تبليغاتX
M

M

مهاباد+زنان+حقوق بشر+جنتی

http://www.bbcpersian.com

19:53 گرينويچ - يکشنبه 20 نوامبر 2005

بروز ناآرامی تازه در مهاباد

رسانه های ايران می گويند که تازه ترين موج ناآرامی در شهر کردنشين مهاباد که با قتل يکی از اهالی توسط نيروهای پليس آغاز شده بود، مهار شده است.

خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، اعلام کرد که کانون اين درگيری در بخشی از حاشيه مهاباد که به "پشت تب و باغ شايگان" معروف است، رخ داده ولی "حوالی ساعت ۱۴ يکشنبه با متفرق شدن مردم پايان يافت."

اين خبرگزاری به نقل از نيروی انتظامی جمهوری اسلامی گزارش داده است که مقتول "در يک اقدام ناگهانی ماموران گشت انتظامی را با چاقو مورد حمله قرار داده و يکی از آنها را مجروح کرده بود. مامور ديگری که شاهد ماجرا بوده با درگيری با فرد مهاجم شروع به تيراندازی می کند که در نتيجه فرد مهاجم مورد اصابت گلوله قرار گرفته و کشته می شود."

ايرنا افزوده است که ماموران در حال تحقيق درباره انگيزه ضارب هستند، ولی رفت و آمد مردم و وسايل نقليه در مهاباد به حالت عادی برگشته است.

اما جعفر آيين پرست، نماينده مهاباد در مجلس به بی بی سی گفته است که گزارشهای ضد و نقيضی از علت اين واقعه شنيده است و بايد منتظر تاييد آن توسط منابع موثق بماند.

مهاباد در ماه های اخير بستر حوادث خونينی بوده و تلاش مقامات جمهوری اسلامی برای فرونشاندن نارضايتی مردم که می گويند حقوقشان پايمال شده و قربانی بی عدالتی شده اند، بی ثمر بوده است.

موج اصلی نا آرامی در مناطق کردنشين غرب ايران که چند هفته به طول انجاميد، به دنبال کشته شدن جوانی به نام کمال اسفرم، معروف به شوانه قادری در تابستان گذشته آغاز شد که در شهر مهاباد هدف گلوله مأموران انتظامی قرار گرفت.

انتشار تصاويری از جنازه او که نشانه های شکنجه بر خود داشت به تحريک احساسات عمومی و بروز تنش انجاميد که از شهر مهاباد به ديگر شهرهای کردنشين غرب ايران سرايت کرد و تعدادی کشته و خسارات گسترده برجای گذاشت.

مراجع قضائی و امنيتی، شوانه قادری را فردی شرور معرفی کرده اند که به اتهامات متعددی تحت تعقيب بوده و قتل او در پی مقاومت در برابر دستگيری و حمله به مأموران انتظامی رخ داده است.
آنان شکل فجيع جنازه شوانه را ناشی از خودزنی و همچنين شستشوی جنازه وی با آب داغ دانسته اند.

گروههای سياسی کرد و منابع محلی می گويند که شوانه فردی بوده که در سازماندهی جشنها و تجمهايی در شهرهای کردنشين نقش داشته است که اغلب به خشونت و درگيری با نيروی انتظامی انجاميده اند.

مقامهای جمهوری اسلامی همچنين دخالت گروه مسلح حيات آزاد کردستان، موسوم به پژاک و حتی آمريکا را در بروز و گسترش نا آرامی اخير شهرهای کردنشين مؤثر دانسته اند.

شمار مأموران انتظامی که طی نيمه نخست سال جاری خورشيدی در درگيريهای مناطق کردنشين کشته شده اند، يکصد و بيست تن و تعداد مجروحان ۶۲ تن اعلام شده است.

 

 

فرار به خاطر لباس‌هاي رنگي

11/16/2005 6:46:43 AM
مريم حسين‌خواه

 
 

   تريبون فمنيستي ايران:

دختراني كه به كانون اصلاح و تربيت فرستاده مي‌شوند، به خاطر آزارهاي جسمي و جنسي خانواده‌هايشان فرار كرده‌اند، اما مهمترين خواسته‌هايشان آزادي در انتخاب رنگ لباس و حق اظهار نظر در خانه است.

به گفته «فرخنده بركسه»، كه در كانون اصلاح و تربيت دختران تهران، خدمان مددكاري به دختران ارائه مي‌دهد، بيشتر دختران فراري معتاد از سوي پدر يا برادرشان به اعتياد كشانده شده‌اند و برخي از آنها هم از سوي برادرشان مورد تجاوز قرار گرفته‌اند كه
در بيشتر اين موارد خانواده‌ها از پسر حمايت مي‌كنند و تقصير را به گردن دختر مي‌اندازند كه چرا خودش را كنترل نكرده است.

بركسه در اين گزارش كه در ميزگرد «بررسي فعاليت هاي سازمان هاي غير دولتي درباره خشونت» ارائه شد، گفت:«بيشتر دختراني كه به كانون اصلاح و تربيت فرستاده مي‌شوند، از حاشيه‌نشين‌هاي تهران و روستاها و مناطق محروم كشور هستند و پس از آزادي اگر خانواده آنها را نپذيرد يا خودشان نخواهند كه به خانه برگردند، به مراكز بهزيستي فرستاده مي‌شوند،بيشتر آنها نيز پس از مدتي از بهزيستي فرار كرده و دوباره در خيابان‌ها سرگردان مي‌شوند و آن‌طور كه خودشان مي‌گويند به علت نداشتن سرپناه شب‌ها را در زير درختان بلوارها يا زير كاميون‌هاي پارك شده در گوشه خيابان مي‌خوابند.»

علت فرار بيشتردختران نيز به گفته خودشان عبارت است از: آزارجسمي و جنسي از جانب خانواده و بستگان، فقر اقتصاي و فرهنگي خانواده، متلاشي شدن خانواده و نبود آگاهي در خانواده نسبت به چگونگي ارتباط با خانواده و عدم درك نيازهاي روحي و رواني.

به گفته او بزهكاري دختران بيشتر به خاطر رابطه با جنس مخالف است، كه به جهت نبود آموزش و آگاهي و برخورد قضايي كه با اين مساله مي‌شود، منجر به ولگردي و بزهكاري اين دختران مي‌شود.

كانون اصلاح و تربيت دختران تهران، سال 1378 در كنار كانون و اصلاح و تربيت پسران تاسيس شد،اكثر مددجويان كانون بين 13 تا 18 سال سن دارند و روزانه بين 25 تا 60 دختربه اين كانون مي‌آ‌يند كه جرم اكثر آنها رابطه با جنس مخالف، ولگردي و مواد مخدر است.

فرخنده بركسه از دختر 14 ساله‌اي مي‌گفت كه ادعا داشت 300 سال سن دارد و در برابر اظهار تعجب مددكاران كانون پاسخ مي‌داد: « به اندازه 300 سال به من تجاوز شده است. مادرم براي خرج اعتيادش مرا مي‌فروخت»

به گفته اين عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان، دختران فراري كه به كانون آورده مي‌شوند، در صورت باردار بودن حق سقط جنين ندارند و بايد فرزندشان را به دنيا آورده و تحويل شيرخوارگاه دهند و بيشترشان براي اين موضوع با يك احساس عذاب وجدان دائم زندگي مي‌كنند و البته برخي‌ هم تن به سقط جنين‌هاي غيربهداشتي مي‌دهندو جان خود را به خطر مي اندازند.

انگيزه فرار دختران و آمدنشان به كانون هم متفاوت است. يكي از آنها دختري 17 ساله است كه به زور به عقد پيرمرد 70 ساله درآمده بود. دخترك به طور مداوم مورد آزار و اذيت پيرمرد خانواده اش بود و شوهرش هنگام برقراري رابطه جنسي با او در دهانش مدفوع مي‌كرد. دخترك با نانواي محل ارتباط برقرار مي‌كند و پس از اطلاع خانواده و معرفي اش به مقامات قضايي دستگير مي‌شود كه البته با در پيگيري مددكاران كانون اصلاح و تربيت پس از مدتي با پرداخت صد هزار تومان جريمه آزاد شد.

نمونه ديگر دختركي است كه پس از آنكه با پرس رابطه برقرار كرد و در بيابان مورد تجاوز گروهي قرار گرفت، با تيپ پسرانه و تراشيدن سر در خيابان‌ها كفش مردم را براي امرار معاش واكس مي‌زد كه دستگير شد و به كانون آمد.

فرخنده بركسه، در ادامه از برخورد نامناسب كاركنان كانون و قاضي‌ها با اين دختران گفت: «بيشتر دخترها از نحوه برخورد مراقبين كانون و قاضي‌هاي پرونده‌شان شكايت دارند و مي‌گويند كه آنها به ما برچسب روسپي و فاحشه مي‌زنند و حتي با فحاشي با ما برخورد مي‌كنند.»
به گونه اي كه دختري برايش تعريف كرده است: «وقتي به قاضي گفتم خانواده‌ام مرا درك نمي‌كنند و حتي اجازه انتخاب رنگ لباسم را هم به من نمي‌دهند، قاضي جواب داد: كار خوبي مي كنند، چون شما مي‌خواهيد روسپي شويد.»
اين در حالي است كه بسياري از اين دختران به خاطر فشارهاي موجود در خانواده و آزارهاي جسمي و كنترل‌هاي بيش ازحد از خانه فراركرده‌اند و هنوز در دايره بزهكاري نيافتاده‌اند.

اين عضو انجمن حمايت از حقوق كودكان در ادامه به تبعيضات بين كانون اصلاح وتربيت دختران و پسران اشاره كرد و نبود فضاي سبز، مدرسه و كارگاه‌هاي حرفه‌آموزي را از جمله اين تبعيضات برشمرد.
بركسه گفت: «كانون دختران تا سال گذشته مدرسه نداشت و بر خلاف كانون پسران كه كارگاه‌هاي مختلف فن‌آموزي در آن داير است، به دخترها فقط عروسك سازي ياد داده مي شود. دخترها فضاي سبز بسياركوچكي دارند، سالن غذا خوري ندارند و بيشتر اوقات با قرص آرامبخش مي‌خوابند.»

اين دختران خواسته‌هاي اندكي از زندگي دارند. آنها در ميزگردي كه با مددكاران داوطلب داشتند خواسته هايشان را اين‌گونه عنوان كرده‌اند: «آزادي بيان در خانواده، حق انتخاب لباس و به خصوص رنگ لباس، حق انتخاب دوست، احترام به خواسته‌ها و نيازهايمان و نبود كنترل بيش از حد و داشتن كمي آزادي.»

آنها در خانواده مورد خشونت قرار مي‌گيرند. از اين خشونت به خيابان‌ها فرار مي‌كنند و در دام خشونت‌هاي قانوني گرفتار مي‌شوند و پس از طي دوره محكوميت در كانون‌هاي اصلاح وتربيت يا در خانه مورد خشونت و كنترل مضاعف قرار مي‌گيرند و يا دوباره به خيابان پناه مي‌آورند واين چرخه خشونت تكرار مي‌شود.

اين ميزگرد 23 آبان‌ماه از سوي گروه علمي ـ تخصصي مطالعات زنان انجمن جامعه‏شناسي ايران در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران برگزار شد.
خشونت قانوني عليه كودكان، گزارشي از صداي يارا و كودكان انجمن حمايت از حقوق كودكان و گزارش فعاليت‏هاي انجمن پويا در رابطه با گسترش فرهنگ صلح در بين كودكان از ديگر محورهاي اين ميزگرد بود كه از سوي نسرين ستوده، ناهيد كاموسيو ليلا ارشد ارائه شد.


 

http://www.bbcpersian.com

13:45 گرينويچ - شنبه 19 نوامبر 2005

قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل عليه وضعيت حقوق بشر در ايران

مجمع عمومی سازمان ملل متحد با رأی مثبت به قطعنامه پيشنهادی کانادا، نسبت به آنچه "تداوم کاربرد شکنجه و رفتارها و مجازاتهای بيرحمانه، غيربشری و تحقيرآميز عليه بازداشت شدگان در ايران" خوانده شده است ابراز نگرانی جدی کرد.

اعدام در ملأ عام، نقض حقوق اقليتهای قومی و نژادی و ارعاب فعالان حقوق بشر و پيگرد قضائی آنان موضوعات ديگری اند که در اين قطعنامه عليه ايران مطرح گرديده و نسبت به آنها ابراز نگرانی شده است.

قطعنامه عليه ايران با 77 رأی موافق در مقابل 51 رأی مخالف و 46 رأی ممتنع عليه ايران به تصويب رسيده و طی آن از اين کشور خواسته شده است رفتار خود را تغيير دهد و با فرستادگان ويژه سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر همکاری کند.

البته قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل متحد بر خلاف قطعنامه های شورای امنيت اين سازمان فاقد ضمانت اجرا هستند.

در جلسه ای که قطعنامه عليه ايران به تصويب رسيد، نمايندگان دولتهايی همچون زيمبابوه، ونزوئلا، کوبا و سودان که خود به نقض حقوق بشر متهمند به طرفداری از ايران پرداختند.

تصويب قطعنامه عليه ايران واکنش اين کشور را به دنبال داشت و حميدرضا آصفی، سخنگوی وزرات امورخارجه ايران اقدام دولت کانادا در پيشنهاد چنين قطعنامه ای به سازمان ملل را دارای انگيزه سياسی قلمداد کرد.

آقای آصفی اين قطعنامه را در راستای "سياسی کردن موضوع حقوق بشر" ارزيابی کرده که به گفته او در کانون سياست حقوق بشری غرب قرار دارد و نگرشی خودخواهانه است که حقوق بشر را در سطح جهان تهديد می ‌کند.

وی همچنيه دولت کانادا را که پيشنهاد دهنده اين قطعنامه است به تلاش‌ برای تحريف واقعيتها و نشاط سياسی - اجتماعی جامعه‌ ايران متهم کرد و انگيزه کانادا را از پيشنهاد چنين قطعنامه ای واکنش به موضوعی داخلی در ايران دانست.

اين "موضوع داخلی" در واقع پرونده قتل زهرا کاظمی، خبرنگار عکاس ايرانی است که تابعيت کانادايی داشت و يکی از مأموران امنيتی که متهم به قتل غيرعمد او در زندان بود اخيراً با رأی قطعی دادگاه تجديدنظر از اين اتهام تبرئه شد.

در جلسه ای که قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل عليه ايران به تصويب رسيد قطعنامه مشابهی به پيشنهاد اتحاديه اروپا عليه برمه و قطعنامه ديگری نيز عليه کره شمالی تصويب شد که طی آنها اين دو کشور نيز به نقض حقوق بشر متهم شدند.

در مورد کره شمالی، اين نخستين بار بود که مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه ای در زمينه حقوق بشر عليه اين کشور صادر می کرد، هرچند قطعنامه های مشابهی در کميسيون حقوق بشر اين سازمان پيشتر عليه کره شمالی صادر شده بود.

 

دبير شوراي نگهبان گفت: جوانان وقتي ديدند دوباره مساله حكومت اسلامي مطرح است درانتخابات شركت كردند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)- منطقه خراسان، آيت‌الله احمد جنتي در اولين يادواره سرداران شهيد و 313شهيد بهداري شمال شرق افزود: اگر نظامي به نام نظام اسلامي پابرجاست اين را مديون شهدا هستيم. اگر شهدا نبودند، جوانان ارزشمند ما با اين روحيات زنده اسلامي باقي نمانده بودند.

وي با اشاره به اين‌كه هرچه داريم از بركت شهداست، گفت: اين روحيه در انتخابات متبلور شد و ديديد كه چگونه در انتخابات، اسلام خود را نشان داد و جوانان وقتي ديدند دوباره مساله حكومت اسلامي مطرح است و دولتي مي‌خواهد خدمت صادقانه اسلامي ارايه كند، سر از پا نمي‌شناختند و در انتخابات شركت كردند و به حكومتي اميد بستند كه مي‌خواهد دوباره همان صحنه‌هاي اول اسلام و جنگ را به نمايش بگذارد، راي دادند.

دبير شوراي نگهبان، درباره‌ي فرهنگ شهادت در اوايل اسلام گفت: اگر شهداي احد و بدر نبودند، معاندان به پيامبر اجازه نمي‌دادند كه فرياد عدالت خواهي سر بدهد.

وي ادامه داد: اگر پيامبر زنده بود و توانست اين رسالت را ابلاغ كند و فرصت پيدا كرد علي را به خلافت منصوب دارد و اگر علي توانست به خلافت برسد و اگر هنوز نهج البلاغه علي زنده است همه به بركت خون همين شهداست كه از جنگ بدر شروع شد و تا مساله عاشورا ادامه پيدا كرد.

جنتي با تجليل از شهداي كربلا گفت: اگر شهداي كربلا نبودند، معاويه نام پيامبر (ص) را دفن مي‌كرد و تاكنون اسلام نابود مي‌شد و آن خليفه‌اي كه در حال مستي نماز مي‌خواند، مگر مي‌گذاشت هيچ نوري از اسلام روي اين زمين باقي بماند.

وي با تجليل از اين مراسم و نقش آن در روحيات فردي افراد، گفت: اگر انسان گاه به گاهي از اين فيض‌ها بهر‌ه‌مند شود و خاطرات شهدا را تجربه نكند و ارزش‌هايي كه آنها را آفريد از ياد ببرد، انسان مانند حيوان مي‌شود.

جنتي افزود: اگر شهدا نبودند، اين زمين سراسر فتنه و خون ريزي و جنگ و دعوا مي‌شد و آن چيزي كه سبب شد اين بشر زنده بماند و خودش را قتل عام نكند، شهدا بودند.

وي گفت: بشر غير از اسلام همان حيواناتي هستند كه روي زمين مي‌چرند و فساد مي‌كنند ولي با اين وجود در جهان اسلام هم قدر شهدا را درست نمي‌شناسيم.

دبير شوراي نگهبانان با اشاره به معنويتي كه در وجود امام خميني (ره) تبلور يافته بود، گفت: اگر امام خميني (ره) نبود، شهادت در ميدان جنگ وجود نداشت، امام آمد و پرچم شهادت را برافراشت و در بهشت را گشود و جوانان ما عاشقانه به سمت اين در شتافتند.

وي با بيان اين كه «همه دنيا حتي دنياي غير اسلام بدهكار شهدا هستند» تصريح كرد: اين برنامه‌ها به ما روح مي‌دهد و خون عشق و اسلام را در ما به جريان مي‌اندازند و زنده مي‌كنند، اين برنامه‌ها براي ما مثل اين است كه گرسنه‌اي و تشنه كه ميت است، غذا نخورده، يك باره به آن غذايي دهند و دوباره نفس تازه مي‌دمند و زنده مي‌شود. روح انسان غذا مي‌خواهد و اگر غذا نرسد، مي‌ميرد واين نوعي تغذيه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1384ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

خاتمی

«خاتمى»: سخنان رئيس جمهور درباره اسرائيل برگرفته از خواست عمومى است
سيد محمد خاتمى: رئيس جمهورى سابق ايران گفت: سياست هاى ايران در سطح كلان طراحى مى شود و دولت مأمور اجراى آنهاست، بنابر اين هيچ تغييرى در سياست هاى كشور با روى كار آمدن دولت جديد ايجاد نمى شود. «محمد خاتمى» ديروز در گفت و گو با ايرنا ضمن تأكيد بر مواضع جمهورى اسلامى ايران براى گفت و گو با ملل دنيا در زمينه واكنش منفى برخى رسانه ها و دولتهاى غربى در زمينه اظهارات اخير «محمود احمدى نژاد» رئيس جمهورى ايران نيز گفت: در برخى از اين ديدارها، مقامات و شخصيت هاى آلمانى در اين باره پرسش هايى را مطرح كردند كه پاسخ دادم اظهارات جناب آقاى احمدى نژاد ادامه سياستهاى جمهورى اسلامى ايران در مورد اقدامات نژادپرستانه صهيونيستها در فلسطين بوده است.
وى افزود: اظهارات رئيس جمهورى ايران برگرفته از خواست عمومى جامعه ما در حمايت از مردم مظلوم فلسطين و جزو سياست هميشگى و مستمر دولتهاى ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى بوده است ولى در عين حال به مقامات آلمانى نيز گفتم كه در سياست هاى كشورمان در ابعاد اقتصادى و خارجى با روى كار آمدن دولت جديد تغييرى حاصل نشده و نخواهد شد زيرا رهبر انقلاب هميشه بر اين سياست ها نظارت دارد. «سيدمحمد خاتمى» رئيس جمهورى سابق ايران همچنين پنجشنبه شب در جمع انديشمندان و متفكران آلمانى در برلين اظهار داشت: گفت و گو تنها راه حل غلبه بر مشكلات فعلى جهان است.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

پلی تکنیک+بازداشت بریتانیا+نافرمانی مدنی +وبلاگ

** علیرغم مخالفت دانشگاه امیرکبیر تجمع اعتراضی به وضعیت اکبر
گنجی برگزار می شود: عضو شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشجويان

دانشگاه اميركبير با برگزاري تربيون آزاد انجمن اسلامي دانشجويان
اين دانشگاه در اعتراض به وضعيت اكبر گنجي مخالفت كرد. نصرالله
كشاورز عضو شوراي عمومي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير
در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: نامه اي كه به دانشگاه داديم،
درخواست مجوز نبود. اين نامه صرفا جهت اطلاع دانشگاه بود. ما شان
تشكل هاي دانشجويي را فراتر از آن مي دانيم كه از دانشگاه بخواهند
اجازه بگيرند. ما از برنامه خودمان عقب نمي نشينيم و همين الان در
حال فراهم كردن مقدمات كار هستيم. غير از تربيون آزاد هم برنامه
هاي ديگري داريم مانند برگزاري نمايشگاه عكس و حتي بيانيه ها و
نامه هايي كه مخصوصا خانم معصومه شفيعي كه اين مدت واقعا به
تنهايي دارند بار اين مشكل را به دوش مي كشند. ما حتما بايد اين
اعتراض خودمان را نشان دهيم. چه در مورد آقاي گنجي، چه در مورد
ساير زندانيان سياسي و چه در مورد اصلا بسته شدن فضاها داخل
دانشگاه ها و حتي مكان هاي ديگر

 

 

** یک زوج بریتانیایی پس از 13 روز بازداشت به دست انتظامات دریایی
جمهوری اسلامی آزاد شدند

یک زوج بریتانیایی، روپرت و لیندا وایز به همراه پل شالتن
استرالیایی، دوست آنها که 13 روز پیش در خلیج فارس توسط انتظامات
دریایی جمهوری اسلامی بازداشت شده بودند دست آخر شامگاه گذشته آزاد
شدند. این زوج به همراه قایقران استرالیایی خود سوار بر یک قایق
تفریحی در نزدیکی جزیره ابوموسی لنگر انداخته بودند که بدست گارد
دریایی دستگیر و برای انجام تحقیقات به بندر عباس برده شدند. به
گفته این زوج که به مقاماهات کشور امارات تحویل داده شدند طی مدت
بازداشت جلسات بازپرسی هر روز بدون تفهیم اتهام برگزار می شد که
برای آنها نوعی شکنجه روحی بود

 

 

** وزیر دفاع ایتالیا گفت رهبران القاعده از خاک ایران عملیات
تروریستی را طراحی و هدایت می کنند

آنتونیو مارتینو وزیر دفاع ایتالیا جمهوری اسلامی را متهم به
پناه دادن به رهبران القاعده کرد. وی با استناد به تحقیقات سازمان
امنیت ایتالیا گفت رهبران القاعده که در ایران بسر می برند از
آزادی عمل کامل برخوردارند و از ایران عملیات تروریستی و انتحاری
را سازماندهی می کنند. وزیر امور خارجه ایتالیا هشدار داد که
امنیت اتباع ایتالیائی در ایران در خطر است. در تهران، دانشجویان
عضو واحد بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، برای سه شنبه 15
نوامبر تظاهراتی در برابر سفارت ایتالیا تدارک دیده اند. در همین
روز در ایتالیا از اکبر گنجی با اهدای جایزه آزادی مطبوعات تقدیر
بعمل خواهد آمد.

 

** یک فعال دموکراسی و حقوق بشر خواهان نافرمانی مدنی برای
براندازی شد

یکی از فعالان دموکراسی و حقوق بشر در خارج از ایران سمیناری را در
لس آنجلس در زمینه شیوه های نافرمانی مدنی برگزار کرد. منوچهر
گنجی درباره این سمینار و موضوع نافرمانی مدنی در مصاحبه با
رادیو فردا می گوید: طی 50 یا 60 سال پیش دیدیم که هرگاه که
مبارزه برای آزادی با نافرمانی انجام گرفته رژیمی که بر سر کار
آمده رژیمی دموکرات وکثرت گرا بود و در مقابلش هرگاه با خشونت و
جنگ ستیز کار پیش رفته یک رژیم دیکتاتوری بر سر کار آمده است. آقای
گنجی در پاسخ به این پرسش که چگونه می شود به مردم در ایران این
شیوه های نافرمانی مدنی را آموخت، می گوید شیوه های مشابه در همه
جای دنیا همانندی دارد. ایرانیان با این نوع کارها آشنا هستند: بست
نشستن، اعتراض کردن در برابر زور وستم

 

 

** استانداری تهران از صدور مجوز برای برگزاری مراسم سالگرد قتل
داريوش و پروانه فروهر امنتاع کرد

پرستو فروهر اعلام کرد مسئولان استانداری تهران اجازه نمی‌دهند
سالگرد قتل داریوش و پروانه فروهر، دبیر کل حزب ملت ایران و از
قربانیان قتلهای سیاسی زنجیره‌ای پاییز 1377 در مکانی عمومی
برگزارشود. پرستو فروهر در مصاحبه با رادیو فردا ضمن اعتراض به
این تصمیم می‌گوید مراسم برای دومین سال پیاپی در منزل مسکونی
فروهرها برگزار خواهد شد. خسرو سیف جانشین داریوش فروهر در حزب
ملت ایران در مصاحبه با رادیو فردا در مورد ابهامات باقیمانده در
پرونده قتل فروهرها می‌گوید: تعدادی را به ظاهر محکوم کردند و به
زندان انداختند، هیچ عملی انجام نشد و اعتراض ما همچنان بر قوت
خودش باقیست. دادگاه غیرعلنی که برای بررسی قتلهای زنجیره‌ای تشکیل
شد تنها به بررسی قتل فروهرها، محمد مختاری و محمد جعفر پوینده،
پرداخت در حالی که اکبر گنجی و عماد الدین باقی شمار قتلهای
مشکوک و قابل بررسی را تا بش از 80 مورد در داخل ایران و نزدیک به
200 قتل در خارج رقم زدند

 

 

* خانم شيرين عبادي در اجلاس جامعه اطلاعاتي تونس، سانسور
اينترنتي و بازداشت وبلاگ نويسان را محكوم كرد

در جلسه 11 ساعته پيش از آغاز اجلاس جامعه اطلاعاتي جهانی تونس،
مذاكره كنندگان در نهايت پذيرفتند آمريكا همچنان به عنوان ناظر و
مسئول سيستم نگهداري آدرس هاي دامنه اينترنت باقي بماند. با وجود
اين كه ايران و چين بر حاكميت و نظارت سازمان ملل بر اينترنت اصرار
دارند، كوفي عنان گفت: سازمان ملل قصد كنترل اينترنت را ندارد.
شيرين عبادي حقوقدان و برنده جايزه نوبل صلح سال 2003 از نخستين
سخنرانان امروز (چهارشنبه ) اجلاس گفت: برخي كشورها به بهانه حفظ
امنيت ملي، مبارزه با فساد اخلاقي يا جلوگيري از تجارت هاي نامشروع
به فيلترينگ سايت ها مي پردازند و از آن بدتر درصدد تنبيه وبلاگ
نويساني برمي آيند كه كوچكترين انتقادي به عملكرد سياسي حكومت
دارند. همزمان، كانون وبلاگ نويسان ايران با انتشار نامه اي آنچه
احكام نفرت انگيز قرون وسطايي حكومت اسلامي خواند را محكوم كرده و
خواستار فرستادن هياتي از سوي سازمان عفو بين الملل براي ملاقات با
وبلاگ نويسان و زندانيان سياسي دربند و فشار بر رژيم جمهوري اسلامي
براي آزادي آنان شد

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1384ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

محصولي+تحفه ی نطنز+ رقابت پذيرى اقتصادى+عباس ميلانی+فاطمه و تهرانی+سکوی ظهور

آنتن سردار محصولي!


عکس از فردا نيوز

اين چند روز به آقاي محصولي گير داده ايم (بچه ها مي گويند گير سه پيچ!)، و امروز با ديدن عکس دولتمنزل ايشان مي خواهيم به آنتن هاي ماهواره اش گير بدهيم. خود منزل متاسفانه چيز زيادي ندارد که بخواهيم در باره اش بنويسيم و اصلا شايسته ي کسي با بيست ميليارد ثروت نيست. ولي آن سه آنتن ماهواره بدجوري چشم آزار است بالخصوص آنتن سوم که جلوي جلو است و به سمت ماهواره ي ضيا آتاباي NITV نشانه رفته است! معلوم است خيلي هم کلنجار رفته اند تا فرکانس بگيرند. حق هم دارند؛ در آن محله سخت بتوان آنتن گرفت. اما آزاردهنده، خاطره اي است که با ديدن اين آنتن در ذهنم تداعي شد.

در خط مقدم جبهه بوديم و با يک راديوي قراضه ي يک موج، صداي فارسي راديو بغداد را مي گرفتيم و موسيقي گوش مي داديم. در آن جهنم – که به پيچ مرگ مشهور بود -، شنيدن صداي آسماني گوگوش و داريوش نعمت بزرگي بود و روح را تلطيف مي کرد. از صداي آن مردک گوينده و شعارهاي مهوع اش و فحش هايي که مي داد متنفر بوديم (دليل تنفرمان هم همين که آنجا داشتيم با عراقي ها و نوکران ايراني شان – برادران مجاهدين خلق – مي جنگيديم!) به همين خاطر به محض تمام شدن ترانه و شروع شعارهاي طرف، صداي راديو را کم مي کرديم تا ترانه ي بعد.

يک روز برادران سياسي ايدئولوژي، در يک حمله ي گاز انبري و با تاکتيک غافلگيري، بچه ها را در حين شنيدن راديو به محاصره انداختند و مانند فتح خيبر، راديوي قراضه را از بيخ و بن در آوردند! کلي سين جيم شديم که چرا راديو آورده ايم و صداي بغداد گوش کرده ايم و سرانجام راديوي مزبور، مانند نيروگاه هاي اتمي امروز (آخر، خطرش در آن زمان به اندازه ي نيروگاه هاي هسته اي بود!) زير پوتين رزمندگان اسلام خرد شد و لاشه اش به پشت خاکريز و قربانگاه راديوهاي ضبط شده از دشمن (!) افکنده گشت! (ببخشيد از کثرت علامت تعجب! خودداري نمي توانم!)

يک شب که براي ديدار از سنگر حافظان ايدئولوژي سرزمين اسطوره اي (!) به طور بي خبر وارد کلبه ي مستضعفي (که حقيقتا کلبه ي احزان بود) شدم، ديدم همگي را مانند اصحاب کهف، خواب در ربوده و آواز خُر و پف با صداي جاودانه ي ابي ترکيب شده، منظره اي بديع از آشتي يک مشت مامور سياسي ايدئولوژي ريشو با تکنولوژي خانمان برانداز راديو به وجود آورده است! يک دو نفر شاهد ِ در حال عبور را هم به تماشاي اين صحنه که به تولد خرس ِ پاندا در باغ وحش مي مانست دعوت کرديم تا فردا زير ماجرا نزنند. وقتي روز بعد از ايشان سوال کرديم که پدر آمرزيده ها اگر راديو گوش دادن بد است، براي همه بد است، پس چرا خودتان گوش مي کنيد، اول بالکل منکر مسئله شدند و کي بود کي بود من نبودم، و ما فقط به آيات قرآن مجيد گوش جان مي سپريم و از اين داستان ها، و بعد که ديدند سنبه پر زور است و دستکم چند جفت چشم، در صحنه حاضر بوده است، بعد از اندکي تامل و شور و مشورت به اين نتيجه رسيدند که براي تعيين استراتژي اسلام، ما مجاز هستيم که به صداي دشمن گوش فرا دهيم ولي شما عوام نه! لابد با شنيدن صداي ابي مي خواستند استراتژي هجوم به کفار و فتح کربلا را تعيين کنند!

حال حکايت برادر ميلياردر ماست (دلم برايش با اين خانه اش سوخت؛ ديگر نمي گويم ميلياردر!) لابد براي تعيين استراتژي معاملات خصوصي نفتي و مصادره ي اموال مردم و ساختن برج مجبور است با يک آنتن، تلويزيون ضيا و با آنتن هاي ديگر تلويزيون هاي نمي دانم کجا را تماشا کند. بکند آقا! ما که بخيل نيستيم! اين را هم بگويم و ماجرا را تمام کنم که عجب کاري داد آقاي احمدي نژاد با اين انتخابش دست اين بنده ي خدا! طفلک داشت زندگي و کار و کسبش را مي کرد و يک لقمه نان حلال در مي آورد و تلويزيونش را نگاه مي کرد! خداوند آرامش هيچ کس را اين طور به هم نريزد! الهي آمين

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم
بوتفليقه , رئيس جمهور الجزاير , اخيرا به يكي از مسئولين بلندپايه ايراني گفت : « من با بوش , رئيس جمهور آمريكا , درباره فعاليت هاي اتمي ايران صحبت كرده و به او گفته ام ايراني ها همانطور كه خودشان ميگويند به طرف بمب اتمي نرفته اند و خوبست شما هم به آنها اعتماد كنيد و با اطمينان به اينكه فعاليت هاي اتمي ايران صلح آميز است كاري به كار آنها نداشته باشيد. ولي بوش به من گفت ايراني ها شعيه هستند و شيعه تقيه دارد. آنچه ايراني ها در زمينه فعاليت هاي اتمي ميگويند براساس تقيه است , واقعيت نيست » .
در اظهارات بوتفليقه , چند نكته وجود دارد. اول آنكه اين اظهارات نشان ميدهد اختصاصي ترين معارف تشيع حتي به كاخ رياست جمهوري آمريكا نيز نفوذ كرده و شخص رئيس جمهور آمريكا نيز با مفهوم تقيه آشنا شده است . با قطع نظر ار استفاده اي كه « بوش » از اطلاعات خود درباره تقيه مي كند , نفس اين واقعيت كه او اين مفهوم را شناخته حكايت از قدرت اسلام انقلابي در جهان امروز دارد و ميزان كارائي نظام جمهوري اسلامي براي صدور معارف ديني و آرمانهاي انقلابي را نشان ميدهد.
آنچه بوش در پاسخ بوتفليقه گفته است صاحب اين قلم را به ياد نفوذ فتواي مرحوم ميرزاي شيرازي بزرگ تا اندرون دربار ناصر الدين شاه قاجار انداخت . وقتي مرحوم آيت الله ميرزا محمد حسن شيرازي , فتواي يك سطري تحريم تنباكو را براي مبارزه با استعمار انگليس نوشت (اليوم استعمال تنباكو و توتون باي نحوكان در حكم محاربه با امام زمان سلام الله عليه است ) علاوه بر مردم كه قليان ها را شكستند و استعمال تنباكو و توتون را كنار گذاشتند , حتي ناصرالدين شاه كه تا آن زمان زير بار اين فتوا نرفته بود در يك عكس العمل شديد از سوي همسر خود كه طبق خواست شاه براي او قليان چاق كرده و آورده بود با تعجب مشاهده كرد ملكه دربار با چادر و كاملا رو گرفته وارد اطاق شخصي او شده است ! ناصرالدين شاه در جواب اين سئوال كه از همسر خود پرسيد چرا رو گرفته اي از او شنيد كه گفت چون شاه برخلاف فتواي همان كسي كه طبق فتواي او من بر شاه حلال شده ام عمل مي كند و درحاليكه او توتون و تنباكو را حرام كرده شاه قليان طلب مي كند , اكنون من با تو نامحرم هستم . اين عكس العمل , يكي از عوامل تسليم شدن و عقب نشيني ناصرالدين شاه در برابر فتواي ميرزاي شيرازي بود.
آشنائي بوش بامفهوم تقيه , نمونه ديگري از نفوذ اسلام در دربارهاست البته در مقياسي جهاني و با ابعادي بسيار وسيع تر و چشمگيرتر. طبيعي است كه به تناسب بزرگتر بودن كار امام خميني , گستره نفوذ آنچه امام خميني انجام داده است نيز وسيع تر باشد.
دوم آنكه « بوش » هرچند در مورد مصداق تقيه اشتباه مي كند و ايران همانطور كه مسئولان ايراني گفته اند به طرف ساختن بمب اتمي نرفته و بنا ندارد از فناوري هسته اي استفاده غيرصلح آميز نمايد , اما او در آنچه به رئيس جمهور الجزاير گفته بطور ضمني به قدرت فناوري ايراني ها اعتراف كرده است . مدتهاست كه مسئولان ايراني تصريح مي كنند فناوري هسته اي در ايران بومي شده و ما اين دانش را اكنون در اختيار داريم و به همين دليل , ايران از گردنه تهديدها عبور كرده و هيچ قدرتي نميتواند اين حق را از ملت ايران سلب كند. رفتار دولتمردان آمريكائي هرچند نشان ميدهد آنها به اين واقعيت نميخواهند اعتراف كنند ولي اظهارات بوش در پاسخ به رئيس جمهور الجزاير نشان ميدهد رئيس جمهور آمريكا اين واقعيت را كاملا , پذيرفته است . اين پذيرش باطني , يك پيروزي بزرگ براي ايران است كه نبايد آنرا دست كم گرفت و ما بايد آنرا يك افتخار كم نظير براي دانشمندان اتمي كشورمان بدانيم و بخاطر اينكه از نعمت وجود چنين دانشمنداني برخوردار هستيم به خود بباليم .
و سومين نكته اينست كه اظهارات « بوش » وحشت او و ساير سران استكبار را از دست يابي نسل جوان ايراني به پيشرفته ترين علوم روز نشان ميدهد. هيچ ترديدي وجود ندارد كه دولتمردان آمريكائي و شخص بوش ميدانند ايران به طرف بمب اتمي نرفته است . بازرسي هاي گسترده آژانس بين المللي انرژي اتمي , كه آمريكا در ميان بازرسانش ماموران و جاسوسان خود را دارد , اين اطمينان را براي ساكنان كاخ سفيد بوجود آورده است كه فعاليت هاي اتمي ايران از دايره صلح آميز بودن خارج نشده و در چارچوب مقررات « ان . پي . تي » قرار دارد. بنابراين , وحشت دولتمردان آمريكائي فقط از پيشرفت هاي علمي ملت ايران در سايه انقلاب اسلامي است .
اين واقعيت ها براي ما ايرانيان بسيار گرانقدر و ارزشمند هستند. همه ما بايد با تمام وجود قدردان مديران با تدبير نظام جمهوري اسلامي ايران باشيم كه در دو دهه گذشته با ژرف نگري و دورانديشي خود , عليرغم همه تنگناهاي موجود , راه پرافتخار بومي كردن فناوري هسته اي را پيمودند و ملت ايران را به اين نقطه افتخارآميز رساندند. امروز نام « نطنز » براي ملت ايران فقط يادآور گلابي كم نظير آن نيست , بلكه نام نطنز در تاريخ معاصر با پيشرفته ترين فناوري جهان امروز گره خورده و اين فناوري هسته ايست كه اكنون « تحفه نطنز » است .
اين تحفه را با عقل و تدبير , مقاومت هوشيارانه و پرهيز از اقدامات و اظهارات نسنجيده در همه زمينه ها , همچون دري گرانمايه حفظ كنيم و اعتلا ببخشيم و به نسل هاي بعدي هديه نمائيم .

 

 

 

«رقابت پذيرى اقتصادى» از بخشنامه بودجه حذف شد
بهناز صادق پور
152751.jpg
خلاصه گزارش
۱- محمود احمدى نژاد از مسئولان تدوين بودجه خواست كه ادبيات سرمايه دارى در آن به كار نرود.
۲- دستگاه ها ۱۱ روز فرصت دارند تا بودجه پيشنهادى خود را حداكثر تا ۲۵ آبان به سازمان مديريت و برنامه ريزى بفرستند.
۳-سقف بودجه سال ۸۵ براساس قيمت هاى تثبيت شده بسته مى شود و ديگر امكان افزايش دادن قيمت ۹ قلم كالا نيست.
۴-تخصيص بودجه عمرانى امسال حداقل ۶۰ درصد خواهد بود.


