تبليغاتX
M

M

احسان حدادى+چارلی چاپلین+حقوق بشر ایران اسلامی

 
 
اين طلاى من بود، نه فدراسيون!
044220.jpg
ايران ورزشى - آدم باورش نمى شود، قهرمان جهان باشى و آن وقت براى خوردن يك وعده غذا، وقتى كه پولى ندارى، مجبور باشى خودت را و افتخارت را گرو بگذارى. قهرمان جوانان جهان باشى و ركورددار آسيا. در رؤياهايت به روزى فكر كنى كه با قهرمانى ات پرچم كشورت در ميدان المپيك بالا برود و آن وقت دغدغه گذران زندگى تو را به جايى برساند كه شك كنى نكند همه اين راهى كه آمده اى اشتباه بوده است.
احسان حدادى، جوان ۲۰ ساله اى كه با پرتاب ۶۵ متر و ۲۵ سانتيمترى اش از مرزهاى آسيا گذشت و طلا گرفت، دو روز پيش ميهمان ايران ورزشى بود. فكر نمى كرديم در اوج افتخار و پيروزى، اينگونه دلتنگ باشد.
بعد از مدال طلاى جوانان جهان، انتظار نمى رفت در بزرگسالان اينقدر زود نتيجه بگيرى چه اتفاقى افتاد كه توانستى ركورد آسيا را بزنى؟
<سال پيش كه مسابقه هاى جوانان تمام شد، مى خواستم ديسك دو كيلو پرتاب كنم، خيلى سخت بود. قرار بود زمستان را در بلاروس اردو بزنيم كه آقاى جلالى (رييس فدراسيون) موافقت نكرد. گفت تو بروى آنجا تمرين نمى كنى. همان موقع ويكتور گوتور، مربى ام گفت اگر ركورد تو را به بالاى ۶۰ متر نرسانم، روس نيستم. گفت من اين كار را مى كنم كه ديگر كسى نگويد مدال طلاى جهانى تو شانسى بوده. تمرين كردم در بندرعباس و بوشهر، خيلى سخت بود. در آغاز فصل ۶۰ متر پرتاب كردم. براى اولين بار بود كه در ايران به اين ركورد مى رسيدم. در ليگ ۳۸/۶۱ پرتاب كردم. اما براى جهانى بدشانسى آوردم و ركوردم هفت سانتيمتر از ورودى كمتر شد. اگر جهانى مى رفتم حتماً جزو هشت تا مى  شدم اما نشد و براى آسيايى تمرين كردم. آنجا هم كه ديگر شانسى طلا نگرفتم. اگر اين طور بود فقط يك پرتاب خوب مى رفت. من ديسك اول را ۶۵ متر، دومى را ۶۴ متر پرتاب كردم كه دومى را خودم خطا كردم. يك ركوردم هم ۶۳ متر بود. با اين ركورد هم اول بودم با پرتاب ۹۰/۶۲ هم اول مى شوم. به هر حال طلا را گرفتم و ركورد آسيا را هم زدم.
اين نتيجه برنامه ريزى احسان حدادى و مربى اش است يا نه، فدراسيون دو و ميدانى طورى حركت كرده كه سال ۸۴ در مسابقه هاى آسيايى احسان حتماً بايد مدال طلا را مى  گرفت؟
<فدراسيون چيزهايى را كه من مى خواستم بهم نداد. اگر اجازه مى داد همان اردوى بلاروس را مى رفتم خيلى بهتر از اين نتيجه مى گرفتم. من همان يك ماهى كه بلاروس رفتم خيلى انگيزه ام را بالا برد. ديدم كه قهرمانان بزرگ دنيا چطور تمرين مى كنند، چطور استراحت مى كنند و غذا مى خورند و... اما نگذاشتند. اين طلا نتيجه زحمات خودم بود.
چرا روى بلاروس اصرار دارى، شرايط خاصى براى تمرين دارد؟
<من نمى گويم فقط بلاروس خوب است. همه كشورها براى تمرين خوب هستند. هزينه اردو در بلاروس خيلى كم است، حتى كمتر از ايران است. يك ماه در بندرعباس تمرين كردم خرجم سه ميليون شد. در بلاروس با دو هزار دلار يك ماه در اردو بودم.
برنامه اى كه ويكتور برايت گذاشته بود همين ركورد ۶۵ متر بود؟
<برنامه من براى ركورد بالاتر بود. ۶۷-۶۶ بود ولى وقتى ركورد آسيا را زدم ديگر پرتاب نكردم. گفتم دفعه ديگر بيشتر مى زنم، ركوردى مى زنم كه يكى دو سال نتوانم جابه جايش كنم.
عباس صميمى مى گويد ويكتور مربى خيلى خوبى نيست و احسان به خاطر استعداد خودش به اينجا رسيده؟
<نه، نمى شود اين را گفت. مگر عباس صميمى استعداد ندارد؟ هركس اين حرف را مى زند، شوخى مى كند. قد و هيكل به آن خوبى دارد. با آقاى يورى كار كرد ۶۲ متر انداخت. نمى شود گفت استعداد خود احسان است. بالاخره يك مربى بالاسرت باشد صبح مى گويد پاشو برو تمرين. من اگر خودم مثل عباس تنها بودم شايد ۵۶ متر هم نمى توانستم بياندازم، واقعاً نمى توانستم. ويكتور برايم خيلى زحمت كشيده. مى گويد اگر من تو را قهرمان المپيك نكنم از ايران نمى روم. او مى گويد تو ۷۰ متر مى اندازى و خودم هم اميدوارم. واقعاً تمريناتش هم خيلى سخت است. خيلى از بچه ها آمدند پيش او تمرين، اما بعد از دو هفته فرار كردند. گفتند تو چطور طاقت مى آورى.
تمريناتش با مربى ايرانى چه فرقى دارد؟
<روس ها كلاً سخت گيرند و مى گويند فقط تمرين. اما بعضى از مربى  ها روزى كه ورزشكار خسته است مى گويند نبايد تمرين كند. ويكتور اين چيزها سرش نمى شود خسته هستى يا نيستى فرق نمى كند بايد تمرين را انجام بدهى.
روزى چند ساعت تمرين مى كنى؟
<هشت ساعت. دو ساعت ديسك پرتاب مى كنم، دو ساعت تكنيك ها را ياد مى دهد، سه ساعت بدنسازى دارم و يك ساعت مى روم شنا.
خسته كننده نيست؟
<همين است، ديگر نمى شود كارى كرد.
فكر مى كنى با همين روش مى توانى به ۷۰ متر برسى يا نه، برنامه ديگرى مى خواهى؟
<من دو سال ديگر مى توانم ۷۰ متر پرتاب كنم تا جهانى ۲۰۰۷.
امسال چرا نتوانستى ورودى جهانى را بياورى؟
<از شروع فصل فقط براى ركورد ورودى جهانى تمرين مى كردم. در چند مسابقه شركت كردم و بيشتر از ۹۳/۶۲ پرتاب نكردم. بدنم زياد آماده نبود. كارهاى سرعتى نكرده بودم، ديگر فقط براى آسيايى تمرين كردم.
شركت جهانى ارزش بيشترى داشت يا طلاى آسيايى؟
<من هميشه مى گويم هر مسابقه اى مى روم بايد مدال بگيرم. دوست ندارم جايى بروم و بدون مدال برگردم. اگر زمانى مدال نگيرم، دوست دارم ورزش را كنار بگذارم.
۲۰۰۷ در قهرمانى جهان اگر در فينال هم بروى، مدال را كه نمى گيرى؟
<چرا مى گيرم.
اگر نشد، چطور؟
<اگر قول هايى كه به من دادند، عملى كنند من هم قول مى دهم كه مدال بگيرم.
چه قول هايى؟
<قول خانه و ماشين. من بايد در آكادمى تمرين كنم، دو ساعت بروم خانه، دوباره برگردم. روزى دو جلسه تمرين داشته باشم بايد چهار بار بروم و بيايم خيلى مشكل است. من يك خانه نزديك آكادمى مى خواهم. اگر ندهند من هم بى انگيزه مى شدم و فكر نكنم ديگر در ايران بمانم. مى روم براى باشگاه هاى خارجى پرتاب مى كنم.
فكر مى كنى بدهند؟
<اگر ندهند، نامردى است. يك فوتباليست كه در دسته سه بازى مى كند ۳۰-۲۰ ميليون قرارداد مى بندد. يكى كه قهرمان و ركورددار آسيا شده، نبايد يك خانه ۶۰ ميليونى داشته باشد؟
باشگاه اين پول را مى دهد؟
<فدراسيونش مبلغ قراردادها را بالا برده. يا مى روند جام جهانى يك ماشين زانتيا جايزه مى گيرند. چرا دووميدانى كارها نبايد بگيرند؟ خونشان رنگين تر از ماست. به فدراسيون هم گفته ام، اگر خانه ندهند، تمرين نمى كنم.
تو كه خيلى وقت ها تهران نيستى، در شهرستان تمرين مى كنى.
<اگر خانه بدهند، چرا شهرستان بروم. همين جا در تهران يك زمين مى گيرم و تمرين مى  كنم، مثل قبل از آسيايى كه با آقاى آذرى صحبت كردم و زمين شماره ۳ آزادى را گرفتم و تمرين كردم.
اگر ندهند چه اتفاقى مى افتد؟
<چرا نبايد بدهند؟ من الان از امريكا دعوتنامه دارم. قطرى ها گفتند شركت آديداس زنگ زده كه بيا براى آلمان تمرين كن.
پيشنهادهايشان چطورى است؟
< عيد كه قطر رفتم گفتند هفت ميليون دلار مى دهيم. تبعيت ما را قبول كن، اما من هيچ وقت دوست ندارم براى كشور ديگرى مسابقه بدهم.
آلمان و امريكا چه پيشنهادى دارند؟
<امريكا هم دعوتنامه داده كه بيا اينجا درس بخوان و ورزش كن. بعد از يك مدت هم امريكايى شو، اما براى چه قبول كنم، من ايرانى ام. آديداس هم مى خواهد اسپانسرم شود. يك ماه ديگر مى روم آنجا بيشتر صحبت كنيم. همين تى شرتى كه تنم است آنها داده اند. دبى بوديم زنگ زدند كه برو شركت آديداس، لباس هايت را بگير.
اگر در ايران تمرين كنى، چطور باز هم آديداس حاضر است حمايت ات كند؟
< گفتند بايد بيايى در آلمان تمرين كنى و آنجا هم مسابقه بدهى. اگر بروم آلمان بايد تبعه آنها شوم. فكر كنم در ايران هم بتوانم براى تيم ملى پرتاب كنم. اما دقيقش  را نمى دانم، بايد بروم آنجا صحبت كنيم.
در ايران باشگاه ها خيلى از دو و ميدانى حمايت نمى كنند. خود تو الان با هيچ تيمى نيستى؟
<باشگاه! من با شركت نفت قرارداد داشتم، در مرحله اول، ركورد ليگ را زدم. پول مرا ندادند، در مرحله دوم شركت نكردم. در مرحله سوم پول ندهند، شكايت مى كنم. باشگاه ها فكر مى  كردند، پولى را كه به ما مى دهند دور مى ريزند يا به گدا مى دهند. قرارداد من ۸-۷ ميليون بود. سه ميليون كم مى كنند. چهار ميليون را خودشان مى خورند و يك ميليون هم مى خواهند به من بدهند. پارسال هفت ميليون قرارداد داشتم، سه ميليون دادند. گفتند يك مسابقه ندادى چهار ميليون كم كردند. در صورتى كه قهرمان جهان شدم، يك ماه جلوى در باشگاه زدند كه قهرمان جهان عضو تيم نفت است.
وقتى تو مدال مى گيرى يا بقيه بچه ها ركورد مى زنند، به نظر مى رسد كه باشگاه ها بيشتر حمايت مى كنند.
<اتفاقاً بدتر مى شود، برعكس فوتبال است. فوتبالى ها تا يك كارى مى كنند همه شركت ها اسپانسرشان مى شوند. در خيابان راه مى روند مى گويند آقا اين يك ميليون جايزه تو. اما دو و ميدانى كار رد مى شود، نگاهش نمى كنند. اسپانسر ما فقط شركت تفال است آقاى پريزاد كه واقعاً لطف دارد. گفته كه اگر بچه ها ركورد بزنند و اول شوند، زانتيا مى دهد. ان شاءالله هم الان زانتيا را مى دهد و ما هم روحيه مى گيريم.
فكر مى كنى مشكل از كجاست كه خيلى به رشته شما توجهى نمى شود؟
<تبليغ نمى شود، سر مسابقه ها فقط دو تا تماشاچى در استاديوم مى نشيند، بايد بگويند قرعه كشى مى كنيم پرايد مى دهيم، زانتيا مى دهيم تا تماشاگر هم بيايد. اين كار را بكنند مى بينند در استاديوم صد هزار نفر مى نشيند. پذيرايى كنند، در خيابان ها تبليغ كنند كه مسابقه ها اين روز و در اين سالن برگزار مى  شود. بايد خرج كنند.
اما بايد قبول كنى كه يك دليلش هم اين است كه در اين رشته رقابت نيست، در پرتاب ديسك تويى و عباس صميمى، در ۸۰۰ متر هم سجاد مرادى و احسان مهاجر شجاعى. در بقيه  ماده ها دو نفر رقيب نيست كه بخواهد مسابقه را جذاب كند، در اين شرايط تماشاگر هم به استاديوم نمى آيد.
<اين را قبول دارم كه رقابت نيست، من و عباس كه نبايد در پيست تنها باشيم. بايد ۱۰ تا ديسكى خوب داشته باشيم. ۱۰ تا ۱۰۰ مترى خوب. كميته ملى المپيك و سازمان تربيت بدنى بايد استعداديابى كند. نفرات زياد بشود و رقابت ها را جذاب كند. اما مشكل فقط اين نيست. پخش تلويزيونى اين مسابقه ها هم خوب نيست. فيلمبردارى اش حرفه  اى نيست. من پرتاب مى كنم، فيلمبردار روبروى من است و انگار ديسك مى خورد روى سر دوربين. فوتبال باشد ۵۰۰ دوربين در زمين است.
بگذريم . از كره بگو. آسيايى ها فكر مى كردند يك ايرانى بتواند، ركورددار شود؟
<در خواب هم نمى ديدند من ۶۵ متر بياندازم قبل از مسابقه  گرم مى كردم، آقاى جلالى و عيدى جانى گفتند كه به رييس كنفدراسيون آسيا گفتيم يك نفر را داريم كه هم عباس را مى گيرد هم ورزشكار شما را، اما او گفته بود ورزشكار ما اول است. پرتاب اول را انداختم يا همه مى زدند در تور يا مى خوردند زمين. الان در اينترنت نگاه كنيد جوان ترين ورزشكارى كه ركورد ۶۵ متر را زده من بودم. بهترين ورزشكار پرتابى در سن من ركوردش ۶۳ متر بوده.
در تمرينات چقدر انداخته بودى؟
<۸۳/۶۲ بهترين ركوردم بود.
چطور مى شود در مسابقه كه شرايطش سخت تر است، بهتر نتيجه بگيرى؟
<دوست دارم كسى تشويقم كند. تشويق شوم ديگر دست خودم نيست، يك روز مى بينيد ۷۰ متر انداختم. در كره خيلى شلوغ بود. ۶۰ هزار نفر نشسته بودند. پرتابگر هندى ۷۰/۶۲ متر انداخت. گفتم اين فعلاً اول است. بالا را نگاه كردم. ويكتور ۵۰ متر بالاتر نشسته و جيغ مى زند. گفتم رفتم كه كار را بسازم. ۶۵ متر انداختم و كار تمام شد.
بقيه پرتاب ها مهم نبود.
<ويكتور گفت بيا بيرون نمى خواهد بيندازى. ما خيلى وقت بود تمرين نكرده بوديم. يك كم تمرين كردم.
خود ركورددار آسيا هم در كره بود؟
<نه. ركوردش براى ۹ سال پيش بود. ديگر پرتاب نمى كند. پرتابگر هندى هم در امريكا تمرين مى كند. بعد از مسابقه در اينترنت گفته بود ديگر زده شده ام. من خيلى سنگين تمرين كرده بودم و طلا مال من بود، نمى دانم يكدفعه اين ايرانى از كجا آمد و مدال را از دستم گرفت اما گفته مدال دوحه مال خودم است. نمى دانم منظورش كدام مدال است.!
ديگر آسيا تمام شد. به بالاترين سطحش رسيدى. از اين به بعد چه كار مى كنى؟
044097.jpg
<ويكتور مى گويد، اگر قرار است يك آسيايى در المپيك و جهان اول شود، يك ايرانى بايد باشد. اگر به من انگيزه بدهند، قول مى دهم هم جهانى، هم المپيك دست خالى برنگردم.
تا ۲۰۰۷ برنامه ات مشخص است؟
<هنوز معلوم نيست كه ورزش كنم يا نه. گفتم اگر چيزهايى را مى خواهم ندهند، ورزش را كنار مى گذارم.
تصميم ات اين قدر جدى است؟
<بله جدى است. براى چه تمرين كنم. موقعى كه من پرتاب نكنم، ديگر بقيه هم سرد مى شوند و كسى دو و ميدانى كار نمى كند و اين ورزش مى ميرد. چرا همه چيز را بايد به فوتباليست ها بدهند، به بازيكنى كه روزى فقط يك ساعت تمرين مى كند اما ما كه روزى چند ساعت جلوى آفتاب مى ايستيم نبايد چيزى بگيريم؟
در همه كشورهاى دنيا، فوتبال يك جايگاه ويژه اى دارد.
<در بيشتر كشورها با اينكه فوتبالش قوى است اما دو و ميدانى ورزش اول است بيشترين قراردادها براى دو و ميدانى كارها است. بيشتر از همه دو و ميدانى كارهايشان را مى شناسند. دو و ميدانى در ايران اين طورى است. من در كره مدال گرفتم. برگشتيم يك شب در دبى بودم. همه من را با انگشت نشان مى دادند كه اين قهرمان آسيا شد. در تهران فدراسيون مى روم، كمتر كسى من را مى شناسد. هندى هاى دبى همه مى پرسيدند كه تو بودى پرتابگر هندى را گرفتى؟ همه روزنامه هاى دبى ركوردزنى من را نوشته بودند، عكسم را هم انداخته بودند. باز مى گويم اگر چيزهايى را كه مى خواهم ندهند، تمرين نمى كنم. من الان ۲۰ سالم است. به اميد خدا سه سال ديگر طلاى جهان و المپيك را هم مى گيرم. بعدش چه كار كنم. خداى نكرده دستم آسيب ببيند چه كار كنم. من كه هيچ سرمايه اى ندارم. كار هم ندارم. تنها كارى كه مى توانم انجام بدهم، كارگرى است. ما كه اينقدر زحمت مى كشيم، پرچم ايران را بالا مى بريم بايد يك فرقى بين ما و بقيه باشد.
اگر اين مشكل حل شد، چطور، برنامه دارى كه براى قهرمانى جهان و المپيك آماده شوى؟
<همه برنامه هايم را نوشته دارم. مهر و آبان در بوشهر تمرين مى كنيم. آذر ماه مى رويم لهستان، سه ماه آنجا هستيم. عيد را در سارى تمرين داريم. بعد از سه ماه در يكى از كشورهاى عربى اردو مى زنيم تا بازيهاى آسيايى دوحه ۲۰۰۶. در دوحه به ركورد ۸-۶۷ مى رسم.
خيالت از بابت طلا راحت است؟
<همه حريفانى كه در آسيا بودند، آنجا هستند. بالاتر از آنها ديگر كسى نيست. البته اگر انگيزه بدهند. من فقط حقم را مى خواهم. به خاطر اينكه در اردوها خيلى سختى كشيده ام. خيلى بى پول مانده ام. در بندرعباس كه بودم پول سر تمرين رفتن را هم نداشتم. همه فكرم اين بود كه من قهرمان جهان هستم. چرا نبايد در جيبم پول باشد. فقط ويكتور بود كه روحيه مى داد و مى گفت من تو را قهرمان جهان مى كنم. بمان و تمرين كن. زده شده بودم.
مگر به تو حقوق نمى دهند؟
<من كه در اردو اصلاً پول نمى گرفتم. سه ماه است كه به من حقوق مى دهند. ۸۰-۲۷۰ تومان. اردو مى رفتيم خرج اردو را هيأت مى داد و فدراسيون حساب مى كرد. براى رفت و آمد از ويكتور قرض مى گرفتم. البته فدراسيون پول را مى داد اما براى من سخت بود كه در جيبم پول نداشته باشم. مى توانستند بگويند اين چند ميليون را بگير در حسابت باشد.
جايزه هاى قهرمانى جهان چه شد؟
<چيزى ندادند. قرار بود يك پژو ۲۰۶ بدهند و پنج هزار دلار پول. فقط جايزه قهرمان قهرمانان سازمان صدا و سيما بود. آن هم با ماشين پدرم چپ كردم و همه را براى آن خرج كردم.
ويكتور چطور، از حقوقش راضى است؟
<ماهيانه ۴۰۰-۱۳۰۰ دلار مى گيرد. بيشتر مى خواهد. عربستان مى گويد سه هزار دلار بهت مى دهيم، نمى رود. به خاطر من در ايران ماند، مى گويد تا اين پسر را قهرمان جهان نكنم از ايران نمى روم. قلق بدنى من را فهميده. مى  خواهد من را به يك جايى برساند.
با چند متر قهرمان جهان مى شوى؟
<با ۷۰ متر. ۶۹ متر اول جهان مى شوى. در المپيك ۱۷/۷۰ اول، ۶۸ دوم، ۶۵ متر سوم شد. ركورد من سوم شد.
حالا گذشته از ماشين و خانه اى كه مى گويى، براى رسيدن به ركورد ۷۰ متر چه چيزهايى لازم دارى؟ يك مربى بهتر يا...؟
<يك دكتر مى خواهم و يك مربى ماساژور كه هميشه بالا سر تمريناتم باشند. وقتى از تمرين مى آيم به ويكتور التماس نكنم كه دستم را ماساژ بدهد. ويكتور هم مى گويد حال ندارم و فردا بايد با دست درد پرتاب كنم. دكترى باشد كه همه داروها و مكمل ها را بدهد.
در كشورهاى ديگر همه دكتر و ماساژور را دارند؟
<ورزشكار عربستان دوم جوانان آسيا شد. دوازدهم جوانان جهان شد. در كره هم ۵۶ متر انداخت. دكتر و ماساژور دارد، مربى اش يورى است و مترجم دارد. او با يك پسر ديگر كه ۵۳ متر مى اندازد، شش ماه در امريكا تمرين كردند. بعد لهستان رفتند. اين اكيپ هميشه با هم هستند.
با اين شرايط فكر مى كنى چقدر بتوانى بيندازى؟
<براى ۷۵ متر تمرين مى كنم. مى خواهم ركورد جهان را بزنم. انگيزه اش را هم دارم.
كى اين كار را مى كنى؟
<پنج سال ديگر. سال بعد دوحه است. ۲۰۰۷ جهانى دارم. ويكتور نوشته ۹۰/۶۸ سانت بايد بيندازم. اگر من امسال ۶۲ مى انداختم، برنامه ام ۹۰/۶۸ بود اما ركوردم ۶۵ متر شد و معلوم نيست ۲۰۰۷ چقدر بيندازم. خودم فكر مى كنم ركوردم بيشتر شود. البته اگر انگيزه بدهند.
ما اصلاً امكانات درستى هم نداريم. عيد كه رفته بودم قطر، استاديومشان را ديدم. يك زمين پرتاب مثل استاديوم آزادى داشتند با همه امكانات، امكاناتشان از توپ هم گذشته بود! همه ورزشكاران كنيايى را خريده بودند اما استاديوم خالى بود. گفتم ورزشكارانتان كجا هستند؟ گفتند امكانات نداريم فرستاديم آفريقاى جنوبى تمرين كنند. دو دستى زدم تو سرم كه اينها ديگر كى هستند ما چه كار مى كنيم، اينها چه كار مى كنند. ۵۰ ميليون دلار بودجه فدراسيون دو و ميدانى شان است. ساختمان فدراسيون هم ۳۰ طبقه است. خيلى جالب است يك چيز برايتان تعريف كنم. قبل از عيد گفتم آقاى جلالى، مى خواهم بروم قطر براى ليگ باشگاه ها بياندازم ببينم بدنم براى كشورهاى اسلامى چطور است. گفت باشد گفتم پول بدهيد، گفت نداريم برو، خرج كن بيا حساب مى كنيم. دو تا بليت گرفتند رفتيم قطر. هيچ جا را بلد نبوديم. نه عربى مى دانستيم نه انگليسى. ويكتور هم كه خيلى انگليسى اش خوب است! فقط بلد است بگويد Do You Speak English بعد شروع مى كند روسى حرف زدن. به زحمت فدراسيون را پيدا كرديم. شيخى بالا نشسته بود، پرسيد احسان حدادى (با لهجه عربى) گفتم بله. گفت، يك هتل در نظر گرفتيم برويد آنجا شبى ۱۰۰ دلار است. ما هم كه پول نداشتيم يك منتى سرمان گذاشت. ما را فرستاد يك سلول. ۳۰۰-۲۰۰ دلار داشتم تمام شد. به ويكتور خودم ۴۰۰ دلار داده بودم، گفت خرج نمى كنم گفتم پول من را بدهد گفت نمى دهم. پول غذا هم نداشتيم. يك رستوران ايرانى بغل دست ما بود. گفتيم ما ورزشكار ايرانى هستيم و پول نداريم چند شبى را كه آنجا بوديم غذاى ما را داد، دستشان درد نكند.
اينها را كه شوخى مى كنى؟
<نه جدى مى گويم.
 
 
 
چاپلين سي سال است وبال گردنم شده
 
تهران_ ميراث خبر
سايت کتاب_ الهه خسروي يگانه: کمتر کسي پيدا مي شود که نامه تاريخي چارلي چاپلين به دخترش را نخوانده باشد. « دخترم جرالدين ! اينجا شب است. همه سربازان بي سلاح خفته اند...» نامه اي که حداقل به سه زبان زنده دنيا ترجمه شد و سي سال دست به دست چرخيد. در مراسم رسمي و نيمه رسمي بارها و بارها از پشت ميکروفن خوانده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خواندن آن به لبخند غمناک چاپلين انديشيدند که جهاني از معنا را در خود نهفته داشت. اگر بعد از اين همه سال به شما بگويند اين نامه جعلي است چه مي گوييد؟ لابد عصباني مي شود و از سادگي خودتان خنده تان مي گيرد. حالا اگر بگويند نويسنده واقعي اين نامه سي سال است که فرياد مي زند اين نامه را من نوشتم نه چاپلين و کسي باور نمي کند چه حالي به شما دست مي دهد؟ فکر مي کنيد واقعيت ندارد؟ ديگراني مثل شما هم سي سال است به فرج الله صبا نويسنده واقعي اين نامه همين را مي گويند: واقعيت ندارد. اگر چه سال ها پيش هوشنگ گلمكاني به داد اين همكار قديمي رسيد و در مجله فيلم اشاره كوتاهي به اين موضوع كرد(اين را بعدتر فهميدم)
فرج الله صبا نويسنده و روزنامه نگار کهنه کاري است. او سال ها در عرصه مطبوعات فعاليت داشته و امروز ديگر از پيشکسوتان اين عرصه به شمار مي رود. داستان اين سوءتفاهم که به قول خودش يک نوع خرافه روزنامه نگاري است ، براي نخستين بار نيست که از زبان او روايت مي شود اما اميدوار است که آخرين بار باشد. آخر حالا سي سالي مي شود که چاپلين وبال گردن او شده است.
***
سردبير مي گويد هيچ مي دانستي نامه چارلي چاپلين به دخترش که سال هاست در ايران دست به دست چرخيده جعلي است ؟ » شاخ هايم کم کم در حال سبز شدنند.
ـــ به فرج الله صبا زنگ بزن و ماجرا را زنده کن.
نه فايده اي ندارد. شاخ هايم ديگر درآمدند. فرج الله صبا استاد خيلي از ما روزنامه نگارهاي تازه به دوران رسيده است. چه در قالب تحريريه هاي مختلف و چه در کلاس هاي آموزش روزنامه نگاري مثل مرکز مطالعات و تحقيقات رسانه ها. يادم هست در همين کلاس هاي رسانه زماني که هيچ کس زويا پيرزاد و داستان هايش را نمي شناخت کتابش را دست گرفت و خط به خط برايمان خواند تا به ما موجز نويسي را ياد بدهد. بماند که کتاب را هم از او گرفتم و هنوز پس نداده ام. حالا باورم نمي شود دست به جعل چيزي مثل نامه چارلي چاپلين بزند. تلفن را که بر مي دارد تا خودم را معرفي مي کنم مي شناسد: هان! خسروي جان! حالت چطوره؟
من که جرات ندارم بحث جعلي بودن نامه را پيش بکشم. من و من مي کنم و آخر سر مي گويم : استاد! درباره نامه چارلي چاپلين مي خواستم...
با شلوغي و حرارت هميشگي اش حرفم را قطع مي کند تا بگويد: ول کن دختر! اين نامه چارلي چاپلين سي سال است بيخ گريبان ما را گرفته است و ول نمي کند. آن نامه را من نوشتم نه چاپلين خدا بيامرز. چارلي بيچاره روحش هم خبر نداشت. آن نامه فقط زاده تخيل من است.
و ماجرا آغاز مي شود. ماجرايي که باز مي گردد به يک روز غروب در تحريريه مجله روشنفکر: «سي و چند سال پيش در مجله روشنفکر تصميم گرفتيم به تقليد فرنگي ها ما هم ستوني راه بيندازيم که در آن نوشته هاي فانتزي به چاپ برسد. بهرحال مي خواستيم طبع آزمايي کنيم. اين شد که در ستوني هر هفته نامه هايي فانتزي به چاپ مي رسيد. آن بالا هم سرکليشه «فانتزي» تکليف همه چيز را روشن مي کرد. بعد از گذشت يکسال ديدم مطالب ستون تکراري شده. يک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اينقدر تکراري اند. گفتند: اگر زرنگي خودت بنويس! خب ، ما هم سردبير بوديم. به رگ غيرت مان برخورد و قبول کرديم. رفتم توي اتاق سردبيري و حيران و معطل مانده بودم چه بنويسم که ناگهان چشمم افتاد به گراوري که روي ميزم بود و در آن عکس چارلي چاپلين و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه اي از قول چاپلين به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار مي آورد زود باش بايد صفحه ها را ببنديم. آخر سر هم اين عجله کار دستش داد و کلمه فانتزي از بالاي ستون افتاد. همين شد باعث گرفتاري من طي اين همه سال».
بعد از چاپ اين نامه است که مصيبت شروع مي شود: «آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش مي کردند ، در راديو و تلويزيون صد بار آن را خواندند ، جلوي دانشگاه آن را مي فروختند ، حتي مرحوم مطهري در مقدمه کتابش «حقوق زن در اسلام» از آن استفاده کرد. هر چقدر که ما فرياد کشيديم آقا جان اين نامه را چاپلين ننوشته کسي گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکي استانبولي و آلماني و انگليسي هم منتشر شد. حتي در چند جلسه که خودم نيز حضور داشتم باز اين نامه را خواندند و وقتي گفتم اين نامه جعلي است و زاييده تخيل من ريشخندم کردند که چه مي گويي ما نسخه انگليسي اش را هم ديده ايم!»
صبا ، حالا نمي داند چرا يک ماهي هست که دوباره اين قضيه جان گرفته است. از من که مي پرسد به سردبير نگاه مي کنم و مي فهمم منبع خبرش را لو نخواهد داد. براي همين من هم اظهار بي اطلاعي مي کنم تا اينکه صبا مي گويد: «به گمانم چون در اين انتخابات اخير يکي از کانديداها از اين نامه استفاده تبليغاتي کرد دوباره اين موضوع باب شده و گرنه چند سالي بود که اين موضوع ديگر فراموش شده بود.»
بهرحال فرج الله صبا چوب خلاقيتش را مي خورد. چرا که اين نامه آنقدر صميمي و واقعي نوشته شده که حتي يک لحظه هم به فکر کسي نرسيده که ممکن است دروغين باشد.
دروغين؟ اسم اين کار را نمي شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نويسنده خودش هم تابحال صدهزار بار اين موضوع را گوشزد کرده است. اما واي از آن روزي که اين مردم بخواهند چيزي را باور کنند. اين را ، فرج اله صبا مي گويد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1384ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

لیگ 1

ليگ يك قرعه كشى شد
صنعت نفت در گروه مرگ
ايران ورزشى - قرعه كشى مسابقات فوتبال ليگ دسته اول ديروز در فدراسيون فوتبال انجام شد. در اين قرعه كشى ۲۴ تيم ليگ دسته اول در دو گروه ۱۲ تيمى تقسيم شدند. پيش بينى مى شود تيم هاى گروه دوم براى صعود به پلى آف كار مشكل ترى نسبت به تيم هاى گروه اول داشته باشند. چون تعداد تيم هاى مدعى اين گروه بيشتر از مدعيان گروه دوم است.
گروه اول: صنايع اراك، نوژن سارى، كشت و صنعت شوشتر، ديهيم اهواز، اكباتان تهران، نيروى زمينى تهران، هما تهران، عقاب تهران، ايرانجوان بوشهر، تراكتورسازى تبريز، شهاب زنجان و پگاه رشت
گروه دوم: مرصاد شيراز، پگاه خوزستان، صنعت نفت آبادان، برق تهران، پيكان تهران، سرخ پوشان تهران، پيام مشهد، شاهين بوشهر، استقلال كيش، ماشين سازى تبريز، مس كرمان و شهردارى لنگرود
بازيهاى ليگ دسته اول از بيست و دوم شهريور شروع مى شود اما برنامه هفته اول اين مسابقات هنوز اعلام نشده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

مطالبات دانشجویان+کمک ایران به کاترینا+وبلاگ احمدی نژاد+قهر هاشمی+لیگ+تاجزاده و قالیباف

چند صفحه از وب لاگ دکتر احمدي نژاد (همراه با عکس)، طنزنوشته اي از ف.م.سخن

"اي کاش يک نفر در هيئت دولت جديد پيدا شود که وب لاگ بزند و خيلي راحت از اتفاقات درون حکومت براي مردم بنويسد. عکس هم بگيرد تا مردم خارج از قاب هاي کليشه اي مديران شان را ببينند..." محمد علي ابطحي، وب نوشت

***

ساعت 3 صبح از خواب بيدار شدم. سر و صورت شُسته-نشُسته به بچه هاي حفاظت گفتم ماشين را آماده کنند. ديشب همين طوري به فکرم رسيد که سرزده به وزارت نفت سر بزنم ببينم همه سر ِ وقت سر کارهاي شان حاضر مي شوند يا نه. نه که مافيايي هستند بايد تا انتخاب وزير جديد شخصا مراقب شان باشم چون به مردم گفته ام مسئول همه چيز در اين کشور منم.

ساعت 4 رسيدم دم در وزارت. به راننده گفتم ماشين را يکي دو کوچه بالاتر نگه دارد. پياده شدم. ديدم نگهبان چُرت مي زند. اِهم اِهم کردم. چشمانش را باز کرد؛ سرخ سرخ بود. پيش خودم فکر کردم به اين بنده ي خدا مهرورزي کافي نشده است که اين طور سر کار مي خوابد. لابد حقوق اش يک هزارم حقوق وزير است والا آدم مسلمان مگر سر کار مي خوابد. با يک لحن خيلي بدي گفت "اين وقت شب چي مي خواي؟" پرسيدم "آقاي وزير اومده؟ کارت زده؟" (آخه دستور داده ام همه ساعت ورود و خروج شون کنترل بشه) چشمانش را به حالت نيمه بسته در آورد و گفت "حاجي زود اومدي. اگه نامه و شکوائيه داري يا کمک مالي مي خواي بايد ساعت هشت صبح بياي نامه ات رو بدي تو دفتر انديکاتور ثبت کنند. لابد تازه از شهرستان رسيدي. برو مسافرخونه اي چيزي پيدا کن که حالا حالاها کارِت طول مي کشه". بسيار ناراحت شدم. گفتم "اخوي، من رئيس جمهور هستم". گفت "من هم خدابيامرز اعلي حضرت هستم! برو خدا روزيت رو جاي ديگه حواله کنه". بعد به ناگهان انگار يادش افتاده باشد که در کشور انتخابات شده از صندلي جهيد و شروع کرد به شعار دادن که دسته گل محمدي خوش آمدي خوش آمدي! بنده ي خدا انگار عزرائيل را ديده باشد داشت از وحشت قالب تهي مي کرد. خيلي متاسف شدم که آقاي خاتمي کشور را به اين روز انداخته. کسي که در سعدآباد زندگي مي کند و با ماشين تا دفتر کارش مي رود چه مي فهمد در اين کيوسک چه مي گذرد. مدير خوب آن است که تخت خوابش را هم در دفتر کارش قرار دهد و اصولا هرگز نخوابد.

