم تير ۸۴ توسط جريان اصلاح طلب به مرتفع نشدن نقاط ضعف و در نتيجه تداوم اين شكست ها خواهد انجاميد و البته اين مهم به جاى سخنرانى احتياج به تفكر، عبرت گرفتن و اصلاح عملى گذشته ها دارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

عجایب 7+اعلمی

درخواست برای حضور ايران در فهرست عجايب هفتگانه جديد
 
تخت جمشيد
با وجود اينکه بسياری از بناهای تاريخی ايرانی در ميان فهرست آثار ثبت شده يونسکو هستند، هيچ نماينده ای از اين کشور در نامزدهای عجايب هفتگانه جديد وجود ندارد
در پی اعلام فهرستی از سوی بنيادی خصوصی برای انتخاب عجايب هفتگانه جديد جهان، حسن عباسی، يکی از نمايندگان مجلس ايران، از سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری خواست تا سريعا برای حضور ايران در اين فهرست اقدام کند.

به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، آقای عباسی که رياست کميته ميراث فرهنگی و گردشگری مجلس را عهده دار است، عدم وجود نماينده ای از ايران در اين فهرست را ناشی از "اهمال کاری" يونسکو و همينطور "بی توجهی" سازمان ميراث فرهنگی ايران دانسته است.

وی گفت: "ايران به لحاظ دارا بودن ميراث فرهنگی و آثار باستانی ارزشمند جزو هشت کشور بزرگ دنيا محسوب می شود، ولی متاسفانه به دلايل مختلف از جمله سوءمديريت، نبود تبليغات صحيح داخلی و خارجی، نبود سرمايه گذاری و نبود بودجه برای حفظ آثار تاريخی کشور، نتوانستيم در صنعت توريسم موفق باشيم."


مجسمه آزادی در نيويورک از سازه های مدرن فهرست نامزدهای عجايب هفتگانه جديد است

"بنياد عجايب هفتگانه جديد" که يک سازمان خصوصی در يک نظرسنجی از مردم خواسته که در طول سال 2006 از طريق تلفن و اينترنت، هفت بنای تاريخی جهان را از ميان 21 بنای برگزيده اين بنياد، به عنوان عجايب هفتگانه جديد انتخاب کنند. نتيجه اين نظرسنجی روز اول ژانويه 2007 اعلام خواهد شد.

در بين نامزدهای "عجايب هفتگانه جديد" علاوه بر آثار تاريخی از جمله ديوار بزرگ چين، آکروپوليس آتن و کولوسيوم رم که ساخت آنها به ده ها قرن پيش باز می گردد، سازه های مدرن نيز جای دارند که ساختمان اپرای سيدنی، برج ايفل پاريس و مجسمه آزادی نيويورک در اين ميان اند.

با وجود اينکه بسياری از بناهای تاريخی ايرانی مانند خرابه های تخت جمشيد و ميدان نقش جهان اصفهان در ميان فهرست آثار ثبت شده يونسکو هستند، هيچ نماينده ای از اين کشور در نامزدهای عجايب هفتگانه جديد وجود ندارد.

صدای شما
 اگر قرار است [عجايب هفتگانه] جديد باشند پس اهرام چه کاره اند. اگر قرار است اهرام باشند پس تخت جمشيد (پارسه) که بدون پرده داری و با بيمه مدنی ساخته شده است چرا غايب است؟
 
سعيد پور دلير - ايران

چندی پيش سازمان يونسکو در خصوص ساخت برج بلندی در حاشيه ميدان امام (نقش جهان) اصفهان، به مقامات ايرانی هشدار داده بود که در صورتيکه از ادامه ساخت اين برج جلوگيری نشود اين سازمان، نام ميدان نقش جهان را که در سال 1979 در فهرست آثار ميراث فرهنگی جهان ثیت شده بود، از اين فهرست خارج خواهد کرد.

اين سازمان در کنفرانس سالانه خود در سال 2004 که در شهر باستانی "سوژو" در چين برگزار شد، اخطار داده بود که شهر اصفهان به علت "روند مهار نشده شهرسازی" می تواند در معرض خطر باشد.

در موردی ديگر سازمان يونسکو در خصوص ساخت سدی در نزديکی تنگه بلاغی در استان فارس که آن هم از آثار ثبت شده ميراث فرهنگی جهان در يونسکو است، ابراز نگرانی کرده بود.

گفته می شود که در صورتیکه سد سيوند به مرحله بهره برداری برسد، ممکن است بخشهايی از کاخ اصلی پاسارگاد آسيب ببيند

خبرگزاری ميراث فرهنگی گزارش کرده بود که در صورت بهره برداری از سد سيوند، 84 محوطه باستانی از جمله تپه های باستانی پيش از ميلاد، كوره های ذوب فلز، غار و سكونت گاه های پيش از ميلاد، گورهای سنگی مربوط به دوران فرمانروايان فارس، دو قبرستان دسته جمعی مربوط به دوران اشكانی و بيش از 7 كيلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشكانی به زير آب خواهد رفت.

گفته می شود که در صورتیکه اين سد به مرحله آبگيری و بهره برداری برسد، ممکن است بخشهايی از کاخ اصلی پاسارگاد و آرامگاه کورش نيز آسيب ببينند.

بنياد عجايب هفتگانه جديد که رئيس سابق يونسکو نيز در ميان اعضای آن است هدف اين نظرسنجی را جلب توجه جهان نسبت به خرابی ميراث فرهنگی جهان اعلام کرده است. به گفته اين بنياد در آمد حاصله از اين نظرسنجی صرف نگهداری و مراقبت از آثار باستانی ای خواهد شد که در معرض نابودی اند

 

 

 

متن کامل نطق پیش از دستوراکبر اعلمي عضو فراکسیون اقلیت در مجلس Print This Page!!!

امروز:اکبر اعلمي عضو فراکسیون اقلیت در یازدهم دی ماه جاری سخنرانی مهمی در مجلس ایراد کرد که برخی از رسانه های بخش هایی از آن را منتشر کردند در ادامه متن کامل این نطق پیش از دستور را منتشر می گردد:
كساني كه مذاكرات مجلس ششم را پي گرفته‌اند، احتمالا با ياد دارند كه پس از معرفي كابينه دوم جناب آقاي خاتمي رئيس‌جمهور محترم وقت، به رغم انتساب اينجانب به اردوگاه اصلاحات و اكثريت آن مجلس، به دليل شناختي كه نسبت به وزراي پيشنهادي داشتم، با ادبيات نسبتا تند و گزنده وليكن مشفقانه و مشحون از صداقت، طي نطقي به مخالفت با تركيب كابينه معرفي شده پرداخته و به رئيس جمهور هشدار دادم كه با توجه به پيشينه و عملكرد بعضي از وزرا پيشنهادي، در رسيدن به مقصد و مقصود اصلاحات مورد نظر مردم ناكام خواهد ماند. متاسفانه نتايج انتخابات شوراها، مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري درستي پيش بيني آن روز بنده را ثابت كرد.
پس از معرفي كابينه نهم به مجلس، چه بسا خيلي‌ها انتظار داشتند كه اين بار نيز همچون گذشته و شايد گزنده تر از نطق آن روز دوباره به مخالفت با كابينه آقاي احمدي نژاد بپردازم.
اما از يكسو گمنام و ناشناخته بودن وزاري پيشنهادي و عملكرد آنها و اعتقاد بر اينكه هيچ كس از مادر رئيس‌جمهور و وزير و وكيل متولد نشده و نخواهد شد و از سوي ديگر رويكرد فسادستيز و ساده زيستي دولت جديد باشم. اكنون با گذشت بيش از چهار ماه از تشكيل آن دولت و آشكار شدن بعضي از آثار و پيامدهاي ناشي از آن و به ويژه تحريكات و تحركاتي كه اخيرا عليه مجلس صورت گرفته است، لازم است به چند نكته اشاره نمايم:
1) مي‌گويند "در ميان آمال و آرزوهاي بي پايان بشر، هوس قدرت از همه نيرومندتر است." شايد به همين سبب برتراند راسل، فيلسوف معاصر نيز نتيجه مي‌گيرد كه "قدرت همراه با عظمت‌ برترين آرزوي نوع بشر است." در فرهنگ سياسي نيز از قدرت به عنوان اصلي‌ترين شرط موجوديت دولت _ كشور ياد مي‌شود، بنحوي كه "دولت _ كشور را سازماني واجد قدرت هنجاري" بيان كرده‌اند. به اين اعتبار گاهي ممكن است كه بلندي قامت و قدرت بدني يك فرد عامل تكوين شخصيت و مبناي قدرت او شود و گاهي نيز اشخاصي نظير ناپلئون كه داراي جثه بسيار كوچكي بوده‌اند به روش‌هاي ديگري متوسل شوند كه سايرين از آن بي‌نيازند. برخي نيز براي جلب نظر ديگران به شخصيت خود ممكن است مانند "ژاندارك" وانمود نمايند كه با يك منبع قدرت خارج از دسترس بشر رابطه دارند تا از اين طريق براي خود نفوذ و شخصيت برتر كسب نمايند.
به عنوان مثال در رژيم سابق كه مجموعه اقتدار سياسي به شاه تعلق داشت و او به دلايل موروث همه قدرت خود را به خداوند و مشيت الهي نسبت مي داد، لاجرم براي مشروعيت بخشيدن هر چه بيشتر به قدرت خود و اقناع مردم، به موازات بهره گيري از منابع و ابزارهاي ارعاب به اشاعه خرافات نيز مبادرت مي‌ورزيد و با استخدام آخوندهاي درباري آنها را وادار مي‌كرد تا در معابر و معابر براي شاخه اسلام پناه دعا كرده و از عدالت و عدالتخواهي او و اينكه كمربسته و نظر كرده از سوي خدا و پيامبر و ائمه اطهار است سخن بگويند.
"خلاصه شدن قدرت در شاه و بسيج همه امكانات براي توجيه و مشروعيت بخشيدن به اين قدرت، با فساد و استبداد و جهل آميخته شد و عاقبت اسباب فروشي سلطنت او را فراهم ساخت". به اين اعتبار گر چه متعاقب نوزايي جامعه در سال 1357 و انتقال حاكميت مطلق از شخصيت به نهاد و از شاه به ملت،‌ تفكرات شهرياري جاي خود را به كليتي به نام ملت داد و حاكميت مطلق به حاكميت ملي مبدل گرديد و قدرت نامحدود تجريه و ميان قواي حاكم و دستگاه‌هاي حكومتي ناشي از اراده مردم توزيع شد، ليكن در صورت غفلت بازگشت به همان مناسبات قبل از انقلاب امري غيرقابل اجتناب است.
متاسفانه اشتياق بيش از حد آقاي احمدي نژاد در توسل به روش‌هاي پوپوليستي و اصرار مفرط به توسعه و انعكاس برنامه‌هاي تبليغاتي‌اش و تقدس بخشيدن به خود و رفتارهايش و آسماني جلوه دادن مسائل زميني مربوط به خود،‌ مي‌تواند شائبه تلاش رئيس جمهور و بعضي از اطرافيانش را در توسل به منبع كاذب قدرت به منظور كسب شهرت و شخصيت برتر را بيش از پيش تقويت كند. به عنوان مثال با وصف اينكه مقامات دولتي خود اعلام مي‌نمايند كه در سال جاري با 8500 ميليارد تومان كسري بودجه مواجه بوده و قادر به اجراي پروژه‌هاي عمراني كارشناسي شده و اولويت‌هاي قانوني مصوب مجلس نيستند، ايجاد تعهدات جديد در سفرهاي استاني بدون در نظر گرفتن اولويت‌ها و مشخص شدن منابع،‌مي‌تواند پاسخي احساسي به نيازهاي احساسي مردم و اقدامي در جهت تقويت خود به جاي تقويت نظام و به قيمت خدشه به مناسبات قانوني و مشاركتي ناشي از حاكميت ملي و نقض اصول 38، 53 و 55 قانون اساسي و نيز مفاد جز 2 بند ج ماده 10 و مواد 31 و 32 قانون برنامه چهارم توسعه و تبصره 2 قانون بودجه سال 84 به شمار آيد.
2) جواهر الاخلاق مي‌گويد، "قوت و قدرتي كه از انديشه درست و حسن تدبير آيد از هيچ شجاع يگانه و دلير فرزانه نيايد" و از كنفوسيوس نيز نقل شده است: "كسي كه دوربين نباشد گرفتار خطاهاي نزديك مي‌شود" دوربيني كليد پيش‌بيني و پيشگيري است. در واقع اغلب بزرگان، مآل‌انديشي را از خصلت‌هاي فرزانگان معرفي مي‌كنند. بر اين اساس در شرايطي كه سياست خارجي كشور بيش از يك دهه معطوف به خروج از انزواي بين المللي و جايگزيني مذاكره به جاي مقابله بوده است و در طول اين مدت ديپلماسي كشور كم و بيش در جستجوي يافتن روش‌هايي براي تبديل تهديدها به فرصت‌ها و پيشگيري از مبدل شدن فرصت به تهديد بوده است و مهمتر از همه در وضعيتي كه جهت استيفاء حقوق هسته‌اي خود درواز‌ه‌هاي كشور را به قيمت زير پانهادن اصل حاكميت ملي به روي بيگانگان گشوده‌ايم تا به دنيا مراتب صلح‌طلبي خود را ثابت نماييم و در شرايطي كه عليرغم نشان دادن 27 سال حسن نيت به كشورهاي عرب منطقه، همچنان شاهد موضعگيري‌هاي خصمانه بعضي از آنها عليه ايران مي‌باشيم، آيا اتخاذ مواضعي كه دستاورد عمده آن به شرح زير بوده است مي تواند دليلي بر دورانديشي سران و دفاع از مصالح ملي باشد؛
- سرازير شدن سرمايه‌هاي هنگفت يهوديان و صهيونيست‌هاي نقاط مختلف دنياي به سوي اسرائيل جهت تقويت اين رژيم و نيز در اولويت قرار گرفتن مساله امنيت اسرائيل و دفاع نظامي در نزد مردم اين كشور.
- محكوميت‌هاي مكرر دولت جمهوري اسلامي توسط دولت‌ها، سازمان‌ها و مجامع مختلف.
- تقويت طرفداران سختگيري عليه ايران.
- احضار سفراي جمهوري اسلامي در كشورهاي مختلف.
- بلوكه شدن صدها ميليون دلار دارايي‌هاي ايران در ايتاليا.
- لغو سخنراني رئيس مجلس شوراي اسلامي در دوماي روسيه و نيز لغو ديدار پوتين با ايشان.
- جنگ طلب معرفي شدن ايران در نزد افكار عمومي و ...
3) متعاقب سخنان آيت ا... مصباح يزدي در همايش هماهنگي و همدلي نيروهاي انقلاب در موضوع انتخابات خبرگان رهبري،‌ مبني بر اينكه، "من و شما براي كمك به احمدي نژاد بايد دقت كنيم تا عده‌اي در اوضاع مملكت خلل ايجاد نكنند"، اخيرا شاهد تحركاتي عليه مجلس بوديم. از طرفي ديدارهاي نامتعارف رئيس جمهور و اعضاي دولت با آيت الله مصباح يزدي اين شائبه را تقويت مي‌كند كه دولت از طريق ايشان تغذيه تئوريك شده و رهنمودها و قرائت وي از اسلام را نصب‌العين امور خود قرار مي‌دهند. نظر به اينكه در نظام سياسي ايران قواي حاكم عبارتند از قوه مقننه، قوه مجريه و قضائيه كه زير نظر ولي فقيه و مقام رهبري انجام وظيفه مي‌كنند و دولت در انجام وظايف قانوني خود تابع روابط و مناسبات مذكو در قانون اساسي است و در همين راستا ناگزير به تمكين از رهنمودهاي مقام رهبري و مجلس شوراي اسلامي است، از اين رو هرگونه دخالت احتمالي شخصيت‌هايي نظير آقاي مصباح در شئونات كشور داراي آن هم هم عرض با رهبري فاقد وجاهت قانوني و منطقي است. قرائت آيت الله مصباح يزدي از اسلام كه آثار ناميمون آن متاسفانه در نفي جمهوريت توسط يكي از شاگردانش اخيرا ظهور و بروز يافته و اشتياق ايشان به تاسي از مرحوم نواب صفوي در امر كشورداري و نيز تشكيل گردان‌هاي استشهادي منسوب به وي، حساسيت اين قبيل مناسبات نامتعارف را دوچندان مي‌كند.
اكنون با توجه به مراتب فوق‌الذكر به دولت جديد نيز خاضعانه اعلام مي‌كنم كه در صورت تداوم مناسبات اشاره شده، كشور در آينده نه چندان دور با بحران جدي مواجه خواهد شد. از اين رو بر دولت لازم است كه به جاي پرداختن به فروغ و امور سطحي و عامه پسند، در پرتو نظارت عاليه مجلس و تمكين از قوانين موضوعه اهتمام خود را صرف اصول و امور بنيادي و اصلاح ساختارهاي اقتصادي به شرح مقرر در قانون اساسي نمايد.
و عسي ان تكرهوا شيئاً و هو خيرلكم و عسي ان تحبوا شيئاً و هو شر لكم و الله يعلم و انتم لاتعلمون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

گنجی+اسلام

ديدن جسم نحيف و چهره زرد و لمس دستان يخ گنجي ، ‌اوج قساوت و كينه اربابان قدرت را برملا مي كند
سه‌شنبه، 13 دی 1384

ادوار نيوز : خانم معصومه شفيعي در نمابري كه به ادوار نيوز ارسال نموده است به شرح ملاقات خود با اكبر گنجي و نيز ادعاهاي اخير احمدي نژاد در مورد مسائل حقوق بشر پرداخته است . متن اين نامه سرگشاده در پي مي آيد :‌

روز يكشنبه 11/10/84 بالاخره بعد از 44 روز بي خبري و ممنوعيت ملاقات توانستيم با آقاي گنجي در زندان اوين ديدار كنيم . اين دومين ملاقات آقاي گنجي با فرزندان و مادرشان طي يكصدوسي روز گذشته بود . آقاي دكتر مولايي - وكيل- نيز در اين ديدار حضور داشتند . آقاي گنجي همچنان در زندان امنيتي – انفرادي 2 الف به سر مي برد و وضعيتش مثل سابق است : همچنان در محدوديت شديد غذايي و دارويي ،‌با وزني حدود 50كيلو گرم ، فشار خون 5/7 روي 5/5 ،‌هيچ تغيير مثبتي در شرايط نگهداريش رخ نداده و همچنان از بيماريها و عدم امكان درمان آنها رنج مي برد علاوه بر اين به بيماريهاي ديگري از جمله ناراحتي‌هاي گوارشي نيز مبتلا شده است . بايد از آقايان پرسيد با چه توجيه قانوني ،‌ آقاي گنجي را به جاي بند عمومي همچنان در انفرادي آن هم انفرادي امنيتي 2 الف نگاه داشته اند ؟  اگر تحت نظارت سازمان نظارت بر زندانهاست پس چرا مطابق آيين نامه سازمان زندانها با او رفتار نمي شود ؟‌ چرا از تغذيه عادي ،‌امكانات درماني ،‌ تماس تلفني ،‌ ملاقات با خانواده و وكيل ،‌ مرخصي و ... ( مطابق آيين نامه سازمان زندانها ) محروم است ؟

آقاي احمدي نژاد – رييس جمهور – پيشنهاد يك سلسله نشست هاي علمي بين متفكران اسلامي و اروپايي در باب مباني حقوق بشر و تهيه گزارش درباره آزادي بيان و قلم ،‌وضع زندانها و ... داده و داوري را به افكار جهاني واگذار نموده اند . اينجانب به عنوان يك شهروند از اين طرح بسيار استقبال مي كنم و پيشنهاد مي كنم تهيه اين گزارش را از بند انفرادي الف 2 (گوانتاناموي اوين) شروع كنيد و از سر عدالت و مهرورزي نماينده خود – و صد البته چند عكاس و خبرنگار مستقل و بيطرف – را به اين بند بفرستيد تا نمونه اي از شرايط مطلوب زندان و زندانيان نظام جمهوري اسلامي را كه جز پوست و استخوان از آنها باقي نمانده به اطلاع افكار عمومي برسانند زندانياني كه به خاطر استفاده از حق مسلم آزادي قلم و بيان – البته در جوامع مردمسالار- و نقد قدرت غير پاسخگو به اين حال و روز گرفتار آمده اند . اگر در ادعاي خود صادقيد و هراسي از نتيجه‌ي گزارش نداريد چنين كنيد كه : به عمل كار برآيد به سخنداني ( و سخنراني) نيست .