با دستور رئيس جمهور عبارت «رقابت پذيرى اقتصادى» از متن بخشنامه بودجه ۸۵ كل كشور حذف شد. محمود احمدى نژاد از مسئولان تدوين بودجه خواست كه ادبيات سرمايه دارى در آن به كار نرود و پيشنهاد كرد، عبارت «ضدانحصار» جايگزين «رقابت پذيرى اقتصادى» شود. اما به دليل تفاوت مفهومى اين دو عبارت تنها رقابت پذيرى از متن حذف شد و چيزى به جاى آن قرار نگرفت. ضمن آنكه قواعد ضدانحصار نيز از دل اقتصاد آزاد و يا به قولى اقتصاد سرمايه دارى بيرون آمده است.
حذف «رقابت پذيرى اقتصادى» از متن بخشنامه بودجه در شرايطى صورت مى گيرد كه فصل سوم بخش اول برنامه چهارم توسعه كشور به رقابت  پذيرى اقتصادى اختصاص دارد و به همين عنوان نامگذارى شده است. از آنجا كه برنامه چهارم مسير پيش روى اقتصاد كشور تا پايان سال ۸۸ است و مقرر شده بودجه هاى سنواتى براساس برنامه باشد، قاعدتاً بايد محورهاى برنامه در بودجه رعايت شود. پيش از اين هم برخى مسئولان سازمان مديريت و برنامه ريزى اعلام كرده بودند در تنظيم بخشنامه بودجه ،۸۵ جهت گيرى هاى برنامه چهارم در كنار اصول دولت جديد رعايت شده است.
فصل سوم برنامه چهارم و يا فصل رقابت پذيرى اقتصادى شامل مواردى است كه بيشتر روى رشد بهره ورى و لغو انحصارها متمركزند. يعنى دقيقاً مواردى كه رئيس جمهور و اطرافيان او بارها بر لزوم انجام آن تاكيد كرده اند. تاكنون رئيس جمهور از بين رفتن منابع و هدررفت آن را در بسيارى از موارد به نبود بهره ورى لازم اعم از بهره ورى نيروى انسانى، سرمايه و عوامل توليد نسبت داده است. اين سخن درستى است كه براى رفع آن بهترين و تنها راه چاره، رشد بهره ورى از طريق رقابت پذيرى اقتصادى است. طبق ماده ۳۷ برنامه چهارم، «دولت موظف است در جهت ايجاد فضا و بسترهاى مناسب، براى تقويت و تحكيم رقابت پذيرى و افزايش بهره ورى نيروى كار متوسط سالانه ۵/۳ درصدى، رشد صادرات غيرنفتى متوسط سالانه ۷/۱۰ درصدى و ارتقاى سهم صادرات كالاهاى فناورى پيشرفته در صادرات غيرنفتى از ۲ درصد به ۶ درصد»، اقداماتى را انجام دهد. اولين قدم براى تحقق موارد مذكور ايجاد نظام هاى قانونى، حقوقى، اقتصادى، بازرگانى و فنى مناسب، در جهت تقويت رقابت پذيرى اقتصاد است.
ماده ۳۸ اين فصل نيز دولت را موظف كرده است تا پايان سال اول برنامه [سال جارى] در قلمروهاى اقتصادى كه انحصار طبيعى و يا قانونى وجود دارد و همچنين در قلمروهايى كه انحصارات جديد، ناشى از توسعه اقتصادى شبكه اى و فناورى اطلاعات و ارتباطات به وجود مى آيند، با رعايت حقوق شهروندان، لايحه تسهيل شرايط رقابتى و ضدانحصار را به مجلس تقديم كند. مواد ديگر نيز به جذب فناورى برتر از طريق ادغام شركت ها و بنگاه ها، بهبود فضاى كسب وكار از طريق كنترل نوسانات شديد نرخ ارز و تسهيل رقابت و جلوگيرى از شكل گيرى انحصار اختصاص دارد. با حذف عبارت مذكور معلوم نيست هدف تغيير ظاهر بخشنامه بوده و يا كنار گذاشتن قوانين ذيل اين عنوان. از سويى افرادى چون احمد توكلى در توجيه تثبيت قيمت ها همواره به عمل نكردن دولت هاى قبلى به تكليف خود مبنى بر رشد بهره ورى استناد مى كردند.
در صورت انجام نشدن مواد قانونى فوق الذكر، همين استدلال درخصوص سياست هاى اقتصادى دولت جديد نيز كاربردى مى شود.

 

 

 

مقايسه رئيس جمهوری اسلامی با وزير شاهنشاهی هخامنشی

عباس ميلانی، مدير برنامه مطالعات ايرانی دانشگاه استانفورد آمريکا و يکی از مديران پروژه دموکراسی ايران در مؤسسه تحقيقاتی هوور طی مقاله ای که روز جمعه يازدهم نوامبر در روزنامه بين المللی هرالد تريبون منتشر شده به مناسبت اظهارات اخير رئيس جمهور ايران عليه موجوديت اسرائيل، به رابطه تاريخی ايران و يهوديان پرداخته است.

در اين مقاله به تورات، کتاب آسمانی يهوديان و مسيحيان استناد شده که به نوشته آقای ميلانی، پر از ستايش از پارس (نام باستانی ايران امروزی) و پادشاهان آن است، از جمله در کتاب عزرا که خداوند کلمات کوروش، بنيانگذار و يکپارچه کننده شاهنشاهی ايران را تکرار کرده که گفته بود: "خداوند تمام ممالک زمين را به من اعطا کرده و مرا مأموريت داده که برای او منزلی در اورشليم بنا کنم".

عباس ميلانی نوشته که "کوروش به فرمان الهی گردن نهاد و دومين معبد اورشليم ساخته شد" و به قسمتهای ديگر کتاب مقدس نيز اشاره کرده از کوروش به عنوان فرمانروای منتخب و برجسته خداوند که يهوديها را از اسارت بابل نجات داد تجليل فراوانی شده است.

به نوشته اين پژوهشگر ايرانی، يهوديها عيد پوريم را به اين دليل جشن می گيرند که استر (ستاره) همسر يهودی خشايارشا، شاهنشاه هخامنشی، يهوديان امپراتوری را از نابودی نجات داد اما در مقابل مهرورزی کوروش و استر با يهوديان، هامان وزير هم بود که فکر و دلش پر بود از عداوت با يهوديان.

عباس ميلانی، هامان وزير را محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران مقايسه کرده که علناً خواستار محو شدن اسرائيل از روی زمين است و اعتقاد دارد که دوگانگی در برخورد ايرانيان با يهوديان پيش از انقلاب 1979 ايران نيز وجود داشته است.

او در هرالد تريبون می نويسد: "در سال ۱۹۴۱ که هيتلر برنامه شوم 'راه حل نهايی' خود را به مرحله اجرا در می آورد، دولت ايران 'کارشناسان نژاد' نازی را متقاعد کرد که يهوديان ايران که ۲۵۰۰ سال در ايران زندگی کرده اند، کاملاً در جامعه ايرانی حل شده اند و بايد از تمام حقوق ساير اتباع ايران برخوردار شوند، نازيها اين استدلال را قبول کردند و جان ايرانيان يهودی مقيم اروپا نجات پيدا کرد".

آقای ميلانی همچنين به تلاشهای برخی ديپلماتهای ايرانی در اروپا برای نجات يهوديان اشاره کرده و اينکه "هزاران يهودی اروپايی با گذرنامه هايی که ديپلماتهای ايرانی برايشان تدارک ديده بودند از خطر جستند".

او ادامه می دهد که پس از جنگ دوم جهانی نيز، به گفته اولين سفير اسرائيل در ايران، دولت و ملت ايران به يهوديهايی که که از عراق گريخته و عازم منطقه ای بودند که بعدها اسرائيل نام گرفت کمکهای فراوانی کردند.

عباس ميلادی به دوران سلطنت 37 ساله محمدرضا شاه پهلوی می پردازد که ايران نخستين کشور مسلمان شد که اسرائيل را عملاً (به صورت دوفاکتو) به رسميت شناخت و روابط بسيار نزديکی با آن کشور برقرار کرد که تا پايان اين حکومت در سال ۱۹۷۹ ميلادی ادامه داشت.

در زمانی که دولت و بسياری از مردم ايران در زمان نياز يهوديها به آنان کمک می کردند، آيت الله هايی هم بودند که سخنرانيهای آتشينی عليه يهوديها و اسرائيل ايراد می کردند.

به باور آقای ميلانی، مخالفت روحانيون ايران با يهوديان و اسرائيل روندی تدريجی داشت که آيت الله روح الله خمينی، بنيانگذار جمهوری اسلامی رهبری آن را برعهده گرفت.

اين نويسنده ايرانی اعتقاد دارد که اظهارات رئيس جمهور ايران عليه موجوديت کشور يهود، اشتباه زبانی و بددهنی سياسی نبوده، بلکه ادامه سياستی است که نشان دهنده تاريخ و خصوصيات ايران نيست و خوراکی است برای "حاشيه نشينان سياست ايران و جهان اسلام".

وی همچنين سخنان ضداسرائيلی آقای احمدی نژاد را در چارچوب بحرانی قابل بررسی می داند که به گفته او، حکومت ايران در ۲۵ سال گذشته "برای پوشاندن بی کفايتی خود ايجاد کرده است".

به نوشته او در شرايطی که اين "بحران" با تنش اتمی ميان ايران و غرب، قرارگرفتن سوريه تنها متحد ايران در خاورميانه روی لبه تيغ به دليل اتهام دست داشتن در قتل نخست وزير سابق لبنان به اوج رسيده و در داخل نيز "اقتصاد با هرج و مرج روبرو شده، بازار سهام در تهران يک سوم ارزش خود را از دست داده، نظام بانکی در حال سقوط است، از زمان انتخابات رياست جمهوری دويست ميليارد دلار سرمايه از ايران خارج شده و اختلاف و دشمنی ميان روحانيون حاکم بالا گرفته، محمود احمدی نژاد چنين "شعارهای خطرناکی" سرداده تا مخالفان يهوديان را "آماده نبردهايی کند که در پيش است".

نويسنده مقاله در پايان نتيجه گرفته که مردم ايران چه آنانی که در داخل و چه آنهايی که در خارج از اين کشور زندگی می کنند نبايد مسئول سياستهايی که وی ضديهودی می داند شناخته شوند، بلکه بايد راههايی يافت که به آنان کمک کند به آرزوی يکصد ساله خود، دموکراسی برسند.

عباس ميلانی در پايان می نويسد: "تنها در دموکراسی واقعی است که روان کوروش گرامی می ماند و سايه هامان محو می شود".

 

 

 

 

فاطمه خانم! خانم تهراني چه کرده است که کار با او به آبروداري و دينداري شما لطمه مي زند؟ ف. م. سخن

سينما روها به خاطر دارند که تا پيش از سال 1369، کارگردانان سعي مي کردند زنان را با چهره هاي درب و داغان و کريه بر روي پرده ي سينما ها نمايش دهند تا اسلام ِ مردم آسيب نبيند. اين همان دوره اي بود که جدا کردن زنان و مردان در سالن سينماها در دستور کار قرار داشت و دست اندرکاران به دنبال راهکارهاي عملي کردن آن بودند (که البته موفق نشدند).

در سال 69، آقاي بهروز افخمي موفق شد از امتياز آشنايي با برخي دولتمردان بهره بگيرد و براي اولين بار کلوزآپ هنرپيشه اي زيبا به نام نيکي کريمي را در فيلم عروس نشان بدهد. مردم براي ديدن اين فيلم چنان در مقابل سينماها صف کشيدند که گويي براي تماشاي موجودات فضايي مي روند!

هم فيلم، و هم بازي خانم کريمي نسبت به فيلم هاي ساخته شده در آن دوران فوق العاده بود. نظر اکثر منتقدان سينمايي اين بود که از نيکي کريمي به خاطر چهره ي زيبايش استفاده شده و انتظار بازيگري عالي از او نمي رود. آنها سخت اشتباه مي کردند؛ بازي ِ فوق العاده ي خانم کريمي در فيلم هاي بعدي نشان داد که مي توان در عين زيبايي، هنرمند نيز بود و بر پرده ي سينما خوش درخشيد. هنرمندي خانم کريمي در فيلم هاي سارا، بوي پيراهن يوسف، دو زن و فيلم هاي ديگر در تاريخ سينماي ايران ثبت شده است.

پنج شش سال بعد خانم هديه تهراني وارد عرصه ي سينما شد. ايشان نيز با داشتن چهره اي زيبا، بعد از فيلم سلطان کيميايي خود را به عنوان يک هنرپيشه ي زن درجه ي يک نشان داد و چنان خوب و راحت در مقابل دوربين به ايفاي نقش پرداخت که گويي هنرپيشگي در خون او جريان دارد. فيلم هاي عالي ايشان در کنار فيلم هاي متوسط هر کدام نمايانگر بخشي از هنر ايشان بود. قرمز، شوکران، دنيا، خانه اي روي آب، و مجموع ِ هجده نوزده فيلمي که بازي کرده اند کارنامه اي است درخشان از يک هنرمند درجه ي يک زن.

ورود اين هنرمندان به عرصه ي سينما، به اين صنعت از رمق افتاده، جان تازه اي بخشيد و حضور ايشان در فيلم ها، امضايي بود براي خوب بودن خود ِ فيلم (چنان که در عالم ترجمه، مردم کتاب هايي را که زنده ياد محمد قاضي ترجمه مي کرد بدون اين که نويسنده را بشناسند مي خريدند و ترجمه ي ايشان مويد خوب بودن خود کتاب بود).

اکنون فاطمه خانم کروبي، که لابد سنگر اسلام و ايران را همچون برادران تماميت خواه در خطر ديده اند، عَلَم تهمت و افترا عليه اين هنرپيشه ي خوب سينما بلند کرده اند و با بيان حرف هايي عجيب، به طور مستقيم ايشان را مورد اهانت قرار داده اند؛ حرف هايي که اگر پايه و اساس درستي نداشته باشد و فاطمه خانم نتواند آن ها را با مدرک ثابت کند در همان دين و مذهبي که مبلغش هست سخت ترين مجازات ها را خواهد داشت.

ما از خانم کروبي که خود سال ها به آباد کردن دنياي شهيدان زنده مشغول بوده اند و اکنون شوهرشان تلاش مي ورزند دل جوانان را به عنوان يک اصلاح طلب به دست آورند و آن ها را براي ساختن ايراني معتدل بسيج کنند انتظار داريم به اين سوالات پاسخ صريح و روشن بدهند:

-ايشان فرموده اند: "ما هنوز نمرده ايم که اجراي برنامه هاي شبکه تلويزيوني «صبا» به کسي مثل هديه تهراني سپرده شود." مطابق اين جمله براي اين که کسي مثل هديه تهراني، مجري تلويزيون صبا شود بايد از روي جنازه ي خانم کروبي بگذرد! فاطمه خانم به ما بفرمايند، چرا براي اجراي برنامه توسط خانم تهراني، از روي جنازه ي ايشان بايد عبور شود؟ اگر مجري شدن خانم تهراني چنين فاجعه بار است، - که لابد مطابق مدارک و اسناد است -، چطور به چنين خانمي اجازه داده مي شود بر پرده ي سينماهاي ايران ظاهر شود؟

-فاطي خانم فرموده اند: "اين خبر را به شدت رد مي کنم و مي گويم محال است که چنين اتفاقي در رسانه متعلق به حاج آقا کروبي بيفتد، زيرا نه به مصلحت نظام است و نه ما حاضريم يک عمر آبروداري و دينداري خودمان را اين گونه زير سوال ببريم." خانم کروبي لابد معني اين حرف ها را مي فهمند. اگر واقعا چنين گفته اند بايد بتوانند ادعاي شان را ثابت کنند. مجري گري يک خانم هنرمند، وقتي مصلحت نظام را به خطر بيندازد و آبروداري و دينداري امثال خانم کروبي را زير سوال ببرد لابد مسائلي در پشت پرده دارد که ملت با خبر نيستند. اگر چنين است خانم کروبي وظيفه دارد اين مسائل را روشن کند. در غير اين صورت بايد از پيشگاه خداوند استغفار بطلبد که اين چنين به يک خانم جوان تهمت زده است و از ايشان رسما عذرخواهي کند. حتما خود ايشان بهتر مي دانند که مجازات چنين تهمت سنگيني – حتي اگر شاکي و شکايتي در کار نباشد - چيست.

در پايان بايد گفت افسوس و صد افسوس که هنرمندان کشورمان را اين چنين بي قدر مي کنيم؛ افسوس و صد افسوس که چنين بي محابا با آبروي جوانان مان بازي مي کنيم؛ افسوس و صد افسوس که هنر و علم اشخاص را با مسائلي که در زندگي خصوصي شان مي گذرد و به احد الناسي مربوط نيست پيوند مي زنيم؛ افسوس و صد افسوس که چنين نفرت ايجاد مي کنيم. وقتي از کروبي هاي اصلاح طلب چنين مي بينيم، از تندروهاي اقتدارطلب چه انتظاري بايد داشته باشيم؟

 

 

احمدى نژاد:
ايران بايد سكوى ظهور امام زمان شود

• مسابقه خدمت در كابينه
احمدى نژاد با توجه به جلسه چهارشنبه شب هيات دولت در شهرستان بيرجند گفت: در اين جلسه تك تك وزرا با هم مسابقه گذاشته بودند كه پيشنهاد خدمت بيشتر بدهند. من به شوخى گفتم انرژى خود را نگه داريد، چون كشور سى استان دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1384ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

آرژانتین+پاریس+تحکیم

http://www.bbcpersian.com

03:52 گرينويچ - پنج شنبه 10 نوامبر 2005

بمبگذار آرژانتين "شناسائی شد"

يک قاضی ويژه آرژانتينی گفته است حمله يازده سال پيش به مرکز يهوديان دربوئنوس آيرس توسط يک بمبگذار انتحاری انجام گرفته است.

بة گفته اين قاضی عامل انفجار يک شبه نظامی لبنانی وابسته به گروه حزب الله تحت حمايت ايران بوده است.

در اين انفجار که مرگبارترين حمله ضد يهودی در بيرون از خاک اسرائيل بود هشتاد و پنج نفر به قتل رسيدند.

تحقيقات طولانی در مورد شناسائی عاملان اين انفجار سال گذشته بدون اينکه کسی مجرم شناخته شود و يا معلوم شود که عوامل غير آرژانتينی در آن نقش داشته اند به پايان رسيد و متعاقبا قاضی نيسمان مسئول پیگيری اين پرونده شد.

آلبرتو نيسمان، قاضی ويژه، با انتشار عکسی از ابراهيم حسين بررو، ٢١ ساله، گفت که به دنبال تحقيقات مشترک آرژانتين و اف بی آی اين شخص به عنوان عامل انفجار شناسائی شده است.

آقای نيسمان گفت برادران ابراهيم حسين که مقيم آمريکا هستند تأييد کرده اند که وی به گروه شيعيان حزب الله در لبنان پيوسته بود.

وی افزود: "شهادت برادران حسين مشروح و پر از جزئيات بوده و نشان می دهد که او همان کسی ست که کشته شده است."

گروه های اسلامی که ايران از آنها حمايت می کند از مدت ها پيش در اين پرونده مورد سوء ظن بوده اند.

معمای حل نشده

تام گيب، گزارشگر بی بی سی در آمريکای جنوبی، می گويد گزارش های مستقل با اشاره به بی کفايتی و مجعول بودن تحقيقات قبلی آرژانتين به اين ابراز نظر نيز با ترديد نگاه می کنند.

به گفته گزارشگر ما هيچ نمونه بردای و آزمايش دی ان ای در جريان اين واقعه صورت نگرفته و مأموران پليس سری را که در نزديکی محل حادثه پيدا شده و احتمالا به عامل انفجار تعلق داشته بدون هيچ تجسسی دفن کرده اند.

انفجار اتومبيلی در محل انجمن يهوديان در بوئنوس آيرس (آميا) که منجر به مرگ ٨٥ نفر وزخمی شدن بيش از ٢٠٠ نفر شد يکی از دو حمله به جامعه ٢٠٠٠٠٠ نفری يهوديان آرژانتين در دهه ١٩٩٠ بود.

معمای بمبگذاری سال ١٩٩٢ در محل سفارت اسرائیل در بوئنوس آيرس نيز هنوزحل نشده است.

آرژانتين، ايالات متحده و اسرائیل ايران را در آن حادثه متهم می کنند اما ايران همواره اين اتهام را تکذيب کرده است.

جامعه يهوديان آرژانتين دولت رئيس جمهور پيشين اين کشور، کارلوس منم، را به مانع تراشی در انجام تحقيقات اين پرونده متهم کرده است. اتهامی که از جانب وی و دولتش تکذيب شده است.

نستر کرچنر، رئيس جمهور فعلی آرژانتين، در ماه ژوئيه ٢٠٠٥ رسما اعلام کرد که بخشی از مسئوليت شکست تحقيقات اين پرونده بر عهده دولت آرژانتين بوده است.

 

 

پاريس چرا می‌سوزد؟

امير طاهری / برگردان: علی‌محمد طباطبايی

نيويورك پست ٤ نوامبر ٢٠٠٥


چنين به نظر می‌رسد كه حكومت شيراك در حريف شدن با بمبی ساعتی و در حال تيك تيك كردن بسيار ناتوان است. هنگامی كه شب فرامی رسد، درد سرها هم شروع می‌شوند و شكل كلی آنها هميشه يكی است: دسته‌های نوجوانان در كلاه‌های دوچشمی با آتش زدن اتوموبيل‌های پارك شده در گوشه و كنار خيابان‌ها، شكستن شيشه‌ی پنجره‌های مغازه‌ها با راكت‌های بيس بال و در هم شكستن باجه‌های تلفن عمومی و چپاول سينماها، كتابخانه‌ها و مدرسه‌ها كار خود را شروع می‌كنند. هنگامی كه پليس در صحنه حاضر می‌شود شورشيان با سنگ، چاقو و راكت بيس بال به استقبال آنها می‌روند.
اين‌ها صحنه‌هايی از كرانه‌ی غربی نيست، بلكه مربوط است به ٢٠ شهرك فرانسوی كه غالباً به پاريس چسبيده‌اند، ولی اكنون به درون روايتی اروپايی از انتفاضه فرو رفته‌اند كه به نظر می‌رسد فعلاً خارج از كنترل است.
گرفتاری‌ها يك هفته قبل و ابتدا در Clichy-sous-Bois حومه‌ای محروم از شرق پاريس آغاز گشت. وزير كشور لاف‌زن فرانسه نيكولا ساركوزی با ارسال ٤٠٠ پليش شديداً مسلح برای «تحميل قانون جمهوری» واكنش نشان داد و وعده كرد كه «لات‌ها و اراذل» را ظرف همان روز سر جای خود خواهد نشاند. هرچند كه طی چند روز بعدی همه می‌توانستند در يابند كه اين يك «طغيان عناصر جنايتكار» نبود كه بتوان آن را با تركيبی از لاف‌زنی و باتوم‌ها رفع و رجوع كرد.
روز دوشنبه در پاريس همه از «بحران بی‌سابقه» صحبت می‌كردند. هم ساركوزی و هم رئيسش، نخست وزير دومينيك دو ويلپن مجبور شدند كه از مسافرت‌های خارجی خود انصراف دهند تا به حل و فصل معضل آشوبگران بپردازند.
اما اين‌ها همه چگونه آغاز شده بود؟ روايتی پذيرفتنی از آن حكايت دارد كه در ميانه‌ی هفته‌ی گذشته گروهی از پسرهای نوجوان در محله‌ی Clichy مشغول يكی از ورزش‌های مورد علاقه‌ی خود بودند: سرقت قسمت‌هايی از اتوموبيل‌های پارك شده.
به طور معمول هيچ رويداد فوق‌العاده‌ای نمی‌بايست روی دهد، زيرا سالها بود كه پليس در آن حومه‌ی پاريس حضور نمی‌يافت. دردسر هنگامی آغاز گرديد كه يكی از سكنه‌ی آنجا، بانويی فضول، به پليس تلفنی بازی سرقت از اتوموبيل‌ها را كه در روبروی منزل او به وقوع می‌پيوست گزارش داد. حالا ديگر پليس موظف بود كه كاری كند ـ عملی كه معنايش داخل شدن در شهری بود كه، همانگونه كه اشاره شد، برای پليس منطقه‌ی ممنوعه محسوب می‌شد.
و همين كه پليس وارد صحنه گرديد نوجوانان كه برای سال‌ها بدون كمترين مزاحمت بر Clichy حكومت می‌كردند واقعاً به خشم آمدند. يك تعقيب و گريز واقعی در خيابانها به وقوع پيوست و دو نوجوانی كه در واقع تحت تعقيب پليس نبودند در يك پست فشار قوی برق پناه گرفته و در نتيجه در اثر برق گرفتگی جان باختند. و همين كه خبر مرگ آنها انتشار يافت Clichy يكجا به خروش آمد. دسته‌های نوجوانان با فرياد‌های «الله اكبر» و مسلح به هرچه می‌توانستند به دست آورند، آغاز به وحشی‌گری كرده و نيروهای پليس را مجبور به فرار نمودند.
مقامات رسمی نمی‌توانستند به دسته‌ای از نوجوانان جازه دهند كه پليس را از ناحيه‌ای فرانسوی بيرون اندازند. بنابراين آنها مقابله به مثل كرده و نيروهای ويژه مشهور به CRS را با خودروهای زره پوش و شيوه‌های خشن عملياتی به منطقه گسيل داشتند.
ظرف فقط چند ساعت علت اصلی حادثه فراموش گرديد و موضوع به تقاضای نمايندگان آشوبگران مبنی بر آن كه پليس فرانسه بايد «مناطق اشغالی» را ترك كند تبديل شد. در اواسط هفته شورش به سه ايالات همسايه‌ی پاريس با جمعيت ٥/٥ ميليون نفری سرايت كرد.
اما در اين نواحی دچار ناآرامی شده در واقع چه كسانی زندگی می‌كنند. در خود Clichy بيش از ٨٠ درصد سكنه را مسلمان‌های مهاجر يا فرزندان آنها تشكيل می‌دهند كه غالباً از كشور‌های عربی و آفريقای سياه آمده‌اند. در شهرهای ديگر درگير ناآرامی جامعه‌ی مسلمان‌های مهاجر ٣٠ تا ٦٠ درصد جمعيت را تشكيل می‌دهد. اما اين‌ها تنها ويژگی‌هايی نيستند كه تعين كننده‌اند. ميانگين بيكاری در اين نواحی در حدود ٣٠ درصد برآورد شده است، و اگر كارگران آينده از ميان اين نوجوانان مورد نظر باشد درصد بيكاری به ٦٠ درصد می‌رسد.
در اين شهرهای حومه‌ای كه در دهه‌ی ١٩٥٠ و در تقليد از سياست مسكن شوروی در دوره‌ی استالين ساخته شده است، مردم در شرايط بسيار فشرده در كنار هم زندگی می‌كنند، گاهی چندين نسل در يك آپارتمان كوچك، تا به اين ترتيب «زندگی واقعی فرانسوی» را فقط در برنامه‌های تلويزيونی تماشا كنند.
فرانسوی‌ها به موفقيت سياست‌های خود در جذب خارجی‌ها به دورن جامعه‌ی فرانسوی بسيار افتخار می‌كنند، آنچه كه گفته می‌شد مهاجرين را با هر پيش زمينه‌ای به «فرانسوی واقعی» و آن هم در گذر فقط يك نسل تبديل می‌كند. اين سياست‌ها تا زمانی كه مهاجرين در گروه‌های كوچك به فرانسه می‌آمدند مفيد بود و به اين ترتيب آنها می‌توانستند در جريان اصلی جمعيت فرانسه حل شوند. اما وقتی در اين نواحی كمتر از ٢٠ درصد شاگردان مدرسه‌ها را فرانسه زبانها تشكيل می‌دهند جذب نمی‌تواند موفق باشد. از طرف ديگر هنگامی كه در دهه‌ی ١٩٩٠ فرانسه خدمت اجباری نظام وظيفه را لغو نمود، سازوكار توانمند ديگری را نيز برای جذب از دست داد.
هنگامی كه تعداد مهاجرين و فرزندان آنها در يك منطقه‌ی بخصوص افزايش می‌يافت، همواره تعداد بيشتری از سكنه‌ی فرانسوی به «محله‌های آرام‌تر» نقل مكان می‌كردند و به اين ترتيب جذب باز هم با دشواری بيشتری روبرو می‌گشت.
در بعضی از نواحی اين امكان برای يك مهاجر وجود دارد كه تمام عمر خود يا فرزندانش بدون حتی كمترين نياز به زبان فرانسوی سپری شود، تا چه رسد به آشنا شدن آنها با هرگونه جنبه‌ای از فرهنگ فرانسوی‌. نتيجه چنين عملی بدون شك غرق شدن در احساس بيگانگی است و در عوض برای اسلام گرايان افراطی موقعيتی فراهم می‌شود كه بتوانند پيام‌های خود را برای جدايی نژادی دينی و فرهنگی تبليغ كنند.
حتی بعضی‌ها خواهان نواحی هستند كه در آنها مسلمان‌ها اكثريت جمعيت را تشكيل می‌دهند تا به اين ترتيب آنها بتوانند بر مبنای نظام «ملت» در امپراتوری عثمانی سازمان دهی مجدد شوند: هر جامعه‌ی دينی (يا ملت) از حقی برای سازمان دهی زندگی اجتماعی، فرهنگی و آموزشی در مطابقت با عقايد دينی خود برخوردار خواهد بود.
در بعضی از نواحی فرانسه يك نظام بالفعل «مبتنی بر ملت» هم اكنون وجود دارد. در اين بخش‌ها تمامی زنها موظف به رعايت «حجاب» اسلامی هستند در حالی كه مرد‌ها ريش‌های خود را به اندازه‌ای بلند می‌كنند كه رهبران دينی توصيه می‌كنند. در اين نواحی افراط گرايان باعث شده‌اند كه مغازه دارانی كه نوشابه‌های الكلی يا گوشت خوك به فروش می‌رساندند به نقاط ديگر نقل مكان كنند. آنها «خانه‌های فساد» يعنی سالن‌های رقص، سينماها و تئاتر‌ها را مجبور به تعطيل شدند كردند و بيشتر اداره‌ی امور اين مناطق را به دست گرفتند.
خبرنگاری كه تعطيلات آخر هفته گذشته را در Clichy و شهرهای همجوارش Bondy ، Aulany-sous-Bois و Bobigny گذرانده در همه جا فقط يك پيام عمده را شنيده است: مراجع فرانسوی نبايد مداخله كنند. «همه‌ی آنچه ما می‌خواهيم اين است كه ما را به حال خود گذارند»، اين را مولود دهمانی می‌گويد، يكی از «اميرهای» محلی كه در مذاكرات برای قانع ساختن فرانسوی‌ها جهت عقب نشينی پليس و اجازه دادن به كميته‌ای از شيخ‌ها ـ عمدتاً از اخوان المسلمين ـ برای گفتگو در باره‌ی پايان دادن به خصومت‌ها شركت دارد.
پرزيدنت ژاك شيراك و نخست وزير دو ويلپن بسيار دمغ و رنجيده اند زيرا بر اين تصور بودند كه مخالفت آنها با سرنگونی صدام حسين در سال ٢٠٠٣ می‌توانست در جوامع اسلامی، كشور فرانسه را به سمبل قهرمانی تبديل كند. آن توهم اكنون نقش بر آب شده است و حكومت شيراك كه فعلاً از ميان بحران عميق سياسی عبور می‌كند به نظر می‌رسد كه در برآمدن از پس آنچه روزنامه‌ای فرانسوی آن را « بمب ساعتی در حال تيك تيك كردن » می‌نامد سخت ناتوان است.
اكنون روشن شده است كه تعداد قابل توجهی از مسلمان‌های فرانسه نه تنها دست رد بر سينه‌ی جذب شدن در «فرهنگ برتر فرانسوی» می‌زنند كه قاطعانه معتقد هستند كه اسلام والاترين شكل زندگی را عرضه می‌دارد كه تمامی انسان‌ها بايد آرزومند آن باشند.
پس بالاخره چه بايد كرد؟ يك راه حل كه توسط Gilles Kepel يعنی مشاور شيراك در مسائل اسلامی ارائه شده است خواهان ايجاد «يك آندلس جديد» است كه در آن مسيحی‌ها و مسلمان‌ها بتوانند در كنار يكديگر زندگی كرده و در ايجاد يك آميزه‌ی (سنتز) فرهنگی همكاری كنند.
هرچند كه مشكلی كه با اين رويای Kepel وجود دارد اين است كه در آن موضوع مهم قدرت سياسی به هيچ وجه مورد توجه قرار نگرفته است. چه كسی بايد بر اين آندلس جديد حكومت كند: مسلمان‌ها يا فرانسوی‌های عمدتاً سكولار؟
سياست فرانسوی به ناگهان دوباره ارزش توجه كردن دارد، حتی اگر چه برای استدلال‌ها و منطق معيوبش باشد.
 
 
 
بررسى استراتژى آينده دفتر تحكيم وحدت و تحليل عملكرد گذشته
ديده بانى جامعه مدنى
گام دوم دورى از قدرت
مهدى امينى زاده، عبدالله مومنى
بخش اول
150507.jpg