***

آقا را ديديم. عجب مجلسي بود: همه روحانيت؛ همه معنويت. دلم مي خواست دست مبارک ايشان که هيچ، پاهاي مبارک ايشان را ببوسم. عشق عرفاني من به ايشان از حد و حصر خارج است. وقتي ايشان را مي بينم ديوانه مي شوم. ولي اتفاقي افتاد که خودم را هرگز نخواهم بخشيد. کسي آن لحظه نفهميد ولي خب خدا که آن بالاي سر شاهد است. در اين عکس ها هم قابل مشاهده است.

اولش آمدم مودب باشم و خضوع و خشوع ام را نشان دهم دو زانو بر زمين نشستم. بغل دستم استاد حداد چهارزانو نشسته بود و من از اين رفتار ايشان خيلي ناراحت شدم. آدم جلوي رهبرش اين طور ولو شود، خوبيت ندارد. به هر حال پدر عروس ِ ايشان است و مي تواند کمي خودماني تر باشد. اما به تدريج پايم خواب رفت و شروع کرد گز گز کردن. کمي به خودم زور آوردم و فشار را تحمل کردم ولي آخر سر ديگر نتوانستم و من هم چهار زانو شدم. خيلي بي ادبي شد.

وقتي داشتيم شعار مرگ بر آمريکا مي داديم يادداشت يک نفر را به دستم دادند که نوشته بود "آدم وقتي تازه انتخاب مي شود و عشق قدرت وجودش را تسخير مي کند، سيخ مي ايستد، بعد که کمي با واقعيت ها دست و پنجه نرم کرد و خسته شد، دو زانو مي شود، بعد که ديد فشار خيلي بيش از حد طاقت است چهار زانو مي شود، دست آخر هم اگر مردم آدم را ولو نکنند، خود آدم يواش يواش ولو مي شود". اولش نفهميدم چه مي گويد ولي حالا کم کم دارم مي فهمم که حرف خوبي نزده است. اين ها را اينجا نوشتم ولي يادم باشد پابليشش نکنم.

***

بچه ها عکس مرا در وب لاگ هاي شان گذاشته اند. در همه ي مراحل زندگي دوست و دشمن مرا به خاطر قيافه ام تحقير کردند ولي من سعي کردم با نشان دادن اعتماد به نفس بيش از حد با رفتار آنها مقابله کنم. موفق هم بودم. من دو بار در زندگي ام گريه کردم: يک بار وقتي که يکي از هم شاگردي هام مرا با يک موجودي که کمي شبيه آدم است مقايسه کرد. دومين بار وقتي که پيش نمايندگان انتخابي امام زمان بودم و دلم به حال خودم سوخت که مافياي سازندگي نمي گذارد من به حقم برسم و رئيس جمهور شوم. ولي ديگر دوران اهانت ها به سر رسيد. اين عکس را ببينيد.

آدم لذت مي برد از خودش. اين لبخند؛ اين قدم هاي استوار و کشيده؛ حتي ديدم زيتون به من گفته مانکن! خدايا صدهزار مرتبه شکرت که حق را به حق دار رساندي. جواب آن همه استهزاء و تمسخر را که در دوران مدرسه تحمل کردم با رئيس جمهور کردن من دادي. فقط کاش جوراب سفيدم اين قدر توي ذوق نمي زد. بايد بگويم از سر بازار برايم يک جفت جوراب زرشکي با نقطه هاي لاجوردي بخرند که با شلوار و کفش قهوه اي و کاپشن کرم ام يک دست بشود.

يادش به خير. چه دوران خوشي بود. به به. چه بويي مي دهد. چقدر من اين کار را دوست دارم. لباس نارنجي رفتگري. يادش به خير. زماني که شهردار بودم چقدر اين لباس را مي پوشيم و خيابان جارو مي زدم. ديشب آمدم دور از چشم حفاظت، قاچاق شوم مرا سر پاستور گرفتند مي خواستند تحويل کلانتري بدهند که تروريست گرفته اند. نه که شهيد صياد را يک سپور ترور کرد فکر کردند من هم تروريستم آمده ام رئيس جمهور را ترور کنم. هر چه قسم خوردم که من خودم رئيس جمهورم، هيچ کس باور نمي کرد و به من مي گفتند خفه شو...! تا بالاخره بچه ها آمدند و هويت مرا تائيد کردند. يک عده مي گفتند چقدر شبيه آبدارچي سريال "شهرقشنگ" هستم و کُمپليمان مي دادند. چقدر من اين مردم خاکي را دوست دارم.

 

 

واکنش آمريکا به پيشنهاد کمک نفتی ايران
 
تاسيسات نفتی خليج مکزيک
بازسازی تاسيسات نفتی خسارت ديده در اثر تندباد کاترينا مدتی به طول می انجامد
پس از آنکه يکی از مقامات وزارت نفت ايران به آمريکا پيشنهاد کرد که در قبال لغو تحريم ايران، بيست ميليون بشکه نفت خام به عنوان کمک به توفانزدگان دريافت کند، گرگ سوليوان، يکی از سخنگويان وزارت خارجه آمريکا به بخش فارسی بی بی سی گفت که اگر اين پيشنهاد به صورت رسمی از جانب دولت ايران مطرح شود، وزارت خارجه آمريکا آن را بررسی خواهد کرد.

وی گفت دولتهايی وجود دارند که اگر ايران پيشنهادی رسمی داشته باشد می توانند به صورت واسطه آن را به آمريکا ابلاغ کنند.

آن گونه که خبرگزاری اقتصادی داوجونز در آمريکا گزارش کرده، پيشنهاد اهدای نفت در قبال لغو تحريم را حسين کاظم پور اردبيلی، نماينده ايران در هيئت مديره سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) به صورت تلفنی مطرح کرده است.

قبلاً نيز سخنگوی وزارت خارجه ايران گفته بود که اگر مقامات آمريکايی برای ياری رساندن به آسيب ديدگان توفان کاترينا از ايران درخواست کمک کنند، ايران به اين درخواست پاسخ مثبت خواهد داد.

اين پيشنهاد در قالب کمکهای انساندوستانه بين المللی به آسيب ديدگان از تندباد موسوم به کاترينا مطرح شده که در جنوب آمريکا به تأسيسات نفتی اين کشور خساراتی وارد ساخته و باعث شده است عرضه نفت خام به پالايشگاههای داخلی کاهش يابد.

دولت آمريکا با پيش بينی کاهش عرضه نفت در روز 31 اوت اعلام کرده بود که در صورت لزوم، از ذخاير استراتژيک نفتی برای جبران کمبود ناشی از تندباد کااترينا استفاده خواهد کرد.

ميزان ذخاير استراتژيک نفت خام اين کشور حدود هفتصد ميليون بشکه تخمين زده می شود که در انبارهای زيرزمينی نگهداری می شود تا در صورت بروز حوادث و تحولات غيرمنتظره و مشکل در دستيابی به عرضه نفت برای مصارف حياتی مورد استفاده قرار گيرد.

تندباد کارتينا باعث نگرانی از کمبود عرضه نفت در بازارهای جهانی شد و چهارشنبه هفته گذشته بهای نفت خام سبک آمريکا برای مدتی به 75 دلار و 65 سنت رسيد.

تندباد کاترينا خسارات گسترده ای در مناطق جنوبی آمريکا به بار آورده و تصاوير تلويزيونی از کوتاهی مقامات دولت فدرال برای کمک رسانی به آسيب ديدگان در روزهای اول پس از اين حادثه حکايت داشته است.

 

 

 

 

فؤاد شمس / بحثهاى سياسى–اجتماعى مطرح ميان دانشجويان ايران
خواست برابرى زن و مرد و نبود محدوديت براى زنان از مهمترين بحثهاى مطرح ميان توده دانشجويان است
خواست برابرى زن و مرد و نبود محدوديت براى زنان از مهمترين بحثهاى مطرح ميان توده دانشجويان است
دانشجويان در هر جامعه‌اى نيروهاى پيشرو هستند، روشن‌بين‌اند و انتقادى. بسيارى از بحثهاى آينده‌ساز جامعه در ابتدا ميان اينان مطرح مى‌شوند. در همه جاى جهان چنين است و در ايران هم اين سنتى طولانى دارد. دويچه وله (صداى آلمان) از فؤاد شمس، دانشجوى رشته علوم اجتماعى دانشگاه علامه طباطبايى و از نويسندگان نشريه دانشجويى ”نسل سوم“ دعوت به مصاحبه كرد تا در باره بحثهاى مطرح كنونى ميان دانشجويان بپرسد.

مصاحبه گر: کیواندخت قهاری

دویچه وله: آقای فؤاد شمس، الان چه گرایشهای فکری عمده ای را در بین دانشجویان می بینید و خودتان از منظر کدام گرایش این تقسیم بندی را می کنید؟

فؤاد شمس: البته این گرایشهای فکری که شما می فرمایید از واقعیت های اجتماعی نشأت می گیرد. یعنی واقعیت و شکاف اجتماعی بوجود می آید که این گرایشها ایجاد می شود. حالا من می توانم چهار شکاف عمده را می توانم نام ببرم. البته این ۴ شکاف دلیل بر این نیست که شکافهای دیگری وجود ندارد، اما این شکافها به نظر من عمده تر است. یکی از شکافهای عمده‌اى كه وجود دارد، بحث برابری حقوق زن و مرد و نابرابری های حقوقی‌اى است که در جامعه‌ی ما وجود دارد و از این منظر که به تازگى تعداد دانشجویان دختر هم در دانشگاهها زياد شده است، این شکاف فعال می شود و به تدريج گرایشات فمینیستی، بیشتر گرایشات چپ فمینیستی، در دانشگاهها رشد پیدا می کند. یک بحث دیگری هم هست و آن همین گرایشات قومیتی است که نمونه‌هاى عينى آن را ما با اتفاقاتی که در خوزستان و کردستان و آذربایجان افتاد، می بینیم و از آنجایی که تعداد دانشجویانی که از این مناطق به مرکز می آیند زیاد است و اين دانشجويان به تدريج با مسایلی که در مرکز هست برخورد می کنند، این گرایش هم در حال تقویت شدن است و در دو جنبه هم تقویت می شود. یکی جنبه ی، به نظر من، منفی تر آن این است که یک گرایش ناسیونالیستی در حال شکل گیری است که به نظر من ضعیف است و عمق خاصی ندارد، ولی گرایش دیگری هست که منوط به حقوق ملی و حقوق از دست رفته اقلیتها است که این گرایش کم کم دارد قویتر مى‌شود و به گفتمانى غالب تبديل می شود. گرایش عمده ی دیگری هم هست که بحث حقوق بشر و حقوقهای سیاسی را مطرح مى‌كند، که بیشتر طیفی مثل «دفتر تحکیم وحدت» و طیف های لیبرال دیگری که میان دانشجویان هستند دنباله‌رو این تفکرات هستند و گفتمان‌های لیبرالیستی و دمکراسی‌خواهی و جمهورى‌خواهى را در مقابل گفتمان‌هاى تمامیت خواه مطرح می کنند و از این قبیل چیزها. یک گرایش دیگری هم هست، که من خود بیشتر به آن نزدیک هستم و می شود اسمش را بگذاریم عدالت‌خواهانه همراه با جمهورى‌خواهانه که اگر بخواهیم کلاسیک تر بررسی کنیم باید بگوییم سوسیال دمکراسی است، که این گرایش علاوه براینکه گفتمان های قبلی را پوشش می دهد، یک گفتمان جدیدتر و به نظر من عمیق تری را مطرح می کند، مبنی براینکه اگر تغییر بخواهد در یک جامعه حاصل بشود،‌ باید طبقات پایین جامعه در آن تغییر نقش عمده ای را ایفا بکنند و بیشتر منوط به ارتباط گیری با طبقات پایین جامعه است. مشخصا در چند وقت اخیر تشکلات کارگری قدرت بیشتری گرفته اند و فعالين دانشجويى در پی ارتباط گیری با تشکلات و سندیکاهای کارگری و همینطور ارتباط گیری با تشكلات طبقات محرومتر هستند. این انتخابات هم نمونه‌ی عینی‌اش بود كه وقتی ما به طبقات محروم نپردازیم امکان دارد همان طبقات محروم دست به انتخابی زنند که هم برای خودشان و هم برای کل جامعه چندان مطلوب نباشد. به نظر من این گفتمان ها دارد در دانشگاهها تقویت می شود.

دویچه وله: الان این بحث ها در کجا مطرح می شود؟

فؤاد شمس: این بحث ها بیشتر در محافل دانشجویی که بصورت رسمی یا غیررسمی، در سمينارها، جلسات گروهی که بیشتر غیررسمی هستند یا در در کلاسهای دانشجویی، در گفتگوهای بین فعالين دانشجویى مطرح می شود. قسمت رسمی تر آن هم بیشتر در نشریات دانشجویی یا جدیدا در وبلاگهای دانشجویی که در اینترنت فعال شده اند يا نشريات دانشجويى كه سایت زده‌اند، در آنجا این بحث ها ادامه پیدا می کند. فکر می کنم با آغاز سال جدید این بحث ها جدیتر مطرح بشود. در طول فصل  تابستان که همزمان با تعطیلات دانشجوها بوده این بحث ها بیشتر توی کلاسها و دوره‌های تابستانی است که بچه ها معمولا می گذارند  یا توی اینترنت، ولی با بازگشایی دانشگاهها فکر می کنم این بحث ها بصورت رسمی تر هم حتى مطرح بشود. 

دویچه وله: تا چه حد این بحث ها در میان توده‌ی دانشجویان بازتاب دارد؟

فؤاد شمس: بعضی بحثها که برایشان عینی تر است بازتاب بیشتری دارد، مثلا بحثی مثل شکاف های جنسیتی، قبلا هم گفتم چون تعداد دانشجويان دختر هم زیاد شده، بازتاب وسيعی داشته است. حتا در تظاهرات ۲۱ خرداد امسال جلوی دانشگاه تهران که خانمها انجام دادند، تعداد دانشجوهای فعال خیلی زیاد بود. یعنی بدنه‌ی دانشجویی واقعا با این حرکت همراهى کرد. این تضادها و شکافهايی كه برايشان عینی است بیشتر برایشان اصلی است. ولی بعضی مسایل هستند، مثل همان گفتمانی که ما خودمان هم به آن نزدیکیم، بخاطر سابقه‌ی تاریخی‌اش که همیشه سرکوب و منکوب شده، هنوز آن جایگاه واقعی خودش را پیدا نکرده و زمان می برد که میان توده های دانشجویی جایگاه واقعی اش را پیدا بکند.

دویچه وله: آقای شمس، پیش از انقلاب رفتار و طرز لباس پوشیدن دانشجویان تیپیک بود و گرایشی را می رساند. الان هم همینطور است؟

فؤاد شمس: الان به آن شدت و حدت آن‌موقع‌ها نیست. چون الان تکثر فرهنگی، همانطوری که خودتان می دانید، در همه‌ی جوامع بیشتر شده و به آن شکلی که در گذشته بود نیست، ولی همچنان می شود دید. من مثالهایی برایتان بزنم، خانمهایی که بیشتر معطوف به آزادی هستند و معطوف به برابری حقوق زنان و مردان، لباسهای راحت تری می‌پوشند، لباسهایی که برای خانمها راحت تر است، و آزادی پوشش شان را نشان می دهد. این تیپ ها هم هستند میان دانشجوها، ولی به آن شدت گذشته نیست. بیشتر در سبک زندگی شان می شود این قضیه را مشاهده کرد. 

دویچه وله: که به چه صورت خودش را نشان می دهد؟

فؤاد شمس: اینکه چه تفریحاتی را انتخاب می کنند، چه جاهایی می روند. مثلا به کتابفروشی می روند یا به کافی شاپ می روند یا به موزه و تئاتر می روند یا چه فیلمی را نگاه می کنند. اینجوری بیشتر می شود مطرحش کرد.

دویچه وله: چه تحولی را دانشجوها انتظار می کشند؟

فؤاد شمس: از نظر من جامعه ی ما تحولات عظیمی را پیش رو دارد. البته این تحولات عظیم را من بیشتر در حوزه‌ی بدنه‌ی اجتماعی می بینم و نه در ساختار قدرت سیاسی. چون به نظر من، برخلاف این تبلیغاتی که می شود، اتفاق خاصی در قدرت سیاسی نیفتاده، بلکه فقط جابجایی قدرت بین یک دایره‌ی بسته بوده است. یعنی عده‌ای دیگر از همان دایره آمدند و قدرت را بدست گرفتند. ولی در مسایل اجتماعی من شکاف بسيار عمیقی را می بینم که به نظر من این شکافها یکجایی بایست خودش را بروز بدهد، و من امیدوارم که بروز این شکافها رو به پیشرفت داشته باشد، نه رو به عقب.

دویچه وله: فکر می‌کنید واکنش احتمالی توده‌ی دانشجو در برابر این تحولات چه باشد؟

فؤاد شمس: اگر تحولات در جهت مثبت باشد، یعنی در جهت برآورده شدن خواستهاى آنان باشد، یعنی به طور مشخص رعایت حقوق بشر، حقوق زنان و رعایت حقوق طبقات محروم – که بخشی از دانشجویان هم از این طبقات هستند – صددرصد دانشجويان واکنش مثبت نشان می دهند و با این قضیه همراهی می کنند. ولی اگر بخواهند همین اندک حقوقی را هم که دانشجویان و عامه‌ی مردم دارند از آنها به زور بگیرند، من احتمال مقاومت می دهم. مثلا همین بحث حقوق زنان که الان کم کم و دوباره دارد مطرح می شود یا آن قضایایی که در دهه های گذشته بود، همان سختگیری هایی که انجام می گرفت، اگر بخواهد دوباره انجام بگیرد، من فکر می کنم با واکنش شدیدی، حداقل از طرف طیفی از دانشجویان، مواجه بشود.

دویچه وله: آقای فؤاد شمس، از اینکه در مصاحبه با ما شرکت کردید از شما سپاسگزارم.

 

 

 

 

چقدر فحش خوردم وقتی که می‌نوشتم خامنه‌ای و رفسنجانی با هم دشمن‌اند. آنها مدت‌ها است که با هم اختلاف شدید دارند و فقط ظاهر را حفظ می‌کنند. حالا بعد از پیروزی دوپینگی احمدی‌نژاد دیگر حتی ظاهر را هم رعایت نمی‌کنند.

حالا ببینید در دیدار سران نظام و مردم با رهبر که همیشه هاشمی به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت حضور داشته این بار آشکارا قهر کرده و نیامده. خامنه‌ای هم که دیگر تعارف را کنار گذاشته گفته طوری صحنه را طراحی کنند که نبودن رفسنجانی (و احتمالا خاتمی) کاملا مشخص باشد. عمدا هم آن دو پشتی خالی را در سمت چپ گذاشته و سه نوکرش را سمت راست تا تاکید بیشتری بر احساسش نسبت به رفسنجانی و خاتمی بکند.


خامنه‌ای در مخفی کردن جای خالی رفسنجانی و خاتمی نکرده است

او حتی احترام خاتمی را هم که این همه سال ملاحظه‌اش را کرده دیگر ندارد و بلافاصله بعد از اینکه خاتمی در مشهد، طبیعتا با کنایه به دولت احمدی‌نژاد، نسبت به تحجر و عقب‌ماندگی هشدار داد، خامنه‌ای به او حمله کرد و به دولت احمدی‌نژاد که به پابوس آمده بودند عملا گفت که خاتمی خودش متحجر و به طلبان نزدیک‌تر است، چون «آنها هم نسبت به آموخته‏ها و درسهاى غربى تحجر دارند. هرچه غربى‏ها گفتند، همان را صددرصد بايد اجرا كرد.»

فاجعه است که خامنه‌ای مثل یک جوان خام بی‌تجربه و احساساتی به این سادگی دوست قدرت‌مند دیرینه‌اش را به بزرگترین دشمن خود تبدیل کرده و مفت و مجانی آنها را به بغل اصلاح‌طلبان پرت کرده. بدون اینکه اصلاح‌طلبان مجبور باشند هزینه‌ای برای بازگشت رفسنجانی بدهند.

راستی، ممنون از یکی از خوانندگان که این عکس را برایم فرستاد

 

 

 

آغاز پرجنجال برای ليگ پنجم فوتبال ايران
 

 
 
تماشاگران فوتبال ايران
باشگاههای فوتبال ايران همگی در انتظار روی آوردن تماشاگران انبوه به ورزشگاهها هستند
پنجمين ليگ فوتبال ايران، پيش از آنکه نخستين هفته خود را آغاز کند با جنجال و هياهو همراه شد. اما حتی اين جنجالها هم نتوانست تماشاگران پرشماری را به تماشای بازيها تشويق کند.

چهار هزار و هشتصد؛ اين عدد مهم اولين هفته از پنجمين دوره ليگ برتر فوتبال ايران است. آمار رسمی نشان می‌دهد ميانگين تماشاگران حاضر در ورزشگاه‌های مختلف ايران در هشت بازی هفته اول ليگ، ۴۸۰۰ نفر بوده است.

مسعود رضائيان، مدير باشگاه فولاد، مدافع عنوان قهرمانی درباره شمار تماشاگران می‌گويد: "با توجه به متوسط ظرفيت ورزشگاه‌های ما رقم مناسبی نيست. ما می‌توانيم رقم بيست هزار نفر برای هر ورزشگاه را به عنوان متوسط ظرفيت بگيريم که با اين رقم يعنی در هفته اول هشتاد درصد سکوها خالی بوده است."

او که ابراز اميدواری می‌کند با افزايش حرارت و حساسيت مسابقات، استقبال طرفداران فوتبال هم بالاتر برود، مدير تيمی است که سال گذشته با ميانگين ۱۰۸۰۰ تماشاچی برای هر بازی پس از استقلال و پرسپوليس، سومين تيم پرتماشاچی ايران بود.

قهرمانان چهار دوره گذشته ليگ برتر
سال ۸۰- پرسپوليس، رتبه سال بعد: سوم
سال ۸۱- سپاهان، رتبه سال بعد: ششم
سال ۸۲- پاس، رتبه سال بعد: ششم
سال ۸۳- فولاد، (مدفع عنوان قهرمانی)

مسعود رضائيان عقيده دارد در شرايط فعلی و با توجه به اينکه هيچ امتيازی در تماشای نزديک مسابقات از روی سکوها نيست، فقط طرفداران دوآتشه به ورزشگاه‌ها می‌آيند: "اگر بازی‌ها زير نور بود، برای حضور مردم تسهيلات ويژه‌ای در نظر گرفته می‌شد و امکانات رفاهی و شرايط حضور خانواده‌ها فراهم بود، مردم در خانه نمی‌ماندند تا از پای تلويزيون به تماشای فوتبال بپردازند."

اما نکته اينجاست که فولاد، به همراه استقلال اهواز ديگر تيمی که از خوزستان، مهد سنتی فوتبال در ايران در ليگ حضور دارد، فاقد ورزشگاه‌ هستند و به دليل بازسازی ورزشگاه قديمی تختی اهواز، بايد بازی‌های خود را در ورزشگاه تختی شهر آبادان برگزار کنند که مشخص نيست چمن آن توانايی تحمل بار سنگين بازی‌های اين دو تيم و تيم نفت که در ليگ دسته اول بازی خواهد کرد را داشته باشد.

جنجال پيش‌فصل

اولين بازی فصل، بين دو نماينده اهوازی خوزستان (استقلال و فولاد) به ناچار در آبادان برگزار شد، اما به‌رغم حساسيت اين داربی، هزاران آبادانی حاضر نه برای تماشای بازی که برای فرياد زدن اعتراض خود نسبت به فدراسيون فوتبال ايران روی سکوهای گداخته اين ورزشگاه قديمی نشسته بودند.

ديدار دو تيم همشهری فولاد و استقلال اهواز که سال گذشته فولاد را در کورس قهرمانی پيش انداخت، در نخستين هفته ليگ امسال با نتيجه متفاوتی برگزار شد

آنها خطاب به رئيس فدراسيون فرياد می‌زدند: "دادکان، دادکان، قانون، قانون!" و در حالی‌که روی چمن، بازی پرهيجانی در جريان بود، نفت را تشويق می‌کردند.

نفت، تيم پرطرفدار جنوب موفق نشد در بازی‌های حذفی به ليگ برتر صعود کند اما پس از پايان مسابقات دسته اول، مسئولان اين باشگاه شواهدی به دست آوردند که نشان می‌داد راه‌آهن ديگر تيم صعودکرده مرتکب تخلفاتی شده است.

اين ماجرا داستان بزرگ دو ماه گذشته فوتبال ايران را رقم زد و پس از آنکه فدراسيون فوتبال ايران، دوبار به نفع راه‌آهن رای داد پرونده به ديوان عدالت اداری ارجاع شد، جايی که مسئولان فدراسيون عقيده دارند در صورت دخل و تصرف در رای نهايی، باعث محروميت جهانی فوتبال ايران خواهد شد چرا که فيفا نهادهای دولتی را از دخالت در فوتبال منع می‌کند.

محمدرضا پهلوان دبير فدراسيون فوتبال می‌گويد: “ديوان عدالت اداری از فدراسيون لايحه دفاعيه خواست که تقديم کرديم و حالا منتظر رای نهايی هستيم.”

"نقض حقوق فردی؟"

اما اين تنها چالش فدراسيون فوتبال ايران در ماه‌های گذشته نبوده است. محمد دادکان و همراهانش به دلايل مختلفی زير فشار رسانه‌های پرتعداد ورزشی ايران قرارگرفته‌اند.

دو قطب سنتی فوتبال ايران، پرسپوليس و استقلال تهران در سه دوره اخير ليگ نتوانسته اند به قهرمانی دست يابند

گذشته از تيم ملی و انتقادات بی‌شماری که باوجود صعود به جام جهانی شدت بيشتری يافت، الزام عقد قراردادهای سه تا پنج ساله بين باشگاه‌ها و بازيکنان به جهت جلوگيری از افزايش بی‌رويه قيمت‌ها در فصل نقل و انتقالات و منشور فرهنگی فوتبال ايران موضوعات بحث‌برانگيزی بودند که به عقيده برخی کارشناسان مصداق نقض حقوق شخصی به حساب می‌آيند.

محمد عليپور، روحانی جوانی که مسئول کميته فرهنگی فدراسيون فوتبال است يکشنبه گذشته به ايرنا گفت: "فعاليت‌های فرهنگی را در دستور کار خود قرار داده‌ايم و با متخلفان مسائل فرهنگی اعم از مديران، مربيان و بازيکنان برخورد خواهيم کرد."

طرفداران فوتبال در ايران به خاطر می‌آورند که سال گذشته نيز موضوع مقابله با آنچه "مظاهر غرب" خوانده می‌شد، مدتی خبر داغ فضای فوتبال ايران بود.

عليرضا نيکبخت ‌واحدی ستاره قالب‌شکن فوتبال ايران که طرفداران فراوانی دارد، در اين باره عقيده دارد اين غائله به سرعت فراموش می‌شود، اما عليپور حرف ديگری می‌زند: "بازيکنان ابتدا بايد از نظر فنی رشد کنند. مثل علی کريمی که ما از او درخواست کرديم موی بلندش را کوتاه نکند چرا که او يک الگوی کاملاً ايرانی است که قبلاً شايستگی بازيگری و اخلاق خود را نشان داده است."

"ليگ باشکوه"

در حالی‌که ستارگان شاغل در فوتبال اروپا سهم اصلی ترکيب تيم ملی را به خود اختصاص داده‌اند، بازيکنان شاخص ليگ فوتبال ايران اميدوارند با درخشش در مسابقات امسال در جام جهانی ۲۰۰۶ عضو کاروان"تيم ملی" باشند. اتفاقی که به خودی خود می‌تواند انگيزه يک دوره رقابت با سطح بسيار بالا باشد.

مربيان خارجی ليگ برتر فوتبال ايران
ادسون تاوارس (سپاهان اصفهان)، زلاتکو ايوانکوويچ (برق شيراز)، مصطفی دنيزلی (پاس)، مارتيک خاچاطوريان (استقلال اهواز)، ‌ملادن فرانچيچ (فولاد اهواز)، يورگن گده (شهيد قندی يزد)

به همين سبب است که اردشير لارودی فوتبال‌نويس قديمی ايرانی، ليگ امسال را "ليگ باشکوه" می‌نامد.

برانکو ايوانکوويچ که همواره به کم‌توجهی به ليگ برتر متهم شده است، در اين باره می‌‌گويد: "استخوانبندی تيم ملی ايران مشخص است و تغييرات زيادی نداريم. اما من منتظر ظهور ستاره‌های جديدی هستم."

استقلال، پرسپوليس، پاس، فولاد، سپاهان، برق، فجر، شهيد قندی، ابومسلم، سايپا، استقلال اهواز، شموشک، ذوب‌آهن، راه‌آهن، ملوان و صباباتری تيم‌های حاضر در پنجمين دوره ليگ حرفه‌ای هستند که با تمام توان وارد رقابت شده‌اند. از اين جمع دو تيم (شموشک و استقلال اهواز) خصوصی و مابقی دولتی‌اند.

ضعف ساختاری

ليگ فوتبال ايران در کنار همه خوشبينی‌هايی که از استعدادهای هميشگی فوتبال در ايران بر می آيد، با مشکلات عديده ساختاری دست و پنجه نرم می‌کند.

شاهين رحمانی، سردبير ايران‌ورزشی می‌گويد: "هنوز اکثر باشگاه‌ها ورزشگاه اختصاصی ندارند و حتی گامی را در اين راه برنداشته‌اند؛ چيزی که در اساسنامه ليگ برتر به صراحت قيد شده و قرار بود در فرصت‌های سه تا پنج ساله به آن برسيم."

در شرايط فعلی گرچه تماشای ليگ‌های اروپايی و حتی آسيايی و مقايسه تشکيلات و سازماندهی آنها غبطه‌برانگيز است، اما بازی به سبک ايرانی ادامه دارد و به‌شدت مهيج می‌نمايد، حتی اگر ميانگين تماشاگر هفته اول ليگ ۴۸۰۰ نفر برای هر بازی باشد.

 

 

 

 

نقش مصطفی تاج زاده در شهردار شدن قالیباف

از وقتی آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شد مصطفی تاج زاده اهمیت ویژه ای پیدا کرد. هر یک از شورایی ها از شورا بیرون میرفت، تاج زاده عضو شورای شهر می شد.

کیهان یکبار نوشت 3 جلسه در مورد مشکل تاج زاده در شورا بحث شده. النهایه ظاهرا رئیس جمهور جدید به این جمع بندی رسید که از شورایی ها کسی به کابینه نرود. مدام در جلسات مختلف رسمی اعضای شورای شهر شرکت کردند و به نوعی اعلام کردند که شیفتگان خدمت هستند ولی کابینه شکل گرفت  و آن ها پشت در کابینه ماندند. بعد بعضی ها به فکر افتادند که خودشان شهر دار شوند باز مشکل تاج زاده مطرح  می شد. خب اگر کسی شهر دار می شد می بایست از شورای شهر جدا شود و نفر بعدی بیاید! در هر حال انگار نه انگار وزرا و معاونین رئیس جمهور هم انتخاب شدند و کم کم مجلسی ها خواستند به حضور بعضی اعضای شورای شهر در جلسات علنی مجلس اعتراض کنند. آنها  به پشت میز های شورا برگشتند بی آن که یک نفر از آنان کم شود. بالاخره شورایی ها به این نتیجه رسیدند حالا که اینجوری شد، اصلا شایسته تر از آقای قالیباف کی؟رقیب احمدی نژاد بوده که بوده! او را شهردار تهران کردند. ما هم امیدواریم این نظامی باسابقه بتواند شهر تهران را با برف وبارانی که در زمستان خواهد آمد هم به خوبی اداره کند! و قدر مصطفی تاجزاده را هم بداند.

 حالا در شورای شهر که قاعدتا باید با سیاستگذاری ساخت و ساز شهری وقراردادها واینگونه امور سر و کار داشته باشد، چه کار محرمانه ای قرار است صورت پذیرد که وجود مصطفی تاجزاده اینقدر خطرناک است، خدا میداند.

به هر حال رقبای " خودی " آقای احمدی نژاد - قالیباف و لاریجانی - هم در مصادر امور قرار گرفتند و  حاکمیت یک پارچه با حضور همه کاندیداهای جناح راست کامل شد و بخشی از جناح راست نمیتوانند بگویند که ما در مصدر امور نبودیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1384ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

استشهادی+هخا در سیما+موی بازیکنان

مانور عمليات انتحاری در ايران: پرسشها و مخالفتها
 

 
 
چندی پيش يک نشريه محافظه کار افراطی آگهی ثبت نام از داوطلبان عمليات انتحاری را به چاپ رساند
چندی پيش يک نشريه تندرو آگهی ثبت نام از داوطلبان عمليات انتحاری را به چاپ رساند
اعلام آمادگی برای برگزاری نخستين مانور افراد داوطلب عمليات انتحاری در حوالی سد کرج باعث بروز مخالفت هايی در ايران شده است.

به گزارش خبرگزاری کار ايران- ايلنا- احمد پيش بين عضو کميسيون امنيت ملی مجلس ايران به اين خبرگزاری گفته است که در جمهوری اسلامی مشروعيت هر کاری با اجازه آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی است و بدون اجازه وی، هيچ کاری مشروعيت و سنديت ندارد.

صاحبنظران نسبت به امکان برگزاری چنين مانوری ابراز ترديد می کنند. محمد جمال رهنمايی روزنامه نگار و کارشناس مسائل خاورميانه در تهران می گويد: "اين افراد هنوز کار اجرايی دقيقی برای انجام اين مانور انجام نداده اند و تنها نوعی برنامه ريزی به نظر می رسد و من بعيد می دانم که چنين کاری صورت پذيرد".

انتقادات احمد پيش بين، از نمايندگان مجلس ايران در شرايطی مطرح شده که حسين الله کرم از اعضای سابق گروه تندروی "انصار حزب الله" به سايت بازتاب گفته است:" زمانی که آمريکا بر وجود گزينه برخورد نظامی با ايران تاکيد دارد، نمی توان با عمليات استشهادی مخالفت کرد".

مهدی خزعلی، صاحبنظر مسائل سياسی ايران می گويد در شرايط فعلی جهانی، چنين مانورها و اقداماتی نوعی خدمت به بهانه جويی های آمريکا عليه جمهوری اسلامی خواهد بود.

به گفته آقای خزعلی، "تهاجم آمريکا عليه ما و بحثی که در زمينه تروريسم مطرح می کند، با اين شعارهای داخلی تقويت و تثبيت می شود و برای ما يک خطر است و سران نظام بايد جلوی اين حرکت افراطی را بگيرند".

تاکنون برخورد خاصی از سوی حکومت جمهوری اسلامی با افراد و گروههای طرفدار انجام عمليات موسوم به شهادت طلبانه مشاهده نشده است، جز آنکه در مواردی اين فعاليت ها "مستقل" خوانده شده اند. اما وضعيت اين جريان در داخل ايران چگونه است؟

محمد جمال رهنمايی می گويد: "آنچه در داخل ما می بينيم آن است که حتی گروههای طرفدار فلسطين و مبارزات آنها هم از نزديک شدن به چنين گروههايی اجتناب می کنند".