مطمئنا در اين مورد بخصوص نمي توانيد از چند روز قبل با نقاشي در و ديوار زندان و آب و جارو و تعويض ملحفه ها و دادن لباس هاي نو به زنداني ،‌نقض حقوق اساسي آنان را پنهان كنيد . چرا كه ديدن جسم نحيف و چهره زرد و لمس دستان يخ او ، ‌اوج قساوت و كينه اربابان قدرت را نسبت به منتقدان مصلح خود ، ‌بيش از پيش برملا مي كند.

 

معصومه شفيعي

13/10/84

مطابق با 2081 مين روز حبس گنجي

و 123 مين روز زندان انفرادي

 

 

چزا مسلمانان عقب افتاده اند


 

فاروغ سليم

۱۵ دی ۱۳۸۴

توليد ناخالص ملی ٥٧ كشور اسلامی بر روی هم زير ٢ تريليون دلار است. آمريكا به تنهايی كالا‌ها و خدماتی به ارزش ٤/١٠ ، چين ٧/٥، ژاپن ٥/٣ و آلمان ٢/١ تريليون دلار توليد می‌كنند. حتی توليد ناحالص هند حدود ٣ تريليون دلار بر آورد می‌شود.

عربستان سعودی غنی از نفت، امارات متحده عربی، كويت و قطر در مجموع كالاها و خدماتی (عمدتاً نفت) به ارزش ٤٣٠ ميليارد دلار توليد می‌كنند.

مسلمان‌ها ٢٢ درصد جمعيت جهان را تشكيل می‌دهند و كمتر از ٥ درصد توليد ناخالص ملی جهان به حساب آنها گذارده می‌شود. حتی آنچه نگران كننده‌تر است اين كه توليد ناخالص كشورهای اسلامی به نسبت در صد توليد ناخالص جهانی درحال كاهش است و به نظر می‌رسد كه وضعيت كشورهای عربی از ديگران بدتر باشد. مطابق با گزارش سازمان ملل در بارة توسعة كشورهای عربی نيمی از زنهای عرب بی‌سواد هستند. از هر ٥ نفر عرب يك نفر با كمتر از روزی ٢ دلار زندگی می‌كند. فقط ١ درصد از جمعيت كشورهای عربی دارای رايانه شخصی هستند و فقط نيم درصد از اينترنت استفاده می‌كنند. ١٥ درصد از نيروی كار كشورهای عربی بی‌كار هستند و به نظر می‌رسد كه تا سال ٢٠١٠ اين تعداد دو برابر شود. ميانگين نرخ رشد سرانه در آمد طی ٢٠ سال گذشته در كشورهای عربی فقط نيم در صد در سال است. اين مقدار كمترين مقدار رشد در سراسر جهان به استثنای آفريقای زيرصحرايی است.

فقير ترين كشورهای جهان شامل اتيوپی، سريلانكا، سيرالئون، افغانستان، كامبوج، سومالی، نيجريه، پاكستان و موزامبيك است. حد اقل شش فقير ترين كشور جهان كشورهايی هستند اكثريت جمعيت آنها را مسلمان‌ها تشكيل می‌دهند. نتيجه آن كه مسلمانان جهان را بايد در ميان فقيرترين فقرای جهان يافت.
٥٧ كشور مسلمان دارای ميانگين ١٠ دانشگاه در هر كشور هستند. در مجموع برای ٤/١ ميليارد انسان كمتر از ٦٠٠ دانشگاه وجود دارد. هند و ايالات متحده آمريكا هر كدام به ترتيب دارای ٨٤٠٧ و ٥٧٨٥ دانشگاه هستند. از ميان ٤/١ ميليارد مسلمان عبدالسلام و احمد زویل تنها کسانی هستند كه موفق به دريافت جايزه‌ی نوبل در فيزيك و شيمی شده‌اند. عبدالسلام كارهای علمی و تحقيقاتی خود را در ايتاليا و بريتانيا انجام داده بود و احمد زويل در موسسه‌ی تحقيقاتی تكنولوژی كاليفرنيا. دكتر عبدالسلام حتی در كشور خودش پاكستان به عنوان مسلمان مورد قبول عامه نيست.

طی ١٠٥ سال گذشته از ميان ٤/١ ميليارد مسلمان ٨ نفر موفق به دريافت جايزه‌ی نوبل شده‌اند در حالی كه از ١٤ ميليون يهودی تاكنون ١٦٧ نفر به اين مقام رسيده‌اند. از كل جمعيت ٤/١ ميلياردی مسلمانان كمتر از ٣٠٠ هزار نفر به عنوان محقق واجد شرايط تشخيص داده شده اند، در حالی كه آمريكا دارای ١/١ ميليون محقق است (به ازاء هر يك ميليون نفر ٤٠٩٩ نفر) . ژاپن دارای ٧٠٠ هزار محقق است، يا ٥٠٩٥ محقق به ازاء هر يك ميليون شهروند ژاپنی. نتيجه آن كه از ٤/١ ميليارد مسلمان ٨٠٠ ميليون نفر بی‌سواد هستند (از هر ١٠ مسلمان ٦ نفر قادر به خواندن نمی‌باشند). در تمامی كشورهای مسيحی جهان ٧٨ درصد جمعيت باسواد وجود دارد.

برای مثال مورد توجه قرار دهيم كه مسلمانان با ٢٢ درصد جمعيت جهان ١ درصد از جوايز نوبل را به خود اختصاص داده‌اند. يهودی‌ها با ٢٣/٠ درصد جمعيت جهان ٢٢ درصد جوايز نوبل را ازآن خود نموده‌اند.
اما واقعاً كار از كجا خراب شده است؟ مسلمان‌ها فقير، بی‌سواد و ضعيف‌اند. چگونه چنين شده است؟ تشخيص دقيق بيماری از اين جهت بسيار اهميت دارد كه تجويز نسخة درست نيز به آن وابسته است. كدام يك از اين دو تشخيص درست است:

١ ـ مسلمان‌ها فقير، بی‌سواد و ضعيف‌اند زيرا آنها ميراث آسمانی اسلامی خود را ترك كرده‌اند. آنها بايد به گذشتة واقعی يا تصوری خود بازگردند.
٢ ـ مسلمان‌ها فقير، بی‌سواد و ضعيف‌اند زيرا آنها با گذشت زمان خود را تغيير نداده‌اند.
[مقاله رسيده]

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

مرگ شارون+دانشگاه بیرجند

مرگ شارون؟ نوانديش

نوانديش- شبکه تلويزيوني العربيه دقايقي پيش از انتشار خبرهايي درباره مرگ آريل شارون نخست وزير اسراييل خبر داد.

به گزارش نوانديش پزشکان معالج آريل شارون، نخست وزير اسرائيل، پيش از اين وضع وی را دشوار خوانده و گفته اند که پس از انجام يک عمل جراحی طولانی در ساعات شب، بيمار مجددا تحت عمل قرار گرفت.

همچنين به گزارش نوانديش به نقل از خبر منتشره از سوي سايت هرالد تريبون که وضعيت شارون را جدي و خطرناک عنوان کرده بود،آمده است : قدرت در اسراييل به جانشين شارون يعني ايحود اولمرت منتقل شده است.

 

اگر وب لاگ نبود اين خبر پخش نمی شد

جسد دانشجوئی در وسط جاده

۱۵ دی ۱۳۸۴

دیروز اتفاق افتاد . سه‌شنبه ۱۳ دی . الان بعد ازظهر چهارشنبه است و هنوز خبرش حتا روی سایتهای ایسنا و ایسکا که مثلا دانشجویی‌ست نیامده . ناچار من شرح ماوقع می‌کنم .

سالهاست دانشجویان بیرجند به سخره می‌گویند : دانشگاه بیرجند بزرگترین دانشگاه جهان است ٬ چون تنها دانشگاهی‌ست که یک شهر را در دل خود جای داده . دانشکده‌ی علوم در کیلومتر ۵ جاده‌ی زاهدان و دانشکده‌ی کشاورزی آنسوی دیگر شهر در جاده‌ی کرمان . ساختمان دانشکده‌ی مهندسی ( که البته از دبیرستان بسیاری از شما خوانندگان عزیز حقیرتر است ) در گوشه‌ای از شهر چسبیده به پادگان ۰۴ ٬ و سرانجام دانشکده‌ی تازه تاسیس هنر تا سال گذشته در گوشه‌ی دیگری از شهر واقع بود.

اما در سال جدید تحصیلی دانشکده‌ی هنر نیز به جاده‌ی زاهدان منتقل شد . اما نه در کنار مجموعه‌‌ی ساختمان‌ها و خوابگاه‌ها که پردیس دانشگاه نامیده شده . بلکه به آنسوی جاده در جوار روستای شوکت‌آباد و در ساختمانی قدیمی که متعلق به شوکت‌الملک پدر اسدا... علم بوده و سال‌هاست به جای آنکه در اختیار میراث فرهنگی باشد در تملک دانشگاه است .از این بنای خشتی تا سال قبل به عنوان خوابگاه اساتید مجرد استفاده می‌شد . البته اساتید سرویسی هم داشتند اما با انتقال دانشکده‌ی هنر به آنسوی جاده ٬ سرویس هم قطع شد . و حالا چند ماه است که دانشجویان هنر برا رفتن به کلاس باید از عرض جاده‌ی زاهدان با آن‌همه ماشین‌های سنگین و راننده‌های گاها چترباز و به قول خودشان شوتی‌ عبور کنند . و شبها هنگام برگشت ٬ از ترس سگ‌های روستا خودشان را دوان دوان به جاده برسانند و اگر عرض جاده‌‌‌‌ را به سلامت طی کردند آنها که به شهر می‌روند منتظر سرویس بمانند و آنها که به خوابگاه ٬باید یک پیاده‌روی نیم ساعته را در فضای باز شروع کنند . در حقیقت یک جاده‌‌ی ترانزیتی از حیاط دانشگاه می‌گذرد .

اما سرانجام دیروز آنچه به سادگی قابل پیش‌بینی و پیش‌گیری بود اتفاق افتاد .
فاطمه حدادی نتوانست به آن طرف جاده برسد . راننده گریخت و جسد بی‌جان فاطمه یک ساعت ونیم روی آسفالت سرد باقی ماند و هیچکس حاضر به بردنش نبود . نه عبوری‌ها نه اساتید و نه حتا آمبولانس.

وب لاگ جواد نوشت تنها منبعی بود که اين خبر را منتشر کرد و در انتهای آن نوشت":در حالی که فریاد اعتراض دانشجویان بیرجند بلند شده و از دیروز درگیری‌هایی در سطح دانشگاه رخ داده است٬ گفته می‌شود زعمای دانشگاه به دنبال شانه خالی کردن از مسولیت دانشکده‌ی هنر [که ظاهرا مجوز محکمی برای تاسیسش نداشته‌اند] هستند ".

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

کیهان

آقاي كروبي! نام شما در اين ليست است (يادداشت روز کيهان)، حسين شريعتمداري

آخرين باري كه او را ديدم غروب يكي از روزهاي پائيز سال 65 بود. از مدتها قبل او را مي شناختم. مثل هميشه از هر دري سخن به ميان آمد ولي آن روز برايش خبر جديدي داشتم و مي دانستم كه نشنيده است. هفته نامه منافقين كه آن روزها در پاريس چاپ و منتشر مي شد، ليست بلندبالايي از بروبچه هاي سپاه، جهاد، بسيج و دهها حزب اللهي ديگر را در دو صفحه درج كرده و با عنوان مزدوران رژيم جمهوري اسلامي و فدائيان امام از آنها ياد كرده بود. نام حسين طباخي، دوست طلبه نگارنده نيز در آن ميان بود. خبر را كه شنيد، ابرو درهم كشيد. نمي دانستم عصباني شده است يا... نشريه منافقين را به او دادم تا خود، نام خويش و آنچه درباره اش نوشته اند را بخواند. انتظار داشتم پاسخش يك «پوزخند» باشد به منافقين... اما وقتي به چهره اش نگاه كردم، قطره هاي اشك در چشمانش حلقه زده بود. مي دانستم بيدي نيست كه از اين بادها بلرزد. رزمنده اي جان بر كف بود و خط شكن... پرسيدم حسين...؟ اما پاسخي نداد. با چشمان خيس و درحالي كه بغض در گلويش نشسته بود، روي به آسمان كرد و با صدايي بلندتر از زمزمه گفت؛ «... خدايا! دشمنان تو مرا در فهرست دوستانت جاي داده اند... از لطف تو دور است كه اين بنده حقير خود را از فهرست دوستانت بيرون آوري...» ... صدايش و تمام كلمات آن راز و نياز عاشقانه اش بي كم و كاست در گوشم زنگ مي زند... لحظه اي بعد، چنانكه گويي تازه متوجه حضور من شده است، لبخندي بر لب آورد، با گوشه چفيه اي كه بر گردن داشت، اشك از چشم ها زدود و زير لب گفت؛ خدا كند كه دير نشود...
حسين، چند ماه بعد -دي ماه سال 65- در جريان مرحله دوم عمليات كربلاي5 در شلمچه به شهادت رسيد... پيكر مطهرش در امامزاده علي اكبر(ع) چيذر آرام گرفته است...

قرار بود شبكه تلويزيون ماهواره اي آقاي كروبي موسوم به «صبا» از شب يلداي امسال، پخش برنامه خود را آغاز كند. تذكر دوستانه و دلسوزانه اين و آن براي انصراف آقاي كروبي از راه اندازي اين شبكه تلويزيوني كه خواسته يا ناخواسته ايشان را از حلقه ياران امام(ره) و انقلاب خارج مي كرد، به جايي نرسيد. آقاي كروبي بر راه اندازي تلويزيون «صبا» اصرار داشت و همه استدلال هاي مستند و غيرقابل انكار دلسوزان را ناشنيده و به هيچ مي انگاشت. براي آقاي كروبي به وضوح استدلال مي شد كه اين اقدام كمترين تاثيري در پيشبرد اهداف ايشان ندارد و نيز، برخلاف انگيزه برخي از كساني كه دور ايشان را گرفته اند، اين شبكه بسيار حقيرتر و كوچكتر از آن است كه بتواند ذره اي غبار بر چهره پاك و پرصلابت انقلاب و نظام اسلامي بنشاند. زيرا با وجود دهها غول رسانه اي كه مقابله با نظام اسلامي را در اولويت برنامه هاي خود دارند، از اين شبكه تلويزيوني چه كاري عليه انقلاب و نظام برمي آيد و؛
جايي كه عقاب پر بريزد از پشه لاغري چه خيزد؟
... و آنچه دوستان و دلسوزان را نگران مي كرد، نتيجه و پي آمد نهايي راه اندازي اين شبكه بود، يعني خروج -يا تصور و توهم خروج- آقاي كروبي از حلقه ياران انقلاب.

سرانجام، شب يلدا از راه رسيد ولي برنامه سه ساعته و از قبل تهيه شده تلويزيون صبا به آنتن نرسيد و آقاي بهروز افخمي - مدير منتخب آقاي كروبي براي اين شبكه تلويزيوني - از توقف موقت آن تا اطلاع ثانوي خبر داد...

و اما... اگرچه درباره توقف موقت شبكه صبا، اخبار و گمانه هاي فراوان و متفاوتي بر سر زبان هاست ولي يك خبر موثق از ماجراي ديگري حكايت دارد كه عبرت انگيز است و موضوع اصلي اين نوشته.

ماجرا اين گونه است كه قرار بود يك شركت اماراتي در دوبي، پخش برنامه تلويزيون صبا را برعهده گرفته و فضاي ماهواره اي مورد نياز را در اختيار آن قرار دهد. انتخاب اين شركت اماراتي بعد از آن صورت پذيرفت كه شركت آمريكايي «هات برد HOT BIRD» به دو علت از ميدان انتخاب گردانندگان شبكه صبا، خارج شده بود. اول آن كه، جناب آقاي كروبي -تأكيد مي شود كه شخص ايشان و نه بهروز افخمي و...- پخش برنامه از طريق اين شركت آمريكايي را با ارزش هاي انقلابي و باورهاي ديني خود در تضاد تلقي مي كرد، چرا كه علاوه بر هويت آمريكايي «هات برد»، اكثر شبكه هاي فارسي زبان ضد انقلاب برنامه هاي خود را با استفاده از همين شركت ماهواره اي پخش مي كنند و دوم آن كه، شركت «هات برد» از پذيرش شبكه هاي فارسي زباني كه مورد حمايت دولت آمريكا نباشند، خودداري مي ورزد.

انتخاب بعدي، يك شركت اماراتي بود. اين شركت، ابتدا با اجاره فضاي پخش به شبكه صبا موافقت كرد ولي بعد از مدتي از پذيرش آن خودداري ورزيد، گفته مي شود شركت اماراتي بعد از دريافت سفارش تلويزيون صبا، نام و سوابق چند تن از كساني كه از سوي آقاي كروبي براي اداره و برنامه ريزي اين شبكه انتخاب شده بودند را به مركز آمريكايي ماهواره تحت اجاره خود ارائه كرده و براي اين مركز ماهواره اي توضيح داده بود كه افراد يادشده، از گروههاي اپوزيسيون نظام جمهوري اسلامي هستند و برنامه هاي تلويزيوني آنها نه تنها عليه آمريكا نيست بلكه در نهايت اهداف تبليغاتي درازمدت آمريكا را دنبال مي كند. اين توضيح در مرحله نخست مورد قبول مركز آمريكايي ماهواره قرار گرفته بود ولي بعد... مركز ماهواره اي مورد اشاره با استناد به سوابق آقاي كروبي، ايشان را يكي از افراد وفادار و معتقد به انقلاب اسلامي دانسته و سپردن فضاي ماهواره تحت اجاره شركت اماراتي به ايشان را در تناقض با اهداف دولت آمريكا ارزيابي كرده بود!!... اين، جان كلام و جان مايه نوشته اي است كه پيش روي داريد...