پايان دوره ۸ ساله اصلاحات و روى كار آمدن دولت جديد بدون ترديد آغازگر فصل جديدى در مبارزات دموكراتيك ملت ايران خواهد بود.لذا از آنجا كه هر دوره اى روش هاى خاص خود را نياز دارد، نمى توان قواعد و قوانين دوره قبل را بدون ارزيابى مجدد ادامه داد. جريانى كه تحول و دگرگونى شرايط را درك نكند اگر از بين نرود مسلماً كارى نيز از پيش نخواهد برد. بايد بپذيريم دفتر تحكيم وحدت نيز به عنوان بخش مهمى از جريان دانشجويى تحول طلب ايران نياز به طراحى يك استراتژى جديد متناسب با دوره حاضر دارد، خوشبختانه برگزارى انتخابات شوراى مركزى و روى كار آمدن يك شوراى جديد امكان تحرك بيشترى در اين زمينه فراهم آورده است. شوراى جديد مى تواند با سبكبالى به دور از تعصبات و قضاوت هاى صلب شكل گرفته در مورد برخى از فعاليت هاى پيشين با نقد جدى عملكرد گذشته مجموعه و در نظر گرفتن شرايط موجود طرحى نو دراندازد و استراتژى اى نوين طراحى نمايد.
در ساليان اخير به ويژه پس از ۱۸ تير ۷۸ دفتر تحكيم وحدت آرام آرام سير دورى از قدرت را طى كرد. اين تحول اگرچه باعث افزايش مقبوليت و ارتقاى جايگاه اين اتحاديه در بين دانشجويان و فعالان سياسى شد، اما سبب شد مجموعه اتحاديه بسيارى از امكانات خود به ويژه حق برگزارى نشست ها و برنامه ها در درون دانشگاه را از دست بدهد، اين امر همچنين افزايش فشار مديران دانشگاه ها بر انجمن هاى عضو را در پى داشت. در مقابل برنامه هاى اتحاديه نيز رنگ و بوى انتقادى بيشترى به خود گرفت، البته بيشتر اين انتقادات از زاويه مسائل سياسى عنوان شده است و بسيارى از مسائل و مشكلات موجود از جمله سياست هاى اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى حاكم مغفول مانده است. هرچند كه رويكرد انتقادى از ويژگى هاى مثبت جريان دانشجويى است و از اين زاويه عملكرد تحكيم قابل دفاع است اما لازم است كه اين رويكرد به خوبى تعريف شود و حدود آن به دقت، هم براى اعضا و هم براى ناظرين بيرونى معين شود و از سويى بايد با بررسى برخى نتايج اين رويكرد پيامدهاى منفى آن را به حداقل رساند. با روى كار آمدن شوراى مركزى جديد اتحاديه كه همزمان است با تغييرات بسيار جدى ناشى از پايان دولت اصلاح طلب سيدمحمد خاتمى و روى كار آمدن دولت محمود احمدى نژاد مى توان و بايد با دورانديشى و آينده نگرى مجدداً جايگاه دفتر تحكيم در جامعه و نقش آن در پيگيرى مبارزات آزاديخواهانه را بررسى و اصلاح كرد.
• ۱ - بررسى جايگاه دفتر تحكيم وحدت:
مهمترين نكته اى كه اعضاى شوراى مركزى جديد و شوراى عمومى بايد بدان توجه نمايند تعيين جايگاه و كاركرد خود در جامعه سياسى كشور است. اين سئوال همواره مقابل آنان قرار خواهد داشت كه چه جايگاه و كاركردى براى خود قائل هستند و نسبت خود را با نيروهاى سياسى، تشكل هاى صنفى، احزاب و حاكميت چگونه تعريف مى كنند و چه رويكردى را نسبت به آنان خواهند داشت. اين تعيين نسبت ها و تعريف جايگاه و كاركرد، تاثير زيادى بر خط مشى و رفتار آينده مجموعه باقى خواهد گذارد. سه ديدگاه در مورد جايگاه و كاركرد جريان دانشجويى در ساليان اخير مطرح بوده و كمابيش مبناى فعاليت هاى دانشجويى قرارگرفته است:
۱-۱ رويكرد صرفاً صنفى به جريان دانشجويى: اين رويكرد اصولاً كاركرد جريان دانشجويى را تنها به مسائل و مشكلات مختلف صنفى دانشجويان منحصر مى كند و كاركرد سياسى براى دانشجويان قائل نيست. اين نگرش معتقد است كه دانشجويان بايد فعاليت سياسى خود را در شاخه دانشجويى احزاب انجام دهند و جداى از احزاب تنها فعاليت هاى صنفى دانشجويى معنا پيدا مى كند. اين نگرش اگرچه ممكن است در برخى از كشورها كه نظام حزبى قدرتمندى داشته باشند بسيار منطقى و درست به نظر برسد اما در كشور ما كه حزب، صنف، سنديكا و مطبوعات مستقل و قابل اتكا وجود ندارد جامعه را از يكى از مهمترين كانون هاى تحول طلبى خود محروم مى كند. در ايران به دليل پا نگرفتن احزاب، اصناف و مطبوعات مستقل همواره بخش مهمى از وظايف اين نهادها را دانشگاه به دوش گرفته است. اگرچه اين انتقاد كه جريان دانشجويى در ساليان اخير از كاركردهاى صنفى خود فاصله گرفته  است انتقاد درستى به نظر مى رسد، اما منحصر كردن فعاليت هاى جريان دانشجويى در مسائل صنفى در شرايط امروز جامعه ايران منطقى به نظر نمى رسد.
۲-۱ رويكرد حزبى به جريان دانشجويى: اين رويكرد اگرچه دانشگاه و جريان دانشجويى را از كاركردهاى سياسى خود جدا نمى كند اما آن را در قامت شاخه دانشجويى احزاب مى خواهد. در اين رويكرد، از آنجا كه دانشجويان كميت قابل ملاحظه اى هستند و پتانسيل بالايى نيز براى فعاليت هاى سياسى دارند و از سويى احزاب نيز به دليل ناتوانى از گسترش خود در ميان اقشار و اصناف گوناگون مى كوشند تشكل هاى موجود را در خدمت خود بگيرند و جريان دانشجويى نيز براساس اين رويكرد نقش پياده   نظام احزاب را عهده دار مى شود. حال ممكن است اين احزاب جزيى از حاكميت باشند و يا اپوزيسيون اما در هر حال اين رويكرد استقلال جريان دانشجويى را برنمى تابد و مطالبات صنفى، فرهنگى و حتى سياسى آن را در مقابل اهداف احزاب ناديده مى گيرد و اين مجموعه را از بخش مهمى از كاركردهاى خود جدا مى كند.
۳-۱ جريان دانشجويى در قامت يك حزب تمام: اين رويكرد شكل ديگر نگاه حزبى به جريان دانشجويى است اما از آنجا كه احزاب قدرتمندى در خارج از دانشگاه وجود ندارد و يا مواضع اين احزاب همسو با فعالان جريان دانشجويى نيست كسانى كه با اين نگرش به جريان دانشجويى مى نگرند اين جريان را تبديل به حزبى جداى از ساير احزاب و احتمالاً پرتوان تر از آنان و با مواضع قابل قبول مى كند و اين حزب همانند ساير احزاب در كنش هاى حزبى مانند انتخابات شركت مى كند و در ائتلاف با ساير احزاب حضور مى يابد و مواضع حزبى اتخاذ مى كند. حال ممكن است اين ائتلاف در جهت شركت در انتخابات و پيروزى يك حزب يا گروه خاص باشد و يا برعكس تحريم انتخابات و رويارويى با احزاب شركت كننده در انتخابات را هدف خود قرار دهد. اين رويكرد نيز دانشگاه را همانند يك حزب تلقى مى كند و معمولاً كاركردهاى صنفى و فرهنگى آن را به حاشيه مى راند و يا حداكثر در خدمت كاركرد سياسى آن قرار مى دهد.
۴-۱ رويكرد صنفى- سياسى به جريان دانشجويى: اين رويكرد با در نظر گرفتن وضعيت ويژه ايران و اين واقعيت كه جريان دانشجويى بخش مهمى از جريان تحول طلبى در كشور است، دانشگاه را از مسئوليت هاى سياسى و اجتماعى خود جدا نمى كند اما قائل به رفتار حزبى براى دانشگاه نيز نيست. در اين رويكرد جريان دانشجويى ضمن اينكه قائل به گفت وگو و تبادل نظر و در صورت لزوم همكارى تعريف شده و محدود با احزاب است اما استقلال خود را از احزاب و جريان هاى سياسى با هر ديدگاهى حفظ مى كند و رويكرد انتقادى خود را نيز ادامه مى دهد. از سوى ديگر براساس اين رويكرد، دانشگاه ضمن نقد رفتار حكومت و احزاب، خود را نه در قامت يك حزب رقيب و يا آلترناتيو بلكه در جايگاه منتقد بى طرف و يا ناظر مطرح مى نمايد و جايگاه خود را در عرصه عمومى جست وجو مى كند نه در قدرت. در اين رويكرد براى جريان دانشجويى اينكه چه فرد يا جريانى قدرت را در اختيار دارد اهميت ندارد بلكه شيوه و مكانيسم حكومت مهم است. در اين رويكرد نقش ديده بانى جامعه مدنى اتخاذ شده است و اين جريان همانند ديده بانى كه مشرف به صحنه است عمل مى كند و از دستاوردهاى جامعه مدنى محافظت مى كند. ديده بان جامعه مدنى همانند ديده بان مشرف به صحنه نقش نظارت و نقد عملكردها، رويكردها و نگرش هاى فعالان عرصه سياسى و اجتماعى اعم از پوزيسيون و اپوزيسيون را برعهده دارد و براى حفظ و تقويت جامعه مدنى تلاش مى كند. لازمه اين جايگاه نقد رفتارها و نگرش هاى ناصوابى است كه مانعى در راه پيشرفت و توسعه دموكراتيك كشور است. ديده بان جامعه مدنى براى تقويت بنيان ها و نگرش هايى كه منجر به قدرت يافتن جامعه مدنى در برابر قدرت مى شود، مى كوشد و همزمان نقش آگاهى بخشى و چراغ هشدار به جامعه را برعهده دارد. از سوى ديگر اين رويكرد نه تنها فعاليت هاى صنفى و فرهنگى دانشگاه را حذف نمى كند بلكه آن را به عنوان بخش مهمى از فعاليت هاى دانشجويان كه به هيچ وجه قابل حذف نيست، به رسميت مى شناسد. به نظر مى رسد اين رويكرد تناسب بيشترى با جريان دانشجويى ايران دارد و انتخاب گزينه دورى از قدرت از سوى جريان دانشجويى در ساليان اخير و در تداوم آن ديده بانى جامعه مدنى را از اين زاويه مى توان تحليل كرد. اما دفتر تحكيم وحدت به رغم اينكه تلاش كرده براساس اين گزينه عمل كند اما نتوانسته است به انسجام لازم بر سر يك استراتژى معين دست پيدا كند و از اين زاويه مى توان به ارزيابى و نقد وضعيت كنونى دفتر پرداخت.
• ۲- بررسى و نقد وضعيت كنونى دفتر تحكيم
در ساليان اخير انجمن هاى اسلامى دانشجويان و دفتر تحكيم  وحدت استراتژى ها و رويكردهاى كاملاً متفاوتى را در زمينه موضوعات مختلف داشته اند. در ابتداى دوم خرداد، خود را در ذيل پروژه اصلاحات تعريف كردند و دفتر تحكيم وحدت وظايف خود را براساس استراتژى فشار از پايين، چانه زنى از بالا تنظيم كرد اما به مرور با در پيش گرفتن استراتژى دورى از قدرت سعى كرد جايگاه خود را مجدداً تعريف كند. اما تاكنون به انسجام لازم براى ارائه تعريف جديد از خود دست پيدا نكرده است. از سوى ديگر ايجاد برخى تغييرات در بافت دانشگاه و همين طور وجود نقصان هايى در مجموعه، ادامه فعاليت مجموعه با رويكردهاى كنونى را دشوار كرده است بنابراين شناخت اين عوامل و ايجاد تغييراتى در رويكرد مجموعه براى حفظ توان تاثيرگذارى آن ضرورى شده است. بخشى از اين عوامل درونى و بخشى ديگر بيرونى است. در مورد تحولاتى كه در وضعيت دانشگاه ها به وجود آمده و تاثير زيادى بر وضعيت مجموعه گذاشته است مى توان به عوامل ذيل اشاره كرد:
۱-۲ تحول جنسيتى در دانشگاه: در ساليان اخير روز به روز بر تعداد دختران دانشجو افزوده شده است. آنان ابتدا توانستند به نسبت برابر با پسران در دانشگاه دست يابند و در ادامه هم به سرعت سهم خود را افزايش داده اند به طورى كه تعداد دختران هم اكنون بيش از ۶۰درصد دانشجويان را شامل مى شود. اما متناسب با اين تغيير آشكار در بافت جنسيتى دانشگاه ها برنامه هاى مختلف تشكيلاتى، فرهنگى و سياسى انجمن هاى اسلامى دانشجويان تغيير محسوسى نكرده است. همچنان برنامه ريزى انجمن ها و تحكيم به گونه اى است كه مخاطبين اصلى خود را در بين پسران دانشجو جست وجو مى كند و تركيب شوراى مركزى انجمن هاى اسلامى و بدتر از آن شوراى مركزى تحكيم به شدت مردانه است و فضاى فعاليت در اين تشكل براى دختران دانشجو بسيار سخت و سنگين است. طبيعى است كه در چنين شرايطى نفوذ انجمن ها در ميان دانشجويان دختر دانشگاه به شدت كاهش پيدا كند.
۲-۲ فقدان استراتژى راهنما: در حال حاضر همان گونه كه در كليت جنبش تحول طلب و دموكراسى خواه ما سرگشتگى استراتژيك وجود دارد، در دفتر تحكيم نيز اين سرگشتگى به چشم مى خورد. در ساليان اخير وزن فعاليت هاى سياسى تحكيم و انجمن ها به شدت افزايش يافته و فعاليت هاى فرهنگى و صنفى از مجموعه رخت بربسته است. اين در حالى است كه به دليل ناكامى جريان اصلاح طلبى و فرسايشى شدن مبارزات سياسى، دانشجويان به مرور از فعاليت هاى سياسى فاصله گرفته اند و همين امر نقطه تماس برنامه هاى تحكيم و انجمن ها را با علايق دانشجويان كاهش داده  است. فعاليت ها و تحليل هاى سياسى تحكيم و انجمن ها نيز محدود به رويارويى صرف سياسى با مخالفين تحول طلبى و يا استراتژى هاى رقيب شده است و بسيارى از مسائل مهم عرصه سياست مانند ناديده گرفته شدن حقوق اصناف، اقوام و مذاهب مختلف، بى توجهى به مطالبات زنان، فساد گسترده اقتصادى، افزايش فقر در جامعه، قاچاق كالا و مسائل مهمى از اين قبيل در استراتژى مجموعه هيچ جايى پيدا نكرده است.
۳-۲ معضلات تشكيلاتى: اساسنامه و مرامنامه دفتر و اغلب انجمن ها متعلق به اوايل انقلاب بوده است و به لحاظ ايدئولوژيك بسيار متاثر از فضاى آن دوران است. طبيعتاً به لحاظ فكرى و ايدئولوژيك فاصله زيادى بين وضعيت گذشته دفتر كه در اساسنامه و مرامنامه منعكس شده است و تفكرات امروز حاكم بر انجمن ها وجود دارد و اين ناهمخوانى مشكلات عديده اى در مجموعه ايجاد كرده است. از سوى ديگر به لحاظ تشكيلاتى و امكانات لجستيك در زمانى نوشته شده است كه دفتر تحكيم خود را به عنوان بخشى از حاكميت قلمداد مى كرده است و به لحاظ امكانات مالى و پشتيبانى هيچ مشكلى نداشته است و برگزارى جلسات متعدد ماهانه با هزينه هاى فراوان از طريق امكانات سرشار دولتى ميسر بوده است. در حالى كه اكنون با توجه به انتقال جايگاه مجموعه به بيرون از حاكميت و ظاهر شدن در قامت منتقد بسيارى از امكانات گذشته مجموعه از آن سلب شده است. در اين شرايط ساختار مركزگراى دفتر امكان تحرك در شرايط دشوار را به آن نمى دهد و با از بين رفتن ارتباط درونى مجموعه به مرور فاصله تحليلى اعضا افزايش يافته است. اين وضعيت سبب مى شود در شرايط حساس مانند آنچه در انتخابات رياست جمهورى شاهد بوديم به دليل اين فاصله تحليلى، دست يافتن به موضع واحد كه بخش هاى مختلف مجموعه را پوشش دهد دشوار مى شود.
۴-۲ معضلات هويتى: به لحاظ هويتى نيز مجموعه دچار نوعى ناهمگونى است. افراد با گرايش هاى فكرى متفاوت و گاه متضاد در درون يك مجموعه به فعاليت مى پردازند و كمتر در مورد مسائل هويتى در درون مجموعه بحث و گفت وگو مى شود. همين امر نيز مزيد بر علت شده و فاصله انجمن ها را از يكديگر افزايش داده است. اگرچه اين اصل در مجموعه به رسميت شناخته شده است كه همه براى نظرات مختلف يكديگر احترام بگذارند اما حذف گفت وگوها در اين زمينه همگنى نسبى هويتى را مخدوش كرده است. اين امر در درازمدت تنش هاى درونى را افزايش خواهد داد و هر چه زمان بيشترى بگذرد حل مشكلات هويتى و دستيابى به مكانيسمى براى كاهش بحران هاى هويتى مجموعه دشوارتر خواهد شد.
با توجه به مطالبى كه عنوان شد مى توان گفت كه مجموعه به لحاظ درونى دچار مشكلات اساسى است كه متاسفانه در ساليان اخير ما به دلايل مختلف با اين مشكلات روبه رو نشده ايم و تنها تلاش كرده ايم بحران ها را به تعويق بيندازيم.
• ۳ - بررسى تحليل غالب جريان هاى اپوزيسيون در مورد نظام
در ساليان اخير به مرور، تحليلى در اغلب جريان هاى اپوزيسيون رواج يافت كه مبناى بسيارى از فعاليت هاى سياسى دوران اصلاحات شد. اين تحليل در برخى موارد مجموعه انجمن هاى اسلامى و دفتر تحكيم وحدت را نيز تحت تاثير خود قرار داد اما به مرور توان ارائه تصوير دقيق از شرايط و تحولات را از دست داده است. لذا جريان دانشجويى و دفتر تحكيم وحدت بايد با اتخاذ استراتژى مناسب و رفع نواقص موجود براى حفظ و گسترش فعاليت هاى خود برنامه ريزى كند. بدون ترديد اين استراتژى بايد دستاوردهاى دوره قبل را حفظ و تقويت كند و به رفع نقصان ها بپردازد. جريان دانشجويى بايد بتواند هم در رويكرد خود نسبت به فضاى سياسى كشور و هم در مورد نوع فعاليت خود در دانشگاه به رويكرد روشنى دست يابد. در مورد نوع تعامل جريان دانشجويى با جريانات سياسى خارج از دانشگاه استراتژى دورى از قدرت يكى از مهمترين دستاوردهاى دوره قبل تلقى مى شود و به اين دليل بايد آن را تقويت و تعميق كرد. اما پيش از ورود به بحث بايد توجه داشت كه يكى از مهمترين معضلات فعاليت هاى سياسى و اجتماعى در ايران نگاه كوتاه مدت به شرايط است. همه علاقه داريم در كوتاه ترين زمان ممكن به حداكثر دستاوردها نائل شويم اين ديد كوتاه مدت سبب مى شود از يك سو در سير حركت متناسب با استراتژى مرحله عمل نكرده و بخواهيم فراتر از توان و ظرفيت زمان عمل كرده و مرتكب تندروى گرديم و در مقابل در برخورد با موانع و مشكلات و ناكامى ها به سرعت يأس و نااميدى در جامعه و به ويژه بين فعالان سياسى گسترده شود. بايد توجه داشت حل بحران دموكراسى در ايران يك فرايند زمان بر است و بايد با صبر و شكيبايى فعاليت ها را دنبال كرد و مرحله به مرحله به هدف نزديك شد. نبايد در انتظار معجزه اى بود كه در زمان كوتاه شرايط را تغيير دهد و يا در انتظار ناجى بود كه رستم وار به جنگ زشتى ها و پليدى ها برود و معضلات را يك به يك از ميان بردارد. بلكه بايد با صبر و حوصله و واقع گرايى به تدوين يك برنامه و استراتژى جديد براى مجموعه انجمن هاى اسلامى دانشجويان پرداخت. برخى از محورهاى پيشنهادى براى استراتژى آينده مجموعه صرفاً جهت بحث و بررسى بيشتر به ويژه از سوى فعالان حال حاضر مجموعه ارايه مى شود.
• ديده بانى جامعه مدنى، گام دوم استراتژى دورى از قدرت
اتخاذ استراتژى دورى از قدرت از سوى دفتر تحكيم وحدت كه در تابستان ۸۱ مطرح شد استراتژى مناسب با شرايط و وضعيت تحكيم است، زيرا جريان دانشجويى به دليل ماهيت دانشجويى و سيال خود نمى تواند در قامت يك حزب ظاهر شود و از سوى ديگر نزديكى بيش از اندازه به قدرت چه در زمانى كه همراه قدرت بود در دهه ۶۰ و نقش تحكيم قدرت را ايفا مى كرد و چه زمانى كه در چارچوب برنامه اصلاحات دوم خرداد ۷۶ مجدداً جذب قدرت شد، باعث دورى آن از كاركرد نقادانه خود در مجموعه شد. اما طرح بحث دورى از قدرت، استعداد بدفهمى هايى را نيز دارد. ممكن است دورى از قدرت به نفى جريان حاكم ترجمه شود.مسلماً همانگونه كه نزديكى و ادغام در قدرت سبب انحراف در تحكيم شد تعريف پروژه نفى جريان حاكم به عنوان استراتژى مجموعه نيز دانشگاه را از كاركرد واقعى خود دور خواهد كرد. از طرفى ممكن است قدرت در معناى فوكويى آن تعريف شود كه در تمام شئون زندگى ما وجود دارد و دورى از آن به معناى بى تفاوت بودن به قدرت و وانهادن قدرت به حال خود تعريف شود كه نتيجه اين برداشت بى خاصيت كردن فعاليت هاى دانشجويى خواهد بود. آنچه كه وظيفه ماست نقد همه جانبه و عميق قدرت و همين طور احزاب است. اين به معنى ناديده گرفتن معضلات و مشكلات ساختار موجود و بن بست هاى حقوقى نيست. ما بايد بتوانيم نقش يك منتقد جدى را ايفا كنيم. گسترش دايره نقد از مسائل تكرارى سياسى به موضوعات اجتماعى، صنفى، اقتصادى و فرهنگى و همين طور افزايش عمق انتقادات و تبديل آنها از مسائل سطحى سياسى به موضوعات عميق مى تواند دايره تاثير ما را نيز افزايش دهد. از سوى ديگر نقد جريان دانشجويى نسبت به جريان حاكم با نقد احزاب و جريان هاى اصلاح طلب و اپوزيسيون متفاوت است. جريان دانشجويى با نقادى قدرت و احزاب تلاش مى كند زاويه آنها با منافع ملى، دموكراسى و حقوق بشر را كاهش دهد و از اين زاويه جريان هاى حاكم با هر گرايشى مورد نقد قرار خواهند گرفت. تفاوت نمى كند چه جريانى در حكومت حضور داشته باشد هدف از اينگونه رويكرد انتقادى اصلاح روش ها است و نه لزوماً تغيير افراد و طبيعتاً اين رويكرد انتقادى از زاويه يك گروه كه تلقى آلترناتيو از خود دارد صورت نمى گيرد و اصولاً جريان دانشجويى خود را در جايگاه آلترناتيو نمى بيند و نمى تواند ببيند. با اين ملاحظات ما مى توانيم به نقد قدرت بپردازيم و خود را در جايگاه منتقد قدرت با حفظ فاصله از آن تعريف كنيم. جريان دانشجويى مى تواند در جايگاه حافظ و ديده بان جامعه مدنى بايستد كه وظيفه پاسدارى از جامعه مدنى نو پا را بر عهده دارد و با ايجاد فضاى نقادى، جامعه را از افتادن در ورطه عوامگرايى و پوپوليسم محافظت مى كند. در واقع گام دوم استراتژى دورى از قدرت، ايفاى نقش ديده بانى جامعه مدنى است. براين اساس مى توان رابطه و نوع تعامل جريان دانشجويى با حكومت و احزاب را تبيين كرد.
• ۱- نقد قدرت با سمت گيرى همگانى شدن قدرت
نسبتى كه مجموعه مى تواند بين خود و قدرت تعريف نمايد مبتنى بر عنصر نقادى به عنوان محورى ترين شاخصه جريان دانشجويى است. جريان دانشجويى مى تواند نقد قدرت را به عنوان محور فعاليت هاى سياسى خود قرار دهد. اين نقد مى تواند از دو زاويه تئوريك و كاركردى دنبال شود. در اين زمينه، توجه به اين نكته اهميت دارد كه اولاً اين نقد با هدف همگانى شدن قدرت صورت مى گيرد و طبيعتاً حذف هر جريان اجتماعى، سياسى و فرهنگى اعم از موافق يا مخالف را رد مى كند و به اين اعتقاد رسيده  است كه حذف هيچ گروه و يا جريان اجتماعى مطلوب نيست. ايران كشورى است با تنوع فرهنگى، مذهبى، قومى و سياسى و تنها راه تحقق دموكراسى در كشور پذيرش اين تنوع و پذيرش حق گروه هاى مختلف براى اداره كشور است. از سوى ديگر زاويه نقد دانشجويان با احزاب و گروه هاى سياسى متفاوت است. جريان دانشجويى همه گروه هاى حاكميت را مورد نقادى قرار مى دهد و نقد را نيز با هدف تغيير و اصلاح رويه ها و نه لزوماً تغيير و جايگزينى مسئولان انجام مى دهد و طبيعتاً در اين رويكرد به نقاط قوت نظام نيز توجه شده و تقويت مى  شود:
۱-۱ نقد تئوريك: منظور از نقد تئوريك حكومت نقد انديشه هايى است كه به انحصار قدرت در يك قشر، صنف و يا ايدئولوژى خاص باور دارند. بر اين اساس بخش زيادى از جامعه را از مشاركت در قدرت بازمى   دارند و قدرت را در بخش كوچكى از جامعه منحصر مى كنند. اگرچه  ساليان اخير در اين زمينه مباحث فراوانى مطرح شده  است اما همچنان اين موضوع با توجه به وضعيت سياسى جامعه از اهميت زيادى برخوردار است و جريان دانشجويى در اين زمينه مى تواند نقش آفرينى كند. نقد انديشه ها و تئورى هاى بنيادين حكومت بر مبناى اعلاميه جهانى حقوق بشر و تاكيد بر برابرى انسان ها به ويژه برابرى آنها در زمينه حقوق سياسى و مشاركت در تصميم گيرى ها تنها براى بخش كوچكى از آنها حق فعاليت و مشاركت سياسى قائل هستند و اكثر جامعه را از حقوق شهروندى خود مانند آزادى بيان، آزادى عقيده، آزادى احزاب محروم مى كنند. در اين زمينه انجمن ها مى توانند با استفاده از جريان هاى روشنفكرى عرفى و دينى و ايجاد زمينه براى طرح مجدد نظريه هاى مترقى از دين زمينه را براى نقد اين ديدگاه ها فراهم كنند.
۲-۱ نقد كاركردى: هر حكومتى حداقلى از كارآمدى را بايد دارا باشد و وظايفى نسبت به شهروندان خود دارد. تامين حداقلى از رفاه و معيشت، عدالت و رعايت حقوق شهروندى جزء اين وظايف است و مى توان از اين زاويه به نقد حكومت پرداخت و نسبت آن را با وظايف ذاتى آن مورد پرسش قرار داد. تكيه بر حقوق اجتماعى و شهروندى و مطالبه آن جداى از اينكه چه فرد يا جناحى در قدرت قرار گرفته است مى تواند يكى از اركان استراتژى آتى مجموعه باشد. مهمترين اين حقوق برخوردارى از كار و شغل مناسب، رفاه نسبى براى عموم، آزادى بيان، آزادى مطبوعات، آزادى احزاب، حقوق زنان و حقوق اقليت هاى قومى و مذهبى است. از سوى ديگر نقد طبقاتى جامعه و حكومت مى تواند بسيار مهم باشد. نقد سياست هاى دولت جديد با تكيه بر شعار محورى آن يعنى مبارزه با فقر و فساد و تبعيض بسيار مى تواند راهگشا باشد. يكى از نقاط ضعف جريان اصلاح طلبى و از جمله جريان دانشجويى از دست دادن موضع و جهت گيرى طبقاتى خود بود و همين امر نيز مانع از ارتباط آن با لايه هاى زيرين جامعه شد. تكيه بر مسائل و مشكلات اقتصادى مردم و نقد دولت جديد از زاويه فقر، فساد و تبعيض بسيار مهم است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 6:57 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

تحکيم+گنجی+خامنه ای+چغازنبیل+شریف+وزارت علوم

بيانيه شورای تهران دفتر تحکيم وحدت

حمايت از فراکسيون دموکراسی خواه انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

چهارشنبه ١٨ آبان ١٣٨۴ – ۹ نوامبر ٢٠٠۵


فعاليت مستقل جنبش دانشجوئی ضامن بقای کشور است . در جامعه ايران و در غياب احزاب تاثير گذار و گردش اطلاعات آزاد، جنبش دانشجوئی به عنوان چشم تيزبين ملت و نقاد قدرت، عهده دار مسئوليتی است که صرفا با فعاليت آزاد و مستقل آن از روابط قدرت و حکومت قابل استيفاست.
دفتر تحکيم وحدت نيز با عزمی جزم سعی در فعاليت جدی نقادانه در دانشگاه های کشور را دارد. توجه به اين وظيفه خطير ايجاب ميکند که جنبش دانشجوئی به هيچ عنوان و تحت هيچ شرايطی ميدان نقد را ترک نکرده و در مقابل تمام موانعی که در پيش رو دارد ايستادگی نمايد. اين موانع البته گستره وسيعی داشته و کماکان دارد. انواع فشارهای تحصيلی تا قضائی که بر اعضای تشکلهای دانشجوئی وارد آمده است، عدم همکاری مسئولين دانشگاهها با تشکلهای دانشجوئی، لغو امتياز نشريات دانشجوئی و نهايتا جلوگيری غيرقانونی از فعاليت تشکلهای مستقل از جمله اين فشارهای پيدا و پنهان است. در چند صباح اخير بخصوص مانع تراشی های متعددی برای فرونشاندن اينگونه فعاليتها مشاهده شده است. يکی از مهمترين حربه های بکار رفته در اين مدت ايجاد محدوديت برای تشکلهای مستقل دانشجوئی بطور عام و انجمنهای اسلامی دانشجويان بطور خاص بوده است.
در همين راستا مطلع شديم که محدوديتهائی برای فعاليت انجمنهای اسلامی دانشکده های عضو فراکسيون دموکراسی خواه انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به بهانه های واهی به وجود آمده است که از آن جمله می توان به لغو عضويت يکطرفه و غيرقانونی نمايندگان فراکسيون توسط طيف سنتی، تلاش برای تعليق فعاليت تعدادی از انجمنهای عضو فراکسيون (مديريت، علوم اجتماعي، هنرهای زيبا، زبانهای خارجه، روانشناسي) با کمک مسئولين دانشگاه اشاره نمود که اوج اين اقدامات برگزاری نشستی بدون توجه به اساسنامه و فاقد حد نصاب تشکيلاتی در هفته گذشته می باشد. اقدامات فوق برای بسياری از فعالان دانشجويی خاطره نشست شيراز را که با کمک نهادهای امنيتی و انتصابی برگزار گرديد تداعی نمود و بی شک اقدامات طيف سنتی دانشگاه تهران نيز بدون حمايت نهادهای امنيتی و انتصابی ميسر نمی باشد و از اين رو می توان آن را شروع هجمه ای ديگر بر عليه جنبش دانشجويی در برهه حساس فعلی دانست.
شورای تهران دفتر تحکيم وحدت به عنوان نماينده دانشجويان دانشگاههای تهران، ضمن اعتراض شديد نسبت به اينگونه دخالتها و محدودسازيها صراحتا اعلام ميدارد که از حقوق دوستان دانشجوی خود در دانشگاه تهران - که به حق نماد آموزش عالی ايران است - با جديت حمايت نموده و چون گذشته پشتيبان آنان خواهند بود. و به طيف سنتی دانشگاه تهران نيز اخطار می نماييم که تا دير نشده است با تصيح اشتباهات خويش راه را بر دخالت عناصر امنيتی و انتصابی در جريان دانشجويی ببندند که در غير اين صورت نصيبی جز شرمندگی و پشيمانی نصيب آنها نخواهد شد ضمن اينکه اطمينان داريم که دانشجويان آگاه دانشگاه تهران نيز که اشراف کامل بر روابطی که منجر به اتخاذ چنين تصميمات نامعقولی ميشود، دارند، نمايندگان خود را در انجمنهای مزبور ياری و همراهی مينمايند.
از آنجا که سکوت در قبال اين نابهنجاری بی شک موجب گسترش اين فتنه خواهد گرديد، از يکايک دانشجويان ايران نيز دعوت ميکنيم که با پيگيری مجدانه خود، در برابر اين انحراف که امروز در دانشگاه تهران رخ داده است و می رود تا فردا در دانشگاههای ديگر صورت پذيرد، بايستند. از سوی ديگر به مسئولان دانشگاه تهران نيز توصيه اکيد مينمائيم تا با تامل و درايت از تضييع حقوق تشکلهای دانشجوئی که البته از حقوق اوليه دانشجويان است جلوگيری نموده و تسليم فشارهای نابجای داخل يا خارج از دانشگاه نگشته و نام نيکی از خود به يادگار نهند.

شورای تهران دفتر تحکيم وحدت

 

 

بدبينيم، اما درخواست می کنيم!

نامه جمعی از فعالان سیاسی به رئيس قوه قضائيه برای بررسی بی طرفانه وضعیت گنجی

اگرچه اظهارات اخير شما ... دور از بيطرفی قضايی بود و ما از اين رو و نيز بر حسب تجربه‌های قبلی خود قاعدتاً بايد نسبت به رسيدگی منصفانه و قانونی به اين شكايات بسيار بدبين باشيم... [اما] از جنابعالی درخواست مي‌كنيم كه برای به يقين تبديل‌شدن اين گمان، مرجع بيطرف و مستقلی را برای رسيدگی سريع و علنی به ادعاهای آقای گنجی -كه صحت بسياری از آنها در گذشته مشخص شده است- تعيين كنيد
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

چهارشنبه ١٨ آبان ١٣٨۴ – ۹ نوامبر ٢٠٠۵


امروز: جمعی از فعالان سیاسی با انتشار نامه ای به رئيس قوه قضائيه خواستار رسیدگی به وضعیت اکبر گنجی شدند. متن کامل این نامه که برای سایت امروز نمابر شده است در ادامه می آید:

باسمه تعالي
جناب آقای هاشمی شاهرودي
رئيس محترم قوه قضائيه
باسلام و دعای خير،
همان‌طور كه مطلعيد خانم شفيعي، همسر آقای اكبر گنجی طی نامه‌ای از ضرب و شتم مكرر و زدن دستبند قپانی به آقای گنجی همراه با فحاشی ماموران دادستانی تهران نسبت به ايشان، به جنابعالی شكايت كرده است.
اگرچه اظهارات روز سه‌شنبه ده آبان هشتاد و چهار شما مبنی بر اين كه گمان نمي‌كنيد اين ادعاها صحيح باشد - مندرج در روزنامه همشهري– نوعی پيش‌داوری عليه اين شكايت و دور از بيطرفی قضايی بود و ما از اين رو و نيز بر حسب تجربه‌های قبلی خود قاعدتاً بايد نسبت به رسيدگی منصفانه و قانونی به اين شكايات بسيار بدبين باشيم، گمان مي‌كنيم كه اظهار نظر بالا مي‌تواند قرينه‌ای برای رسيدگی در اين مورد خاص باشد، زيرا چه چيزی برای دستگاه قضايی بهتر از اين خواهد بود كه شكايتی از سوی يك زندانی سياسی مطرح شود و با رسيدگی منصفانه و بيطرفانه وارد نبودن آن ثابت گردد.
ما امضاكنندگان اين نامه از جنابعالی درخواست مي‌كنيم كه برای به يقين تبديل‌شدن اين گمان، مرجع بيطرف و مستقلی را برای رسيدگی سريع و علنی به ادعاهای آقای گنجی -كه صحت بسياری از آنها در گذشته مشخص شده است- تعيين كنيد تا دست‌كم برای نخستين بار نقض كنندگان حقوق شهروندی به پای ميز محاكمه كشيده شوند. اميدواريم كه با دستور عاجل و قاطع جنابعالی و رئيس محترم دادگستری استان تهران -كه مسئول اجرای اين قانون هستند- لااقل بخشی از حقوق شهروندی تضييع شده آقای گنجی احقاق شود و خانواده رنج كشيده و شديداً نگران او ناچار نشوند از مراجع فرامرزی دادخواهی كنند و به مجامع حقوقی بين‌المللی پناه برند.

با تشكر و احترام
فاطمه آرام نژاد- زهره آقاجری - هاشم آقاجری ـ محمد آزادی ـ حميد آصفی ـ مسعود آقايي- سامر آقايی - ناصر آملی- حامد ابراهیمی - محسن ابراهیمی- هادی احتظاظی ـ بختیار احمدی - رضا احمدی – امین احمدیان - نعمت احمدی ـ مصطفی اخلاقی ـ مرتضی اصلاح چی - حسن افتخار اردبيلی ـ علی اكرمی ـ احمد الهی نیا- عبدالمجيد الهامی ـ امین امیری - حبیب الله امیری - مهدی امينی زاده ـ حسين انصاری‌راد ـ مصطفی ايزدی ـ ابوالفضل بازرگان ـ محمدنويد بازرگان ـ مجتبی باستانی - مختار باطولي- ايرج باقرزاده- مهدی باقری - روح الله باقر آبادی – صفرعلی باقری- ایمان براتیان - پروين بختيار نژاد- سید محمدرضا برقعی - رحمت الله برهانی - محمد بسته‌نگار ـ امیر بلالی - سید علی بنی رضی - محمدحسين بني‌اسدی ـ سهام بورقانی - محمد بهزادی ـ ـ محمد بهفروزی ـ صفا بيطرف - حسين پايا ـ علی پايا ـ مسعود پدرام ـ سید مجید پورقاسمی - محمود پيش‌بين ـ حبيب‌الله پيمان - عباس تاج‌الدينی ـ علی تاجرنيا ـ رضا تهرانی ـ غلامعباس توسلی ـ محمد توسلی ـ جلال توكليان ـ مجيد جابری - اسماعیل جعفرزاده ـ حميدرضا جلائي‌پور ـ جلال جلالي‌زاده ـ علی جمالی - فريده جمشيدی ـ پیمان جهانشیری - مجتبی جهانی ـ مجيد حاجی بابايي- سعید حبیبی - مهدی حبیبی - سعيد حجاريان ـ طه حجازی ـ حميد حديثی - علی حديثي- آیدین حسن لو- بهزاد حق‌پناه ـ فاطمه حقيقت‌جو ـ علی حكمت ـ ابوالفضل حكيمی ـ حميد حسامی ـ محمد حيدری ـ ابراهيم خوش سيرت ـ هادی خانيكی ـ رضا خجسته رحیمی - امير خرم ـ روزبه خسروخاور- سيدمحمدعلی دادخواه ـ محمد دادفر ـ رسول دادمهر ـ محمود دردکشان - فريبا داودی مهاجر ـ پروين‌دخت دفتری ـ محمود دل‌آسايی ـ رضا دلبری - مصيب دوانی ـ مسعود دهقان - ابراهيم دينوی ـ فتح الله ربانی- رضا رئيس‌طوسی ‌ـ محمدجواد رجائيان ـ عليرضا رجايی ـ مهدی رجائی – ابوالفضل رحیمی محلاتی - حیدرعلی رستمی – جعفر رسولی - محمدصادق رسولی ـ عبدالعلی رضائی - احد رضائی ـ بهمن رضاخانی ـ حسين رفيعی ـ روزبه ریاضی - نفیسه زارع ممکن - نگار زمان فر- پرويز زندي‌نيا ـ محمدرضا زهدی ـ احمد زيدآبادي- احمد ساعی ـ عزت ‌الله سحابی - فريدون سحابی ـ هاله سحابی ـ عيسی سحرخيز ـ علیرضا سیاسی راد- سيدرضا سيدزاده ـ سید محمد علی سیدنژاد - محسن سیدین - عبدالکریم سروش - فاطمه سلیمانی - سيدمحمد سيف‌زاده ـ محمود شاددل بصير ـ ابراهيم شاكری ـ علی شاملو ـ محمد شانه‌چی ـ حسين شاه‌حسينی ـ علی شاه زیدی – مریم شبانی - محمد شريف ـ حجت الله شریفی - ماشاءالله شمس‌الواعظين ـ فيروزه صابر- علی صابری - محمد صاحب محمدی ـ محمود صارمی ـ ابوالقاسم صالحی - مصطفی صالحی - هاشم صباغيان ـ احمد صدرحاج‌سيدجوادی ـ احمد صدری ـ سمیرا صدری - محمود صدری ـ مهدی صراف ـ عباس صفائي‌فر ـ حميد رضا صمدی ــ جلیل ضرابی - اعظم طالقانی ـ حسام طالقانی ـ طاهره طالقانی ـ محمد طاهری ـ حمید طباطبائی - رضا ظفری - كيان ظهرابی ـ هما عابدی آرزو عابدینی ـ حسن عرب‌زاده ـ روئين عطوفت ـ جواد علائی – محمد باقرعلائی - علی علوي- عليرضا علوي‌تبار ـ محمدجعفر عمادی ـ محمود عمرانی ـ علي‌اصغر غروی ـ مسعود غفاری ـ مهدی غنی ـ عباسعلی فاتح - محمدتقی فاضل‌ميبدی ـ ناصر فخرسلطانی ـ علی فرخی - غفار فرزدی ـ مراد فرهادپور- مرتضی فلاح ـ حسام فیروزی - هادی قابل - عباس قائم‌الصباحی ـ علیرضا قره قزلو- ماهرو قشقايی ـ رحمانقلی قلي‌زاده ـ نظام‌الدين قهاری ـ میثم قهوه چیان - روشنک قیاسیان - غلامحسین قیصری - اسدالله كارشناس ـ رحمان كارگشا ـ بهزاد كاظمي- مرتضی كاظميان ـ هادی کحال زاده - محسن كديور ـ محمد رضا کرباسی – علیرضا کفشکنان - حسین کمالی – علی کمیجانی - پروين كهزادی ـ يعقوب كوثری ـ بهناز كيانی ـ پروين كهزادي- محترم گل بابايي- بيژن گل‌افزا ـ فاطمه گوارايی ـ مسعود لدنی ـ هادی لطفی - حسين لقمانيان ـ محمد تقی متقی - محمود مومن - حسين مجاهد ـ سید احمد مجیدی – محمد محرابی - محسن محققی ـ نرگس محمدی ـ نوشين محمدي-محمد محمدی اردهالي- فرید مدرسی - سعيد مدنی ـ مرضيه مرتاضي‌لنگرودی ـ مصطفی مسكين ـ رضا مسموعی ـ مهدی مشایخی - احمد معصومی ـ بدرالسادات مفيدی ـ مرتضی مقدم ـ مصطفی ملکیان – احسان منصوری - احمد منتظری ـ سعيد منتظری ـ خسرو منصوريان ـ حسین مهدوی – سید علی اکبر موسوی ( خوئینی ) - يوسف مولايی ـ عبدالله مومنی - علی مومنی - وحيد ميرزاده ـ الله‌كرم ميرزايی ـ آکام مینائی - غلامحسین نادی - علي‌اكبر نجفی ـ مجتبی نجفی - حسن نصراللهی - محمود نكوروح ـ سيدحميد نوحی ـ نوشین نوع پرست- علی نیکو نسبتی - محمد هاشمی - حمید هداوند- بهاره هدایت - سيد هاشم هدايتی – علی رضا هندی ـ احسان هوشمند ـ ناصر هوشمند ـ حنیف یزدانی - ابراهيم يزدی ـ حسن يوسفي‌اشكوری ـ رضا يوسفيان

 

 

 

 

دلیل استعداد اراک و استان مرکزی - رییس دفتر مقام معظم رهبری گف: وجود جد دوم و سوم مقام معظم رهبری در اراک و روستای هزاوه نشانگر استعداد این استان در پرورش شخصیت ها و مراجع دینی است.

 

 

 

تهديد جديد براى يك اثر جهانى
زيگورات چغازنبيل
در محاصره چاه هاى نفت
• شركت نفت با هدف شناسايى ذخاير نفتى منطقه در نزديك ترين فاصله به زيگورات چغازنبيل اقدام به حفر چاههاى نفت كرده  است
• مسؤولان ميراث فرهنگى خوزستان: حفر چاههاى نفت در محدوده اثر بزرگ چغازنبيل بدون هماهنگى با اين سازمان بوده و در صورت انفجار به اين مجموعه باستانى آسيب مى زند
• به تازگى از سوى سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى خوزستان براى جلوگيرى از عمليات كاوش نامه نگارى هايى با مجلس و سازمان يونسكو صورت گرفته است

235161.jpg

 

 

 

 

پایگاه خبری شریف نیوز

دوشنبه، 9 آبان 1384 - 14:18


انتصاب مدیر کل امور دانشجویان داخل



مدیر کل امور دانشجویان داخل وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از سوی معاونت دانشجویی وزارت علوم منصوب شد.
به گزارش مهر، دکتر محمود ملاباشی معاون دانشجویی وزارت علوم طی حکمی دکتر حسن مسلمی نائینی را به سمت مدیر کل امور دانشجویان داخل منصوب کرد.

پیش از این دکتر علی محدث مدیر کلی امور دانشجویان داخل کشور وزارت علوم را بر عهده داشت.


شناسه: 10628
.........................................................................
شریف نیوز؛ پایگاه خبری - تحلیلی دانشجویان ایران
info at sharifnews dot com
پایگاه خبری شریف نیوز

سه شنبه، 10 آبان 1384 - 13:19


انتصاب مشاور فرهنگی وزیر علوم



دکتر محمدرضا مجیدی به سمت مشاور فرهنگی و حوزه علوم انسانی وزیر علوم با حکم وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، منصوب شد.
به گزارش مهر، دکتر محمد مهدی زاهدی در این حکم از دکتر مجیدی خواسته است که از تمامی ظرفیت ‌های حوزه و دانشگاه برای ارتقای فرهنگ و ارزش ‌های اسلامی و بومی سازی علوم انسانی و تقویت فرآیند تولید دانش در این حوزه تلاش کند.
شناسه: 10671
.........................................................................
شریف نیوز؛ پایگاه خبری - تحلیلی دانشجویان ایران
info at sharifnews dot com
پایگاه خبری شریف نیوز

سه شنبه، 10 آبان 1384 - 16:38


دانشكده هسته‌ای در دانشگاه شریف



معاون امور بین‌الملل سازمان انرژی اتمی گفت: در حال مذاكره با دانشگاه صنعتی شریف هستیم كه دانشكده هسته‌‌ای را در این دانشگاه راه‌اندازی كنیم.

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، محمد سعیدی با اعلام این خبر افزود: هم اكنون جمهوری اسلامی ایران در زمینه نیروهای متخصص در فن آوری هسته‌ای محدودیتی ندارد اما بنا داریم برای پیشرفت هرچه بیشتر در زمینه این فناوری نوین، سطح آموزش و پژوهش در میان دانشجویان جوان را ارتقا بخشیم.
به گفته معاون امور بین‌الملل سازمان انرژی اتمی، در حال مذاكره با دانشگاه صنعتی شریف هستیم كه دانشكده هسته‌‌ای را در این دانشگاه راه‌اندازی كنیم، اگرچه به تناسب نیاز در آینده نیز شبیه این طرح را در دانشگاه صنعتی امیركبیر و سایر دانشگاهها اجرا خواهیم كرد.

 


شناسه: 10705
.........................................................................
شریف نیوز؛ پایگاه خبری - تحلیلی دانشجویان ایران
info at sharifnews dot com
پایگاه خبری شریف نیوز

دوشنبه، 18 مهر 1384 - 13:30


انتصاب معاونان دانشجویی و طرح و توسعه وزارت‌علوم



دكتر محمدمهدی زاهدی در احكام جداگانه‌ای دكتر محمودملاباشی را به سمت معاون دانشجویی و دكتر حمیدرضا رازقی را به سمت معاون طرح و توسعه وزارت علوم منصوب كرد.

به گزارش ایسنا، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری همچنین در نامه‌های جداگانه‌ای از خدمات دكتر غلامرضا ظریفیان معاون سابق دانشجویی و دكتر جعفر میلی منفرد معاون سابق طرح و توسعه قدردانی كرد.

وزیر علوم همچنین طی حكم دیگری دكتر یحیی طالبیان را به سمت مدیر كل دفتر وزارتی وزارت علوم منصوب و از زحمات دكتر ابراهیم واشقانی فراهانی مشاور وزیر و مدیر كل سابق دفتر وزارتی قدردانی كرد.

دكتر اردوان ارژن نیز با حكم وزیرعلوم به سمت سرپرست دانشگاه یاسوج منصوب و از خدمات دكتر محمد عسگریان رییس سابق این دانشگاه قدردانی شد.


شناسه: 10136
.........................................................................
شریف نیوز؛ پایگاه خبری - تحلیلی دانشجویان ایران
info at sharifnews dot com
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1384ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

امید معماریان+خانه با عروس+برره+بمب عشق

جایزه سالانه دیده‌بان حقوق بشر به امید معماریان

اعطای جایزه سالانه دیده بان حقوق بشر به روزنامه نگار و وبلاگنویس ایرانی

(نیویورک، ٢٠٠٥اکتبر٢٧)- دیده‌بان حقوق بشرامروز اطلاع داد که در ٨ نوامبر از امید معماریان روزنامه نگار و فعال جامعه مدنی ایرانی که به صورت موثری از اینترنت برای جامعه بازتر و نظام سیاسی دموکرات تر استفاده کرده است قدردانی خواهد کرد.

امیدمعماریان از نسل جدیدی از مدافعان آزادی بیان به شمار می‌رود که ازطریق فعالیت های اینترنتی محدودیت های ازادی بیان را به عقب می‌رانند. معماریان به عنوان روزنامه نگار برای چندین روزنامه اصلاح طلب فعالیت کرده است تا آنکه حکومت اقدام به توقیف وسرکوب روزنامه های مستقل کرد. درمقابله با این محدودیتها معماریان به اینترنت به عنوان یکی از پیشروترین رسانه های گزارش حقوق بشر روی آورد. وبلاگ او به مسائل اجتماعی، فرهنگی وجامعه مدنی درایران می پردازد.

هادی قائمی محقق بخش خاورمیانه وشمال آفریقای سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید:" امیدمعماریان نمایانگر نسلی از مدافعان حقوق بشر درایران است که در دهه اخیردر حین گفتمان اصلاحات پا به عرصه فعالیت گذاشته اند. " وی می افزاید:" به عنوان یک روزنامه نگار فعال او و دیگر فعالان جوان برای محافظه کارانی که میخواهند حقوق اولیه بشر در ایران را به عقب بر گردانند یک تهدید به شمار میروند."


معماریان به همراه بیش از بیست وبلاگ نویس در اکتبر سال گذشته دستگیر شد. او در زندان انفرادی نگهداری وبه صورت مکرر شکنجه شد وبرای نوشتن اقرارنامه های دروغین تحت فشار گذاشته شد. به دنبال اعتراض جامعه بین المللی از جمله سازمان دیده بان حقوق بشر، معماریان در دسامبر سال٢٠٠٤ آزاد شد. دیده بان حقوق بشر به صورت مستمر با همکاران وی برای آزادی او تلاش کرد.

به گفته قائمی "به دنبال سرکوب مطبوعات، وبلاگها و اینترنت یکی از آخرین راه های آزادی بیان در ایران به شمار میروند."

در سالهای اخیر دیده بان حقوق بشر بطور مستند تلاشهای حكومت ایران برای به سکوت کشاندن جامعه اینترنتی را ثبت کرده است. به گفته دیده بان حقوق بشر، حکومت ایران با استفاده از بازداشتهای خودسرانه و شکنجه دست اندرکاران مطبوعاتی به کلی مطبوعات مستقل را از بین برده است.

در این زمینه قائمی افزود "حتی پس از بازداشت و شکنجه، معماریان همچنان بر اصل آزادی بیان پافشاری کرده است. امروزاز معماریان به عنوان نماینده نسل جوان فعالان ایرانی که با استفاده از اینترنت برای تحقق آزادی بیان و حقوق بشر تلاش میکنند قدردانی میشود."

 

 

 

http://www.bbcpersian.com

19:07 گرينويچ - شنبه 05 نوامبر 2005

خانه آمريکايی با یک عروس حراج می شود

زنی آمريکايی می خواهد خانه اش در شهر دنور را در اينترنت حراج کند، اما تصميم گرفته است قدری بر هيجان اين حراج بيافزايد و خود را نيز بفروشد.

خانه مورد نظر پنج سال ديگر صد ساله می شود، ولی عروس، دبورا هيل، جوانتر است: ۴۸ سال.

اين طراح جواهر که کسب و کار خودش را دارد، می گويد وب سايت "خانه با عروس" را راه اندازی کرده زيرا "مرد دلخواهی را نيافته که زير سقف آن خانه با وی زندگی کند."

وی قيمت پايه اين خانه، همراه با اثاثيه، را ۶۰۰ هزار دلار تعيين کرده است، ولی می گويد بسياری از زنان همصحبتش می گويند نمی توان "روی خودش قيمتی گذاشت."

نامزد دلخواه وی بايد ۴۰ تا ۶۰ ساله، تحصيلکرده، خوش بيان، حرفه ای و "روح پرور" باشد.