از نظر اين صاحبنظر در مسائل خاورميانه، علت اين دوری گزينی آن است که "فاصله ميان اين دو کار با هم بسيار نزديک است و با توجه به جو سنگينی که وجود دارد تلاش می شود تا از گروههايی که برای عمليات استشهادی امضا جمع آوری می کنند، دوری شود."

گروههای تندروی طرفدار استفاده از عمليات انتحاری، نيک می دانند که افکار عمومی به روش مورد نظر آنها با ديده ترديد و اجتناب می نگرد و لذا همواره تلاش کرده اند تا به نوعی از اين وجهه بکاهند. حسين الله کرم به سايت بازتاب گفته است که گروههای استشهادی تنها سازمانهای غير دولتی (NGO) هستند.

به نظر می رسد که هم خانواده خواندن فعاليت های منتهی به عمليات انتحاری با کارهای يک سازمان غير دولتی، بيشتر ناشی از يک خلط مبحث در تعريف اين دو مقوله باشد.

مهدی خزعلی نه تنها اين نامگذاری را مناسب نمی بيند، بلکه فعاليت گروههای مبلغ عمليات های اين چنينی را دارای تبعات سياسی داخلی نيز می داند.

آقای خزعلی می گويد: "عمليات استشهادی يک عمليات نظامی است و در اين عمليات که نمی آيند مثلا راه پيمايی صورت دهند و با غير دولتی خواندن اين اقدامات نمی شود گفت که دولت جمهوری اسلامی تکليفی ندارد. من فکر می کنم که اگر با اينها برخورد نکنند، مردم اين کارها را متوجه سياست داخلی هم خواهند ديد که می خواهند در مقابل مخالفين سياسی داخلی، ابراز قدرت کنند."

نکته ای که در اين ميان وجود دارد آن است که افراد داوطلب انجام اين قبيل اقدامات بيشتر در تبعيت از مسائل سياسی و وضعيت فشارهای بيرونی بر جمهوری اسلامی عمل می کنند. در شرايط کنونی نيز با افزايش فشارها بر پرونده هسته ای جمهوری اسلامی، چنين تحرکاتی نيز مطرح شده است.

به عنوان مثال روزنامه آفتاب يزد سال گذشته از زبان مسئول نام نويسی برای عمليات موسوم استشهادی نوشت که داوطلبان با امضای فرم دومی اظهار داشته اند که برای دفاع از تاسيسات هسته ای هم آماده اند.

هفته نامه پرتو سخن که به آيت الله مصباح يزدی نزديک است نيز از قول سردار محمد رضا جعفری، فرمانده قرارگاه موسوم به "عاشقان شهادت" نوشته بود: "سلاح ما در دفاع از حريم اسلام عمليات استشهادی است، در مقابل آنهايی که سلاح های پيشرفته دارند و می خواهند عزت و استقلال ما را نابود کنند".

 

 

 

 

وبلاگ "کهنه نقاب"

عیدالزهرا

آنشب، روحانیون غریبه ها

را به جلسه خود راه نمی دهند

  اول. در ميان برخي از شيعيان و علماي شيعي رسم تأسف باري وجود دارد به نام "عيدالزهرا" كه به اعتقاد اينان، سالروز قتل عمربن‌خطاب خليفه دوم به دست ابولؤلؤ ايراني است. در اين روز آنان در منازل يكديگر جمع مي‌شوند و براي هرچه بيشتر شاد بودن، حركات و اعمالي انجام مي‌دهند كه در ساير روزها بسيار زشت و ناپسند شمرده مي‌شود. جاافتاده‌ترين و متعصب‌ترين مذهبيان در اين روز بدون هيچ رودربايستي و احساس شرمي، ركيك‌ترين جك‌ها را رد و بدل مي‌كنند و زشت‌ترين و ناجورترين شوخي‌ها و حركات را  انجام مي‌دهند. البته اين كارها فقط در ميان عوام شيعه جاري نيست. اتفاقاً جلسات روحانيان از اين جهت ديدني‌تر است! به ويژه در جلسات خصوصي‌شان كه غير روحاني حق ورود ندارد، كارهايي مي‌كنند كه مشابهش را تنها در ايكس‌پارتي‌هاي امروزي مي‌توان سراغ گرفت! البته آنان براي اين كارها توجيه‌هاي شرعي هم دست و پا كرده‌اند. از جمله برخي از آنان معتقدند اين روز " رفع القلم " است. يعني در حساب خداوند و ملايكه ناظر او، عمداً از قلم افتاده است كه شيعيان به مناسبت سالروز قتل دشمن فاطمه زهرا (س) شادي كنند و راحت باشند!

دوم. يكي از شاخه‌هاي علم منطق، شناخت مغالطات است. مغالطات استدلالهايي هستند كه به رغم ظاهر منطقي و عقل‌پذيرشان، ذهن آدمي را فريب مي‌دهند و آن را در شناخت حقيقت دچار خطا مي‌كنند. از جمله اين مغالطات، مغالطه‌اي است كه اصطلاحاً " مغالطه پهلوان پنبه " ناميده مي‌شود. در اين مغالطه، براي بي‌اعتبار ساختن انديشه رقيب، به جاي اينكه سرچشمه‌هاي اصلي آن انديشه و گفته‌هاي متفكران طراز اول آن انديشه را نقد كنند، به سراغ كوتوله‌ها و پيروان كم اطلاع‌تر آن انديشه مي‌روند و با نقد و فروكوفتن‌ آنها، ادعا مي‌كنند كه اساس آن انديشه را بر‌انداخته‌اند.

سوم. سيماي جناب ضرغامي مدتي است برنامه‌هاي طنزي پخش مي‌كند كه محتوايشان عمدتاً تمسخر هيأت حاكمه امريكا و اسرائيل يا گردانندگان شبكه‌هاي لس‌آنجلسي است. اين برنامه‌ها از يك جهت شبيه مراسم عيد‌الزهراست و از جهت ديگر از جنس مغالطه پهلوان پنبه. مشابهتش با مراسم عيد‌الزهرا در اين است كه خيلي از آهنگها و عبارات ركيك و حركات موزون كه در برنامه‌هاي ديگر صدا و سيما امكان پخش ندارند، در اين برنامه‌ها به راحتي و به بهانه تمسخر دشمنان نظام پخش مي‌شوند. تو گويي اين برنامه‌ها "رفع القلم" صدا و سيماست! و از جنس مغالطه پهلوان پنبه بودنشان هم به اين جهت است كه با به تصوير كشيدن ضعيف‌ترين و  لمپن‌ترين لايه‌هاي اپوزسيون، در ذهن مردم چنين القا مي‌كنند كه همه مخالفان نظام از همين قماش‌اند. ( بگذريم از اينكه چهره همين ها را هم مونتاژ شده و غير واقعي پخش مي‌كنند.)

مديران صدا و سيما ظاهراً از اين امر غافل‌اند يا تغافل مي‌ورزند كه آن بخش از مردم ايران كه به ماهواره دسترسي دارند، اگر شبكه "هخا" را مي‌بينند، در كنارش شبكه "هما" را هم مشاهده مي‌كنند و اگر سخنان سلطنت‌طلبان خشونت‌گرا را مي‌شنوند، به مواضع جمهوري‌خواهان خشونت‌گريز نيز گوش مي‌سپارند. آنها  نه گفتار و رفتار  يكي را به حساب ديگري مي‌گذارند و نه يكي را به چوب يكي ديگر مي‌رانند. آنها مي‌دانند كه تكثر رفتاري و گفتاري تنها مختص به داخل مرز و جريانهاي داخلي نيست. بلكه عيناً همين تكثر و گونه‌گوني در بيرون مرزها نيز وجود دارد. اگر ما در داخل "ملا حسني"  داريم، آنها هم "هخا" دارند؛ اگر ما "انصار حزب‌الله داريم" آنها هم "حزب كمونيست كارگري" دارند و اگر ما "كوهكن" و " كوچك‌زاده"  داريم  آنها هم  " صور اسرافيل" دارند. حال اگر گفتار و كردار آنان را به حساب كليت اپوزسيون گذاشتن رواست، حساب گفتار و كردار اينان را به حساب كليت نظام گذاشتن قاعدتاً نبايد ناروا باشد. فتأمل!

 

 

 

واکنش ها به اطلاعیه فدراسیون فوتبال ایران درباره نوع پوشش و آرایش ظاهری بازیکنان  ساعت پيش ۶:۴۲ ]
اخطار شدید فدراسیون به بازیکنان فوتبال عنوان مطلبی است که درمورد رعایت مدل مو، آرایش ظاهری و حتی لباس پوشیدن بازیکنان فوتبال روز سه شنبه در روزنامه ایران ورزشی به چاپ رسیده است. در بخشی از این مطلب با اشاره به اطلاعیه معاونت فرهنگی فدراسیون فوتبال آمده است بازیکنان بخاطر ترویج فرهنگ ملی و اسلامی از قیافه های نامناسب مثل مدل موی غیر متعارف، مدل ریش، بستن مو و همراه داشتن زیورآلات مانند گردن بند و دستبند و انگشتر و همچنین تقلید از مدلهای اجنبی و بیگانه که تاثیر منفی در الگو پذیری جامعه دارد، جدا خودداری و اجتناب کنند. در بند آخر این اطلاعیه به بازیکنان فوتبال ایران هشدار داده شده که از لباس های جلف تنگ و مارکدار غربی با تبلیغات خلاف عرف و فرهنگ ایران استفاده نکنند. فریبرز قریب برگزیده خبرهای ورزشی ایران و جهان را گزارش می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

پاسارگاد+دولت+شوانه

آيا پاسارگاد غرق می شود؟
 


 
 
پاسارگاد
مساله ساخت سد سيوند در اين منطقه، در ماه های اخير بارها خبر ساز شده است
بحث ساخت سد سيوند و اثرات مخرب اين سد بر دشتی باستانی در نزديکی پاسارگاد، بحث تازه ای نيست؛ اما اکنون در تازه ترين اعتراض ها به ساخت اين سد، شکوه ميرزادگی و اسماعيل نوری علاء، دو تن از فعالان فرهنگی در خارج از کشور، با انتشار نامه سرگشاده ای خطاب به مردم جهان و سازمان ملل متحد، سخن از آن گفته اند که با ساخت اين سد، نه تنها محوطه ای باستانی در دشت مرغاب، بلکه آرامگاه کوروش و تخت جمشيد نيز به زير آب خواهند رفت و به کلی محو خواهند شد.

اين دو، با تشکيل کميته ای به نام کميته بين المللی برای نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد، خواستار تلاشی جهانی برای حفظ آثار تاريخی و باستانی در اين منطقه شده اند و می گويند تا کنون بيش از ۸۰۰ تن اين نامه را امضا کرده اند.

نويسندگان اين نامه، ساخت سد سيوند را عملی بيرحمانه از سوی نيروهای ويرانگر قلمداد کرده اند و خواستار تلاشی جهانی برای برطرف کردن خطری که بر کشوری تاريخی سايه انداخته شده اند.

مساله ساخت سد سيوند در اين منطقه، در ماه های اخير بارها خبر ساز شده است، با اين همه، مسئولان اعلام کرده اند که کار آبگيری سد، از بهمن ماه آينده آغاز خواهد شد.

سد سيوند فاصله ای قابل توجه با تخت جمشيد دارد، اما آيا به راستی، با ساخته شدن اين سد، علاوه بر آثاری در تنگه بلاغی، آرامگاه کوروش نيز به زير آب خواهد رفت؟ محمد حسن طالبيان، مسئول سايت های پاسارگاد و تخت جمشيد، در گفت و گو با بی بی سی اين مساله را به شدت رد کرده، هر چند تاثيرات منفی آب و هوايی ناشی از ساخت اين سد را پذيرفته است.

آقای طالبيان، با تاکيد بر اين که با ساخت سد، قطعا آثاری باستانی از دست خواهد رفت، می گويد مطالعاتی در جريان است که به طور دقيق مشخص می کند پس از آبگيری سد سيوند، چه آثاری نجات داده شده و چه آثاری از دست می رود.

با وجود همه اين مسايل، به نظر نمی رسد که کار ساخت سد سيوند متوقف شود؛ از يک سو مسئولان ساخت اين سد، آثار باستانی موجود در منطقه را کم اهميت توصيف کرده اند و از سوی ديگر، حسين مرعشی، رييس سابق سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری تاکيد کرده که اين سازمان مانع آبگيری سد نخواهد شد چرا که نمی توان سد سازی را فدای حفظ آثار فرهنگی و تاريخی کرد.

آقای مرعشی اکنون در سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری نيست، اما به نظر نمی رسد که اين سازمان، در دوران مديريت تازه خود قصد تجديد نظر در اين سياست را داشته باشد.

اکنون بايد ديد که آيا راه اندازی کارزاری جهانی می تواند باعث توقف کار ساخت و آبگيری سد سيوند شود، يا اين که کارشناسان بايد در مهلت باقی مانده، بخشی از آثار موجود در تنگه بلاغی را نجات دهند و بخشی ديگر را به ناگزير بر جای بگذارند تا آب، آنها را از هر گونه دسترسی خارج سازد.

 

 

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/09/050902_mf_kurds.shtml

'120 پليس ايرانی' در درگيری با گروههای کرد کشته شده اند
 
شوانه قادری
نا آرامی اخير شهرهای کردنشين غرب ايران به دنبال کشته شدن جوانی به نام کمال اسفرم، معروف به شوانه قادری آغاز شد که در شهر مهاباد هدف گلوله مأموران انتظامی قرار گرفت
خبرگزاری دانشجويان ايران به نقل از اکبر فيض، رئيس کل دادگستری آذربايجان غربی اعلام کرده است که از ابتدای سال جاری خورشيدی تاکنون، يعنی طی کمتر از شش ماه گذشته، يکصد و بيست تن از مأموران انتظامی در مقابله با گروههای کرد موسوم به پژاک، پ. ک. ک، دموکرات و کومله کشته و ۶۲ تن از آنان نيز در اين درگيريها مجروح شده ‌اند.

به گفته وی، اغلب اين گونه درگيريها در مناطق مرزی رخ داده و تنها يک تن از مأموران انتظامی در جريان نا آرامی اخير شهرهای کردنشين غرب ايران، در شهر مهاباد به ضرب چاقو کشته شده که ضارب او دستگير شده است و در بازداشت به سر می ‌برد.

آن گونه که رئيس کل دادگستری آذربايجان غربی گفته، نا آرامی اخير شهرهای کردنشين زخمی شدن بيست تن از مأموران انتظامی را نيز به همراه داشته است.

اين نا آرامی که چند هفته به طول انجاميد به دنبال کشته شدن جوانی به نام کمال اسفرم، معروف به شوانه قادری آغاز شد که در شهر مهاباد هدف گلوله مأموران انتظامی قرار گرفت.

انتشار تصاويری از جنازه او که نشانه های شکنجه بر خود داشت به تحريک احساسات عمومی و بروز تنش انجاميد که از شهر مهاباد به ديگر شهرهای کردنشين غرب ايران سرايت کرد و تعدادی کشته و خسارات گسترده برجای گذاشت.

مراجع قضائی و امنيتی، شوانه قادری را فردی شرور معرفی کرده اند که به اتهامات متعددی تحت تعقيب بوده و قتل او در پی مقاومت در برابر دستگيری و حمله به مأموران انتظامی رخ داده است.

آنان شکل فجيع جنازه شوانه را ناشی از خودزنی و همچنين شستشوی جنازه وی با آب داغ دانسته اند.

گروههای سياسی کرد و منابع محلی می گويند که شوانه فردی بوده که در سازماندهی جشنها و تجمهايی در شهرهای کردنشين نقش داشته است که اغلب به خشونت و درگيری با نيروی انتظامی انجاميده اند.

مقامهای جمهوری اسلامی همچنين دخالت گروه مسلح حيات آزاد کردستان، موسوم به پژاک و حتی آمريکا را در بروز و گسترش نا آرامی اخير شهرهای کردنشين مؤثر دانسته اند.

به گفته رئيس دادگستری آذربايجان غربی، در ارتباط با نا آرامی اخير شهرهای کردنشين اين استان، پنجاه پرونده تشکيل شده و عليه ۴۸ نفر کيفرخواست صادر شده است.

او شمار دستگيرشدگان اين نا آرامی را يکصد و نود نفر اعلام کرده که تنها نه نفرشان هنوز در بازداشت به سر می ‌برند و بقيه يا بلاقيد يا با اخذ تأمين آزاد شده‌ و در انتظار محاکمه اند.

علاوه بر اينها شماری نيز در استان کردستان بازداشت شده اند که گروههای مختلف سياسی و فعالان حقوق بشر در داخل و خارج ايران خواهان آزادی آنها شده اند.

 

 

تناقض ميان برنامه ها و کارگزاران دولت احمدی نژاد از نگاه اکونوميست
ديدار اعضای دولت احمدی نژاد با رهبر جمهوری اسلامی
ديدار اعضای دولت احمدی نژاد با رهبر جمهوری اسلامی
هفته نامه اکونوميست در تازه ترين شماره خود نگاهی داشته به دولت تازه ايران و برای مقاله ای که درباره آن چاپ کرده، عنوان "دولتی تازه با آينده مبهم" را انتخاب کرده است.

مقاله با يادآوری يکی از سخنان محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور جديد ايران آغاز شده که گفته: "ارزش خدمت به مردم از حکمرانی بر دنيا بيشتر است".

اکونوميست در ادامه مقاله به عدم رأی اعتماد مجلس شورای اسلامی ايران به چهار نفر از وزيران پيشنهادی او اشاره کرده و با خاطرنشان ساختن اينکه تقريباً تمام نمايندگان مجلس همسو با ديدگاههای آقای احمدی نژادند، اين عدم رأی اعتماد را نشانه ای از تازه وارد بودن آقای احمدی نژاد در نظام سياسی غيرقابل پيش بينی ايران دانسته است.

اکونوميست نوشته اگرچه به نظر می رسيد برای اولين بار پس از سالهای دهه هشتاد ميلادی، حکومت ايران يکدست شده و محافظه کاران با شعار مخالفت با آمريکا در خارج و ترويج ارزشهای انقلابی واسلامی در داخل، تمام ارکان قدرت را در دست گرفته اند، اما اکنون مشخص شده که ميان آنها نيزاختلافاتی وجود دارد و آقای احمدی نژاد برای تصويب لوايح دولتش نياز به حمايت دو گروه رقيب از محافظه کاران در مجلس خواهد داشت .

اکونوميست در ادامه با اشاره به جوان بودن آقای احمدی نژاد و کابينه اش و اينکه او و چند تن از وزيرانش سابقه خدمت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را دارند به تأثير افکار آيت الله خامنه ای، رهبر ايران، بويژه مخالفت او با آزاديهای فرهنگی و روزنامه نگاران مستقل در شکلگيری کابينه پرداخته است.

نمود اين تأثير از ديد اکونوميست، قراردادن محمدحسين صفار هرندی، که به اعتقاد اين هفته نامه فردی تندروست، در مقام وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی و نيز انتخاب دو روحانی برای وزارتخانه های اطلاعات و کشور است که اکونوميست سوابق آنها در مورد حقوق بشر سؤال برانگيز می داند.

در ادامه مطلب اکونوميست، برنامه های اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد مورد بررسی قرار گرفته و از جمله آمده آقای احمدی نژاد ممکن است نتواند آن گونه که ابتدا می خواست در جهت ايجاد عدالت اجتماعی گام بردارد.

به نوشته اکونوميست، اگرچه رئيس جمهور جديد ايران با شعارهايی مبتنی بر اقتصاد دولتی به رقابتهای انتخاباتی وارد شد اما اکنون فردی را به سمت وزارت امور اقتصادی و دارايی برگزيده که معتقد به اقتصاد بازار آزاد است و در حالی که يکی از اولويتهای دولت آقای احمدی نژاد از بين بردن بيکاری اعلام شده، داوود دانش جعفری، وزير اقتصاد او صحبت از خصوصی سازی بيشتر داراييهای دولت کرده که می تواند در کوتاه مدت موجب بيکاری افراد بيشتری شود .

در مورد وزارت خارجه و وزير جديد آن، اکونوميست معتقد است منوچهر متکی نيز همچون سلفش کمال خرازی نفوذ چندانی بر سياستهای خارجی و از جمله سياستهای هسته ای ايران نخواهد داشت چراکه به اعتقاد اين هفته نامه، تصميم اصلی ونهايی را در اين مورد، آيت الله خامنه ای می گيرد.

در پايان مطلب به نقل از يکی از منتقدان حکومت ايران در داخل اين کشور نوشته شده که دولت نسبت به نخبگان سختگيری و نسبت به عامه مردم آسانگيری خواهد کرد.

اکونوميست اين سخن را بدان معنا دانسته که سانسور بيشتری در مورد کتاب و فيلم اعمال خواهد شد اما در مورد نوع پوشش يا رفتارهای غيراسلامی بويژه در شهرهای بزرگ، سياست مدارا ادامه خواهد يافت.

اکونوميست در ضمن هيچ آينده ای برای حضور دوباره اصلاح طلبان در صحنه سياسی ايران پيش بينی نمی کند.

 

 

 


+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1384ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

عباس عبدی+

عباس عبدى: اصلاح طلبان به مسافرت بروند
136860.jpg
گروه سياسى، رضا خجسته رحيمى: عباس عبدى آخرين بار پس از انتخابات رياست جمهورى بود كه با انتشار نامه اى از خود، از اطمينانش در عدم پيروزى اكبر هاشمى رفسنجانى سخن گفت. اين آخرين موضع سياسى عباس عبدى بود كه پس از مدت ها سكوت خبرى از وى منتشر شد. با اين حال او در گفت وگويى با شرق به تحليل نتيجه انتخابات رياست جمهورى و آينده حركت اصلاح طلبان پرداخته است. گفت وگو با عبدى دوباره به بحث خروج از حاكميت بازمى گردد و او توضيح مى دهد كه اصلاح طلبان در دوران شكاف «مسئوليت و قدرت» بايد از حاكميت خارج مى شدند تا اخراج صورت نگيرد. او در اين گفت وگو خبر از آن مى دهد كه سيدمحمد خاتمى نيز از پائيز سال ۸۰ تصميم داشته كه در زمينه خروج از حاكميت تصميم قطعى بگيرد و استعفا دهد ولى به خاطر بحث محور شرارت كه از جانب بوش مطرح شد، اين موضوع به تاخير افتاد. او با اين توضيح مى گويد: «مبناى منطقى بحث خروج از حاكميت خيلى روشن بود و از فرط وضوح بى توجهى نسبت به آن جاى تعجب داشت. شما داخل يك سيستم وارد مى شويد و اهداف و برنامه هايى داريد كه منطقاً و عقلاً در چارچوب قوانين مملكت تحقق مى يابد. اما وقتى نمى توانيد اهداف خود را پيش ببريد، بايد يك تصميم بگيريد، يا ادامه مى دهيد و يا كنار مى رويد. وقتى مطابق تحليل شما موانع آنقدر اهميت ندارد كه به واسطه آن بخواهيد عرصه را ترك كنيد، بايد ادامه دهيد. اما زمانى كه اجازه نداديد در چارچوب قوانين موجود حداقل ها را برآورده كنيد، بايد از ساختار بيرون آمد. بنابراين آنهايى كه بيرون نيامدند يا هنوز معتقد نبودند كه به كف خواسته ها رسيده بوديم و يا كه نان شان در ماندن بود وگرنه خروج از حاكميت نياز به تحليل ندارد و كاملاً روشن است.»عبدى مى گويد كه اصلاح طلبان مسئوليت را پذيرفتند ولى قدرت را به آنها ندادند و بنابراين تاكيد مى كند كه پذيرفتن مسئوليت بدون داشتن قدرت هم به مفهوم حضور نداشتن در حاكميت بود.عباس عبدى از اين داستان كه مى گذرد به منازعه دو طيف از اصلاح طلبان در اولويت تغييرات حقوقى يا تغييرات حقيقى اشاره مى كند و مى گويد كه مشكل، تغيير ساختار حقيقى يا حقوقى نيست بلكه حاكميت قانون است: «اصلاح طلبان و آقاى خاتمى نبايد درباره حاكميت قانون كوتاه مى آمدند... اگر دوباره كوتاه نمى آمدند قضيه تا حدودى حل مى شد و يا حداقل در مسير حل شدن قرار مى گرفت... اگر طرف مقابل بايستد و مقاومت كند در اين صورت يا بايد دعوا مى كردند و يا خداحافظى. اما اين سخن بدان مفهوم نيست كه آنها بايد با اولين اقدام به اين نتيجه مى رسيدند. يك جايى ممكن است كوتاه بيايد. اما در هر حال بايد چنين اصلى را پذيرفت و زيربار عدم حاكميت قانون نرفت. به نظر من بزرگترين تخلف اصلاح طلبان اين بود كه زيربار اين موضوع رفتند.»عباس عبدى به شكست اصلاح طلبان در انتخابات اخير رياست جمهورى مى پردازد و سپس در نگاهى به آينده مى گويد: «اصلاح طلبان متاسفانه سرمايه و اعتماد اجتماعى و سياسى خود را از دست داده اند و اكنون بايد با همين سرمايه موجود كار كنند. شايد نتيجه انتخابات اين فرصت را به وجود بياورد كه تابوهاى گذشته بشكند و به نظر من هم انتخابات اخير از اين جهت خيلى مهم بود. من حتى نتيجه انتخابات را مثبت مى دانم. به اين دليل كه شكاف بين قدرت و مسئوليت را مردم حل كردند و من نسبت به اين قضيه بدبين نيستم و معتقد به حضور فاشيسم هم نيستم اما اينكه اصلاح طلبان چه مى كنند بايد يك سال همه شان فرض كنند كه در زندان هستند. يك سال بايد بنشينند و فكر كنند و چندين سئوال را جواب دهند. يكى از سئوال ها اين است كه با ساختار فعلى چه مى خواهند بكنند؟ اگر اين مرز را براى خودشان تعريف كنند به اعتقاد من به نفع سيستم هم عمل كرده اند. اصلاح طلبان بايد ببينند كه منشاء اشتباهات سال هاى گذشته شان چه بوده است. اينكه كجا اشتباه كردند مهم ترين سئوال نيست، بايد ببينند كه چرا اشتباه كردند. دوستان ما نبايد بگويند كه ما اشتباه كرديم و شكست خورديم. بايد چرايى و منشاء اشتباه را مشخص كنند كه اين مسئله زمان مى برد. اصلاح طلبان براى توجيه رفتار خويش تصور مى كنند رسالتى دارند كه اگر انجام نشود مملكت بر باد مى رود. اصلاً اين خبر ها نيست. اگر تمام اصلاح طلبان بروند و در خانه بنشينند هم اتفاق خيلى مهمى رخ نمى دهد. درست است كه اتفاقات زيادى مى افتد اما آنها توانايى آن را ندارند كه جلوى آن را بگيرند چرا كه اعتماد اجتماعى خود را از دست داده اند.» عباس عبدى در پايان توضيح مى دهد كه اصلاح طلبان نبايد علت شكست خود در انتخابات را متوجه عدم حضور تحريمى ها كنند. عبدى مى گويد: «اصلاح طلبان نمى توانند بگويند بايد شركت مى كرديد تا ما پيروز شويم. چرا كه تحريم كنندگان هم مى توانند جواب دهند كه شما نبايد شركت مى كرديد تا ما پيروز شويم. كسى كه در سياست پا مى گذارد از ابتدا بايد حواسش باشد كه آيا مى تواند نيرو ها را جذب كند يا خير؟ اصلاً اصلاح طلبان شعار هاى تند مطرح كردند كه تحريمى ها را جذب كنند. چرا جبهه دموكراسى خواهى مطرح كردند؟ خوب آنهايى كه تا آنجا رفتند مى خواستند يك قدم جلوتر هم بروند تا اينان را جذب كنند. به علاوه من معتقدم كه نقش تحريمى ها از كسانى كه شركت نكردند كمتر نبوده است. اگر تحريم نبود رد صلاحيت گسترده تر مى شد.»
گفت وگوى انتقادى و تحليلى شرق با عباس عبدى را هفته آينده در ويژه نامه تحليل انتخابات شرق بخوانيد.
+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1384ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

علی کریمی+50مرد برتر+مهرورزی+1000کشت+تلفات جنگ

مصاحبه علی کریمی با وب سایت بایرن مونیخ

وب سایت علی کریمی هنوز برای بیننده های غیر ایرانی مانند یک کتاب بسته می ماند. این سایت که در آدرس www.alikarimi8.com قرار دارد حاوی اطّلاعات زیادی در مورد توافق هیجان برانگبز باشگاه بایرن مونیخ در تابستان می باشد امّا در حال حاضر تنها به ربان مادری علی کریمی قابل دسترسی است.

به هر حال علی کریمی برای پاسخ به ارتش روزافزون هواداران اروپائی و بین المللی خود در فکر راه اندازی نسخه های انگلیسی و آلمانی این وب سایت است. سایت بایرن صبر را کنار گذاشت و با این بازیکن بیست و شش ساله به یک گفتگوی مفصل نشست. کریمی از طریق مترجم اش در مورد خود، زندگی جدید اش در مونیخ و هدف هایی را که در بایرن به دنبال آنهاست صحبت می کند.

سایت بایرن: صبح به خیر علی، الان شنیدیم که به کارمند مامور رخت کن به زبان آلمانی سلام گرمی کردی. با زبان آلمانی چطوری؟

علی کریمی: تنها می توانم از پس چند کلمه در حد حال و احوال پرسی بر بیام، باید زمانی را که به یادگیری آلمانی اختصاص دادم بیشتر کنم. با توجه به وقتی که برای تمرین و بازی می گذارم هنوز فرصت کافی پیدا نکرده ام.

سایت بایرن: کاملا مشخصه که این مساله بر روی تفاهمی که به سرعت با هم تیمی هایت در زمین بازی بوجود آوردی تاثیر نداشته. آیا واقعا پیش بینی می کردی بتوانی به این سرعت جای خودت را در بایرن پیدا کنی؟

علی کریمی: من یک بازیکن حرفه ای هستم و هر چه سریعتر جا افتادن در محیط های جدید، قسمتی از شغل من است. اقرار می کنم که در آغاز این مساله مقداری برایم مشکل بود. امّا تیم، مربّی و دیگر اعضای باشگاه با انتقال یک حس خوش آمد گوئی استثنائی کمک بزرگی به من کردند. به همین دلیل از صمیم قلب سپاسگذارم.

سایت بایرن: آیا فکر می کنی هنوز جایی برای پیشرفت داری؟ فکر می کنی توانائی این را داشته باشی که بهتر از آنچه تا به حال دیده ایم بازی کنی؟

علی کریمی: حتما می توانم. باید روی نحوه بازی خودم بیشتر کار کنم و تلاش بیشتری انجام بدم، و البته هنوز به تجربه بیشتری نیاز دارم. شک ندارم که شما هنوز قابلیت های مرا ندیده اید.

سایت بایرن: پیراهن شماره هشت را انتخاب کردی. چرا؟

علی کریمی: من در تاریخ هشتم نوامبر 1978 به دنیا آمدم. در باشگاه های قبلی و همینطور در تیم ملّی ایران همیشه شماره هشت را پوشیده ام و امیدوارم این عدد در باشگاه بایرن هم برای من شانس به همراه داشته باشد. دوست دارم شماره هشت خوبی برای این باشگاه باشم.

سایت بایرن: فلیکس ماگات تو را در قسمت های مختلفی به بازی گرفته. آیا هیچکدام از آنها بوده که به آن علاقه داشته باشی؟

علی کریمی: من یک بازیکن خط میانی هستم و معمولا در وسط و به عنوان بازی ساز نقش داشته ام. ولی به هر حال این مربّی است که تیم را می چیند و اوست که بهترین قضاوت را در مورد توانائی های من دارد. همیشه سعی می کنم در هر نقشی که به زمین می روم بهترین بازی خودم را انجام دهم.

سایت بایرن: مخصوصا در این فصل رقابت زیادی برای موقعیت های خط میانی وجود دارد. رابطه ات با رقبای خودت تا به حال چطور بوده؟

علی کریمی: بیرون از زمین با کسی مشکلی نداشته ام و به عنوان هم تیمی، همگی رابطه خوبی با هم داریم. مسلما در زمان تمرین باید برای موقعیت در تیم جنگید، در عین حال همگی برای هم احترام قائلیم و برای موفقیت این باشگاه تلاش می کنیم.

سایت بایرن: این اولین تجربه تو بیرون از آسیا است. به نظرت بزرگ ترین تفاوت هایش چیست؟

علی کریمی: بوندس لیگا یکی از بزرگ ترین لیگ هاست و مسلما تفاوت های زیادی هم دارد. از کارهای اداری گرفته تا برنامه ریزی و مدیریت و امکانات تمرینی، این ها همه در بایرن درجه یک است. واقعا با باشگاه های قبلی من قابل مقایسه نیست.

سایت بایرن: چطور شد که بایرن را انتخاب کردی. باشگاه های دیگری هم خواهان تو بودند.

علی کریمی: در طول چهار سالی که در دبی بودم پیشنهاد های قابل توجهی به من می شد ولی هیچکدام از آنها به اندازه بایرن نظر من را جلب نکرد. همیشه گفته ام که اگر زمان مناسب برای حضور در اروپا برسد، باید یکی از سطح بالا ترین باشگاه ها باشد که بایرن یکی از آنهاست. پس از دریافت پیشنهاد احتیاج به فکر کردن هم نداشتم. بی معطلی تصمیم گرفتم.

سایت بایرن: حالا فکر می کنی در ایران تعداد هواداران بایرن بیشتر شده باشد؟

علی کریمی: در ایران هواداران باشگاه بایرن مونیخ زیاد بوده اند، به خصوص با حضور علی دائی و هاشمیان در این تیم. طبیعتا تعداد افرادی که مسابقات را از طریق تلویزیون مشاهده می کنند بیشتر شده است. مسبقات قهرمانی اروپا مستقیما از تلویزیون پخش می شود، همینطور مسابقات بوندس لیگا به خصوص آنها که از بازیکنان ایرانی استفاده می کنند.

سایت بایرن: معمولا در اوقات فراقت چه کار می کنی؟

علی کریمی: برای خربد به مرکز شهر رفتن را دوست دارم. امّا بیشتر وقتم را صرف مراقبت از شرایط فیزیکی بدنم می کنم. تصمیم داریم در بهترین شرایط بدنی باشم تا در تمرین و مسابقه بهترین کارآئی را از خودم به نمایش بگذارم.

سایت بایرن: آیا خانواده ات به مونیخ آمده اند؟

علی کریمی: نه هنوز. قرار است چهار و یا پنج هفته دیگر اینجا باشند. به همین دلیل در حال حاضر خرج تلفن ام بسیار بالاست (با خنده).

سایت بایرن: جام جهانی فوتبال سال آینده در آلمان برگذار خواهد شد. ایران هم جواز حضور در این مسابقات را به دست آورده است. فکر می کنی در جام جهانی چه چیزی بتوانی بدست بیاوری؟

علی کریمی: پیش گوئی کردن در شرایط فعلی کار آسانی نیست. امیدوارم دست اندر کاران ما بتوانند برنامه ریزی مناسبی داشته باشند تا به خوبی برای این بازی ها آماده شویم. آنچه مشخص است این است که چیزی کمتر از ژاپن و کره نداریم و در دوره قبلی حضورمان نتایج خوبی گرفتیم. برای همین باید بتوانیم از گروه خود صعود کنیم. فقط امیدوارم که بتوانم بازی قابل توجهی انجام دهد و در پیروزی های تیم نقش موثری داشته باشم.

سایت بایرن: نظرت راجع به اینکه بازی افتتاحیه را در آلیانس آرینا در مقابل تیم ملّی آلمان انجام دهی چیست؟

علی کریمی: محشر خواهد بود. مثل رویایی که به واقعیت بپیوندد.

سایت بایرن: پس آرزو می کنم قرعه اینگونه بیافتد. ممنون از صحبتی که با ما داشتی و امیدواریم در بایرن موفق

باشی.