و اكنون، سخني با جناب آقاي كروبي در ميان است. سخني از ژرفاي دل و با برادري درد آشنا.

آقاي كروبي! شما نگارنده را مي شناسيد و نگارنده نيز، شما را. بنابراين، اگر هم در برداشتم از آنچه مي نويسم ترديد داشته باشيد، بعيد است كه در انگيزه صادقانه ام ترديد كنيد.

جناب آقاي كروبي! دشمنان تابلودار و شناخته شده خدا، نام شما را در فهرست ياران اسلام، انقلاب و امام(ره) جاي داده اند و صد البته كه در تشخيص خود اشتباه نكرده اند و شما بايد هوشيارتر از آن باشيد -و هستيد- كه غريبه هاي دوست نما را از اطراف خويش طرد نكنيد و خداي نخواسته، نام خود را بي آن كه بخواهيد- و به يقين نمي خواهيد- از اين فهرست بزدائيد.

خدا بر درجات طلبه شهيد، حسين طباخي بيفزايد كه با چشم اشكبار و به تضرع از خداي سبحان خواست، نامش همچنان در فهرستي كه دشمنان خدا از دوستان خدا تهيه كرده بودند، باقي بماند و ماند... آن روزها، شما نماينده امام راحلمان(ره) در بنياد شهيد بوديد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 دی1384ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

تحکیم

پايان شب سيه اميد است

بيانيه شوراي مرکزي دفتر تحکيم پيرامون صدور احکام سنگين قضائي براي فعالين دانشجوئي

بيش از 20 سال حبس براي فعالين جنبش دانشجوئي . علي افشاري 6 سال ، عبدالله مومني 5 سال ، اکبر عطري 5 سال ، احمد فرجي 3 سال ، امير بلالي 1 سال و فريد مدرسي 8 ماه . اينجا ايران است و دانشگاه سياسي مي خواهند اما سياست را براي دانشجو همراهي با دستگاه سياسي حاکم به مثابه بادمجاني دور قاب معنا ميکنند. اگر اعتراض کني ، اگر نقد کني و اگر همسو نباشي به زندانت مي افکنند ، از حقوق اجتماعي محرومت ميکنند و ميگويند اينهمه براي صيانت از امنيت ملي است ! با تيغ امنيت سرت را ميبرند و از حقوق اجتماعي محرومت ميکنند.
در چند ماه اخير موج سرکوب فعالين جنبش دانشجوئي قوت گرفته است . تهديد از سوي دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي ، محاکمه و صدور احکام سنگين قضائي از سوي دستگاه قضائي ايران به منظور بالابردن هزينه فعاليت در جنبش دانشجوئي نقاد مستقل اوج گرفته است . از سوئي اعلام ميشود که دانشجويان زنداني آزاد خواهند شد و از سوئي ديگر آناني را که ساليان دانشجوئي خويش را صرف نقادي بي پروايانه قدرت نامشروع قدرتمندان کرده اند به پاي ميز بيدادگاه ميکشانند و آنان را به جرم نمايندگي جنبش دانشجوئي بيدار ايران محاکمه و محکوم به حبس و محروميت از حقوق اجتماعي ميکنند، قسم حضرت عباس مستبدان را بايد باور کرد يا دم روباهشان را بايد ديد ؟
پرده نشينان دستگاههاي امنيتي ، اطلاعاتي و مسند نشينان ويرانه قضائي در اين تصور خامند که دانشجويان راه سکوت و چشم بستن بر اعمال آنان را پيش خواهند گرفت اما بي خبرند که هويت نقاد دانشجوي ايراني ، ققنوس وار ميسوزد اما از خاکسترش ققنوس هايي ديگر بر خواهند خاست . هر نسلي که ميرود ، نسلي نقادتر پا به عرصه ميگذارد و رسالت خويش را در مبارزه براي دستيابي به آزادي ، دموکراسي ، حقوق بشر و عدالت اجتماعي ، بي پرواتر از پيش ايفا ميکند .

عبدالله مومني ، مهدي اميني زاده ، علي افشاري ، اکبر عطري و ديگران تاوان دفاع از حقوق بنيادين مردم ايران را ميپردازند. ياران ما در شرايطي با محاکمه ، حبسهاي طويل المدت و محروميت از حقوق اجتماعي مواجه شده اند که چند صباحي است از مسئوليت حقوقي خويش در شوراي مرکزي تحکيم فارغ شده و راه زندگي خويش در پيش گرفته اند. دفتر تحکيم وحدت به کليه فعالين جنبش دانشجوئي اطمينان ميدهد که قدمي از آرمان هاي مشترکمان پس نخواهد گذاشت و همراه آنان تا حصول آزادي و عدالت خواهد ماند.پس در اين راه با دفاع از حقوق گذشتگان ، خود و همراهانش آغاز ميکند و در پس آن پايه هاي استبداد را سست تر از پيش ميسازد.
دفتر تحکيم وحدت ضمن اعتراض شديد به محاکمه و صدور احکام سنگين براي اعضاي پيشين و فعلي شوراي مرکزي و شوراي عمومي خويش به کبکان سر در برف هشدار ميدهد تا بدانندکه آغاز دور جديد برخورد با دانشجويان ، آغاز بيداري و حرکت جنبش دانشجوئي است . دفتر تحکيم وحدت استوارتر از پيش در مسير رسواسازي مستبدان و غلامان حلقه بگوششان قدم گذاشته و در راه دفاع از استقرار آزادي ، دموکراسي ، حقوق بشر و عدالت اجتماعي گام بر خواهد داشت و در اين ظلمت ظلم فرياد بر ميدارد که :
پايان شب سيه اميد است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

سندیکا+زنان

بيانيه شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت پيرامون دستگيري فعالين کارگري

از قصه پر غصه آزادي ستيزي و حکايت پر شکايت عدالت گريزي در اين ديار ،گوئي گزيري نيست. نسل امروز تاوان سکوت نسل ديروز در برابر انحراف از آزادي ، استقلال و عدالت را ميپردازد ، پس فرياد برآوريم تا نسل فردا ، ما را به عتاب خطاب نکنند. اين باغ ويران را هر روز بري و زندان ايران را هر روز ميهمان تازه تري ميرسد.
خبر دستگيري فعالين کارگري ، باري ديگر بر دوش ما و دليلي مکرر بر خروش ماست . شنيديم و به درد شنيديم که اعضاي سنديکاي شرکت واحد ، به حکم عسس به محبس در آمدند تا شاهدي ديگر باشند بر همراهي زر و زور و تزوير و برهاني ديگر باشند بر همکاري تيغ و طلا و تسبيح. امروز بزرگاني در کنج زندانند که از دل جنبش کارگري ، رايت برابري برافراشتند و قدمي بر نداشتند جز در راه احقاق حقوق بنيادين خود.
اعضا و بنيانگزاران سنديکاي شرکت واحد ، که همگي از فعاين پاکباز جنبش کارگري ايرانند ، به جرم مطالبه حداقل حقوق خود بازداشت شده اند. چه کسي است که نداند ، منصور اصانلو و ديگر همراهانش ، تنها به جرم اينکه براي بهبود وضع کارگران پاي در راه نهاده اند ، ديروز مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و امروز به زندان افکنده شده اند و سنديکاي آنان تعطيل گرديده است، تا فردا چه برسر آنها خواهد رفت . چه کسي است که نداند اين امر يعني نقض آشکار حقوق انساني که به صراحت در ماده 23 اعلاميه جهاني حقوق بشر بر آن تاکيد شده است که " هر شخصي حق دارد که براي دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد". آيا سنديکاي شرکت واحد چيزي جز اتحاديه اي براي دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان اين خاک است؟
اکنون مائيم و وظيفه اعتراض . اما به چه کسي اعتراض کنيم و از چه کسي دادستانيم که دادستان خود به ميدان آمده است! فرشته اي که بر سر در ديوان قضا چشم بسته ايستاده است ، گوئي بجاي ترازو ، تيغ بدست گرفته تا بجاي داد مظلوم ، داد از مظلوم ستاند . آقاي دادستان ! ما تنها به دربند بودن دانشجويان اعتراض نميکنيم ، ما تنها به بستن مطبوعات اعتراض نميکنيم ، ما تنها به بازداشت وبلاگ نويسان و روزنامه نگاران اعتراض نميکنيم ، ما تنها به ادامه زندان گنجي ، سلطاني و زرافشان و ديگر زندانيان سياسي اعتراض نميکنيم ، ما تنها به قتل زهرا کاظمي اعتراض نميکنيم ، آري به همان قوت و با همان شدت به زنداني شدن کارگران اعتراض ميکنيم ، به نقض حقوق اوليه زحمتکشان اعتراض ميکنيم ، به استثمار و بهره کشي از کارگران اعتراض ميکنيم ، ما به فقر و تبعيض مخصوصا براي اقشار محروم جامعه اعتراض ميکنيم و در يک کلام به نقض حقوق بشر در ايران اعتراض ميکنيم . آقاي دادستان اعتراض ما تنها به نقض حق آزادي عقيده (ماده 18 اعلاميه جهاني حقوق بشر) ، نقض حق آزادي بيآن (ماده 19 اعلاميه) ، نقض حق آزادي تشکيل انجمنها (ماده 20اعلاميه) نقض حق اداره امور عمومي (ماده 21 اعلاميه) نيست بلکه علاوه بر آن ما به نقض حقوق اوليه کارگران (ماده 23 اعلاميه) ، وجود تبعيض عليه زنان (مواد متعدد کنوانسيون رفع تبعيض) ، نقض حقوق کودکان (ماده 1 پيمان نامه حقوق کودک) ، نقض حق بهداشت و سلامت کودکان (ماده 24 پيمان نامه) نقض حق برخورداري از آموزش براي کودکان (ماده 28 پيمان نامه) و بسياري مسائل ديگر که در جاي خود به آنها خواهيم پرداخت ، اعتراض داريم.
اما و صد اما که روي سخن ما نه با قدرتمندان که با مردم ايران است تا بدانند و قضاوت کنند در مورد صحت و سقم ادعاي مناديان ظاهري عدالت و مدافعان شعاري محرومان ، تا در عمل بيازمايند ادعاي مهرورزي را ، تا به محک تجربه بسنجند ادعاي مبارزه با فقر و فساد و تبعيض را ، تا به عيان ببينند معناي ادعاي مبارزه با مفاسد اقتصادي را ، تا بشناسند آنانرا که شعار مبارزه با رانت و باندشان گوش فلک را کر کرده ، اما در عمل کارگران را به زنجير ميکشند ، آنانرا که عدالت ادعائيشان تنها از ميان محرومان قرباني ميگيرد ، آنانرا که شعار سادگي ميدهند ، اما وزير 20 ميلياردي معرفي ميکنند و بالاخره آنانرا که شرايط سخت معيشت کارگران را ميبينند اما با تشکيل سنديکاي مستقل کارگري برخورد قهرآميز ميکنند.
در چنين شرايطي است که ميتوان صحت ادعاي گروههائي را آزمود که خود را جنبش عدالتخواه مينامند اما در برابر نقض صريح عدالت دم فرو ميبندند و در چنين اوضاعي است که ميتوان دانست که چقدر کارگران بي خانه اند. آري اين است معناي عدالت در قرائت رسمي آقايان از دين و اين است دولت مهرورزي ! جناب احمدي نژاد ، دو صد گفته چون نيم کردار نيست، زنداني شدن فعالين کارگري حجت موجه بر ادعاي شماست.

بازداشت فعالين جنبش کارگري معنائي جز اين ندارد که حاکميت تاب تحمل فعاليت مستقل کارگران را ندارد ، چرا که بنيادش بر استفاده ابزاري از کارگران و مطالبات آنان است ، چرا که بقايش در زجر و حبس هر کسي است که به دنبال احقاق حقوق انساني و اجتماعي خويش است و چرا که نه در نظر و نه در عمل ، اعتقاد و اراده اي بر اصلاح بنيادين مناسبات اقتصادي و محو ريشه اي استثمار و تبعيض وجود ندارد.
دفتر تحکيم وحدت خود را همراه و هميار جنبش کارگري ايران ميداند و بر حقانيت مطالبات بنيادين آنان پاي ميفشارد و دفاع از حقوق آنانرا بر خود فرض ميداند.ما قبلا اعلام نموده ايم و اکنون نيز تاکيد ميکنيم که تقويت و حمايت جنبشهاي اجتماعي و از جمله جنبش کارگري را هدف راهبردي خود ميدانيم و در اين راه از هيچ کوششي فروگذار نکرده و همچنانکه از دوستان دانشجوي خود حمايت ميکنيم ، به اعمال فشار و محدوديت و محروميت بر کارگران و بخصوص فعالين کارگري اعتراض کرده و از حقوق انساني و اجتماعي آنان حمايت ميکنيم .حاکميت بداند که امروز جنبش کارگري ايران تنها نيست ، خيل دانشجويان و تحصيلکردگان ايران در کنار او و متحد او براي تحقق عدالت واقعي و سعادت حقيقي است.
دفتر تحکيم وحدت با صراحت اعتراض خود را به بازداشت فعالين کارگري اعلام داشته و خواستار آزادي فوري و بي قيد و شرط اين عزيزان و بازگشائي سنديکاي شرکت واحد و تشکيل سنديکاهاي مستقل و غير دولتي کارگران – اين حق مسلم کارگران – است. کاگران شريف و زحمتکش ايران و خانواده هاي محترم بازداشت شدگان اخير نيز آگاهند که دانشجويان ايران تا آخرين قدم در کنار آنان و يار و پشتيبان آنان خواهند بود.

شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت

 

 

 

 


افشاگري تكان‌دهنده يك مقام قضائي

 

 

سخنان انتقادآميز يكى از مسئولان ارشد قوه قضائيه پيرامون برخى احكام قضائى، بازتاب گسترده‌اى در محافل سياسى و قضائى داشته است.

به نوشته «ايران»، اين مسئول ارشد اخيراً با اشاره به يك پرونده قضائى گفته بود، نحوه رسيدگى به برخى پرونده‌هاى قضائى به گونه‌اى است كه آدم مى‌خواهد سرش را به ديوار بكوبد.

وى گفته بود: در پرونده قاچاق دختران ايرانى به كشورهاى عربى، رئيس اين باند به اتهام قاچاق ده‌ها دختر ايرانى، در دادگاه بدوى به سه تا پنج ماه حبس محكوم مى‌شود و سپس در دادگاه تجديد نظر اين آدمى كه از فروش هر دختر حداقل
۱۵ ميليون درآمد داشته به ۳۰۰ هزار تومان جزاى نقدى محكوم مى‌شود و فرد مزبور بلافاصله با پرداخت اين مبلغ از زندان آزاد مى‌شود

 

 

 

 

13:01 گرينويچ - يکشنبه 25 دسامبر 2005

اعتصاب صدها نفر از کارکنان اتوبوسرانی در تهران

اعتصاب صدها راننده اتوبوس در ايران در حمل و نقل عمومی ساکنان تهران اختلال ايجاد کرده است.

خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا گزارش داده است که اين عده به دنبال "بهبود وضعيت حقوق و مسائل معيشتی" خود هستند، اما برخی از منابع خبری می گويند معترضان همچنين خواستار آزادی شماری از اعضای سنديکای کارگری شرکت واحد هستند.

بنا به گزارشها، صبح پنجشنبه ۲۲ دسامبر ماموران امنيتی جمهوری اسلامی با حکم سعيد مرتضوی، دادستان تهران، حدود ۱۰ نفر از اعضای اين سنديکا را به علت نامعلوم بازداشت کردند.

رسانه های ايرانی شمار شرکت کنندگان در اعتصاب را بين يک هزار تا سه هزار نفر ذکر کرده اند. خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ايرنا، با اعلام اين که ناوگان شرکت واحد تهران بیش از شش هزار دستگاه اتوبوس دارد، گزارش داده که بيش از سه هزار راننده بار "همکاران گله مند خود را بر دوش می کشند."

ايسنا می گويد که حدود يکهزار نفر از رانندگان اتوبوس در مناطق ۴، ۵ و ۶ در سه نقطه تهران تجمع کردند و شماری از کارکنان فنی نيز سرکار نرفتند. شرکت واحد تهران ۱۰ منطقه و ۱۷ هزار پرسنل فنی و اداری دارد.

اما خبرگزاری کار ايران، ايلنا، می گويد بيش از ۱۲۰۰ راننده مناطق ۶، ۱۰ و ۸ از شامگاه شنبه ۲۴ دسامبر دست به اعتراض زده اند و کارکنان شيفت صبح يکشنبه نيز به آنها ملحق شده اند. اين خبرگزاری گزارش می دهد که ماموران پليس با حضور در ميان معترضان از آنها خواسته اند به اعتصاب خود پايان دهند.

در حالی که خبرگزاريهای ايرانی می گويند اين افراد خواسته صنفی دارند و برخی می گويند سه سال است حقوقشان افزايش نيافته است، مهدی چمران، رييس شورای شهر تهران گفته است که اين اعتصاب صرفا صنفی نيست بلکه به مسايل سياسی نيز آلوده شده است.

اين چهره اصولگرا گفته است: "بر اساس اعلام مقامات مسئول، تشکيل سنديکا غيرقانونی است و متاسفانه اين مساله از شش، هفت سال گذشته مطرح بوده، اما در همان ابتدا برخورد منطقی با اين موضوع انجام نشده است."

مقامات جمهوری اسلامی اصرار دارند کارگران ايرانی مطالبات صنفی خود را از طريق "خانه کارگر" دنبال کنند، ولی کارگران می گويند اين تشکيلات جانبدارانه عمل می کند و در دفاع از حقوقشان بيشتر سياست رسمی را به اجرا می گذارد.

بنا به گزارشها، مسئولان کلانشهر تهران قول داده اند برای مقابله با تاثير احتمالی اين اعتصاب بر حمل و نقل عمومی از اتوبوسهای نهادهای دولتی استفاده خواهند کرد. در تهران به دليل آلودگی شديد اخيرا، مردم به استفاده کمتر از خودروهای شخصی ترغيب شده اند و اتومبيلها براساس نمره زوج و فرد پلاکشان يک روز در ميان می توانند وارد مناطق اصلی شوند.