کار و کاسبی خانم هيل در ايالت نيومکزيکوست، ولی چون زندگی اش در آنجا "صرفا حول کار می گشته"، اين خانه را در دنور واقع در ايالت کلورادو خريد "تا شايد فرجی حاصل شود و زندگی اجتماعی اش سروسامانی بگيرد و بلکه مونس روحش را بيابد."

وی می گويد که آژانسهای زوج يابی نتوانستند گره بختش را بگشايند و قرارهايش با مردان ناشناس بی ثمر بوده است.

خانم هيل مشتاقان را دعوت کرده که فيلمی از خود همراه "با علت علاقه به اين خانه و دبورا" را به علاوه "هر اطلاعات دلخواه ديگر" به نشانی وی بفرستند.

اين حراج که روی سايت eBay نيز ثبت شده، در روز ولنتاين سال ۲۰۰۶، تقريبا سه ماه ديگر، خاتمه می يابد.

 

برره

آفتاب- بر طبق آخرین گزارش‌های رسیده یک روزنامه نگار ناراضی بنام کیانوش استقرارزاده در روستای برره توسط عوامل ناشناس به قتل رسیده است. این خبری بود که یکشنبه شب در یک شبکه تلویزیونی لس آنجلس بازتاب بسیاری داشت و مجری این شبکه را به تاثر واداشت. ماجرا از این قرار بود که یک بیننده تلیویزیونی با شبکه ماهواره‌ای رنگارنگ تماس گرفت و از خبر مهمی پردا برداشت که قصد بازگو کردن آن را دارد.

مجری این شبکه هم که با آب و تاب و فراوان وی را به توضیحات بیشتر فرا می خواند تا انتها نیز متوجه نشد که سرکاراست. 

بیننده شوخ طبع که مجال را برای عرض اندام مناسب دیده بود با هیجان فراوان از مرگ یک روزنامه نگار در برره و ناآرامی در برره بالا و برره پایین خبر داد و مراتب تسلیت خود را به سحرناز اعلام کرد. 

مجری برنامه که خبر نداشت برره یک سرزمین خیالی ساخته و پرداخته سیمای جمهوری اسلامی است از منبع خبری خود درخواست کرد تا اطلاعات بیشتری را در اختیار مردم قرار دهد. به این ترتیب فرد تماس گیرنده ضمن برشمردن جزئیات شورش و ناآرامی در برره گفت: ضمنا در تهران نیز طبق آخرین اخبار دو نفر به نامهای حبیب و صمد یک کارخانه‌دار معروف به نام «آق قندی» را به گروگان گرفته‌اند و تلاش ماموران انتظامی برای دستگیری گروگان‌گیران ادامه دارد. 

سرانجام مجری برنامه خوشحال و شادمان از کسب آخرین اخبار سیاسی با فرد مذکور خداحافظی و از وی تشکر فراوان کرد. 

این نخستین بار نیست که کانال های ماهواره‌ای لس آنجلسی مضحکه دست مخاطبان خود قرار گرفته‌اند، نمونه چنین اظهاراتی در ساعات مختلف شبانه روز در شبکه های مختلف قابل مشاهده است. 

لازم به ذکر است تلویزیون رنگارنگ همان شبکه‌ای است که سال گذشته پدیده ای به نام «هخا» را معرفی کرد و با وعده‌های وی عده‌ای از مردم را سر کار گذاشت.

 

 

 

 

'بمب عشق' برای مقابله با روحانيون ايران

ديويد آرونويچ، تحليلگر روزنامه بريتانيايی تايمز به بررسی و نقد ديد خارجيها در مورد ايران پرداخته و پرسيده درخواست رئيس جمهور ايران برای محو شدن اسرائيل از صحنه جهان و برگزاری راهپيمايی در تأييد اين خواسته در تهران چه اهميتی دارد؟

به نوشته او، در ميان ناظران غربی، دشمنی ايران با اسرائيل چيز تازه ای نيست و بيان اين گونه اظهارات از سوی رئيس جمهور ايران، چيزی جز محاسبه اشتباه کسی که به هر حال قدرت آن چنانی هم برای تغيير اوضاع ندارد نيست و ادامه می دهد که از ديد سياسی، او فردی "سفيه" به شمار می رود.

با اين حال از نظر تحليلگر روزنامه تايمز، نمی توان گفت که آقای احمدی نژاد از صميم قلب چنين حرفی را نزده چرا که نه مورد قبول خوشبينترين اسرائيليها واقع می شود و نه حاميان سرسخت و تندرو حکومت ايران.

ديويد آرونويچ از سوی ديگر مسئله حمله به ايران را منتفی می داند و می نويسد پيش بينی حمله به ايران را يا مخالفان دخالت غرب در منطقه مطرح می کنند يا تندروترين اقشار نومحافظه کاران آمريکا.

نويسنده تايمز ادامه می دهد که آن طور که او با مقامات و سياستمداران آمريکايی و بريتانيايی در تماس است، گرچه به طور رسمی عنوان می شود که حمله نظامی هنوز جزء گزينه هاست اما نه علاقه ای برای حمله به ايران وجود دارد و نه کسی انتظار دارد که چنين حمله ای صورت گيرد، مگر آنکه "ايران به پرل هاربر حمله کند"!

اين تحليلگر همچنين معتقد است اسرائيليها هم به ايران حمله نخواهند کرد، حداقل به اين دليل که ايرانيها در طراحی تأسيسات هسته ای شان، اشتباهات عراقيها را مرتکب نشده اند.

ديويد آرونويچ سپس می پرسد: "پس در مورد ايران چه می توان کرد؟" و در پاسخ به سؤال خود، از خصوصيات جامعه ايران می نويسد و عنوان می کند که جامعه ايران نسبت به عراق زمان صدام، يا کره شمالی زمان کيم جونگ ايل، بسيار پيچيده تر است، جامعه جوانش نگاهی به جهان خارج دارد و همچنين اين جامعه جوان به نوعی در مقابله با روحانيون محافظه کار، در تقابل و تناقض است.

تحليلگر روزنامه تايمز می نويسد ايران مورد نظر محمود احمدی نژاد محکوم به شکست است و در دفاع از اين نظريه، از تحليلگر ديگری نقل می کند که جامعه مقبول آقای احمدی نژاد به بيمارستان روانی شباهت دارد که در آن بيماران راضی ترند اگر به آنان گفته شود که چه زمانی بخورند، چه بخورند، چه ببينند، کی بخوابند، چه زمانی روابط جنسی داشته باشند و چه زمانی داروهايشان را مصرف کنند، جامعه ای که به اعتقاد اين تحليلگر، خسته کننده و غيرپوياست.

تحليلگر تايمز در تأييد چنين تشبيهی به تصويب قانون اخير در محدوديت نمايش فيلمهای خارجی در تلويزيون ايران اشاره می کند و می نويسد به عقيده تندروها، اگر جوانان امکان بيابند، مطمئناً رقاصی در جهان وحشی خارج را به امنيت اتاقهای در بسته بيمارستان و قرصهای ليتيوم ترجيح خواهند داد.

ديويد آرونويچ به اين نتيجه می رسد که روحانيون ايران از تماس جامعه ايرانی با خارج می ترسند و به غرب پيشنهاد می کند که برای حل مشکلات خود با روحانيون حاکم بر ايران، بايد امکان تماس جامعه ايرانی و خارجی را که روحانيون از آن می ترسند فراهم کند.

به نوشته او بايد برای جوانان ايرانی هر موقعيتی را فراهم کرد که جهان خارج را تجربه کنند، از جمله آنها را در دانشگاهها پذيرفت، برايشان رواديد کار در صنايع خارجی صادر کرد و به هر نوع ممکن رابطه فرهنگی برقرار کرد.

ديويد آرونويچ مقاله اش را اين طور به پايان می برد که بايد روحانيون را با 'بمب عشق' از عصر حجر خارج کرد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

باجناق+عبید+پلی تکنیک+سیوند

باجناق جديد هيأت دولت!

 

 

 

بعد از شفاف سازي رسانه هاي گروهي مخصوصاً سايت هاي خبري در مورد ارتباط فاميلي مسعود زريبافان دبير هيأت دولت ( و رييس ستاد انتخاباتي احمدي نژاد ) با مددي ( سرپرست وزارت رفاه ) بالاخره باجناق زريبافان ( مددي ) از در اختيار داشتن يك وزارتخانه محروم شد تا شايد در روزهاي آينده براي وي، مسؤولين ديگر ببنديشند.

به گزارش سايت"عارف نيوز"اكنون با خروج مددي از هيأت دولت، با جناق ديگري توانسته وارد هيأت دولت شود. صادق محصولي با جناق جناب آقاي دكتر علي اكبر ولايتي وزير اسبق امورخارجه است.

 

 بااين معرفي احمدي نژاد گام ديگري در مبارزه با فاميل گرايي و تبار سالاري در دولت برداشت!

جالب آنجاست كه اكنون سه خواهرزاده محمدرضا باهنر در سمتهاي مشاور عالي رييس جمهور، معاون وزير نيرو و معاون مالي وزارت صنايع مشغول بكار مي باشند و همچنين حاج داود احمدي نژاد برادر رييس جمهور نيز رياست بازرسي نهاد رياست جمهوري را برعهده گرفته، تا همگي ثابت كنند كه فاميل سالاري در دولت احمدي نژاد هيچ جايگاهي ندارد!

 

 

 

 

 

 

مغولان راه را بر شیخ بستند که یا تو را کشیم ، یا با تو لواط کنیم . پس از آن شیخ سی سال به نیک نامی بزیست
عبید زاکانی

چندی پیش داشتم کلیات عبید زاکانی ، طنز پرداز بزرگ قرن هشتم ، را برای چند صدمین بار ورق می زدم ؛ دلم نیامد گزیده ای از رسالۀ صد پندش را اینجا نیاورم. خیلی از مطالبش انگار که همین امروز گفته شده و این نشانگر این است که یا جامعۀ ایرانی طی این قرنها درجا زده و یا عبید خیلی کارش درست بوده است. شخصا فکر می کنم هر دو . طنز عبید ، هزل نیست بلکه بررسی موشکافانۀ اجتماع است با زبانی خاص
به هر حال گزیده ای از صد موعظۀ او را انتخاب کرده ام. طبیعتا کاملش را نمی آورم که حق کپی رایتش برای عبید حفظ شود

رساله صد پند

ای عزیزان عمر غنیمت شمارید
عیش امروز به فردا میندازید
هر کس که پایه و نسبت خود را فراموش کند بیادش میارید

طمع از خیر کسان ببرید تا به ریش مردم توانید خندید

خواجگان و بزرگان بی مروت را به ریش بتیزید

تا توانید سخن حق مگویید تا بر دلها گران مشوید و مردم بی سبب از شما نرنجند

سخن شیخان باور مکنید تا گمراه نشوید و به دوزخ نروید

از همسایگی زاهدان دوری جویید تا به کام دل توانید زیست

مجردی و قلندری را مایه شادمانی و اصل زندگانی دانید

در دام زنان میفتید خاصه بیوگان کره دار

دختر فقیهان و شیخان و قاضیان مخواهید و اگر بی اختیار پیوندی با آن جماعت اتفاق افتاد عروس را به کونسو برید تا گوهر بد به کار نیاورد و فرزندان گدا و سالوس و مزور و پدر و مادر آزار از ایشان در وجود نیاید

دختر خطیب در نکاح میاورید تا ناگاه خر کره نزاید

جلق زنی را به از غر زنی دانید

بیوه زنان را برایگان مگایید

زن مخواهید تا قلتبان مشوید

مردان مست را چون خفته دریابید تا بیدار نشوند فرصت را غنیمت دانید

زکات ..ر به مستحقان رسانید چون زنان مستور که از خانه بیرون نتوانند رفت و حیزان پیر و مفلس و ریش آورده که از کسب مانده باشند و زنان جوان شوهر به سفر رفته که زکات دادن یمنی عظیم دارد

غلام بچگان ترک را تا بی ریشند به هر بها که فروشند بخرید و چون آغاز ریش آوردن کنند به هر بها که خرند بفروشید

در کودکی ..ن از دوست و دشمن و خویش و بیگانه و دور و نزدیک دریغ مدارید تا در پیری به درجۀ شیخی و واعظی و جهان پهلوانی و معروفی برسید

غلام نرم دست خرید نه سخت مشت

دختر همسایه را از کونسو فرو برید و گرد مهر بکارت مگردید تا طریقۀ امانت و شفقت و مسلمانی و حق همسایگی رعایت کرده باشید و شب عروسی دخترک در محل تهمت نباشد و از داماد خجلت نبرد و در نزد مردم روسفید باشد

حاکمی عادل و قاضی که رشوت نستاند و زاهدی که سخن به ریا نگوید و حاجبی که با دیانت باشد و ..ن درست صاحب دولت در این روزگار مطلبید

زنان را در حال نزع چندانکه مقدور باشد بگایید و آن را فرصت و صرف تمام دانید

با استادان و پیشقدمان و ولیعهدان و کسانی که شما را گاییده باشند تواضع واجب شمرید تا آبروی را به باد ندهید

زنان را سخت بزنید و چون سخت بزدید ، سخت بگایید تا از شما بترسند و فرمانبردار گردند و کار کدخدایی میان بیم و امید ساخته شود و کدورت به صفا مبدل گردد

بر پای منبر واعظان ، بی وضو تیز مدهید که علمای سلف جایز ندانسته اند

شیخ زادگان را به هر وسیله که باشد بگایید تا حج اکبر کرده باشید
تخم به حرام اندازید تا فرزندان شما فقیه و شیخ و مقرب سلطان باشند
برگرفته ازکلیات عبید زاکانی
 
 
 
 
 
 
 
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ، ادوار تحکيم وحدت

بيانيه انجمن اسلامي دانشجويان امير کبير در اعتراض به لغو برنامه هاي اين تشکل

سه‌شنبه، 17 آبان 1384

آغاز به کار دولت احمدي نژاد ، رمق تازه اي به جريان انحصارگراي ديني و مطلق انديشان و تماميت خواهان بخشيده است. عده اي که به خيال خود به روايتي تام و تمام از فهم ديني دست يافته اند چون بر اين باورند که دريافت آنها از دين حقيقت مطلق است، راه را بر هر نوع تفکر و نوانديشي در باب دين و دين ورزي در عصر جديد بسته اند. روايتي که آنان سخت شيفته اش شده اند تفسيري ايدئولوژيک ، متحجرانه،غير منعطف و فقه محور است که در پاسخ به معضلات روز و چالش هاي پيش آمده بر اثر تکوين علم و پيشرفت تکنولوژي عاجز مانده است و از روايتي سنتي و غير انساني از دين نيز انتظاري جز اين نمي رود.
متاسفانه گويا امواج هجمه طيف تماميت خواه قبل از عيان شدن در سطح جامعه پيشاپيش به برنامه ريزي و سياست گذاري هاي داخل دانشگاه رسوخ کرده و مديريت دانشگاه ها را به اعمال نظراتي واداشته که بتوانند نظر حاکمان را مبني بر ادامه دوران مديريت خود جلب نمايند.
لغو برنامه هاي انجمن اسلامي دانشجويان در شب هاي قدر مصداقي روشن بر اين نکته است . انجمن اسلامي دانشجويان سعي داشت در قالب مراسم سخنراني امکان حداقلي فراهم آورد تا انديشمندان ديني کشور بتوانند مباحث خود را در دانشگاه به عنوان مرجع آزادي خواهي و تحول طلبي عرضه نمايند.اما پس از برگزاري مراسم شب اول با سخنراني دکتر هاشم آغاجري و استقبال بي نظير دانشجويان گويا ادامه اين مراسم به مذاق عده اي خوش نيامد و لذا با ابراز بهانه هاي واهي ، مبهم و کودکانه، اقدام به لغو خودسرانه و يکطرفه سخنراني هاي شب هاي بعد کرده و اذهان جميع دانشگاهيان را با سوالات متعددي مواجه ساختند.آنچه که در پاسخ پيگيري هاي اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان بيان شد نيز چندان با عقلانيت،منطق و شفافيت همراه نبود.
در همين راستا انجمن اسلامي دانشجويان ذکر نکات زير را ضروري مي داند :
1 - حضور هيات نظارت بر تشکل ها تنها در صورتي در دانشگاه ها قابل قبول مي باشد که فعاليت آنها قائم بر قانونمداري ، نظارت حداقلي و به رسميت شناختن آزادي هاي حداکثري تشکل ها در حوزه هاي فرهنگي، سياسي، صنفي و اجتماعي باشد .متاسفانه تجربه چند ساله عملکرد اين هيات ها، بيش از آنکه نشانگر اراده معطوف به ايجاد بستر و تنوع بخشي فعاليت تشکل ها بوده باشد، گواه بر هرچه محدودتر کردن چارچوب فعاليت آنها مي باشد. در همين راستا انتصاب اخير نماينده جديد وزارت علوم در هيات نظارت اين دانشگاه – که براي اولين بار فردي غير دانشگاهي و غير پلي تکنيکي مي باشد و لزوما چندان با فضاي فعاليت تشکل ها در دانشگاه صنعتي اميرکبير آشنايي ندارد- محل تامل بسيار جدي است.انجمن اسلامي دانشجويان مطمئنا در اين مورد حق روشنگري هاي بيشتر را براي خود قائل محفوظ نگه مي دارد.
2- دلايل ايجاد نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاه ها اهدافي صرفا سياسي را در بر مي گيرد که از آن جمله مي توان به تبليغ ايدئولوژي نظام سياسي در جهت حفظ مشروعيت و دفاع از منافع قدرت حاکمه در دانشگاه ها اشاره نمود.
حتي در رژيم گذشته، نه شاه و نه هيچ يک از نهاد هاي وابسته به دربار و ساواک جرات دخالت در دانشگاه را نداشتند و استقلال دانشگاه امري بديهي شمرده مي شد و هيچ گاه شاه، دفتر نمايندگي در هيچ دانشگاهي تاسيس ننمود. اما متاسفانه پس از انقلاب هيچ نهاد مدني از تاخت و تاز روحانيت حاکم بي نصيب نماند و استقلال نهادهاي مدني از جمله دانشگاه به حديث پر غصه اساتيد و دانشجويان تبديل گشت.
اکنون که به صدقه سري آيين نامه هاي تحميلي شوراي غير قانوني انقلاب فرهنگي، اين نهاد در تمامي کميته ها و هيات هاي نظارتي،گزينشي و انضباطي دانشگاه داراي حق اعمال اراده، نظر و راي مي باشد و با عنايت به اين که مبدا، مرجع و هدف فعاليت و تشکيل اين نهاد به بيرون از دانشگاه متصل است، حضورش درون دانشگاه، ناقض اصول مسلم و قابل احترام استقلال دانشگاه و آزادي آکادميک مي باشد.
دانشجويان دانشگاه امير کبير هيچ گاه تلاش هاي قبيحانه مسئول کنوني دفتر نهاد نمايندگي رهبري در تحريک علماي قم در جهب صدور حکم تکفير تعدادي از دانشجويان فعال در نشريه موج را از ياد نخواهد برد. همچنين موارد بسياري از دخالت نهاد نمايندگي رهبري مبني بر تفرقه انگيزي و رفتارها و موضع گيري هاي ناعادلانه در مورد تشکل هاي غير همسو در پلي تکنيک تهران وجود دارد که چنانچه مصلحت اقتضا کند انجمن اسلامي دانشجويان قطعا بر افشاي آنها اقدام خواهد نمود.

- با ساختار کنوني و وضعيت فعلي استقلال دانشگاه ها در ايران و دست اندازي و دخالت نهاد هاي گوناگون نظارتي- امنيتي بر دانشگاه ها، رياست دانشگاه به عنوان راس هرم مديريتي، قابل اتکاترين و قابل احترام ترين سمت در اين نهاد آکادميک مي باشد.
بدون شک تصميم گيري و سياست گذاري معطوف به ميل قدرت سياسي حاکمه خارج از دانشگاه و زيرپا نهادن اصول و سنت هاي مورد احترام دانشگاهيان، مهلکترين سموم در نحوه مديريت و اداره دانشگاه ها به شمار مي روند.
در همين راستا انجمن اسلامي دانشجويان،رييس محترم دانشگاه را به تامل بيشتر در تصميم گيري هاي اخير خود و از جمله لغو برنامه سخنراني نوانديشان ديني در شب هاي قدر فرا مي¬خواند و صادقانه هشدار مي دهد که تصميم گيري در جهت رضايت خاطر صاحبان منصب و واليان قدرت، نه فراخور دانشگاهي همانند پلي تکنيک تهران است و نه حداقل همراستايي با سنت و سابقه ديرين آزادي خواهي و آزاد انديشي دانشگاهيان اميرکبيري دارد.
در پايان ضمن تقبيح لغو برنامه هاي انجمن اسلامي دانشجويان از هيات نظارت دانشگاه مي خواهيم تخلفات عديده اي را که عنوان مي کند و رسانه هاي رسمي حکومتي آن را پوشش داده اند بيان کنند تا هم سبب تنوير افکار عمومي شود و هم صحت استدلال هايشان بر دانشگاهيان روشن گردد.

والسلام علي من التبع الهدي

انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي امير کبير (پلي تکنيک تهران)

تعهدات احمدی نژاد در مشهد: اختصاص 1000میلیارد ریال به حرم امام رضا (ع)،ملی شدن مشهد
 

احمدی نژاد چهارشنبه شب‎ در سفری غیررسمی‎ به‎ مـشهـد بـا استـانـدار خراسان‎‎‎‎ رضوی‎ و راهیافتگان این استـان در مجلس‎ دیدار کرد.
محمود‎‎ احمدی نـژاد در ایـن‎ نـشسـت‎ بـا تاکید بر ضرورت‎ توجه‎‎‎ بـه شهـر مـشهـد بـه عنوان‎‎ مهمترین شهـر مـذهبـی‎ کشـور، هـزار میلیارد ریال‎ اعتبار برای‎‎ پیشرفت‎ طرح هـای عمرانی‎ بافت‎ فرسوده‎ اطراف‎ حرم‎ مطهر رضـوی‎ اختصاص‎ داد.
احمدی نژاد همچنین‎ برای تسـریـع‎ در تکمیل‎ طرح‎ قطار شهری‎ مشهد همه‎ اخـتیـارات‎ در زمینه‎ انتقال‎ فناوری‎ و خرید واگــن‎ را به‎ استاندار خراسان‎ رضوی‎ تفویض‎ کرد.

در این‎ نشست،‎ احمدی نژاد متعهد شد 25 درصد سهم‎ دولت‎ را برای‎‎ راه‎ انـدازی قـطار سریع‎ تهران‎ مشهد بپردازد.

احمدی نژاد همچنین‎ گـازکشـی‎ به ‎ 9هـزار روستا، اعطای‎ وام ‎ 10ساله‎ مسکـن‎ روستایی‎، کاهش‎ سود بانکی، هدایت‎ منابـع‎ بانکی‎ برای‎‎‎ اجرای طرحهـای اشـتغـال زا و واگـذاری‎‎‎ امـور تصدی گری به‎ بخش‎ خصوصی‎ را از جمله‎‎ برنامه های‎ دولت‎ اعلام‎ کرد.

ایجاد فـرودگاه‎ بیـن‎ المللی‎ در سبـزوار و ملی‎ شـدن‎ شهـر مـشهـد از دیگـر مباحث مطرح‎ شده‎‎ در این‎ جلسه بود.

احمـدی نـژاد چهارشنبه شب‎ بـدون‎ اطلاع رسانه‎‎ های‎ گروهی‎‎ و به صورت‎ غیررسمـی وارد مشهد شد و پس‎ از زیارت‎ حرم‎‎ مــطهــر امــام رضـا (ع) مشهد را به‎ مـقصـد تهـران‎ تـرک‎ کرد

 

 

 

 

 

 

نامه سرگشاده به مردم جهان و سازمان جهانی ملل متحد

اسکندر آتش زد، این‌ها ویران می‌کنند

 


اسکندر آتش زد، این‌ها ویران می‌کنند...
شکوه میرزادگی، اسماعیل نوری علا

هموطنان گرامی،
خبر کوتاه و ساده است، لابد شنیده‌اید: حکومت اسلامی، با ساختن سد سیوند و آغاز مرحله آب گیری آن، دشت باستانی پاسارگاد (دشت مرغاب)، یعنی نخستین مرکز تمدن ایرانیان را به زیر آب می‌برد و آثاری همچون آرامگاه کورش کبیر و پرسپولیس (تخت جمشید) را از چهره‌ی زمین پاک می‌کند. باید در این باره چاره ای اندیشید و اقدامی اساسی کرد. ما، به سهم خود، دست به تشکیل «کمیته بین المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد» زده‌ایم و از همه نویسندگان و هنرمندان و روشنفکران و همچنین از همه‌ی اهل فرهنگ و اندیشه که برای نگاهداشت شناسنامه‌های ملی ما دل می‌سوزانند دعوت می‌کنیم تا به این کمیته بپیوندند. برای انجام این کار، لطفا به پایگاه اینترنتی «پویشگران» که آدرس آن در اینجا آمده مراجعه کنید. در همین سایت مطالب مربوط به آثار دشت پاسارگاد و سد سیوند نیز برای خواندن شما وجود دارد.

اولین اقدام کمیته بین المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد» نامه ای سرگشاده به زبان فارسی و انگلیسی به سازمان ملل متحد و مردمان جهان است. آن را امضا کنید و دوستان خود را از هر ملیتی که هستند به امضای آن تشویق کنید:
باشد که نسل امروز شرمسار نسل‌های آینده نماند.

 

نامه سرگشاده به مردم جهان و سازمان جهانی ملل متحد،
 


ما، امضاء کنندگان این نامه، با کمال تأسف به اطلاع همه‌ی ساکنان کره خاک می‌رسانیم که یکی از مهم ترین بخش‌های میراث تاریخی نسل انسان در معرض نابودی همیشگی قرار گرفته است. حکومت اسلامی ایران مراحل پایانی ساختمان سدی را در جنوب ایران آغاز کرده که قرار است منطقه‌ی باستانی پاسارگاد و پرسپولیس (تخت جمشید) را، که مرکز کهن امپراطوری هخامنشی محسوب شده و مجموعه ای غنی و پیچیده را در بر می‌گیرد، در آب غرق کند. این اماکن، از همان روزگار پیدایش خود، از جانب نویسندگان تاریخ کهن در زمره عجایب جهان شناخته شده و، در نتیجه، همواره بخشی از میراث فرهنگی نسل انسان بشمار رفته اند.
در مقایسه با نابودی دو مجسمه بودا در افغانستان بدست طالبان، این تهدید جدید و نتایج آن بسیار گسترده تر از هر نوع تخریب قابل تصوری بشمار می‌روند که تا کنون بر پیکر تاریخ بشر وارد شده است. اگرچه این بازمانده‌های شکوهمند تاریخ ایران بخشی از هویت تاریخی ملت ایران بشمار می‌روند، اما از دست رفتن آنها تنها غبنی ویژه‌ی آنان نیست. یعنی، این تنها ملت ایران نیست که از مهمترین بخش هویت فرهنگی خود محروم می‌شود بلکه این کل تاریخ جهان است که اینگونه به مخاطره دچار آمده است.
در این راستا، توجه به یک واقعیت تاریخی تنها می‌تواند پیام قدرتمندی را به همه ما منتقل کند. در بین مناطقی که در خطر محو شدن از چهره‌ی زمین قرار دارند مقبره کورش کبیر، پادشاه هخامنشی، در ٢٥٠٠ سال پیش قرار دارد که، در جریان آفرینش وحدتی برای نظام‌های سیاسی، و از طریق صدور فرمان «حقوق بشر»، برای ملل تحت رهبری خود آزادی به ارمغان آورده است. در واقع، او نخستین انسان قدرتمندی است که بر آزادی انسان‌ها در انتخاب ارزش‌ها، فرهنگ‌ها، ادیان و افکار خویش تأکید کرده است. نمونه ای از استوانه ای که فرمان حقوق بشر او بر آن کنده شده هم اکنون در ساختمان سازمان ملل متحد به نمایش گذاشته شده و نمادی از کوشش نسل انسان برای خروج از وحش حیوانی و ورود به تمدن ساخته‌ی دست خویش بشمار می‌رود. آری، این مقبره‌ی پدر حقوق بشر است که اکنون، در میان بسیاری دیگر از آثار تاریخی، محو و نابود می‌شود.
ما وجدان همه‌ی بشریت را مورد خطاب قرار داده و آنان را از خطری که بر سر یک کشور تاریخی سایه افکن شده آگاه می‌کنیم. ما از همه‌ی سازمان‌های جهانی، بخصوص سازمان ملل متحد و شاخه‌های وابسته اش، همچون سازمان یونسکو، می‌خواهیم که از هر طریقی که می‌دانند این عمل بیرحمانه علیه ارزشمندترین میراث‌های نسل بشر را متوقف سازند. ما ضمن ایجاد کمیته ای به نام «کمیته بین المللی برای حفظ آثار دشت پاسارگاد» و دعوت از همگان برای پیوستن به آن خواستار عمل بلافاصله ایم و در این خواست خود تا آنجا که در توانمان باشد از همه امکانات خویش استفاده خواهیم کرد. اگر جامعه متمدن اکنون این عمل وحشتناک نیروهای ویرانگر را متوقف نسازد، بزودی شاهد از بین رفتن همه دست آوردهای تمدن بشری خواهیم بود.


از جانب کمیته بین المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوری علا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

گنجی+زن+فریدون+نادیا+"ای رهبر آزاده گرسنه‌ايم گرسنه"+کودک کار+کار جمعی+تیم احمدی نژاد

http://www.tashakol.com/

 

حکم اعدام به اتهام مشروب خواری!

حکم اعدام کريم فهيمی به او ابلاغ شد
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

سه شنبه ١۷ آبان ١٣٨۴ – ٨ نوامبر ٢٠٠۵


به گزارش حزب کمونيست کارگری – حکمتيست، حکم اعدام يک جوان در زندان سردشت به اتهام مشروب خواری صادر شده است. بنابر اين گزارش روز دوازدهم خرداد هشتاد و چهار، حسن زاده رئيس دادگستری سردشت حکم اعدام فردی بنام کريم فهيمی معروف به کريم شالو را صادر کرد. اتهام نامبرده که متعاقبا از طرف اين دادگاه بمثابه جرم قلمداد شده است اقدام به مشروبخواری بوده است.
کريم قبلا سه بار ديگر به همين دليل مورد تعقيب و مجازاتهای ديگر قرار گرفته است. طبق حکم صادره از جانب حسن زاده، کريم بايد با اسلحه گرم و در خارج از شهر اعدام شود.
بدنبال اعتراض کريم و خانواده و وکيل مدافعش، اين حکم به ديوان عالی کشور ارجاع داده شد. سرانجام سيد احمد فتيل زاد رئيس شعبه 33 ديوانعالی کشور همراه با نبی الله راجی مستشار اين شعبه که مسئول رسيدگی به اين پرونده بوده اند، حکم دادگاه سردشت را تائييد کردند. هفته گذشته حکم نهايی اعدام کريم در زندان سردشت به او اعلام شد.
در اين مدت همسر و مادر و برادران کريم فهيمی در اعتراض به اين حکم جنايتکارانه ٢ هفته در مقابل ديوانعالی کشور در تهران متحصن شدند و خواهان رفع اتهام از کريم و لغو حکم اعدام او شدند که به اعتراضات آنها نيز جوابی ندادند. کريم فهيمی در حال حاضر در زندان سردشت منتظر اجرای حکم اعدام و چشم به انتظار اقدامات ما برای نجات جان خود است.

 

 

 

 

معصومه شفيعى:
مرگ گنجی، مرگ سياسی بسياری از سران طراز اول نظام خواهد بود

• گاهی وقتها به آقای گنجی غذا می‌دهند و بعد، ده روز، يکهفته و شايد بيشتر به او ديگر غذا نمی‌دهند. حتا در حضور آقای مولايی آقای گنجی گفتند که وقت افطار به من فقط سه تا فلاسك آب‌جوش مي‌دهند
• می‌خواهند آقای گنجی را از بين ببرند و نمی‌خواهند کسی اين مسئله را ببيند و متوجه بشود
• مسئله ی آقای گنجی الان صرفا يک مسئله‌ی انسانی ست. هرکس در برابر اين جنايتی که دارد در بند دو الف اتفاق می‌افتد سکوت بکند،‌ انسانيت اش زير سوال می رود
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

سه شنبه ١۷ آبان ١٣٨۴ – ٨ نوامبر ٢٠٠۵


دويچه وله: اخبار رسانه‌ها و نامه‌هاى روشنگرانه معصومه شفيعى، از وضعيت وخيم اكبر گنجى نويسنده و روزنامه‌نگار زندانى حكايت مى‌كنند. معصومه شفيعى همسر گنجى، در نامه اخير خود كه در پاسخ به رييس زندانهاى استان تهران نوشته شده، از وخامت شديد حال گنجى و عدم رسيدگى مسئولان به وضعيت وى خبر مى‌دهد. در اين ميان «كانون مدافعان حقوق بشر» نيز خواستار رسيدگى فورى به وضعيت گنجى شده است و نامه همسر وى را «تكان‌دهنده» خوانده است. مسئله گنجى به كجا مى‌رود و همسر وى ديگر به چه اقداماتى دست خواهد زد؟ معصومه شفيعى همسر اكبر گنجى به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ داده است.

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

دويچه‌وله: خانم شفيعى آقاى سليمانى رييس زندانهاى استان تهران اعلام كرده‌اند كه همسر شما آقاى گنجى «مشكل خاصى» ندارند! ممكن است نظرتان را در خصوص ادعاى آقاى سليمانى بيان بفرماييد؟

معصومه شفيعى: من نمي‌دانم منظور ايشان از مشکل خاص چی هست. ديگر از اين بدتر چه بايد بشود موقعيت موجود. آقای گنجی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته، شکنجه شده، کتف‌شان بشدت آسيب ديده و بجای اينکه ايشان را مداوا بکنند، او را به يک بند انفرادی برده‌اند و مداواها همه قطع شده، حتا يک قرص هم به ايشان نداده‌اند. من نمي‌دانم منظور ايشان از مشکل خاص چی هست. آيا بايد حتما(خدای ناکرده) طرف فوت بکند تا بگويند مشکل خاصی وجود داشته است! اينها همه مشکل خاص است. من مطمئنم که آقای سليمانی اصلا اجازه ندارد برود به آن بند و آقای گنجی را ببيند. اين بند دو الف که آقای گنجی درآنجا نگهداری می شود در واقع زندان در زندان است. يک زندان ديگری در داخل زندان اوين ساخته اند که مسئوليت‌اش اصلا با سازمان زندانها نيست، نه آقای سليمانی را به آنجا راه مي‌دهند، نه مسئول زندان اوين و نه هيچکس ديگری را در اين راستا. ارتباط‌ها همه قطع است. اگر واقعا مشکل خاصی وجود ندارد، چرا ايشان را پنهان کرده‌اند از چشم ديگران! چرا ايشان را نشان نمي‌دهند! چه بلايی سرش آورده‌اند که مي‌ترسند ديگران او را ببينند! بعدهم اينکه آقای سليمانی قبلا گفته بودند ايشان در بازداشتگاه اوين است. من حرفم اين است که خود ايشان قبلا گفته بودند آقای گنجی دوران محکوميت خودش را مي‌گذراند. طبق آئين نامه‌ی زندان‌ها کسی که دوران محکوميت‌اش را مي‌گذراند بايد در بند عمومی نگهداری بشود، نه در بازداشتگاه. و اين يک تخلف آشکار اينهاست. بعدهم اينکه ايشان را بياورند توی بند عمومي، بعدا آنموقع مي‌‌بينيم که آيا ايشان مشکل خاصی داشته يا نداشته است.

دويچه‌وله: چه مدتى از بسر بردن آقاى گنجى در انفرادى و همينطور بى‌خبرى شما از وضعيت ايشان مى‌گذرد؟

معصومه شفيعى: امروز شصت و چهارمين روز زندان انفرادی آقای گنجی و بيست و يکمين روزی ست که من از ايشان دوباره بي‌خبرم. بيست و يک روز پيش من ايشان را ملاقات کردم. اگر واقعا مسئوليت زندانی پای مسئولان زندان هست، مسئوليت تغذيه، مسئوليت دارو، بهداشت و درمانش را دارند،‌ چرا آقای گنجی را از همه‌ی اينها محروم کرده‌اند! چرا به آقای گنجی غذا نمي‌دهند! غذا که ديگر امری ست عادی! دادن غذا به زندانی از وظايف اوليه‌ی اينهاست. اين مسئله که ديگر سياسی نيست. گاهی وقتها به آقای گنجی غذا مي‌دهند و بعد، ده روز، يکهفته و شايد بيشتر به او ديگر غذا نمي‌دهند. حتا در حضور آقای مولايی آقای گنجی گفتند که وقت افطار به من فقط سه تا فلاسك آب‌جوش مي‌دهند. من مي‌خواهم بدانم،‌ زنداني‌ای که در زندان انفرادی نگهداری مي‌شود، دسترسی به هيچ امکانی ندارد،‌ آيا از نظر تغذيه فقط بايد سه تا فلاسك آب‌جوش به او بدهيد!

دويچه وله: خانم شفيعي، يعنی واقعا آقای گنجی خودشان گفتند که روزها مي‌گذرد و به ايشان غذا نمي‌دهند؟

معصومه شفيعي: بله، بله، بله. اوايل به ايشان چندبار غذا دادند، ولی ديگر برايش غذا نياوردند. در حضور آقای مولايی آقای گنجی گفتند که من روزه مي‌گيرم و اينها وقت افطار فقط به من سه ليوان آبجوش مي‌دهند. بخاطر چی وزنشان رسيده به پنجاه و يک کيلوگرم! در بدترين شرايط وزن آقای گنجی در بيمارستان پنجاه و چهار کيلوگرم بود. الان مطمئنا وزنش پايين‌تر آمده است. بيست روز پيش شده بود پنجاه و يک کيلوگرم. آن عکس‌هايی که از آقای گنجی در اينترنت چاپ شده، در حال اعتصاب غذا، زمانی بود که ايشان پنجاه و هشت کيلوگرم وزن داشت. در آن عکسها با آن وضعيت پنجاه و هشت کيلوگرم وزنش بود، الان شده پنجاه و يک کيلوگرم. اين اوج فاجعه است. من نمي‌دانم مشکل خاص از نظر آقای سليمانی چی هست. حتما بايد، دور از جان، خبر مرگ آقای گنجی بيايد بيرون که ايشان بگويند مشکل خاصی وجود داشته است! اصلا ايشان که اجازه ندارند آقای گنجی را ببينند، چه جوری با اين صراحت اظهارنظر می کنند. يکی از مسئولين سابق زندان اوين فقط بخاطر اينکه رفته بود به بند دو الف سرکشی کرده بود، فقط بخاطر سرکشی به آن بند ايشان را احضار کردند، از سمت‌اش برکنارش کردند.

دويچه وله: خانم شفيعي، به نظر خود شما مسئولان بند دو الف واقع در محل زندان اوين، از ندادن غذا و دارو به آقاى گنجى چه هدفى را دنبال مى‌كنند؟

معصومه شفيعي: ببينيد، وقتی که آقای گنجی را پنهان کرده‌اند و به کسی نشان نمي‌دهند و وقتی که تمام اين موارد غيرانسانی و ضدبشری را در مورد ايشان اعمال می کنند، البته که مشخص است. منظورشان واضح است، مي‌خواهند آقای گنجی را از بين ببرند و نمي‌خواهند کسی اين مسئله را ببيند و متوجه بشود. من نمي‌دانم اينها به چه نتيجه‌ای رسيده‌اند، ولی مسلما، خدا آنروز را نياورد، مرگ آقای گنجی مطابق با مرگ سياسی بسياری از سران طراز اول نظام خواهد بود و اين مسئله کم هزينه‌ای برای جمهوری اسلامی دربرنخواهد داشت.

دويچه‌وله: خانم شفيعى، براى رسيدگى به وضعيت وخيم آقاى گنجى ديگر چه كار خواهيد كرد و يا چه پيشنهادى براى حل اين معضل كه به يك گره كور تبديل شده داريد؟

معصومه شفيعى: من به آقايان توصيه مي‌کنم عاقلانه بينديشند و آقای گنجی بيشتر از اين حرفهايی که زده ديگر چی مي‌تواند بگويد. بالاتراز اين حرفها که ديگر حرفی نمي‌تواند بزند. پس چرا در حق ايشان اينقدر ضدبشری و ددمنشانه رفتار مي‌کنند. کسی که به زندانی غذا و دارو ندهد، اين نهايت رذالت يک انسان است، نهايت ددمنشی و خوی درندگی آن اشخاص هست. لذا، من فکر مي‌کنم که اقدام عاجلی که مي‌شود انجام داد اينست که يک شخصي، يک گروه بيطرفی برود زندان و آقای گنجی را ملاقات بکند. هر گزارشی که آن گروه يا شخص بيطرف بدهد، ما قبول مي‌کنيم. چرا از اينها واهمه دارند! يک نفر برود آنجا، کسی که آنها هم قبولش دارند. من نمي‌گويم حتما از بچه‌های اصلاح طلب باشند. من نمي‌گويم از دوستان آقای گنجی باشد. هر کسی که خود آن آقايان قبول دارند و ما هم به بيطرفی او اعتراف بکنيم، ما آمادگی اين را داريم که ايشان برود آقای گنجی را ببيند. هر گزارشی که داد، همان را ما مدنظر قرار مي‌دهيم و مطابق آن عمل مي‌کنيم.