پنجاه رهبر مهم جهان در تاريخ بنابر يک نظرسنجی در اروپا


صفحه اينترنتی اجلاس رهبران در لندن
صفحه اينترنتی اجلاس رهبران در لندن
بنابر يک نظرسنجی که از سوی سازماندهان "اجلاس بين المللی رهبران در لندن" و نشريه بريتانيايی تايمز به تازگی صورت گرفت، يک هزار تن از رهبران و مديران شاخص در عرصه صنايع و تجارت بين المللی در بريتانيا و اروپا به اين سوال پاسخ دادند که به نظر آنها پنجاه رهبر بزرگ جهان - در تمام اعصار - چه کسانی هستند. فهرست آنها از قرار زير است:

1- وينستون چرچيل (نخست وزير بريتانيا در جنگ جهانی دوم)، 2- مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند از استعمار بريتانيا)، 3- نلسون ماندلا (رهبر مبارزه عليه رژيم نژاد پرست آفريقای جنونی)، 4- عيسی مسيح، 5- مارتين لوتر گينگ (رهبر مبارزات ضد نژادپرستی در آمريکا)، 6- اسکندر، 7- بيل کلينتون (رئيس جمهور سابق آمريکا)، 8 - مارگارت تاچر (نخست وزير سابق بريتانيا)، 9- ناپلئون، 10- آبراهام لينکلن، 11- ميخائيل گورباچف (رئيس جمهور سابق روسيه)، 12- جان اف کندی، 13- چنگيز خان، 14 - پاپ ژان پل دوم، 15- جوليوس سزار، 16- ملکه اليزابت اول، 17- ريچارد برنسون (سرمايه دار و کارآفرين بريتانيايی)، 18- جک ولش، 19- نلسون (دريانورد بريتانيايی که در جنگ ترافالگار بر نيروهای ناپلئون پيروز شد) 20- فرانکلين روزولت، 21- آدلف هيتلر، 22- مادر ترزا (راهبه نيکوکار کاتوليک در هند)، 23- رونالد ريگان (رئيس جمهور سابق آمريکا)، 24- جورج واشنگتن، 25- تونی بلر، 26- بيل گيتس (موسس شرکت نرم افزار مايکروسافت)، 27- حضرت موسی، 28- حضرت محمد، 29- دالی لاما، 30- جورج دابليو بوش، 31- مائو تسه تونگ، 32- دوک ولينگتون، 33- کوفی عنان (دبيرکل سازمان ملل متحد)، 34- تام پيترز، 35- شارل دوگل، 36- کريستوفر کلمب (کاشف آمريکا)، 37- النور روزولت (همسر رئيس جمهور سابق آمريکا)، 38- لنين، 39- رودلف جوليانی، 40- آلبرت اينشتين، 41- فيدل کاسترو، 42- هنری هشتم (از شاهان سابق بريتانيا)، 43- ويليام والاس، 44- لو گرستنر (رئيس سابق آی بی ام)، 45- آنگ سان سوچی (رهبر مخالفان رژيم نظامی برمه)، 46- ماروين زونيس، 47- بنجامين فرانکلين (از رهبران سابق آمريکايی)، 48- باب گلداف (هنرمند عرصه پاپ و مبتکر مبارزه با فقر در آفريقا در دو دهه اخير)، 49- هنری مينتزبرگ، 50 - خدا.

اما پنج نامی که به ترتيب در صدر فهرست رهبران سياسی، مذهبی، ورزشی و تجارت پاسخ دهندگان به اين نظرسنجی قرار گرفته اند، عبارتند از:

سياسی: نلسون ماندلا، بيل کلينتون، مارگارت تاچر، تونی بلر و ميخائيل گورباچف.
ورزشی: لانس آرمسترانگ، راندولف فاين، پله، سباستين کو و محمدعلی کلی.
مذهبی: دالی لاما، دزموند توتو، پاپ ژان پل دوم، بيلی گراهام و پاپ بنديکت شانزدهم.
تجارت: بيل گيتس، ريچارد برنسون، جک ولش، وارن بافت و لو گرستنر.

هزار رهبر صنايع و تجارت در بريتانيا و اروپا که از طريق ايميل در اين نظرسنجی شرکت کرده اند همچنين گفتند که در صورتی که قرار باشد فردی غيربريتانيايی نخست وزير اين کشور شود آنها ده نفر اول را به ترتيب بيل کلينتون، هيلری کلينتون، کالين پاول، جورج بوش، کوفی عنان، رودلف جوليانی (شهردار نيويورک در جريان حملات يازده سپتامبر)، بيل گيتس، کاندوليزا رايس و ژاک شيراک انتخاب کردند.




نظرات خود را برای ما بفرستيد. لطفا به زبان و خط فارسی بنويسيد!

نظرات شما

من خطاب به آنانی که به انتشار دهندگان اين ليست اعتراض کرده اند که چرا شاه شاهان کوروش کبير را در صدر نياورده اند می خواهم عرض کنم که با عرض معذرت اين ناشی از خودخواهی و نژاد پرستی بيش از حد شماست. من هم ليست منتشره را به شدت رد می کنم و آن را قبول ندارم اما شما که عصبانی هستيد چرا کوروش کبير از قلم افتاده هيچ ميدانيد که خارج از مرزهای ايران هيچ کس کوروش شما را نمی شناسد؟ کوروش را يا شما زياد بزرگ کرده ايد به دلايل نژاد پرستانه و يا اينکه او واقعا بزرگ بوده ولی شما نتوانسته ايد اورا به جهان بشناسانيد که در هر دو صورت ضعف شما را نشان ميدهد. در مقابل آيا در تمام کشورهای دنيا، در ميان باسوادان و بی سوادان کسی هست که هيتلر يا لينين يا گاندی را نشناسد؟ پس بياييد کمی منطقی تر فکر کنيم. نه ليست آنها منصفانه است که خدا و پيغمبر و دانشمند و خونريزها را قاطی کرده اند و نه اعتراضات بسياری از ماها که مثلاً چرا کوروش و داريوش در صدر قرارندارند. سيد احمد حسينی - مزار شريف افغانستان

به نظر من اين نظرات غربی ها اصلاً و به هيچ وجه درست نيست چون اينها هميشه از روی قصد، غرض و مرض چنين آمارهايی را اعلام می کنند. و اکثر اين نظرات از روی نژاد پرستی و برتری طلبی اعلام می شود و بسياری نيز از روی چاپلوسی اسامی بعضی از جنايت کاران در طول تاريخ را در ليست شان قرار می دهند. اينها هر از گاهی دست به اعمالی مشابه و از اين قبيل دست می زنند و و می خواهند خودشان را به رخ ملت های جهان سومی بکشند. رضا ج. ميرخو - تهران

من فکر می کنم که اين ليست احمقانه ترين ليستی است که تاکنون منتشر شده است چون فراموش کرده اند اسم صدام حسين را در رديف اين جانيان قرار دهند. البته اسم بردن از نام پيامبران و خدا در اين ليست برای فريب افکار عمومی است. رامين طالبی قانع - همدان

1-کوروش کبير(اولين بانی حقوق بشر دردنيا) ۲-داريوش کبير(اولين بانی برنامه و بودجه در دنيا) ۳-نادر شاه جهانگشای ۴-انوشيروان عادل ۵-مارتين لوترکينگ ۶-بودا ۷-زرتشت ۸-ماهاتماگاندی.
مرتضی - تهران

۱-کوروش کبير ۲-هيتلر ۳-ناپليون 4- زرتشت ۵-گاندی -بودا. مهدی - تهران

به نظر من به هيچ شکل عقل انسان اين را قبول نميکند که خداوند تعالی را در قدم نخست ودر قدم بعدی اش پيامبران را با اين پنجاه رهبر که از نظر نويسنده و نظر سنجی که خود آنها ترتيب داده اند مقايسه کرد واين نظرم فکر ميکنم جای شک هم ندارد. ولی در رهبران مهم جهان ميتوانيم ازرهبران ذيل نام برد:۱-مهاتماگاندی ۲-نلسون ماندلا ۳-مارتين لوترگينگ ۴-ناپليون ۵-آدولف هيتلر ۶-اسکندر ۷-دکترمصدق ۸-ياسرعرفات ۹-احمدشاه مسعود شخصيکه تمام عمرش رادرمبارزه ودفاع ازوطنش گذراند ۱۰-محمد داوود کسی که برای اولين بار سيستم جمهوری را در افغانستان بنا نهاد وغيره . فرهاد فياض - کابل

بايد هرشخصيتی را نسبت زمان و مکان وقوع مورد بررسی قرار داد ولی اگر بخواهيم نامهای را عنوان کنيم بايد نکته ای را مد نظر داشته باشيم که تاثير گذاری آن فرد نسبت به جامعه خود و تاثير آن بر جامعه جهانی مورد نظر باشد از نظر من : ۱- کوروش کبير۲-گاندی ۳- محمد مصدق ۴- آبراهام لينکلن ۵- ناپلئون. آوردن پيامبران در اين نظرسنجی درست نيست چون احترام و شخصيت آنها بسيار بيش از انسانهای ديگر ميباشد. بابک فولادی - تهران

غربی ها هم انسانهای جالبی هستند. خدا را در رديف پنجاهمين رهبر مهم جهان قرار داده اند! اصلاً خدا ربطی به اين انتخاب ندارد. برای انتخاب مهمترين رهبر جهان در طول تاريخ بايد ديد چه کسی بيشترين تاثير را در انسانها گذاشته است. مسلما پيامبران الهی بزرگترين رهبران جهان بوده اند. البته اگر آنها را هم از اين دسته بندی خارج کنيم فکر می کنم ۱- آدلف هيتلر ۲- استالين از بزرگترين رهبران جهان بوده اند. محمد - اصفهان

مضحک تر از اين ليست تا به حال نديده بودم. تو اين دنيا که هزاران سال تاريخ مکتوب داره جای بيل کلينتون، مارگارت تاچر و رونالد ريگان بالاتر و تاثير گذارتر از حضرت محمد و حضرت موسی آورده شده، کسانی که تا پايان عمر بشر در اذهان باقی می مانند. آوردن نام خدا در آخر ليست آدم رو ياد يک شوخی می اندازه! علی توکلی - تهران

راستی معجون اسکندر، هيتلر - تونی بلر - بوش پسر چه می شود! ای کاش نام چند رهبر سياسی که به بشريت خدمت کردند بجای اين چند نفر بودند از طرفی نمی دانم چرا شما غربيها اينقدر سر خودتان معطل هستيد؟ علی - اصفهان

به نظر من و بسياری از خوانندگان همچنين واقعيت اولين و ممتازترين رهبری که تا کنون بشريت به خود ديده است پادشاه بزرگ ايران زمين واولين شاهنشاه دادگستر کوروش کبير ميباشد و پس از آن داريوش بزرگ - زرتشت - نادر شاه افشار - امير کبير - شاه عباس - رضا خان - ناپلئون - آدولف هيتلر - گاندی - بيل گيتس و ديگرانی که در مرتبه های بعدی قرار دارند. محمد حسينی - يزد

جرج بوش پسر (به پاس مبارزه واقعی با تروريسم و ديکتاتوری) ۲ - نلسون ماندلا ۳ - دکتر مصدق. مسعود - سنندج

خيلی جالب است، ما هنوز اعتقادات مذهبی مان بدون هيچ کم و کاستی پابرجاست، اگر پاسخ ها رو از بالا به پايين نگاه کنيد ميبينيد که اگر اين نظر سنجی مال ايرانيها بود هيچ اسمی خارج از خاور ميانه توش نمياورديم، يا ۱۴ امام رو ليست ميکرديم يا اينکه از تاريخ خودمون استفاده ميکرديم، بنظر شما ما از همه مردم دنيا نژادپرست تر نيستيم؟ بهداد

به نظرم چنگيز خان از قلم افتاده است. درست که جنايات زيادی مرتکب شد ولی به همه اعتماد به نفس داد. بعد از او بود که شرق به نوعی کشف شد. وی جهان را کوچک کرد. قبل از چنگيز کشتی های غرب از ترس نزديکی به خورشيد و آب شدن کشتی به شرق دور سفر نمی کردند. اما بعداز چنگيز صورت بندی جهان تفاوت کرد. عباس - تهران

واقعا خيلی جالبه که اسم اسکندر جنگ طلب در ليست هست ولی اسمی از کوروش کبير برده نشده! به نظر من : ۱- کوروش کبير ۲- داريوش ۳-لنين ۴- بيل گيتس ۵- بيل کلينتون. توحيد - تهران

آيا اين نظرسنجی ايراد ندارد؟ از کشور ايران که از ديرينه پر افتخاری است دارای شاهان و بزرگ مردان زيادی بوده است هيچ نام و اسمی ديده نميشود. عجب نظرسنجی خوبی است! کوروش کبيری

کارل مارکس - چارلز داروين - فرويد - گاليله - اينشتين. اينها کانديداهای من هستند. اينها توانستند با بيان شجاعانه نظرات علمی همه بشريت را از وضعيت قرون وسطائی نجات داده در شاهراه طرقی بيندازند. اما در سطح منطقه ای و در خاور ميانه (بدون قيد تعصب و تقدس) ميتوان از تحول سازانی چون ابوعلی سينا و ذکريای رازی و بويژه احمد کسروی و حتی رضا شاه نامبرد. م - ملازاده

واقعا باعث تاسف هست که نام بزرگترين وعادل ترين رهبر جهان يعنی کوروش کبير در بين اين افراد نيست. آيا در حفظ و شناساندن تمدن بزرگمان به جهانيان کوتاهی نکرده ايم؟ همچنين بايد متاسف بود که خالق هستی در اين قالب ها بررسی شده. ۱- کوروش کبير ۲- وينستون چرچيل ۳- مارتين لوتر ۴- مصدق ۵- بيل گيتس. فرناز - تبريز

به نظر ميرسد اين نظر سنجی نوعی القای تفکر است و فاقد ارزش می باشد چرا که چشم را بايد بر واقعيلت گشود و از نظر من به ترتيب اثرگذاری مثبت و در راستای خدمت به ابنا بشردر طول تاريخ می بايد رتبه بندی نمود. علی اصغر - تهران

۱-کوروش کبير۲-داريوش کبير۳-نادر شاه افشار۴-دکتر مصدق۵-بابک خرمدين۶-امير کبير. حميد - تيريز

به نظر من اولين و مهمترين خداوند است و تمام کسانی که او ياد کرديد همه بنده او هستند و هيچ کدام در مقابل خدا به حساب نمی آيند. وحيد - تبريز

همه بندگان نيک آفريده ذات حق تعالی که از ايشان گزندی به مردم نرسيده است مثل ۱- نوح ۲- ابراهيم ۳- موسی ۴- عيسی ۵- محمد ۶- زرتشت ۷- بودا ۸- کورش ۹- داريوش. رضا - گچساران

1- غربی ها هيچ وقت در اين جور اظهار نظرها عادلانه عمل نمی کنند. اين فهرست که واقعا مضحک بود. هيچ نامی از کوروش کبير و امام خمينی برده نشده بود. حضرت محمد هم که بعد از حضرت مسيح و موسی قرار گرفته . به راستی کوروش رهبر بزرگ تری است يا اسکندر جنگ طلب؟ مريم - تهران

ببينيد در هر زمينه ای رهبر يا ليدر يا سرآمدی وجود دارد که مسلما نمی تواند با اونی که اون بالاست و شايد خدا برابری کند. پس اين نظرسنجی ها بيشتر برای سرگرمی و دلمشغولی های کوچک است و خب جالب. به نظر من: ۱- زرتشت ۲- کوروش ۳- مولوی ۴- دانته ۵- مايکل جردن ۶- آرمسترانگ ۷-پله ۸- بيل گيتس ۹- جی کی رولينگ ۱۰- اسپيلبرگ ۱۱- ماندلا و کل کسانيکه که آرامش داده اند و زيبايی روح . و کسانی که دستشان به ريختن خونی آلوده نباشد. خيلی از اسامی حاضر در ليست فوق به نوعی دستشان آلوده است. اميد تحسين

متاسفم که با وجود انبيا و رهبران الهی بسراغ جانيان بعنوان رهبران برجسته رفته اند من با اين وصف نام رهبرانی راکه خدا بهترين آفريده است در کنار اسامی منفور و غير الهی نمی آورم. عسکری - تهران

به نظر من بايد کسانی را انتخاب کرد که روند تاريخ را بکلی دگرگون کردند واين دگرگونی پايدار مانده است بعنوان مثال چرچيل زيرک بود و توانست جلوی هيتلر را بگيرد اما اگر او نبود آيا کس ديگری نميتوانست اينکار را بکند پس تکليف مقاومت مردم انگستان و نقش آنها چه ميشود و يا ناپلئون واقعا چکار کرد جز اينکه اروپا را به خاک و خون کشيد و يا اسکندر به طور موقت چند کشور را اشغال کرد و در آخر سر هم سربازانش در کشورهای ديگر ماندنی شدند و فرهنگشان هم از بين رفت و يا بيل کلينتون واقعا چکار کرد؟ به نظر من پنج رهبر بزرگ دنيا از قرار زيرند. ۱-کوروش کبير که قوم آريايی را متحد کرد و يهود را آزاد کرد و اولين منشور حقوق بشر را نوشت و سعی کرد که برابری را برای بشر به ارمغان بياورد. ۲- حضرت محمد که دين اسلام را آورد و تمدن را برای قوم عرب آورد. ۳- آبراهم لينکلن که مسير زندگی سياهان را عوض کرد. ۴-مهاتما گاندی که هند را از سلطه انگلستان نجات داد. ۵- نلسون ماندلا که هم آپارتايد را لغو کرد و مسير زندگی سياهان را تغيير داد . به نظر من افراد فوق بيشترين اثرات را در تاريخ داشتند. رضا - تهران

1. کوروش کبير ۲. ناپلئون۳. هيتلر۴. لوترکينگ۵. گاندی۶. ستارگان راک{جان لنون، باب ديلن) کيان - اهواز

متاسفانه در اين نظر سنجی رهبر و پولدار و مخترع و جنگجو و سياست مدار و مذهبی و ....قاطی شده است. به نظر من رهبر به معنای واقعی کلمه همان کورش کبير است که از ۲۵۰۰ سال پيش تا کنون نمونه اش پيدا نشد و امروزی ها هر کاری ميکنند نميتوانند محبوبيت او را کسب کنند. شما منشور حقوق بشر کورش را بخوانيد و يادتان باشد که در ۲۵۰۰ سال پيش نوشته شده و کارهای بزرگ کورش را که آثارش وجود دارد ببينيد. کورش بدون خون ريزی و با صلح و آرامش شاه شاهان بود و دول ديگر را رهبری ميکرد اما الآن بوش ميخواهد با زور و اجحاف و گردن کلفتی ادای کورش را در بياورد و خود را آقای دنيا معرفی ميکند و حرف حقوق بشر را ميزند که يعنی من هم مثل کورش شاه شاهانم!! سيمرغ - ماهشهر

۱-امام حسين۲- حضرت محمد۳-حضرت عيسی۴- کوروش کبير ۵-داريوش کبير ۶-آبراهام لينکلن. آرش - تهران

واقعا ليست خنده داری است و نشاندهنده اينکه آن 1000 نفر مديران ارشد از نظر اطلاعات تاريخی کم سواد هستند. چطور حضرت محمد با آن تاثير غيرقابل انکار بر بشريت و تاريخ پائين تر از رونالد ريگان نشسته و فرضا مائو و کوروش و حتی آقای خمينی اسمشان نيامده ولی مادر ترزا و دالی لاما در بالای جدول هستند. واقعا که غربی ها در همه چيز نژاد پرستانه عمل ميکنند. کوروش کبير در دورانی اعلاميه حقوق بشر را داد و به آن عمل کرد که غربی ها بصورت نيمه وحشی زندگی کرده و اسرای جنگی را زنده زنده پوست ميکندند و در آتش می انداختند آنوقت اسکندر ويرانگر در صدر ليست من درآوردی است. بهروز - تهران

۱- نيوتن بدون شک نيوتن بيشترين تاثير را در زندگی انسان امروز از خود به جای گذاشت. ۲-مارکس ۳- اديسون ۴- برای ما ايرانيان محمد مصدق ۵- گورباچف. امير حسين - تهران

من به اين فهرست هيچ باور ندارم و فکر ميکنم آنها وقت خود را ضايع کردند. من نميدانم آنها چطور بر آورد کردند ولی وقعا اشتباه است. آنها مقام ۲۸ را به حضرت محمد دادند ولی هيچ فکر نکردند که پيامبر کسی است که عقيده ۲ مذهبی را در اين دنيا تغيير داد و دين و مذهبی را آورد که بيشتر از ۲ ميليارد نفر در هر جای اين دنيا با هر رنگی به آن افتخار مکند. همچنين حضرت عيسی. آنها مقامهای اوليه را بايد داشته باشند. علی زی - برمينگهام

بعد از خدا و حضرت محمد و امامان معصوم بزرگترين رهبر جهان حضرت آيت الله خامنه ای می باشد اگر چشم دل داشته باشيد. زهرا - قم

متاسفانه اين نظرسنجی فاقد ارزش فکری ميباشد و به نظر من بيشتر به بازی کودکان شباهت دارد. جمشيد - تهران

آخر من نمی‌دانم چرچيل چگونه می‌تواند اولين رهبر جهان باشد آخر اگر آن ساده لوحی را ژاپن مرتکب نمی‌شد و آمريکا را وارد جنگ نمی‌کرد که چرچيل يقينا سالهای پايانی عمرش را ناچار بود در اردوگهای کار آلمانی سپری کند . چرا اينقدر انگليسيها خودپسند و رويايی هستند ؟ ۲- آخر قرار دادن خداوند در زمره مديران کاری است که فقط از انگليسيها بر ميايد. ۳- برترين رهبران جهان با توجه به زمان خود به عقيده من ۱- کوروش کبير ۲- مهاتما گاندی ۳- بيل گيتس ۴- جورج بوش ۵-نادرشاه افشار. افشين ب. - تهران

قبل از هر گونه اظهار نظر به نظرات تمامی سئوال شوندگان احترام ميگذارم .اما در اين ميان ميتوان برداشتهای گوناگونی از اين نظر سنجی به عمل آورد که عبارتند از: ۱- بيشتر افرادی که انتخاب شده اند از کشورهای غربی هستد که اين خود اثبات کننذه غربی بودن اين انتخابها ميباشد و کسانی که مورد سوال وافع شده اند از کشورهای غربی هستند و نتيجتا بيشتر بزرگان جهان امروز غربی هستند. ۲- بيشتر کسانی که در اين نظر سنجی شرکت کرده اند هيچگونه تسلطی به جهان باستان و مبدا تمدن بشری نداشه و يا اگر چنين هم نباشد کاملا با تعصب و احساسی اظهار نظر کرده اند . زيرا آنان به انسانهای شرق که هم اکنون نيز پس از گذشت قرنها از آنان به نيکی ياد ميشود. اما سوال شوندگان محترم يا به دليل عدم اطلاعات دقيق يا به عمد به يکجانبه گرايی و ناديده گرفتن واقعيات پرداخته اند. نتيجه کلی اين است که قدرت تصميم گيرنده و تاثير گذار جهان امروز، غرب ميباشد و با توجه به شعارهای عدالت، برابری، هم زيستی مسالمت آميز همراه با احترام متقابل در می يابيم که اين آرمانها برای قانع کردن افکار عمومی ميباشد در حالی ک در ميان صاحب نظران و قدرتمندان ارابه های تعصب و رقابت با شرق همچنان در لايه های مخفی ذهن غربيان به مانند يک آتشفشان فوران ميکند. اميد است که هم نوعان غربيمان چشم خود را بر حقايق تاريخ باز کنند و جهان را با عدالت به نظاره بنشينند. ف. س. - ايذه

بزرگترين، عادل ترين، مقتدر ترين و مهم ترين رهبر جهان در تمام اعصار و کشورها کسی نيست جز کوروش کبير بنيانگذار سلسله هخامنشی و بانی و مبتکر اولين قانون حقوق بشر در تاريخ ... حسين مجيدی - همدان

به نظر من تنها کسی که ميتواند رتبه اول رهبری را به خود اختصاص دهد بعد از خدا حضرت آدم است والسلام. فرهاد - محلات

۱-چرچيل ۲-استالين ۳-هيتلر ۴-موسولينی ۵-خمينی ۶-گاندی ۷-مائو. محسن - سبزوار

به نظر می رسد در دو قسمت اشتباه کرده اند اينکه خدا را در رده پنجاهم قرار داده اند و اينکه شناخت کافی نسبت به کورش کبير نداشته اند. عباس ق. - بندرعباس

خيلی مسخره است که ما انسان ها خودمون رو برتر از کسانی بدونيم که هدايت گر و راه گشای بشريت بوده اند. منظورم پيامبران الهی است. مسلما کاری که اونا کردن خيلی بزرگتر و جاودانه تر از اين افرادی است که در صدر جدول قرار دارند. يادمون نره که از يهوديت، مسيحيت چند هزار سال و از اسلام بيش از ۱۴۰۰سال داره ميگذره و اين سه مکتب بزرگ و الهی تا ابد خواهند ماند نه مکاتب چرچيل و بوش و بلر و... بالاخره هم روزی خواهد آمد که منجی کل عالم بشريت ميآيد و تمام مکاتب هرزه رو به کنار ميفرسته. محمود - رباط

اين رده بندی جای تامل دارد. با کمی چشم پوشی از بعضی از جزييات، به نظر می رسد. ۱. با وجود فردی چون کوروش، حق اسکندر اين مقام نيست. ۲.متاسفانه رده بندی در مورد رهبرانی بوده اند که در قيد حياتشان رهبری کرده اند. بايد دانست که انديشمندان، صاحب نظران، فلاسفه و ... بيش از تمامی اينها راهبر بشريت بوده اند. حتی اين بزرگان از اينچنين افراد تاثير گرفته اند تا يک فرد موفق شوند. ۳. نمی دانم چرا اصلا نام خدا در اين ليست ذکر شده است. چون از ديدگاه خداباور، اين بی احترامی نسبت به خدا بوده، چون خدا اصولا رهبر نيست و از ديد خداناباور، او اصلا در چنين بحث هايی جايی ندارد. ۴. اختلافات ديگر جزيی است و اين ۵۰ نفر همگی تاثير گذاران بزرگ بوده اند. بالاتر يا پايين تر فرقی نمی کند. کاوی

من نمی خواهم خود خواهانه به اين مسئله نگاه کنم ولی ميدانم اگر از نام وران تاريخ کشور مان کسی نيست از بی لياقتی ماست که نتوانستيم مرد بزرگی مثل کورش را به جهانيان بشناسانيم افسوس که ما هنوز هم در ۱۴۰۰ سال پيش سير می کنيم. آرش رضایِی - تهران

بعد از پيامبران الهی که نشان دهنده راه زندگی بشريت بوده اند کورش کبير که بزرگترين پادشاه ايران زمين بوده و بر اساس مدارکی همان ذوالقرنين ميباشد که در قرآن از او به نيکی ياد شده است.به نظر من نتيجه اين نظر سنجی نشان می دهد که ايران و گذشته ايران در دنيای امروز به فراموشی سپرده شده است. نرگس - تهران

حضرت مسيح به دليل ميلياردها پيرو ۲- حضرت محمد به همين دليل و پيروان کمتر فعلی ۳- بودا ۴- نيوتن، انيشتين،گراهام بل، اديسون، جيمزوات به دليل اهميت اکنشافات ۵- کاندی، حضرت علی، نهرو، مارکس به دليل مکاتب فکری . احمد - تهران

برترين رهبران تاريخ ۱- چرچيل ۲- گاندی ۳- عيسی ۴- داريوش ۵- امام خمينی. خدا رو نمی نويسم چون اصلا در حد و اندازه اين ليست کم مايه نيست ... مرتضی - شيراز

اسامی کسانی که در ليست آمده است و نيز کسانی که توسط مراجعه کنندگان به سايت مشخص شده اند همه به نحوی مهم و تأثير گذار بوده اند ولی از نظر اينجانب حضرت علی و بس. به علی شناختم من به خدا قسم خدا را. امير - خوزستان

نتيجه بدست اومده خيلی عجيبه يعنی رای دهندگان خدا رو قبول ندارن؟ :۱- خدا ۲- گاندی ۳-اميرکبير ۴- مارگارت تاچر ۵- بيل گيتس. آيدا - تهران

به نظر من رهبران بزرگ جهان کسانی هستند که غبار تاريخ رويشان را گرفته است و هيچ نام و نشانی از آنها در خاطره ها نمانده است و يا بهتر بگويم نگذاشته اند نامی از آنها در خاطره ها باقی بماند کسانی که در جرز ديوار عظيم چين بايد دنبالشان گشت يا در دخمه های چند صد کيلومتر حفر شده در زير زمين در کنار اهرام عظيم مصر و يا در گورهای دسته جمعی و...برده ها و رنج کشيده های تاريخ که بردگی کردند و گرسنگی و رنج کشيدند و جنگيدن و نابود شدند بی آنکه خودشان بخواهند اما عظمت نصيب چرچيل و ناپلئون و اسکندر و... شد. بهرام نوروزی - اردبيل

1) حضرت محمد، ۲) چرچيل، ۳) حضرت عيسی، ۴) حضرت عمر خليفه دوم مسلمين، ۵)اسکندر، 6) کوروش، ۷) گاندی، ۸) مارگارت تاچر، ۹) کلينتون،۱۰) بوش پسر. اميد - تهران

۱- خدا۲- کوروش ۳- حضرت محمد۴- حضرت علی۵- شاه . جواد - فولاد شهر

۱. کوروش کبير ۲. محمد مصدق ۳. ابراهام لينکن ۴. ماندلا ۵. محمد خاتمی. محمد مهدی - تهران

اميدوارم خداوند آنها را به راه راست هدايت کند! اگر فقط کمی مطالعه کنيم حضور خالق غيرقابل انکار است. تنها رهبر من عيسی مسيح خداوند است. امير - سيدنی

به نظر من : ۱- جرج دبليو بوش ۲- چرچيل ۳- گاندی ۴- مصدق ۵- اميرکبير . عليرشا - تهران

اين نظر سنجی بسيار سطحی است. و کسانی که اين نظر سنجی را به عمل آورده اند هم آدمهای نادانی بوده اند. سعيد - لندن

کسانی که عيسی مسيح را بعد از چرچيل و خدا را بعد از همه قرار ميدهند بايد در سلامت عقلی و روانی و حتی مغرضانه بودن اين نظر سنجی شک کرد. حافظ - نيويورک

به نظر من انسان رهبر جهان است . بزرگترين رهبر جهان هست. مهران - تهران

خيلی متاسفم که مردم انگليس از نخوت زياد از حد خود چرچيل را مقدم بر عيسی مسيح که برايش مردم انگليس قرنها جان دادند و بخشی از ساختار سياسی اجتماعيشان از آن سرچشمه ميگيرد در مقام بعدی قرار داده اند. حالا ايرانی ها خوشحال باشند که اسم خمينی و مصدق در اين ليست خنده دار نيست. اگر انتخابی باشد بدون تعصب مسلما آنها که بيشترين پيرو را دارند: خدا، مسيح و محمد و بودا و موسی. کريم - مونترال

رهبران دينی : ۱ - محمد ۲ - عيسی ۳ - محمد رهبران علمی : ۱ - اديسون ۲ - بل - ۳ - انيشتن رهبران سياسی : ۱ - کوروش ۲-داريوش ۳ - آبراهام لينکلن ۴ گاندی ۵ - لنين. عمران - تهران

به نظر من بعد از پيامبران مذهبی بزرگترين رهبر جهان کوروش کبير بوده که بنيانگذار پادشاهی در ايران بوده و طبق اسناد و مدارکی که با تحقيقات باستان شناسان به دست اومده عملکردهای اين رهبر بزرگ در دو هزار و پانصد سال پيش چيزی فراتر از يافته های امروز ماست. خصوصا اينکه اين رهبر بزرگ و انسان دوست مورد قبول تمام تاريخ شناسان دنياست. آرزو - تهران

به نظر من کورش کبير اولين رهبر بزرگ تاريخ جهان بوده است چرا بزرگترين و مقتدرترين امپراطوری و اولين منشور حقوق بشر را ايجاد کرده است. به علاوه برخی ار مفسرين قرآن کورش کبير را همان ذوالقرنين دانسته اند که در قرآن از او به نيکی ياد شده است. پويا - کرج

به نظر بنده اين فهرست بسيار توهين آميز ميباشد. ناشرين اين فهرست بايد تحت پيگرد قرار بگيرند. زيرا خدا را که خالق اين۴۹ نفر است به عنوان رهبر انتخاب کرده اند. خدا خود عالم و قادر بر همه چيزوهمه کس ميباشد. حسن بيابانی

۱-فقط خدا ۲-چرچيل ۳-بوش(پسر) ۴-بلر ۵-مصدق. سعيد - بيرجند

فرق است بين رهبر در حوزه انديشه، سياست، ... با پيشگام در حوزه علم، تکنولوژی، ...؛ با اين حساب و با معيار تاثيرگذاری پايدار: ۱- مارکس (لنين، مائو،...) ۲- حضرت محمد (عمر، خمينی،...) ۳- ماکياولی (هيتلر، بوش،...) ۴- اسکندر ۵- گاندی. پيمان پويان - تهران

۱- حضرت محمد ۲-حضرت عيسی ۳- کوروش کبير ۴- آلبرت اينشتين ۵- اديسون. کامبيز - تهران

ماندلا، خمينی، صدام، گرباچف، جرج بوش دوم. صفا - کوت عراق

اگر اين افراد که در نظر سنجی شرکت کرده اند محمود احمدی نژاد را می شناختند اون را به عنوام نفر اول قرار می دادند! م. ت. - يزد

اين نظر سنجی نشان ميدهد که اين به اصطلاح رهبران دنيا که مورد سؤال قرار گرفته اند چقدر بيسواد يا مغرض هستند. خيلی متأسفم که دنيای ما را چنين کسانی اداره ميکنند. خب نتيجه هم معلومه دنيا ميشه همين مخروبه ای که هست! غلامرضا - تهران

حضرت محمد ۲- حضرت علی ۳- حضرت مهدی ۴- حضرت عيسی مسيح ۵- حضرت ابراهيم و در ميان زنان هم اول حضرت فاطمه و دوم هم مريم مقدس. بهزاد - هرات

۱-حضرت محمد ۲- کوروش کبير ۳- داريوش کبير ۴- مهاتما گاندی ۵- اديسون. محمد ب. - تهران




احمدي نژاد در نيويورک پيشنهاد مي دهد:
سال جهاني مهرورزي به بندگان خدا
کمال تهراني

۹ شهریور ۱۳۸۴
سال جهاني مهرورزي به بندگان خدا

خبري اختصاصي از تهران، حکايت دارد که اين روزها، محمود احمدي نژاد در کاخ رياست جمهوري اسلامي ايران، تلاش دارد با الگوبرداري از رفتار سياسي سيد محمد خاتمي، به کسب موقعيت هاي ملي و جهاني نائل شود. او با مشاوران نزديک خود مشغول رايزني درباره طرحي است که قرار است در سخنراني اش در سازمان ملل متحد در نيويورک ارائه دهد.

بر اساس اين طرح که به تقليد از پيشنهاد سيد محمد خاتمي در مجمع عمومي سازمان ملل متحد براي اختصاص سالي به گفت و گوي تمدن ها، ارائه خواهد شد، محمود احمدي نژاد قصد دارد به مجمع عمومي سازمان ملل متحد پيشنهاد نامگذاري سالي را به "سال جهاني مهرورزي به بندگان خدا" بدهد.

او که اين روزها همراه وزرايش تلاش دارد، اصطلاح "مهرورزي" را وارد ادبيات اداري کشور کند، در حاشيه اغلب نامه هاي اداري اش که حاوي دستورات او به همکارانش است نيز از تاکيد بر عبارت " مهرورزي به بندگان خدا" غفلت نمي کند.

عده اي از تحليل گران معتقدند احمدي نژاد و همکارانش در برنامه ريزي خود براي اجلاس سازمان ملل، از يک نکته بديهي غافل اند: اين که سيد محمد خاتمي و يارانش ساليان زيادي را در دانشگاه ها و کنج کتابخانه ملي به کار تئوريک در باب معضلات کشور و جهان گذرانده بودند و وقتي بر اريکه قدرت تکيه زدند، شناختي عميق از دنيا داشتند و اگرچه در عمل با توفيق چنداني روبه رو نشدند، در عرصه تئوري پردازي تلاش هاي موفقي داشتند.