 

 

 

 

بيانيه‌ی كانون نويسندگان ايران به مناسبت دستگيری اعضای هيات مديره سنديكای كارگران شركت واحد

مردم شريف و آزاده ی ايران
در نخستين ساعات بامداد روز پنچشنبه اول دی ماه ، اعضای هيات مديره سنديكای كارگران شركت واحد به دستور دادستان تهران در منزلشان در ساعتی معين ، بی هيچ اخطار قبلی ، بطور جداگانه و ناگهانی در وضعيتی كاملا نامناسب از ميان خانواده هايشان بيرون كشيده شده و بازداشت شدند. چنانكه می دانيد اين اعضاء چند ماه پيش در دفتر سنديكای خود از سوی يك جريان شناخته و حمايت شده شديدا مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و شماری از آنان چاقو خوردند و زبان يكی از ايشان توسط مهاجمان بريده شد. اين اعضاء سنديكا در حالی كه منتظر دريافت نتيجه شكايت خود از مهاجمان از سوی دستگاه قضايی كشور بودند، بجای آن با اين بازداشت ناگهانی روبرو شدند.
مردم شريف و مسئو ل ايران

كانون نويسندگان ايران به حكم شرافت و آزادی انديشه و بيان و به پاس مسئوليت قلم در برابر حقوق فردی و اجتماعی ، پيش از اين نيز آزار اعضای سنديكا را محكوم و با آنان هم‌دردی كرده بود. اكنون بار ديگر شاهد همان برخوردهای ضد انسانی با ستم ديدگان هستيم . اين گونه رفتارهای ضدآزادی و سركوب‌های حساب شده و حذفی عليه حق تشكل و آزادی بيان در كشور ما، با هيچ يك از موازين انسانی سازگاری ندارد ، ما را نيز همانند ديگر تشكل های آزاد و مستقل به شدت نگران كرده است .
كانون نويسندگان ايران ضمن فراخواندن هم دلی ها و هم كاری های مردم و تشكل های مستقل و آزاد و كارگری در ايران و جهان برای نجات جان اين فعالان سنديكايی و دفاع از حقوق ايشان برای داشتن تشكل مستقل ، هرگونه بازداشت و برخورد با فعالان كارگری و تشكل ها را محكوم می كند و خواهان آزادی فوری و ادامه فعاليت و حق آزادی بيان ايشان است .

كانون نويسندگان ايران
٢ / ١٠ / ١٣٨٤

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

حقوق بشر


حقوق بشر،بلای جان رژیم تهران
وریا محمدی


محکومیت جمهوری اسلامی به جهت نقض خشن،وحشیانه وغیر انسانی حقوق انسانها در ایران اسلامی در سطح جهانی،موضوع تازه¬ای نیست.
مجمع عمومی سازمان ملل روز جمعه‌ 16 دسامبر قطعنامه‌های وضعیت حقوق بشر در پنج کشور ایران، کنگو، کره شمالی، ترکمنستان و ازبکستان را تصویب کرد.
قطعنامه نقض حقوق بشر در ایران با ٧٥ رای موافق، ٥٠ رای مخالف، و ٤٣ رای ممتنع تصویب شد. جمهوری اسلامی به خاطر ادامه اذیت و آزار مدافعان حقوق بشر، مخالفان سیاسی و مذهبی، روزنامه‌نگاران، نمایندگان مجلس، دانشجویان، روحانیون، دانشگاهیان و وبلاگ‌نویسان، ادامه استفاده از شکنجه و برخوردها و مجازاتهای غیرانسانی و تحقیرآمیز، ادامه خشونت و تبعیض علیه زنان و دختران در قوانین و عمل، و اعدام افراد زير ١٨ سال از سوی سازمان ملل متحد محكوم شده است.
طی بيست سال گذشته، اين هجدهمين بار است که مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه ای را عليه وضعيت حقوق بشر در جمهوری اسلامی به تصويب می رساند،اما آنچه که اهمیت قطعنامه اخیر میتوان تلقی کرد،صدور محکومیت جمهوری اسلامی در زمان کشاکشهای بین¬المللی در عرصه ملیتاریزم هسته¬ای است.
برخی تحلیلگران پیش بینی میکنند که با شروع بکار شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در آینده نزدیک (اوایل سال ١٣٨٥)، دولتهای ناقض حقوق بشر نظیر رژیم تهران تحت ساز و کارهای نظارتی دقیق تر و فشار‌های شدید تری از سوی جامعه بین المللی قرار گیرند.
از جمله این فشار‌ها می‌تواند ارجاع موارد نقض در صورت استمرار، به شورای امنیت سازمان ملل، اعمال تدریجی تحریم اقتصادی و پیگرد بین المللی مقامات داخلی متخلف و ناقض حقوق بشر باشد.
این هشداری به مقامات جمهوری اسلامی است که پیامدهای صدور بیست ساله قطعنامه‌های نقض حقوق بشر در کشور را جدی گرفته و به حقوق و آزادیهای اساسی مردم احترام بگذارند،یعنی آنچه که تا به حال به رسمی¬ترین شیوه از جانب دستگاههای دولتی و ساختار پلیسی این رژیم نه تنها با تمام توان به آن پرداخته شده،بلکه با حمایت قانون و در چارچوبهای حقوق بشری از منظر حقوق شناسی اسلامی رسمیت یافته است.
جمهوری اسلامی در دو دهه و نیم گذشته با نقض بی پرده و خشن حقوق بشر،اعلامیه جهانی آن را که به ظاهر بدان معتقد است را زیر پا نهاده و عملاً و علناً در عرصه حقوق بشر با متدهای منسوخ و ارتجاعی به چیش رفته است.
به عنوان نمونه و در مقیاسی کلی اگر خواسته باشیم از نقض مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر در ایران شبیه سازی کنیم،خواهیم دید که سیاستهای تا کنونی این رژیم در همان گام اول با بند دوم قطعنامه دچار پارادکس خواهد شد.
بند دوم اعلامیه میگوید: هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبتنی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیمومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.
مرور کارنامه فوق الذکر در بیست و شش سال اخیر با هیچکدام از فاکتورهای آمده در همین بند دو خوانایی نداشته و مشخصاً در تضاد و ضدیت کلی با آنها ورق میخورد.
به لحاظ اهمیت سیاسی این محکومیت لازم است اشاره شود که اگر چه قطعنامه های مجمع عمومی، بر خلاف قطعنامه های شورای امنيت اين سازمان فاقد ضمانت اجرا هستند،اما نباید از نظر دور داشت که قطعنامه¬ای که با پیشنهاد کانادا و با امضا و حمايت 42 کشور ديگر از جمله استراليا، اعضای اتحاديه اروپا و آمريکا به مجمع عمومی میرود و در آنجا با افزایش این حامیان به 75 رأی موافق،به جبهه ضد جمهوری اسلامی که ارتباطی تنگاتنگ با آن در مسئله تاسیسات اتمی ایران موجود است همسوئی دیدگاه میبخشد،موضوعی قابل بحث و پردامنه است که آینده آن را میتوان همچون شکل گیری یک جبهه منسجم جهانی در قبال ایران تصور کرد.
محکومیت تازه جمهوری اسلامی به علاوه گزارشی که چندی پیش انگلیس آنرا در خصوص ایران منتشر کرد،میتواند زمینه اجماع جهانی را هموارتر کند.
گزارش سالانه وزارت خارجه بريتانيا در باره حقوق بشر با اين اظهارات که در ايران تغيير قابل توجهی در جهت بهبود وضع حقوق بشر در سال گذشته به وجود نيامده و در شماری از موارد اوضاع بدتر شده است،منتشر شد.
گزارش سالانه وزارت خارجه بريتانيا در باره حقوق بشرگفته بود: "ما همچنان نگران محدود ساختن آزادی بيان و اجتماعات در ايران، فقدان آزادی مذهبی و شمار زياد مجازات اعدام در اين کشور هستيم."
جمهوری اسلامی،ناقض حقوق بشر و آزادی های سیاسی است.از این رو تاکنون غرب که حقوق بشر را قربانی گرفتن امتیازاتی کرده که بتواند به وسیله آن به هدف خود یعنی محدود کردن فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی دست یابد،اینک دیگر مسئله با تغیر شرایط وجهه دیگری یافته و تنها اهداف آنها چه به دلیل شرایط داخلی و چه به دلیل رسوایی در عراق و افغانستان نمیتواند به امتیاز گیری مقطعی مختص باشد.
از بندهای مهمی که در بیانیه محکومیت جمهوری اسلامی آمده است،اشاره مستقیم به مسئله ملیتهای تحت ستم ایرانی است.
اين قطعنامه به اعراب، کردها، بلوچها، مسيحيان، يهوديان، مسلمانان سنی مذهب و بهائيان به عنوان گروههايی که به دلايل مذهبی، قومی و زبانی مورد تبعيض قرار می گيرند اشاره کرده و از رژیم تهران خواسته است تا به نقض حقوق بشر عليه اين اقليتها، "در قانون و در عمل" پايان دهد.
با مروری بر وقایع و فجایعی که در یکسال اخیر در ایران بر کردها و اعراب رفته است،و رابطه آن با قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد،میتوان تا حدودی به اهمیت یافتن نقض وحشیانه این قشر از مردم ایران در انظار جهانی یا شاید در معادلات سیاسی پی برد.
اگر تا چندی پیش تقویت قدرت چانه زنی ایران در مذاکرات سیاسی و اقتصادی با غرب،میتوانست بهانه¬هایی تراشیده داشته باشد،اما اینک این سلاح هم آرام آرام از دست سیاست پردازان رژیم تهران خارج میشود.
مسئله ملیتهای ایرانی امروزه نه تنها در داخل بلکه در عرصه مناسبات سیاسی غرب با جمهوری اسلامی،یکی از چالشهای بزرگ میباشد که به سادگی قبل نمیتوان بر آن سرپوش نهاد.
آنطور که از قرائن بر می آيد و به رغم همه هیاهوهای ضد آمریکایی که به شیوه روزانه در رسانه¬های داخلی شاهدیم، نهايت آرزوی مقامات تهران کنار آمدن با آمريکاست،ولی همان گونه که پيش تر ذکر شد؛غليان تضادهای درونی در ایران که در اغلب وجهه¬ها خود را نشان داده و بمرور حادتر نيز خواهند شد، همراه با تحول اوضاع منطقه هر روز بر حساسيت اوضاع خواهد افزود و امکان مانورهای جمهوری اسلامی با کارت نفت و دیپلماسی مرموزانه را محدود و محدودتر خواهد نمود.
محکومیت تازه رژیم تهران،مشکل آمریکا را هم که بایستی مسئله ایران را آنگونه که هست،مسئله ای جهانی کند و به جهانیان بشناساند،تا در ایجاد اجماعی همه گیر کمتر دچار مشکل نشود،تا حدود زیادی تسهیل میکند.
www.koorso.blogfa.com


+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

پوززنی

مراسم پوززنی


انتخابات بازسازی نظام
از انتخابات غیر دموکراتیک نمی‌توان انتظار دموکراسی داشت. انتخاباتی که تنورش با حکم حکومتی داغ شود، با تقلب در شمارش آرا پایان می‌یابد. و همه می‌دانیم که این انتخابات از همان آغاز بر پایه‌ی تقلب و جرزنی بنا شده است. اصولش غیردموکراتیک است، نظارتش غیردموکراتیک است، احراز صلاحیت کاندیداهایش به وسیله‌ی شورای جن‌گیرها غیر دموکراتیک است، رسانه‌ها غیر دموکراتیک آدم می‌سوزانند و چهره می‌سازند، در چنین انتخاباتی با تهدید رأی می‌آورند، با تخریب رأی می‌سازند، نیروهای نظامی را با لباس و بی لباس به صحنه می آورند، همه چیز را به نابودي می‌کشند که به "تحریمی‌ها" ثابت کنند حرف آخر را همان اول می‌زنند. انگار دارند با امریکا مجادله می‌کنند، مراسم روکم‌کنی است. در چنین انتخاباتی پیروزی اصلاح‌طلبان یک شوخی است.
این چیزها را "شهید زنده و مغز اصلاحات" می‌داند، به‌ویژه که او هشت سال معاون فلاحیان و  وزارت اطلاعات بوده، اما چرا همه را به دنبال خود کشیده و جامعه را کرده توی قوطی "من چه کنم"؟ از نهضت آزادی و یزدی و پیمان بگیر تا مسعود بهنود و ابراهیم نبوی و محمود دولت‌اّبادی و 127 نقاش و 72 سینماگر و هزار پزشک و دویست جامعه‌شناس و هشتصد وبلاگ‌نویس و خیلی‌های دیگر.
از ترس چی؟ تقلب در رأی دادن؟ تقلب در شمارش آرا؟ پس وزارت کشور اصلاح‌طلبان چه می‌کند؟ چرا رییس جمهور اصلاح‌طلب دهن باز نمی‌کند؟ پس کی می‌خواهد حرف بزند این آدم نازنین شما؟ به چه دردی می‌خورد؟ حالا که از همه‌ی هنرمندان و اسم‌ها تأییدیه گرفتید، دیگر چی می‌خواستید عالیجنابان رنگ‌وارنگ! هرگز خمینی اينهمه تأییدیه نداشت و این بلاها را سر ما آورد. واقعاً به مغز تئوریسین‌های شما باید جایزه داد. همینجوری سرانگشتی بیش از بیست و سه میلیون رأی برای آمر قتل‌های زنجیره‌ای فراهم است، نترسید آقای دولت‌آبادی! کلیدرتان با احمدی‌نژاد هم اجازه می‌گیرد.
در این انتخابات غیر دموکراتیک همه به‌جز "تحریمی‌ها" سهیم‌اند. محصول چنین انتخاباتی کسانی جز هاشمی رفسنجانی و  احمدی‌نژاد نخواهند بود. این تصور که مصطفی معین می‌توانست با شعر زیبای "دوباره می‌سازمت وطن" از سیمین بهبهانی، و گوشزد خطر فاشیست‌ها یکباره مصدق شود، و آزادی را مثل نفت ملی کند که بفروشند با پولش جامعه‌ای را تحقیر کنند، از ابتدا شوخی بی‌مزه‌ای بود. گردن نهادن به حکم حکومتی یعنی نفله شدن شخصیت.
گردن نهادن به حکم حکومتی نتیجه‌اش این می‌شود که آدم به جای پوزش از مردم، بگوید لایحه‌ی عفو عمومی را به مجلس می‌برم. راست گفت. خودش و حزبش جامعه را به جایی برد که اکثر هنرمندانش پیش از واقعه از نظام جمهوری اسلامی تقاضای عفو کردند.

مراسم پوززنی
هنگامی که کاندیدای اصلاح‌طلبان رد صلاحیت شد، این آمادگی در سطح ایران و جهان وجود داشت که انتخابات را در عرصه‌ی ملی و بین‌المللی بی اعتبار اعلام کند و مبارزه‌ی خود را برای برگزاری یک انتخابات آزاد و یا رفراندوم گسترش دهد. می‌شد نظام را در عرصه ملی و بین‌المللی تحت فشار گذاشت، اما اصلاح‌طلبان به طمع یک چیز بادآورده مثل «دوم خرداد» به بازی کثیفی وارد شدند که سواد اولش حکم حکومتی بود. هر چند گفتیم و نوشتیم و التماس کردیم.
آن‌ها می‌خواستند تلافی مجلس هفتم را دربیاورند، حالی که هاشمی هشت سال درد کشید، تنها ماند، چراغ خاموش رفت، و از اینکه فرصت ندادند حتا سینه‌خیز به مجلس وارد شود، روی تئوری "پوززنی" کار کرد.
اصلاح‌طلبان به این انتخابات مشروعیت دادند، به نظام مشروعیت دادند، به هاشمی رفسنجانی مشروعیت دادند، و همه ی تلاش خود را وقف جنگیدن با «تحریمیان» کردند. یادشان رفت که بسیج چه بلغوری از زير جامعه می‌کشد. صبح که از خواب پا شدند دیدند پیش از «تحریم»، نظامیان صندوق‌ها را پر کرده‌اند.
حالا اصلاح‌طلبان با کمک دولت‌آبادی و بهنود و نبوی و ممیز و فولادوند و سپانلو و مهاجرانی و خاتمی و ابطحی و آغداشلو و شکیبایی و هدیه تهرانی و خیلی‌های دیگر از مردم خواسته اند برای جلوگیری از خطر فاشیسم مذهبی نام مردی "بزرگ" را در «یک برگ رأی، سهم من از دموکراسی» بنویسند که خود نماد ترور و دزدی و حرامی است. اصلاح‌طلبان خود را فروختند تا بمانند. آنها جامعه را هشت سال فریب دادند تا به شانزده سال قبل برگردانند. آنها مردم را به نظام مفت فروختند.
با اين سيل حمايتی می‌توان دريافت که رفسنجانی آنقدر هم که می‌گويند جنايتکار نيست. پرسش اين است: چرا مرام نداشتند؟ چرا نگفتند که زير حکم حکومتی نمی‌روند؟ چرا  جبهه‌ی دموکراسی را تقويت نکردند؟ چرا برای خودشان اعتبار نساختند؟ چرا روشنفکران و جوانان تحصيلکرده را در بی‌مرامی خود شريک کردند؟
اصلاح‌طلبان گناهکارند، به جامعه بدهکارند، بدکارند، و با این اوضاعی که  ساخته و پرداخته‌اند، مگر اشکالی دارد که هاشمی رأی نیاورد و احمدی‌نژاد رییس جمهور شود؟ اينها اصلاح‌طلب نبوده و نيستند، اينها صلح‌طلبند، با هر قيمتی و با هر کس صلح می‌کنند. و چه اشکالی دارد که مصطفی معین کمی هم با سياه‌پوشان محشور باشد؟ مگر توانایی این را ندارد که وزیر فرهنگشان شود، یا لااقل وزیر جبهه‌ی دانشگاه با چفیه‌ی مقدس؟
و ما "تحریمیان" چقدر بدبختیم اگر تصور کنیم با انتخاب یکی از افراد انقلاب فرهنگی نظام جمهوری اسلامی که سه سال دانشگاه‌های ما را به تعطیلی کشید، به خوشبختی برسیم. و چقدر ساده‌ایم اگر فکر کنیم جنگی بوده است. راستی آیا همه‌ی ایران علیه این مارمولک بسیج شده‌اند تا به افعی اعظم پناهنده شوند؟
راستش من بین احمدی‌نژاد و هاشمی در نهایت فرقی قائل نیستم. "او" (هردوشان را می‌گویم)؛ جنگ‌طلب است، عاشق شهادت است، پول را خوب می‌شناسد، نظام را بر مردم ترجیح می‌دهد، به مقام معظم رهبری تعظیم می‌کند، فحشاي یواشکی شهر را می‌فهمد، دلش برای معتادها می‌سوزد، با روشنفکران به‌شدت می‌ستیزد، عاشق رابطه‌ی پنهانی با امریکاست، حکم حکومتی را بلد است توجیه کند، دستش به خون آدمی آلوده است، و یک ایرانی آبادگر و سازنده و اصلاح‌طلب و اصولگرا و چپ و راست و پدری مهربان و همسری وفادار و در نهایت یک جنایتکار است.