دويچه وله: خانم شفيعي، آقای حميدرضا آصفی سخنگوی وزارت امور خارجه، در قبال موضع آمريکا مبنى بر خواست آزادی بي‌قيد و شرط آقای گنجي، اعلام كرده‌اند که مسئله گنجى، مسئله داخلى ايران است! نظرتان در مورد سخنان آقاى آصفى چيست؟

معصومه شفيعي: مسئله ی آقای گنجی الان به يکجايی رسيده که اصلا نظرات ايشان مطرح نيست، بلکه صرفا و صرفا يک مسئله‌ی انسانی ست. هرکس در برابر اين جنايتی که دارد در بند دو الف اتفاق مي‌افتد سکوت بکند،‌ انسانيت اش زير سوال می رود. خود اين آقايان تا مسئله اي، هر چيزی که اتفاق می افتد،‌ فورا به تمام اقصا نقاط جهان اطلاعيه‌ای می دهند و محکوم مي‌کنند و خيلی کارها انجام مي‌دهند. پس اينها اگر از نظر انسانی در برابر آن احساس مسئوليت می کنند، بايد اين حق را به ديگران هم بدهند که از نظر انسانی در برابر فجايعی که زندانهای ايران اتفاق مي‌افتد احساس مسئوليت کنند. آقای آصفی گفته‌اند اين مسئله، مسئله‌‌ای داخلی ست و بايد خودمان حل‌اش کنيم. من مي‌گويم، ما چقدر شکايت کرديم، چقدر اطلاع رسانی کرديم،‌ چه کسی تا حالا به يکی از اين شکايت‌های ما رسيدگی کرده است. ما اينهمه از افراد مختلفی که در اين پرونده نفوذ داشتند و توطئه چينی مي‌کردند، شکايت کرديم. به اين شکايت‌ها به هيچ عنوان رسيدگی نشد. همين شکايتی که من اخير کردم به دفتر آقای شاهرودي. من از آقای آصفی سوال می کنم، اگر واقعا بر اعتقادات‌تان صادق هستيد به اين شکايت رسيدگی کنيد. بگوييد به چه مجوزی ماموران ويژه‌ی دادستانی آقای گنجی را در محل بيمارستان مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار دادند؟ به چه مجوزی كتف ايشان را دچار آسيب‌ديدگى کردند؟ به چه مجوزی ايشان را بردند توی زندان انفرادي؟ به چه مجوزی به ايشان غذا و دارو نمي‌دهند؟ آقای آصفی اگر راست مي‌گويد به اين مسايل رسيدگی بکند. بيايد و به اين شکايت‌های ما رسيدگی بکند. ما که واقعا خسته شده‌ايم. ما تمام راهها را طی کرده‌ايم، ولی در هر راهی که طی کرديم به قفل‌های محکم برخورديم و اين قفل‌های محکم هم به مسئولين طراز اول نظام برمي‌گردد.

 

 

 

 

 

مركز پژوهش‌های مجلس طی گزارشی با نگرانی اعلام كرد

برابرحقوقی ميان زن و مرد خطرناك است

● فرهنگ مسلط در دهه‌های اخير با تمركز بر لزوم برابری (زن و مرد) و غفلت از جنسيت و ويژگيهای جنسيتی، وجود قوانين و رويه‌های متفاوت در مورد زن و مرد را تبعيض می‌داند و رفته رفته خواهان تشابه نقشها و حذف اختلافات می‌شود. اين فرهنگ (همچنين) موجب فشار افكار عمومی و طبقه نخبة جامعه برای متقاعد كردن قانونگذار به عدول از قوانين موجود (قوانين شرعی) و تدوين قوانين و رويه‌ای جديد است
● مركز پژوهش‌های مجلس بهره مند كردن مادران از حق حضانت فرزند را يكی از سمت گيری‌های اشتباه سال‌های اخير در امور به مربوط به زنان می‌داند


    ايران امروز: مركز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در اين دوره نهادی بانفوذ به شمار به ميرود كه طرح‌های بحث انگيزی مانند تثبيت قيمت‌ها از جمله نتايج تلاش و تقلای آن به حساب می‌آيد. اين نهاد كه رياست آن را احمد توكلی ، از نامزادان ثابت رياست جمهوری و چهره با نفوذ مجلس به عهده دارد اخيرا گزارشی در مورد مسائل حقوقی مربوط به زنان انتشار داده است كه روح محافظه كاری و تمنای برگرداندن چرخ‌های جامعه به عقب در آن موج می‌زند. گزارش از پيشرفت‌های سال‌های اخير در امور مربوط به حقوق زنان ابراز نگرانی كرده و ضمن ابراز ناخرسندی از اين كه گفتمان و تلاش در راه رفع تبيعض از شان و حقوق نيمی از جامعه جای در خور اعتنايی در بحث‌های سياسی ، فرهنگی و اجتماعی ايران پيدا كرده ، خواهان مواجهه با چنين فضا و شرايطی است. از گزارش كامل مركز پژوهش‌ها مختصری در سايت مجلس (خانه ملت) درج شده است كه همين نيز از درك و نگاه محافظه كاران و اقتدارگرايان گرد آمده در مجلس هفتم نسبت به زن و نقش و حقوق اجتماعی و فردی او به اندازه كافی پرده بر می‌دارد. خبر سايت مجلس از گزارش مزبور از اين قرار است:


مركز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی با انتشار گزارشی برنامه پنجساله چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كشور را از نظر پرداختن به مسائل زنان و خانواده مورد بررسی آسيب شناسانه قرار داد.

بر اساس اعلام واحد اطلاع رسانی مركز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در اين گزارش كه توسط دفتر مطالعات فرهنگی و تحت عنوان «آسيب شناسی و بايسته‌های برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ايران دربارة زنان وخانواده» تهيه شده مباحثی نظير حمايت از خانواده، تقويت هويت انسانی و هويت جنسی، حمايت از زنان آسيب ديده، تقويت امنيت اجتماعی و صيانت جنسی زنان و تقويت بهداشت جسمی و روحی آنان مورد توجه قرار گرفته‌اند.
اين گزارش از بحران جنسيت يا دورشدن نسل جديد از هويت جنسيتی خود به عنوان يكی ازمهمترين آسيبهای اجتماعی نام برده و افزود: فرهنگ مسلط در دهه‌های اخير با تمركز بر لزوم برابری (زن و مرد) و غفلت از جنسيت و ويژگيهای جنسيتی، پيامدهای مختلفی را سبب شده كه از جمله آنها در حوزه ذهنيات و تمايلات است كه زن از زن بودن خود احساس رضايت نمی‌كند، خود را متفاوت از مرد نمی‌شناسد و نمی‌تواند انتظارات متفاوت از دو جنس را بپذيرد و در نتيجه وجود قوانين و رويه‌های متفاوت در مورد زن و مرد را تبعيض می‌داند و رفته رفته خواهان تشابه نقشها و حذف اختلافات می‌شود.
مركز پژوهشها در ادامه همين بحث افزود: درهم شكستن مرزهای زنانگی و مردانگی دومين پيامد چنين وضعيتی است كه در نتيجه آن رقابت بی‌حاصل با جنس مخالف و حضور در عرصه‌های مردانه، ضريب ناامنی اجتماعی زنان را افزايش داده و كار به جايی رسيده است كه برخی نويسندگان غربی هم دورشدن از هويت زنانه را مهمترين مشكل زن معاصر دانسته‌اند.
دفتر مطالعات فرهنگی مركز پژوهشها سومين پيامد و آسيب ناشی از تداوم وضعيت كنونی را فشار افكار عمومی و طبقه نخبة جامعه برای متقاعد كردن قانونگذار به عدول از قوانين موجود و تدوين قوانين و رويه‌ای جديد عنوان كرد و افزود: به عنوان مثال در حالی كه گروهی از زنان آمريكايی همراه با صاحبنظران و دانشوران اين كشور اين نكته را اذعان كرده‌اند كه سپردن حضانت فرزند به مادران در جامعه آمريكا عواقبی همچون ازدياد جرم در كودكان (به دليل عدم نظارت پدران) ، كم شدن امكان ازدواج زنان، آمار 50 درصدی خانواده‌های زن سرپرست زير خط فقر و بالاخره تجاوز جنسی همسران يا شركای جنسی جديد آنان به فرزندان را به دنبال دارد در جامعه ايران اصلاحات قانون حضانت هم اكنون به سمت سپردن حضانت فرزند به مادران سمت گيری شده است.
اين گزارش تاكيد كرد كه در چنين وضعيتی برنامه‌‌های توسعه بايد ناظر به جهت‌گيريهای كلی نظام‌اسلامی متناسب با ظرفيتهای اجتماعی تدوين شوند و با درك تحولات جهانی، منطقه‌ای و داخلی بتوانند از تحولات به نفع مصالح عمومی بهره ببرند و يا دستكم آسيبهای اجتماعی را در برابر تحولات پيش‌بينی، كنترل و محدود كنند و در مقابل نيازهای اصلی جامعه را مورد توجه قرار دهند.
مركز پژوهشها حمايت از خانواده‌ را در سه محور شامل حمايت از تشكيل، استحكام و كارآمد سازی خانواده دانست و افزود: تقويت هويت انسانی و جنسی، حمايت از زنان آسيب ديده، تقويت امنيت اجتماعی و صيانت جنسی زنان وتقويت بهداشت جسمی و روحی آنان از جمله مباحثی هستند كه بايد مورد توجه قرار گيرند و در همين حال مرزهای كشور نيز در برابر ورود بيماران جنسی به كشور كنترل شوند.
در بخش ديگری از اين گزارش خاطر نشان شده است كه دولت بايد در طول برنامه چهارم موظف به تدوين و تصويب طرح جامع مبارزه با بيماريهای جنسی گردد.

 

اروپا پیشنهاد ایران را رد کرد

● اتحادیه اروپا درخواست ايران برای از سرگیری مذاکرات پيرامون پرونده‌ی هسته‌ای ايران را رد کرد. علت عدم پذیرش اين درخواست، امتناع تهران از تعلیق فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی اورانيوم بوده است.
● جك استراو: ايرانى‌ها بايد به شروطى كه در قطعنامه‌ى آژانس بين‌المللى انرژى اتمى آمده، عمل كنند. اين انتظارى است كه ما داريم.


اتحادیه اروپا درخواست ایران برای از سرگیری مذاکرات پيرامون پرونده‌ی هسته‌ای ايران را رد کرد.
خبرگزاری فرانسه گزارش داده است علت عدم پذیرش اين درخواست، امتناع این کشور از تعلیق فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی اورانيوم بوده است.

علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی روز يكشنبه‌ی گذشته در نامه‌ای به وزيران خارجه آلمان ، انگليس و فرانسه، پيشنهاد از سرگيری مذاكرات را داد. پيشنهاد علی لاريجانی ، مذاكره‌ی بدون قيد و شرط بود و درخواست تعليق همه‌ی فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی اروانيوم از سوی آژانس بين‌المللی ‌انرژی اتمی مبنی را ناديده می‌گرفت.

اتحاديه اروپا در نشست روز دوشنبه‌ی خود در بروكسل ، اين پيشنهاد را رد كرد. جك استراو، وزير خارجه‌ى بريتانيا ، كه كشورش رئيس دوره‌ای اتحاديه‌ى اروپا نيز هست ، در اين زمينه گفت: ايرانى‌ها بايد به شروطى كه در قطعنامه‌ى آژانس بين‌المللى انرژى اتمى آمده، عمل كنند. اين انتظارى است كه ما داريم.

در سند نهايی منتشر شده در نشست وزيران خارجه‌ی اتحاديه‌ی اروپا از ايران خواسته شده فعاليت‌های فرآوری اورانيوم را در اصفهان متوقف كند.
در اين سند آمده است: شورای (اتحاديه‌ی اروپا) از ايران می‌خواهد تمامی اقدامات درخواست شده از سوی شورای حكام آژانس بين‌المللی انرژی اتمی در قطعنامه‌ی ٢٤ سپتامبر، از جمله اعمال مجدد تعليق كامل تمامی فعاليت‌های مرتبط با چرخه‌ی سوخت را اجرا كند، تا به اين ترتيب اجازه دهد مذاكرات با طرف اروپايی پيش از آنكه شورای حكام آژانس بين‌المللی انرژی اتمی بار ديگر در ماه نوامبر برگزار شود، از سرگرفته شود.

نامه‌ی علی لاریجانی به وزرای خارجه سه‌ كشور اروپا، نخست با واکنش مثبت جک استراو، وزیر خارجه بریتانیا و خاویر سولانا کمیسر سیاست خارجی اتحادیه اروپا همراه شد و هر دو مقام اروپایی از اشتیاق اروپا برای بررسی پیشنهاد ایران سخن گفته بودند، اما امتناع جمهوری اسلامی از تعليق فعاليت‌های غنی سازی اروانيوم موجب رد اين پيشنهاد از سوی اروپا شد.

شوراى حكام آژانس بين‌المللى انرژی اتمی روز ٢٤ نوامبر در اجلاس خود بارديگر پرونده‌ی هسته‌ای ايران و نحوه اجرای قطعنامه‌ی اجلاس پيشين از سوی ايران را مورد بررسی قرار خواهد داد. اتحاديه‌ى اروپا و ايالات متحده‌ى آمريكا خواستار ارجاع پرونده به شوراى امنيت هستند، اما روسيه تاكنون با اين اقدام مخالفت كرده است.

به گزارش خبرگزاری‌ آسوشيتدپرس، همزمان با نشست وزرای خارجه‌ی اتحاديه اروپا در بروكسل ، تونی‌بلر نخست وزير بريتانيا در يک مصاحبه مطبوعاتی با لحنی آشكارا تند تهران و دمشق را متهم به "حمايت از تروريسم" کرد.

بلر گفت: "ما می‌دانيم ايران از تروريسم در خاورميانه و جاهای ديگر حمايت می‌کند. اين روند بايد متوقف شود. تا وقتی ايران دست از تروريسم نکشيده است، ناخرسندی عميقی در سراسر جهان درباره حکومت ايران برقرار خواهد ماند. دخالت آنها در تروريسم به اين شکل است که مانع از پيشرفت روند صلح خواه در خاورميانه و خواه در جاهای ديگر می شوند."

نخست‌وزير بريتانيا ‌افزود: "آنچه بيشترين تغييرات را در ايران و سوريه ايجاد خواهد کرد، تشکيل عراقی مردم سالار و باثبات است. بی دليل نيست ايران و سوريه نهايت تلاش خود را می کنند تا وضعيت عراق را بهم بريزند."

بلر گفت: "ما راه هايی را خواهيم يافت تا مطمئن شويم ايران شدت و حدت احساسات بين‌المللی را درک می‌کند. ايران بايد مسئوليت‌هايش را اجرا کند و به معاهدات آژانس بين المللی انرژی اتمی تن دهد."

از سوی به گزارش خبرگزاری جمهور‌ی اسلامی (ايرنا) محمد البرادعی مديركل آژانس بين‌المللی انرژی اتمی خواستار شفافيت و همكاری بيشتر ايران در مورد فعاليت‌های هسته‌ای خود شد.

برادعی كه در شصتمين سالگرد نخستين پيشنهاد رسمی منع تكثير سلاح های هسته‌ای در واشنگتن آمريكا سخن می‌گفت ، افزود: شفافيت بيشتر ايران، آژانس را قادر می سازد تا مسايل باقی مانده را حل كند و تضمين‌های لازم را در خصوص صلح آميز بودن ماهيت برنامه‌های هسته‌ای ايران ارايه دهد.

وی گفت: با توجه به اينكه شاهد پنهانكاری طولانی مدت در برنامه‌های هسته‌ای ايران بوده ايم، سووال‌هايی هنوز باقی مانده است كه بايد پاسخ داده شود.

درگذشت فريدون اسماعيل زاده کوهنورد باسابقه ايران

بسيارى از صعودكنندگان ايرانى به قله هاى خارجى و نيز تعدادى از قهرمانان سنگ نوردى ايران از شاگردان اسماعيل زاده بوده اند


رورنامه ايران: «فريدون اسماعيل زاده» ازكوهنوردان و سنگ نوردان پيشكسوت كشور، روز گذشته دار فانى را وداع گفت.
مرحوم اسماعيل زاده نقش به سزايى در شناسايى دالانهاى غار على صدر داشت و اگرچه دهانه اين غار شگفت انگيز از قديم الايام شناخته شده بود، اما وى نخستين كسى بود كه دالانهاى متعدد و محوطه هاى وسيعى از غار على صدر را مورد شناسايى قرار داد.
اسماعيل زاده كه دوران بازنشستگى آموزگارى خود را سپرى مى كرد، در سال ۱۳۱۹ در همدان متولد شد. از اواخر دهه۳۰ و در سنين نوجوانى، كوهنوردى را در كنار «محمود اجل» كه از بنيانگذاران كوهنوردى جديد در ايران بود، آغاز كرد و به همكارى جدى با هيأت كوهنوردى همدان پرداخت. او در سال۱۳۴۲ و در حالى كه تنها ۲۳سال سن داشت، با تيوپ خودرو وارد درياچه غار على صدر شد و موفق گرديد كه به همراهى گروه كوهنوردى «متحد» دالانهاى طولانى اين غار را شناسايى كند.
علاوه بر اين اسماعيل زاده طى بيش از چهار دهه كوهنوردى و سنگ نوردى، صعودهاى متعددى را به ديواره بيستون و علم كوه به انجام رساند و خط الرأس بسيارى از كوهستانهاى ايران مانند دنا، زردكوه، اشترانكوه و البرزمركزى را طى كرد.
او همچنين در ساخت پناهگاه «ميدان ميشان» در كوه الوند كه به سال۱۳۴۵ صورت پذيرفت، نقش بسزايى داشت و شاگردان زيادى را به جامعه كوهنوردان ايران عرضه كرد؛ چندان كه بسيارى از صعودكنندگان ايرانى به قله هاى خارجى و نيز تعدادى از قهرمانان سنگ نوردى ايران در زمره شاگردان وى قرار مى گيرند.
آخرين كار سترگ فريدون اسماعيل زاده تهيه گزارش و عكس از صعود به حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ قله بالاى ۳۰۰۰متر در ايران بود كه وى به رغم بيمارى و كاهش توان جسمى آن را با جديت پيگيرى كرد. اين كار از سال۷۶ تا ۸۳ به طول انجاميد و منجر به تدوين كتابى شد كه هم اينك در دست چاپ است.
بدين ترتيب از اسماعيل زاده بايد به عنوان كوهنورد، سنگ نورد، عكاس كوهستان و مؤلفى بزرگ ياد كرد. وى كه از اوايل دهه۶۰ از همدان به تهران آمده بود و در گروه كوهنوردى «آرش» عضويت داشت، در سالهاى اخير به سرطان خون مبتلا شد و نهايتاً بر اثر همين عارضه بامداد روز گذشته در بيمارستان شريعتى تهران چشم از جهان فروبست.
مراسم تشييع پيكر وى روز جمعه از برابر استاديوم شهيد شيرودى برگزار خواهد شد.
 
 
 
 

مرگ دلخراش ناديا انجمن شاعره افغان

بی‌بی‌سی‌ / سعيد حقيقی

دوشنبه ١٦ آبان ١٣٨٤


ناديا انجمن، شاعره افغان در شهر هرات در غرب افغانستان، شب شنبه، ۵ نوامبر در منزلش در اين شهر به "قتل" رسيد.
مقامات امنيتی در هرات می گويند که خانم انجمن پس از آنکه از سوی همسرش مورد "لت و کوب شدید" قرار گرفت، در اثر جراحاتی که برداشته بود جان داد.
نثار احمد پيکار، يک مقام پليس هرات گفت که بر روی جسد خانم انجمن "نشانه‌های" درشت ناشی از "ضرب و جرح" به چشم می خورد.
مقامات امنيتی در هرات همسر خانم انجمن را به اتهام اين قتل بازداشت کرده و می گويند که او در بازجويی های مقدماتی به لت و کوب همسرش "اعتراف" کرده است.
ناديا انجمن که ۲۵ سال داشت، به باور بسياری از شاعران و نويسندگان افغان در غرب افغانستان، در غزلسرايی دست بالايی داشته است.
از او در سال جاری خورشيدی، يک مجموعه شعر نیز به نام "گل دودی" منتشر شد.
ناديا انجمن در سال ۱۳۵۹ خورشيدی در شهر هرات زاده شد و از ۱۵ سالگی به سرايش شعر روی آورد.
فريدون آژند، شاعر و عضو انجمن ادبی هرات، خانم ناديا را از جمله شاعرانی می داند که زبان و پرداخت نو در اشعارش قابل لمس بود.
او می گويد: "ناديا می توانست برای شعر آينده افغانستان يک استثنا باشد."
بسياری از نويسندگان افغان در هرات، مرگ اين شاعر را "فاجعه ادبی" برای افغانستان خوانده اند.


فرياد بی آوا - شعری از ناديا انجمن

صدای گام‌های سبز باران است
اينجا می‌رسند از راه، اينک
تشنه جانی چند دامن از کوير آورده، گرد آلود
نفس‌هاشان سراب آغشته، سوزان
کام‌ها خشک و غبار اندود
اينجا می‌رسند از راه، اينک
دخترانی درد پرور، پيکر آزرده
نشاط از چهره‌هاشان رخت بسته
قلب‌ها پير و ترک‌خورده
نه در قاموس لب‌هاشان تبسم نقش می‌بندد
نه حتی قطره اشکی می‌زند از خشک‌رود چشم‌شان بيرون
خداوندا!
ندانم می‌رسد فرياد بی‌آوای‌شان تا ابر
تا گرودن؟
صدای گام‌های سبز باران است!

اسد ١٣٨١
 
 
 
 
 
 

ضرب و شتم بهزاد نبوی

بهزاد نبوي شب گذشته در اهواز مورد ضرب و شتم عوامل ناشناس قرار گرفت


ايلنا: بهزاد نبوي؛ عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي شب گذشته در اهواز مورد ضرب و شتم عوامل ناشناس قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار "ايلنا"، بهزاد نبوي كه ديروز به منظور رسيدگي به امور تشكيلاتي شاخه خوزستان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به اهواز سفر كرده بود، در ادامه سفر خود ديداري با اعضاي حبهه دوم خرداد اهواز داشت و پس از آن، براي سخنراني در مهمانسراي دانشگاه اهواز حضور يافت.
براساس اين گزارش؛ عده‌‏اي از عوامل ناشناس در زمان سخنراني نبوي در مقابل درب‌‏هاي ورودي مهمانسرا ايستاده بودند و پس از پايان سخنراني مانع از خروج وي از محل سخنراني شده و در مواجهه با وي الفاظ ركيكي به كار بردند.
نهايتاً نبوي و همراهان وي با كمك گرفتن از پليس و استفاده از اتومبيل نيروي انتظامي موفق به ترك محل شدند و به دليل حوادث رخ داده از پرواز ساعت 23:30 خود باز ماندند.
گفتني است؛ نبوي هنگام پياده شدن از اتومبيل نيروي انتظامي در فرودگاه اهواز توسط تعدادي از عوامل ناشناس ياد شده كه در داخل فرودگاه حضور داشتند، مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
مهدي قميشي؛ عضو شوراي شاخه خوزستان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي نيز در اين خصوص به خبرنگار "ايلنا"، گفت: نبوي روز گذشته براي بررسي مسايل تشكيلاتي شاخه خوزستان سازمان به اهواز آمده بود كه در جريان اين سفر با هواداران سازمان و اعضاي گروه هاي جبهه دوم خرداد خوزستان جلساتي خصوصي داشت.
وي افزود: در طول سفر نبوي به اهواز هيچ جلسه عمومي با سخنراني وي برگزار نشد، اما متأسفانه وي پس از خروج از جلسه‌‏اي كه با اعضاي گروه‌‏هاي دوم خردادي داشت با محاصره نيروهاي انصار و گروه‌‏هاي فشار مواجه شد و علي‌‏رغم اين كه نيروي انتظامي را در جريان مساله قرار داديم، نيروي انتظامي پس از حضور در محل نتوانست گروه‌‏هاي فشار را متفرق كند و تنها موفق به خارج كردن نبوي از محل شد.
وي ضمن اشاره به اينكه نبوي در فرودگاه هنگام پياده شدن از اتومبيل نيروي انتظامي با همراهانش مورد ضرب‌‏وشتم گروه‌‏هاي ياد شده قرار گرفت، افزود: كساني كه شب گذشته متعرض نبوي و همراهان وي شدند، پيش از اين نيز بارها با برگزاري جلسات سخنراني فعالان سياسي در اهواز و خوزستان برخورد كردند كه نمونه آن تعرض به بهزاد نبوي حدود سه سال پيش و حمله به محمدرضا خاتمي در جلسات انتخابات اخير بود.
 
 
 
 
 

"ای رهبر آزاده گرسنه‌ايم گرسنه"

تجمع اعتراضي تعداد زيادي از كارگران قزويني و معلمان حق‌‏التدريسي در مقابل مجلس


ايلنا: حدود يك هزار و 500 نفر از كارگران قزويني و معلمان حق التدريسي جلوي درب مجلس تجمع اعتراض آميز كرده اند.
به گزارش خبرنگار پارلماني "ايلنا", كارگران شركت هاي مدنخ, فرنخ, نارنج شهرستان قزوين از امروز صبح به رغم باران شديد در جلوي درب مجلس تجمع كرده‌‏اند و خواستار دريافت حقوق خود كه هشت ماه به تعويق افتاده است, هستند.
براساس اين گزارش، اين كارگران همچنين نسبت به واگذاري اين شركت‌‏ها به بخش خصوصي گلايه‌‏مند هستند.
گفتني است؛ معلمان حق‌‏التدريس استان فارس نيز ساعاتي پيش به جمع آنها پيوسته‌‏اند و با محل پلاكارد و دسته نوشته شعارهايي اعم از؛ "الله اكبر الله اكبر" عدالت عدالت", "اي رهبر آزاده گرسنه ايم گرسنه", "فلسطين را رها كن فكري به حال ماكن" و "رييس مجلس ملاقات ملاقات" سر داده‌‏اند.
معلمان حق التدريسي استان فارس خواستار استخدام آنها بدون قيد و شرط در آموزش و پرورش هستند.
براساس اين گزارش؛ تاكنون به رغم سخنراني قدرت‌‏الله عليخاني؛ نماينده بويين زهرا, عليخاني؛ نماينده قزوين، محجوب؛ نماينده تهران و دبير كل خانه كارگر در بين آنها، هنوز اين تجمع‌‏كنندگان قانع نشده‌‏اند و به رغم شدت باران در جلوي مجلس حضور دارند و نيروي انتظامي و حراست نيز سعي در آرامش آنها دارند.
 
 
 

کودکان خيابانی؛ زخم هايی بر صورت شهر

خبرگزاری فارس

يكشنبه ۸ آبان ۱۳۸۴
خبرگزاری فارس: آرام و بی صدا از کنارش می‌گذری، آنقدر آرام که انگار اصلا او را نمی‌بينی، گاهی نيز حضور و وجودش خاطرت را آزرده می‌کند، دلت نمی‌خواهد باشد، فکر می‌کنی چهره شهرت را با لباسهای ژوليده و کثيفش خراب کرده است، وقتی به سراغت می‌آيد تا شيشه اتومبيلت را پاک کند، چنان با نفرت نگاهش می‌کنی که گويی خبيث ترين موجود جهان را می‌بينی، و تو عادت کرده ای به التماس چشمهايش، به غربت نگاه و به حضور هميشه مزاحمش.

قدش هنوز به سقف اتومبيل نمی‌رسد، دسته گل قرمز و باطراوتی که گويی طروات خود را از لبهای خشکيده دخترک گرفته اند را از پنجره اتومبيل به داخل می‌آورد و می‌گويد: " يه دسته ۲۰ تايی ۵۰۰ تومان"
بوی عطر گلها تمام فضای اتومبيل را پر می‌کند، هنوز برای خريد گلها مرددی که پسرکی با دستمال کثيفش به جان شيشه تازه تميز کرده اتومبيلت می‌افتد، شيشه اتومبيل کثيف می‌شود، عصبانی می‌شوی، گلها را فراموش می‌کنی و با خشم فرياد می‌زنی" نکن، شيشه را کثيف نکن" مطمئنی که اگر دستت به پسرک می‌رسيد دو سه تا پس گردنی نثارش می‌کردی.
چراغ سبز می‌شود، اتومبيل پشتی بوق می‌زند، بدون توجه به دست دخترک که هنوز در ماشين است گاز می‌دهی، صدای جيغ دخترک را که می‌شنوی تازه ياد گلها می‌افتی، از خودت شرمنده می‌شوی، کمی جلوتر برمی‌گردی، کمی بالاتر پارک می‌کنی و به سمت چهارراه حرکت می‌کنی، اشکهای دخترک هنوز خشک نشده اند، اول نمی‌شناسدت، تو هم مثل هزاران راننده ديگری هستی که روزها از کنارش می‌گذرند، وقتی می‌فهمد که به سراغش می‌روی خوشحال می‌شود به اميد اينکه شايد دسته گلی از او بخری و تو کنارش می‌نشينی وقتی اتومبيلها با سرعت از کنارت می‌گذرند و باد حرکتشان لباسهايت را به حرکت وا می‌دارد.
دخترک ادعا می‌کند که ۸ ساله است و اين دروغ را قد و قواره کوچکش به سرعت لو می‌دهد، می‌گويد: پدرش کارگر است و در کارخانه چيت سازی کار می‌کند.
پسرکی که چندی پيش شيشه اتومبيلت را کثيف کرده با اخم - گويی که احساس خطر کرده است - به طرفتان می‌آيد، پسرک اما دنيای واقعی تری دارد، می‌گويد: ۸ ساله است و چهار ماه است که در اين چهارراه به همراه خواهرش کار می‌کند، پدرش از کار افتاده است و مادرش در خانه ها کار می‌کند.
درباره درآمد روزانه اش می‌گويد: روزی ۸ تومان در می‌آوريم که بيشتر آن صرف مواد مخدر پدرم می‌شود، البته اگر چيزی برايمان بماند.
آهی می‌کشد و ادامه می‌دهد: گاهی هم به ما حمله می‌کنند و هر چه کار کرده ايم می‌دزدند، روزهايی که پولهايمان را می‌برند بدترين روزهای عمرمان است.
به خواهرش اشاره می‌کند و می‌گويد: سکينه هم زياد پول گم می‌کند و هم زياد ازش می‌دزدند.
می‌پرسی: مدرسه می‌روی؟
نيشخندی می‌زند و می‌گويد: گرفتی منو؟ با اين همه دردسر مگر می‌توان درس خواند، تازه با کدام پول؟
چراغ قرمز می‌شود، خواهر و برادر بارديگر در لابه لای اتومبيلها می‌لولند، سکينه همچنان به تو چشم دوخته است تا از او گل بخری، کنار خيابان می‌نشينی تا چراغ سبز شود، وقتی چراغ سبز شد دسته گلی از سکينه می‌خری و به سمت اتومبيلت حرکت می‌کنی.

* حرف اول و آخر پول است

خسته از کار روزانه مجبوری ازدحام داخل مترو را تحمل کنی، به زور خودت را در مترو جا می‌دهی و پس از يکی دو ايستگاه روی اولين صندلی که در نزديکت خالی می‌شود می‌نشينی، ازدحام جمعيت که کمتر می‌شود، حضورش پررنگ می‌شود، جعبه کوچک کاغذی دارد که توی آن پر از برگه های تا شده است و پرنده کوچکی روی آنها نشسته است، پرنده ای که هر از چند گاهی با دستهای پر چرک و کثيف پسرک مجبور می‌شود فالی را برای مشتری بيرون آورد، می‌پرسد: فال می‌خری؟
می‌پرسی: هر روز توی اين خط فال می‌فروشی؟
می‌گويد: هر روز که نه ولی هفته ای سه روز توی اين خط کار می‌کنم.
می‌پرسی: فالها را از کجا می‌آوری؟
می‌گويد: خريدار نيستی، می‌خواهی اذيت کنی.
می‌گويی: نه، می‌خواهم فال بخرم اما دوست دارم بدانم فالها را از کجا می‌گيری؟
می‌گويد: از يه نفر می‌گيرم ديگه، هر روز صبح می‌ياد و سهم هر کدام از بچه ها را می‌دهد و پول سهم ديروز را هم می‌گيرد.
از کيفت صد تومان در می‌آوری، در حالی که دستت را به طرف پسرک دراز کرده ای می‌پرسی: هر روز چقدر کاسبی؟
پول را می‌گيرد، فالی از نوک پرنده اش می‌گيرد، دستت می‌دهد و می‌گويد: بين ۷ تا ۱۰ هزار تومان البته بستگی دارد گاهی هم فقط دو سه هزار تومان کار می‌کنم.
می‌پرسی: پولش را چه کار می‌کنی؟
نيش خندی می‌زند و می‌رود.
دو سه ايستگاه ديگر قطار تقريبا نيمه خالی است، پسرک از خستگی روی يکی از صندلی ها ولو شده است، به طرفش می‌روی، فال را به سمتش دراز می‌کنی و می‌گويی: بيا ديگر نمی‌خواهمش، بگذارش لابه لای فالهای ديگر و دوباره بفروشش.
اول عصبانی می‌شود و اخم می‌کند اما وقتی کنارش می‌نشينی و اسرار می‌کنی می‌پذيرد، می‌گويد: چهار تا خواهر و برادر هستند که بايد خرج تمام آنها به اضافه مادر بزرگش را او بدهد، در خانه يکی از اقوام زندگی می‌کنند که همان فرد فالها را به او می‌دهد.
حوصله حرف زدن ندارد، وقتی می‌پرسی چند وقته کار میکنی؟ بی حوصله می‌گويد: يک سال.
می‌پرسی: مدرسه چی؟
می‌گويد: برای من حرف اول و آخر را پول می‌زند، پولی که اگر نباشد شب خواهر و بردارهايم گرسنه می‌مانند و مادرم با کمربند بابا می‌زندم، اگر پول باشد همه چيز هست و اگر نباشد هيچ چيزی نيست.

* ۸۰ درصد کودکان خيابانی، کودکان کارند

کودکان خيابانی مزاحمان آشنايی هستند که هر روز در سطح شهر شاهد حضورشان هستيم، در ايران آمار دقيقی از تعداد کودکان خيابانی وجود ندارد؛ ولی در مجموع۸۰ درصد کودکان خيابانی، کودکان کارند که به علت فقر اقتصادی خانواده‌ها مجبور به کار در خيابان هستند و بيشتر آنها در استانهای خراسان، تهران، لرستان و کردستان به سر می‌برند،۹۰ درصد اين کودکان والدين دارند، ۸۰ درصدشان مهاجرند که ۴۲ درصد آنها از روستاها و شهرهای ديگر کشور و ۳۸ درصد از کشورهای ديگر آمده‌اند و از نظر جنسيت نيز ۷۸ درصد آنها پسر و در سنين ۵ تا ۱۸ سالگی قرار دارند.
در تحقيقی که روی ۴۱۳۳ نفر از کودکان خيابانی ايران انجام گرفت، مشخص شد که ۷۳ درصد اين کودکان به بيماريهای چشمی و ۶۱ درصد به بيماريهای تنفسی مبتلا هستند. همچنين ۶۴ درصد آنها از بيماريهای قلبی، ۶۹ درصد از مشکل اختلال در شنوايی و ۶۱ درصد از کمبود توجه رنج می‌برند و ۸۲ درصد آنها نيز دچار بيماريهای پوستی هستند. از نظر سواد آموزی هم۵۶ درصد آنها بی سوادند، ۶۱ درصدشان مشکلات گفتاری دارند و در مجموع۸۶ درصد آنها فاقد هرگونه مهارت شغلی‌اند که اين آمار نشان دهنده وضعيت نگران‌کننده کودکان خيابانی در کشور است.
بر اساس آخرين تحقيقات ۲۵۰ ميليون کودک کار و خيابابن در کشورهای در حال توسعه وجود دارند که در مقاطع سنی ۵ تا ۱۴ سال قرار دارند در اين ميان تعداد پسران ۳ برابر دختران است و ۶۱ درصد آنها در آسيا، ۳۲ درصد در آفريقا، ۷ درصد در آمريکای لاتين و ۱ درصد در اقيانوسيه زندگی می‌کنند.
تا سال گذشته تنها متصدی ساماندهی و جمع آوری کودکان خيابانی سازمان بهزيستی بود اما چندی قبل بر اساس مصوبه دولت يازده دستگاه ديگر نيز متصدی ساماندهی کودکان خيابانی شدند، بر اساس اين مصوبه که هنوز دستور العمل اجرايی آن ارايه نشده است کودک خيابانی به فردی گفته می‌شود که کمتر از ۱۸ سال تمام سن دارد و به صورت محدود يا نامحدود در خيابان به سر می‌برد، اعم از کودکی که هنوز با خانواده خود تماس دارد و از سرپناه برخوردار است و يا کودکی که خيابان را خانه خود می‌داند و رابطه او با خانواده به حداقل رسيده و يا اساساً‌ چنين ارتباطی وجود ندارد.
بر اساس اين مصوبه سازمان بهزيستی کشور موظف است با همکاری و مشارکت شهرداری، انجمنهای خيريه، تشکلهای غيردولتی و نيروی انتظامی و با استفاده از مدد کاراجتماعی (در قالب تيم تخصصی سيار يا مستقر در مراکز که با همکاری شهرداريها سازماندهی خواهد شد)، نسبت به شناسايی، جذب، پذيرش و توانمندسازی کودکان خيابانی در تمام مراکز استانها و در صورت صلاحديد کارگروه اجتماعی استان در شهرهای بالای دويست هزار نفر اقدام نمايد.
بر اساس مصوبه ساماندهی کودکان خيابانی وزارت دادگستری، شهرداری، وزارت کار و امور اجتماعی، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان بيمه خدمات درمانی، سازمان تامين اجتماعی، سازمان صدا و سيما، کميته امداد، جمعيت هلال احمر، وزارت آموزش و پرورش و سازمان بهزيستی موظف به ساماندهی کودکان خيابانی شده اند.

* فقر عامل اصلی حضور کودکان خيابانی است

يک آسيب شناس اجتماعی در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی فارس با تاکيد بر اينکه فقر مهم ترين عامل حضور کودکان خيابانی است، می‌گويد: کودکان خيابانی خانواده های به سامانی ندارند و ۹۸ درصد آنها از مشکلات معيشتی به تکديگری و کار در خيابانها روی آورده اند.
محمد هادی ساعی درباره علل افزايش آمار کودکان خيابانی در سالهای اخير می‌گويد: افزايش بی رويه جمعيت، شکاف طبقاتی، گسترش فقر و حاشيه نشينی، افزايش تعداد خانواده‌های بد سرپرست، بی سرپرست و تک سرپرست سبب افزايش آمار کودکان خيابانی در سالهای اخير شده است.
وی با تاکيد بر اينکه ساماندهی کودکان خيابانی نيازمند عزمی جدی با همکاری سازمانها و نهادهای مختلف است، می‌گويد: نمی‌توان انتظار داشت که يک سازمان بدون همکاری ساير سازمانها و نهادهای دولتی با اعتبار محدود بتواند کودکان خيابانی را ساماندهی کند و اين معضل اجتماعی را حل کند.

* بازگشت ۵۰ درصد از کودکان خيابانی پس از ساماندهی

به گفته مدير کل دفتر امور آسيب ديدگان اجتماعی سازمان بهزيستی ۵۰ درصد کودکان خيابانی پس از ساماندهی ، دوباره به خيابانها بازمی‌گردند.
سيد هادی معتمدی می‌گويد: متاسفانه درصد قابل توجهی از اين کودکان به دليل غير قانونی بودن کار کودکان زير ۱۸ سال ، به صورت پنهانی توسط والدين خود برای کار در کارگاههای زيرزمينی با مبالغ ناچيز به کارفرمايان اجاره داده می‌شوند، در حالی که خود کمترين دستمزد از اين بيگاری نصيبشان می‌شود و اغلب به دليل تحمل سوء رفتار کارفرمايان دچار صدمات شديد جسمی و روحی و روانی می‌شوند .
از سوی ديگر معاون اجتماعی سازمان بهزيستی با تاکيد بر اينکه تمام کودکان خيابانی آسيب نيستند و تعدادی از کودکان خيابانی کودکان کار هستند، می‌گويد: نمی‌توان کودکان کار را جمع آوری کرد و يا مانع فعاليت آنها شد چرا که با حذف کودکان کار آمار زنان خيابانی افزايش خواهد يافت.
محمد رضا خباز در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی فارس با اشاره به اينکه بايد جايگاه کودک خيابانی و کودک کار از يکديگر تفکيک شود، می‌افزايد: ساماندهی کودکان خيابانی از وظايف سازمان بهزيستی است هر چند که با مصوبه جديد يازده مرکز ديگر نيز برای ساماندهی اين کودکان دخيل شده اند.
وی با اشاره به اينکه در سال گذشته در ۳۶ مرکز دولتی ۱۴ هزار و ۲۶۹ کودک خيابانی توسط بهزيستی جمع آوری شدند و به آنها بيش از ۱۰۰ هزار و ۵۱۶ مورد خدمت ارايه شد، می‌گويد: هيچ آمار دقيقی از تعداد کودکان خيابانی وجود ندارد، اين کودکان بيشتر در شهرهای بزرگ و زيارتی وجود دارند، در فصلهای گرم سال در شهرهای بزرگی همچون تهران حضور دارند و در فصلهای سرد سال به شهرهای جنوبی کشور می‌روند.
معاون اجتماعی سازمان بهزيستی ادامه می‌دهد: در حال حاضر سه مرکز در تهران به کودکان کار پناه می‌دهند، اين کودکان می‌توانند شبها به اين مراکز بيايند، يک وعده غذای گرم بخورند و از امکانات آن مرکز استفاده کنند.
وی با ناکيد بر اينکه در سال جاری ۲ ميليارد تومان برای ساماندهی کودکان خيابانی درنظر گرفته شده است، می‌گويد: تعدادی از کودکان خيابانی عامل فساد هستند و برای باندهای فساد کار می‌کنند، بعضی از اين کودکان فراری هستند و برخی بيماريهای خاص دارند که بايد تحت درمان قرار گيرند.
خباز با اشاره به اينکه تهران بيشترين آمار کودکان خيابانی را دارد، می‌افزايد: ساماندهی کودکان خيابانی نيازمند کمک و مساعدت سازمانها و مراکز مختلف است و اعتبار ويژه می‌خواهد و به رغم تصويب مصوبه ساماندهی کودکان خيابانی اگر اعتبار تامين نشود و سازمانها و مراکز همکاری نکنند مشکل کودکان خيابانی حل نمی‌شود.