همچنين، نکته ديگري که ظاهراً در اين ميان از آن غفلت شده، نگاه جهانيان به سيد محمد خاتمي و پذيرش او به عنوان سياستمداري متفاوت در ميان سياستمداران ايراني بود. نگاهي که زمينه پذيرش چنين پيشنهادي از سوي ايران را فراهم مي آورد و آن را نوعي نويد به جهانيان مي دانست و حکايت از تغيير رويه ايران داشت که در رسانه هاي چهاني، همواره تصويري خشونت آميز از آن ديده شده بود.

با اين پيش زمينه بود که وقتي خاتمي در سخنان خود در مجمع عمومي سازمان ملل متحد پيشنهاد نامگذاري سالي را به نام " گفت و گوي تمدن ها" داد، با استقبال جهانيان مواجه شد و از آن به عنوان بديل "جنگ تمدن ها" ياد شد که تحليل گراني چون هانتينگتون آن را ارائه کرده بودند.

احمدي نژاد و مشاورانش اين روزها براي روزهاي سخت نيويورک آماده مي شوند تا پس از سيد محمد خاتمي که حضورش در مجامع جهاني با استقبال مواجه مي شد و از اين رو در ميان مقام هاي ايراني بي نظير بود، شانس خود را بيازمايند.

اين در حالي است که احمدي نژاد از نخستين روزهاي انتخابش از سوي مطبوعات جهان به شدت مورد انتقاد قرار گرفته و به عنوان و تهديدي براي دنيا و چهره اي که سياست هاي سيد محمد خاتمي رييس جمهور صلح طلب ايران را کنار خواهد گذاشت معرفي شده است. اين نکته اي است که احمدي نژاد و مشاورانش در ارائه هر طرحي در سطح بين المللي، نمي توانند از نظر دور داشته باشند.

به هر تقدير، با توجه به شرايط رييس جمهور جديد از يک سو و انتخاب موضوعي که به مسائل مهم روز جهان ارتباط چنداني ندارد از سوي ديگر، پيش بيني مي شود که پيشنهاد "سال جهاني مهرورزي به بندگان خدا"، در سازمان ملل با استقبالي روبه رو نشود.

اما آيا رييس جمهور و مشاوران او به شرايط "واقعي" آرزوهاي جهاني خود، توجه کافي خواهند داشت؟





مرگ يکهزار زاير شيعه در بغداد


زائران در کاظمين بغداد
حمله به حرم کاظمين در شرايطی رخ می دهد که عراق برای همه پرسی قانون اساسی که می تواند به تشکيل سرزمينهای خودمختار جداگانه برای شيعيان، کردها و اهل سنت بينجامد آماده می شوند
مقام های وزارت کشور عراق اکنون می گويند که بيش از 960 نفر در اثر فشار ناشی از هجوم جمعيت در جريان مراسم سوگواری امام موسی کاظم، هفتمين پيشوای شيعيان، در شمال بغداد جان باخته اند.

اين مقام ها می گويند که دست کم 460 نفر نيز مجروح شده اند. رهبران برجسته مذهبی شيعه، حاميان رهبر ساقط شده عراق، صدام حسين، را مسئول اين فاجعه شناخته اند.

آنها وفاداران صدام را متهم کردند عمدا به انتشار شايعاتی داير بر وقوع يک حمله انتحاری که جمعيت را وحشتزده کرده پرداخته اند.

حادثه در محله کاظميه (کاظمين) در شمال بغداد زمانی روی داد که در حدود يک ميليون زائر به سوی حرم امام موسی کاظم راهپيمايی می کردند.

بنابر گزارشها هنگامی که زائران در حال عبور از روی پل "الائمه" برای ورود به آرامگاه بودند، فردی در ميان جمعيت فرياد کشيد که يک بمبگذار انتحاری در ميان زائران است.

با شنيدن اين حرف مردم سراسيمه شده، پا به فرار گذاشتند و فشار جمعيت باعث شد شمار زيادی از مردم زير دست و پا جان ببازند و گروهی ديگر نيز پس از کنده شدن نرده های پل به داخل رودخانه افتادند و غرق شدند. اکثر کشته شدگان زنان، کودکان و سالخوردگان بودند.

دولت عراق سه روز عزای عمومی اعلام کرده است.

اين مرگبارترين رويداد در عراق از زمان آغاز عمليات نظامی تحت رهبری آمريکا به آن کشور در سال 2003 است.

جان برين، خبرنگار بی بی سی در بغداد، می گويد که عصر روز چهارشنبه راهروهای بيمارستان های شهر و همچنين پارکينگ های آنها آکنده از اجساد بود.

بستگان داغ ديده در کنار صفوف اجساد راه می رفتند و با کنار زدن پارچه هايی که اجساد را پوشانده بود سعی داشتند عزيزان خود را بيابند.

حمله مسلحانه به زائران

ساعاتی قبل از اين حادثه، چهار گلوله خمپاره بسوی عزاداران عازم حرم کاظمين پرتاب شده بود که بر اثر انفجار آنها، دست کم هفت نفر کشته و سی و شش نفر ديگر زخمی شدند.

براساس بيانيه منتشر شده در يک وب سايت اسلامگرايان که اغلب مورد استفاده گروه های مرتبط با القاعده قرار می گيرد، گروه سنی "جيش الطايفه المنصور" مسئوليت اين حمله را به عهده گرفت.

در حرم کاظمين، علاوه بر امام موسی کاظم، نوه اش، امام محمدتقی که نهمين پيشوای شيعيان به شمار می رود نيز مدفون است و شليک خمپاره بسوی زائران اين زيارتگاه مهم، در راستای ايجاد تنش فرقه ای در عراق ارزيابی می شود.


کفش های به جا مانده روی پل محل حادثه
کفش های به جا مانده زائران روی پل ائمه
همچنين گزارش هايی وجود دارد داير بر اينکه برخی از زائران در اثر نوشيدن چای مسموم کشته شده اند.

خبرنگار بی بی سی می گويد اکنون بيم آن می رود که اين مصيبت باعث تشديد اختلافات فرقه ای در اين کشور شود.

اين حمله در شرايطی رخ می دهد که عراق در حال آمادگی برای همه پرسی ای است که می تواند به تشکيل سرزمينهای خودمختار جداگانه برای شيعيان و اهل سنت بينجامد.

کردها و همچنين احزاب و گروههای مرتبط با شيعيان که حدود شصت درصد جمعيت عراق را تشکيل می دهند و در زمان حکومت صدام حسين با محدوديتهای عمده ای مواجه بودند، اکثراً از قانون اساسی جديد حمايت کرده، از طرفداران خود خواسته اند در همه پرسی شرکت کنند و به اين قانون رای دهند.

اما گروهها و چهره های شاخص اهل سنت با اين قانون اساسی ابراز مخالفت کرده اند.

سال گذشته نيز در جريان مراسم عزاداری عاشورا، بمبگذاری انتحاری در کاظمين به کشته شدن بيش از پنجاه زائر منجر شد و در همان روز نيز بمبگذاری در کربلا بيش از هشتاد کشته برجای نهاد.

در آن زمان، برخی از مقامات عراقی گفتند که اين بمبگذاريها نشانه عملياتی را دارد که به گروه ابومصعب زرقاوی، معروف به رهبر القاعده در عراق نسبت داده می شود.

تلاش برای رد قانون اساسی

چهارشنبه آخرين روز ثبت نام رأی دهندگان عراقی برای شرکت در همه پرسی قانون اساسی در روز 15 اکتبر است.


هيئت تدوين قانون اساسی
قبول خواست کردهای عراق در هيئت تدوين پيش نويس قانون اساسی مخالفت اعراب سنی را در پی داشته است

عراق دارای هجده استان است و چنانچه در همه پرسی، دو سوم رأی دهندگان در دست کم سه استان اين کشور به قانون جديد رأی منفی دهند، سند به تصويب نمی رسد.

کردها و شيعيان در استانهای شمالی و جنوبی متمرکزند که بخش اعظم منابع نفتی در آنها واقع است اما اغلب ساکنان چهار استان مرکزی را اعراب سنی مذهب تشکيل می دهند.

اعراب سنی مخالف قانون اساسی که تصميم آنان به تحريم انتخابات مجمع عمومی عراق در ماه ژانويه گذشته باعث شد از 275 کرسی پارلمان تنها حدود پانزده تا بيست کرسی در اختيار گروههای وابسته به آنان قرار گيرد، اين بار در نظر دارند با تشويق مردم به مشارکت در فرايند سياسی هدف خود را تحقق بخشند و مردم را به شرکت در همه پرسی و رأی منفی به قانون اساسی تشويق می کنند.







عقل گوسفندي،جان ۴۵۰‬ گوسفند را گرفت


۱۸ تير ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۷:۲ تعداد بازديد : 18370 كد خبر : ۲۶۲۸۲

"پيروي گوسفندانه" يك گله از گوسفند پيشتاز گله كه از پرتگاه به دره پرت شده بود، موجب مرگ ‪ ۴۵۰‬گوسفند ديگر در يك منطقه كوهستاني شرق تركيه شد.

رسانه‌هاي روز شنبه تركيه در گزارشهاي پر آب و تابي از اين رويداد نادر، نوشتند كه همه گوسفندان يك گله يك هزار و ‪ ۴۸۰‬راسي، يكي پس از ديگري به دنبال گوسفندي كه به دليل نامعلومي به دره پرت شد، خود را به دره پرت كرده و ‪ ۴۵۰‬راس گوسفند تلف شدند. بقيه گوسفندان فقط به اين دليل زنده ماندند كه به روي گوسفندان ديگر افتاده بودند.

اين رويداد در شهرستان "گاواش" استان وان واقع در شرق تركيه رخ داد.

"نوزات بايهان" چوپان ارشد گله در اين مورد گفت: "تلاش‌هاي چوپانهاي گله ثمري نبخشيد و گوسفندان كه به دنبال سركرده خود روان بودند، همگي خود را از پرتگاه به دره پرتاب كردند."
وي با عنوان اين كه ضرر و زيان ناشي از تلفات گوسفندان بيش از ‪۱۰۰‬ هزار لير ترك جديد (قريب به ‪ ۷۵‬هزار دلار) است، گفت: "مرگ جمعي اين گوسفندان، اهالي فقير منطقه را فقيرتر كرده است."
روزنامه‌هاي روز شنبه تركيه خبر اين حادثه را با عنوانهاي "خودكشي جمعي گوسفندان"، "روانشناسي گله‌اي"، "عقل گوسفندي" و... چاپ كرده‌اند.




http://noqte.com/blogs/blog.php?code=130 تلفات جنگ
+ نوشته شده در  جمعه 11 شهریور1384ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

رایانه+کتاب-کافی شاپ

اصلاح اندام لاراکرافت برای جلب مصرف کنندگان زن


لاراکرافت اصلاح شده
نتايج تحقيقات نشان می دهد که دختران اندام اين شخصيت ويدئويی را بيش از حد زنانه می دانند
طراحان بازی رايانه ای مهاجم مقبره که به فيلمی سينمايی با هنرنمايی آنجلينا جولی تبديل شد، تصميم گرفته اند برای جلب مصرف کنندگان زن از اندازه سينه شخصيت ماجراجوی اين بازی بکاهند.

ساليان سال است که سينه برجسته، کمرباريک و پاهای کشيده لارا کرافت پسران نوجوان را هيجانزده کرده، ولی در يک سال گذشته فروش اين بازيها افت کرده است.

شرکت ايدوس، طراح بازی مهاجم مقبره تصميم گرفته است طراحی لاراکرافت را قدری اصلاح کند تا اين بازی برای دختران نيز جذاب شود. نتايج تحقيقات اين شرکت بريتانيايی نشان می دهد که دختران اندام اين شخصيت ويدئويی را بيش از حد زنانه می دانند.

در تازه ترين بازی از اين مجموعه با عنوان " مهاجم مقبره: افسانه" اندازه سينه های لارا کرافت کوچکتر از معمول شده است و او کمتر لباسهای تحريک آميز می پوشد.

اين شخصيت ماجراجو در قسمتهايی از اين بازی حتی يک ژاکت يقه گرد آستين بلند به تن دارد، چيزی که در بازيهای قبلی اين مجموعه بندرت ديده می شد.

توبی گارد، خالق اوليه اين شخصيت به روزنامه بريتانيايی تايمز گفته است: "لارا رژيم گرفته است و مسلما اندازه سينه هايش کوچک شده، ولی کماکان خوش اندام است."


آنجلينا جولی در نقش لاراکرافت
در سال ۲۰۰۱ اولين قسمت فيلم اقتباس شده از اين بازی با شرکت آنجلينا جولی اکران شد و دو سال بعد قسمت دوم آن به نمايش درآمد

در سال ۲۰۰۱ اولين قسمت فيلم اقتباس شده از اين بازی با شرکت آنجلينا جولی اکران شد و دو سال بعد قسمت دوم آن به نمايش درآمد. فيلم داستان دختری به نام لارا کرافت است که جهان را در جستجوی مقبره های گمشده و امپراتوری های فراموش شده سير می کند.

لارا کرافت در خانواده ای ثروتمند متولد شده و در بهترين مدارس تحصيل کرده است. او به مناطق پر خطر و اسرار آميز سفر می کند و به دنبال کتيبه ها و گنجينه های نادر می گردد. او به زبانهای زيادی سخن می گويد و برای مبارزه آموزش ديده است. از هيچکس فرمان نمی برد و حس ماجراجويی اش او را هدايت می کند.

مجموعه بازيهای مهاجم مقبره که در اواسط دهه ۱۹۹۰ برای اولين بار توليد شد، تاکنون بيش از ۲۵ ميليون نسخه فروش داشته اند. راز موفقيت اين بازيها اين بود که بازيگر ناگزير به حل معما، بجای منطق "تيراندازی اول شخص"، بود.

بازيهای مهاجم مقبره از گرافيک سه بعدی بالايی برخوردار است، ولی عنوانهای اخير اين بازی در حد انتظار ظاهر نشده اند.

در ماه مارس بعد از گمانه زنی درباره کاهش سود ايدوس، ارزش سهام اين شرکت در بازار لندن در يک روز بيش از ۳۰ درصد افت کرد








با چراغ سبز وزارت ارشاد دولت جديد
سخت‌گيري با "کتاب" آغاز شد
کمال تهراني

۸ شهریور ۱۳۸۴
سخت‌گيري با

آغاز فشار بر کافي شاپ–کتاب ها، هشدار اداره اماکن به برخي ناشران آثار روشنفکري، حمله مستقيم کيهان به ناشران معروف تهران، اقدامات جديد سازمان بازرسي کشور عليه ناشران داراي "بستگان بي صلاحيت"، ... و سرانجام اظهرات وزير جديد ارشاد عليه انتشار آثاري چون کتاب هاي گنجي، اتفاقاتي هستند که در پايتخت، از آنها به عنوان "آغاز دوره اي جديد براي نشر در ايران" تعبير مي شود.

به فاصله اي کوتاه از آغاز به کار دولت جديد، کافي شاپ کتابفروشي نشر چشمه واقع در خيابان کريم خان تهران بسته شده است. اين کافي شاپ که يکي از پاتوق هاي اصلي روشنفکران و هنرمندان بود و بسياري از هنرمندان و نويسندگان و روزنامه نگاران ايراني در آن جا جمع مي شدند، پس از کافي شاپ نشر ثالث دومين کافي شاپ کتاب در خيابان کريم خان بود که با استقبال زياد جوانان روبه رو شده و در هدايت آنان به سوي کتابخواني نقشي مهم بر عهده داشت.

بسته شدن اين مکان در شرايطي صورت مي گيرد که هنوز ستايش احمد مسجد جامعي وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي از حسن کياييان مدير نشر چشمه به خاطر احداث همين کتابفروشي از يادها نرفته است. درواقع، همين دو هفته پيش بود که احمد مسجد جامعي در يکي از سخنراني هاي خود از حسن کياييان به خاطر خريداري يک بانک و تبديل آن به يک کتابفروشي ستايش کرد.

اگر چه مديريت نشر چشمه درباره تعطيلي کافي شاپ چشمه سخني نمي گويد و سکوت اختيار کرده است؛ اما پيگيري هاي ما حاکي است که اين کافي شاپ به حکم اداره اماکن نيروي انتظامي تعطيل شده و به مديريت نشر چشمه سه هفته فرصت داده شده است تا کتابفروشي چشمه را نيز ببندد. به عبارت ديگر کتابفروشي چشمه نيز در معرض تعطيلي قرار دارد.

باز هم کيهان

اين اتفاقات در حالي رخ داده است که از دو هفته پيش روزنامه کيهان در اقدامي حساب شده به تخريب ناشراني مي پردازد که آثا فکري و روشنفکري منتشر مي کنند. هفته گذشته روزنامه کيهان با پيش کشيدن موضوع يارانه کاغذ، به بحث فروش کاغذ توسط برخي از ناشران در بازار آزاد اشاره کرد و در همان مقاله از ناشراني چون نشر چشمه، نشر مرکز، نشر ني و... نام برد. در حالي که اين ناشران از بزرگ ترين منتقدان پرداخت يارانه به ناشران هستند و بارها از دولت خواسته اند تا به خاطر احتمال فساد و رانت خواري، يارانه کاغذ را قطع کند.

هفته گذشته، نشريه يالثارت الحسين وابسته به انصار حزب الله نيز از نشر چشمه به عنوان مکان گردهم آيي روشنفکران مخالف نظام نام برده و به آن حمله کرده بود.

اين در حالي است که کتابفروشي نشر چشمه يکي از معتبرترين و فرهنگي ترين کتابفروشي هاي تهران، و مدير آن يکي از با نفوذ ترين و محبوب ترين ناشران کشور است که همواره در انتخابات اتحاديه ناشران راي بالاي ناشران کشور با گرايش هاي مختلف را از آن خود مي کند. او در سال هاي گذشته در برگزاري نمايشگاه بين المللي کتاب از سوي ناشران به عنوان دبير اجرايي بخش داخلي فعاليت کرده است.

برخي از کارشناسان فرهنگي بستن کافي شاپ نشر چشمه و هم چنين صدور حکم تعطيلي کتابفروشي نشر چشمه را به عنوان نشلانه اي از شروع برخورد با ناشران در روزهاي آتي و سر آغاز يک سلسله اقدام براي سخت گيري هاي بيشتر در حيطه نشر مي دانند. در همين حال مديران برخي از "کافي شاپ - کتاب" ها نيز نگرانند که اين اقدام به نشر چشمه محدود نمانده و تمام مکان هايي را که به نوعي پاتوق روشنفکران محسوب مي شود در بر بگيرد.

چراغ سبز وزارت ارشاد

کافي شاپ - کتاب ها در سال هاي اخير در ايران به وجود آمده اند و بيش تر محل حضور هنرمندان و نويسندگان جواني هستند که جايي براي گردهم آمدن ندارند. اين تجربه که سه سال پيش توسط نشر ثالث آغاز شد، در افزايش فروش کتاب تاثير زيادي گذاشته و در جلب جوانان به کتابفروشي ها اقدامي موثر به شمار مي آيد. اين تجربه پيش از نشر ثالث توسط ناشران ديگر نيز تکرار شد و هم اکنون در نقاط مختلف تهران چند کافي شاپ – کتاب به فعاليت مشغول هستند که معروف ترين و شلوغ ترين آن نشر چشمه بود. با تعطيلي چشمه، اين خطر احساس مي شود که اماکن نيروي انتظامي به سراغ کافي شاپ – کتاب ها

ي ديگر هم برود.

البته بنا به گزارش ها، اداره اماکن نيروي انتظامي از همان آغاز نسبت به احداث اين کافه ها حساسيت ويژه داشت و در چند نوبت حساسيت خود را نشان داده بود. اما تاکنون، به خاطر حمايت معنوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از اين اقدام امکان برخورد با آن را نيافته بود و ظاهراً اينک، در آغاز دولت جديد، چراغ سبز برخورد با پاتوق هاي روشنفکري را دريافت کرده است. بنا به گزارش ها، بيش ترين حساسيت ماموران اماکن در برخورد با کتابفروشي چشمه گرد هم آمدن روزنام نگاران و روشنفکران در اين کافه–کتاب بوده است.

البته بسياري از ناظران، از همان ابتدا نشانه هايي چون زمان شروع حملات هفته اخير کيهان به ناشران روشنفکري يا سخنان صفار هرندي وزير جديد و معاون سابق مدير مسوول کيهان را [که با اشاره به کتابي از گنجي به انتقاد از سياست هاي فرهنگي پرداخته بود] حاکي از برخورد قريب الوقوع با جريانات روشنفکري در حيطه نشر دانسته بودند.

بستگان بي صلاحيت!

از سوي ديگر، هيات بازرسي سازمان بازرسي کل کشور که از دوره قبل در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مستقر بود، چند روز پيش با طرح ماجرايي جديد، از "برخي از چهره ها که صلاحيت اخذ پروانه نشر را ندارند" ياد کرد که "به نام يکي از بستگانشان پروانه گرفته اند و به فعاليت مشغول اند" و خواستار متوقف شدن فعاليت هاي آنان شد. با اين حساب، تعدادي از ناشران برجسته کشور مثل نشر قطره نيز در معرض خطر تعطيلي قرار مي گيرند. اين در حالي است که بر اساس هيچ يک از قوانين ايران نمي توان بستگان کسي را به خاطر پرونده قضايي او از داشتن حقي محروم کرد و هم چنين نمي توان هيچ کسي را که صلاحيت داشتن پروانه نشر نداشته باشد، از کار کردن در يک موسسه انتشاراتي منع کرد.

اين تهديد بيشتر يادآور تمسک جستن به "قانون اقدامات تربيتي و تاميني" در سال۷۹براي آغاز توقيف دستجمعي مطبوعات بود که اينک خود را به شکلي ديگر در حوزه نشر کتاب نشان مي دهد.

اين اتفاق ها در حالي رخ مي دهد که يکي از شعار هاي احمدي نژاد مهرورزي با بندگان خداست ، گويي هر چه


پيش تر مي رويم با شکل هاي مختلف مهرورزي با بندگان خدا روبه رو مي شويم.







خبرگزاريهاي آقاي جاسبي!

برخي دستگاههاي دولتي و يا نهادهاي غير دولتي در يكي دو سال اخير براي جبران ضعف هاي عمومي خود و يا تاثيرگذاري بر فضاي سياسي و اجتماعي كشور مبادرت به راه اندازي سايتهاي خبري و اطلاق «خبرگزاري» به آن نموده اند.

به گزارش خبرنگار سايت خبري «فردا» در حالي كه تعداد خبرگزاري ها در پيشرفته ترين كشورهاي غربي نيز از تعداد انگشتان يك دست كمتر است، پيش بيني مي شود تعداد خبرگزاريهاي ايران بزودي از تعداد روزنامه هاي چاپ تهران نيز فراتر رود.

اين در حالي است كه اغلب اين رسانه ها كه به عنوان خبرگزاري معرفي مي گردند چيزي فراتر از يك سايت خبري نيستند.

يكي از تازه ترين رسانه هايي كه اخيرا با بودجه هنگفتي راه اندازي شده و عنوان خبرگزاري را بر خود نهاده از سوي دانشگاه آزاد اسلامي حمايت مالي مي شود.

راه اندازي اين سايت خبري پيش از انتخابات رياست جمهوري و در هنگامه تبليغات انتخاباتي با حضور رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در تالار وحدت با شكوه فراوان جشن گرفته شد(!) در حالي كه تا همان روز افتتاح نه سايت آن راه اندازي شده و نه يك خبر از طريق آن ارسال شده بود.

دانشگاه آزاد اسلامي به رياست عبدالله جاسبي پيش از اين نيز سايت ديگري را به عنوان خبرگزاري آنا تاسيس كرده است كه به رغم تزريق بودجه زياد نتوانسته حتي مخاطبيني در سطح دانشگاه آزاد نيز داشته باشد.

در حالي كه گفته مي شود منابع مالي سايت جديد دانشگاه آزاد چندان روشن نيست، يك منبع آگاه در اين دانشگاه به خبرنگار فردا گفت: در حال حاضر ما در سراسر كشور شعبه اين خبرگزاري را تاسيس كرده ايم و به هر دانشجو كه با خبرگزاري همكاري كند ماهانه 50 هزار تومان، نهار دانشجويي مجاني، تخفيف در شهريه و... پرداخت مي كنيم.

وي گفت: به رغم پرداخت اين هزينه ها دريغ از يك خبر از اين دانشجويان.

در همين حال گفته مي شود حضور مهدي هاشمي فرزند رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در دفتر هيات امناي دانشگاه آزاد با هدف تقويت رسانه هاي خبري كه با هزينه اين دانشگاه راه اندازي شده، مي باشد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 شهریور1384ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

sms+طراحی آمریکا+نفت+ضابط+قاچاق

http://www.americandesignawards.com/

 http://www.doorbin.net

طراحی آمریکا

با SMS در راه خلع رييس‌جمهور

روزنامه تاتس/ برگردان: احمد سمايی

چهارشنبه ١٥ تير ١٣٨٤

samayee@web.de


مامور کنترل بليط در اتوبوسی که ما را در جزيره "ميندانائو" ، در جنوب فيليپين جابه جا می‌کند چندان حواسش به کارش نيست. او در حالی که بليط‌ها را سوراخ می‌کند ،انگشتان دست ديگرش را هم، روی دکمه‌های تلفن همراهش گذاشته و بی وقفه مشغول تايپ کردن است. سر او چنان به ارسال و دريافت اس ام اس گرم است که حتی گهگاه از دادن بقيه پول مسافران هم غافل می‌شود. در ١٠ کيلومتری که ما با اتوبوس تا مقصد طی می‌کنيم ، او دستکم ٤ اس ام اس می‌فرستد.

البته اين تنها کنترلچی بليط اتوبوس نيست که پيگيرانه از طريق اس ام اس به ارتباط گيری مشفول است، بلکه اکثر مسافران هم سرشان به همين کار گرم است و اين شايد نشانه نياز شديد اين مردم به ارتباط گيری باشد. و جالب اين که برای برقراری ارتباط، کمتر کسی از خود تلفن همراه و گفتگوی مستقيم از طريق آن استفاده می‌کند، چرا که برای مردم فقير و کم درآمد ساکن روستاهای فيليپين تلفن کردن بسيار گرانتر از استفاده از اس‌.ام.اس است.

کنترلچی بليط اتوبوس با انگشتان چست و چالاکش نمونه ای عادی از مردم فليپين امروز است. با بسياری از مردم اين کشور که گفتگو می‌کنی، يک دست طرف صحبت تو دائما در زير ميز در حال ور رفتن با تلفن همراه و ارسال اس ام اس است. حالا ديگر مدت‌هاست که سوت دريافت و ارسال اس ام اس به آهنگ رايج کشور بدل شده است. يکی از دوستان فليپينی می‌گفت:" اگر تايپ کردن با تلفن همراه جز بازی‌های المپيک بود ما بالاخره صاحب يک مدال طلا می‌شديم."

واقعيت اين است که ارتباط از طريق اس ام اس بر زندگی و فعل و انفعالات سياسی فيليپين هم تاثير محسوس و قابل اعتنايی گذاشته است. اگر زمانی مائو می‌گفت که قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می‌آيد ، حالا می‌توان گفت که دستکم در فيليپين چنين قدرتی با کمک نمايشگر تلفن‌های همراه و صدای اس ام اس آنها قابل کسب است. اگر اين ابزارها کفايت نکند ذوق و قريحه دورماندگان از قدرت هم به کمک می‌آيد. در بسيج و سازماندهی تظاهرات بزرگ و دامنه دار سال ٢٠٠١ که به استعفاء و برکناری ژوزف استرادا، رييس جمهور وقت فيليپين انجاميد نيز،اس ام اس نقشی محوری داشت. در آخرين انتخابات رياست جمهوری نيز، همه نامزدان اين مقام "جوخه‌های اس.ام.اس" را به کار گرفته بودند. کسانی که در اين "جوخه‌ها" عضو بودند کار ديگری نداشتند جز آن که شعارهای اس . ام . اسی خلق کرده و در اندک مدتی به تلفن‌های همراه صدها هزار نفر شهروند فليپينی ارسال کنند.

در فليپين که حدود ٣٠ هزار سازمان مدنی و غيردولتی به فعاليت مشغولند چندی پيش زمان برای تشکيل يک سازمان غيردولتی فعال در عرصه اس ام اس هم به غايت مساعد شد. سازمانی که فعالان دارای گرايش چپ در اين عرصه به وجود آورده‌اند "تکست پاور" نام گرفته است. اين سازمان اگر شانس اندکی ياری کند می‌رود که برای رييس جمهور کنونی فيليپين ،خانم "گلوريا ماکاپاگال آرويو" نيز، سرنوشتی مشابه استرادا رقم زند.

خانم آرويو متهم است که برای پيروزی در انتخابات سال ٢٠٠٤ به خريدن رای اقدام کرده است .گرچه هنوز محاکم قضايی چنين اتهامی عليه رييس جمهور را تاييد نکرده اند، اما يک نوار صوتی انتشار علنی پيدا کرده که در آن صدايی مشابه صدای آراويو ،اندکی پس از بسته شدن حوزه‌های رای گيری، در تماسی تلفنی با يکی از اعضای کميسيون مرکزی انتخابات به نام "ويرگيليو گارسيلانو" از او می‌پرسد که آيا طبق وعده، پيروزيش با يک ميليون آراء بيشتر تحقق پيدا خواهد کرد؟ گارسيلانو هم در پاسخ اطمينان می‌دهد که هر چه که از دستش برآيد انجام خواهد داد. سازمان "تکست پاور" متن اين گفتگو را با يک موزيک درآميخته و آن را به عنوان زنگ تلفن همراه جهت ضبط (دانلود) در سايت اينترنتی خود قرار داده است. اين گفتگوی توام با موزيک که "‌هالو گارسی" نام گرفته بنا به گفته مسئولان تکست پاور تا کنون بيش از يک ميليون بار مورد رجوع و ضبط قرار گرفته است.

آرايو که ابتدائا با بی اعتنايی به "هالو گارسي" واکنش داده بود، سرانجام مجبور شد اذعان کند که در غروب روز انتخابات با فردی به نام "گارسی" تماس تلفنی داشته است. با اين همه او نگفته است که آيا صدايی که در تلفن‌های همراه شهروندان فليپينی به گوش می‌رسد صدای او هست يا نه؟ تا همين جا هم به نظر می‌آيد که بازی را سازمان "تکست پاور " برده است و شايد با بسيج هزاران نفر ديگر از طريق اس ام اس وضع به مرحله حساسی برسد، مگر آن که خانم آرايو هم به يک تهاجم دست زند و با کمک "جوخه‌های اس ام اس" که در انتخابات پيروزيش را رقم زدند فضا و ميدان تحرکات اس ام اسی را از مخالفان بازپس گيرد.

اتوبوس ما هم حالا بالاخره به مقصد رسيد و از شر صدای پرشمار سوت اس ام اس که همه فضای اتوبوس را پرکرده بود خلاص شديم. تابلويی که در نزديکی ايستگاه نصب شده به مسافرانی که از اتوبوس پياده شده‌اند هشدار می‌دهد: "به هنگام عبور از خيابان مواظب ترافيک باشيد و اس ام اس ننویسيد." علامتی هم که در گوشه پايين اين تابلو به چشم می‌خورد چيزی نيست ، جز آرم تجاری شرکت فنلاندی توليد کننده تلفن همراه : "نوکيا".

برگرفته از روزنامه آلمانی تاتس ٤ ژوئن ٢٠٠٥
برگردان احمد سمايی
 
 
 
 
 
عضو هیات رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس: روزانه ده ها نفر از درون نظام در قاچاق مواد مخدر شناسایی می شوند
محمد عباس پور عضو هیات رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس به خبرگزاری کار ایران گفت روزانه ده ها نفر از درون نظام در قاچاق مواد مخدر شناسایی می شوند. وی گفت بدون حمایت نیروهای داخل دستگاه رهبری ورود و توزیع این حجم مواد مخدر در ایران غیرممکن است.
 
 
 
 
 
 
بهای نفت از مرز هفتاد دلار گذشت
بهاي نفت خام در بازارهاي جهاني بدنبال پيش بيني سهمگين ترين طوفان در سواحل خليج مكزيك در آمريكا از مرز بشكه اي هفتاد دلار فراتر رفت. بهاي نفت كه طي چند روز اخير در بازارهاي جهاني حدود 67 دلار در هر بشکه معامله مي شد، تنها ظرف یک روز بيش از سه دلار در هر بشكه افزايش يافته و به هفتاد دلار و هشتاد سنت رسید.
 
 
 
 
 
 سخنگوی قوه قضائیه برخورد سپاه بسیج به عنوان «ضابطین قضائی»
با آنچه «بدحجابی» نامید را خواستار شد: نظر یک حقوقدان

جمال کریمی راد ، سخنگوی قوه قضائیه و نامزد برگزیده رئیس جمهوری
اسلامی برای احراز مقام وزارت دادگستری، اظهار داشت انصار
حزب‌الله و اعضای واحد بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ضابطین
قضائی هستند. محمدحسین آغاسی ، حقوقدان و وکیل دادگستری، در
مصاحبه با رادیوفردا می‌گوید براساس قانون، اعضای بسیج،
می‌توانند در موارد خاصی به عنوان ضابط قضائی تلقی شوند. لازمه آن
داشتن کارت شناسائی رسمی است، و درخواست نیروی انتظامی یا دستور
قاضی.
 
 
 
 
 
 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 3:45 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

http://www.americandesignawards.com/

 

 

با SMS در راه خلع رييس‌جمهور

روزنامه تاتس/ برگردان: احمد سمايی

چهارشنبه ١٥ تير ١٣٨٤

samayee@web.de


مامور کنترل بليط در اتوبوسی که ما را در جزيره "ميندانائو" ، در جنوب فيليپين جابه جا می‌کند چندان حواسش به کارش نيست. او در حالی که بليط‌ها را سوراخ می‌کند ،انگشتان دست ديگرش را هم، روی دکمه‌های تلفن همراهش گذاشته و بی وقفه مشغول تايپ کردن است. سر او چنان به ارسال و دريافت اس ام اس گرم است که حتی گهگاه از دادن بقيه پول مسافران هم غافل می‌شود. در ١٠ کيلومتری که ما با اتوبوس تا مقصد طی می‌کنيم ، او دستکم ٤ اس ام اس می‌فرستد.

البته اين تنها کنترلچی بليط اتوبوس نيست که پيگيرانه از طريق اس ام اس به ارتباط گيری مشفول است، بلکه اکثر مسافران هم سرشان به همين کار گرم است و اين شايد نشانه نياز شديد اين مردم به ارتباط گيری باشد. و جالب اين که برای برقراری ارتباط، کمتر کسی از خود تلفن همراه و گفتگوی مستقيم از طريق آن استفاده می‌کند، چرا که برای مردم فقير و کم درآمد ساکن روستاهای فيليپين تلفن کردن بسيار گرانتر از استفاده از اس‌.ام.اس است.

کنترلچی بليط اتوبوس با انگشتان چست و چالاکش نمونه ای عادی از مردم فليپين امروز است. با بسياری از مردم اين کشور که گفتگو می‌کنی، يک دست طرف صحبت تو دائما در زير ميز در حال ور رفتن با تلفن همراه و ارسال اس ام اس است. حالا ديگر مدت‌هاست که سوت دريافت و ارسال اس ام اس به آهنگ رايج کشور بدل شده است. يکی از دوستان فليپينی می‌گفت:" اگر تايپ کردن با تلفن همراه جز بازی‌های المپيک بود ما بالاخره صاحب يک مدال طلا می‌شديم."