مرحله به مرحله
کار کدام خراب بوده؟ چی شده که یک بدترکيب بی‌سواد به رقابت اکبرشاه برخاسته؟ آیا کار جمهوری اسلامی خراب است، یا هاشمی سطحش نزول کرده؟ راستش را بخواهید جامعه‌ی ما سقوط کرده است. بهتر است این روزها وبلاگ‌نویسان شعر عاشقانه بگویند و بدانند که نویسنده و روشنفکرش شده جاسویچی مغز اصلاحات. جالب است. عمادالدين باقی در گفتکو
 با "شرق" در پاسخ به این پرسش كه: «آیا شما منطق مدافعان تحریم انتخابات را مى‌پسندید؟» گفت: «به نظر من تحریمى‌ها هم باید به هاشمى رأى بدهند، چون...»
بايد؟! چقدر چرخش می‌کنند اين اصلاح‌طلبان! تا ديروز اهريمن را چنان می‌زدند که ورم کند، و حالا در برابر اين موجود "بزرگ" به سجده افتاده‌اند! قدم به قدم، خاکريز به خاکريز رفته‌اند، حالی که خوابالود "عقب‌گرد" داشته‌اند، و دشمن را بر شهر و خان و مان مستولی کرده‌اند. و حالا با چوب حراج افتاده‌اند به جان هنرمندان.
در کامنتی برای زیتون نوشتم: حدود ساعت هفت (به وقت آلمان) شنیدم که احمدی‌نژاد (قاتل دکتر سامی) با بسیج میلیونی تمامی رأی‌ها را دارد از آن خود می‌کند، و کف‌گرگی دارد می‌رود که رییس جمهور ‌شود. و شنیدم که غیرت همه‌ی خانه‌نشینان امروز را به جوش آورده‌اند و گفته‌اند بروید پوز این بدترکیب را بزنید. چقدر هم داور نبوی بیچاره زحمت کشید؛ حیوونکی دلش گرفته بود توی این غروب غم‌انگیز جمعه. گفت: «کاش از خانه بروی بیرون رأی بدهی و...یک لقمه غذا را کوفت‌شان کرد.»
لبخند زدم، و رفتم توی فکر. دیدی چه جوری احمدی‌نژاد را مطرح ‌کردند، مثل یویو باهاش بازی ‌کردند، مثل جاسویچی او را سرانگشت ‌چرخاندند، و با همین جاسویچی جمعیت را ‌کشیدند توی قوطی؟ بعد هم ‌گفتند زدیم توی دهن امریکا، و بعد ‌گفتند انتخابات رفراندوم تأیید حکومت بود، و بعد ‌گفتند خودتان انتخاب کردید!
عجب مغزهای متفکری! عجب تئوریسین‌هایی! هندی‌ها مارگیر شدند، رجال سیاسی ایران رأی‌گیر!
واقعاً اگر کسی فکر می‌کند که این اتقاقات همینجوری افتاده و کشکي بوده ابله است. باور کنید "فکر" پشت این تئوری خوابیده که جامعه "اره‌به‌کون" بماند که نه راه پس داشته باشد، نه راه پيش.
در زمان ریاست جمهوری همين هاشمی بود که دوست و همکارمان، احمد میرعلایی و سعیدی سیرجانی را به شکل توهین‌آ‌میزی کشتند، و در ادامه‌ی همین شاعر کشی، محمد مختاری و پوینده را با طناب خفه کردند،  و حالا تئوریسین‌های اصلاح‌طلبان کاری کرده‌اند که دوست و همکار ديگرم، محمود دولت‌آبادی از عالیجناب سرخ‌پوش حمایت می‌کند، در سرزمين جادويی ما اهریمن یکباره اهورا می‌شود، "جانی" در هو کشيدنی "مانی" می‌شود. عجب اصلاح‌طلبانی!

يک آدم، يک تصوير
هیچوقت نتوانستم نوشته‌ی آیدین آغداشلو، نقاش شیک و روشنفکر را فراموش کنم به هنگامی که نوشته بود: «کاش عباس معروفی فرار نمی‌کرد و می‌ماند. من حاضر بودم به جایش شلاق بخورم و بروم زندان.»
خیال کرده بود از ترس شلاق و زندان گریخته‌ام، نمی‌فهميد که آدم وقتی تنهایی گیر می‌افتد توی دست بازجوها تنها آرزوش این است که به عنوان ناشناس برود قاطی کارگران حفر کانال، و برای خودش قبر بکند.
من دلم از دوستانم گرفته است؛ از بهمن فرمان‌آرا، از سپانلو، از دولت‌آبادی، از عزت‌اله فولادوند، از هر کسی که نویسنده و نقاش و هنرمند و متفکر است. باورهای من فرو ریخته، از بهنود و ابراهیم نبوی گله‌ای ندارم، چرا که آنها فروشنده‌اند، به‌خصوص از وقتی سایت گویا را خریده‌اند و این سایت عظیم را با اعتباری که فرشاد فراهم کرده بود، به خبرگزاری رسمی هاشمی رفسنجانی مبدل کرده‌اند، نوش جان‌شان.
دلم از رفسنجانی، ببخشید از دولت‌آبادی گرفته است، او را نمی‌بخشم، بیست سال است که "جای خالی سلوچ" را درس می‌دهم، باز هم چنین خواهم کرد، اما از دوستانم، از خوانندگانم می‌خواهم که این پوسترچسبان رفسنجانی را از خانه‌شان...
هیچوقت نتوانستم چهره‌ی محمود دولت‌آبادی را فراموش کنم به هنگامی که عربده می‌کشید: «نقطه‌ی عزیمت کانون مشکوک است!»
او معتقد بود که چون گردون در سال شصت‌ونه ضرورت فعالیت کانون نویسندگان را در جامعه‌ طرح موضوع کرده، باید جلسات را تعطیل کنیم، و به زمانی که او می‌گوید موکول کنیم. او در جمع مشورتی کانون در خانه‌ی سیمین بهبهانی در حضور بیش از شصت نفر به من اشاره کرد و عربده کشید: «کسی اینجاست که حضورش اهانت به بشریت است.»
در لحظات خوش می‌گفت: «تو جزو مایی چرا این جوجه موجه‌ها را در مجله‌ات مطرح می‌کنی؟»
من آن روزها سی و سه ساله بودم. از او پرسیدم: «شماها کی هستید؟»
هیچوقت نتوانستم چهره‌ی محمود دولت‌آبادی را فراموش کنم به هنگامی که در جمع مشورتی کانون در خانه‌ی سپانلو داد می‌زد: «تو دولتی هستی و می‌خواهی کانون را دولتی کنی
و من داد می‌کزدم: «تو دولت‌آبادی هستی.»
فرياد کشید: «برای کلفت کردن صدایت بايد چهل هزار بسته سیگار بکشی.»
فرياد کشیدم: «برای کلفت کردن صدایم رمان می‌نویسم.»
کیفش را پرت کرد، عربده کشید، و عاقبت جلسه را به‌هم زد. مجابی او را به گوشه‌ای برد، و مختاری مرا با خود از آنجا بیرون کشید. تمام راه در خیابان تخت طاووس سر بر شانه‌اش می‌گریستم، و او مرا آرام می‌کرد. و حالا این روشنفکر چپکی، دولت رفسنجانی را آباد می‌کند. برای او پوستر به دیوارها می‌چسباند. امیدوارم از بی‌حواسی پوستر آقا را به دیوار خانه‌ی مختاری نچسباند!
هیچوقت نتوانستم چهره‌ی محمود دولت‌آبادی را فراموش کنم به هنگامی که در جمع مشورتی کانون در خانه‌ی چهل‌تن عربده می‌کشید: «سعیدی سیرجانی رفیق گرمابه و گلستان رفسنجانی‌ست، کانون نباید از او دفاع کند.» و گلشیری عزیزم آن شب چه جانی کند که به او بگوید هرچه هست نويسنده است، تو هم بزرگ مایی، بیا خودت یک متن در شأن کانون بنویس.
هفتاد نفر آن متن را امضا کردند، اما به دنبال انتشارش عده‌ای از ما رفتیم زیر بازجویی. بازجوی من مرا رو به دیوار در سه‌کنج خرد می‌کرد. سایه‌ی سعید امامی را من آنجا زیارت کردم که گفت: «قبل از اینکه پرونده‌ات بیفتد دست آدم‌های غیر فرهنگی برو و امضات را پس بگیر.»
گفتم: «من تنها این متن را امضا نکرده‌ام، هفتاد نفریم.»
«ولی تو کرمکی هستی. این متن از آستین خودت در آمده.»
گفتم: «نه. همه‌ی ما آن را نوشته و امضا کرده‌ایم. یک تصمیم جمعی‌ست.»
گفت: «به من نارو بزنی له‌ات می‌کنم. رو راست باش.» و بعد ضبط صوت را روشن کرد، صدای محمود دولت‌آبادی را شناختم: «ما نمی‌خواستیم راجع به سیرجانی چیزی بنویسیم. معروفی و زراعتی ما را به این دام انداختند.»
نفر دیگری از پشت سرم گفت: «حاج‌ آقا اینها همه‌شان دروغ می‌گویند. بگذارید خودمان کار را یکسره کنیم.» و با لگد چنان به صندلی‌ام زد که اسمم را از یاد بردم، و دلیل حضورم را در این جهان نمی‌فهمیدم. آن بازجویی در سه کنج دیوار ساعت‌ها طول کشید، از ده صبح تا هفت شب. و من خیس عرق توی دلم گفتم: «تف!»
هیچوقت نتوانستم چهره‌ی محمود دولت‌آبادی را فراموش کنم به هنگامی که در جمع مشورتی کانون در خانه‌ی خودش می‌خواست مرا محاکمه کند به جرم اين که ما در گردون نوشتيم: «چرا چراغ کانون نويسندگان روشن نمی‌شود؟» و من گفتم اميدوارم با من رفتار ژدانفی نکنيد. و در همان روز بود که شيرين بر تکه کاغذی برام نوشت: «مار زخمی را بايد کشت، عقب نشينی نکن، اينها بايد عذرخواهی کنند.» اما با پادرميانی سپانلو و ديگران بخشيدم و سکوت کردم. اما اشتباه کردم.
دولت‌آبادی مثل حزب توده با "نه" بزرگش به هنگ موتورسواران يک "آری" بزرگ به اهريمن کبير داده است تا به کجا برسد؟ اصلاً به او چه مربوط بود که باور سه نسل را فرو بریزد؟ مگر چقدر رأی جمع می‌کند اين آدم؟ با چه جرئتی از بين دو اهريمن، يکی را اهورا می‌کند، پاکش می‌کند، مجسمه‌اش می‌کند تا در ميدان شهر برقرار سازد؟ اگر می‌خواهد به رفسنجانی رأی بدهد خب، برود بدهد، چرا سطح نویسنده را در حد تبليغاتچي پایین می‌کشد؟ چرا به باورهای سه نسل اهانت می‌کند؟ چرا پادو تبلیغاتی آمر جنایت میکونوس می‌شود؟ چرا از آمر قتل‌های زنجیره‌ای حمایت می‌کند؟ چی کم دارد؟ آیا مثلاً خیال می‌کنید او نگران جان جوانان ماست؟ آیا او حقوقدان‌تر از شیرین عبادی است؟

با همين اندکی که مانده سرت را بالا بگير
ديشب دوستی که تهران تلفن زده بود گريه می‌کرد که: «چه جوری سرم را بالا بگيرم؟ از خودم خجالت می‌کشم چرا اين هنرمندهای ما...» و باز می‌گريست.
گفتم: «با همين اندکی که مانده سرت را بالا بگير. جواب هزاران کشته و ويران‌شده را خودشان بايد بدهند. تو پای مرامت بايست، خم نشو، فرو نشکن، نفروش، فقط نظاره کن.»
به او گفتم: در کارزار وحشتناکی که اصلاح‌طلبان به سر مردم ایران آورده‌اند اما شیرین عبادی هم هست که بگوید: «من بارها اعلام كرده‌ام از فرد به‌خصوصی در انتخابات ریاست جمهوری تا زمان الغاء قانون استصوابی و محرومیت زنان از كاندیداتوری ریاست جمهوری حمایت نخواهم كرد.»
نه. من به اين لجن تن نمی‌زنم، از آن تن می‌زنم. محکم می‌ايستم، و آخرين حرفم به دولت‌آبادی و بقيه اين است: اين منم؛ رأی من تن من است، رأی من جان من است، رأی من قلم من است. نمی‌فروشم.

*
شيرين عبادی: «تنها گزينه نافرمانی مدنی‌ست.»

* شيرين عبادی: «تنها گزينه نافرمانی مدنی‌ست.» به نقل از راديو فردا
خانم شیرین عبادی به خبرگزاری فرانسه گفت در انتخابات شرکت نمی کند زیرا بنظر او این انتخابات مشروعیت قانونی ندارد. وی گفت تفاوت چندانی میان احمدی نژاد شهردار افراطی تهران و هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری پیشین ایران نمی بیند و تنها گزینه برای او نافرمانی مدنی است. خانم عبادی تاکید می کند که این تصمیم را بعنوان یک شهروند مستقل گرفته است. خانم عبادی همچنین تیم انتخاباتی آقای هاشمی رفسنجانی را به هراس افکنی متهم می کند و می گوید شرایط فرهنگی ایران اجازه تحمیل یک حکومت طالبانی را نمی دهد.

شیرین عبادی حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل در گفتگو با خبرگزاری فرانسه اعلام کرد که بعنوان یک شهروند و حقوقدان از آنجا که این انتخابات را عادلانه و دموکراتیک نمی داند در آن شرکت نخواهد کرد و رای نخواهد داد.
تارا عاطفی (رادیو فردا): شیرن عبادی به خبرگزاری فرانسه گفت در انتخابات شرکت نمی کند زیرا به نظر او این انتخابات مشروعیت قانونی ندارد. وی می گوید تفاوت چندانی میان احمدی نژاد شهردار افراطی تهران و هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری پیشین اسلامی نمی بیند.
خانم عبادی می گوید من از همان ابتدا به قانون انتخابات اعتراض داشتم و برای من تنها گزینه نافرمانی مدنی است و این حداقل کاری است که می توانیم بکنیم. انتخابات عادلانه نیست زیرا که آزاد نیست.
برنده ایرانی جایزه صلح نوبل همچنین می گوید آرایی که از صندوق ها بیرون می آید زمانی معتبر است که نتیجه انتخاباتی آزاد باشد. آیا می توان گفت رژیم صدام حسین تنها بخاطر آنکه 99 درصد رای آورد مشروعیت داشت؟
موضع خانم عبادی در قبال انتخابات مبنی بر ناعادلانه بودن انتخابات بدلیل اعمال قدرت شورای غیرانتخابی نگهبان مورد انتقاد برخی لیبرال ها قرار گرفته است. مخالفان می گویند که نظر خانم عبادی در این مقطع بحرانی برای کشور تجملی و غیرمسولانه است. در عین حال این حقوقدان 57 ساله تاکید می کند که این تصمیم را بعنوان یک شهروند مستقل گرفته است ونه بعنوان یک الگو.

شیرین عبادی: من بعنوان یک شهروند ساده یک شهروند حقوقدان یک شهروند که معتقد به مبانی حقوق بشر است انتخاباتی را حاضرم در آن شرکت کنم که سالم، آزاد و مطابق با معیارهای ارزشی حقوق بشر باشد.

ت.ع: خانم عبادی می گوید مردم به سطحی از آگاهی رسیده اند که می دانند چه می کنند و نیازی به نسخه پیچی امثال من ندارند. شیرین عبادی همچنین این نظر را که میان دو کاندیدا به لحاظ عقیدتی و مسائل حقوق بشری تفاوت بسیاری وجود دارد، رد می کند و می گوید اگر مردم فکر می کنند که با به قدرت رسیدن آقای رفسنجانی چیزی تغییر می کند دلیلشان چیست؟ ریاست جمهوری رفسنجانی ادامه وضعیت قدیم است و تفاوتی ندارد که چه کسی رئیس جمهوری شود.

خانم عبادی همچنین هراس همه گیری که از روی کارآمدن احمدی نژاد بخاطر از دست رفتن دستاوردهای اصلاحات وجود دارد، را چندان درست نمی داند و می گوید آزادی خیابانی یک طرفه است و آنچه بدست آمده از میان نمی رود. مردم به راحتی اجازه چنین کاری را نمی دهند.

خانم عبادی همچنین تیم انتخاباتی آقای رفسنجانی را به هراس افکنی متهم می کند که برای کسب رای قدرت رسیدن طالبان در ایران را به تصویر کشیده اند. شیرین عبادی می گوید شرایط فرهنگی ایران اجازه تحمیل یک حکومت طالبانی را در ایران نمی دهد. 60 در صد دانشجویان دانشگاه ها زنان هستند. جنبش فمینیسم در ایران قدرتمند است و اطمینان دارم مردم از آزادی که بدست آوردند حفاظت خواهند کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 دی1384ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

فیلترشکن+مصباح+پادکست

http://www.google.com/translate?langpair=en|en&u=www.forbiddensite.com

. عشقهاى زمينى هم تا حدى كه انسان را به گناه نكشاند حرام نيست ولي خردورزى، دورانديشى، و تقوى اقتضا مى كند كه انسان به سراشيب سقوط نزديك نشود و هميشه مرزى را بين خود و گناه قرار دهد. بنابراين كسى كه مبتلا به عشق انسانى شده (چه جنس مخالف يا موافق) سزاوار است به خصوص از تماس بدنى خوددارى كند.

 

 

واژه پادکست

واژه پادکست از همآمیزی واژه‌های iPod (آی‌پاد) و broadcasting (پخش) پدید آمده است. واژه‌نامهٔ جديد آمريکايی آکسفورد واژهٔ پادکست را برترين واژهٔ سال ناميده است. این دیکشنری تعریف لغوی این واژه را نیز بدین شکل آورده :

«برنامه‌ای راديويی يا مشابه که ديجيتالی ضبط شده و جهت دانلود کردن برای دستگاه‌های شخصی پخش صدا در اينترنت گذاشته می‌شود.»

تاریخچه

گسترش و محبوبیت

در سال ۲۰۰۴ گسترش و محبوبیت این پدیده به حدی بوده‌ است که حتی کاخ سفید هم تعدادی از سخنرانی‌های جرج بوش را به صورت پادکست آماده کرده است و بر روی وب‌گاه رئیس جمهور امریکا قرار داده است.

از سوی دیگر با انتشار یک پرونده‌ٔ آوایی بر روی وب‌گاه ناسا که در آن یکی از متخصصین - استیو رابینسون -حاضر در فضاپیمای دیسکاوری راجع به ماموریت این سفینه توضیح می‌داد، رسانه‌ها با هیجان بسیار از "اولین پادکست ارسال شده از خارج از زمین" و "راهیابی پادپخش‌گری به منظومه‌ٔ شمسی" نوشتند. پیوند پادکست ناسا را می‌توانید در بخش پیوند به بیرون همین مقاله بیابید.