از ميدان ولی عصر که می‌گذری دخترکی به طرفت می‌دود، با چشمهای التماس گونه اش لباست را می‌گيرد و می‌خواهد که از آدامسهايش بخری، قصدی برای خريد نداری، بی تفاوت می‌خواهی بگذری اما دخترک نمی‌گذارد، صورتش به قدری کثيف است که نمی‌توانی رنگ پوستش را تشخيص دهی، با التماس می‌گويد: " تو را به خدا يکی بخر" و بعد به لباسهايت آويزان می‌شود، مجبور می‌شوی به زور آدامس بخری و می‌خری، دخترک پول آدامس را که می‌گيرد تو را رها می‌کند و به عابر ديگری می‌چسبد، تعدادی آنقدر بی تفاوت می‌گذرند که دخترک می‌داند حتی اگر ساعتها به آنها بچسبد پولی نصيبش نمی‌شود.
... و تو گوشه ای می‌ايستی، مصاحبه هايی که کرده ای و حرفها و ادعاهای مسئولان را مرور می‌کنی و به چشم های معصوم دخترک نگاه می‌کنی، به راستی آينده اين دخترک چه رنگی است؟
 
 
 
 
 
 
 

علل عدم موفقیت ما در کارهای جمعی

طاهره شیخ‌الاسلام

tshey47@yahoo.com.au
شنبه ١٤ آبان ١٣٨٤

موفقیت در یک گار گروهی مستلزم دارا بودن ویژگی‌هائی از جمله "تحمل انتقاد و نظر مخالف" ، "پذیرفتن اشتباهات خویش"، " قبول حضور دیگری و احترام به نظرات او"، "احساس مسئولیت و وظیفه شناسي"، "رعایت قوانین و مقررات"، "ارجح دانست منافع جمع بر منافع شخصی" و... است*.
عدم وجود این ویژگيها بانضمام خصوصیات دیگری هم چون: "عدم صراحت بیان"، "برحق ديدن خود"، "رفیق بازی و گروه بندی"، "در هم آميختن احساس و عقيده"، "نیاز مبرم به مطرح شدن"، و ... در ما، مانع از آن می‌شود که در کارهای جمعی از هر نوع آن، چه فرهنگی و سیاسی و یا اجتماعی و حتی ورزشی به موفقیتی که باید دست یابیم.*
شاید تعدد گروههای سیاسی و فرهنگی ما را در خارج از کشور را بتوان بوجود همین ویژگی‌ها مرتبط دانست. خصوصیاتی که باعث می‌شود مدت کوتاهی پس از شروع یک کار گروهی اختلافات آغاز گردد و کس یا کسانی از گروه جدا شوند. این افراد یا به تنهائی و یا با چند تن دیگر دست به تشکیل گروهی جدید می‌زنند. دیر پا ترین گروهها معمولا گروههایی هستند که از یک و حداکثر دو نفر تشکیل می‌شوند. معمولا یکی در سمت رئیس و دیگری در سمت نایب رئیس و یا منشی انجام وظیفه می‌نمایند. بروشنی پیداست که این همان الگوئی است که در طول تاریخ بر ما حاکم بوده، و وجود خود را به نوعی در ما تثبیت کرده است. در اینجا یادی می‌کنم از آقای‌هادی خرسندی که از زبان یکی از گردانندگان رادیوهای ایرانی در لندن چنین روایت می‌کرد: "به هر که می‌گویم بیا با تو مصاحبه کنم می‌گوید من خودم رادیو دارم!"
بدیهی است نشریات سیاسی، فرهنگی، ادبی و اجتماعی و تلویزیونهای ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
در این میان کسانی که بیشتر در پی اهداف فرهنگی هستند و بنا به دلایلی كم‌تر آلوده به ویژگی‌های مانع‌ شونده کار جمعی می‌باشند، يا بايد با تساهل‌ و تسامح‌؛ یعنی خون دل خوردن به‌ كار گروهی ادامه‌ دهند و يا اين‌كه‌ اندرز نیچه فیلسوف نابغه آلمانی در قرن نوزدهم را که گفته بود "بگریز، به تنهاییت بگریز،‌ای بسا بناهای سرفراز که از چکه‌های باران و از رویش گیاهان هرزه از پای در آمده اند" را به کار گیرند و قبل از فرسودگی کامل به گوشه انزوا پناه‌ ببرند و به‌ اين‌ نتيجه‌ برسند كه‌ در تنهايی بهتر مي‌توان‌ كار كرد و مثمرثمر بود. و این همان مصداق جمله معروف‌ «با ايرانی جماعت‌ نمي‌شود كار كرد» است که به‌ كرات‌ از زبان‌ هموطنان شنيده‌ مي‌شود.
اما باید گفت که این پدیده به نژاد و رنگ و ملیت ما ارتباطی ندارد و فقط نیز در بین ما دیده نمی‌شود.
ویژگی‌هائی که منجر به این پدیده می‌گردد، حاصل شرایط نابسامانی است که ما در آن پرورش یافته ایم و گریبانگیر تما می‌مردمانی است که در شرایطی مشابه شرایط حاکم بر جامعه ما یعنی غیر دموکراتیک، زندگی کرده و می‌کنند.
هر چند تاثیر ارث و شرایط فرهنگی و اقتصادی خانواده را در تشدید و یا تعدیل این خصوصیات نمی‌توان نادیده گرفت، اما چون اکثریت قریب به اتفاق ما بخش عمده‌ای از زندگی خود را در جامعه خویش گذرانیده‌ایم، از آثار سوء شرایط حاکم در امان نبوده‌ایم، به بیان دیگر ایرانی بودن مستلزم داشتن تعداد کم یا زیاد و یا تمامی ‌این ویژگی‌هاست. در اینجا سوالی که می‌توان مطرح کرد اینست که شرایط محیطی چگونه منجر به بوجود آمدن چنین خصوصیاتی در ما گردیده اند و یا بعبارت دیگر:
چگونه ما چنین شدیم؟
در جواب این سوال باید گفت هنگامی که فقر و ناامنی بر جامعه حاکم است و قانونی از مردم حمایت نمی‌کند، مردم همیشه در ترس از مافوق خود و هر کس که بتواند زندگی آنان را تحت تاثیر قرار دهد، بسر می‌برند. این ترس باعث می‌شود که افراد در پی جلب رضایت یکدیگر و به خصوص مافوقان خویش برآیند. این جلب رضایت، هم از طریق بیانی "بله قربان گفتن و تعریف و تمجید" و هم از طریق رفتاری "رشوه دادن و هدیه بردن، تعظیم و تکریم و دست بوسی و ..." انجام می‌گیرد.
اما از آنجا که "ترس"، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم می‌کند و این چندان مطلوب نیست، جای آن را با "احترام" عوض کردیم و با این جایگزینی فرادست به یک "مراد و محبوب" و فرودست به "یک مرید صادق" تغییر چهره دادند.
این جایگزینی باعث گردید که این رفتارها و گفتارها (احترام کاذب) از حالت عمودی یعنی فرودست- فرادست یا سلسله مراتبی، به حالت افقی نیز تسری یابد، و بدین ترتیب هم انجام و هم توقع انجام آنها همگانی گردد.
طبیعتا وقتی "تعریف و تمجید"، "تمکین به خواسته‌ها" و "موافقت بی چون و چرا با نظرات" احترام تلقی شد، نه تنها همگان از شنیدن تعریف و تمجید و اظهار موافقت با خواسته‌ها و نظرات خود- گاه حتی علی رغم آگاهی از نادرست بودن آن- سرخوش و راضی می‌شوند، بلکه در جهت "ابراز احترام خویش به یکدیگر"، از همین ابرازها سود می‌جویند که این نیز اغلب اوقات بدون تمایل باطنی صورت می‌گیرد. و این همان دروغگوئی و یا عدم صراحت بیان است.
از طرفی وقتی "تعریف و تمجید و موافقت بی چون و چرا" احترام نام گرفت، "انتقاد و مخالفت با عقیده" نیز "توهین" قلمداد می‌شود؛ و طبیعتا کمتر کسی توهین را تحمل خواهد کرد (عدم تحمل انتقاد و نظر مخالف).
پس اگر ما نمی‌توانیم حتی در بطن کشورهای دموکراتیک، آنجا که دیگر از شرایط نابسامان درون مرزی خبری نیست، این رفتارها را کنار بگذاریم دقیقا به خاطر معانی ارزشمند و کاذبی است که از آنها در ذهن و ضمیر خویش داریم.
مسلما تا زمانی که صراحت بیان را بی ادبی و گستاخی بدانیم صراحت در گفتارمان نخواهیم یافت، و تا زمانی که انتقاد را توهین تلقی کنیم، آنرا نیز بر نخواهیم تابید و تا هنگا می‌که دفاع از آشنا و دوست و یا بزرگتر را به "معرفت داشتن، رفیق نوازی، حفظ حرمت موی سپید" تعبیر کنیم. حرمتهائی که حفظ آن در بسیاری از مواقع به زیر پا گذاشتن حق دیگری منجر می‌گردد، "دفاع از حق" و "انصاف" جائی در میان ما پیدا نخواهد کرد، و تا هنگا می‌که ...*
با کمی دقت می‌توان دید که بسیاری از روابط دوستانه و صمیمانه ما بر پایه همین سازش و سکوتها و تعریف و تمجیدهای دروغین استوار شده است و چنین است که گاه بیان نازک تر از گلی، حتی در حد یک سوال یا توصیه اخلاقی، به برهم خوردن دوستیهای چند ساله منجر می‌گردد. و این پدیده تازه‌ای نیز در بین ما نیست، شمس تبریزی هفتصد سال پیش به این مطلب چنین اشاره کرده است:
"با مردمان به نفاق می‌باید زیست، همچنان که راستی آغاز کردی به کوه و بیابان باید رفت"
و حافظ نیز با بیان این مطلب که:
" می‌خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب – چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند"
عمق و وسعت چنین ویژگی را در سطح جامعه به نمایش می‌گذارد.
آری وجود این ویژگی‌هاست که نمی‌گذارد تعداد معدودی مهاجر -که اکثرا نیز تحصیلکرده و کتابخوان و باصطلاح فرهنگی و سیاسی هستند و سالهاست در بطن کشورهای دموکراتیک و آزاد، آنهم بدون داشتن مشکلات معیشتی و سیاسی و ... زندگی می‌کنند و احتمالا داعیه نجات وطن را نیز دارند- یک کار ساده گروهی را که حتی نفع مادی نیز در آن نیست به انجام رسانند. و با این حساب چگونه می‌توان انتظار داشت هفتاد میلیون جمعیت کشور که علاوه بر داشتن همین ویژگی‌ها با بیشمار مشکلات اقتصادی و اجتماعی، آنهم هر روزه دست و پنجه نرم می‌کنند، بتوانند کارهای مملکت را به سر و سامان برسانند.
بسهولت می‌توان دید همین ویژگی‌های مخرب که معلول عقب ماندگي ما بوده اند، اکنون خود به یکی از بزرگترین عوامل عقب ماندگی ما تبدیل شده اند و فاجعه از این نقطه آغاز می‌گردد. با توجه به این واقعیت علمی که رشد مطلوب در محیط سالم امکان پذیر است، می‌توان به جرات ادعا کرد که در چنین بستر فرهنگی آلوده‌ای نه شعر و ادبیات می‌تواند به رشد درخوری برسد و نه اقتصاد و سیاست و نه ورزش و نه هیچ چیز دیگر.
بدون شک ما به یک خانه تکانی فرهنگی احتیاج داریم و این امر ممکن نخواهد شد مگر اینکه اسارتمان را در تار و پود این عادات و ویژگی‌های مخرب، با تمام گوشت و پوست و استخوان خود لمس کنیم. و این مهم جز با نگاه دقیق به رفتارها و گفتارهایمان در هر لحظه از زندگی حاصل نخواهد شد.
و افراد دست اندرکار مسایل فرهنگی و گروههائی که نام فرهنگ را در خود و یا با خود حمل و از طریق نشریات، روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون فعالیت می‌کنند؛ اعم از سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تا به این ویژگیهای اخلاقی در خود بعنوان مهمترین عامل باز دارنده کارهای گروهی توجه نکنند و سعی در تعدیل و اصلاح آنها در خود ننمایند، هر کار دیگری جز اتلاف انرژی و وقت حاصلی نخواهد داشت کما اینکه تا کنون نداشته است.

------------
*ریشه یابی بسیاری از ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری و هم چنین آداب و رسوم ما بطور مشروح در کتاب "در اسارت فرهنگ" آمده است. این کتاب قرار است بزودی توسط انتشارات روزنه در تهران به چاپ برسد.

از همين نويسنده:

مهمان‌نوازی و تعارف در بین ما ایرانیان

درباره دورويی، غر‌ب‌ستايی و غرب‌ستیزی ما ایرانیان
 
 
 
 
 
 
 
 
به دعوت دكتر محمود احمدي نژاد، اعضاي فعال، مركزي و استانهاي ستاد انتخاباتي وي، 8 آبان (25 رمضان) در مسجد سلمان فارسي گردهم آمده بودند تا هم انديشي داشته باشند كه با اعتراضات مختلف احمدي نژاد مواجه شد.

به گزارش سايت"عارف نيوز" پايان اين جلسه نامه اي با امضاي برخي از فعالين ستادي احمدي نژاد در دوران انتخابات، به وي ارايه شد وليكن به دليل عدم واكنش بعدي احمدي نژاد، برخي مدعي شده اند كه اين نامه توسط احمدي نژاد خوانده نشده است. چرا كه براساس برنامه دفتر رييس جمهور، تمامي نامه ها پيش از ملاحظه احمدي نژاد، توسط مسعود زريبافان و مجتبي هاشمي ثمره، خوانده شده و سپس تعدادي از آن پاسخ داده شده، تعدادي به بايگاني، تعدادي به خردكن و تعدادي هم جهت ملاحظه رييس جمهور، در كارتابل وي قرار مي گيرد. كه نامه مذكور احتمالاً به خردكن سپرده شده است.

در هر صورت اين نامه توسط يكي از رؤساي استاني ستاد دكتر احمدي نژاد در اختيارعارف نيوزقرار گرفته كه در ذيل مي آيد:

بسمه تعالي

جناب آقاي احمدي نژاد رييس جمهور ايران اسلامي

باسلام

ضمن آرزوي قبولي طاعات و آرزوي موفقيت مواردي را خواستيم يادآوري كنيم به عنوان دلسوزان شما:

مردم ايران بسيار باهوش و فوق العاده صبورند، و با هيچ كس عقد اخوت نبسته اند و به موقع جواب خود را مي دهند و لذا نبايد سكوت مردم را به معناي حمايت گرفت اين تذكر جدي است خواهشمند است دنبال كنيد.

الف ـ فاميل سالاري و تبارگرايي

مهندس زريبافان ( دبير هيات دولت و عضو شوراي شهر )

مگر خبر ندارند بزرگان نظام مخالف حضور شوراي شهر در دولت هستند.

مردم كاري ندارند كه شوراي شهر شغل است يا نه، مردم مي گويند اينها دو تا شغل دارند و بچه هاي ما بيكارند.

مهندس زريبافان:

1.         مددي سرپرست رفاه ( باجناق آقاي زريبافان ) حرف و حديث ها در مورد ايشان بسيار زياد است از نظر زندگي و مشاوريني كه دارد مانند دكتر گودرزي

2.         سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي ( داماد آقاي زريبافان)

3.         عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون ( برادرزاده باجناق زريبافان )

4.         ناظمي اردكاني : وزير تعاون ( شوهر عمه داماد زريبافان )

5.         دانش جعفري : وزير اقتصاد ( پسر عمه پدر داماد زريبافان )

6.         نوحي نژاد : دنبال گرفتن صندوق بازنشستگي، در شهرداري هم منطقه 2 مسئولين گرفته (داماد باجناق ديگر زريبافان )

مهندس هاشمي ثمره ( مشاور ارشد رييس جمهور خواهرزاده باهنر )

1.         مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو ( برادر هاشمي ثمره )

2.         خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور ( همسر برادر هاشمي ثمره )

3.         عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع ( برادر هاشمي ثمره )

4.         آقاي موسي پور : معاون پارلماني وزير كشور ( داماد خواهر مهندس باهنر )

5.         علي جنتي : معاون سياسي وزير كشور ( پسر آيت الله جنتي ) ( دو دوره براي آقاي هاشمي كار مي كردند )

آقاي دكتر :

ب ـ آقاي زريبافان نمي گذارد دولت سخنگو انتخاب كند .

ج ـ نقش ثمره هاشمي در دولت احمدي نژاد همان نقش ابطحي است در دولت خاتمي و در بين اطرافيان رييس جمهور معروف به ابطحي مؤمن است.

د ـ آقاي زريبافان و هاشمي ثمره با هم تقسيم كار كرده اند كه شما را اداره كنند .

هـ ـ آقاي دكتر تعدادي از دوستان به آقاي هاشمي ثمره اعتراض كردند كه چرا آقاي احمدي نژاد دولت را كاملاً به باهنر و لاريجاني و هاشمي داده است. كه آقاي هاشمي ثمره هم در جواب گفته بود شما در مورد آقاي احمدي نژاد خيلي آرماني فكر مي كنيد درحالي كه ايشان باهنر كوچك است.

آقاي دكتر آيا اين بود تعهد شما ! آقاي دكتر شما مديون هستيد به شعارهاي خود عمل كنيد.

 

 

والعاقبه للمتقين

    برخي از فعالين ستاد انتخابات جنابعالي

       در دوران انتخابات

 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

شعر احمدی نژاد+تحصن+کودک+رئیس قوه قضاییه +مشروطیت

پاسدار احمدی نژاد

سروده ای تازه از اسماعيل خويی

 

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

چهارشنبه ١١ آبان ١٣٨۴ – ٢ نوامبر ٢٠٠۵

 

ــ و که بود

آن  که،

            در سکوتِ خون فشانِ بامداد،

تيربارهای جان شکار چون ز قاه قاهِ مرگ می فتاد،

هر اسيرِ نيم کُشته اي

                        به تيرِ واپسينِ او

                                               ــ پيامِ خونی ی خلاص ــ

سر به خاک می نهاد؟

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

ــ و که بود

آن که مرگ را

                        به خان سراي*  ميکونوس

داد داد؟

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

ــ و که بود

آن که،

            با امامِِ مرگ روی مرگ پوی مرگ خوی مرگ جوی خويش،

رو به روی انقلابِ تازه روی تازه خوی تازه جوی ما

ايستاد؟

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

يا کی است

آن که با  درونِ دينسور

و برونِ دلقکي،

در خشونت و به جهل و در گذشته ماندگي

و شگرد و شيوه های خنده آورش به گفت و کرد،

می تواند آبروی ملتي

را

داد در جهان به باد؟

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

کيست

آن که پايه های منبر ولايت فقيه را

در خطر اگر ببيند او،

نيمی از ـ و يا چرا نه؟ ـ تک تک و تمامِ امتِ عزيز را

يا کُشد و يا دهد به کُشتن،

                                   از سرِ خلوص،

در رهِ جهاد؟

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

يا کی است،

از يکايکِ گروه مؤمنان،

ذوب گشته تر

در نظام و در امام و در مرام و در تمامِ جذبه ی ولايتِ فقيه

اين نظامِ کين و کُشتن و عناد؟

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

پس،  به جاست

و سزاست

تا که آبدارچی شود به بارگاهِ واپسين اميرمؤمنين،

اين گروهِ بدکشيدگانِ خويش را اراده و مراد،

 

ــ پاسدار احمدی نژاد !

 

  

وقت شد که طنز را فروگذارم و

کوکِ ساز را دگر کنم؛

و ز دوسويه، با زبانِ زخمه، دم زدن حذر کنم.

و

رو به رو شوم به شعر با

آبدار احمدی نژاد؛

و زبانِ خويش را

ساده تر کنم،

تا بفهمد اين تدارکات چی ی بی سواد،

 

آبدارِ تازه کار احمدی نژاد

 

 

آي

برکشيده ی امامِ واپسين،

پيشتازِ پس پسانه رفتن ِ سپاهِ دين

                                               به سوی پرتگاه های کين!

با شعورِ عام و با شعارهای عامّه پسند،

خاتمی چه کرد؟

            تا تو چون کني:

ای شعارهای تو،

چون شعورِ تو،

            ز جهل و ابلهانگي،

اين نمود و آن نماد،

 

ــ پاسدار احمدی نژاد؟!

 

 

خود ببين به جای خود چه کرده اي:

ربع قرنِ پيش

هرکه بود از روانگان به راه مردمي

هم لگام با تو پيش می شتافت؛

حاليا،

            و ليک،

مردم اش به مردمی پذيره نيستند

جز هرآن که او، به پهنه ی نبرد، در برابر تو ايستاد،

يا که خواهد ايستاد:

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

خاکِ زادبومِ خويش را

دوست داشتن

                  به باورِ تو

                             کافری ست:

حال

آن که آدمی ز خاک بر شکفته  است؛

و ز به غربت اوفتادگان بپرس

تا مبرهن آيدت

                  که خاکِ خود به زيرِ پا نداشتن

عين خاک برسری ست:

ای برو، برو، که خاک،

                        خاک،

                             خاک

بر سرِ تو باد:

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

دين برای آدمي، نه آدمی برای دين.

مرگ بهر زندگي، نه زندگی برای مرگ.

زنده باد سرخوشي!

زنده باد عشق!

مرگ بر هرآنچه زايد از ملال و کين!

از روان و جان آدمی زدوده باد

ياد و نام ِ هرکه او بنای فکر ساده باورانِ خلق را

پايه براصول کج نهاد:

آن که چشمِ خيره گشته ی تورا به روی عشق بست

و درون تيره گشته ی تورا به روی کينه برگشاد،

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

اين کجا که  چرخ بالِ خدعه و دغا تورا برآن نشانده است

تپه نيست:

کوه سر برآسمان کشيده ای ست

که در اوج دانش و توانشِ

                                   حرفه اي

بوده هرکه خويش را بدان رسانده است.

ای سپورِ مردم،

ای مقنّی الخلاء بيتِ رهبري!

تو چه می کنی براين چکاد؟

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

دشمن يگانگي!

سرسپار و پاسدارِ مذهبِ دروغ و زور و بندگی و نابرابري!

ای عدوی خانگي!

راست است:

نيز

هم تومان برادري:

هم چنان که بوده رستمِ نبرده را

                                               برادری به شومی ی شغاد،

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

و به ياد دار

کان نبهره نابرادر، آن گرازِ بدنهاد،

جان به در نبرد

از کمان و تيرِ رستم، آن هژبرِ زال زاد،

 

هاي،

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

 

باش تا که دادگاه مردمان تورا

بر به گورزارهای بی شمارِ کشتگانِ هرچه آرمانِ مردمی ست

گوربان کناد،

 

های آهاي، نابکار،

 

ــ پاسدار احمدی نژاد!

 

دوم سپتامبر ۲۰۰۵ ـ بيدرکجا

 

 

 *  "خان­سرا" را به جای رستوران به کار مي­برم

 

 

 

پايان موفقيت آميز تحصن

تحصن کارگران بخش تعاونی مصرف سنديکای شرکت واحد تهران با موفقيت پايان يافت
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

سه شنبه ١۷ آبان ١٣٨۴ – ٨ نوامبر ٢٠٠۵


طبق اطلاع تحصن اعضای تعاونی مصرف شرکت واحد از روز يکشنبه پانزده آبان در محل ناهارخوری کارگران و در اعتراض به حذف اسامی دو تن از کانديداهای آنها، آقايان يعقوب سليمی و احمد مهرمين صورت گرفت و تا ساعت چهار بامداد روز دوشنبه شانزده آبان ادامه داشته است. در جريان انتخابات بازرسين تعاونی مصرف کارگران يعقوب سليمی و احمد ميرمين از ليست کانديداها حذف شده بودند تا از انتخاب آنها ممانعت به عمل آيد. اين عمل مقامات مسئول با اعتراض شديد کارگران مواجه شده است.
تحصن اعضای معترض تعاونی مصرف شرکت واحد اتوبوسرانی پس از مذاکرات مفصل کارگران متحصن و نمايندگان سنديکای شرکت واحد با هيئت مديره تعاونی مصرف و دو تن از مديران شرکت واحد و همچنين دو نفر از فرماندهان نيروی انتظامی شرق تهران و ابقای کانديداتوری سليمی و ميرامين با موفقيت پايان يافت.
کارگران متحصن که عمدتا از اعضای سنديکای شرکت واحد بودند بدنبال اين موفقيت محل تحصن را ترک کردند. کارگران در مذاکرات خود ضمن تاکيد بر کانديدا توری آقايان يعقوب سليمی و احمد ميرامين اعلام کردند که افراد و نهادهای غير مسئول حق دخالت در تعاونی مصرف را ندارند .
در طی زمان تحصن کارگران با کلاسهای آموزشی تلاش کردند از فرصت ايجاد شده نهايت استفاده را بکنند.

منبع: سايت تشکل

 

 

 

 

آينده کودکان جهان ما

• آرنولد تاين بی (Toynbee, Arnold-Josepf) مورخ نامدار سوسياليست (اما غير و حتی، ضدمارکسيسم) که تئوری مرگ تمدن‌ها را ارائه داد؛ در مصاحبه مفصلی که در باره بيشتر مسائل جهان انسان و هستی با دايساکو ايکِدا (Ikeda, Daysako)، بوديست ژاپنی داشته است، در بخشی، از نقش مادران سخن می‌گويد

• ما بايد آن سيستم اقتصادی‌ای را پيدا کنيم که بتواند به جای توليد ناخالص، رفاه ناخالص را مورد توجه قرار دهد، باری، اما، اين با حاکميت نئوليبراليسم بر جهان ممکن نمىشود

سوسن احمدگلی

 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

جمعه ١٣ آبان ١٣٨۴ – ۴ نوامبر ٢٠٠۵

 

پيک نو نشريه ايست با محتوای خبري، فرهنگي، ورزشی و اجتماعی که شماره نخست آن (نوامبر ٢٠٠۵)، به تازگی در آلمان منتشر شده است. اين نشريه را می توانيد از همه فروشگاه های ايرانی  در آلمان، به رايگان دريافت داريد.

مقاله زير از خانم سوسن احمدگلي، در صفحات (زن) اين نشريه به چاپ رسيده است که، عيناٌ، در اخبار روز درج می شود.

 

با افزوده شدن شمار لمپن‌ها سرنوشت کودکان تار خواهد بود.

در نظام اقتصادی ما خدمات خانگی محاسبه نمي‌شوند.

مردانی که خانواده‌شان را ترک مي‌کنند مرفه‌تر زندی مي‌کنند.

بايد به جای توليد ناخالص ملي، رفاه ناخالص ملی در نظر باشد.

اگر جوامع موجود بخواهند خدمات خانواده‌های گسترده را به افراد اراده کنند ورشکست مي‌شوند.

 

آرنولد تاين بي (Toynbee, Arnold-Josepf) مورخ نامدار سوسياليست (اما غير و حتي، ضدمارکسيسم) که تئوری مرگ تمدن‌ها را ارائه داد؛ در مصاحبه مفصلی که در باره بيشتر مسائل جهان انسان و هستی با دايساکو ايکِدا (Ikeda, Daysako) ، بوديست ژاپنی داشته است، در بخشي، از نقش مادران سخن مي‌گويد.

ايکِدا مي‌گويد که استفاده از مهد کودک و مؤسسات مشابه برای رهانيدن مادران از بار سنگين مراقبت از کودکان صحيح نيست و تاين‌بی در پاسخ مي‌گويد: «مؤکداٌ قبول دارم که وجود مادر در محيط خانه، به عنوان مربی فرزندان در سال‌های اوليه عمر که شخصيت و خلق و خوی طفل در حال شکل‌گيري‌ست، با هيچ چيز ديگری قابل تعويض نيست. به گمانم، بخشی از شخصيت کودک را ژن‌هائی تعيين مىکنند که از طريق جسم والدين در هنگام پيوند جنسی که نطفه طفل در آن بسته مي‌شود به او منتقل مي‌شود. اما شخصيت از طريق تاثير متقابل ميان وراثت شخص و واکنش او به محيطش شکل مي‌گيرد. و ظاهراٌ همگی متفق‌القولند که اگر چه شخصيت ممکن است در همه مراحل زندگی تغيير کند، اما، رشد و شکوفائی قطعی شخصيت در پنج سال اول عمر روی مي‌دهد و، در اين مرحله سازنده، عامل عمده محيط کودک همان تاثير و نفوذ تربيتی مادر است. البته اگر بچه در کنار مادر و در محيط خانوادگی پرورش يافته باشد. در جنگ جهانی دوم، در بريتانيا بسياری از کودکان را از حيطه مراقبت مادرانشان بيرون آوردند و به مؤسسه‌های غيرشخصی سپردند، تا زنان برای امور جنگی بسيج شوند. روان‌شناسانی که سوابق بعضی از اين بچه‌ها را تا رسيدن به دوره بلوغ مطالعه کرده‌اند، حالا معتقدند که عواقب ماندگار اين تغيير ناگهاني، در سالهای اول عمر بسيار ناگوار بوده است. (ص ١۹٣ – برای قرن بيست و يکم- نشر ثالث)

تاينبی پس از اين مقدمه، راه‌حل‌هائی را که انديشيده است طرح مي‌کند؛ پيشنهاد مي‌دهد که برای مادران، در طول دوران پرورش کودکان کارهای جنبی يا نيمه‌وقت يافته شود. يا آن که زنان هنگامی به اشتغال کامل بپردازند که فرزندانشان را بزرگ کرده‌اند. اما در نهايت، به اين نتيجه مي‌رسد که جامعه، بايد برای مادران حقوق ماهيانه تعيين کند؛ او مي‌گويد: «افراد آدمي، در صورتی به انجام دادن کار خوب برانگيخته مي‌شوند که دستمزد کافی و پايگاهی که درخور آن کارها باشد به آنها داده شود. در يک رژيم اقتصادی مبتنی بر کسب و کار آزاد، مظهر پايگاه والا (شايد متاسفانه) ميزان حقوق و دستمزد است. بنابراين من پيشنهاد مي‌کنم که به مادران، مثل ساير مربيان، بايد حقوق ماهانه پرداخت شود؛ سطح اين حقوق بايد خيلی بالا باشد و، بايد مستقيماٌ، به خود مادران پرداخت شود تا درآمدی مختص به خود و مستقل از درآمد شوهرانشان داشته‌باشند. لايحه مربوط به پرداخت حقوق به مادران موجب افزايش تقاضا برای صندوق قرضه ملی خواهد شد؛ و برای تامين پول به اين منظور، ناچار بايد از دستمزدهائی که بين مردان تقسيم مي‌شود تا حد زيادی کاست. در جامعه امروزی ما، اين نوع توزيع مجدد درآمد بين مردان و زنان، به نفع زنان، با افزايش مقام و پايگاه اجتماعی زنان همراه خواهد بود.(صفحه ١۹۷ و ١۹۸ همان).

در کنار آنچه از تاين‌بی آورديم که در نيمه اول دهه ۷٠ گفته شده‌است (گفت و گوی او با ايکدا، تدريجاٌ، در اين سال‌ها صورت گرفته.) نگاهی بيندازيم به آنچه پرفسور لِستر تارو (Lester, Thurow ) در باره جهان مي‌گويد: او، در کتاب آينده سرمايه‌داري، مي‌نويسد: «جامعه‌های انسانی وقتی شکوفا مي‌شوند که چشم‌اندازی بهتر و افقی روشن‌تر را پيش روی خود داشته‌باشند؛ بنا به تعريف، ايجاد مدينه‌های فاضله غير ممکن است؛ اما، مي‌توان اجزإ و عناصری از آن‌ها را در نظام‌های اقتصادی خود، که به هر حال در حد کمال نيستند، بگنجانيم تا بتوانند با شرايط جديد سازگار بگردند. در عرض ١۵٠ سال گذشته سوسياليسم و نظام تامين اجتماعی (منظور او سوسيال‌دمکراسي‌است) اين منبع ايده‌های جديد را در اختيار ما گذارده‌اند. از هر کدام آنها اجزائی گرفته شد و در ساختار سرمايه‌داری تعبيه گرديد. اما، سوسياليسم مرده و نظام تامين اجتماعی هم ورشکسته شده و هم در بسياری از کشورها به نقطه توقف طبيعی خود رسيده است.» (آينده سرمايه‌داری - نشر ديدار صفحه ٣٣)

او آنگاه مي‌پرسد: «دورنما يا چشم‌انداز جوامع انسانی بهتر از کجا بايد سر برآورد؟» (همان صفحه)

و پس از يک بررسي‌ی بسيار دقيق آماری از سير تنزلی درآمدهای خانواده‌های کارگری مي‌نويسد: «کالاها که گران شوند، اشخاص کمترمي‌خرند.... بنای خانواده، در سراسر جهان در حال فروپاشيدن است.» (صفحه ۵٣ همان) و آنگاه، با ترسيمی دقيق و آماری از بالارفتن سريع شمار مادران تنهازی (بدون شريک زندگي) و  ميزان طلاق، مي‌نويسد: «مردان سرانجام انگيزه اقتصادی نيرومندی پيدا مي‌کنند تا خود را از قيد مناسبات و مسئوليت‌های خانوادگی برهانند. وقتی که مردان خانواده خود را ترک مي‌کنند، سطح زندگی واقعي‌شان ۷٣ درصد افزايش مي‌يابد –اما، سطح زندگی خانواده‌ای که رها شده باشد ۴٢ درصد سقوط مي‌کند.» (صفحه ۵۴ همان)

او، آنگاه نتيجه مي‌گيرد که جوامع امروزی قاصرند از اين که مردِ پدر بسازند.

آيا جوامع جديد تنها در ساختن مردِ پدر ناتوانند و مي‌توانند زن مادر بسازند؟

پليس آلمان، در خانه‌ای در دارمشتات پسر سه‌ساله‌ای را يافته بود که مادر تنهازي‌اش، سه روز تمام، در آپارتمانش را بر روی او بسته و به امان خدا رهايش کرده‌بود؛ همسايه‌ها که متوجه گريه‌های ممتدِ گاه‌گاهی کودک مي‌شوند، پليس را درجريان مي‌گذارند؛ و آنان، در را که باز مي‌کنند، کودکی هراسان را با لباسی آلوده به کثافت برابر خود مي‌بينند؛ برای اين مادر هيچ اتفاقی نيفتاده بوده‌است؛ او همراهی دوست پسر جديدش را بر نگهداری از پسرش ترجيح داده است؛ همين.

آينده کودکان جهان ما، کمابيش، با افزوده شدن بر آنانی که لستر تارو هم تاييد مي‌کند که مارکس حق داشته است آنها را لمپن پرولتر بنامد نخواهد توانست بهتر از اين باشد.

آيا اگر به مادران، آنچنان که تاين‌بی پيشنهاد داده است، حقوقی معادل مربيان ديگر بدهند، مشکل حل خواهد شد؟ بدون شک چنين اقدامی مىتواند بسياری از مشکلات اجتماعی را که ناشی از فقر هستند کاهش دهد و به وضعيت آموزش و پرورش کودکان سر و سامان دهد. اما، به گمان من، مشکل را بايد جای ديگر ديد: در خانواده‌های قطبي. در زندانی شدن فرد در چهارچوب انزوائی کشنده؛ جهنمی که سرنوشت اکثر آدمهائي‌ست که در جوامعی زندگی مي‌کنند که اساس فلسفه سياسی حاکم بر آنها را حقوق فرد، و به ويژه، حقوق فرد برای انباشت بي‌مرز و انتهای ثروت تشکيل داده است.

پرفسور تارو در همين کتاب، مقايسه کوتاهی دارد ميان وضعيت کودکان در خانواده‌های گسترده و خانواده‌های معروف به قطبی تشکيل شده از زن و شوهر و کودکان. در خانواده‌های گسترده که نمونه‌هائی از آن را، هنوز ما در ايران، دست کم در روستاها، داريم، يک کودک، در عين برخورداری از محبت و توجه پدر و مادر، از توجه، محبت و مراقبت شمار بالائی انسان‌های ديگر برخوردار است. چنين کودکی غير از اين که هيچگاه تنها نمىماند، برای جذب الگوهای رفتاری که لازمه ساخته شدن شخصيت است، نمونه‌ها و سرمشق‌های بسيار بيشتری در اختيار دارد.

در اين خانواده‌ها نه تنها کودکان که همه افراد، از يک بيمه متقابل مراقبت و نگهداری برخوردارند که اگر جوامع موجود بخواهند، مشابه اين خدمات کالا شده را به افراد خود ارائه دهند، بدون شک ورشکست مي‌شوند؛ يعنی هيچ مالياتی نخواهد توانست کسری بودجه دولت‌هايشان را تامين کند.

اما، نئوليبراليسم(١) که هم‌اکنون فلسفه حاکم بر روندهای اقتصاد جهاني‌ست، در محاسبه توليد ناخالص ملي، جائی برای اين گونه از خدمات ندارد. و حتی بسياری از اقتصاددانانش معتقدند که خدمات خانگی (پخت و پز و شست و شو و هرگونه از توليد خانگي) را نبايد در محاسبه توليد ناخالص ملی محاسبه کرد و عملاٌ هم اين اقلام در اين محاسبه دخالت داده نمىشوند.

تاين‌بي، در بخش ديگری از مصاحبه‌اش با ايکدا، از اين سخن مي‌گويد که به جای توليد ناخالص ملی بايد به بالابردن رفاه ناخالص ملی توجه کرد.

آيا حق با او نيست؟ به گمان من چنين است؛ ما بايد آن سيستم اقتصادي‌ای را پيدا کنيم که بتواند به جای توليد ناخالص، رفاه ناخالص را مورد توجه قرار دهد، باري، اما، اين با حاکميت نئوليبراليسم بر جهان ممکن نمىشود. آنجا که مکانيسم سود، همه چيز را تعيين کند، خود انسان‌ها هم تبديل به کالا مي‌شوند و بنا بر قانون عام اقتصاد، ارزششان را مکانيزم عرضه و تقاضا تعيين مي‌کند؛ و ظاهراٌ، هر چه پيش‌تر مي‌رويم، اين ارزش به نفع ماشين کاهش مي‌يابد؛ اين تناقض دهشت‌باري‌ست که ليبراليسم اقتصادی در خود دارد؛ اين مکتب با تکيه بر حقوق فردي، به نابودي‌ی افراد حکم مي‌دهد.

..................

١- ليبراليسم اقتصادی مکتبي‌ست که بر مبنای آن بايد فعاليت اقتصادی کاملاٌ از حيطه دخالت دولت بر کنار بماند. و ليبراليسم اقتصادی نو که توسط اقتصاددانانی همچون فون هايک و فريدمن تئوريزه شد، در صدد حذف همه دخالت‌های دولت، از جمله حذف سياست‌های اقتصاد ارشادی مکتب کينز و خصوصي‌سازی همه خدماتي‌ست که در سوسيال‌دمکراسي‌های موجود، قاعدتاٌ، توسط دولتها ارائه مي‌شدند؛ از جمله، حتی خدمات آکادميک، آموزش و پرورش و بهداشت،

 

 

 

 

رئیس قوه قضاییه استعفا داد؟

به گفته منابع آگاه و نزدیک به قوه قضاییه، محمود هاشمی شاهرودی پس از کش وقوس های فراوان و موج خبر سازی های انجام شده مبنی بر استعفای وی از ریاست قوه قضاییه بالاخره از این سمت استعفای داد. این منابع موثق همچنین از محمد محمدی ری شهری به عنوان گزینه جایگزین هاشمی شاهرودی برای تصدی ریاست قوه قضاییه یاد کرده‌اند.

لازم به ذکر است هیچ یک از مقامات قوه قضاییه تا کنون در این باره اظهار نظر نکرده اند.

آفتاب

بيانيه هيئت برگزار کننده جشن ملی سده مشروطيت
فرخنده باد صدمين سالروز انقلاب مشروطيت ايران

با گراميداشت صد سال تلاش مردمان بنام و گمنام در راه تامين آماجهای تحقق نايافته جنبش مشروطه خواهی در راستای استقرار دموکراسی بر بنياد منشور جهانی حقوق بشر و ميثاقهای پيوستش، برپايه آرای آزاد افراد ملت ايران، جدائی دين از دولت و شناسائی حقوق شهروندی همه ايرانيان در جمهوری ايران بکوشيم! همکوش و هماوا بخواهيم تا در ميهنمان همه قوای مملکت ناشی از ملت باشد.
 

اخبار روز: www.iran-chabar.de

دوشنبه ١۶ آبان ١٣٨۴ – ۷ نوامبر ٢٠٠۵
 

”قوای مملکت ناشی از ملت است“
اصل ٢۶ متمم قانون اساسی مصوب سال ۱٢۸٥ خورشيدي

با شادی و همدلی به پيشواز سده ی انقلاب مشروطيت برويم و برگزاری اين جشن فرخنده را زمينه ساز گفتمان ملی برای شکفتن و سرافرازی ايرانی مستقل، آزاد و آباد کنيم.
جنيش مشروطه خواهی پويش فکری - فرهنگی شورانگبز و تکاپوی خردمندانه و شجاعانه پيشينيان ما برای آزادی ملت ايران و پی افکندن حاکميت ملی و پايان دادن به استبداد سلطنتی و کارشکنی های روحانيون ״مشروعه خواه“ است.
ايرانيان در سده اخير سه رويداد سياسی انقلاب مشروطيت، نهضت ملی برهبری دکتر مصدق، انقلاب ۱٣٥۷ و نيز پايمال شدن قانون اساسی مشروطيت توسط رژيم پيشين و بيش از ٢٥ سال ادامه راه واپسگرايانه ״مشروعه خواهان“ توسط حکومت اسلامی و نظام ولايت فقيه را تجربه کرده اند. اما کار و پيکار در راه آزادی و استقلال و پی ريزی دولت ملی مدرن به خاموشی نگراييده است. جنبش دموکراسی خواهی امروز مردم ايران در برابر سد و مانع بزرگ دستگاه خودکامه فقيه سالاری و در امتداد تحول آزاديخواهانه ای است که جنبش مشروطيت نماد پرفروغ آن است.
با گراميداشت صد سال تلاش مردمان بنام و گمنام در راه تامين آماجهای تحقق نايافته جنبش مشروطه خواهی در راستای استقرار دموکراسی بر بنياد منشور جهانی حقوق بشر و ميثاقهای پيوستش، برپايه آرای آزاد افراد ملت ايران، جدائی دين از دولت و شناسائی حقوق شهروندی همه ايرانيان در جمهوری ايران بکوشيم! همکوش و هماوا بخواهيم تا در ميهنمان همه قوای مملکت ناشی از ملت باشد.
همياری و حمايت فرهيختگان، هنرمندان، انديشمندان و پژوهشگران تاريخ مشروطه و همگامی جوانان، زنان و مردان آزاديخواه زمينه ساز برگزاری هرچه باشکوهتر اين بزرگداشت خواهد بود.
زمان برگزاری در ارديبهشت ماه ۱٣۸٥ (ماه مه ٢٠٠۶) و مکان دقيق آن در شهر کلن به اطلاع هم ميهنان عزيز خواهد رسيد.

هيئت برگزار کننده جشن ملی سده مشروطيت
نعمت آزرم، مهندس کمال ارس، دکتر مهران براتي، دکتر فيروزه بنی صدر، محمود جعفري، منصور خاکسار، ييژن دادگري، ذکتر پرويز داورپناه، دکتر حسين رضازادگان، ناصر رحيم خاني، مهندس سهيلا ستاري، عباس سليمي، علی اصغر سليمي، مهندس حسن شريعتمداري، فرزانه عظيمي، سرور عليمحمدي، مسعود فتحي، کامبيز قائم مقام، دکتر محسن قائم مقام، ناصر کاخساز، سرهنگ صادق محمودي، سرهنگ محمود مهران اديب، دکتر همايون مهمنش، پوران نجات بخش، ژاله وفا، فرشيد ياسائي، فرهاد ياسائي

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

زنان+حقوق بشر+تحكيم+ زهرا احمدي‌نژاد +LG Cup

اتخاذ استراتژي جديد براي گسترش نقش كميسيون حقوق بشر در جهان، ايرنا

تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۴/۰۳/۰۹‬
خارجي. راديوآمريكا. آربور.