واقعيت اين است که ارتباط از طريق اس ام اس بر زندگی و فعل و انفعالات سياسی فيليپين هم تاثير محسوس و قابل اعتنايی گذاشته است. اگر زمانی مائو می‌گفت که قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می‌آيد ، حالا می‌توان گفت که دستکم در فيليپين چنين قدرتی با کمک نمايشگر تلفن‌های همراه و صدای اس ام اس آنها قابل کسب است. اگر اين ابزارها کفايت نکند ذوق و قريحه دورماندگان از قدرت هم به کمک می‌آيد. در بسيج و سازماندهی تظاهرات بزرگ و دامنه دار سال ٢٠٠١ که به استعفاء و برکناری ژوزف استرادا، رييس جمهور وقت فيليپين انجاميد نيز،اس ام اس نقشی محوری داشت. در آخرين انتخابات رياست جمهوری نيز، همه نامزدان اين مقام "جوخه‌های اس.ام.اس" را به کار گرفته بودند. کسانی که در اين "جوخه‌ها" عضو بودند کار ديگری نداشتند جز آن که شعارهای اس . ام . اسی خلق کرده و در اندک مدتی به تلفن‌های همراه صدها هزار نفر شهروند فليپينی ارسال کنند.

در فليپين که حدود ٣٠ هزار سازمان مدنی و غيردولتی به فعاليت مشغولند چندی پيش زمان برای تشکيل يک سازمان غيردولتی فعال در عرصه اس ام اس هم به غايت مساعد شد. سازمانی که فعالان دارای گرايش چپ در اين عرصه به وجود آورده‌اند "تکست پاور" نام گرفته است. اين سازمان اگر شانس اندکی ياری کند می‌رود که برای رييس جمهور کنونی فيليپين ،خانم "گلوريا ماکاپاگال آرويو" نيز، سرنوشتی مشابه استرادا رقم زند.

خانم آرويو متهم است که برای پيروزی در انتخابات سال ٢٠٠٤ به خريدن رای اقدام کرده است .گرچه هنوز محاکم قضايی چنين اتهامی عليه رييس جمهور را تاييد نکرده اند، اما يک نوار صوتی انتشار علنی پيدا کرده که در آن صدايی مشابه صدای آراويو ،اندکی پس از بسته شدن حوزه‌های رای گيری، در تماسی تلفنی با يکی از اعضای کميسيون مرکزی انتخابات به نام "ويرگيليو گارسيلانو" از او می‌پرسد که آيا طبق وعده، پيروزيش با يک ميليون آراء بيشتر تحقق پيدا خواهد کرد؟ گارسيلانو هم در پاسخ اطمينان می‌دهد که هر چه که از دستش برآيد انجام خواهد داد. سازمان "تکست پاور" متن اين گفتگو را با يک موزيک درآميخته و آن را به عنوان زنگ تلفن همراه جهت ضبط (دانلود) در سايت اينترنتی خود قرار داده است. اين گفتگوی توام با موزيک که "‌هالو گارسی" نام گرفته بنا به گفته مسئولان تکست پاور تا کنون بيش از يک ميليون بار مورد رجوع و ضبط قرار گرفته است.

آرايو که ابتدائا با بی اعتنايی به "هالو گارسي" واکنش داده بود، سرانجام مجبور شد اذعان کند که در غروب روز انتخابات با فردی به نام "گارسی" تماس تلفنی داشته است. با اين همه او نگفته است که آيا صدايی که در تلفن‌های همراه شهروندان فليپينی به گوش می‌رسد صدای او هست يا نه؟ تا همين جا هم به نظر می‌آيد که بازی را سازمان "تکست پاور " برده است و شايد با بسيج هزاران نفر ديگر از طريق اس ام اس وضع به مرحله حساسی برسد، مگر آن که خانم آرايو هم به يک تهاجم دست زند و با کمک "جوخه‌های اس ام اس" که در انتخابات پيروزيش را رقم زدند فضا و ميدان تحرکات اس ام اسی را از مخالفان بازپس گيرد.

اتوبوس ما هم حالا بالاخره به مقصد رسيد و از شر صدای پرشمار سوت اس ام اس که همه فضای اتوبوس را پرکرده بود خلاص شديم. تابلويی که در نزديکی ايستگاه نصب شده به مسافرانی که از اتوبوس پياده شده‌اند هشدار می‌دهد: "به هنگام عبور از خيابان مواظب ترافيک باشيد و اس ام اس ننویسيد." علامتی هم که در گوشه پايين اين تابلو به چشم می‌خورد چيزی نيست ، جز آرم تجاری شرکت فنلاندی توليد کننده تلفن همراه : "نوکيا".

برگرفته از روزنامه آلمانی تاتس ٤ ژوئن ٢٠٠٥
برگردان احمد سمايی
 
 
 
 
 
عضو هیات رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس: روزانه ده ها نفر از درون نظام در قاچاق مواد مخدر شناسایی می شوند
محمد عباس پور عضو هیات رئیسه کمیسیون اجتماعی مجلس به خبرگزاری کار ایران گفت روزانه ده ها نفر از درون نظام در قاچاق مواد مخدر شناسایی می شوند. وی گفت بدون حمایت نیروهای داخل دستگاه رهبری ورود و توزیع این حجم مواد مخدر در ایران غیرممکن است.
 
 
 
 
 
 
بهای نفت از مرز هفتاد دلار گذشت
بهاي نفت خام در بازارهاي جهاني بدنبال پيش بيني سهمگين ترين طوفان در سواحل خليج مكزيك در آمريكا از مرز بشكه اي هفتاد دلار فراتر رفت. بهاي نفت كه طي چند روز اخير در بازارهاي جهاني حدود 67 دلار در هر بشکه معامله مي شد، تنها ظرف یک روز بيش از سه دلار در هر بشكه افزايش يافته و به هفتاد دلار و هشتاد سنت رسید.
 
 
 
 
 
 سخنگوی قوه قضائیه برخورد سپاه بسیج به عنوان «ضابطین قضائی»
با آنچه «بدحجابی» نامید را خواستار شد: نظر یک حقوقدان

جمال کریمی راد ، سخنگوی قوه قضائیه و نامزد برگزیده رئیس جمهوری
اسلامی برای احراز مقام وزارت دادگستری، اظهار داشت انصار
حزب‌الله و اعضای واحد بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ضابطین
قضائی هستند. محمدحسین آغاسی ، حقوقدان و وکیل دادگستری، در
مصاحبه با رادیوفردا می‌گوید براساس قانون، اعضای بسیج،
می‌توانند در موارد خاصی به عنوان ضابط قضائی تلقی شوند. لازمه آن
داشتن کارت شناسائی رسمی است، و درخواست نیروی انتظامی یا دستور
قاضی.
 
 
 
 
 
 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

اخوان ثالث+وزیر کشور+استثمار جنسی+ترور قضات

' اين مردان هستند که در تجارت جنسی استثمار می شوند '
 

 
 
ميشل تورن
هنوز والدين خانم تورن از شغل دخترشان راضی نيستند
بسياری از مردم استدلال می کنند که هرزه نگاری، زنان را تحقير و استثمار می کند. ولی ميشل تورن که شش سال در اين صنعت کار کرده، اين نظر را قبول ندارد.

اين زن ۲۶ ساله بريتانيايی که اهل شهر بريستول است، می گويد: "هرگز احساس نکرده ام که استثمار می شوم. می توان گفت اين کار به من در مقابل مردان قدرت می بخشد. تنها کسانی که استثمار می شوند، اگر استثماری در کار باشد، مردانی هستند که پولشان را صرف هرزه نگاری می کنند."

با اين حال، جان باير، مدير موسسه نظارتی Mediawatch به وب سايت بی بی سی گفته است: "شايد درست باشد که برخی از کسانی که در اين حرفه هستند، از زندگی مرفه ای لذت می برند، اما صنعت جنسی کلا استثمارگر است و کرامت ما را مخدوش می کند. سکس بايد مساله ای شخصی باشد، نه ورزشی تماشگر پسند. صنعت هرزه نگاری فضايی را پديد می آورد که چندان سالم نيست."

اما خانم تورن ادعا می کند: "کسانی که در اين جهان واقعا استثمار می شوند، زنان کشورهايی هستند که بايد هميشه خود را بپوشانند و نمی توانند رای بدهند. زنانگی زن به وی قدرت می بخشد."

خانم تورن شش سال بعد از عقد قراردادی با مجله "پلی بوی" در اوج حرفه اش قرار دارد و بعلاوه مجری شبکه تلويزيونی اين مجله است که فقط برای مخاطبان بزرگسال پخش می شود.
ميشل تورن، هنرپشه هرزه نگاری
 زنانگی زن به وی قدرت می بخشد
 
ميشل تورن، هنرپشه هرزه نگاری

کار در سرما

وی يکی از سرشناس ترين چهره های صنعت هرزه نگاری بريتانيا و يکی از هنرپيشگان برجسته آن است. خانم تورن همچنين به توليد برنامه های بزرگسالان روی آورده و ايده می دهد، برنامه می سازد، فيلمنامه می نويسد و بازيگردانی می کند.

وی می گويد پيشنهادهای زيادی را برای حضور در فيلمهای بزرگسالان رد کرده است. وی اکنون با دوست پسرش جيسون زندگی می کند و عکسهای آنها در چند مجله چاپ شده است.

وقتی از خانم تورن درباره بهترين جنبه شغلش سوال شد، وی به بی بی سی گفت: "ديدار با آدمهای معروف، خودنمايی، رفتن به جاهای ديدنی، پارتی های شورانگيز، هتلهای مجلل و از اين جور چيزها."

بدترين جنبه؟ وی اظهار کرد: "گاهی از شما خواسته می شود که کارهای احمقانه انجام دهيد. مثلا يکبار در نروژ فيلمبرداری می کرديم و زمستان بود و دمای بيرون ۲۰ درجه زير صفر بود و کارگردان از ما می خواست که صحنه ای را در بيرون فيلمبرداری کنيم. من گفتم: شوخی ات گرفته؟ مريض می شويم!"

ولی خانم تورن عموما کارش را دوست دارد و می گويد: "اکثر دخترها رفتاری دوستانه دارند و ما کلی می خنديم. گاهی حرفهای نامربوطی زده می شود ولی معمولا کسانی هستند که شما را نمی شناسند و وقتی آشنا می شوند، ديگر رفيق می شوند."

اگرچه خانم تورن از حرفه اش لذت می برد، ولی دوست ندارد آن را تا آخر عمر ادامه دهد و اميدوار است به عشق نخستينش، خوانندگی، بازگردد.
ميشل تورن، هنرپشه هرزه نگاری
 من به فرزندانم درباره شغلم دروغ نخواهم گفت ولی مسلما دلم نمی خواهد صحنه های واقعا قبيح را ببينند
 
ميشل تورن، هنرپشه هرزه نگاری

وی تعليم موسيقی کلاسيک ديده و قبلا در کاباره های بريتانيا آواز می خوانده است. خانم تورن اميدوار است بتواند در مسابقه استعداديابی شبکه تلويزيونی آی تی وی بدرخشد.

آرزوهای بزرگ

وی می گويد که در نهايت می خواهد سروسامانی بگيرد و تشکيل خانواده بدهد و اذعان می کند که دلش نمی خواهد فرزندانش از بعضی از کارهايی که انجام می داده، مطلع شوند.

خانم تورن می گويد: "من عکسهای زيادی دارم که به آنها افتخار می کنم مانند عکسهايی که برای تقويمها از من منتشر شده است. من به فرزندانم درباره شغلم دروغ نخواهم گفت ولی مسلما دلم نمی خواهد صحنه های واقعا قبيح را ببينند."

خانم تورن در ۱۵ سالگی از مدرسه اخراج شده است. وی به بی بی سی گفته است: "رفتارم مانند پسران بود و تاحدودی دلقک مدرسه بودم و هر جور شيطنتی می کردم. بالاخره کاسه صبرشان لبريز شد."

سپس وی شروع به خوانندگی حرفه ای کرد. در ۱۸ سالگی تعدادی عکس برای تبليغات حرفه اش گرفت و عکاس توصيه کرد که چند "عکس محشر" هم بگيرد و آنها را برای يک آژانس فرستاد.

خانم تورن از آن پس مدل عادی عکاسی شد و در تبليغات چند فروشگاه خودنمايی کرد ولی بعد پذيرفت عکسهای عريانش برای مجله مردان گرفته شود و بدين ترتيب وارد صنعت هرزه نگاری شد.
عکاسی از مدل
 شايد درست باشد که برخی از کسانی که در اين حرفه هستند، از زندگی مرفه ای لذت می برند، اما صنعت جنسی کلا استثمارگر است و کرامت ما را مخدوش می کند
 
جان باير، مدير موسسه نظارتی Mediawatch

مخالفت والدين

در ابتدا دستمزدش اندک بود ولی تدريجا بهبود يافت.

درآمد وی زمانی افزايش يافت که خودش شروع به توليد برنامه های خودش کرد و سه سال پيش توانست يک خانه بخرد.

پدر و مادر خانم تورن از حرفه دخترشان راضی نيستند و برادر و خواهرش نيز از آن دلخورند ولی اين هنرپيشه صنعت هرزه نگاری می گويد: "ما خانواده بسيار نزديکی هستيم و هرگز نمی گذاريم اين مساله بين ما اختلاف بياندازد."

خانم تورن قصد دارد با وقار از اين حرفه بازنشسته شود و می گويد: "نمی خواهم يکی از آن مدلهايی باشم که می بينيد خيلی زياد در اين صنعت می مانند و مردم آنها را می بينند و از خود می پرسند: اين چند سال دارد؟"

وی می افزايد: "يکی دو نفر هستند که در اواسط يا اواخر دهه چهارم زندگی شان هستند و فرتوت و پير به نظر می آيند. آنها چند بار جراحی پلاستيک کرده اند و منظره زشتی دارند. واقعا خيلی غم انگيز است."

 

 

 

یاد اخوان ثالث در 'نقد و بررسی کتاب تهران'
 

 
 
روی جلد شماره دوازدهم نقد و بررسی  کتاب تهران
روی جلد شماره دوازدهم نقد و بررسی کتاب تهران

"نقد و بررسی کتاب" که به همت هرمز همايون پور در تهران منتشر می شود، در شماره تابستان ۱۳۸۴ با تغييرات عمده ای در ۱۳۲ صفحه با غنايی دلپذير و بخش ويژه ای درباره مهدی اخوان ثالث انتشار يافته است.

مهمترين تغييری که در ظاهر اين شماره می توان ديد، تغيير نام "نقد و بررسی کتاب فرزان" به "نقد و بررسی کتاب تهران" است که خود حاصل جدايی هرمز همايون پور از نشر فرزان است.

علاوه براين مجله از ماهنامه به فصلنامه تبديل شده که می تواند در غنای آن موثر واقع شود. نام همايون پور نيز که تا شماره پيش به عنوان مدير مسئول و سردبير ظاهر می شد، از شماره پيش به عنوان صاحب امتياز و مدير مسئول چاپ شده است.

بدين ترتيب از اين شماره خوانندگان نقد و بررسی کتاب با نشريه ای مستقل مواجه اند که ديگر حتی به يک انتشاراتی وابسته نيست. گو اينکه مدتها بود اين وابستگی در عمل وجود نداشت. به نظر می رسد اين تغييرات را بايد برای بقا و غنای نشريه به فال نيک گرفت.

به مناسبت تغييرات عمده ای که بررسی کتاب به خود ديده، درست تر آن است که نگاهی کلی به تازه ترين شماره آن بنيدازيم اما بخش ويژه اخوان به خاطر انتشار نامه تازه ای از او چندان اهميت دارد که ناچار در اين فرصت کوتاه فقط به اين بخش بسنده می کنيم چون سوم شهريور، پانزدهمين سالگرد خاموشی اخوان (1) است.

از نکات ديگر اين شماره تنها به اين نکته اشاره می کنيم که از پرويز اتابکی هم در اين شماره ياد شده و اطلاعات خوبی نيز درباره ايرانيان مقيم آمريکا در آن می توان يافت.

يادنامه اخوان

برگرفته از روی جلد شماره دوازدهم نقد و بررسی کتاب تهران

اما در بخش ويژه اخوان ثالث نخست نامه چاپ نشده ای از او خطاب به حسين رازی (2) انتشار يافته که بسيار خواندنی است.

مرتضی کاخی تهيه کننده بخش ويژه اخوان در مقدمه توضيح داده است که اين نامه هيچگاه پست نشد و حسين رازی هيچگاه آن را نخواند و اين شما – خوانندگان – هستيد که برای اولين بار آن را می خوانيد. لطف نامه همان زبان اخوان است و اهميتش اين است که فضای فرهنگی آن سالها را تصوير کرده و با خواندن آن می توان دانست که جو فرهنگی روزگار چگونه بوده و چه مسائلی جريان داشته است.

در اين نامه از بسياری بزرگان آن دوره؛ از صادق چوبک، احمد شاملو، پرويز داريوش، پرويز خانلری، م. آزاد، حسن هنرمندی، ابراهيم گلستان، محمود کيانوش و نام های آشنای ديگر ياد می شود.

از احمد شاملو به خاطر انتشار مجله آشنا که در زمان نوشتن نامه به تازگی انتشار يافته بوده ياد می کند و نيز از خانم دکتر طوسی حائری که آن وقت ها تازه همسر شاملو شده بود و به زندگی او سر و سامانی داده بود.

اخوان به دوستش اطلاع می دهد که احمد شاملو مجله تازه ای به نام "آشنا" منتشر کرده "به قطع و سياق و روش بامشاد سابق و از روی همان الگو، البته منهای سياست بافی پوروالی".

مهدی اخوان ثالث (1369-1307)

اخوان به دوستش می نويسد: "اخيراً يک سالی است که يک زن ديگر گرفته است به نام خانم دکتر طوسی حائری، زن زبر و زرنگ و فاميل داری است. چند سالی هم فرانسه بوده و گويا از همان دکترهای کذايی باشد، گرچه سنش مناسب شاملو نيست چون به نظر چهل و پنج سالی با کم و زيادش از سن شريف می گذرد، ولی می دانی که احمد با اين طايفه از نسوان يعنی خواتين از چهل و پنج به بالا سابقه معرفت و الفت بيشتری دارد. اين زن به درد احمد می خورد؛ خونگرم و مردمدار است و احمد را از ولگردی ها و شب زنده داری های وحشت آور که من هنوز مبتلای آنم، نجات داده است. وسايل کار برايش فراهم آورده: خانه نسبتا راحتی، کتابخانه ای، و امتياز مجله ای که احمد بتواند ذوقش را اعمال کند و کرم مطبوعاتی اش را بخواباند، خرجش را هم می دهد و يکی از خويشان زنش بيست سی هزار تومانی گذاشته است که مجله را از اين محل در می آورند."

در ادامه نامه اخوان آمده: " در ميان مطبوعات بازاریِ اينجا مجله احمد باز پری بد نيست، فانتزی است و سر خلق خدا را چند ساعتی گرم می کند. احمد هم که ذوق کارهای ژورناليستی اش بالنسبه بدک نيست. اگر احمد نعل نپراند و از اين شاخ به آن شاخ نپرد ممکن است مجله بگيرد و به نان و نوايی برسند وگرنه هيچ. من هم گاهی کمکش می کنم چون به قول تهرانی ( م. آزاد) "اين آخرين تير ترکش احمد است". طفلک تا به حال به هزار در زده و شکست خورده، خدا کند اين بار گليمی از موج در ببرد."

سپس اخوان ياد آور می شود که احمد شاملو اخيراً منتخبی از حافظ منتشر کرده و منتخبی از هفت پيکر نظامی در دست انتشار دارد که " به مفت خدا هم نمی ارزد و مايه بدنامی است چون گذشته از يکی دو نکته، بکلی پرت و پلاست" ولی در عوض از "هوای تازه" او که تازه منتشر شده تعريف می کند.

نيز در همين نامه از به آذين به مناسبت انتشار مجله صدف ياد می شود و اخوان نيش های خود را نثار او می کند که "شما تعلقات فکری ای داريد که حالا من آزاد از آنها هستم و شعر من طوری نيست که پنج شش نفر رفقا دور هم بنشينند و آن را رفيقانه کنند".

از صادق چوبک به مناسبت بيماری اش ياد می کند که مجبور شده نزد دکتر برود و "خلاصه استاد صادق بکلی روحيه اش را باخته بود به طوری که بنا به تجويز و تحذير اطبا از همه نعمت های الهی و فسق و فجورهای غير الهی مجبور بود فقط و فقط به زردک يا به قولی هويج اکتفا کند، عرق که نخورد، سيگار که نکشد، دخانيات ديگر هم به طريق اولی، مخدرات گردی و غباری نيز ممنوع، گوشت سفيد از قبيل مرغ و ماهی و گوشت سرخ از قبيل گاو گوسفند و غيره نيز اصلا و ابدا، خلاصه استاد مانده است و مقداری هويج و آب خوردن و السلام."

اخوان ثالث در استوديوی بخش فارسی بی بی سی

نامه تاريخ ۷ فروردين سال ۳۷ را دارد و اين زمانی است که اخوان تازه با پرويز داريوش در کافه فردوسی آشنا شده است. " او خيال می کرد من به هفت زبان مرده و زنده و نيمجان مثل بلبل حرف می زنم و چنانکه گفت لااقل خيال می کرد که من آلمانی و انگليسی و فرانسه و عربی را خوب بلدم. ولی من در جوابش گفتم که فقط يک کمی فارسی بلدم. گفت شکسته نفسی می کنيد. گفتم نه به جان عزيزتان عين حقيقت است. او تعجب کرد و گفت 'برای اينکه به نظر من شما يکی از اشخاص نادری هستيد که به فارسی بسيار خوب شعر می گوييد و از آثارتان آنچه من ديده ام همه در سطح بالا و غير معمولی است!' چنانکه ملاحظه فرموديد اين تقريبا عين اظهار نظر يکی از انتلکتوئل های سنگين وزن سبيل دار است نسبت به يکی از 'ديگری' های خروس وزن."

ديگر از مباحث جالب اين نامه ياد کردن از خوانندگان پرشمار فروغ و نصرت رحمانی و نادر نادرپور است که ظاهرا در آن زمان خوانندگان بيشتری داشته اند. " ... کتابهای نصرت رحمانی و فروغ فرخ زاد و نادر نادرپور تند تند زينت افزای عالم مطبوعات می شود و تا بخواهی ناشر و خواننده دارد. خواهر اين مملکت را....... زمستان بايد در قفسه کتابفروشی ها خاک بخورد و اسير آن خانم يا کوچ و ترمه آن قاطر يا شعر انگور خان نادر دست به دست بگردد و دو چاپ و سه چاپ بخورد."

آنجا که از حسن هنرمندی و فريدون توللی ياد می کند، خواننده طنز آشنای اخوان را می يابد: "حسن هنرمندی که همان 'آندله جيد' [ مقصود آندره ژيد است که هنرمندی در آن سالها به ترجمه آثارش می پرداخت] خودمان باشد يک کتاب ترجمه شعر به اسم ' از رمانتيسم تا سوررئاليسم' در آورد که بدک نيست و اخيراً هم يعنی در ايام عيد مجموعه شعری به نام هراس که منتخبی است از اشعار ايشان و لازم به معرفی نيست، آنچه شعر اين آقايان و مرادان و مريدان ايشان کم دارد همان صميميت و اصالت و صداقت است که بی آن هيچ هنری روح و گيرايی ندارد"..... " و ديگر اينکه پدر توللی هم فوت کرد و فرزند خود را به سه چهار ميليون تومان پول رساند. حالا با خاطر فارغ می تواند ترياک دود کند، از شعرش که مدتهاست خبری نيست. هنرمندی می گفت شعر منتشر نشده چند تايی دارد که می خواهد در کتابش انتشار دهد، هنوز که نديده ايم. ببينيم و تعريف کنيم."

از ديگر مطالب اين بخش چند شعر اخوان است که برای همه آشناست و جالب تر از آن شعرهای تقديمی به اخوان است که بيشتر آنها پس از مرگش سروده شده است. در اين ميان شعری از اسماعيل خويی چاپ شده که حس و حال ديگری دارد و با اين مصراع زيبا شروع می شود:
پير جاويد – چو اميد – جوانم اخوان جان
ای دل شعر من ای جان جهانم اخوان جان

شاعر در اين شعر اخوان را بزرگ می بيند و خود را در برابر او کوچک می يابد.
پيش تو – ای هنرستان سخن – دانشک من
تا بدانجاست که دانم که ندانم اخوان جان

نهر شعری که روانی به سوی بحر معانی
موجکت من که به پای تو روانم اخوان جان

شايد مهمترين مطلب بخش ويژه اخوان مقاله مبسوطی رضا قنادان در باره شعر زمستان اخوان باشد. رضا قنادان از آشنايان شعر اخوان است و کتابی هم در اين زمينه دارد.

بخش ويژه اخوان به همت مرتضی کاخی منتشر شده که از همشهری ها و ياران او بوده و پس از مرگش يکی دو اثر خوب درباره او منتشر کرده است.


1- مهدی اخوان ثالث (م. اميد) در اسفند ۱۳۰۷ در مشهد متولد شد. در هنرستان فنی تحصيل کرد. چندی معلم بود و مدتی نيز در تلويزيون مشغول شد. اما تنها کار دائمی او سرودن شعر بود. اخوان ثالث در سوم شهريور ۱۳۶۹ در تهران درگذشت و در محوطه بيرونی آرامگاه فردوسی در توس به خاک سپرده شد.

2- ح. پ. حسين رازی، حسين حسينی پور بود که ح و پ حرف های اول همين نام است. اهل تهران بود و اخوان او را حسين رازی ( اهل ری ) می خواند. اخوان با حسين رازی فقط سه شماره از نشريه ادبی – هنری جنگ هنر و ادب امروز را منتشر کرده بود. در زمان نوشتن اين نامه حسين رازی برای تحصيل پزشکی به غرب رفته بود ( از مقدمه کاخی بر بخش ويژه اخوان )

 

 

 

بهای مخالفت با جنجالی ترين چهره دولت احمدی نژاد
 
مصطفی پورمحمدی
مصطفی پورمحمدی در زمانی که قتل شماری از ناراضيان سياسی به دست مأموران اطلاعاتی، يکی از بزرگترين رسوائيهای تاريخ جمهوری اسلامی را رقم زد، قائم مقام وزير اطلاعات بود
مخالفت دو تن از نمايندگان مجلس شورای اسلامی ايران با سپردن وزارت کشور به يکی از چهره های مشهور اطلاعاتی به جدل کم سابقه ای در دور کنونی اين مجلس انجاميد و جبهه گيری در برابر آنان ايجاد کرد که باعث شد يکی از اين دو نماينده از احتمال پرونده سازی عليه خود ابراز نگرانی کند و ديگری از تهديد جدی خود سخن بگويد.

مصطفی پورمحمدی که از نمايندگان مجلس به عنوان وزير کشور رأی اعتماد دريافت کرده، سالها به عنوان معاون اطلاعات خارجی و قائم مقام وزير، از مسئولان ارشد دستگاه اطلاعاتی و امنيتی ايران بوده و در زمانی که قتل شماری از ناراضيان سياسی به دست مأموران اطلاعاتی، يکی از بزرگترين رسوائيهای تاريخ جمهوری اسلامی را رقم زد، قائم مقام وزير اطلاعات بوده است.

نود تن از نمايندگان مجلس به آقای پورمحمدی رأی مخالف دادند که از ميان آنان، عماد افروغ و الياس نادران در مخالفت با او در صحن علنی مجلس سخن گفتند.

اما در حالی که عماد افروغ، رئيس کميسيون فرهنگی مجلس، از فعاليتهای غيرقانونی و پرونده قتل شماری از ناراضيان سياسی ايرانی به دست مأموران اطلاعاتی سخن می گفت، محسن کوهکن، سخنگوی هيئت رئيسه مجلس اظهارات او را خلاف آئين نامه مجلس اعلام کرد و گفت: "اينکه آقای پورمحمدی قبلاً در وزارت اطلاعات چه کرده‌ اند و اينکه اينکه در وزارت اطلاعات چه می‌ کردند و اينکه شرم آور هست يا نيست، ارتباطی به موضوع ندارد، اگر نقدی به برنامه‌های ايشان يا صلاحيت وی است بايد بيان شود".

عماد افروغ
 يادم نرفته که در سال ۱۳۷۲جنبشهای شهری را در شيراز، مشهد، اراک و مبارکه چگونه قلع و قمع کردند و به خاک و خون کشيدند
 
عماد افروغ

غلامعلی حدادعادل، رئيس مجلس اين تذکر را وارد ندانست.

آقای افروغ در ادامه اظهاراتش با اشاره به مسئوليتهای اطلاعاتی و امنيتی آقای پورمحمدی گفت: "يادم نرفته که در سال ۱۳۷۲جنبشهای شهری را در شيراز، مشهد، اراک و مبارکه چگونه قلع و قمع کردند و به خاک و خون کشيدند، چون فهمی نداشتند، اگر ما همين جريان ۱۸ تير را متوجه می‌ شديم، دستور حمله صادر نمی‌ کرديم".

وی افزود: "به ما حق بدهيد؛ فردی که از اين وزارتخانه با اين گذشته و فقدان سازوکارهای نظارتی می‌ آيد، اين گونه برای ما تداعی شود که تنمان در عرصه‌ عمومی بلرزد، مگر نلرزيده است؟ مگر احساس نا امنی در گذشته نداشته ‌ايم"؟

الياس نادران نيز در مخالفت با مصطفی پورمحمدی به دورانی اشاره کرد که او معاون اطلاعات خارجی در وزارت اطلاعات بود و در همان زمان شماری از ناراضيان سياسی ايرانی در خارج از ايران ترور شدند که طرحريزی و اجرای اين ترورها به دستگاه اطلاعاتی ايران نسبت داده شد.

آقای نادران گفت ترديد ندارد که مخالفان جمهوری اسلامی، دوباره آن وقايع را "نبش قبر" ‌کرده، "عمليات روانی" عليه اين حکومت انجام خواهند داد و بدين ترتيب با انتصاب يک عنصر اطلاعاتی در رأس وزارت کشور، چالشهای بيرونی نظام تشديد شده، موضع جمهوری اسلامی در مهمترين چالش بين ‌المللی آن، يعنی بحث فناوری هسته‌ ای تضعيف خواهد شد.

وی خطاب به نمايندگان مجلس گفت: "تصور کنيد روابط با کشورهايی که پرونده ‌هايی عليه ما دارند به شکلی باشد که وقتی وزير کشور در آنجا حضور پيدا می‌ کند به بهانه آن اتهامات او را دستگير کنند".

الياس نادران
 تصور کنيد روابط با کشورهايی که پرونده ‌هايی عليه ما دارند به شکلی باشد که وقتی وزير کشور در آنجا حضور پيدا می‌ کند به بهانه آن اتهامات او را دستگير کنند
 
الياس نادران

آقای نادران همچنين به نمايندگان هشدار داد که غلبه‌ روحيه‌ امنيتی بر وزارت کشور برای آزادی انتخابات که وزارت کشور متولی آن است بشدت مضر است و می تواند به فشار بر نمايندگان يا نامزدهای انتخاباتی بينجامد.

آقای نادران گفت: "فردی که عمری را در مسائل امنيتی و در فضای اطلاعاتی کار کرد، چگونه می‌ تواند با عامه‌ مردم حتی هيئتهای اجرايی و محلی [انتخابات]، تعامل دوجانبه‌ مثبت برقرار کند؟ ... از نظر يک عنصر اطلاعاتی اصل بر عدم برائت است، مگر خلاف آن ثابت شود".

با پايان اظهارات اين دو نماينده مجلس در مخالفت با مصطفی پورمحمدی، شماری از نمايندگان مجلس سخنان آنان را خلاف قانون اساسی و آئين نامه مجلس اعلام کردند.

از جمله سيدمحمد ميرمحمدی، نماينده قم که گفت: "قانون اساسی حق نداده است کل نظام را زير سؤال ببريم ... بحثهای کهنه و خرمن کهنه را باد می ‌دهيم و ديگران هم سوء استفاده می‌ کنند ... مردم به ما رأی نداده ‌اند که به منافع عمومی لطمه زنيم" و حسن سليمانی نماينده کنگاور که اظهارات آقای افروغ در مخالفت با مصطفی پورمحمدی را "اشاعه احساس عدم امنيت" خواند.

عماد افروغ سپس در جمع خبرنگاران گفت جوسازيهايی عليه او به راه افتاده که نمی داند در نهايت به کجا ختم ‌می شود و او را به عضويت در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی متهم کرده اند در حالی که او حتی سابقه يک بار حضور در جلسات اين سازمان را چه قبل و چه بعد از پيروزی انقلاب ندارد.

سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی از تشکلهای قانونی ايرانی و از عمده ترين گروههای سياسی اصلاح طلب است.

الياس نادران نيز به خبرنگاران گفت که پس از مخالفت با مصطفی پورمحمدی، يکی از نمايندگان در لفافه شوخی، او را تهديدی بسيار جدی کرده است.

 

 

 

 

 

هراس مقامات ايران از ترور فزاينده قضات
 
قوه قضاییه
مقامات جمهوری اسلامی انگيزه ضاربان را با نوع پرونده های زير دست قاضی های هدف قرار گرفته، بی ارتباط ندانسته اند
قوه قضاييه ايران بعد از آن که دستکم سه قاضی ايرانی در کمتر از يک ماه مورد حمله قرار گرفته اند، تصميم گرفته است قضات را برای حفظ جانشان مسلح کند.

قاضی محمدرضا آقازاده که رييس دادگستری ملارد در حوالی کرج نيز بوده و با نقل و انتقالات غير قانونی ملک مبارزه می کرده، صبح يکشنبه ۲۸ اوت در مقابل منزلش مورد سوء قصد قرار گرفت.

فخرالدين جعفرزاده، سرپرست دادسرای امور جنايی تهران، اعلام کرد که آقای آقازاده نزديک ساعت هفت صبح به همراه همسرش از منزل بيرون آمده و موقع بالا بردن کرکره پارکينگ خانه، در حالتی که دست راستش مقابل چشم حايل بوده، مورد اصابت گلوله يک نفر "با پای پياده" قرار گرفته است. همسر قاضی، ضارب را تعقيب می کند ولی وی به محوطه جنگلی مجاور می گريزد.

آقای جعفرزاده افزود که از پوکه گلوله معين شده است که کاليبر سلاح ضارب ۲۲ ميلی متری بوده است.

سپس آقای آقازاده که از ناحيه چشم و دست مجروح شده، به بيمارستان انتقال يافت و جراحی شد و اکنون مقامات می گويند که خطر مرگ از بين رفته است.

عباسعلی عليزاده، رييس کل دادگستری استان تهران، اعلام کرد که گلوله قبل از رسيدن به مغز قاضی آقازاده در استخوان گير کرده است.

پس از اين حمله، مصاحبه با شاهدان برای چهره نگاری از ضارب صورت گرفته است. آقای عليزاده اشاره داشت که در اين حمله بيشتر از يک نفر دخالت داشته اند.

وی به خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، اعلام کرد: "ضارب اين قاضی دادگستری يک نفر بوده و يک نفر ديگر هم او را همراهی می کرده است."

ترور قاضی مقدس
 برخی از افراد سودجو حضور فعال همکاران قضايی ما را مانع مطامع خود ديده و در جهت رعب و وحشت بر می آيند
 
جمال کريمی راد، سخنگوی قوه قضاييه

ترور قاضی آقازاده موج نگرانی اخير مقامات قضايی ايران را که با ترور دوم اوت حسن احمدی مقدس، قاضی پرونده برخی از ناراضيان سرشناس جمهوری اسلامی به راه افتاد، تشديد کرده است. در فاصله بين اين دو حمله، افرادی ناشناس به يک مقام قضايی ديگر به نام قاضی نصر که "پرونده های ملکی و خانوادگی" را رسيدگی می کرد، اسيد پاشيدند. برخی خبرگزاریها نیز گزارش داده اند يک قاضی ديگر نيز در جنوب ايران به ضرب چاقو کشته شد.