فهرست پادکست‌های فارسی

فهرست پادکست‌های ایرانی به انگلیسی

پیوند به بیرون

وب‌گاه‌های ایرانی

وب‌گاه‌های غیرایرانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

سعيدي سيرجاني

به ياد علي اكبر سعيدي سيرجاني، رادمرد راه آزادگي

هيچ پيش آمده كز هستي دلگير شوي


 

حميد پيماني
hamid_peimany@yahoo.com

۱ دی ۱۳۸۴

در آذر ماه ۱۳۷۳، يازده سال پيش، خبرگزاري‌ها از تهران گزارش دادند كه علي اكبر سعيدي سيرجاني، نويسنده، پژوهشگر و شاعر معترض و آزادي‌خواه در اثر سكته قلبي در گذشته است‌. در خبر آمده بود: "سيرجاني بلافاصله ]پس از سكته[ تحت نظر يك تيم از پزشكان متخصص قرار گرفت و مراقبت‌هاي ويژه‌اي از وي آغاز شد ... سيرجاني اسفندماه گذشته به جرم اعتياد بازداشت شد و پس از طي مراحل قضايي در خانه‌اي در شمال تهران سكونت گزيد. وي هم‌اكنون سرگرم نگارش كتاب تازه‌اي درباره‌ نقش ايمان جوانان در دفاع از كشور در طول سال‌هاي جنگ مي‌باشد."[۱]

بيش از ۴ سال طول كشيد تا حقيقت پشت هر يك از جمله‌هاي اين خبر آشكار شود و پرده از چهره كريه خشونت باند سعيد امامي و محفل قتل‌هاي زنجيره‌اي فروافتد‌. بيش از ۴ سال طول كشيد تا ارتباط حقيقي جملات اين خبر با اين توضيحات مشخص شوند كه اولاَ سعيدي در طي سكته قلبي به قتل رسيد و طبق اعترافات سعيد امامي، معاون ۸ سال وزارت علي فلاحيان[۲]، اين سكته در اثر استعمال اجباري شياف پتاسيم رخ داده بود. ثانياَ آن ‌چه به عنوان جرم اعتياد مطرح شده بود، در اصل تا زمان قتلش اتهام بود زيرا هيچ‌گاه دادگاهي براي محاكمه‌ وي برگزار نشد‌.

سعيدي سيرجاني در روز ۲۳ اسفند ۷۲ و پس از شروع به نامه نگاري به مسوولين طراز اول در اعتراض به توقيف کتاب‌هايش به اتهام داشتن مواد مخدر و مشروبات الكلي و ويديوي مستهجن در تهران توقيف گرديد‌. چند روز بعد مدير كل امنيت داخلي وزارت اطلاعات، موسوي نژاد، در مصاحبه‌اي در تهران‌، بي ذكر اتهامات قبلي‌، وي را به پنج اتهام سياسي و اخلاقي متهم ساخت‌: دريافت مبالغ هنگفتي از عوامل ضد انقلاب در اروپا و آمريكا، عضويت در يك شبكه قاچاق مواد مخدر، لواط!، تهيه مشروبات الكلي در خانه‌ خود و فروش و مصرف آن و همكاري با افسراني كه در دوره‌ شاه عضو ساواك بودند‌. در ضمن تصريح كرد كه سعيدي به همه اين‌ها اعتراف كرده است‌. چند روز بعد هم اتهام شركت در كودتاي نوژه به اتهامات قبلي اضافه شد.

متعاقب بازداشت سيرجاني ، ۱۳۴ نفر از نويسندگان مطرح كشور طي نامه اي اعتراض خود را نسبت به اين بازداشت اعلام كردند و متعاقب تقرير اين نامه فشار بر امضا كنندگان آن آغاز شد. "احمد ميرعلائي" در سال ۷۴ به شكل مرموزي با تزريق الكل، دچار ايست قلبي شد و فوت كرد. بعد از آن دستگيري و صحنه سازي هاي تصنــــــعي سناريوي فرار "فرج سركوهي" از ايران رخ داد.

آبـان ۷۵ مرگ مشكوك "غفار حسيني" و در دي ماه همان سال جسد "احمد تفضلي" پيدا مي‌شود. جسد "ابراهيم زال‌زاده" پس از آنكه وي در اسفند ۷۵ مفقود مي شود در فروردين ۷۶ در حومه تهران كشف مي شود. در كنار همه اين‌ها سناريوي ناموفق سقوط اتوبوس نويسندگان به درّه در مسير سفر به ارمنستان روي داد.

ماشين جنايت به راه افتاده بود و سرمست از قدرت به پيش مي رفت و علي الظاهر هيچ نهاد يا مسوولي هم از توان نظارت بر عملكرد وزارت اطلاعات برخوردار نبود تا اين‌ كه قتل های زنجيره ای پاييز ۷۷ گريبان دژخيمان را گرفت و پرونده قاتلين زنجيره‌اي به جريان افتاد‌ و گره از ماجراي يكي از ناجوانمردانه‌ترين اين قتل‌ها باز كرد.

داستان اعترافات ساختگي در برنامه "هويت" شبكه دو سيماي لاريجاني، "نامه به بازجوي عزيز" در كيهان شريعتمداري و بازديد از مناطق جنگي در لباس خودي‌ها! و با ريشي انبوه را كه مي‌پنداشتند مي‌توانند به كارنامه‌ آن سيرجاني بي‌باك سنجاق كنند به كرات خوانده‌ايم و شنيده‌ايم و بر بنيان اين سناريوها واقفيم. تكرارش سودي ندارد. بهتر مي‌دانم به مروري اجمالي در آثار سعيدي بپردازيم‌. مروري بر راهي كه جان در پايش گذاشت.

مروري بر كارنامه ادبي نويسنده

سعيدي سيرجاني شايد از معدود نويسندگاني باشد که نثر دو پهلو و روانش، هم به مذاق اهل ادب خوش مي نشيند و هم خوانندگان عادي را به دور از پيچيدگي‌هاي استعارات و صنايع ادبي سيراب مي کند. نثري که در کمتر نويسنده معاصري سراغ داريم. آوردن امثال و کنايات و سخنان بزرگان در لابه لاي جملات و به صورت متعادل و شيرين باعث مي شود که خواننده، به دور از خستگي ناشي از برخي نوشته‌هاي سنگين ادبي و يا سخيفِ ارزشي به لذت از خواندن بپردازد. علاوه بر ارزش والاي نثر دلنشين اين نويسنده، آنچه خوانندگان- بالاخص خوانندگان عادي- را علاقه مند به نوشته هايش مي کند، پرهيز از ريا و تزوير و التزام به اخلاق و آزادگي و انسانيت در جاي جاي نوشته‌هايش است. سرنوشت غم انگيز او البته دليل همين امر و بر باد رفتن سر سبزش معلول سرخ بودن قلم روانش بود.

آثار سعيدي سيرجاني را مي‌توان به سه دوره‏ مشخص تقسيم كرد‏. در دوره‏ نخست [۱۳۴۵-۱۳۲۸]، با سعيدي شاعر روبرو هستيم. در اين دوره سيرجاني، دانشجوي فلسفه و روانشناسي در دانشكده ادبيات تهران است‏ و گر چه كلام زيبايي دارد كه نشان دهنده آشنايي وي با ديوان‏هاي شاعران كهن و معاصر زبان فارسي است‏، ولي آثارش از لحاظ محتوي داراي ارزش بخصوصي نمي‏باشند ‏چنان‌كه خود نيز بعدها به آن‌ها ارجاع نمي‌دهد. "افسانه‏ها" [دو داستان منظوم انتقادي و سياسي] و "زير خاكستر" [مجموعه شعر] حاصل اين دورانند‏. در دوره‏ دوم [۱۳۵۶-۱۳۴۶] با سعيدي محقق و پژوهنده مواجه مي‌شويم كه در "مؤسسه لغت‏نامه دهخدا" و "بنياد فرهنگ ايران" خدمت مي‌كند‏. در اين دوره ضمن تاختن به حكومت رژيم سابق به دليل استبداد و نبودن آزادي‏، سلسله مقالاتي نيز در مجله‏هاي سخن‏، يغما‏، اطلاعات‏، آيندگان ادبي‏، راهنماي كتاب و خواندني ها به چاپ مي‌رساند و بي‏توجهي مسوولين به فرهنگ و ادب فارسي را در زمينه‏هاي مختلف ‏، به نقد مي‌كشد. نتيجهي فعاليت هاي وي در اين دوره عبارتند از :

سرپرستي لغت‏نامه دهخدا [حرف "ن" در يازده دفتر]؛ تاريخ بيداري ايرانيان [يادداشت‏هاي ناظم‏الاسلام كرماني‏، در دو جلد]؛ تصحيح انتقادي بدايع الوقايع [۲ جلد]؛ خسرو و شيرين نظامي [تلخيص و شرح]؛ واژه ‏نامك [يادداشت‏هاي عبدالحسين نوشين]؛ ليلي و مجنون نظامي [تلخيص و شرح]؛ آشوب يادها [گزارش سفر]؛ ذخيره‏ خوارزمشاهي [چاپ عكسي يك نسخه كهن].

در دوره سوم [۱۳۷۳-۱۳۵۸] كه مقارن با انقلاب اسلامي ايران است‏، در سعيدي سيرجاني تحولي رخ مي‌دهد كه سبك نوشتاري مختص او را براي تاريخ ادبيات كشور به ارمغان مي‌آورد. آثار وي در دوره سوم عبارتند از: شيخ صنعان؛ وقايع اتفاقيه [گزارش‏هاي خفيه ‏نويسان انگليس ار اوضاع ايران در اواخر قاجاريه]‌؛ يادداشت‏ها [از صدرالدين عيني‏، با مقدمه و فرهنگ لغات تاجيكي]؛ در آستين مرقع؛ اي كوته آستينان؛ سيماي دو زن؛ ضحاك ماردوش؛ تفسير سورآبادي [از قرن پنجم هجري‏، مقابله با ۱۶ نسخه‏ي كهن]؛ ته‏ بساط[چند مقاله]؛ قافله‏سالار سخن‏ خانلري؛ بيچاره اسفنديار.

تا وقوع انقلاب، سعيدي در رده نويسندگان بود و عمدتا در مجله يغما قلم مي زد. شايد اگر پيش از وقوع انقلاب وفات مي يافت هيچ‌گاه شهرتي را که اکنون کسب کرده است نمي يافت. آن زمان نوشته هاي او بيشتر حول محورهاي نيش و کنايه زدن به استبداد و شکايت از وضعيت فرهنگي کشور و اعتراض به رواج فرهنگ مصرف‌گرايي و زندگاني ماشيني و بي صفاي غربي و نمايش روح بزرگواري و آزاده زيستي ايراني مي گشت.

کتاب آشوب يادها يادگار دوره دوم نويسندگي او، مجموعه مقالات منتشر شده در مجله يغما پيرامون سفرهاي وي به برخي کشورهاي اروپايي و آسيايي و مخصوصا هندوستان است. در آن کتاب نشان مي‌دهد که شرح وقايع يک سفر و به قولي نگارش سفرنامه، مي تواند کاملا متفاوت از ذکر ديده ها و نوشته ها باشد. کتاب را از آن جهت آشوب يادها ناميد که با ديدن اتفاقاتي که در سفر مي ديد و چيزهايي که مي شنيد، آشوب يادها امانش نمي داد و به تحليل وقايع و گاه مقايسه تاريخ‌ها، فرهنگ‌ها و سرنوشت‌ها، نمايش شباهت برخي موقعيت‌ها و هشدار کجروي‌ها مي پرداخت. شايد همين امر باعث آن شد که مجله "يغما" چندي توقيف شود و نويسنده آن يادداشت‌ها از سوي مسوول وقت ساواک به "دخالت در معقولات" و نه نوشتن سفرنامه متهم شود.

در مقدمه‌ نخستين چاپ متن كامل "تاريخ بيداري ايرانيان" در سال هزار و سيصد و چهل و شش درباره استبداد و ديكتاتوري مي‌گويد: «خاصيت مشترك رژيم هاي ديكتاتوري علاوه بر سفاكي و فساد اين است كه ذاتاً سوٍظني و بد نيتند، و به همين علت نازك طبع و حساس. حكومت استبداد مداح فروماية وقاحت پيشه مي خواهد كه "گر خود روز را گويد شبست اين"، چشم بي حيايش را به چشم خورشيد تابان دوزد، و فرياد بله قربانش به گوش فلك رسد كه "اينك ماه و پروين". در حكومت وحشت و خفقان، مديحه گران دستگاه قدرت، بت اعظم خويش را تافتة جدا بافته اي مي دانند كه مظهر مجسم عقل مطلق است و جزييات رفتارش منطبق با "حق" محض، و در اين دركات جهل و فريب، هر كس بخلاف ميل و سليقة آنان قلمي بر كاغذ زند سرسپردة اجانب است و دشمن ملت و محكوم به مرگ.»

سرّ دلبران در حديث ديگران

شاهکارهاي سعيدي آن چنان كه ذكرش رفت بعد از انقلاب خلق شدند که بازخواني متون کهن پارسي را بهانه اي براي يافتن مصداق روزمره و کنوني آن قرار داد و در خلال نقل حوادث، روايات و افسانه هاي تاريخي، خواننده را به شباهت حوادث آن روزگار و اين ايام وامي داشت. او سعي مي کرد نشان دهد که تاريخ به اشکال و رنگ‌ها و جلوه هاي گوناگون تکرار مي شود و هدف از خواندن داستان‌هاي تاريخي، نه فقط آگاهي از سير وقايع آن زمان، که جلوگيري از رخداد حوادث مشابه در زمان کنوني مي باشد. مجموعه مقالات وي با عنوان "شيخ صنعان" در 3 شماره‌ي مجله "نگين" دكتر عنايت باعث توقيف آن مجله در سال ۱۳۵۸ شد. "شيخ صنعان" داستان طنز سياسي بود كه بر اساس داستان شيخ صنعان و دختر ترساي عطار نيشابوري به تحليل عوارض تغيير حكومت و تقسيم قدرت پرداخته بود.[۳] در پي توقيف اين نشريه وي از مقام استادي ادبيات نيز منع و خانه نشين و کتاب‌هايش توقيف شد.

پس از خانه نشيني به بازخواني و دوباره نگاري متون کهن و نماياندن تجربه گذشتگان به نسل امروز ادامه داد چه اين‌كه در گفتن "سرّ دلبران در حديث ديگران" تبحر داشت‌. سعيدي با الهام از تاريخ ايران و نه ايسم‌هاي خارجي با مستبدان و رياكاران مخالف بود‌. در کتاب ضحاک مار دوش به سابقه ايرانيان در اعتراض به استبداد، ولو به قول شاهنامه در راستاي خير و رفاه خويش توسط جمشيد، اشاره مي کند و اين‌که محروم کردن ايرانيان از انتخاب خوب و بد خويش، باعث آن شد که آن‌ها از شاهزاده سفاک پدرکش عرب، "ضحاک" نام، براي برچيدن جمشيدي که ادعاي خدايي کرده بود مدد جويند و به دست خويشتن، جامعه‌ پررونق را در ورطه‌ نيستي و نابودي و مرگ و خفقان بيندازند. مقدمه اين کتاب حقيقتا خواندنيست و خود به صد کتاب مي ارزد. شخصيت‌ها در کتاب‌هاي او عمدتا حالت نماد گونه خود را باز مي يابند. به عنوان مثال، جمشيد را نماينده استبداد و ضحاک را نماينده پليدي و ظلم و جنايت قرار مي دهد و خوردن مغزهاي جوانان توسط مارهاي ضحاک را نه امري تنها وحشت آور و حيواني که نماد شستشوي مغزي جوانان يک مرز و بوم توسط سردمداران فاسد مي‌نماياند. همان‌طور که در داستان "شيخ صنعان"، ميل به قدرت و قدرت طلبي را زمينه ساز بسط استبداد و استحمار خلايق و فساد اخلاقي حاکمان.

مانفيست زن

"سيماي دو زن" كه در واقع تلخيصي است از دو منظومه‌ معروف نظامي گنجوي- "خسرو و شيرين" و "ليلي و مجنون"- مانيفست سعيدي سيرجاني در دفاع از زنان ايراني و‌ در برابر تلاش تاريك انديشان در تبديل "شيرين‌ها" به "ليلي‌ها" به حساب مي‌آيد.

وي در مقدمه با تشريح و گزارش دو منظومه و برابر گذاري‌هاي حساب شده‌، ديدگاه‌هاي "نظامي گنجوي" و در واقع ديدگاه‌هاي خودش را در برخورد با "زن" بازگو مي‌كند و ساير قسمت‌هاي كتاب، روشني افكندن بر همان نكته‌هاي جالب جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه است‌. ديدگاه‌هاي برجسته‌‌اش در لابلاي مقدمه‌ خواندني كتاب رخ مي‌نماياند: "در ديار شيرين منعي بر مصاحبت ومعاشرت مرد و زن نيست. پسران و دختران با هم مي نشينند و با هم به گردش و شكار مي روند و با هم در جشن‌ها و ميهماني‌ها شركت مي كنند. و عجبا كه در عين آزادي معاشرت، شخصيت دختران پاسدار عفاف ايشان است، كه به جاي ترس از پدر و بيم بد گويان، محتسبي دردرون خود دارند و حرمتي براي خويشتن قائلند[۴]... اما در ديار ليلي به جاي تربيت مردان به محكوميت زنان متوسل مي شوند، كه چون ديده ديد ودل از دست رفت و چاره نماند كار عاشقي به رسوايي مي كشد و راه علاج اين ‌كه زن را از درس و مدرسه محروم كنند تا چشم مرد بر جمالش نيفتد و كار جنونش به تماشا نكشد."[۵] يا : "ليلي بي‌هيچ تلاشي جنون مجنون و زندگي تلخ خويش را سرنوشتي قطعي مي داند و چاره‌ كار را منحصر به مخفيانه ناليدن و اشك حسرت ريختن كه فرمان سرنوشت اين است و چاره‌اي ندارد جز سوختن و ساختن و در نوحه‌گري با مجنون از خلايق بريده همنوا شدن[۶] ... در مقابل او شيرين با تقوايي آگاهانه و غروري برخاسته از اعتماد به نفس، رقيبان سرسختي چون مريم و شكر را از صحنه مي راند و از موجود هوسبازي چون خسرو انسان وفادار والائي مي‌سازد كه همه‌ وجودش وقف آسايش همسر شده است [۷]. او در يك كلام با برابر گذاري شيوه‌ها‌ي تربيتي دو فرهنگ، فرهنگ ايراني در برابر فرهنگ عقب افتاده‌ عصر جاهليت عرب‌، آن‌ها را با هم مقايسه مي كند و با به تصوير كشيدن جامعه‌ي عقب افتاده‌اي كه "ليلي" اسير و زنداني آن است و ترسيم خطوط و نقوش فرهنگ مسلط بر اين جامعه؛ گوئي به آن‌چه قصد تحميل آن به مردم ما را دارند ، اشاره مي‌‌كند . او پنداري به مردم ما و به ويژه زنان ايران ، در رابطه با آن‌چه مي گذرد و آن‌چه در پي است ، هشدار مي دهد و با گذاشتن جامعه‌اي كه "شيرين" در آن مي زيد و اشاره به فرهنگ پيشرو آن ، در برابر فرهنگ و جامعه‌ي عقب مانده‌ي "ليلي" آن‌چه را كه مردم ما و به ويژه زنان ايراني‌، در خور آنند‌، نشان مي دهد.