راديو آمريكا در گزارشي از اتخاذ استراتژي جديدي توسط رييس كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد براي گسترش نقش اين كميسيون در جهان خبر داد.

اين راديو روز دوشنبه گفت: خانم "لوئيس آربور" رييس كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد معتقد است، وظايف اين كميسيون بايد از تالارهاي سازمان ملل به واقعيت‌هاي تلخ در گوشه و كنار جهان كشيده شود.

آربور در اين‌باره گزارش ويژه‌اي تسليم "كوفي عنان" دبير كل سازمان ملل متحد كرده و عنان نيز آنرا به مجمع عمومي فرستاده است.

اين گزارش تحت عنوان "طرح عمل، حمايت و تقويت" پاسخ خانم آربور به گزارش جامع عنان است كه بر اصلاحات در سازمان ملل متحد، اهميت حقوق بشر و نقش سازمان ملل در احياي حقوق پايمال شده انسانها در گوشه و كنار جهان تاكيد كرده بود.

رييس كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد گزارش خود را جنبه عملي وظايف كميسيون مي‌داند كه وظيفه آن نگاهباني از موازين حقوق بشر است.

اين طرح به مواردي چون ريشه‌هاي فقر، تبعيض، مناقشات و ناكامي كشورها در اجراي اصول دمكراسي خواهد پرداخت.

آربور در اين گزارش، براي رفع اين نقايص از كشورها و دفاتر حقوق بشر منطقه‌اي خواستار كمك و همكاري شده است.

با وجود اينكه برنامه‌هاي حقوق بشر سازمان ملل متحد پس از جنگ جهاني دوم پيشرفت‌هاي چشمگير داشته، اما با توجه به چالش‌هاي كنوني جهان، گسترش برنامه‌هاي كميسيون حقوق بشر كار چندان ساده‌اي نخواهد بود.

كميسيون حقوق بشر فقط ‪ ۱/۸‬درصد كل بودجه سازمان ملل را دريافت مي‌كند كه بخش بزرگ آن نيز از منابع ديگر تامين مي‌شود.

آربور معتقد است كه براي بالا كارآيي اين كميسيون، بودجه كنوني آن كه بيش از ‪ ۸۶‬ميليون دلار است بايد ظرف پنج يا شش سال آينده دو برابر شود.

او با طرح عنان براي ايجاد يك شوراي دايمي حقوق بشر كه كار آن نظارت بر اوضاع حقوق بشر در اكثر كشورهاي جهان خواهد بود، موافق است.

 

 

 

چرا جنبش زنان به خشونت و پوپولیسم کشیده نمی شود؟

اگر جنبش زنان را به عنوان یک جنبش اجتماعی بررسی کنیم و با جنبش های دیگر اجتماعی مثل جنبش کارگران و حتی دانشجویان مقایسه کنیم به نکته ای مهم می رسیم که من تا همین امشب درباره اش فکر نکرده بودم .
امشب جایی بودیم و بحث بر سر زنان بود و این که دموکراسی در غیبت زنان ممکن نیست و بیش از این که زنان به دموکراسی نیاز داشته باشند این دموکراسی است که به حضور زنان نیاز دارد و از این قبیل چیزها . من اما به ذهنم رسید که این جنبش نه در ایران که در کشورهای دیگر نیز کم تر به خشونت کشیده است و حتی کم تر به سوی پوپولیسم گرایش پیدا کرده است و هر چه به ذهنم فشار آوردم که نمونه تاریخی پیدا کنم که جز این باشد به یادم نیامد ، در حالی که نمونه هایی از جنبش های دانشجویی و کارگری می توانستم پیدا کنم.

من به طور دقیق نمی دانم دلیلش چیست ؟ شاید در نقشی باشد که در سالیان دراز برای زنان تعریف شده است و نا خودآگاه است. این را یکی از زنان حاضر در پاسخ من گفت ، اما دوست دیگری بلافاصله پرسید :یعنی اگر جنبش زنان درباره این ویژگی اش آگاهی پیدا کند به خشونت یا پوپولیسم تن در می دهد؟ پاسخ منفی بود . من اما همان جا به موضوع دیگری هم فکر کردم ، موضوعی که چندان تازگی ندارد ، اما مهم است . در جنگ و خشونت و انقلاب بیش از همه زنان آسیب می بینند . به نظر من جنگ و خشونت و انقلاب پدیده هایی مردانه اند . شاید از این روست که جنبش زنان به صلح و محیط زست و اصلاحات بیش تر توجه می کند تا به راه هایی که به جنگ منتهی می شود . به نظر من اگر زنان در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز شرکت بکنند ، فقط با همین دلایل خواهد بود ؛ تر س از جنگ و خشونت که با رای آوردن برخی از نامزد ها احتمال آن بالا می رود.


 

  علی اصغر سیدابادی
 
 
 
 
 
نشست تكميلي دفتر تحكيم وحدت اواخر هفته برگزار مي شود
دوشنبه، 16 آبان 1384

 عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت از برگزاري نشست انتخاباتي اين تشكل در اواخر هفته خبر داد.

محمد هاشمي در گفت و گو با ادوار نيوز ضمن اعلام اين خبر گفت :اين نشست نيز بنا بر همان دلايلي كه موجب گرديد، نشست انتخاباتي در خارج از دانشگاه برگزار گردد ؛ در مكاني غير از دانشگاه برگزار خواهد شد.

عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت خاطر نشان كرد : اين نشست با توافق فراكسيون دموكراسي خواه ملي و براساس پايبندي طرفين به پروتكل امضاء شده در نشست اول برگزار خواهد شد. 

 

 

 

دفتر سياسي جبهه مشاركت ترميم شد  

رويداد - بر اساس تصميم جلسه هفته گذشته شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي، افراد جديدي به تركيب دفتر سياسي اين حزب اضافه شدند.

به دنبال استعفاي چند تن از اعضاي دفتر سياسي، شوراي مركزي جبهه مشاركت مرتضي مبلغ، شمس‌الدين سياسي‌راد، مصطفي درايتي و زهرا احمدي‌نژاد را به عنوان اعضاي جديد دفتر سياسي اين حزب انتخاب كرد

 

 

 

در حالي كه قرار بود چهار روز ديگر تورنمنت چهارجانبه‌ي تهران با حمايت مالي شركت ال جي كره‌ي جنوبي در تهران برگزار شود، ابلاغيه‌ي سازمان تربيت بدني به فدراسيون فوتبال موجب شد كه اين مسابقات با نام ديگري در زمان مقرر برگزار شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

اعلاميه جهاني حقوق بشر سازمان ملل متحد مصوبه دهم دسامبر، 1948

اعلاميه جهاني حقوق بشر سازمان ملل متحد
مصوبه دهم دسامبر، 1948



مقدمه:
از آنجا که شناسائي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي، عدالت و صلح را در جهان تشکيل ميدهد،
از آنجا که عدم شناسائي و تحقير حقوق منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيائي که در آن افراد بشر در بيان و عقيده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است،
از آنجا که اساسا حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد،
از آنجا که اساسا لازم است توسعه روابط دوستانه بين ملل را مورد تشويق قرار داد،
از آنجا که مردم ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده اند و تصميم راسخ گرفته اند که به پيشرفت اجتماعي کمک کنند و در محيطي آزادتر وضع زندگي بهتري بوجود آورند،
از آنجا که دول عضو متعهد شده اند که احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزاديهاي اساسي را با همکاري سازمان ملل متحد تامين کنند،
از آنجا که حسن تفاهم مشترکي نسبت به اين حقوق و آزاديها براي اجراي کامل اين تعهد، کمال اهميت را دارد،
مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني را آرمان مشترکي براي تمام مردم و کليه ملل اعلام ميکند تا جميع افراد و همه ارکان اجتماع، اين اعلاميه را دائما در مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسيله تعليم و تربيت، احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين المللي، شناسائي و اجراي واقعي و حياتي آنها چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهائي که در قلمرو آنها مي باشند تامين گردد.


ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدان مي باشند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار کنند.


ماده 2
الف/ هر کس ميتواند بدون هيچگونه تمايز مخصوصا از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر و همچنين مليت، وضع اجتماعي، ثروت، نسب يا هر موقعيت ديگر از تمام حقوق و کليه آزاديهائي که در اعلاميه حاضر ذکر شده است بهره مند گردد.
ب/ بعلاوه هيچ تبعيضي به عمل نخواهد آمد که مبتني بر وضع سياسي، اداري و قضائي يا بين المللي کشور يا سرزميني باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه اين کشور مستقل تحت قيمومت يا غيرخود مختار بوده يا حاکميت آن به شکلي محدود شده باشد.


ماده 3
هر کس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.


ماده 4
احدي را نميتوان در بردگي نگاهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلي که باشد ممنوع است.


ماده 5
احدي را نميتوان تحت شکنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد که ظالمانه و يا برخلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن باشد.


ماده 6
هر کس حق دارد که شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يک انسان در مقابل قانون شناخته شود.


ماده 7
همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي که ناقض اعلاميه حاضر باشد و بر عليه هر تحريکي که براي چنين تبعيضي به عمل آيد بطور تساوي از حمايت قانون بهره مند شوند.


ماده 8
در برابر اعمالي که حقوق اساسي فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسيله قانون اساسي يا قانون ديگري براي او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع موثر به محاکم ملي صالحه دارد.


ماده 9
احدي را نميتوان خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد نمود.


ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوايش بوسيله دادگاه مستقل و بيطرفي منصفانه و علنا رسيدگي بشود و چنين دادگاهي در باره حقوق و الزامات او يا هر اتهام جزائي که به او توجه پيدا کرده باشد، اتخاذ تصميم بنمايد.


ماده 11
الف/ هر کس که به بزه کاري متهم شده باشد بيگناه محسوب خواهد شد تا وقتي که در جريان يک دعواي عمومي که در آن کليه تضمينهاي لازم براي دفاع او تامين شده باشد تقصير او قانونا محرز گردد.
ب/ هيچکس براي انجام يا عدم انجام عملي که در موقع ارتکاب آن عمل به موجب حقوق ملي يا بين المللي جرم بدان تعلق ميگرفت در باره احدي اعمال نخواهد شد.


ماده 12
احدي در زندگي خصوصي، امور خانوادگي، اقامتگاه يا مکاتبات خود نبايد مورد مداخله خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نبايد مورد حمله قرار گيرد. هر کس حق دارد که در مقابل اينگونه مداخلات و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد.


ماده 13
الف/ هر کس حق دارد که در داخل هر کشوري آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نمايد.
ب/ هر کس حق دارد هر کشوري و از جمله کشور خود را ترک نمايد يا به کشور خود باز گردد.


ماده 14
الف/ هر کس حق دارد در برابر تعقيب، شکنجه و آزار، پناهگاهي جستجو کند و در کشورهاي ديگر پناه اختيار کند.
ب/ در موردي که تعقيب واقعا مبتني به جرم عمومي و غير سياسي يا رفتارهائي مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نميتوان از اين حق استفاده نمود.


ماده 15
الف/ هر کس حق دارد که داراي تابعيت باشد.
ب/ احدي را نميتوان خودسرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.


ماده 16
الف/ هر زن و يا مرد بالغي حق دارد بدون هيچگونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا مذهب با همديگر زناشوئي کنند و تشکيل خانواده دهند. در تمام مدت زناشوئي و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کليه امور مربوط به ازدواج داراي حقوق مساوي مي باشند.
ب/ ازدواج بايد با رضايت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.
ج/ خانواده رکن طبيعي و اساسي اجتماع است و حق دارد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.


ماده 17
الف/ هر شخص منفردا يا بطور اجتماع حق مالکيت دارد.
ب/ هيچکس را نميتوان بدون مجوز قانوني از مالکيت محروم کرد.


ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادي فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب ياعقيده و همچنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان ميباشد و نيز شامل آزادي تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر کس ميتواند از اين حقوق منفردا يا مجتمعا بطور خصوصي يا بطور عمومي برخوردار باشد.


ماده 19
هر کس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، با تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزي، آزاد باشد.


ماده 20
الف/ هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعيتهاي مسالمت آميز تشکيل دهد.
ب/ هيچکس را نميتوان مجبور به شرکت در اجتماع کرد.


ماده 21
الف/ هر کس حق دارد که در اداره امور عمومي کشور خود، خواه مستقيما و خواه با وساطت نمايندگاني که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جويد.
ب/ هر کس حق دارد با تساوي شرايط به مشاغل عمومي کشور خود نايل آيد.
ج/ اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است. اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي ابراز گردد که از روي صداقت و بطور ادواري صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي يا طريقه اي نظير آن انجام گيرد که آزادي راي را تامين نمايد.


ماده 22
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است بوسيله مساعي ملي و همکاري بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصيت اوست با رعايت تشکيلات و منافع هر کشور به دست آورد.


ماده 23
الف/ هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نمايد، شرايط منصفانه و رضايت بخشي براي کار خواستار باشد و در مقابل بيکاري مورد حمايت قرار گيرد.
ب/ همه حق دارند که بدون هيچ تبعيضي در مقابل کار مساوي، اجرت مساوي دريافت دارند.
ج/ هر کس که کار ميکند به مزد منصفانه و رضايت بخشي ذيحق ميشود که زندگي او و خانواده اش را موافق شئون انساني تامين کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسائل ديگر حمايت اجتماعي، تکميل نمايد.
د/ هر کس حق دارد که براي دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و در اتحاديه ها نيز شرکت کند.


ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت دارد و بخصوص به محدوديت معقول ساعات کار و مرخصيهاي ادواري، با اخذ حقوق ذيحق مي باشد.


ماده 25
الف/ هر کس حق دارد که سطح زندگي او، سلامتي و رفاه خود و خانواده اش را از حيث خوراک و مسکن و مراقبتهاي طبي و خدمات لازم اجتماعي تامين کند و همچنين حق دارد که در مواقع بيکاري، بيماري، نقص اعضاء، بيوگي، پيري يا در تمام موارد ديگري که به علل خارج از اراده او وسائل امرار معاشش از دست رفته باشد از شرايط آبرومندانه زندگي برخوردار باشد.
ب/ مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصي بهره مند شوند. کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنيا آمده باشند حق دارند که همه از يکنوع حمايت اجتماعي برخوردار شوند.


ماده 26
الف/ هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودي که مربوط به تعليمات ابتدائي و اساسي است بايد مجاني باشد. آموزش ابتدائي اجباري است. آموزش حرفه اي بايد عموميت پيدا کند و آموزش عالي بايد با شرايط تساوي کامل، به روي همه باز باشد تا همه، بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهره مند گردند.
ب/ آموزش و پرورش بايد به طوري هدايت شود که شخصيت انساني هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام  حقوق و آزاديهاي بشر را تقويت کند. آموزش و پرورش بايد حسن تفاهم، گذشت و احترام عقايد مخالف و دوستي بين تمام ملل و جمعيتهاي نژادي يا مذهبي و همچنين توسعه فعاليتهاي ملل متحد را در راه حفظ صلح، تسهيل نمايد.
ج/ پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند.


ماده 27
الف/ هر کس حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي اجتماع شرکت کند، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پيشرفت علمي و فوائد آن سهيم باشد.
ب/ هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوي و مادي آثار علمي، فرهنگي يا هنري خود برخوردار شود.


ماده 28
هر کس حق دارد برقراري نظمي را بخواهد که از لحاظ اجتماعي و بين المللي، حقوق و آزاديهائي را که در اين اعلاميه ذکر گرديده است تامين کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.


ماده 29
الف/ هر کس در مقابل آن جامعه اي وظيفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصيت او را ميسر سازد.
ب/ هر کس در اجراي حقوق و استفاده از آزاديهاي خود، فقطs تابع محدوديتهائي است که بوسيله قانون، منحصرا به منظور تامين شناسائي و مراعات حقوق و آزاديهاي ديگران و براي رعايت مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني، در شرايط يک جامعه دموکراتيک وضع گرديده است.
ج/ اين حقوق و آزاديها، در هيچ موردي نميتواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.


ماده 30
هيچيک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود که متضمن حقي براي دولتي يا جمعيتي يا فردي باشد که به موجب آن بتواند هر يک از حقوق و آزاديهاي مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرد و يا در آن راه  فعاليتي بنمايد

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

حقوق بشر+اسراییل+زندان

و اينک، حقوق بشر!


 
مرتضي کاظميان
mortezakazemian@yahoo.com

۱۵ آبان ۱۳۸۴

بالاخره، شاهزاده بشار، به وزير دادگستري رژيم اش دستور داد که در اسرع وقت لايحه اي را براي آزادي تمامي زندانيان سياسي، تنظيم و پيشنهاد کند.

آقاي دکتر اسد هرچند متخصص چشم پزشکي است اما ظاهراً تا کنون "قدرت" مانع از ديدن واقعيت هاي نظام نوين جهاني توسط او شده بود. قدرت- بنا به ماهيت آن- البته ميل به انفراد و تجمع و افزايش دارد، اما آنان که نيم نگاهي به تاريخ سياسي جهان افکنده اند، "اقتدار" ي ماندگار و قدرتي مشروع را جستجو مي کنند. تماميت خواهي و سرکوب مخالفان و بستن دهان منتقدان دگرانديشان سياسي و سامان دادن نظامي قبيله اي و يکدست و متشکل از "خودي" ها اگرچه ممکن است در کوتاه مدت منافع يک رژيم سياسي را تأمين کند اما تجربه ي نظام هاي توتاليتر و اقتدارگرا به روشني نشان مي دهد که اين نظام هاي سياسي هرگز تضمين مناسبي براي پايايي يک رژيم سياسي نخواهند بود.

دکتر اسد، ديد چشم مراجعان خود را مي سنجد، تنظيم مي کند و عمق مي بخشد و تصحيح مي کند؛ اما ظاهراً و به رغم زندگي در يک خانواده سياسي، و زيست در منطقه اي پرتنش و متلاطم، او نتوانسته است نگاه سياسي خود را عمق بخشد. اينک و هنگامي که تازه ، تيزي تيغ امپراتوري نوين جهاني را- به تعبير آنتونيو نِگري- زير گلوي رژيم خود حس کرده، دريافته است که "حقوق بشر" کيک پس از شام يا دسر قدرت، نيست.

حالا- و در سرازيري هضم در نظم نوين جهاني و تمکين به واقعيت هاي زيست در دهکده جهاني - که ديگر حتي خبر ضرب و شتم يک زنداني مظلوم در کنج انفرادي، يا اعتصاب غذا به مثابه آخرين حربه و فرياد حق طلبي يک محکوم تحت ظلم مضاعف، پنهان و مخفي نمي ماند- آقاي اسد مي پذيرد که مخالف سياسي خود را آزاد بگذارد. عرياني و مناسبات پيچيده ي"قدرت" حکم مي کند که حتي براي حفظ اقتدار و تداوم حکومت خويش، تماميت خواهان نيز- هرچند به "زور" و تلخي- آزادي مخالفان را بپذيرند و فراهم کنند.

اسد، اگرچه در ظاهر از نسل نو و جوان و تحصيل کرده است اما بر همان منطقي پاي فشرد که حاکمان سنتي و قديمي منطقه، سال هاست بر آن تأکيد مي ورزند: امنيت متکي بر دستگاه هاي نظامي و اطلاعاتي و امنيتي، و امنيت متکي بر حضور "خودي" ها و سکوت اجباري و خفقان "غيرخودي" ها؛ و نه امنيت متکي بر مشارکت لايه هاي مختلف اجتماعي حضور زنده و ديدگاه هاي متنوع و آراء متکثر. بشار جوان - ولي پير! - اما از ياد برده بود که 11سپتامبري رخ داده است و نفت ( انرژي) بيش از پيش فاکتور تعيين کننده شده است ؛ مبارزه با تهديد کنندگان امنيت نظم جهاني - به ويژه در منطقه خاورميانه – به عزم جزم شمال ، تبديل گشته است ؛ و دموکراسي – بر خلاف همين يکي دو دهه ي پيش ، کليد واژه ي غير قابل اغماض فرامليتي ها و سرمايه داري نوين.

حقوق بشر- بخوانيد پاسداشت و رعايت حقوق اساسي شهروندان، حقوق مدني شهروندان، و حقوق اقليت هاي قومي، و مذهبي- اينک و در جهان مدرن پيش از آن که دسر حاکمان باشد، غذاي حقيقي رژيم سياسي و مهم ترين ضامن بقاء دولت مدرن است. حتي نگاه و عقلانيت ابزاري هم حکم مي کند که عقلاي رژيمهاي سياسي اقتدارگرا براي تداوم زيست سياسي خود، حقوق بشر را پاس دارند و آن را نه به مثابه دسر اجباري که همچون غذايي ضروري، فهم ، طبخ و ميل کنند.

 

تعداد زندانبان ها در مقامات کليدی به اوج رسيد

شش مسئول زندان، استاندار شدند

۱۶ آبان ۱۳۸۴

 در حالی که روزنامه های مختلف در بين نامه خوانندگان خود از خالی ماندن استانداری مازندران ابراز نگرانی می کنند و از دولت می خواهند که هر چه زود تر استاندار این استان مهم را تعيين کند معلوم شده است که معاون اداری و مالی سازمان زندان ها از سوی وزارت کشور به استانداری مازنداران برگزيده شد در حالی که قبلا سه استانداری ديگر به اعضای سازمان زندان ها سپرده شده بود.

کارشناسان خبر می دهند که به اين ترتيب سازمان زندان ها که در دوران گذشته عملا خود را با اطلاعات موازی تطبيق می داد ، بعد از شهرداری تهران دومين سازمان تامين کننده پست های کليدی کابينه شده است. گفته می شود عمده توجه وزارت کشور به سپردن استانداری ها به مديران سازمان زندان ها به توصيه وزارت اطلاعات می تواند بود که اينک در راس آن کسی نشسته است که زمانی در راس اطلاعات موازی قرار داشت.

آن چه سازمان زندان ها را در مرتبه فعلی قرار داد و به بحث کشاند، تبليغات و تدارکی است که برای سپردن استانداری مازندران به عباس رهی معاون اداری و مالی سازمان زندان ها صورت می گيرد و گفته می شود اين انتصاب قطعی شده است در حالی که صولت مرتضوی مديرکل امور اداری سازمان زندان ها هم قبل به سمت استاندار خراسان جنوبی قطعی شده بود. در همين حال مظفر الوندی مديرکل روابط عمومی سازمان زندان ها هم برای استانداری کردستان در نظر گرفته شد.

اولين و مهم ترين استانداری هم به تصرف مرتضی بختياری رييس سابق سازمان ها زندان ها در آمد و قوام نوذری مدير کل دفتر فنی سازمان زندان ها به استانداری زنجان رسيد و محمد رضا محسنی مديرکل زندان های خراسان به سمت استاندار لرستان منصوب شد.

روزنامه جوان بدون اعتراضی به اين مساله نوشته به اين ترتيب سهم سازمان زندان ها در مديريت کلان کشور پس از شهرداری تهران در رتبه اول قرار گرفته است.

اين اخبار در زمانی مطرح می شود که رييس حراست بانک کشاورزی هم به مديريت بانک ديگر منصوب شده و در ميان وزيران کابينه هم بيش تر تعداد را اعضای دفاتر سياسی سپاه پاسداران و افرادی با پيشينه حضور در نهادهای اطلاعات موازی عهده دار شده اند.

 

آنان که به "جنجال" نياز دارند


 

 
فرح کريمي

۱۶ آبان ۱۳۸۴

با گذشت بيش از ده روز، واکنش هاي جهاني به اظهارات رئيس جمهور ايران در مورد "محو اسراييل" هنوز ادامه دارد.

مروري بر اسامي شخصت‌هاي حقيقي و حقوقي محکوم کننده سخنان آقاي احمدي نژاد، نشان مي دهد که حتي بسياري از منتقدان هميشگي سياست هاي حکومت اسراييل نيز، در شمار اين محکوم کنندگان قرار دارند. منتقداني که تنها راه حل بحران فلسطين را وجود "دو" کشور اسراییل و فلسطين در منطقه مي‌دانند [اين ايده اي است کم من نيز شخصاً، از آن پشتيباني مي کنم].

واقعيت آن است که سياست هاي حکومت اسراييل، از ديرباز حتي در غرب با مخالفت بسياري از جريان‌هاي سياسي – اجتماعي و فعالان جامعه مدني رو به رو بوده. اما مخالفت اين جريان ها و فعالان با اين حکومت، علاوه بر مخالفت ديرپا با نقض حقوق بين الملل و نيز اشغال نوار غزه، کرانه باختري و بلندي هاي جولان، عمدتاً از زاويه اعتراض به پرونده حقوق بشري آن صورت گرفته است.

مقوله حقوق بشر و ارزش هاي پذيرفته شده جهاني در خصوص، اجزايي جدايي ناپذير از اعتراضات صاحب نظران و جريان هاي منتقد حکومت اسراييل را در دنياي امروز تشکيل مي دهند. با توجه به چنين واقعيتي، اظهارات اخير رئيس جمهور ايران – گذشته از "مفهوم" غيرقابل قبول آن – به لحاظ "خاستگاه" بيان اين اظهارات نيز فاقد مشروعيت است.

در دنياي امروز، صداي اعتراض به دولتمردان اسراييل، از سوي "مدافعان حقوق بشر" شنيدني و تأثيرگذار است، و نه از سوي جريان هايي که خود، جزو متهمان طراز اول نقض حقوق بشر محسوب مي شوند. در حقيقت، زاويه اصلي اعتراض به اسراييل، سلب کردن حق زندگي عادلانه، بدون رنج و شرافتمندانه از بسياري از انسان هايي است که در آن کشور زندگي مي کنند. طبيعي است دولت هايي که خود چنين حقوقي را از ديگران سلب مي کنند، به لحاظ اخلاقي در جايگاهي نيستند که به انتقاد از سياست هاي مشابه دولت هاي ديگر بپردازند.

به نظر مي رسد که اين گونه انتقادات پر سر و صداي دولتمردان ناقض حقوق بشر از دولت هاي ديگر، بيش از هر چيز، از زوايه مصارف داخلي اين گونه جنجال آفريني ها صورت مي گيرد: به طور مشخص، براي متوجه کردن افکار عمومي داخل به مسائلي وراي مشکلات اجتماعي و اقتصادي متعددي که به طور روزمره، زندگي ميليون ها شهروند را تحت تأثير قرار مي دهند و حل آنها، جزو مطالبات اصلي جامعه از حکومت محسوب مي شوند.

فراموش نشده است که دولت آقاي احمدي نژاد، از ابتدا با شعار بهبود وضعيت زندگي مردم با به عرصه ورود در رقابت هاي انتخاباتي گذاشت و عمده رأي دهندگان به آن هم، از کساني تشکيل شده بود که اين وعده را جدي تلقي کرده، خواستار تغيير در وضعيت معيشت و اقتصاد جامعه بودند. اما اين دولت، در مدت کوتاه روي کارآمدن خود، عملاً پا در راهي گذاشته است که نتيجه مستقيم آن، افت شديد وضعيت اقتصادي ايران است.

دولت جديد، علاوه بر از بين بردن امنيت لازم براي فعاليت هاي اقتصادي از طريق جنجال هاي سياسي، به گونه اي بي سابقه به منزوي کردن ايران در جامعه جهاني پرداخته و بدين وسيله، عملاً امکان سرمايه گذاري در کشور و بهره گيري از پتانسيل هاي موجود در تجارت بين الملل را از بين برده است. از سوي ديگر، بهبود واقعي در وضعيت اقتصادي، فرآيندي است که جز با حذف انحصارهاي موجود در اقتصاد ايران ممکن نيست. انحصارهايي که عمدتاً، در اختيار نهادهاي حکومتي حامي دولت جديد [اعم از بنيادها، نهادهاي نظامي و غيره] قرار دارد. به همين دليل است که در دولت جديد، نه توان و نه عزم برخورد با انحصارهاي موجود - و در نتيجه امکان هر گونه بهبود در وضعيت اقتصادي کشور- ديده نمي شود.

در چنين شرايطي، قابل درک است که دولتي که توان عمل کردن به مهم ترين شعارهاي خود را ندارد، نياز مبرم به ايجاد "جنجال" و منحرف کردن افکار عمومي از پيگيري مطالبات خود داشته باشد.

اينجاست که مسووليت جامعه بين الملل در مواجهه چنين "جنجال"هايي، بسيار حساس مي شود. قاعدتاً اگر پاسخ "جنجال"، با جنجال متقابل داده شود، نتيجه کار جز کمک به پيشبرد سياست هاي جنجال آفرينان نخواهد بود. جامعه بين الملل، بايد با پرهيز از هر گونه جو زدگي، به پيگيري يک سياست اصولي – و نه تبليغاتي – در مورد پرونده هسته اي ايران بپردازد.

در همين ارتباط، لازم بود که دبير کل سازمان ملل متحد، طي سفر پيش بيني شده خود به ايران - که متاسفانه اکنون، تحت تاثير فضاي تنش آلود جديد لغو شده است - زمينه مذاکرات مؤثر را در مورد پرونده هسته اي ايران فراهم مي آورد. طرف هاي اصلي چنين مذاکراتي، جز دو دولت ايران و آمريکا نمي توانند باشند. تجربه ناموفق يکي – دو سال گذشته، به وضوح اثبات کرده است که گره هاي اصلي پرونده هسته اي ايران، در جاهايي قرار دارد که منافع حکومت هاي ايران و آمريکا در منطقه خاور ميانه، در تقابل با هم قرار مي گيرند. رفع اين گره ها، از طريق "مذاکره با واسطه" و بدون ضمانت اجرايي کافي، امکانپذير نيست.

تا وقتي چنين مذاکراتي شکل نگيرد، پرونده هسته اي ايران - که متأسفانه به نظر مي رسد تا زمان حل آن، ساير موضوعات مهم مرتبط با ايران چون حقوق بشر در اولويت پايين تر قرار خواهند داشت- همچنان در فضاي تبليغاتي و جنجالي موجود باقي خواهد ماند. فضايي که تنها سود برندگان آن، جرياناتي هستند که مايلند "تعيين تکليف نهايي" اين پرونده را، به تعويق بيندازند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1384ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

شریف+دانشگاه

در تدارک یک همایش و سخنرانی جهانی دیگر!
همایش "امریکای صهیونیست"
در دانشگاه صنعتی شریف
 
 
 
 

 

سیمای سرداران جمهوری اسلامی از چند شب پیش تبلیغ یک همایش جهانی دیگر را آغاز کرده است با عنوان "همایش امریکای صهیونیست". این همایش قرار است در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شود. چه کسی سخنران اصلی این همایش خواهد بود و باید منتظر یک دسته گل دیگر از طرف احمدی نژاد بود یا نه؟ هنوز معلوم نیست. این همایش ها را به داخل دانشگاه ها می کشند تا هم قدرت نمائی در برابر دانشجویان کرده باشند و هم آخرین نفس ها و تفکرات جنبش دانشجوئی در دوران اصلاحات را بگیرند.

فعلا صدا و سيما درفاصله آگهي هاي تبليغاتي ماکاروني و سوسيس و کالباس اسلامی، یک در میان آگهي تبليغاتي اين همایش را پخش می کند.

از این هفته قرار است طرح تمرکز امنیتی امور دانشگاهها و خوابگاهها به اجرا درآید و حراست وزارت علوم بر پرواز مگس در دانشگاه ها و خوابگاه ها هم نظارت کند. گفته اند هیچ کس جز دانشجویان حق ورود به دانشگاه را ندارد و اراذل و اوباش هم به همچنین! حالا معلوم نیست با کدام مجوز قرار است همایش امریکای صهیونیست در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شود

آخرین آمار جمعیت ایران و تهران  
 
 
 

آخرين برآورد جمعيت كشور بر اساس اطلاعات مركز آمار ايران اعلام شد. براساس این اطلاعات، جمعيت كشور در سال جاري به  مرز 68 ميليون و 467 هزار و 413  می رسد، که  45 ميليون و 650 هزار و 253 آن درشهرها و 22 ميليون و 817 هزار و 160 آن در روستاها ساکن خواهند بود.

جمعیت تهران بزرگ نیز به 12 ميليون و 150 هزار و 742 تن خواهد رسید. از این جمعیت 10 ميليون و 528 هزار و 282 تن در تهران و يك ميليون و 622 هزار و 460 مشمول جمعیت تهران بزرگ خواهند بود.

پس از «تهران» استان های خراسان رضوی  با 5 ميليون و 202 هزار و 770 نفر، «اصفهان» 4 ميليون و 454 هزار و 595 نفر و «فارس» با 4 ميليون و 385 هزار و 869 نفر پر جمعيت‌ترين استان‌هاي كشور محسوب مي‌شوند.

همچنين استان‌هاي «خراسان جنوبي» با 510 هزار و 218، «ايلام» 545 هزار و 93 و «سمنان» با 589 هزار و 512 نفر كم‌جمعيت‌ترين استان‌هاي كشور هستند.

در «تهران» بزرگ 3 ميليون و 274 هزار و 159 خانوار سكونت دارند.

از هفته آینده

طرح متمرکز امنیتی

دانشگاهها و خوابگاهها

 

واحدهای اطلاعاتی و امنیتی موجود در دانشگاه ها، درحراست وزارت علوم متمرکز می شود و این سازمان از این پس نقش سازمان امنیت و انتظامات دانشگاهها و خوابگاه ها را برعهده می گیرد.

وزیر جدید علوم در دولت احمدی نژاد تحت عنوان طرح «تجميع حفاظت و نگهباني از مراكز دانشگاهي» این برنامه را از هفته آینده پیاده می کند.

مدير كل حراست وزارت علوم گفت: اين طرح با هدف تقويت و تضمين امنيت محيط‌هاي دانشگاهي و خوابگاهي و يك كاسه كردن مشكلات مربوط به محيط‌هاي خوابگاهي از هفته دیگر اجرا می شود.

به این ترتیب، حاضر وظيفه انتظامات و نگهباني مراكز دانشگاهي و خوابگاهها ازمعاونت امور مالي و اداري دانشگاه‌ها گرفته می شود و در حراست وزارت علوم متمرکز می شود.(ظاهرا خوابگاه ها امور امنیتی دارند و نه امور مالی!)

مدیرکل حراست وزارت علوم اضافه کرد: در حال حاضر نظارت كامل و دقيقي بر محيط هاي دانشجويي وجود ندارد.

این طرح خوابگاه‌هاي خصوصي و خودگردان را نیز در بر می گیرد.

مدیرکل حراست وزارت علوم همچنین گفت:

هماهنگي ميان حراست و نگهباني دانشگاه‌ها هدف ديگر اين طرح اعلام شده است و براساس اين طرح از ورود افراد غيرمجاز، اراذل و اوباش به محيط‌هاي دانشگاهي و خوابگاهي جلوگيري مي‌شود. (این پوششی است برای جلوگیری از جلسات سخنرانی و همایش ها، چرا که هیچ اراذل و اوباشی به دانشگاه نمی رود و در خوابگاه ها نیز تا حالا مسئله ای بنام مزاحمت ازاذل و اوباش وجود نداشته، بلکه هرچه بوده مزاحمت های حزب الله و اوباشی بوده که با همین نام مزاحم دانشجویان بوده اند.)

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1384ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

کار+نفیسی

مبارزه گنجی با هيبت آیت‌الله‌ها


آذر نفیسی

۱۰ آبان ۱۳۸۴

گنجی فهمید که اولین اصل برای مخالفت با رژیمی تمامیت خواه، آفريدن يک الگوی مقاومت است، از همين رو از شرکت در آن بازی که قوانينش را سران قدرت نوشته بودند سرباز زد.

اکبر گنجی بدلیل انتقاد از نظام دينی، از سال ۲۰۰۰ در زندان است و با بیماری و ضعف ناشی از اعتصاب غذا دست و پنجه نرم می کند، او از داخل زندان به مخالفت خود ادامه می دهد و مطالعه آثار فلاسفه غربی و شعرای ایرانی را از سر گرفته است. آذر نفیسی ، نویسنده کتاب پر فروش " لولیتا خوانی در تهران" ، داستان مبارز صلح جوئی را تعریف می کند که در همان زمانی که احمدی نژاد اسرائیل را تهدید کرده است، می خواهد ایران دین سالار را متوقف کند.

امروز ، چهره درهم شکسته من نماینده سیمای واقعی جمهوری اسلامس ایران است. صورت و بدن درهم ريخته‌ من به طور پارادوکسيکالی عدالت ادعايی و ظلم واقعی را ظاهر می ‌سازد، اکنون هر کس مرا می‌ بيند با تعجّب می‌ پرسد: «آيا شما اکبر گنجی هستيد؟ با تو چه کرده‌ اند؟»
(برگرفته از "نامه به آزادگان جهان " اول جولای ۲۰۰۵)

با وجود این که از سال ۲۰۰۰ در زندان است و بدلیل بیماری و اعتصاب غذای دو ماهه تابستان ، بطور جدی اورا ضعیف کرده است، اما اکبر گنجی یکی از چهره های امیدبخش ایران امروز بشمار می رود. در میان انقلابیونی که در گذشته با رژیم اسلامی مخالفت می کردند، هیچکدام شان شجاعت این را نداشتند که مثل او، از لحاظ فکری و روشنفکری وارد بحث شوند و مسئولیت نه فقط رژیم اسلامی، بلکه مسئولیت اعمال خودشان را بپذیرند. مقاومت او در برابر ظلم رژیم باعث شد که او را که زمانی جوانی سپاهی بود و آرزو داشت انقلاب اسلامی را به ثمر برساند،عمیقا به نقد کشیده شود.

تبدیل او از یک سپاهی به یک مخالف شجاع و مدافع دموکراسی و حقوق بشر نشان داد که انقلاب اسلامی چگونه شکست خورده است. تغییر گنجی به ما اعتماد به نفس می دهد و به ما می فهماند که جامعه ایران تغییر می کند. رفتارمصمم و سرسختانه او از یک نشاط خردمندانه و سلامت فکری نشات می گیرد باعث شده است که او دائما در جستجوی حقیقت یاشد و میل شدیدی به برملا کردن آن داشته باشد.

گنجی که در یکی از محله های فقیرنشین تهران بدنیا آمده، درنوجوانی یک اسلامگرای تندرو شد و مقام موثری در سپاه پاسداران بدست آورد. دردهه هشتاد وارد کادر نویسندگان مجله روشنفکری اصلاح طلب "کیان" شد . در آنجا بود که در جلسات سخنرانی فیلسوفی به نام عبدالکریم سروش شرکت می کرد و افق های جدید فکری در ذهنش گشوده می شد، اما در عین حال از نظر تئوری و عملی از تمام همکارانش پیشی گرفته بود. در سالهای دهه نود اکبر گنجی یکی از پرطرفدارترین روزنامه نگاران بود و بدلیل نگارش مقاله هایی درباره رابطه قتل های زنجیره ای در داخل و خارج از کشور و سران کشور، بسیار مشهور شد. درآوریل سال ۲۰۰۰ بعد از شرکت در کنفرانسی که در "موسسه هاینریش بل" در شهر برلین شرکت کرد، دستگیر و متهم به تبلیغ علیع نظام اسلامی شد. از آن زمان تا امروز در زندان بسر می برد.

گنجی بر خلاف بسیاری از دوستان اصلاح طلبش ، بدون رودربایستی و مبهم گویی به مطالعه آثار هانا آرنت و کارل پوپر و فعالیت های روزنامه نگاری اش با شجاعت و رک گویی ادامه داد.
او پیشنهاد های آسان و یا وعده های فرصت طلبانه را قبول نکرد. برای او مبارزه با رژیم اسلامی بدل به امری حیاتی شد. در نامه ای که به استادش سروش که اينک از وی در مبارزه پیشی گرفته، نوشت:" نامه ها و یادداشت ها یی که نوشتم ، تمام اندوخته های غذایی ام را مصرف کرده است.من برای نوشتن دهها صفحه ،25 کیلو گوشت و خون از دست داده ام ." خلقیات رادیکال گنجی نه فقط در عقاید سیاسی بلکه در روشی که برای اعتراض انتخاب کرده است هم بروز می کند؛ او نشان می دهد که پایان کار در حقیقت، آغاز هدفی است که باید دنبال کرد. گنجی فهمید که اولین قانون مخالفت با رژیم تمامیت خواه ، خلق الگوی مقاومتی است که اولین اثر آن شرکت نکردن در بازی بود که قوانین آن را سران قدرت انتخاب کرده بودند. او برای خودش حکومتی تشکیل داد که در فضایش می توانست از قوانین خودش پیروی کند. نقد رژیم اسلامی نه تنها یک رفتار سیاسی است بلکه روشی فرهنگی و ایدئولوژیک است.

گنجی حمله اش را به رژیم از اینجا آغاز می کند که حکومتگران با مشروعیت بخشیدن به قوانینی که از مذهب گرفته اند، وانمود می کنند که تنها معرف و مفسر فرهنگ ایرانی هستند. اما گنجی اشاره به سنت دیگری دارد " چیزی که در فرهنگ ما خیلی بیشتر ریشه دوانده است؛ یعنی همان سنت مخربی که شاعرانی چون مولانا جلال الدین رومی(۱۲۷۳ـــ۱۲۰۷) و خواجه شمس الدین حافظ شیرازی (۱۳۷۹ـــ۱۳۱۰)، با نقد های گزنده و کینه توزانه شان نسبت به مذهبی های ریاکار و عقاید خفقان آور، قصد شناساندنش را داشتند."

گنجی با این تاکيد ادعا های رژیم را نفی می کند و در عین حال اصالت ایرانی را بوسیله معرف های فرهنگی اش جایگزین می کند. او سرشت ایدئولوژیک رژیم اسلامی را و این که چگونه از اسلام برای بدست آوردن و حفظ قدرت سوء استفاده شد، برملا می سازد. او با نقل نظرات هانا آرنت و دیگر فلاسفه غرب ، نشان می دهد که رژیم ، بیشتر ازدین اسلام و سنت های اسلامی ، به ایدئولوژی های تمامیت خواه و فاشیزم و کمونیزم مدیون است.

گنجی با این روش اعتبار مذهبی را که خودش هم در جوانی بگونه ای از آن سيرآب شده، دوباره به آن باز می گرداند. او با جهانی دانستن مقولاتی چون دموکراسی وحقوق بشر، از تفاوت های مذهبی و قومی و ملی هم فراتر می رود. به این ترتیب براحتی با استفاده ازنوشته های متفکرین دموکرات غربی، ایران را معرفی می کند.