آقای مقدس برخلاف همکاران گمنام خود، چهره ای شناخته شده بود که حکم حبس اکبر گنجی، روزنامه نگار منتقد، را پنج سال پيش به اتهام آنچه اقدام عليه امنيت جمهوری اسلامی و نگهداری اسناد محرمانه دولتی خوانده شد، صادر کرده بود. بعد از مرگ آقای مقدس، يک گروه مسلح مخالف حکومت روحانی ايران در وب سايتی مسئوليت آن را بر عهده گرفت ولی جمهوری اسلامی حاضر به تاييد يا رد اين ادعا نشد.

عبدالعلی ميرکوهی، معاون رييس کل دادگستری استان تهران، اعلام کرد که انگيزه عاملان ترور قاضی آقازاده و مقدس متفاوت بوده ولی هر دو عمليات "سازمان يافته" بوده اند. آقای ميرکوهی به ايسنا گفت: "آقای آقازاده پرونده مهمی نداشت که بگوييم بحث گروهکها يا ضد انقلاب مطرح بوده باشد. ترور قاضی آقازاده و اسيدپاشی به قاضی نصر با ترور قاضی مقدس تفاوت دارد."

حملات فزاينده به قضات سبب شد که آقای جعفرزاده، سرپرست دادسرای امور جنايی تهران اعلام کند که از دوشنبه ۲۹ اوت "تمام قضات دادسراها مسلح به سلاح گرم" می شوند. وی افزود که قضات مسلح برای حفاظت از جان خود اجازه شليک خواهند داشت. در ايران تنها مقامات عاليرتبه محافظ دارند.

هر چند مقامات جمهوری اسلامی هنوز درباره علت تشديد ناگهانی حملات به قضات گمانه زنی نکرده اند، ولی انگيزه ضاربان را با نوع پرونده های زير دست قاضی های هدف قرار گرفته، بی ارتباط ندانسته اند. جمال کريمی راد، سخنگوی قوه قضاييه و وزير جديد دادگستری، گفته است که "برخی از افراد سودجو حضور فعال همکاران قضايی ما را مانع مطامع خود ديده و در جهت رعب و وحشت بر می آيند."

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1384ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

شان پن و ...

چهار زن ايراني در C.N.N.

Rudi Bakhtiar شايد برايتان جالب باشد  که بدانيد چهار زن ايراني بخش بزرگي از گزارشهاي خبري شبکه C.N.N. را بر عهده دارند.


مشهورترين آنها خانم کريستين امانپور است که نه تنها براي ايرانيان نام آشناست بلکه نام او در سطح جهان مطرح است. سه بانوي ديگر نيز وجود دارند به نامهاي: آسيه نامدار، رودی بختيار و پريسا خسروي که از آنها کمتر سخن به ميان آمده است.

خانم پريسا خسروي: مشاور ارشد مديريت و سردبير سي.ان.ان


خانم پرخسرویيسا خسروي، با 17  سال سابقه در سي.ان.ان  مديريت يکي از بزرگترين بخشهاي خبري در اين شبکه را به  عهده دارد. او مشاور ارشد مديريت و سردبير سي.ان.ان و يکي از گردانندگان اصلي  آن شبکه تلويزيوني مي باشد.


وي که از دوران دبيرستان علاقمند به کار خبرنگاري بود، کمي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي،  ايران را ترک گفت و در سال 1987 به سي.ان.ان پيوست.


او  دوره 7 ساله کالج کلمبيا را در شيکاگو گذراند و مدرک ليسانس روزنامه نگاري را دريافت کرد. در اين ايام بود که در سي.ان.ان کارش را با گزارشگري ويديويي  Video Journalist (VJ) آغاز کرد. و مدتي در اتاق  خبر با دستگاه هاي تله پرومتر TELE PROMTER (زيرنويس خبر دوربين تلويزيوني) و تجهيزات ديگر خبري سرو کار داشت.


او مي گويد به تجربه کاري اش بيشتر از دستمزدي که دريافت مي کند نيازمند است چرا که خبر جزيي از زندگي اوست.
گزارشهاي ماندگاري از وي به جاي مانده که جوايز متعددي را برايش به ارمغان آورد. از جمله: جنگ خليج فارس، کودتاي اتحاد جماهير شوروي در آستانه فروپاشي کمونيسم، جنگ سومالي، زئير و رواندا. او در سال 1365 مصاحبه اي با رييس جمهور وقت ايران، آقاي هاشمي رفسنجاني  انجام داد. همچنين  انتخابات سال  1997 در ايران  را بطور مستقيم از تهران براي شبکه سي.ان.ان گزارش کرد.


او مي گويد: دنبال کردن حرفه روزنامه نگاري در  آمريکا مشکلات خاص خود را در شروع کار دارد. برخي از اساتيد روزنامه نگاري به من مي گفتند: براي تو که انگليسي زبان دوم توست روزنامه نگاري مانند مزرعه سفت يا زمين ناهمواري است که کار کردن روي آن سخت است ولي اگر من مي خواستم حرف آنها را گوش بدهم اکنون اينجا نبودم. او در حال حاضر براي تلويزيون و سايت اينترنتي  سي ان ان مطلب و گزارش تهيه مي کند. او داراي يک فرزند دختر است.

خانم آسيه نامدار:  پژوهشگر نامدار سي.ان.ان


نامدارخانم آسيه نامدار، پژوهشگر، تهيه کننده و خبرنگار سي.ان.ان هم اکنون برنامه پربيننده (The Global Minute) يا رويدادهاي جهان  را که در سطح جهان ميليونها مخاطب دارد را تهيه و اجرا مي نمايد.


وي فارغ التحصيل دانشگاه برکلي کاليفرنيا در رشته ارتباطات است و کار خود را با عنوان گزارشگري ويديويي در سي.ان.ان و در سال 1989 در آتلانتا آغاز کرد.


وي کار پژوهش  و نوشتن تحليل از گزارشهاي مهم بين المللي را نيز شخصا انجام مي دهد.


برنامه هاي تلويزيوني او در زمينه رويدادهاي خاورميانه، پناهندگان افغان، برخوردهاي اعراب و اسراييل، رابطه ايران و آمريکا جوايزي را برايش به ارمغان آورده است. مصاحبه او با جيمي کارتر، رييس جمهور وقت آمريکا و خانم بي نظير بوتو (نخست وزير پاکستان) از توانايي او در اين زمينه خبر مي دهد.


او با همسر و دو دختر خود ليلا و رويا در آتلانتا، شهر بزرگ جورجيا و مرکز سي.ان.ان زندگي مي کند.


امانپورخانم امانپور: گران ترين خبرنگار جهان و خبرنگار خطرها


خانم کريستين امانپور، به عنوان گران ترين خبرنگار جهان از پدري ايراني و مادري انگليسي  در لندن زاده شد. پدرش از مديران هواپيمايي ملي ايران بود. کريستين چند سال از دوران کودکي خود را در تهران  گذراند و تهيه چندين گزارش خبري او  از ايران در سالهاي پيش، دليلي بر دلبستگيهاي او بر سرزمين پدري اش است.


او مي گويد: خواهرم  در رشته روزنامه نگاري در دانشگاه Rhode Island پذيرفته شده بود ولي من جاي او نام نوشتم و به دانشگاه رفتم. نتيجه کار اينکه وي با عنوان دانشجوي ممتاز در مقطع کارشنانسي فارغ التحصيل شد.


او کار خبري خود را ابتدا با سمت طراح گرافيک الکترونيک آغاز کرد و در سال 1983 به سي.ان.ان پيوست. نخستين سمت او در اين شبکه، دستياري ميزهاي خبرهاي جهان بود ولي در مدتي کوتاه توانست پله هاي ترقي را بپيمايد. کريستين امانپور را خبرنگار خطرها خوانده اند چرا که در بيشتر جنگهاي کوچک و بزرگ در جهان حاضر بوده است. فلسطين اشغالي، افغانستان، عراق، سومالي، رواندا و ساير پوشش هاي خبري مفصل او در بالکان. او اکنون به عنوان دليرترين و نام آورترين خبرنگار زن در جهان مطرح است.


 او موفق شده است در طول مدت خدمت خود در سي.ان.ان جوايز بزرگي را در زمينه روزنامه نگاري  کسب کند. مصاحبه او با آقاي  خاتمي در اولين سال رياست جمهوري اش ، که بطور مستقيم از سي.ان.ان و تلويزيون ايران پخش مي شد از گفتگوهاي بياد ماندني نه براي امانپور بلکه  براي آقاي خاتمي بوده است. مصاحبه اي که مردم ايران را در اوايل صبح يکي از روزهاي زمستان سال 1997 از خواب بيدار کرد و به پاي تلويزيونها کشاند.


از ديگر مصاحبه هاي مشهور او مي توان به مصاحبه با ژان شيراک رييس جمهور فرانسه در سال 2003،  پادشاه اردن در سال 1999، پرويز مشرف در سال 2001، ياسر عرفات در سال 2000 و ميخاييل گورباچف در سال 1999 اشاره داشت.
خانم بختيار: گوينده مهمترين خبرها


بختيارخانم رودي (رودابه) بختيار، خبرنگار ديگر ايراني است که در شبکه خبري سي ان ان در آتلانتا به کار تهيه و گزارشگري خبر فعاليت دارد. او گوينده خبري سر تيتر اخبار سي ان ان است


آمريکايي ها و ساير بينندگان شبکه سي ان ان در سراسر جهان، چند خبر مهم بياد ماندني را از او شنيدند. اولي که يک خبر فوق العاده تلخ بود: حادثه يازدهم سپتامبر 2001 آمريکا که بطور مستقيم از اين شبکه پخش مي شد و خانم بختيار وظيفه گزارش خبري آنرا در طول روز بر عهده داشت و ديگري نيز پوشش خبري عمليات آزادسازي عراق و سقوط صدام در بهار سال 2003 ميلادي بود.


وي کار خود را در سي ان ان با عنوان يک کارورز در سال 1996 و در شهر لس آنجلس آغاز کرد و يک سال بعد در شهر آتلانتا (دفتر مرکزي سي ان ان) به کار گزارشگري ويديويي مشغول شد.


خانم بختيار تجربه کاري خبري اش را در حوزه هاي بازرگاني و مالي آغاز کرد و بعدآ به سمت حوزه بين الملل سي ان ان سوق پيدا کرد. او نيز از جوايزي که مربوط به حيطه کارش بوده در سي ان ان بوده، بي نصيب نبوده است. در سال 2002 شرکت مشهور Lycos او را به عنوان يکي از 20شخصيت محبوب تلويزيوني در صنعت خبري و رسانه ها معرفي کرد. او فارغ التحصيل از دانشگاه کاليفرنيا در مقطع کارشناسي است.


{ توضيح: روزنامه شرق اين مطلب را با حذف قسمتهايي (شايد بخاطر صفحه بندی) منتشرکرده و در قسمتی هم درباره کريستين امانپور نوشته:" او ديگر در سى ان ان كار نمى كند!" که به هيچوجه صحيح نيست و نام او درصدر نامهای خبرنگاران بين الملل در سايت سی ان ان قرار دارد. اين مطلب کامل شده مطلبی است که دو سال پيش در بلاگم در پرشين بلاگ نوشته بودم.}

 

 

 

 

 

گفت و گوی سینا با کارگردان " اصل 61 ": حضور سینمای ایران در جشنواره لوکارنو افتخار آفرین بود

يکشنبه، 1384/05/30 ساعت 12:21

                                               
تهران، خبرگزاری سینا
مهوش شیخ الاسلامی مستند ساز سینمای ایران امسال با مستند "اصل61" در پنجاه و هشتمین جشنواره لوکارنو حضور داشت. این فیلم در بخش حقوق بشر این دوره از جشنواره لوکارنو به نمایش درآمد. شیخ الاسلامی در "اصل 61" سراغ اصل شصت و یکم قانون اساسی رفته است که به موضوع نحوه دفاع زنان از خودشان می پردازد. این کار گردان در گفت و گو با سینا از نمایش های فیلمش در لوکارنو و فعالیت هایش می گوید...

استقبال از "اصل 61" در لوکارنو چطور بود؟
استقبالی که تماشاگران از فیلم به عمل آوردند برای من رضایت بخش بود. با آن که در جشنواره لوکارنو بیشتر فیلم های بلند مورد توجه قرار می گیرند اما نمایش های "اصل 61" که در بخش حقوق بشر به نمایش در آمد با استقبال خوبی روبرو شد.

به طور کلی بخش حقوق بشر تا چه حد مورد توجه حاضرین در جشنواره قرار گرفت؟
فیلم های حاضر در این بخش  توانستند نظر حاضران در جشنواره را به خود جلب کنند. با آن که در این جشنواره به طور همزمان فیلم های متعددی در بخش های مختلف به نمایش در می آید اما فیلم های حاضر در بخش حقوق بشر با توجه ویژه ای از سوی حاضران روبرو شدند. افراد به خواست و سلیقه خود از میان آثاری که به نمایش در می آمد فیلم مورد نظر خود را انتخاب می کردند که در میان این انتخاب ها فیلم های مربوط به بخش حقوق بشر با اقبال روبرو بودند.

با توجه به این که شما در "اصل61" موضوعی مربوط به قوانین ایران را به تصویر کشیده اید،  مخاطبان خارجی توانسند با سوژه ارتباط برقرار کنند؟
پیش از نمایش فیلم در خارج از کشور خودم هم تصور نمی کردم که سوژه بتواند مخاطب خارجی را هم با خود به خوبی همراه کند و احساسم این طور بود که تماشاگر خارجی شاید در درک موضوع فیلم با مشکل روبرو شود اما نتیجه خلاف تصوراتم بود.

یعنی تماشاگران خارجی به خوبی فیلم را درک کردند؟
آن ها بسیار خوب متوجه موضوع فیلم شدند و در برخی مواقع هم کاملاً تحت تاثیر فیلم قرار گرفته و احساساتی شدند.

پس از نمایش فیلم جلسات مطبوعاتی برگزار شد؟
جلسه مطبوعاتی نداشتیم اما پس از هر نوبت نمایش تماشاگرانی که می خواستند در مورد فیلم اظهار نظر کنند با من صحبت می کردند. در میان این صحبت ها نظرات متفاوتی در مورد فیلم عنوان شد.

به عنوان نماینده سینمای ایران که در این دوره از جشنواره حضور داشتید، وضعیت این سینمای را در پنجاه و هشتمین جشنواره لوکارنو چطور ارزیابی می کید؟
شرایط سینمای ایران در این دوره از جشنواره کاملاً باعث افتخار بود. پس از این که سرصحبت با حاضران در جشنوراه باز می شد و متوجه می شدند که ایرانی هستم از سینمای ایران و آثار حاضر تعریف می کردند که این باعث افتخار من به عنوان یک ایرانی است.

به طور کلی این دوره از جشنواره را چطور ارزیابی می کنید؟
فرصت تماشای همه فیلم ها را نداشتم اما در کل می توانم بگویم این دوره از جشنواره بسیار خوب و با کیفیت برگزار شد. برخی از افراد برای گذران تعطیلات به این جشنواره آمده بودند که این مساله حرکتی کاملاً فرهنگی و ارزشمند است. برخورد با انسان های مختلف از نژادهای متفاوت اتفاق بسیار خوبی بود.

قصد ندارید ساخت کار تازه ای را شروع کنید؟
فعلاً که کاری را شروع نکرده ام و برنامه ای برای ساخت فیلم تازه ای ندارم.البته ایده هایی در ذهنم است که برای ساخت آن ها ابتدا باید ببینم وضعیت سینمای کشورمان چطور می شود.

http://syna.ir/default.aspx?newsid=36384

 

 

http://www.hasema.com/shopen/products.asp?cat=1  لباس مخصوص بانوان برای سواحل اسلامی

 

شان پن در ایران، روز اول

در ماه ژوئن شان پن به همراه دو دوستش برای اولین بار به ایران سفر کرد. چیزی که او یافته است یک فرهنگ خوددرگیر است. با وجود حکمرانی یک حکومت محافظه‌کار و سنتگرا، شان پن با جوانانی صحبت کرده‌است که به شدت مایل به فرهنگ غرب هستند و امروزه حرکتی برای کم کردن دخالت حکومت در حقوق شخصی افراد آغاز شده‌است. کرونیکل خاطرات شان پن را در پنج شماره آتی منتشر خواهد کرد.

هفته‌ی ماقبل انتخابات رئیس‌جمهوری است. کاندیداها در تلاشند که اعتبار دیگر کاندیداها را زیر سئوال ببرند. عملگراها سعی دارند انتخابات را تحریم کنند. ترافیک و آلودگی هوا شهرها را خفه می‌کند. چپگراها از کاندیدایی که شانس برنده شدن ندارد حمایت می‌کنند. روحانیان سعی دارند نیروهای حامی خود را به سمت راست جبهه سیاسی هدایت کنند. رسانه‌ها در اختیار قوای حاکم هستند و اگر اقدام به مواجهه بکنند به زندان خواهند افتاد. دانشجویان تبلیغ "حقوق بشر" میکنند در صورتیکه که بنیادگرایان آنرا نفی می‌کنند. و این فرهنگ عاشق سینما است. با برد پیت و آنجلینا جولی و به همان مقدار استیون اسپیلبرگ. و این ملت یک قدرت هسته‌ای است، جایی که لابی‌های راست مذهبی خطوط بین مساجد و ادارات دولتی را مه‌آلود کرده‌اند. والبته اینجا کشور مردمانی خوب و میهمان‌دوست نیز هست. و زمانی که تیم‌ملی {فوتبال} مسابقه‌ی بزرگی را برنده شود در خیابانها جشن رقص و بوسه و نوشیدن و مواد مخدر به پا می‌شود. زنان در مقیاس بزرگی در دانشگاهها تحصیل می‌کنند و در دولت نیز به مقدار زیادی حضور دارند، این وضعیت آشنا است؟ البته صبر کنید. زنان را نگاه کنید. همه چیز خوب نیست. من به زنان فکر می‌کنم. اینجا ایران است.

شش هفته بعد از اینکه دور میز اتاق نشیمن خانه‌ی من با "نورمن سولومان" نویسنده، تصمیم گرفتیم به ایران سفر کنیم با "ریس الریچ" تماس گرفتم تا به ما محلق شود. و بلافاصله برای گرفتن ویزا و تهیه مقدمات سفر اقدام کرد. بعد از گذشت یک و نیم ماه پیگیری، "ریس" به سختی و از طریق روابطی در سازمان ملل و سفرای فرهنگی و خارجی جمهوری اسلامی ایران و با سرسختی هرچه تمام در گیر و دار بروکراسی چندلایه {تمثیل کرده به شنا در خلاف جهت رودخانه} بالاخره موفق به اخذ ویزای روزنامه‌نگاری شد. این مراحل منجر به زمان‌بندی پیوسته و خط سیر تجدید نظر شده میشود.

وقتیکه بالاخره ویزاها تائید شدند، دو روز بعد از آخرین برنامه‌ی عزیمت ما بود. و من برای ملاقات با همسرم در انگلستان بودم که آنجا کار می‌کرد. بعدازظهر روز 8 ژوئن در کنسولگری ایران در لندن از طریق تلویزیون، مسابقه‌ی تیم ملی فوتبال ایران را در مقابل بحرین تماشا می‌کردم که ایران برنده شد. پیروزی ایران بر بحرین دلیل مضاعفی شد بر غمگینی من از تاخیری که در این سفر رخ داد، چون به این ترتیب جشنی را که مسلماً خیابانهای تهران را منفجر می‌کرد از دست دادم.

ساعت 6 صبح فردای آنروز، لندن را به قصد قرار ملاقاتم با "ریس" و "نورمن" در مونیخ ترک کردم. در فاصله‌ی زمانی که منتظر پرواز آنها از سان فرانسیسکو بودم، کمی ارز عوض کردم، مجله خریدم و یک غذای مختصری خوردم. اصولاً من در جاهایی که انگلیسی صحبت نمی‌کنند راحتتر سفر می‌کنم ولی در فرودگاه آلمان انگلیسی حرف می‌زنند و من تا رسیدن همسفرانم بی‌قرار منتظر ماندم.

ساعت 3:30 بعدازظهر به وقت مونیخ به همراه نورمن و ریس سوار پرواز شماره 602 لوفتانزا به مقصد تهران شدیم. 95 درصد مسافران  ایرانی و چندتایی هم اروپایی بودند. سال گذشته نیز یک گروه نزدیک به 500 نفری روزنامه‌نگاران آمریکایی و غیر-ایرانی از ایران دیدار کرده‌اند.
نگاهی به اطراف هواپیما انداختم، مردان و زنانی مدرن با لباسهای غربی، از تعطیلات، دیدار بستگان و تجارت به وطن برمیگردند. نوشیدنی‌های الکلی در هواپیما سرو شد ولی نوشیدنی الکلی بدون-گمرک فروخته نمیشد. ایران یک کشور اسلامی است و از این نظر یکی از سخت‌گیرترینها. با اینحال بسیاری از این مسافران، از سرکشیدن آخرین جرعه‌ها قبل از نشستن به زمین خوشحال بودند.

چهار ساعت و ده دقیقه بعد و به خاطر یک تغییر زمانی {جلو کشیدن ساعتها} ساعت 10:30 دقیقه به وقت تهران، به زمین نشستیم. در حال نزدیک شدن به فرودگاه، آلارم بلندگوهای هواپیما به صدا  در آمد: "خانمها و آقایان نکته‌ی مهمی است که باید یادآوری کنیم، بنا به قانون دولت ایران کلیه‌ی بانوان میهمان باید سر خودشان را بپوشانند. به همین دلیل برای مصلحت خودتان، خواهش می‌کنیم قبل از ترک هواپیما از روسری استفاده کنید. متشکریم." و بانوان با هیاهو به سمت دستشویی‌ها هجوم آوردند. یکی یکی که از دستشویی خارج می‌شدند مثل این بود که صدها سال دگردیسی تاریخی رخ داده است. همه‌ی این بانوان مدرن، که به نظر می‌رسید همین الان از یک مراسم رقص در کلوپ شبانه‌ای در پاریس خارج‌شده‌اند از نوک پا تا فرق سر با چادرهای سیاهی پوشیده شدند و آرایشهای صورتشان پاک شد. و مانند خاطره و رویایی از هم پاشید.

صفهای جداگانه‌ای برای مسافران ایرانی و خارجی در گمرک وجود نداشت و من و دوستان تا به خودمان بیائیم در سه‌چهارم انتهایی صف گمرک بودیم. بسیار مشتاق بودم که سریعتر به خیابانها برویم و به هتل برسیم و  شهر و ترافیکش را از نزدیک لمس کنم. و چون تلفنهای همراه ما در تهران کار نخواهد کرد امیدوار بودم پیدا کردن تلفن‌های راه دور زیاد سخت نباشد. متوجه شدم که بسیاری از ایرانیان با آسودگی در صف سیگار می‌کشند و مطمئناً علامتی برای ممنوع بودن سیگار کشیدن پیدا نکردم و سریعاً سیگاری روشن کردم. و من تنها نفری بودم که توسط یک مامور یونیفرم پوش از صف خارج شدم و بهم نشان داد که سیگارم را خاموش کنم. فقط من. ولی مسافران ایرانی نه.

عاقبت من به همراه نورمن و ریس به باجه‌ی مامور گمرک رسیدیم و پاسپورتهای آمریکاییمان را تحویل دادیم. تا حدی با تندی به ما گفته شد که منتظر بمانیم. مامور جوان گمرک باجه‌اش را ترک کرد و پاسپورتهای ما را به اداره‌ای که در دیدرس ما نبود برد.

مامور برگشت اما بدون پاسپورتها و حتی یک توضیح مختصر. ما بدون اعتراض منتظر ماندیم و مسافران دیگر کارهای گمرکیشان را کردند و رفتند. بعد از یک ساعت ما هنوز در سالن گمرک که حالا خالی شده بود منتظر بودیم. من نشستم روی زمین. ریس قدم می‌زد و نورمن مثل همیشه بدون توجه به اینکه مجا بودیم، حالت "زن" {روشهای ریاضت بودایی} گرفته بود. بی‌مقدمه چهار افسر یونیفرم پوش آمدند و ما را به شتاب به یک دفتر کوچکی بردند. و در آنجا از ما یکی یکی انگشت‌نگاری کردند. مشخص نشد که ما برای دریافت اجازه ورود به ایران انگشت‌نگاری شدیم یا اینکه فقط به خاطر آمریکایی بودن پاسپورتهایمان از ما انگشت‌نگاری کردند.

او چه می‌خواست؟
ماموری که با دستان بزرگش انگشتهای جوهری مرا روی فرمهای مخصوصی فشار می‌داد با اشاره دست از من خواست که دنبالش بروم. بعد مرا هدایت کرد به یک اتاق مردانه و در را باز کرد و با اشاره گفت که من جلوتر بروم. آنجا گودالهای کثیفی برای دستشویی، شیرهایی برای دستشویی، آئینه‌های کثیف و اگر دستشویی‌های استاندارد ما را جایی برای نشستن در نظر بگیرید این دستشویی‌های صرفاً گودالهایی در کف زمین هستند با نور کم در کف و لامپهای فلورسنت در سقف. مامور فقط به من خیره شده‌بود. نه با تهدید و نه با مهر. چند ثانیه گذشت و من هم به او خیره شدم. نه با تهدید و نه بی‌منظور. بعد گفتم: "حالا چی؟" و او دستهایش با به هم مالید و کف دستش را به آن یکی کشید. بله او از من میخواست که دستهایم را بشویم تا با دستهای سیاه و جوهری وارد شب ایرانی نشوم.

خب. برگشتم به طرف روشویی و سعی کردم آخرین قطرات مایع دستشویی را که در ظرفش بود روی دستم بریزم. آب به طور اتوماتیک جاری شد ولی سرد بود. من دستهایم را به هم مالیدم و سعی کردم با چند قطره صابونی که از ظرفش در آورده بودم جوهرهای دستم را پاک کنم. حوله‌ای در کار نبود، نفسم را حبس کردم و از کنار اجاقهای دستشویی، چند کاغذ طهارت برداشتم و دستهایم را با آنها خشک کردم.

و علت انگشت‌نگاری رو فهمیدم. سخنگوی مجلس ایران بدون پرده پوشی در مورد قانون انگشت‌نگاری توضیح داد که آمریکایی‌ها از ایرانیها انگشت‌نگاری می‌کنند پس ما هم از آمریکایی‌ها انگشت‌نگاری می‌کنیم.
وقتی از مامور برای کمکش تشکر کردم ته دلم بیشتر ازش متشکر بودم که سرم را در کاسه‌ی توالت فرو نکرده است تا پاکتر از اینها وارد کشورش بشویم. وقتی به محل گرفتن اسباب و اثاثیه رفتیم راننده‌ی ما به طرز وظیفه‌شناسانه‌ای منتظر ما بود. سوار ماشین شدیم و به سمت هتل حرکت کردیم.

شبهای تهران آدم را به یاد بغداد یا مکزیکوسیتی می‌اندازد. دعواها، سر و صدای زیاد و هوای گرم و سنگین و آلوده، موتور سیکلتهای گل‌آلود و با سرعتی جنون‌آمیز بین ترافیک انسانها ویراژ می‌دهند. و چون یک هفته مانده به برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری، شهر آماده برگزاری پیکار پوسترهای انتخاباتی می‌شد. چیرگی اعلانها بیشتر با رئیس‌جمهور اسبق علی اکبر هاشمی رفسنجانی بود. میدانستم که هفته‌ی پرحادثه‌ای خواهد بود. و نمی‌دانستم که ما به سمت سخت‌ترین هفته‌ی یک دهه‌ی گذشته می‌رویم.

هتل لاله قبلاً از هتلهای کانتیننتال بوده‌ و با امکانات کاملاً مدرن و راحت. در لابی هتلها اسبابهایمان را به یک پیشخدمت سپردیم. در هنگام ثبت-ورود به هتل الزامی است که پاسپورتها را تحویل داده و نوع ویزای ورودی مشخص شود. که البته ویزای من ویزای خبرنگاری بود. به همین روش ثبت-ورود کردیم و به اتاق رفتم و خوابیدم.

با نور صبحگاه بیدار شدم و پرده‌ها را کنار زدم و فقط صحنه‌های محوی از پشت مه دیده میشد. تهران زیر پای کوه البرز لمیده است و بی‌شباهت به لس‌آنجلس نیست که زیر پای سن‌قابریل نشسته است. از خیابان کناری تابلوی بزرگی دیده می‌شد با تصویر آیت‌الله خمینی. اولین برنامه‌ی ما بازدید از نماز جمعه بود که تا چند ساعت دیگر شروع نمی‌شد. برای همین از هتل خارج شدم و وارد صبح تهران شدم.

این یکی از معدود زمانهایی شد که من توانستم در این دیدار تنها باشم. ولی زمان مهمی برای اینکار بود. زیرا با گامهای غیرمطمئن من در فرودگاه و فشار شهری که دیشب درش رانندگی کرده بودیم اکنون دیگر رویاگونه بودند و قسمتهای ترسناک و محافظه‌کارانه سفر دیگر تمام شده بود. و من با یک بدن استراحت کرده و سرحال وارد خیابانهای تهران شدم. چیزی که من انتظار دیدنش را از یک شهر عمیقاً اسلامی داشتم چیزهایی مثل دعاخوانی‌های قدیمی و تیرگی و مردان سیاه‌چشم با ریش سیاه که با بدگمانی مرا نگاه بکنند و زنانی که سراسر پوشیده از حجابند و مرا نگاه نمی‌کنند و از این دست بود. ولی من در تهران اینها را ندیدم.

البته زنی را نمی‌بینید که حداقل یک روسری بر سرش، که حجاب می‌گویند و یک چادر بر دور بدنش نپوشیده باشد. لمس کردن زنان در انظار ممنوع است مگر اینکه شما شوهرش باشید و دوست-دخترها و دوست-پسرها حق ندارند که دست همدیگر با بگیرند، هرچند که لبخندهای زیادی رد و بدل می‌شود. خنده‌ها و احساسات بسیار گرمی از چشمهای مردم به این میهمان آمریکایی نثار می‌شد. از دیدن من در شهر خودشان شگفت‌زده می‌شدند و و بعضیشان می‌گفتند که جقدر از فیلم "21 گرم"  خوششان آمده، فیلمی که در آن افراط در مصرف مواد مخدر و سکس به طور کاملاً آشکار و ذکر جزئیات نشان داده شده. روزهای بعد متوجه شدم که از فیلمهای آمریکایی به شدت استقبال می‌شود و دردسترس هستند و در فروشگاههای غیرمجاز DVD فروخته میشوند. فروشنده‌ی DVD خانه به خانه می‌رود درست مثل شیرفروشهای آمریکایی که خانه به خانه شیر می‌بردند.

پشت اتوبوس
من به آرامی تقریباً دو میدان راه را قدم زدم. تصویر آیت‌الله خمینی درست مانند رهبر اورولینها {جرج اورول؟ نویسنده مزرعه حیوانات؟} همه جا حاضر است، روی ساختمانها، دیوارها، بیلبوردها و ایستگاههای اتوبوس همه‌ی حرکتهای مرا می‌دید. زمانی که من در حال خواندن جملات یکی از آن تصاویر آیت‌الله خمینی بودم کمی پایم را آنور زنجیر کنار پیاده‌رو گذاشتم و نزدیک بود یک اتوبوس ‌شهری کاملاً له‌ام بکند. من با جهشی به پیاده‌رو پریدم و مردم به من خیره شده‌بودند. و تازه وقتی توانستم تعادلم را به دست بیاورم قسمت سوم اتوبوس هم گذشت و در این لحظه یک اسلوموشونی شکل گرفت و دیدم که پشت اتوبوس تماماً با زنان چادر سیاهی اشغال شده است و مرا به یاد رزا پارکز {؟} انداخت.

به هتل برگشتم و در پائین هتل برای قهوه و صبحانه رفتم. ورژنی از موزیک "من همیشه دوستت خواهم داشت" در پس‌زمینه سالن پخش میشد و صحنه‌ها مرا یاد صحنه‌های مشابهی در هتلهای الرشید و فلسطین عراق می‌انداخت. و خبرنگاران بین‌المللی با آن جمله‌ی معروف "اینجا چه غلطی می‌کنی آقای پن؟" که در صورتشان موج می‌زد.

یک نسخه از روزنامه انگلیسی ایران را برداشتم و نوشته بود که آمریکا در حال تصمیم گیری است تا قطعات هواپیما به ایران بفروشد، آهنگ زمینه عوض شد و آهنگ به دردبخور "Unchained Melody" سالن را فراگرفت. بعد از صبحانه از مسئول پذیرش هتل در مورد امکانات ورزشی هتل  پرس و جو کردم که البته چیز زیادی وجود نداشت. زمان زیادی داشتم و از پله‌های اضطرای هتل، دوازده طبقه پائین و دوازده طبقه بالا، دویدم. هرچند پله‌های یک کمی کهنه بودند.

به طبقه بالا رفتم تا برای قرار ساعت 10 با آژانسی ایرانی که برای خبرنگاران خدمات میدهد آماده بشوم. دوربین و ضذط صوتم را برداشتم و لباس و کفش رسمی‌تری پوشیدم، چون نمی‌دانستم اصولاً در مراسم نماز چگونه باید لباس پوشید. تلویزیون روشن بود و CNN گزارشی در مورد چین میکرد و دیشب هم قبل از پخش گزارش ویژه CNN از موزه‌ی سکس چین خودم را به خواب زده بودم.

بعد از دریافت اعتبارنامه‌های قانونی به سمت نماز جمعه حرکت کردیم. حفاظت امنیتی در حوالی استادیوم دانشگاه تهران بسیار سفت و فشرده بود. جایی که مومنین برای برگزاری نماز جمعه گرد هم می‌آیند. از بین دستگاههای فلزیاب گذشتیم و و جیبها و دور کمرم را بازرسی بدنی کردند. (از آنجا که سیستم‌های کارتهای اعتباری با دولت ایران سازگاری نکرده‌اند مردم برای پرداختهایشان مجبورند پول همراهشان داشته باشند.)  بعد از بازرسی به سمت جایگاه خبرنگاران هدایت شدیم.

استادیوم با انواع پرده‌نوشته‌ها پوشیده شده بود. مثلاً ترجمه‌ی یکی: "ما همیشه از فلسطین حمایت خواهیم کرد." یا "مقاومت در برابر دسیسه‌های آمریکا و اسرائیل آنها از تسلط به مردم ایران مایوس خواهد کرد" این جمله‌ها با امضای رهبر معظم و بزرگوار مزین شده بودند.
ذره ذره استادیوم با بیش از 10هزار نفر دریایی تشکیل داده‌بودند که گه‌گداری هم عمامه‌های سیاه و سفید (سیاه به مفهوم سید، یعنی از نوادگان مستقیم پیامبر اسلام) در آن دیده میشد. مردم با لباسهای روشن یا تیره. صدای مناجات جمعی در بین ساختمانهای اطراف اکو می‌شد. صاحب منصبان دولتی در ردیفهای اول نشسته بودند. نظامیان با گروه گروه آمدند. عقیده ایشان بر این است که عباداتشان به چندبرابر پاسخ داده‌خواهد شد. به نظر می‌رسید سربازهای ساده کمتر حواسشان به خطبه‌ها باشد و در پشت این ردیفها دریایی از نمازگزاران نشسته‌اند.

مراسم با سخنرانی یک روحانی رده-پائین شروع شد، آیت الله مصبحی، و روی اخلاقیات اقتصادی متمرکز بود. با هر بار خم و راست شدن نمازگزان و دیده شده پشتشان این وهم به انسان دست می‌داد که دارد موج یک فرش ایرانی را تماشا می‌کند. زنان به طور مجزا و در یک قسمت کاملاً مجزا از مردان که از جایگاه خبرنگاران دیده نمی‌شد قرار داشتند.
روحانی عالی رتبه آیت الله احمد جنتی برای ادای موعظه خویش در مراسم حاضر شد. او رئیس شورای 6نفره نگهبان است. شورایی بحث‌برانگیز که از بنیادگرایان تشکیل یافته و وظیفه داوری و صدور حکم بر قوانین کشوری بعلاوه داوری در اختلافات بین مجلس و دولت را عهده دار است. به طور کاملاً آشکار و به هدف انتقاد از کاندیداتوری رفسنجانی، آیت الله جنتی موعظه‌اش را به خطرات حکومت خانوادگی (پارت بازی) اختصاص داد. معروف بود که رفسنجانی بسیاری از نزدیکانش را به مناصب مهم قدرتی رسانده بود که مستقیماً منافع شورای نگهبان را تهدید می‌کرد.