"بيچاره اسفنديار" اما به مانند "ضحاک ماردوش" بازخواني يک افسانه مشهور و تعريف واقع‌ گرايانه آن از طريق نمادهاي موجود در داستان است. در اين كتاب اسفنديار را نماد نيروي جوان و خام و جوياي نام يک ملت قرار مي‌دهد كه فداي دسيسه هاي پدري مي‌شود كه قدرت شهرياري و موبدي را يك‌جا در اختيار دارد. نيرويي که چون به مقابله با رستم، نماد ملت، قرار مي گيرد محکوم به نابودي مي شود. سيرجاني در اين کتاب از زبان فردوسي کبير به استحاله يک منش در مواجهه با وعده فريبنده قدرت مي پردازد و جلوه هاي عريان قدرت و سوء استفاده از شريعت را به زيباترين شکل مي نماياند: "‌در جهان شاهنامه رستم مظهر ملت ايران است، مظهر فرهنگ ايراني است، اصلا خود ملت است، با همه ي خوبي ها و بدي هايش، با همه قدرت ها و ضعف هايش. و اين گشتاسب شاه است كه مي خواهد فرزند خود را به جنگ با ملت فرستد، از او مي خواهد برود و مردي را دست بسته به حضورش آورد كه تاج و تخت او و پدرانش محصول جانفشاني ها و تاج بخشي هاي اوست. بار ديگر با يكي از صحنه هاي تكراري تاريخ روبروايم، صحنه اي با مضموني واحد و جلوه هايي مختلف، كه تا بوده چنين بوده است. همه گشتاسب هاي مسند نشين قدرت از سادگي‌ها و جاه طلبي ها و روح اطاعت اسفنديارهاي خوشباور براي سركوب ملتشان استفاده كرده اند. آن سردار و سرباز جواني كه به فرمان فرمانرواي جبار رگبار مسلسل بر سينه برهنه مردم مي پاشد، آن جوان از جهان بي خبر ساده دلي كه به اشارت دستگاه ستم، روشنفكران و آزادي خواهان مملكتش را به زجر و شكنجه مي كشد، آن نويسنده ي استادي كه به هواي مال ومنصبي قلم و بيانش را براي سركوب آزادگان در خدمت غاصبان قدرت مي نهد، آن مامور معذوري كه براي حفظ امنيت دزدان و غارتگران حيثيت و آبرويش را فدا مي كند،... همه و همه اسفندياراني فريب خورده اند كه به سوداي نام و كامي قدم در مهلكه نهاده اند و با رستمي به نام ملت روبرو ايستاده اند. جوهر قضيه در همه ي اين صحنه ها يكي است، جلوه ها متفاوت است، اجراي گوناگون از نمايشنامه اي واحد در زمان ها و مكان هاي مختلف و هنرپيشگاني با صورتك هاي رنگارنگ."[۸]

مقالات آخر

از آخرين آثار او يكي "اي كوته آستينان" است حاوي ۶ مقاله؛ در مقاله‌ "با طوطيان هند" وقتي سعيدي به دوستش "چندربهان"، پير هندو، مي‌گويد شما هندوها مظهرالعجايب هستيد او جوابش مي‌دهد : شما ايراني ها مظهرالعجايب هستيد، علماي طراز اول مذهبتان پيشواي مشروطه خواهي مي‌شوند و هوادار نظام قانونگذاري به شيوه فرنگ، هنرمند موسيقي دانتان رئيس شكنجه گران عهد رضا شاهي است و مطبوع‌ترين خواننده روزگارتان عضو ساواك آريا مهري، جواناني كه در كشور اسلامي خودتان درس خوانده‌اند رها از قيود مذهبي به هزار جور فسق و فجور آلوده مي‌شوند و پسر بچه هائي را كه براي درس خواندن به آمريكا فرستاده ايد پس از ده بيست سالي اقامت در ديار كفر به صورت مسلمانان دو آتيشه اي بر مي‌گردند، آستين پاره هاي يقه چركينتان خصم سوسياليست هستند و شاهزاده هاي سرمايه دار غرق در ناز و نعمتتان هوادار كمونيسم، طلبه از نجف آمده‌تان فكلي دو آتيشه مي‌شود و مهندس الكترونيك خوانده‌تان مبلغ مذهبي ، و بالاخره از همه مضحك‌تر و حيرت انگيزتر اين‌كه در بحبوبه عربده جوئي‌هاي فرمانرواي عراق و هجوم عراقي‌ها بر شهر هاي جنوبي كشورتان و لگد كوب اجساد قطعه قطعه شده هموطنان خوزستانيتان، در ناف روزهائي كه خون هر ايراني بايد به جوش بيايد، دو آتيشه ترين ناسيوناليست‌هايتان سايه نشين عطف دامن همين ديكتاتور عراق مي‌شوند، و از همان راديوي ميهن پرستان ايراني را به طغيان و قيام مي‌خوانند، كه شب و روز گويندگان عربش عربده قادسيه صدام مي‌كشند و نژاد ايراني را مجوس و پست و فرمايه مي‌خوانند ، شما ايراني ها مظهر العجايب هستيد يا ما هندو ها ؟!"

از کتاب‌هاي دوره سوم او "اي کوته آستينان" و "ته بساط" اجازه چاپ نگرفتند و به طور غير قانوني در کتابفروشي هاي رسمي و خياباني توسط برخي کتابفروش‌هاي البته بي فرهنگ و نزاکت به فروش مي رسند. اين کتاب ها حاوي مجموعه مقالات و يادداشت‌هاي سعيدي هستند که در کتاب "در آستين مرقع" قسمتي از آن‌ها قبل از انقلاب و در دو مورد آخر کليه آن‌ها پس از انقلاب نگاشته شده اند.

كتاب‏هاي سعيدي سيرجاني، در سال‌هاي پاياني حياتش‏، يا ممنوع شدند و يا پس از چاپ و صرف هزينه‏هاي گزاف براي خريد كاغذ از بازار آزاد‏، از چاپشان جلوگيري به عمل آمد. درواقع، وي نتوانست كتاب‏هاي اين دوره‏اش را در طول حيات خود آزادانه منتشر كند‏. البته بودند كساني كه با چاپ غير رسمي آن‌ها و فروش به نام كتاب ممنوع به سودهاي كلاني دست مي‏يافتند و سعيدي سيرجاني اين موضوعات را به دفعات با نامه‏هايي كه مي‏نوشت به گوش مسوولين و مقامات كشوري مي‏رساند و طلب رسيدگي مي‏كرد كه البته هيچ‏گاه جواب بسزايي دريافت نكرد‏.

سعيدي را برخي از نويسندگان مطرح آن زمان به وابستگي به حكومت متهم مي کردند![۹] سعيدي مجبور بود اينان را هم با نامه هاي سرگشاده‌ خود آگاه كند كه "آدميزاده ام! آزاده‌ام!". و همه اين ها موجب شده بود در سال هاي پاياني عمرش، يأسي عميق بر او چيره شود اگر چه هنوز با تمام وجود نسبت به مشكلات فرهنگي ايرانيان حساس بود :

... هيچ باور داري
زير اين بر شده‌ دودوش زنگاري
سرزميني است عجيب
همه چيزش وارون
كاندر او مرگ به از زندگي است
شرف انسان در بندگي است
ديده‌ گريان خوب است و لب خندان بد
موهبت‌هاي خدا فقر و نياز و مرض است
كه كني عصيان دو اگر سير شوي

هيچ پنداشتي اي بسته به آينده اميد
عاشق صبح سپيد
اي به سوداي طلوع سحري جسته ز جا
راهپيماي جهان فردا
كز پس عمري سعي و عمل و شوق و اميد
زير آوار شب تيره زمينگير شوي؟
وندر اين دامگه جهل و جنون زرق و ريا
به گناهي كه چرا دم زدي از چون و چرا
هدف ناوك تيرافكن تكفير شوي

هيچ پيش آمده كز هستي دلگير شوي
هيچ پيش آمده كز جان و جهان سير شوي [۱۰]

پانوشت:
۱- روزنامه جمهوري اسلامي، ۶ آذر ۱۳۷۳
۲- در اقتدار آن زمان فلاحيان كه هيچ گاه تحت بازجويي قرار نگرفت همين بس كه در تابستان سال ۷۲ زماني كه "هاشمي رفسنجاني" براي دومين بار موفق به تصاحب كرسي رياست جمهوري ايران شد ، هنگام معرفي كابينه دوم خود به پارلمان در دفاع از "علي فلاحيان" وزير اطلاعات كه در كابينه قبلي هم عهده دار همين سمت بود تنها به يك جمله اكتفا كرد : "آقاي فلاحيان هم كه كسي جرأت ندارد به ايشان راي اعتماد ندهد!" (به نقل از روزنامه پيام آزادي، ۱۴ دي ۷۸‌)
۳- نزديكان سعيدي از جمله دكتر جلال متيني بر اين عقيده‌اند كه سعيدي در پي توقيف روزنامه‌هاي آيندگان و آهنگر در تاريخ ۱۷ مرداد ۱۳۵۸ و سخنراني امام خميني در تاريخ ۲۲ مرداد همان سال در مورد مطبوعات به نگارش اين مقالات پرداخته است
۴- سيماي دو زن، نشر نو، چاپ اول‌،۱۳۶۷، صفحه ۱۲
۵- همان، صفحه ۱۴
۶- همان، صفحه ۲۴
۷- همان، صفحه ۲۸
۸- بيچاره اسفنديار،‌ نشر پيكان،۱۳۷۷، ص۱۲۹
۹- مراجعه كنيد به يادداشتي در وبلاگ عباس معروفي با عنوان "مراسم پوززني در انتخابات"
http://www.maroufi.malakut.org/
۱۰- اين شعر را دكتر جلال متيني در فصل‌نامه‌ ايران شناسي براي اولين بار به چاپ رساند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

جبهه

جبهه دموكراسى خواهى؛ جدى شدن تلاش ها
ايرانيوز: در زمان برگزارى انتخابات نهمين دوره رياست جمهورى، مصطفى معين _ البته با تكرار همان شعارهايى كه سيدمحمد خاتمى در دوم خرداد ۷۶ مطرح كرد - از تشكيل جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر سخن گفت و در آن احوال گروه هاى حامى اين كانديدا نيز به حمايت از سخنانش پرداختند. سايت ايرانيوز در اين مورد با مجيد انصارى، بهزاد نبوى، هادى قابل و محمد توسلى گفت وگو كرده است. اكنون مدتى است كه با پيگيرى هاى دكتر معين، جلسات منظمى براى تدوين منشور اوليه جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر تشكيل مى شود و برخى از چهره هاى سياسى در قالب شخصيت حقيقى خود در آن شركت مى كنند و البته گفتنى است كه اخيراً جبهه مشاركت نيز با سازماندهى به گروهى از نمايندگان خود و در وجهه حقوقى اش در اين جلسات شركت مى كند. همچنين محمد بسته نگار و حسين رفيعى به عنوان نمايندگان ملى _ مذهبى ها و محمد توسلى و ابوالفضل بازرگان از سوى نهضت آزادى ايران در اين جلسات حضور مى يابند.هادى قابل كه در كنار مصطفى تاج زاده يكى از نمايندگان جبهه مشاركت در جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر است به دفاع از عملكرد حزب خود مى پردازد و بر اين نكته تاكيد مى كند كه هيچگاه جبهه مشاركت از اين ماجرا پا پس نكشيده و حتى در كنگره هشتم اين موضوع را مورد تاكيد قرار داده است.به گفته وى اكنون اعضاى اين جبهه در حال تدوين منشور اوليه هستند كه پس از اتمام اين منشور به جامعه سياسى ارائه مى شود كه مورد نقد و بررسى قرار گيرد و در صورت لزوم اصلاحاتى در آن صورت پذيرد و سپس فراخوانى براى الحاق گروه هاى سياسى به آن منتشر مى شود. همچنين وى بحث دموكراسى، حقوق بشر و صلح جهانى را سه موضوعى اعلام كرد كه در اين جبهه محور قرار مى گيرد. در عين حال محمد توسلى كه به همراه ابوالفضل بازرگان به عنوان نماينده نهضت آزادى ايران در جلسات جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر شركت مى كند با يادآورى وقايع انتخابات نهمين دوره رياست جمهورى، تشكيل جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر را شرط حمايت نهضت آزادى ايران و ملى _ مذهبى ها از دكتر معين عنوان كرد. لذا اكنون او و همراهانش از اعضاى فعال اين جبهه محسوب مى شوند.وى با بيان اينكه مطالبات آزادى خواهى و دموكراسى خواهى و گفتمان حقوق بشر از مطالبات تاريخى مردم ايران است كه از زمان انقلاب مشروطه مطرح بوده، در باب ضرورت تشكيل چنين جبهه اى سخن مى گويد: «در جامعه اى كه ۲۵۰۰ سال فرهنگ استبدادى حاكم بوده، براى حاكميت ارزش هاى دموكراتيك تشكيل جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر يكى از مطالبات اصلى و كليدى ملت ايران است كه در اصول فصل سوم و پنجم به ويژه اصل ۵۶ قانون اساسى نيز تصريح شده است.» پس به اعتقاد وى كليد حل مشكلات كشور براى توسعه از اين كانال عبور مى كند و بنا بر نظر وى تا زمانى كه آزادى در جامعه حاكم نشود و مردم احساس نكنند كه در تعيين سرنوشت جامعه خويش مشاركت واقعى دارند، خواسته هايشان محقق نخواهد شد.وى تاكيد مى كند: نهضت آزادى و ساير شخصيت هاى اجتماعى و سياسى چنين آرمانى يعنى تشكيل جبهه دموكراسى خواهى و حقوق بشر را به عنوان يك وظيفه دنبال مى كنند.توسلى در نهايت نيز اظهار اميدوارى مى كند تا با تداوم اين تلاش ها، ساختار لازم براى تحقق اين آرمان و عبور از مسير دموكراسى در ايران ميسر شود.بنابراين اكنون جمعى از كسانى كه طى ساليان گذشته همواره شعار دموكراسى خواهى سر داده اند، گرد هم آمده تا جبهه اى تحت اين عنوان تشكيل دهند، اما بايد منتظر ماند تا ديد تا چه اندازه مى تواند در فضاى سياسى جامعه سياست زده ايران تاثيرگذار باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

دانشگاه

حمايت اصلاح طلبان از ادامه روند انتخابى روساى دانشگاه ها
159939.jpg
گروه سياسى: كنار گذاشته شدن سيستم انتخاب مديران دانشگاه ها توسط اعضاى هيات علمى توسط مديريت جديد وزارت علوم انتقاد اصلاح طلبان و چهره هاى دانشگاهى را برانگيخته است. سيستم انتخابى شدن روساى دانشگاه ها در دوره مسئوليت «مصطفى معين» در وزارت علوم پى ريزى شده بود.
• تاجرنيا: انتخابى شدن
حافظ استقلال دانشگاه است
در اين زمينه «على تاجرنيا» عضو فراكسيون دانشجويى مجلس ششم به سايت «امروز» گفت: «جايگزينى روند انتصاب روساى دانشگاه ها به جاى روند انتخابى بازگشت به عقب است.»وى توضيح داد: «انتخابى شدن روساى مراكز دانشگاهى محصول جهان مدرن است و در گذار جامعه از سنتى به مدرن اين امر گريزناپذير است و با اين اقدام دانشگاه ها استقلال خود را حفظ مى كنند.»تاجرنيا افزود: «در بسيارى از كشورهاى پيشرفته وزارت علوم كاركردى كاملاً متفاوت با كشور ما دارد و بيشتر به عنوان هماهنگ كننده ايفاى نقش مى كنند و به نظر مى رسد لازمه تحول در دانشگاه هاى ايران نزديكى به اين استاندارد بين المللى است.»عضو فراكسيون دانشجويى مجلس ششم تصريح كرد: «چهره هاى دانشگاهى رئيسى را براى دانشگاه انتخاب مى كنند كه بتواند موجب تعالى كارويژه هاى توليد علم و تحقيق دانشگاه شود.»تاجرنيا ضمن انتقاد از عدم اعتماد به دانشگاهيان گفت: «دكتر معين با اين اقدام سعى كرد دانشگاه را به وظيفه اصلى خود نزديك تر كند اما در حال حاضر يك انديشه به دنبال آن است كه نقش دانشگاه ها را به توليد دانش محض محدود كند و براى نيل به اين هدف از هر وسيله اى استفاده مى كند.»
• خليلى اردكانى: بدون حق انتخاب براى نخبگان جامعه مدنى معنى ندارد
«محمدحسين خليلى اردكانى» عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ششم نيز چنين نظرى دارد.وى در اين باره گفت: «لايحه انتخابى شدن روساى دانشگاهى از جمله موارد مطرح در كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس ششم بود كه از سوى دكتر معين به منظور تقويت مدنيت و نهادهاى مدنى ارائه شده بود.»اردكانى افزود: «قشر تحصيلكرده جامعه اگر نتواند رئيس خود را انتخاب كند تداوم بحث در مورد جامعه مدنى معنى ندارد زيرا ما اعتقاد داشتيم كه در تمامى ابعاد اجتماعى مردم بايد نقش محورى و تعيين كننده اى داشته باشند و در اين جهت دانشگاه از جايگاه خاصى برخوردار است.»نماينده سابق مردم كرج تصريح كرد: «براى گسترش و توسعه نهادهاى مدنى راهكار ديگرى وجود ندارد زيرا اگر اساتيد دانشگاه ها در روند انتخاب روساى دانشگاه نقش داشته باشند دانشجويان نيز به طور غيرمستقيم در جهت انتخاب رئيس دانشگاه موثر واقع مى شوند.»اردكانى ضمن هشدار در مورد تبعات ناگوار تداوم روند انتصاب روساى دانشگاه ها گفت: «انتصابى بودن روساى دانشگاه ها فاصله بين مردم و دولت را زياد مى كند و جو بى اعتمادى را بين دانشگاهيان و حاكميت افزايش مى دهد كه موجب گسترش فضاى ياس و نااميدى در جامعه تحصيلكرده مى شود.» وى با اشاره به ارائه طرح فراكسيون اقليت مجلس هفتم براى انتخابى شدن روساى دانشگاه ها گفت: «هرچند اين طرح اقدامى مثبت است اما اين طرح در مجلس هفتم راى نمى آورد هرچند كه براى انتخاب روساى دانشگاه ها وجود قانون چندان ضرورى نيست و وزير علوم مى تواند از اختيارات خود استفاده كند.»
• صالحى: مديريت انتخابى
كاراتر از مديريت دولتى است
از سوى ديگر، «محمدتقى صالحى» رئيس سابق دانشگاه علم و صنعت كه در دوران دولت اصلاحات از سوى اعضاى هيات علمى به اين سمت انتخاب شده بود با تاكيد بر انتخاب روساى دانشگاه ها توسط هيات علمى گفت: «با وجود نارسايى مديريت دولتى در دانشگاه ها بهترين رويكرد انتخاب رئيس هر دانشگاه توسط هيات علمى همان مركز علمى است و از اين طريق مى توان بهتر از پتانسيل هاى علمى موسسات آموزش عالى بهره برد.»وى افزود: «لازمه رشد و ارتقاى دانشگاهيان مشاركت در روند انتخاب روساى دانشگاهى است.» صالحى با اشاره به استقبال دانشگاهيان از ارائه اين طرح توسط دكتر معين خاطرنشان كرد: «نمونه هاى موفقى از جمله دانشگاه علم و صنعت با برخوردارى رئيس دانشگاه از پشتيبانى نود درصد راى اعضاى هيات علمى گواه اين ادعا است.»صالحى تصريح كرد: «عدم توجه وزير علوم به اين مسئله مهم دانشگاهيان جو نااميدى را در بين نخبگان گسترش داده است، در حالى كه اگر از منظر عدالت، شعار دولت نهم به اين مسئله توجه كنيم در مى يابيم كه مديريت هيات علمى به عنوان يك جمع فرهيخته به مراتب از مديريت يك نفر عادلانه تر است.»صالحى افزود: «مخالفان انتخابى شدن روساى دانشگاهى اين مسئله را در تضاد با منافع گروهى و جناحى خود مى دانند در حالى كه نظارت اعضاى هيات علمى بهتر مى تواند منافع ملى را پيگيرى كند.»
• موضع موتلفه
اين در حالى است كه يك عضو ارشد حزب موتلفه انتصاب روساى دانشگاه ها را در مسير الگوهاى انقلاب مى داند. «حميدرضا ترقى» گفت: «انتخاب روساى دانشگاه ها براساس مشورت هيات علمى فاقد معيارهاى لازم و مغاير با آرمان هاى انقلاب است. عالى ترين مرجع براى تصميم گيرى در مورد روساى دانشگاه ها شوراى عالى انقلاب فرهنگى است و نظرخواهى از هيات علمى كه باارزش هاى انقلاب همخوانى نداشته باشد با آرمان هاى انقلاب مغاير است.» وى در مورد تبعات جايگزين روند انتصابى به جاى روند انتخابى افزود: «اين مسئله هيچ تبعاتى ندارد و اين روال از گذشته چنين بوده است. معيار اصلى در انتصاب يا انتخاب رئيس دانشگاه بايد تثبيت نظام باشد و اين مسئله بايد در همه مراحل رعايت شود و اگر چنين مسئله اى لحاظ نشود چه در انتصاب يا در انتخاب روساى دانشگاه ها حوادثى مانند دانشگاه تهران به وجود مى آيد.»
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

دلبری+کمیته های حقیقت یاب+12فرمان

 

هوای سیاست سرد و آلوده است

بيش از یک هفته است که از 16 آذر و اتفاقات و حواشی آن می گذرد و متاسفانه تاکنون فرصت نیافتم که بخشی از اتفاقات 16 آذر امسال و رفتار حاکمیت با دانشجویان را به قلم بیاورم.
آلودگی هوای تهران در 16 آذر امسال به حاکمیت اجازه داد تا نفسی راحت بکشد و با آرامش کامل 16 آذر را در تعطیلات بگذاراند. هوای آلوده دلیلی شد برای سردی و سنگینی فضا.