در دوره ای که به نظر می رسید تنها راه برای مبارزان قبول نظام اسلامی وهمکاری با آن در داخل، و یا مخالفت با رژیم با همان روش های خشونت آمیزاست، گنجی راه حل سومی ارائه داد . او در حالی که با قانون اساسی و حکومت رهبر مخالف و خواهان ایرانی لائیک و دموکرات است، دست به مخالفتی غیر خشن می زند. اعتصاب غذا ،نوشته هایش در زندان و تحریم انتخابات همگی در جهت همین راه حل سوم بود.

هنوز تا پایان نبرد راه زیادی مانده است. راه پرخطری در پیش روی کسانی است که هوادار گنجی هستند. ، اما وقتی به خطرات می اندیشیم ، بهتر است ابیاتی ازرومی ، شاعر مورد علاقه گنجی را بیاد بیاوریم که در یکی از نامه ایش نوشته بود:

خنک آن قمار بازی که چو باخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

["روز" از آن جائی که متن نوشته خانم نفيسی را از زبان ايتاليائی برگردانده است احتمال می دهد که کلمات درست همان چيزی نباشند که ايشان در نظر داشته اند. از اين جهت بايد پيشاپيش عذرخواه بود]
منبع: کوریره دلا سرا،۳۰ اکتبر

 

 

 

هنوز وقت باقي است


 

مهرانگيز کار

۱۰ آبان ۱۳۸۴

اساتيد حقوق بشر بر پايه تغييراتي که در شرايط جهاني ايجاد شده هشدار مي دهند: "هر گاه نسبت به اقليت هاي قومي اصول حقوق بشر مراعات نشود، واکنش ها در نهايت به "تروريسم" مي انجامد. مرحله پيش از تروريسم جنگ داخلي است."

از اين نگاه صداي انفجار بمب در مناطقي که اقليت هاي قومي به بالاترين درجه از نارضايتي رسيده اند، مي توان صداي اعتراض آنها به نقض حقوق بشر باشد. منظور از اقليت هاي قومي، آن اقليت هايي است که سواي دولت ايران که تابع و تبعه آن هستند، در جاهاي ديگري از جهان مي توانند تبديل به اکثريت بشوند. زماني که آنها تصور مي کنند يا يقين حاصل مي کنند اوضاع و احوال پاره هايي از قوم شان در جاهاي ديگري از جهان رو به بهبود است از خود واکنش هاي خشونت آميز نشان مي دهند و تبديل به خطري مي شوند براي امنيت ملي و حفظ تماميت ارضي. اقليت هاي قومي با ويژگي هاي مورد اشاره بايد يقين حاصل کنند که دولت مرکزي حقوق آنها را جدي مي گيرد و در صدد است تا اين حقوق را در قانون اساسي و ساير قوانين بگنجاند. در غير اين صورت ثبات و امنيت را در هم مي ريزند و آرام نمي گيرند.

دولت هاي مرکزي مي توانند با اعلام موافقت اصولي نسبت به حقوق مشروع اين اقوام و تأکيد بر حقوق فردي آنها از وخامت اوضاع بکاهند و نگذارند در نقطه اوج نارضايتي ها تروريسم ظهور کند. يک وجه مهم از حقوق مشروع اقوام تأکيد بر حقوق فردي آنان است. احترام به حقوق فردي موکول به آن است که مثلاً حق آنها براي دسترسي به آموزش در مدارس عمومي به زبان خودشان به رسميت شناخته بشود. دولت هايي که در دراز مدت اين حق را مورد غفلت قرار مي دهند ناگزير در مرحله اي قرار مي گيرند که شدت عمل در برابر رفتار اعتراضي بر وخامت روابط اقوام با دولت مرکزي مي افزايد. حال آنکه پيش از رسيدن به اين مرحله مي توان از ظهور آن پيشگيري کرد .

گفته مي شود چنانچه با اقليت هاي قومي در جوامعي که اقوام و ملل گوناگون در آن به سر مي برند، در فضاي امن سياسي و پيش از ظهور تروريسم، دو پرسش سرنوشت ساز در ميان گذشته بشود، آنها پاسخ هايي مي دهند که قابل پيش بيني است. مثلاً هر گاه در فضاي امن سياسي از آنها سوال کنند: "آيا مي خواهيد مستقل بشويد؟" اکثريت پاسخ منفي مي دهند. حال آنکه اگر در فضاي امن سياسي از آنها سوال بشود: "آيا مي خواهيد مذاکرات براي اصلاح حقوق قومي و تجديد نظر در قانون اساسي آغاز گردد؟" اکثريت پاسخ مثبت مي دهند.

اساتيد حقوق بشر بر پايه نمونه هاي تاريخي که روند تحولات حقوق قومي را در جهان معاصر خونين کرده است، پياپي به دولت هايي که در دل آنها اقوام و ملل گوناگون زندگي مي کنند اندرز مي دهند تا در محدوده مذاکره با نمايندگان اقوام هدف تضمين حقوق قومي آنها در قانون اساسي را دنبال کرده و از وخامت وضع بکاهند. اندرز اساتيد حقوق بشر در جايي تبديل به اخطار و هشدار مي شود که شرايط سياسي پيرامون مرزهاي دولت مرکزي به شدت تغيير کرده و اين درجه از تغييرات، مطالبات قومي را درون مرزهاي دولت مرکزي بالا برده است. در اين مناطق با سرکوب که شيوه اي فرسوده وناکار آمد است نمي توان اوضاع را در دراز مدت کنترل کرد و از پيامدهاي تروريستي تجزيه طلبانه پيشگيري نمود. شيوه هاي کهن به خصوص در ايران کنوني که در مرکز تحولات جهاني قرار گرفته و مي شود گفت شرايط جديد بر آن تحميل و غالب شده است، ديگر جواب نمي دهد. علت آن است که اقليت هاي قومي ايران مي توانند خواسته هاي ديرينه خود را با موقعيت جديد پاره هاي ديگري از قوم خود که در آن سوي مرزهاي مشترک به سر مي برند مقايسه کنند و به نتايجي برسند که در نهايت براي تماميت ارضي کشور مخاطره آميز است. اين روند نابسود و پر خطر با استفاده از تجربيات تاريخي و تغيير در شيوه هاي برخورد قابل کنترل است. اما آنها که تاکنون اوضاع را بحراني کرده اند از عهده بر نمي آيند. بايد عقل و درايتي وارد ديپلماسي ايران بشود تا بتواند اصلاح رابطه با اقوام را متناسب با شرايط جهاني در دستور کار دولت مرکزي قرار دهد.

در حال حاضر بي اعتنايي دولت ايران به ضوابط جهاني حقوق بشر در حق شهروندان متعلق به اقوام گوناگون نه تنها تأثيرات قومي نسبت به قربانيان را تبديل به اعتراض گسترده آنها مي کند، بلکه در مناطق مرزي و مناطق زيست اقوام، مطالبات مسالمت آميز شکل عوض مي کند و براي حفظ امنيت ملي و تمامي ارضي خطرناک مي شود.

از طرف ديگر اقوامي که شيوه هاي مسالمت آميز را انتخاب کرده اند و مي دانند در جاهاي ديگري از جهان مي توانند تبديل به اکثريت بشوند، موادي از اعلاميه جهاني حقوق بشر را مستند مطالبات صلح جويانه خود قرار مي دهند. نخبگان عقل گرا در اين مناطق تلاش مي ورزند افراد قوم شان را با آموزه هاي حقوق بشري – نه سلاح گرم – مسلح کنند و آنها را در مسير اعتراض مسالمت آميز قرار دهند. در اينجا به چند نمونه از مجوزه هاي حقوق بشري که به مطالبات قومي از منظر جهاني مشروعيت مي بخشد اشاره مي شود. با اين تأکيد که مذاکره با نمايندگان صلجو و پايبند به اعتراض مسالمت آميز تنها چاره کار است.

به موجب ماده ۲۲ اعلاميه جهاني حقوق بشر: "هرکس به عنوان عضو جامعه حق امنيت اجتماعي دارد و مي تواند از راه کوشش دسته جمعي و همکاري بين المللي، و متناسب با شکل حکومت و منابع کشور خويش، به حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود، که لازمه منزلت انساني و رشد آزادانه شخصيت اوست، دست يابد."

به استناد ماده 2 از اعلاميه: "هرکس مي تواند بدون هيچ گونه تبعيض، به ويژه از حيث نژاد، رنگ پوست، جنسيت، زبان، مذهب، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگري و همچنين از نظر مليت، وضع اجتماعي، ثروت، محل تولد يا هر موقعيت ديگري، از تمام حقوق و کليه آزادي هايي که در اعلاميه حاضر مشخص شده است بهره مند گردد..."

به استناد بند۱ ماده ۲۹ اعلاميه: "هر کس در مقابل آن جامعه اي وظيفه دارد که امکان رشد آزادانه و کامل شخصيت او را فراهم سازد ..."

و سرانجام به استناد ماده ۲۸ اعلاميه: "هر کس حق دارد خواستار برقرار آن گونه نظام اجتماعي و بين المللي شود که حقوق و آزادي هاي مندرج در اين اعلاميه را تأمين کند و آنها را به مورد اجرا بگذارد."

اقوام گوناگون که پاره هاي تن ايران را تشکيل مي دهند طي قرون پاسداران ايثارگر مرزهاي کشور بوده اند. آنها اينک براي دستيابي به فرصت هايي براي تغيير در ديپلماسي و مذاکره با دولت مرکزي تلاش مي کنند. آنها با تجهيزات حقوق بشري در پرتو رهبري نخبگان عقل گراي قوم خود در صدد برآمده اند خواسته ها و آرزوهاي تاريخي شان را بيان کنند. گشايش باب مذاکره توسط دولت مرکزي با نمايندگاني که شيوه هاي مسالمت آميز اعتراضي را انتخاب کرده اند دشوار نيست. بلکه اقدام سنجيده اي است که از تنش هاي فزاينده در مرزهاي کشور فرو مي کاهد، اما به شرطي جواب مي دهد که بر پايه ديپلماسي جديد و به همت مديراني که شرايط کنوني جهاني را درک مي کنند، تضمين حقوق قومي بر پايه ضوابط حقوق بشري پذيرفته بشود.

چنانچه پيش از رسيدن به مراحل خشونت ورزي گسترده، دولت مرکزي باب مذاکره با اقوام را بگشايد، عوامل خارجي اگر هم بخواهند نمي توانند از نارضايتي هاي قومي به سود خود بهره برداري کرده و امنيت ملي را به خطر بيندازند. بي گمان ديپلماسي روز آمد و تدابير امنيتي از جنس مذاکره با حفظ اصول حقوق بشري از درجه تأثيرگذاري عوامل خارجي بر منازعات قومي به شدت مي کاهد. تنش زدايي از روند خشونت آميزي که در مناطق مرزي ايران پياپي علامت مي دهد، در گرو پيشگام شدن دولت مرکزي براي بهبود روابط با اقوام به شيوه هاي مبتکرانه است. در اين مرحله آن دسته از رهبران اقوام که پايگاه هاي مردمي دارند و به مباني و اصول حقوق بشر پاينبدي نشان مي دهند و طرفدار شيوه هاي اعتراضي مسالمت آميز و مدني هستند، بهترين بستر مذاکره را در اختيار مي گذارند. هنوز براي بحرن زدايي وقت باقي است. ايران دوستان از اينکه فرصت هاي باقيمانده از دست برود، داخل و خارج از کشور به شدت ابراز نگراني مي کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1384ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

دانشجو+

وعده "خفه کردن" مخالفان با "واکنش سريع"

تشکيلات زيرزميني درست کرديم براي حکومت کردن!

فرهاد معتمد

۴ آبان ۱۳۸۴

فضاي تهديد و ارعاب عليه منتقدان حکومت، به تدريج ابعاد جديد تري مي يابد. وعده "در نطفه خفه کردن ۳ يا ۴ درصد ناراضي" و هشدار در مورد "اعدام انقلابي ۲۱۰ روزنامه‌نگار"، جديدترين نمودهاي اين فضاي جديد هستند که همين ديروز در رسانه هاي کشور بازتاب يافتند.

وعده در نطفه خفه کردن ناراضيان را"دکتر رامشت" رئيس جديد دانشگاه اصفهان داده است. سخنان دکتر رامشت، که اسم کوچک و سوابق او در هيچ يک از دومنبع ذکر خبر مربوطه ـ سايت هاي انتخاب و امروز ـ نيامده، بسيار خواندني است. از همه جالب تر اينکه نظريه سرکوب آقاي دکتر رامشت، برگرفته شده از" يک نظريه آمريکايي" است که" يکي از مشاوران کاخ سفيد داده است". بر اساس گزارش اين دو سايت، دکتر رامشت، رئيس جديد دانشگاه اصفهان در ضيافت افطاري با کارآفرينان اين دانشگاه، تاکيد کرده: "چه کسي گفته ما جناحي عمل نمي‌کنيم؟ آيا کسي گفته ما نبايد جناحي عمل کنيم؟ ما نمي‌توانيم جناحي عمل نکنيم. مگر مي‌شود؟ما شش سال سختي کشيده‌ايم و تشکيلات زيرزميني درست کرده‌ايم و آدم ها را با هم متحد کرده‌ايم، راي گرفته‌ايم از مردم! و حالا مي‌خواهيم حکومت کنيم و ما تعيين مي‌کنيم که چه کسي باشد و چه کسي برود. ما اجازه مي‌دهيم کساني که همفکر ما نيستند و در جناح ما نيستند براي خودشان فعاليت کنند، ولي نمي‌گذاريم مدير زيرمجموعه ما کسي به جز همفکران خودمان باشد. در عملکرد تشکيلاتي مورد علاقه ما حتي معاونين دانشگاه را تشکيلات انتخاب نموده است و سهم کساني که زحمت کشيده‌اند را ادا نموده است".

اين آقاي دکتر، که ظاهرا بخشي از گفته هاي محافل "خودي" اصول گرايان را در جمع مطرح مي کرده، همچنين با اشاره به "تغيير و تحولات سريع و صدور بيش از۴۰ حکم در دانشگاه اصفهان در کمتر از يک ماه"، با مقايسه دولت احمدي نژاد و دولت امام اول شيعيان، گفته است:" شما تاريخ را نخوانده‌ايد. علي(علي) از روزي که حاکم شد ظرف يک هفته عزل و نصب ها را انجام داد".

رامشت همچنين در مورد عدم توديع و معارفه مديران در اين دانشگاه گفته: "ما توي اين دانشگاه هيچکس را توديع نکرديم و هيچکس را هم معارفه نکرديم. چرا بايد از کساني که خيانت کردند به بيت‌المال، خيانت کردند به ملت، کساني که به نواميس مردم تجاوز کردند، تشکر کنيم؟ اينها چهار روز قبل از آمدن من استعفاي خودشان را به رئيس قبلي دادند و سرکار نبودند و سيستم يک معاونت را"فشل"کردند، چرا بايد از آنها تشکر کنم؟ معاوني که چهار روز بعد از آمدن مي رود در دفترش قرار داد امضاء مي کند و تاريخش را براي بيست روز قبل مي زند، چرا بايد از او تشکر کرد؟ مديران قبلي کارمندان را بدبخت کردند. ۲۸۰ نفر از ۴۵۰ نفر پرسنل دانشگاه از بستگان درجه يک مديران سابق مي‌باشند".

رئيس جديد دانشگاه اصفهان، با اشاره به"نحوه پاسخگويي مديران دولت خاتمي" اظهار داشته: "يکي از معاونين دانشگاه چند صفحه از عملکردهايش را رديف کرده بود. هر کس نداند و اين ليست را مي ديد فکر مي کرد عجب مدير کارآمد و پاسخگويي است ولي ما مي‌دانيم ايشان ۹ ميليارد تومان بودجه پژوهشي را وقتي مي خواستند تقسيم کنند، نامه زدند که ۲۴ ساعت وقت داريم پروپوزال هاي طرح هايتان را براي دريافت بودجه تحويل نماييد. او فکر مي کرد که خم رنگرزي است که مي توان پروپوزال را 24 ساعته نوشت. اين است پاسخگويي مديراني که در پي نشان ها هستند".

دکتر رامشت، سپس به بحث"خفه کردن در نطفه" مي رسد و مي گويد:" بر اساس يک نظريه آمريکايي که يکي از مشاوران کاخ سفيد داده است اگر ۲۵ درصد مردم طرفدار شما باشند، ۵۰ در صد هم به طور اتوماتيک هواداري مي کنند. ۱۰ الي۱۲ درصدرا مي توان خريد، همچنين ۱۰ الي۱۲ درصد ديگر را مي شود ترساند و ۳ الي۴ درصد بقيه را هم که به هيچ صراطي مستقيم نمي شوند مي توان با نيروي واکنش سريع خفه کرد".

اعدام ۲۱۰ روزنامه نگار!

شايد در راستاي همين نوع "عمليات زيرزميني" است که اسامي ۲۱۰ روزنامه نگار ايراني مستحق اعدام نيز در سايتي به نام"سپاه اسلام" درج شده است. اين سايت، که قبل از انتخاب محمود احمدي نژاد، فعاليت خود را محدود کرده بود، مجددا فعال شده است. بر اساس بيانيه مندرج در پايگاه اينترنتي "سپاه اسلام"، به"روزنامه نگاران ناراضي و مخالف با جمهوري اسلامي که هراز چندگاهي به عناوين مختلف، مخالفت و ضديت خود را با نظام مقدس جمهوري اسلامي به معرض نمايش مي گذارند" اخطار داده شده که به زودي " با ياري سپاه اسلام به درک واصل خواهند شد". بيانيه تهديد به قتل روزنامه نگاران ايراني در وبلاگي منتشر شده که دو آگهي از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي هم در آن ديده مي شود. يک آگهي مربوط به" وبلاگ نويسي" است و ديگري درباره" داستان نويسي".

متن بيانيه را ببينيد

در بيانيه "سپاه اسلام" آمده است:
"اينك كه مي‌بينيم قلم به دستان شيطان‌صفت باز هم جري‌تر از پيش با به كارگيري قلم‌هاي خودفرخته و سياه كمر به قتل فرهنگ اسلام و اصول حقه دين محمد بسته‌اند
در ادامه اعدام انقلابي دشمن زبون و فاسد درتمام سالها ي گذشته اين سرزمين، با تمام توان آمده‌ايم تا نسل فساد و تباهي را در اين ديار بخشكانيم
آمده‌ايم تا مزدوران و كافرصفتان سرسپرده به شيطان را به رسم ارهابيون و با ياري سپاه اسلام به درك واصل كنيم.

وقتي آيات الهي در چنگال خفت‌زدگان قلم به دست در حال فروپاشي است صبوري جايز نيست. روز جزاي كفار ضد دين تا آن زمان كه از ريشه بخشکند ادامه خواهد داشت.

ما - پاسداران گمنام سپاه اسلام - با استعانت به خداي متعال و در سايه كريم قرآن نشانه‌هاي كفر و فساد را از اين خاك برخواهيم كند و به مردم مسلمان و دلسوخته و بازماندگان شهدا نويد روزي بهتر را خواهيم داد.
اينك كه حكم الهي از برق شمشيرهاي سپاه اسلام سربرمي‌آورد از مردم غيور مي‌خواهيم تا براي خشكاندن قلم‌هاي سياه كفر بر درگاه الهي دعا كنند."

 

 

دليل تبريک زود هنگام رييس جمهور به آنجلا مرکل:

بالاخره خانم مرکل يک"زن" است

۴ آبان ۱۳۸۴

بالاخره خانم مرکل يک

بحث تبريک زود هنگام محمود احمدي نژاد به خانم آنجلا مرکل، با توضيحات نايب رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس، ابعاد جنسيتي هم گرفت.

محمد نبي رودکي، نماينده شيراز و نايب رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي،امروز در گفت و گو با خبرگزاري کار ايران، با تاکيد بر اينکه" نبايد اهميت داد كه برخي‌‏ها تبريك احمدي‌‏نژاد به خانم مركل را شتاب زده توصيف كرده‌‏اند" اظهار داشت: "تبريك زود هنگام احمدي‌‏نژاد به دليل اينكه يك خانم به عنوان صدراعظم انتخاب شده بود صورت گرفت".

پيش از اين ايسکانيوز، به نقل از دفتر روابط عمومي رياست جمهوري، اعلام کرده بود که:" احمدي نژاد با ارسال پيام تبريکي به" مناسبت انتخاب خانم آنجلا مرکل به سمت صدراعظم جمهوري فدرال آلمان" اظهار اميدواري کرده که:"روابط دوکشور در راستاي منافع دو ملت بيش از پيش گسترش" يابد ومناسبات" از طريق گفت و گو و رايزني هاي مستمر" تعميق يابد.

به دنبال درج اين خبر، در سايت ها و مخابره آن از طريق خبرگزاري ها، سايت انتخاب، مطلبي را منتشر کرد که به رييس جمهور و مشاوران وي يادآور مي شد: "خانم مرکل هنوز به صدر اعظمي انتخاب نشده است!"

توضيحاتي که از پس درج اين نامه براي توضيح تبريک زودهنگام رييس جمهور منتشر شد، وضع را بدتر کرد. آخرين توضيح که متعلق است به نايب رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس، به گفته سايت انتخاب نشانگر "ضعف اطلاعات کميسيون سياست خارجي مجلس" است. اين نماينده مجلس در اين مورد به خبرگزاري کار گفته است:"مناسبات نظام بين الملل ايجاب مي کند که روساي کشورها به نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري کشورهاي دوست در سطحي که توسط مردم به منتخب تبديل مي شوند نيز تبريک گويند که رئيس جمهوري ايران نيز بر طبق اصل حکمت، عزت و مصلحت آن را انجام داد."

به اين ترتيب مشخص شد آقاي نبي رودکي، گمان مي کند خانم مرکل به "رياست جمهوري" آلمان انتخاب شده و از وجود کهلرخبر ندارد. اين اشتباه شايد هم ناشي از جدايي پست هاي صدر اعظمي و رياست جمهوري در آلمان باشد.

توضيح آقاي رودکي، همچنين روشن مي کرد که به عقيده ايشان، انتخابات "رياست جمهوري" آلمان هم "نمايشي" است، به همين دليل با مقايسه انتخابات آلمان با انتخابات رياست جمهوري ايران، مي گويد: "انتخابات رياست جمهوري آلمان بسيارمشابه با انتخابات ايران در طي مراحل اصولي پس از گزينش مردم است". وي سپس بر همين اساس، نتيجه گيري مي كند:" مركل به عنوان صدراعظم كشور آلمان برگزيده شده است و در خصوص اينكه مي‌‏گويند ايشان هنوز از مجلس آلمان راي نگرفته و صدر اعظم نشده است، بايد گفت؛ مراحل بعدي تماما نمايشي است".

اما آقاي رودکي بر همه اين توضيحات، يک عامل جنسيتي را هم مي افزايد: "به هر حال رئيس جمهوري
ايران براي اينكه يك خانم به عنوان صدراعظم انتخاب شده به ايشان زودتر تبريك گفت!"

 

 

زنان سانسور مي شوند

فرناز سيفي

۴ آبان ۱۳۸۴

در کنفرانس بين المللي در ژنو هنگاميکه از سيد محمد خاتمي، رييس جمهور پيشين سوالات بسياري درباره فيلترينگ گسترده سايت هاي اينترنتي کردند، وي پاسخ داد که تنها سايت هاي مبتذل و مغاير با ارزش هاي جامعه و سايت هايي که به دين اسلام توهين مي کنند فيلتر مي شوند و مسدود کردن سايت هايي خارج از اين حيطه را تکذيب کرد. حقيقت ان است که نام ايران هم در ميان نام کشورهايي که فيلترينگ گسترده اي را عليه سايت هاي اينترنتي اعمال مي کنند به چشم مي خورد. فيلترينگي که نوک پيکان آن برخلاف اظهارات رئيس جمهور پيشين تنها متوجه سايت هاي غير اخلاقي و مغاير با ارزش هاي دين اسلام نيست.

جمهوري اسلامي ايران يکي از کشورهايي است که سند را امضا کرده است. در مقدمه مقررات و ضوابط شبكه هاي اطلاع رساني رايانه اي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز مي خوانيم که به منظور انتظام امور و فعاليت هاي اطلاع رساني و توسعه خدمات دسترسي به اينترنت در کشور، مقررات و ضوابط شبکه هاي اطلاع رساني رايانه اي با مد نظر قرار دادن نکات اصلي که در ذيل ذکر مي شود تنظيم گرديده است:

- حق دسترسي آزاد مردم به اطلاعات و دانش

- مسئوليت مدني و حقوقي افراد در قبال فعاليتهاي خود

- رعايت حقوق اجتماعي و صيانت فرهنگي و فني كشور در اين قلمرو

- ايجاد حداكثر سهولت در ارائه خدمات اطلاع رساني و اينترنت به عموم مردم.

اما نگاهي به فيلترينگ سايت هاي اينترنتي در سال هاي اخير تناقض ميان واقعيت و نکات کليدي مطرح شده در مقدمه مقررات و ضوابط شبکه هاي اطلاع رساني رايانه اي را نمايان مي سازد.

بررسي ها حکايت از آن دارد که سه دسته از کشورهاي جهان به فيلترينگ گسترده وب سايت هاي اينترنتي دست مي زنند.
- کشورهايي با حکومت هاي کمونيستي، که چين و کوبا و ويتنام سردمداران فيلترينگ در اين دسته از کشور ها به شمار مي روند.

- کشورهايي با حکومت هاي اسلامي. عربستان سعودي، امارات متحده عربي و ايران از جمله کشورهاي اسلامي هستند که فيلترينگ گسترده اي در انها به چشم مي خورد.

- ديگر کشور هاي توتاليتر از جمله کشورهاي استقلال يافته شوروي و حکومت هاي آفريقايي.

فيلترينگ در ايران
..................
در يک دهه اخير استفاده از اينترنت در ايران رشدي روزافزون و به طبع آن تاسيس (آي اس پي) و (آي تي سي) نيز روندي چشمگير داشته است. روز به روز به تعداد مشتريان اين دنياي مجازي افزوده شده وتعداد صفحات وب نيز افزون تر.

پيشتر گفتيم که ايران هم در زمره کشورهايي است که معتقد است دسترسي نا محدود به اينترنت براي شهروندان و جامعه مشکل ساز و خطر افرين است. در ايران، نخستين گروه وب سايت هايي که فيلتر شدند، وب سايت هاي پورنوگرافي بودند. مسدود ساختن اين دسته از سايت ها اعتراض چنداني را موجب نشد. دليل اين امر شايد مغايرت محتواي چنين سايت هايي با ارزش هاي حاکم بر جامعه و خانواده ها باشد. ديري نگذشت که گروه دوم وب سايت ها هم اسير سانسور شدند. اين گروه از وب سايت ها، محتواي سياسي داشتند و مسدود ساختن آنها اولين اعتراضات جدي را در ميان مشتريان دنياي مجازي موجب شد. چند تايي طومار اعتراضي و لوگو- عموما به همت وبلاگ نويس ها- ساخته و صداي اعتراض کاربران ايراني منعکس شد. تا بدين جا اين ادرس وب سايت مورد نظر بود که مسدود مي شد، اما موج بعدي هم در راه بود.

خشک و تر با هم مي سوزند
...........................
يک روز صبح يا شب پشت رايانه شخصي خود مي نشينيد، صداي گوش خراش اما هيجان انگيز مودم را با جان و دل مي شنويد و بالاخره وارد دنياي مجازي مي شويد. همه ما مشتري ثابت چند تايي وب سايت و بلاگ هستيم که همه روزه اولين صفحه هاي اينترنتي هستند که سراغشان مي رويم. صفحه باز مي شود اما به اين منظور که نوشته اي با فونت درشت را جلو چشمانت بگذارد با اين مضمون که کاربر محترم! بنا بر قوانين جمهوري اسلامي ايران دسترسي به اين سايت ممنوع مي باشد! اما چرا؟ با خود فکر مي کني سايت مورد نظر نه محتوايي غير اخلاقي دارد، نه سياسي است، نه مخالف نظام حاکم بر کشور، نه ضد دين. پس جريان چيست؟ اينجا است که شما هم با سيستم" خشک و تر با هم مي سوزند" مواجه شده ايد. در اين شيوه فيلترينگ که اين روزها بسيار هم به چشم مي خورد "لغت" يا "حرف" فيلتر مي شود و ديگر هر وب سايت بخت برگشته اي که در آدرس خود حرف يا واژه مربوطه به چشم مي خورد مسدود مي شود؛ فارغ از محتوا که شايد علمي باشد، شايد فرهنگي، شايد اجتماعي، شايد تنها يک صفحه شخصي روزنگاري يا هرچيز ديگر. اما نکته اي که در اين ميان توجه آدمي را جلب مي کند تنوع فيلترينگ و ناهمگون بودن آن در ميان شرکت هاي ارائه دهنده خدمات اينترنتي است. راستي! چه کس يا کساني متولي فيلترينگ هستند؟

اين قصه سر دراز دارد
.....................
اولين متولي مسدود کردن وب سايت ها وزارت مخابرات و فناوري اطلاعات بود. ليستي از سوي مقامات قضايي در اختيار اين وزارت خانه قرار مي گرفت و بنا بر ان ليست وزارت مخابرات و فناوري اطلاعات مبادرت به فيلترينگ مي کرد. اما پس از چندي وزارت خانه مسئوليت اين امر را به شرکت هاي ارائه دهنده خدمات اينترنتي واگذار کرد، البته همراه با ليستي از سايت هايي که شرکت مزبور بايد ان ها را مسدود مي ساخت و تذکري مبني بر اينکه شرکت مزبور نه تنها بايد نشاني سايت هاي ذکر شده در ليست را فيلتر کند که هر زمان خود وب سايت ديگري را ديد که محتواي ان برخلاف ضوابط جمهوري اسلامي بود و نام ان در اين ليست به چشم نمي خورد را هم بايد فيلتر کند! اينگونه است که مشاهده مي کنيم يک شرکت اينترنتي سايت سياسي يا شخصي يا هر نوع سايت ديگري را فيلتر کرده است اما شرکت اينترنتي ديگر خير. نکته قابل توجه در اينجا، تنوع جملاتي ات که در پي مسدود بودن يک سايت بر مونيتور نقش مي بندد. گاه با جمله "بنا بر دستور مقام قضايي دسترسي به اصلاعات اين سايت ممنوع مي باشد" گاه با جمله " بنا بر قوانين جمهوري اسلامي ايران دسترسي به اين سايت مجاز نمي باشد" و گاه " کاربر محترم! چنانچه ادرس مورد نظر شما به اشتباه مسدود شده است فرم زير را پر کرده و براي ما ارسال نماييد" به چشم مي خورد و البته شخصا بارها فرم مربوطه را پر کرده و ارسال نموده ام و نه پاسخي دريافت کرده ام و نه تغييري را مشاهده.

و "زنان" ممنوع مي شوند!
.........................
از انجايي که اينجا يک وب سايت فمينيستي و زنانه و من هم يک فمينيست هستم و بي شک مشتري پر و پا قرص سايت هاي زنان اجازه دهيد از اين تريبوني که در اختيار من قرار گرفته است استفاده کنم و تاکيد کنم بر انچه که اين روزها سيستم وب گردي هاي من و امثال من را مختل کرده است. يک روز صبح صفحه گوگل عزيز را باز کردم و در قسمت مربوطه نوشتم " Women’s Leadership”

نتايج جستجو بر صفحه مانيتور ظاهر شد. روي اولين لينک کليک کردم و جمله " بنا بر دستور مقاو قضايي دسترسي به اطلاعات اين سايت ممنوع مي باشد" روي صفحه مانيتور نقش بست. لينک دوم و باز همين جمله، لينک بعدي و باز همين عبارت. خيلي بعيد بود که تمامي اين سايت ها که علمي هم محسوب مي شدند مسدود باشد پس قضيه از جاي ديگري آب مي خورد. آدرس وب سايت فارسي "زنان ايران" را تايپ کردم و باز همين عبارت. اين بار واژه "Women” بود که مسدود شده بود.

نکته جالب توجه مسدود شدن "زنان" و نه "زن" هم بود به قول دوستي حضور دسته جمعي زنان حتي در حد آدرس يک وب سايت هم ايجاد ترس مي کند! اين بار شماره تلفن پشتيباني شرکت اينترنتي مزبور را گرفتم و پرسيدم که چرا اين واژه را فيلتر و امثال من را از دسترسي به اطلاعات ضروري که ابزار کار ما هست باز داشته اند. مرد جوان پاسخ داد ما ماموريم و معذور و تماس تلفني را قطع کرد! فرداي آن روز کارت اينترنت ديگري را امتحان کردم و باز هم "زنان" در محاق سانسور! حتي وارد دپارتمان مطالعات زنان هيچ دانشگاهي هم نمي شود رفت! باز تماس تلفني با اين يکي شرکت ارائه دهنده خدمات اينترنتي و مردي که با بي حوصلگي توضيحات و سوال من را مي شنود و با غرولند مي گويد خانم شما انگار حواستون نيست کجا داريد زندگي مي کنيد ها! اينجا ايران است ها! ...يعني اينکه "همين است که هست!"

زن و وبلاگ نويسي؟
...................
خوب! باز از آنجايي که اينجا يک وب سايت فمينيستي و زنانه و من هم يک زن و از قضا وبلاگ نويس هم هستم اندکي از سانسور وبلاگ هاي زنان هم بگويم. در مقوله سانسور وبلاگ ها با هر دو شيوه فيلتر آدرس وبلاگ و فيلتر واژه يا حرف مواجه هستيم. وبلاگ هاي زنان هم برخي به دليل محتواي نوشته هايشان و برخي به دليل آدرس وبلاگ در محاق فيلتر گرفتار امده اند. زنان وبلاگ نويس کمتر سياسي نويس هستند و بيشتر از زندگي خود، آرزوها و ديدگاه هاي خود و مسايل اجتماعي مي نويسند. اما با اين همه باز گرفتار اين گيوتين سانسور مي شوند و گاه آنقدر بي ربط که حيرت زده فکر مي کني چه چيز اين وبلاگ بر خلاف ارزش هاي مورد نظر متوليان فيلتر است؟! براي مثال، وبلاگ "ندا" از اولين وبلاگ نويسان ايراني که الان بيش از دو سال است که صاحب آن ديگر در ان چيزي نمي نويسد فيلتر شده است.

از ديگر زنان وبلاگ نويسي که وبلاگ هاي آنها فيلتر شده اند مي توان از زيتون، سرزمين افتاب، از بالاي ديوار، سايه، زن آزاد و وبلاگ انگليسي خورشيد خانوم ياد کرد. معمولا وبلاگ نويسان بعد از آنکه گرفتار فيلترينگ مي شوند، وبلاگي ديگر با آدرسي که اندک تفاوتي با آدرس اصلي انها دارد باز مي کنند. وبلاگي که اصطلاحا به ان "آيينه" مي گويند و نوشته هاي خود را در هر دو وبلاگ قرار مي دهند.

اما برخورد با مقوله وبلاگ نويسي تنها به مسدود کردن آدرس تعدادي از وبلاگ ها محدود نشده است. وبلاگ نويسي نياز به ملزوماتي دارد از جمله شمارشگر، سايت هاي رايگان آپلود عکس و مهم تر از همه سيستم بلاگ رولينگ. يکي از اولين ملزومات وبلاگ نويسي که فيلتر شد، سايت شمارشگر "ند استات" بود. سايتي که نمايان گر تعداد بازديد کننده هاي روزانه وبلاگ و آدري آي پي بازديد کننده ها بود. در گام بعدي سايت "فليکر" که فضاي رايگاني را براي اپلود عکس در اختيار کاربران قرار مي داد مسدود شد. و در هفته هاي اخير علني ترين شکلل مبارزه با وبلاگ نويسي را با فيلتر کردن سايت "بلاگ رولينگ" شاهد بوديم. با مسدود ساختن اين سايت چرخه وب گردي عملا دچار اختلال شد. "بلاگ رولينگ" سايتي است که وبلاگ نويسان با پر کردن فرمي در آن و وارد ساختن ادرس وبلاگ خويش به روز شدن خويش را به اطلاع ساير وبلاگ نويسان مي رسانند و همچنين لينک هايي را که به وبلاگ هاي مورد علاقه خويش مي دهند هم با استفاده از سرويس اين سايت است. مسدود شدن "بلاگ رولينگ" خشم بسياري از وبلاگ نويسان را برانگيخت و بسياراني آن را اعلان جنگ علتي به وبلاگ نويس ها دانستند. وبلاگ نويسان بسياري معتقدند که مسئولان با فيلتر کردن چنين سايت هايي درصدد آن هستند که وبلاگ نويسان را سرخورده کرده و پديده وبلاگ نويسي را به حاشيه برانند. فيلترينگ سايت" بلاگ رولينگ" سراسري است و تمام شرکت هاي ارائه دهنده خدمات اينترنتي در سراسر ايران اين وب سايت را مسدود کرده اند. در تماس تلفني که با خدمات پشتيباني آي اس پي که از آن استفاده مي کنم داشتم خانمي که پاسخ تلفن را داد از دستور اکيد مقامات قضايي براي مسدود ساختن اين سايت گفت و در آخر هم به ذکر اين نکته پرداخت که "بلاگ رولينگ" هم پيش سايت هاي دوست يابي "اورکات" و "گزاگ" رفت!

وبلاگ نويسان در طي اين سال ها حرکاتي پراکنده و بعضا کوتاه مدت را براي مبارزه با سانسور سامان دهي کرده اند. از ساخت طومار اعتراضي و لوگو گرفته تا برپايي سمينار پالتاکي که اخرين ان همين چندشب پيش برگزار شد. در اين ميان وبلاگ ها و وب سايت هايي براي جمع آوري اخبار مربوط به فيلترينگ هم ساخته شده است. يکي از مهم ترين اين سايت ها، وب سايت انگليسي “Stop Censoring Us” هست
که به همت حسين درخشان نويسنده وبلاگ "سردبير :خودم" و همکاري وبلاگ هاي "خورشيد خانوم" و "لگو فيش" راه اندازي شده است و اخبار مربوط به سانسور را پوشش مي دهد. وبلاگ هاي ديگري هم با هدف دور زدن فيلترينگ و معرفي فيلتر شکن راه اندازي شده اند.

سانسور هميشه تاريخ وجود داشته است. هدف آن نيز بر همگان اشکار است: حفظ قدرت. دولت هاي غير دموکراتيک نيز براي حفظ موازنه قدرت به نفع خويشتن دست به اقدامات بسياري زده و مي زنند؛ از سرکوب تجمعات دموکراتيک و مدني گرفته تا صرف چند ميليون دلار پول براي خريد نرم افزارهاي فيلترينگ از کشورهاي غربي . اما به نظر نمي رسد که ديگر اعمال چنين شيوه هايي نتيجه باب ميل و دلخواه را به دنبال داشته باشد.
منبع: تريبون فمينيستي ايران

 

/ميزگرد جنبش دانشجويي و فضاي سياسي پس از انتخابات/
مهدي اميني‌زاده: جريان دانشجويي نقد را از خود آغاز كند
سعيد حبيبي: نگاه به خارج كه كاري عبث و بيهوده است

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي

ميزگردي «جنبش دانشجويي و فضاي سياسي پس از انتخابات» از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شهيد رجايي برگزار شد و «مهدي اميني‌زاده» و «سعيد حبيبي» اعضاي طيف علامه‌ي دفتر تحكيم در آن سخنراني كردند.

به گزارش خبرنگار سياسي ايسنا، ابتدا «سعيد حبيبي» با ابراز تأسف از اينكه آمار بالاي جرايم مختلف نشان‌دهنده‌ي وضعيت نامناسب اخلاق در جامعه است»، عملكرد تشكل‌ها و نيروهاي اجتماعي را بسيار ضعيف ارزيابي كرد و افزود: در حال حاضر، متأسفانه فعاليت‌هاي مدني با مشكلات جدي روبرو است. از لحاظ اقتصادي با فقر و تبعيض و اختلاف شديد طبقاتي روبرو هستيم. نظام توليدي و نظام اقتصادي بسيار دچار مشكل است و از لحاظ سياسي نيز، گروه‌هاي مختلف از مشكل عظيمي كه از آن به آنومي يا ناهنجاري سياسي ياد مي‌شود، رنج مي‌برند.

وي در ادامه با بيان اينكه «از بين بردن فقر و تبعيض به سادگي امكانپذير نيست»، جايگزيني سرمايه‌داران را در اين عرصه، حاصل ساده‌انگاري اين شعارها دانست.

حبيبي با تشبيه ايران به يك كشتي كه در 100 سال گذشته به سوي ساحل آزادي حركت كرده، گفت: امروز دوباره اين كشتي به گل نشسته و نيازمند نسيم تازه‌اي هستيم و در واقع دو نوع نگاه به نيروي محركه وجود دارد، نگاه به خارج كه كاري عبث و بيهوده است و نگاه به درون. متأسفانه امروز شاهديم كه قبح توجه به خارج از كشور شكسته شد و پاره‌اي از فعالان عرصه‌ي سياسي به راحتي بحث آن را مطرح كردند كه به نظر من به عنوان يك ايراني، اين عقيده موجب نجات ايران نخواهد شد بلكه تأكيد دارم كه اين تحول بايد از درون صورت بگيرد. بنابراين بايد بپذيريم كه به يك تحول جدي نيازمنديم.

حبيبي در ادامه با بيان اينكه «تنها جنبش اجتماعي كه مي‌تواند زمينه‌ساز اين تحول باشد، جنبش دانشجويي است»، تأكيد كرد: بايد به تصور من، براي ساختن آينده‌ي كشور، ره‌توشه را برداشته و قدم در راه بي‌برگشت بگذاريم. براي توشه برداشتن در اين راه، چهار نكته را بايد مورد نظر قرار داد، يعني به لحاظ اخلاقي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي بايد در اين راه قدم برداريم .اين جنبش بايد از لحاظ اخلاقي مسؤوليت‌پذير و متعهد باشد.

وي همچنين به بررسي تاثيرات جنبش دانشجويي بر تحولات كشور اشاره و خاطرنشان كرد: اولين برنامه تقويت مسؤوليت‌پذيري در خود و در برابر كشور است و اينكه نبايد بيانديشيم كه كار سياسي، كاري است كه گاهي بايد به آن پرداخت، چه بسا اگر اينگونه فكر كنيم كاري از پيش نخواهيم برد.

عضو دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) با اشاره به «دوري از قدرت» كه در سال‌هاي اخير مطرح شده، گفت: دفتر تحكيم وحدت به اين نتيجه رسيده است كه ب