روز دانشجوی امسال همه ارکان غیر دانشجویی در داخل و خارج دانشگاه بسیج شدند تا آن را بی هویت کنند و یا مصادره به مطلوب کنند. به بسیاری از تشکل های دانشجویی جهت پاسداشت این روز مجوز برگزاری برنامه داده نشد و از سوی دیگر تشکل های نطامی و امنیتی درون و برون دانشگاه سعی می کردند که روز مبارزه با استبداد را منحرف کنند. احمدی نژاد خواست خاتمی بازی درآورد و حتی از او گامی پیش تر نهد و به پلی تکنیک برود. دانشجویان پلی تکنیک که هفته قبل تجمع بزرگی در اعتراض به امنیتی شدن فضای جامعه و دانشگاه برگزار کرده بودند، وعده پذیرایی گرمی را به احمدی نژاد دادند که این وعده وی را از آمدن به پلی تکنیک بازداشت.
از طرف انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاههای بابل، علوم پزشکی شهرکرد، بوعلی سینای همدان، علوم پزشکی ایران و علوم پزشکی شیراز برای برنامه های روز دانشجو دعوت شدم اما در هیچ یک از این دانشگاهها اجازه سخنرانی نیافتم. این حالت برای دیگردوستانم عبدالله مومنی ومهدی امین زاده هم به وجود آمد و آنها هم در هیچ دانشگاهی مجوز سخنرانی دریافت نکردند.
هر کدام از این دانشگاهها ماجرای خاص خود را داشت. اما دانشگاههای علوم پزشکی شیراز و شهرکرد متفاوت از بقیه بود زیرا اعضای انجمن این دو دانشگاه زحمت زیادی را متحمل شد. دانشگاه شهرکرد از 20 روز قبل با من ودکتر ملکی هماهنگ کرده بودند و در حالی که طبق آیین نامه، هیات نظارت موظف بود که پاسخ مکتوب انجمن شهرکرد را اعلام کند، اما این کار را نکرده بود و انجمن شهرکرد می توانست برنامه خود را برگزار کند. از آنجا که مهمترین عامل را نه مجوز هیات نظارت بلکه توان انجمن ها و تشکل های دانشجویی می دانم، تصمیم گرفتم که به شهر کرد بروم. در گذشته پروازهای تهران به شهرکرد روزهای زوج بود که همان روزی که من می خواستم به شهرکرد بروم برنامه پروازهای تهران-شهرکرد به روزهای فرد تغییر پیدا کرده بود و نه من و نه اعضای انجمن شهرکرد از این موضوع مطلع نبودیم. چون به دوستانم در انجمن شهرکرد قول داده بودم تصمیم داشتم که به هر شکلی که شده خودم را به برنامه آنها برسانم. تا ساعت 15 منتظر ماندم که بتوانم در لیست انتظار اصفهان جایی پیدا کنم اما آن روز پروازها به شدت شلوغ بود و 2 هواپیما رفت و جایی برای من در لیست انتطار نماند. از طرفی در تصادف چند روز قبل از آن به شدت آسیب دیده بودم و نمی توانستم با اتوبوس بروم. به هر صورت ساعت 4 بعدازظهر ناامیدانه از فرودگاه برگشتم و به دوستانم در انجمن علوم پزشکی شهرکرد موضوع را اطلاع دادم . بعدا شنیدم که بسیج دانشگاهشان سروصدایی زیادی کرده بود چون مرا ممنوع السخنرانی می دانستند نسبت به سخنرانی احتمالی من اعتراض کرده بودند.
دانشگاه شیراز از شهرکرد هم جالب تر بود. مجوز سخنرانی من و دکتر پیمان صادر شده بود و دوستانمان در انجمن شیراز بلیط رفت و برگشت هم برایمان تهیه کرده بودند. به شیراز که رسیدیم ابتدا اعضای انجمن شیراز گفتند که حساسیت هایی در مورد سخنرانی تو وجود دارد، اما مشکل خاصی به وجود نمی آید. چند ساعت مانده به برنامه خبر قطعی لغو سخنرانی من را به اطلاع انجمن رساندند. کم کم که گذشت تلفن های اعضای انجمن شیراز شروع به زنگ زدن کرد و مسولان دانشگاه که از حضور من در شیراز مطلع شده بودند می خواستند از اعضای انجمن تضمین کتبی بگیرند که سخنرانی نکنم. به هر روشی بود تعهد کتبی داده نشد و من توانستم وارد سالن آمفی تاتر شوم. اما حضور بیشمار نیروهای امنیتی و حراست مانع از سخنرانی شد. دبیر انجمن شیراز و علوم پزشکی، مهدی خلیلی هم در ابتدای برنامه با سخنانی به رفتار مسولان دانشگاه و هیات نظارت به شدت اعتراض کرد. به هر صورت تلاش دوستانم بی نتیجه ماند و تنها چیزی که سفر به شیراز برای من داشت، همسفر بودن با دکتر پیمان بود و توانستم از صحبتهای دکتر پیمان استفاده کنم.

اما برای من سوالی به وجود آمد که بعدا در گفتگو با روزبه و عبدالله پاسخی برای آن پیدا کردم. سوال این بود که چرا در حالی که افرادی مثل دکتر پیمان، دکتر آقاجری و تقی رحمانی به لحاظ تجربه و سواد سیاسی بالاتر از ما هستند اما چرا با سخنرانی آنان موافقت شد اما با سخنرانی فعالان دانشجویی مثل ما موافقت نشد؟ اتفاقات رخ داده به ما نشان داد که حاکمیت برنامه حساب شده ای برای از بین بردن و خاموش کردن جنبش دانشجویی تدارک دیده است و نمی خواهد که بین فعالان دانشجویی و فضای دانشگاه ها ارتباطی وجود داشته باشد تا هم انتقال تجربه و نطرات مختلف صورت نگیرد و هم کم کم بتواند با بریدن این ارتباط و تقویت موازی سازی های از بالا برنامه ریزی شده و القا جو نا امیدی جلوی هر مقاومت و حرکت آزادی خواهانه ای را سد کنند.


*امیدوارم فرصت کنم و بتوانم به زودی آنچه که در سخنرانی نتوانستم بگویم، در وبلاگم منتشر کنم.

 

کمیته های حقیقت یاب و يک پيشنهاد به وبلاگ نويسان به مناسبت سالروز جهانی حقوق بشر



درکشورهایی نظیرایران که نظارت نهادهای مردمی بررفتار نیروهای امنیتی و قضایی ممکن نیست، نقض حقوق بشر بسیار قربانی می دهد. نظربه اینکه زیرسلطه ی ترس و ارعاب، قربانیان خشونت و افراد خانواده ی آنها گاهی تا سالها سکوت می کنند ولب به شکایت نمی گشایند، تشکیل کمیته های حقیقت یاب که درکشورهای امریکای لاتین، آفريقای جنوبی و برخی ديگر از کشورها کارنامه ی درخشانی دارد توصیه می شود. این کمیته ها تا سالهای 1950 درکشورهای امریکای لاتین که زیرسلطه ی رژیم های نظامی بودند، توانست با جلب اعتماد قربانیان و خویشاوندان آنها اسناد نقض حقوق بشررا جمع آوری و سپس این اسناد را با هدف پیشگیری از تکرار اقدامات ضد حقوق بشری مورد استفاده قرار دهد. کمیته های حقیقت یاب در برخی کشورها منشأ تحولاتی شد و به یک تجربه ی تاریخی مبدل شد که می تواند الگوی مناسبی برای اصلاح وضعیت حقوق بشر درایران دراختیار بگذارد.

درسالروزجهانی حقوق بشر پیشنهاد می شود فعالان و نهادهای حقوق بشر بحث تاریخی کمیته های حقیقت یاب را گسترش داده و برای زمینه سازی این کمیته ها در ایران فعال بشوند. خوشبختانه آقای سيف زاده عضو کانون مدافعان حقوق بشر ايران امروز به انگيزه سقوط هواپيمای c-130 و جان باختن جمعی از روزنامه نگاران و گزارشگران ايرانی باب اين بحث کليدی را گشوده است.

کمیته های حقیقت یاب هدف های انتقام جویانه را دنبال نمی کنند، اما گزارشگر سهل انگاری های دولتی و موارد نقض حقوق بشر می شوند. کمیته ها معمولا توسط سازمان های بین المللی حقوق بشر و دولتها حمایت شده و بدون ادعای براندازی رژیم حاکم با استفاده از شکاف های درون حکومتی و تضادهای موجود بین مردم و حکومت به فعالیت می پردازند.

یکی از مهمترین وظایف کمیته های حقیقت یاب این است که به قربانیان و افراد خانواده ی آنها فرصت می دهد تا شواهد و مدارک نقض حقوق بشر را در حضور کارکنان کمیته ها و درجلسات رسمی ارائه دهند.

این کمیته ها طراحی شده است تا دستیابی به عدالت بدون تأکید بر مجازات های سخت نسبت به مرتکبین میسر بشود. کمیته ها در جوامعی می توانند نقش های مهم ایفا کنند که این جوامع درمرحله ی انتقالی و گذار قرار گرفته اند و هنوز کسانی که با استفاده از مقام های دولتی ( سیاسی ، امنیتی و قضایی ) نقض حقوق بشر کرده اند در حکومت حضور دارند وهمچنان بر اهرم های قدرت سوارند. در این جوامع البته محاکمه ی این افراد امری محال است لذا کمیته ها جایگزین مهم و فعالی می شوند که حکومت وقت آنها را برپایه ی حمایت نهادهای جهانی حقوق بشر تحمل می کند به خصوص که آنها داعیه ی تغییر رژیم را ندارند.

دسترسی به قربانیان به قصد مستند ساختن پرونده ها برای تدوین یک برنامه ی وسيع اصلاحی و انتشار یک گزارش عمومی به گونه ای که ضرورت رفورم و تغيير شيوه های مديريت را ایجاب کند عمدتا وظیفه ی ابتدایی کمیته های حقیقت یاب است. در یک کلام کمیته های حقیقت یاب به قربانیان حقوق بشر فرصت می دهند تا صدای خود را درسطح جهان انعکاس دهند. این کمیته ها در برخی کشورها نقش مهمی درجهت ایجاد رژیم های دموکراتیک بازی کرده اند. کمیته ها بی آنکه مرتکبین را به خاطر آنچه درگذشته انجام داده اند لزوماً به مجازات برسانند، توانستند ازتکرار نقض حقوق بشر جلوگیری کنند و موفق شدند با جلب حمايت های داخلی و خارجی برای انعکاس صدای قربانيان امنیت لازم را فراهم سازند.

برای کسب اطلاعات بیشتر درباره ی نقش هایی که کمیته های حقیقت یاب درکشور شیلی ایفا کرده اند به بخش انگلیسی همین وبلاگ نگاه کنید.

پيشنهاد می شود وبلاگ نويسان طرفدار حقوق بشر با استفاده از اطلاعات تاريخی که در منابع مختلف قابل دستيابی است، و به خصوص با استفاده از منابعی که در اين سايت قابل دسترسی است، در وبلاگ هايشان در مورد نقش کميته های حقيقت ياب در کشورهای آرژانتين، بوليوی، چاد، شيلی، اکوادور، السالوادور، آلمان، چين، غنا، گواتمالا، هائيتی، مالاوی، نپال، نيجريه، پاناما، پرو، فيليپين، صربستان و مونته نگرو، سيرالئون، آفريقای جنوبی، کره جنوبی، سريلانکا، اوگاندا، اروگوئه و زيمبابوه بنويسند. برای اين منظور هر يک از وبلاگ نويسان می توانند با هماهنگی با ساير وبلاگ نويسان، يکی از کشورهای ذکر شده را انتخاب کنند و با استفاده از تريبون موثری که در اختيار دارند بر آگاهی مردم ايران نسبت به نقش کميته های حقيقت ياب در اين کشورها و ضرورت ايحاد آنها در ايران بيفزايند.

وبلاگ نويسانی که در اين زمينه مطلبی می نويسند می توانند لينک مطلبشان را برای سايت ما بفرستند تا به اسم خودشان و با ذکر آدرس وبلاگشان در اين سايت منتشر شود تا با جمع آوری مجموعه مطلب هايی که در اين زمينه نوشته می شود، منبع جامعی به زبان فارسی در اين خصوص تهيه شود.

 

 

پرفروش ترين در قم
12 فرمان
برای نيمه دوم بدن
و. شبح

چند روز پيش كتابی بنام "قانون قوه باه" تاليف محمد ابراهيم آوازه (رضوی) كه محقق و طبيب طب اسلامی و عضو موسسه‌ی تحقيقات حجامت ايران است را دوستی برای مطالعه در اختيارم گذاشت. عقايد مترقی و به‌ روز اين دانشمند به كلی مرا دگرگون كرد و به حال خود تاسف خوردم كه آب در كوزه بود و ما سال‌ها تشنه لب در ديار ملحدان فرنگی بدنبال مفاهيم جعلی مانند "فمينيسم" می‌گشتيم. برای آشنايی شما دوستان چند فراز از احاديث نقل شده در اين كتاب را اينجا می‌آورم :

1- روش پيامبر(ص) در انتخاب همسر

از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: "پيغمبر(ص) وقتی می‌خواست زن بگيرد، يكی را می‌فرستاد او را ببيند و می‌فرمود: گردنش را بوی كن كه اگر خوشبو باشد، بويش خوب و طيب است و نيز اگر غوزك پايش پرگوشت باشد، فرج هم پرگوشت خواهد بود"[1] ص 19
2- زنانی كه لذت بيشتر می‌بخشند

امير مومنان علي(ع) فرمود:"هر كس بخواهد هنگام جماع لذت بيشتر ببرد، زن كوتاه قد و چهارشانه‌ی گندم‌گون بگيرد، چنانچه لذت نبرد، مهرش بر عهده‌ی من است." ص 19
3- سزای نافرمانی از شوهر

امام صادق(ع) فرمود:"اگر زنی برای شوهر خود سينه و پستان را بريان نكند، حق شوهر را ادا نكرده است و اگر با اين همه، يك لحظه نافرمانی كند، در درك اسفل جهنم جای گيرد، مگر آن كه توبه نمايد." ص 21

4- خوابيدن زن حلال نيست، مگر...

اميرالمؤمنين(ع) فرمود:"خوابيدن برای زن حلال نيست تا زمانی كه خود را بر همسرش عرضه كند؛ يعنی زن لباس خود را از تن درآورد و به‌بستر شوهر برود و به او بچسبد." ص 21
5- كوتاه كردن نماز

امام باقر(ع) فرمود:"رسول خدا(ص) به زنان می‌فرمود: وقتی كه همسرانتان می‌خواهند با شما نزديكی كنند، نماز خود را به درازا نكشيد." ص 22

6- خوشی را ضايع نكنيد!

پيامبر اكرم(ص) فرمود:"به درستی كه زن يكی از وسايل لذت و خوشی است؛ پس هر كس زن می‌گيرد، آن را ضايع نكند." ص 22

7- مانند صدقه دادن

امام صادق(ع) فرمود:"رسول خدا(ص) از مردی سوآل كرد: آيا صبح روزه بودی؟ گفت: نه. پرسيد: آيا فقيری را اطعام كردی؟ گفت:نه. حضرت فرمود:"پس برگرد با همسرت نزديكی كن كه برای او مثل صدقه دادن است.""

8- غسل بعد از هر جماع

ابی‌رافع غلام رسول خدا(ص) نقل می‌كند كه: پيامبر(ص) وقتی می‌خواست با يكی از زنانش نزديكی كند و سپس نزد زن ديگرش برود، غسل می‌كرد. ابی‌رافع می‌گويد: گفتم يا رسول‌الله! اگر بعد از تمام شدن كار با همه‌ی زنان يك بار غسل می‌كردی، بهتر نبود؟ حضرت فرمود. اين كار پاكيزه‌تر و بهتر و خوش‌تر و لذت‌بخش‌تر است. ص 36

9- مرد خصی (اخته) تدليس كرده و عيب خويش را مخفی نموده و زنی را به عقد خود درآورده بود. اميرالمومنين(ع) در قضاوت خود، امر بر جدايی مرد خصی و زن داد و مهريه‌ی زن را نيز ماخوذ داشت، سپس پشت مرد را آزرده كرد و شكنجه بداد، از اين جهت كه به خود تدليس كرده بود(يعنی خود را اخته كرده و از مردی افتاده بود.) ص 50

توضيح مؤلف: در اين زمان هم مردان با عمل "وازكتومی" خود را اخته می‌كنند.

10- علت قراردادن مهريه

بر مردان پرداخت نفقه و كسوه زن واجب است. علت قرار دادن مهريه و واجب گ