در گذری که جنتی به سیاست بین‌المللی کرد، اندیشه‌ای را که خوب پرورده شده بود یادآوری کرد و آن ترغیب مردم بی‌میل به رای دادن بود با این تئوری که هر رای به منزله‌ی یک "مرگ بر آمریکا" است. این جملات مردم را ترغیب کرد که با "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" به خروش بیایند. 10هزار صدای پر قدرت.
اتفاقاً ذهنیت مشابهی در من وجود داشت: یک کشیش پیروانش را در سیاست راهنمایی میکرد و سعی داشت کاندیداهای ویژه‌ای را از دیگران جدا بکند.
به نظر شخصی من این طرز صحبت خشن در منطقه غالب است. نه تنها در ایران که در کشورهای عربی هم اینطور است. بر طبق گفتگوهایی که من با خیلی‌ها انجام دادم، این مساله از نقطه نظر آنان واضح و روشن بود که هدف این فریادها کشتن یا مرگ مردم آمریکا نیست. بلکه اعتراضی به سیاست خارجی دولت آمریکا است. به هر حال اگر فرض کنیم هدف 10.000 انسان که در ردیفهای منظم صف کشیده‌اند، ذره‌ای از اسلام هستند، میتوانم بگویم به عنوان یک آمریکایی (حالا نصف یهودی) این شعارها هم مرام دینی و هم آئینی را که آرزوی هسته‌ای از عشق را دارد، پست میکند  و به اندازه‌ی یک تهدید سیاسی خشن پائین می‌آورد.

بعد از اتمام مراسم نمازگزاران به صورت پیاده‌روی منظم شروع به حرکت کردند و ما به سمت ماشین برگشتیم، از همان مسیر و از میان موانع امنیتی که آمده بودیم. درست مانند نفرات اول شنوندگانی که به سرعت از محل برگزاری کنسرت راک خارج می‌شوند. پایان.
----------------------------------------------------

خب. خیلی اشکالات ترجمه‌ای در متن بالا میشه پیدا کرد و زبان این شان پن هم همچین کتابی نیست. و خلاصه اشکالاتش رو ببخشید. دیگه.
دروغ نگم من از بازیها و فیلمهای آقای پن خیلی خوشم میاد و برای همین ایران آمدنش برام خیلی مهم بود. این گزارشات او که قراره در پنج روز آینده کرانیکل منتشر بشه برای من خیلی مهمه چون با شخصیتش و طرز فکرش در مورد ایران آشنا می‌شم.
اگر اشکالات متن بالا رو بفرمائید اصلاحش می‌کنم.

مراجع:
متن اصلی گزارش روز اول. عکسهای روز اول.
گزراش شان پن از عراق. عکسهای سفرش به عراق.

پا نوشت:
* منظور شان پن از Orwellian leader توصیفاتی است که George Orwell در مورد شاهان و فرمانرویان به کار برده‌است. جرج اورول (1903-1950) نویسنده‌ی  انگلیسی و از آثار معروفش هستند"
Animal Farm" و "1984"  (این اصطلاح، به فارسی "ناظر کبیر" ترجمه شده‌است)

*
Rosa Parks خانم سیاه‌پوست آمریکایی و فعال حقوق شهروندی بود.  که نسبت به عقب نشستن زنان سیاه‌پوست در اتوبوسهای شهری اعتراض کرد. این همان کنایه‌ای است که شان پن در مورد نشستن زنان ایرانی در پشت اتوبوس به کار برده‌است. (اطلاعات بیشتر در مورد رزا پارکز)


ممنون از دوستانی که توضیحات رو در کامنت همین مطلب لطف کردند

شان پن در ایران، روز دوم

بعد از تهیه گزارش از نماز جمعه تهران، شان پن که در ماه ژوئن سفری به تهران داشت در روزهای قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، آماده شد که با پسر رئیس جمهور سابق دیدار بکند. مهدی رفسنجانی مدیر ستاد تبلیغاتی پدرش نیز بود.

***

در رستوران نایب نشسته بودیم و من به خاطر طولانی بودن مراسم نماز جمعه به شدت نیاز به دستشویی داشتم، به همین دلیل بعد از سفارش غذا بهانه‌ای پیدا کردم و به دستشویی مردانه رفتم روی درب بالا فارسی نوشته بود مردانه و پائینش هم انگلیسی نوشته بود. جلوی مستراح ایستادم و راضی از اینکه فقط ادرار دارم، چون اگر کار جدی‌تری داشتم، چمباتمه زدن روی مستراح بدون اینکه گیره‌ای برای کت طرف وجود داشته باشد زیاد جوانمردانه به نظر نمی‌رسید.

بعد از نهار با مهدی رفسنجانی پسر رئیس جمهور اسبق و مدیر ستاد تبلیغاتی پدرش قرار ملاقات داشتیم. مرد راحت و بی‌تشریفاتی بود. به نظر می‌آمد از این فرصت پیش آمده بیشتر لذت می‌برد تا اینکه بخواهد به سئوالات جواب بدهد، هرچند که انتظار مطرح شدن آن سئوالات را داشت. ما در مورد موضوعات مختلفی صحبت کردیم، از فعالیتهای اتمی ایران تا حقوق زنان، مراحل مختلف انتخابات و سابقه تنش مابین کشورهای ما. در بیشتر موارد او سئوالها را به خود ما برمیگرداند. برای مثال "شما کمتر از ما در انتخابات کاندیدا داشتید" یا "شما خودتان فعالیتهای اتمی‌تان را گسترش داده‌اید" نورمن سولومان این یک مورد رو قبول کرد. به این دلیل که آمار ابتلا به سرطان در ساکنان اطراف نیروگاههای هسته‌ای گسترش یافته و احتمالاً نشان می‌دهد که ما مرتکب اشتباهی شده باشیم. رفسنجانی جوان ادامه داد که "ما از اشتباهات شما خوشمان می‌آید". بحث تسلیهات اتمی، لبخند طعنه آمیزی را در چهره رفسنجانی نشاند: "چرا حکومت آمریکا فشار و تهدیدهایش را در فعالیتهای اتمی ما افزایش داده‌است؟" "این آمریکا بود که سلاحهای شیمایی به کار رفته بر علیه 10.000 انسان در حلبچه، توسط عراق، را تولید کرده بود." (فقط 6 هفته بعد از فجایع مخوف حلبچه، رئیس جمهور ریگان، فرستاده ویژه‌اش، دونالد رامسفلد وزیر دفاع فعلی، را به نزد صدام حسین فرستاد، تا به ابلاغ بکند که آمریکا عراق را از لیست سیاه حامیان تروریست خارج کرده است. این ملاقات با عکس مشهوری که اینروزها منتشر شده و در آن رامسفلد با صدام دیدار می‌کند اثبات شده‌است.)

در حال حاضر، آمریکا 12 میلیارد دلار دارائی ایران را بلوکه کرده‌است. و رفسنجانی جوان اشاره می‌کرد که آزاد کردن آن مبالغ می‌تواند قدم اول خوبی برای ازسرگیری روابط بین ایران و آمریکا باشد.

بعد یک چیزی مطلبی را با آسودگی و بی‌خیالی گفت که واقعاً در گوشم زنگ زد: "ما فقط چهار یا پنج ناراضی سیاسی در زندان داریم". "حتی خود شما هم در آمریکا احتمالاً به همان تعداد روزنامه‌نگار در زندان دارید و تعدادی هم تحت تهدید وجود دارند." کمی موارد حقوق بشری هم هست که باید اصلاح بشوند. در آمریکا هم مجلس سنا {در مقابل شورای نگهبان} بسیار توانمند هستند و در این مورد فرقی نداریم. در روزهای آینده گفته‌های رفسنجانی جوان به آزمایش گذاشته میشود. او در گفته‌هایش نوعی برابری در طرز رفتار آمریکا و ایران در مقابل آزادی نشریات و رسانه‌ها فرض کرد. من تصمیم گرفتم که حتماً روی این موضوع تحقیق بکنم و البته موضوعاتی مثل پرونده‌های Matt cooper و Judith Miller و در جای دیگری نسبت به قضیه Robert Novak را به یاد داشتم. (قوانین ایران از روزنامه‌نگاران میخواهد که منابعشان را در صورت خواست دولت فاش بکنند. قانون 1972 دیوان عالی کشور ما هم همین مورد را در مورد روزنامه‌نگاران آمریکایی به تصویب رسانده است.) البته این قانون ممکن است دیگر کهنه شده باشد،‌ چون امروز Miller در جایگاه متهمان است چون حاضر نیست که منبع خبرش را فاش کند. وضعیت موجود نشان میدهد که ملاقات یک روزنامه‌نگار با شخص عالیرتبه دولتی یعنی دردسر. روزنامه‌نگران هر فرصتی را غنیمت می‌دانند تا با شما در مورد تجربیاتشان از خاورمیانه حرف بزنند. و اگر شما حوصله‌ی پرحرفی‌هایشان را نداشته باشید از شما در ستونها و وبلاگهایشان بد خواهند نوشت. در تمام این موارد احساسات ضمیر گوینده بر اطلاعات تاثیر می‌گذارد.

در همان زمان، صدها مورد برای مصاحبه از طرف خبرنگارانی که روی موضوعات حقوقی روزنامه‌نگاران متمرکز بودند به من پیشنهاد شد. پیشنهاد برای مصاحبه از اینور از آن ور. حتی در یک تماسی به من پیشنهاد شد که با خود رئیس‌جمهور اسبق و کاندیدای فعلی علی اکبر رفسنجانی مصاحبه بکنم. ولی من نسبت به هیچکدام اینها علاقه‌ای نداشتم. روزنامه‌نگاران بیشتر وقتشان روی مسائل تاریخ-مصرف-گذشته {regurgitated} صرف می‌کردند. بیا در مورد این موضوع برای آن طرفیها حرف بزنیم یا آن موضوع برای این طرفیها. تحلیل این موضوع میگویند که امکان دارد دستهای پشت پرده‌ای در این موضوع دخیل باشند. سیاستمدران هرگونه علاقه‌ای به موضوع را انکار می‌کنند حتی بعضی‌ها میگویند اینکار خلاف اسلام است. و روزنامه‌نگاران دیگر به آمریکا برمی‌گردند و گزارشات و تفاسیر اینها را می‌خوانند و یا برای مقالات خودشان منبع می‌کنند. و بی‌تامل موضوعاتی که "معمولی و مشکوک" هستند به ناگهان به حقایق غیرقابل انکار تبدیل می‌شوند. و به پرینتهای بسیار زیاد در مورد همان موضوع اضافه می‌شوند و شما را گیج می‌کنند. و تمرکز شما به هم می‌ریزد و متوجه موضوعاتی حول قدرت می‌شوید و کم کم موضوع اساسی را فراموش می‌کنید: مردم هر سرزمین را. در ضمن، در خیابانها شایعات جالبی در مورد مردمی وجود دارد که جرئت دارند چهره‌ی رسمی حقیقت را زیر سئوال ببرند.

اکبر گنجی روزنامه‌نگار قهرمانی که تحت بازجویی است و زمانی در روزنامه‌ها ستونی در مورد اشخاصی که در قتل مخالفان دست داشته‌اند می‌نوشت، دو روز قبل از رسیدن من ناپدید شده‌است. شایعات خیابانی معتقدند که او یا مرده و یا در زندان است. گنجی تا کنون 62 ماه را پشت میله‌ها به سر برده‌است و این دوره از آپریل 2000 به خاطر بیان کردن نظرات سیاسی شروع شده‌است. (روز بعد ناظران حقوق بشر اعلام کردند که او مجدداً به سلول انفرادی در زندان اوین تهران برگشته است. و از دیدار با خانواده و وکلایش محروم شده و اعتصاب غذای خود را از سر گرفته‌است.)

من آنجا اعلام کردم که مایلم با عباس عبدی، که به خاطر انتشار نظرسنجی‌هایی در مورد تمایلات ایرانیان برای ارتباط با آمریکا، به دو سال زندان محکوم شده بود، ملاقات کنم. و به من گفته شد که در وضعیت نامعلوم فعلی و ناپدید شدن گنجی، عبدی تمایلی به مصاحبه ندارد. شروع به سئوال از مهدی رفسنجانی کردم، سئوالهای بسیار جدی در مورد اینکه نظر او در مقایسه بین آزادی مطبوعات در ایران و آمریکا چیست؟

آخر وقت عصر جمعه، بعد از ملاقات ما با مهدی رفسنجانی، تجمعی برای یک نظرسنجی انتخاباتی در محل ستاد انتخاباتی الهیه (شمال شهر و منطقه پولدار تهران) برای رفسنجانی بزرگ برگزار می‌شد. کافه‌هایی با صندلیهای بیرونی، خانه‌های بسیار شیک و ماشینهای جالب. ما حدود 40 دقیقه در خیابانهای شلوغ راندیم تا به کوهپایه جایی که الهیه است رسیدیم. کنار یک کافه توقف کردیم و به داخل رفتیم.

کمی غیرقانونی به نظر می‌رسید ولی مجلل و ترتمییز بود. شلوغ بود. سه زن در میز کناری بودند که ما ازشان پرسیدیم آیا حاضرند در مورد انتخابات با ما گفتگو بکنند؟ آنها برای گفتگو راضی بودند ولی نه زیاد در مورد انتخابات. علاقه‌ای به رای دادن نداشتند، به نظرشان ریاکاری بود. زنان در این کشور نصف یک مرد به حساب می‌آیند. بیمه یک زن نصف یک مرد است. بیمه مرگ که اینجا دیه گفته می‌شود. در مباحثات حقوقی {جر بحثهای خانوادگی و حقوقی}  ارزش شهادت یک زن نصف شهادت یک مرد است. حدس بزنید چه کسی برنده دادگاه خواهد بود؟ ناامیدیهای حاصل از حکومت محمد خاتمی هم عامل دیگر این مشکلات است. {عدم شرکت در انتخابات} یکی از زنها که 31 ساله است و معلم عربی: "هیچ اتفاقی نیفتاد و نخواهد افتاد،‌ ما کوچکترین امیدی به این انتخابات نداریم" "خاتمی قول بعضی آزادی‌ها را به ما داده بود" و ادامه داد: "ما حتی این آزادیها را در خانه‌هایمان هم نداریم، ما حتی اجازه‌ی داشتن تلویزیون ماهواره‌ای هم نداریم. آنها ما را بازی می‌دهند"

بعد، مردی از میز کناری به ما ملحق شد. او می‌گفت: " این کشور بعد از جنگ ایران-عراق در یک عزاداری فرو رفت. ما یک نسل کامل از ایرانیان را از دست دادیم. ما بیش از یک میلیون نفر انسان را از دست دادیم، اگر شما هدفتان شناخت این کشور است، نباید این موضوع را از نظر دور بدارید." در این زمینه حق با او بود. ما در جنگ ویتنام 58.000 تلفات داشتیم و جمعیت آنروز آمریکا 220میلیون نفر بود، بنابرین تلفات جنگ حدود 0.026 درصد از کل جمعیت بود. با این حال ما هنوز هم درگیر آن جنگ هستیم و تا امروز رهایی نیافتیم. من این وضعیت را برای ایران هم تصور میکنم که در جنگ هشت ساله ایران از هر پنجاه نفر یکی کشته شده یعنی 2 درصد کامل از کل نفوس آنزمان. او در ادامه به شب پیروزی ایران بر بحرین اشاره کرد و گفت: "شما باید میدید، من فکر نمی‌کنم مردم ایران دیگر بتوانند آنگونه شادی بکنند" (جشن بعد از پیروزی فوتبال در خیابانهای تهران بسیار راحت گزارش شده بود به طرزی که پلیس به بی‌حجاب بودن زنان کاری نداشته و حتی از نوشیدن الکل در انظار عمومی هم خبرهایی می‌رسید. جشن خیابانی و سعه صدر پلیس تا ساعت 6 بامداد روز بعد ادامه داشت.) آن مرد جوان از ما به خاطر گوش دادن به حرفهایش تشکر کرد و به سراغ کاپوچینوی خودش رفت.

البته نمیتوانم به جرئت بگویم. ولی دو تا از خانمها با هم زندگی می‌کردند و از طرز رفتارشان احتمال می‌دادم که یک زوج لزبین باشند. این به خصوصیات اخلاقی خودم بر می‌گردد که "سئوالات نابجا از طرف یک جنتلمن"  از دو خانم که احتمالا لزبین باشند صحیح نیست. خیلی سعی کردم جلوی خودم را بگیرم و آنها بدون سئوال توضیح دادند که با هم زندگی کردن آنها از طرف خانواده‌هایشان و همچین اجتماع امری پسندیده نیست. یک زن تنها میتواند با خانواده‌اش زندگی کند یا حتی اگر توانایی داشته باشد خودش تنها، ولی اینکه یک زن تنها با زن دیگری زندگی کند هرکسی را مشمئز می‌کند. {itchy}. هنوز بدون توجه به واقعیت نوع روابط جنسی این دو زن، جنبش آزادی روابط جنسی بسیار دشوار است چون این موضوع کاملاً بر خلاف شرع و قانون حکومت ایران است.

در حین گفتگو مردی که به نظر می‌آمد حداقل 40سال داشته‌باشد و لباس راه راه تیره‌ای به تن داشت نزدیک "ریس الریچ" آمد و چیزهایی در گوشش زمزمه کرد. بعد مرد به سمت میزش که کنار پنجره بود برگشت و ما هم از آن سه خانم برای در اختیار گذاشتن وقتشان تشکر کردیم و به میزهایشان برگشتند. از ریس پرسیدم که آن مرد چه میخواست؟ یارو متوجه منظور من از حرکات صورتم شد. ریس گفت که آن مرد گفته‌است که میتواند ترتیب ملاقاتی را با حسن خمینی نوه‌ی بزرگ آیت‌الله خمینی بدهد، مردی که تصویرش در هرجایی که می‌رفتم بهم خیره می‌شد. همچنین گفته بود که حتی می‌تواند یک ملاقات هم با پدر مهدی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی جفت و جور بکند.

قبلاً گفتم که استقبال گرمی از آمریکایی‌ها می‌شود ولی این را هم از نظر دور نکنید که خطر مرگ در توالتها از شما زیاد دور نیست و دست دادن با یک زن میتواند شما را راهی دادگاه بکند. یکی از اشخاصی که با او دیدار کردیم قوانین ایران را برای ما تشریح کرد، که فاصله‌ی باریکی با ستم و ظلم دارند. در مورد رسانه‌ها، فاصله‌ی این قوانین با ظلم خیلی کمتر میشود. درست شبیه این است که روی آتشفشانی برقصی. خب این شخص {پیشنهاد کننده قرار} که بود؟ سیت {Sith} از فیلم "جنگ ستارگان"؟ و برای چه هدفی میخواست این ارتباطات را برقرار بکند؟ حداقل می‌شود گفت که ما نگران بودیم. مرد شماره‌ی تلفنش را به ریس داد و ما از کافه بیرون آمدیم و در مرود وضعیت شروع به مشورت کردیم.

مسلماً ما میخواستیم که آن مصاحبه‌ها را اگر بشود انجام بدهیم. هر دو اینها شخصیتهای مهمی بودند. یکیشان به احتمال زیاد به کاخ رئیس‌جمهوری که سال 1997 ترکش کرده بود برمیگشت و البته ما نمی‌خواستیم توسط آن شخص وارد ماجرایی بشویم که اهداف عده‌ی خاصی را تحقق ببخشد چون که افرادی میخواستند نشان بدهند ایران محل بی‌ثباتی است. به شماره موبایل زنگ زدیم. مرد پشت خط به طرز عجیبی خشن بود. بهش گفتیم که نمی‌توانیم به این سرعت ترتیب ملاقات را بدهیم. او گفت که می‌تواند به همراه دوستانش ساعت 10:30 شب به هتل ما بیاید و ما به ملاقات با خمینی ببرد. ما گفتیم که خودمان ماشین و راننده داریم، جواب داد که این طوری کار ساده‌تر می‌شود و اینطوری گم نخواهیم شد. ریس بهش گفت که بعداً به او زنگ خواهد زد. و مکالمه را برای ما شرح داد.

ما متقاعد شدیم که اگر ادعای او درست باشد میتواند فردا و در روز روشن هم این ملاقات را ردیف بکند. دوباره به مرد زنگ زدیم و ساعتهایی را که فردا می‌توانستیم برای ملاقات اختصاص بدهیم به او اطلاع دادیم. و اضافه کردیم که خودمان به محل قرار خواهیم آمد. و البته او از ما خواست که مترجم ما همراه ما نباشد. او اطمینان داد که خودشان مترجم کاملاً توانایی در اختیار دارند. چرا من احساس می‌کردم چاقویی زیر گلویم نشسته‌است؟

آخر وقت عصر آن مرد دوباره زنگ زد و گفت که قرار برای فردا ساعت 3 بعدازظهر ترتیب داده شده و ما میتوانیم برای دیدار با حسن، با ماشین خودمان به ملک مشهور آیت الله خمینی {جماران؟} برویم. محل دیدار با رفسنجانی فردا مشخص خواهدشد.

شنبه صبح به بازار بزرگ، در جنوب تهران رفتیم. محلی است به وسعت حدود 5 مایل که با کوچه‌های پر از مغازه انباشته شده‌است. چندین مسجد در آنجا وجود دارد ولی اختصاصاً کاربرد آنجا تجاری است، یک تجارتخانه‌ی بزرگ تاریخی. مردانی با چرخ‌دستی فرشهای تازه بافته شده را از بین جمعیت حمل می‌کردند. فروشگاههایی برای فروش نقره‌جات، لباس زیر زنانه، اسباب الکترونیکی و سرامیک {یا سرامیک ساختمانی منظورش است یا کوزه و سفال} وجود داشتند. راهروهایی بسیار جالبی با سقفهایی از آجر و خشت داشت. آنجا کارگاههای جواهرسازی، لوازم عروسی و مجسمه‌های تزئینی وجود داشت. در ورودی بازار حتی یک کتابفروشی بود که خاطرات جرج بوش و سناتور هیلاری کلینتون را هم داشت.

بازار محلی بسیار شلوغ، با بوهای زننده و سر و صدای زیاد بود. فکر میکنم بازار در طول تاریخ خود یک قدرت اقتصادی بوده‌است. هر بازرگان به همان اندازه که تاجر است جزو بدنه‌ی سیاست نیز هست. یکی از مساجد محل آموزشهای شبه نظامی بسیج بود. (شبه نظامیان داوطلب وابسته به انصار حزب الله، شاخه‌ی {یا مشابه- کلمه Wing} ایرانی پایگاه مسلمانان لبنان) کسانی که با گردن‌کلفتی آزادی‌های اجتماعی را مشغولیت خود کرده‌اند و با به اجرا گذاشتن دیدگاه خودشان از اخلاقیات اسلامی، در هرچیزی، از کتک زدن جوانانی که کار خلاف قانون کرده‌اند تا شرکت در ترور مخالفان بین‌المللی اقدام می‌کنند. آنها اینجا هستند. بازوی راست سنتی که فقط به دفتر رهبر معظم آیت الله علی خامنه‌ای جوابگو هستند. شاخه‌ی بازار آنها دارای 5.000 نیرو است و پلیس رسمی کشور برایشان احترام قائل است.

در سفر اولم به بغداد، قبل از شروع جنگ، خیلی ساده بود دیدن شواهد تحریم {sanctions} رسمی آمریکا، غم انگیز بود ولی دور از انتظار نبود. وقتی دوباره به عراق برگشتم، در زمانی که {مخاصمه} به جنگهای پارتیزانی تبدیل شده بود (مراجعه شود به کرانیکل 14و 15 ژانویه 2004) همه چیز بدتر شده بود. بحثهای بسیار زیادی در مورد تاثیرات تحریم آمریکا وجود داشت. از نظر من، اثر تاریخی تحریم این است که مردم یک کشوری را مجبور کنیم تا هزینه‌ی بیشتری را بپردازد. جای سئوال ندارد، که صدام حسین منافع مربوط به مردم خودش را غارت کرد و به فقر و فلاکت مردم این کشور افزود. با این وجود تحریم در عراق بسیار سخت بود و تهیه اجناس متعارف را سخت و گاهی غیرممکن کرده بود. ولی این برای ایران مشکلی نیست. ایران کشور ثروتمندی است. فشار تحریم بر ایران از طرف آمریکا نتوانسته است جلوی ورود اجناس آمریکایی و بین‌المللی را بگیرد، البته به جز بعضی موارد خاص. اگر شما مرسدس بنز بخواهید، میتوانید از دلالی در دبی بخرید. اگر Frosted Flakes {غذای صبحانه} بخواهید از ترکیه می‌آید. و یکی از بارزترین مشکلات این سیستم خشک مذهب، هروئین است که از افغانستان می‌آید. من این اجناس را به همان فراوانی دیدم که در Des Moines {مرکز ایالت Iowa آمریکا} یافت می‌شوند. همین الان هم که دارم این یادداشتها را می‌نویسم، مشغول نوشیدن کوکا-کولای ساخت یک شرکت برزیلی از توابع همان شرکت آمریکایی هستم. و در مورد الکل، برای اینکه نمی‌خواهم کسی را گرفتار این موضوع بکنم، باید بگویم که یافتم و خیلی هم ساده می‌شود پیدا کرد. با همان طعم و حالتی که در وطن یافت می‌شود. {آمریکا}. پایان.
------------------------------------------------------

مراجع:
گزارش شان پن روز دوم به همراه تصاویر
گزارش شان پن روز اول به همراه تصاویر

ترجمه‌ی من از گزارش روز اول
ترجمه‌ی روزنامه روز از روز اول.
 

خب. باید دوباره عذرخواهی بکنم که من مترجم نیستم و هرچقدر هم که زور بزنم هم از نظر انشای فارسی و هم از نظر ترجمه مشکلات زیادی دارد. همینجا تشکر میکنم از دوستانی که در پست قبلی ایراداتش را فرمودند.
راستش میدونید که من خیر سرم یک هفته مرخصی گرفته بودم تا کارهای عقب‌افتاده‌ام رو تموم بکنم. که این گزارشات شان پن، کان لم یکن‌ش کرد! ولی چون هم ایشون واقعاً سخت می‌نویسد و هم سرعت من کمه وقت زیادی برای ترجمه میبره. برای همین شاید نتونم برای گزارشهای بعدیش به همین سرعت ترجمه بکنم. و خوشبختانه دوستان در روزنامه‌ی روز اقدام به ترجمه کرده‌اند. اگر فرصتی شد بخشهای بعدی را ترجمه میکنم و تا آخر هفته‌ی بعد منتشر می‌کنم.

شان پن در ایران، روز سوم

بعد از یک سری مکالمات مرموز، مقدمات ملاقات شان پن با حسن خمینی نوه‌ی بزرگ آیت‌الله خمینی مهیا شد و قرار شد که به مجموعه ساختمانی در پای کوهپایه‌ها برود. شان پن روزهایی قبل از برگزاری انتخابات ملی در ماه ژوئن از ایران دیدار کرد.

***

ما ساعت 2:45 بعدازظهر به غلام {Sith کنایه از مرد قرارگذارنده} روی تپه‌های بالای تهران ملحق شدیم. و منتظر بودیم که یک ماشین دیگر از آنها به ما بپیوندند، یک گشت پلیس در سمت چپ و نگهبان مسلح از بزرگتر شدن گروه درست وسط خیابان، به شدت نگران بود. ماشین سوم هم به ما پیوست و درست مانند گشت‌زنی در تپه‌های اوکلند {Oakland} به طور مارپیچ شروع به بالا رفتن در خیابان کردیم. ایستگاه نگهبانی ورود ما را اطلاع داد و نرده‌ها بالا رفتند و اجازه یافتیم داخل بشویم.

اولش نمی‌دانستم ولی بعد فهمیدم که این مسیر توسط نیروهای نظامی حفاظت می‌شود و علاوه بر ملک ساختمانی خمینی، خانه‌ی خصوصی رفسنجانی نیز همانجا واقع شده‌است. وقتی وارد محوطه ملک شدیم غلام و همراهانش از جلو و عقب ماشین ما کنار رفتند. نیروهای زیادی که لباسهای مرتبی داشتند به ما نزدیک شدند و نمی‌دانستیم آنها کیستند یا چه ارتباطی با حسن خمینی دارند، که یکیشان به عنوان سخنگو جلو آمد، ریش داشت، با قدرت حرف می‌‌زد، و یک قرابت خاصی با محل داشت، در حالی که برعکس او دیگر غلامان از وضعیت موجود مانند ما نگران بودند. درست بود این روابط و ترتیب ملاقات کار آنها بود، البته به روشنی نمی‌شد گفت. و از اینکه تعداد ما بسیار زیاد بود، سه آمریکایی، 9 ایرانی و مریم مترجم ما، مقداری عصبانی بودند.

زمانش رسید که از میان ملک بگذریم و به دیدار حسن خمینی برویم. به نزدیک درب، که رسیدم از ما خواستند که کفشهایمان را دربیاوریم. کفشها را کندیم و به یک اتاق نشیمن راهنمایی شدیم. چند مبل راحتی  و چند تایی صندلی داشت. وقتی حسن خمینی وارد شد توسط یک روحانی و سه یا چهارتای دیگر همراهی می‌شد. چون در اتاق جای کافی برای اینهمه آدم نبود غلامها با بی‌میلی جلوی دیوار ایستادند. مرا به یک صندلی تعارف کردند که کنار حسن بود. با قرار گرفتن من در محل عملاً ملاقات شروع شد.

هنگامی که وارد می‌شد من به وضوح شناختمش {یا: به وضوح جذبم کرد .م یا فوراً از او خوشم آمد}، نور عجیبی در چشمهای این مرد بود و حداقل یک دهه از من جوانتر بود. ولی صورت متبسمش این فکر را از ذهنم دور نمی‌کرد که احتمالاً این مرد بتواند ذهن مرا بخواند. ریش تقریباً گندم‌گونی داشت، پوست و چشمهای روشن، و عمامه‌ی سیاه سیدها را به سر گذاشته بود. اول با من و بعد با همراهانم سلام وعلیک کرد و تعارف کرد که بنشینیم. به ما گفته شده بود که انگلیسی را می‌فهمد ولی ترجیح می‌دهد که به وسیله‌ی مترجم گفتگو انجام بشود.

او اطلاع داشت که من اول از نماز جمعه دیدار کرده‌ام، برای همین گفتگو را با این سئوال آغاز کرد که احساسم در مورد نماز جمعه چه بود؟ جواب دادم: مادامیکه مسلمانان با هیجان بسیار زیادی شعارهای خشمگینی مانند "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" سر می‌دهند در واقع به مادران و پدران آمریکایی دشنام می‌دهند. گفتم: به نظرم رسید این بدترین نمایشی بود که از کشور میزبان، که آمده‌ام بشناسمش، میتوانستم ببینم. حسن با علاقه‌ی جالبی گوش می‌داد. در زمانی که مترجم حرفهای مرا ترجمه می‌کرد او حتی یک لحظه هم از من چشم برنداشت. یک جمله‌ی خیلی کوتاه گفت: "بنابراین باید این وضع را تغییر بدهیم" وقتی در مورد دینهای دیگر حرف می‌زد خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. گفت "هدف از دینهای چندگانه این است که هرکدام آن دیگری را کامل بکند" و ادامه داد "بنابراین این دینها نه تنها باید همدیگر را تحمل بکنند بلکه باید همدیگر با با آغوش باز بپذیرند" این سخنان متعلق به نزدیکترین مرد زنده، به آیت الله خمینی است. مردی که فتوای قتل سلمان رشدی را به طور آشکار صادر کرد. و من حرفهای حسن را باور کردم. با اینحال او در مورد سئوال دیگرم در مورد تعریف تروریسم احتیاط به خرج می‌داد. پرسید: "معیار یا مقیاس چیست؟ که ایران را ملتی حامی تروریسم میداند در عین حال در مقابل اسرائیل سکوت می‌کند" و من فکر می‌کنم سئوال او در مورد آمریکا هم می‌تواند مطرح بشود.

بعد از اتمام ملاقات، غلامها ما را تا ماشینمان همراهی کردند، هنوز هم نمی‌دانیم که این مردان با لباسهای مشکی که ترتیب این ملاقات را دادند چه کسانی هستند. و قول دادند که ملاقات با رفسنجانی را برای فردا ردیف خواهند کرد. اصلاً به ذهنم خطور نمی‌کرد که بپرسم آنها کیستند. چون به جوابشان نمی‌توانستم اعتماد بکنم. ولی توافق کردیم که بعداً در این باره حرف بزنیم و راه افتادیم.

خانم Jeanette Scherpenzeel-Pourkamal وابسته‌ی فرهنگی آلمان در تهران است. طبق برنامه‌ای که مریم چیده بود قرار بود در مهمانی شام خانم وابسته فرهنگی در منزلش شرکت کنیم. به همراه مریم مترجم ما و بابک یکی از دوستان ریس الریچ که در سفر اولش در سال 2000 به ایران با او آشنا شده‌بود. که بنا به درخواست من از سرآمدان فیلمسازان ایران، عباس کیارستمی و داریوش مهرجویی هم دعوت شده‌بودند. با وجود اینکه فیلمهای کیارستمی توسط جشنواره‌های بین‌المللی بسیار تحسین شده‌اند ولی متاسفانه من آشنایی با فیلمهای او و دیگر میهمانان نداشتم. (شاید لازم به ذکر باشد که من حتی به اندازه‌ی فیلم-دوستان {cinephile} با کارهای جان فورد هم آشنا نیستم) ما کمی در مورد اثر سانسور بر آثار فیلمسازان ایرانی صحبت کردیم. گفته شد که چون دولت معمولاً هزینه‌ی فیلمها را می‌دهد نمایش بسیاری از کارهای آن کارگردانها در داخل ایران به کلی ممنوع است. و خیلی خوش‌شانس هستند اگر در فستیوالهای بین‌المللی اجازه پخش بیابند. قبل از تولید باید فیلمها را در مرکز سانسور دولت ثبت بکنند. یک کارگردان جوان در حال تدارک نمایش فیلمش بود درحالیکه قبلاً فیلم توقیف بوده‌است. او یک منبع مالی مستقل پیدا کرده و خودش شروع به کار کرده بود. پرسیدم که آیا دولت در مراحل ساخت فیلم دخالتی داشت؟ او با خنده جواب داد که "نه واقعاً"، "فقط بسیج بازیگر نقش اولم را کمی کتک زد و هر روز که به خانه برمیگشتم گاز اشک آور به ماشینم می‌زدند"و شکلک در آورد که این دخالت خیلی ملایمی بوده.

من یک فرد نسبتاً اجتماعی هستم ولی باید بگویم که نشده که در جمع بیشتر از چهار پنج نفری بدون حمایت الکل بتوانم دوام بیاورم با این وجود {این مهمانی را} تحمل کردم ولی بسیار احساس تشنگی و خجالت می‌کردم.

نزدیکیهای شب، یکی از میهمانان به من پیشنهاد کرد که اگر جرئتش را داشته‌باشم فردا ساعت 5 بعدازظهر قرار است یک تجمع زنانه در مقابل سردر دانشگاه تهران برگزار شود. یک گروه فعال حقوق زنان یک تظاهرات غیرقانونی را ترتیب خواهدداد. من گفتم که احتمال بروز خشونت وجود دارد.  یکشنبه صبح باز هم زود بیدار شدم و در حوالی پشت هتل قدم زدم. به نظر میرسید از چندین لحاظ،  روز گرمی خواهد بود.

غلامها برای اسکورت (همراهی) ما آمدند تا ما را به کاخ مرمر، جایی که قرار بود با هاشمی رفسنجانی مصاحبه کنیم ببرند. به عنوان رئیس فعلی شورای تشخیص مصلحت نظام، مرکزی که به موارد قانون‌گذاری می‌پردازد در صورتیکه پارلمان (مجلس) و شورای نگهبان نتوانند در موردی به توافق برسند این مسله به اداره رفسنجانی ارجاع داده می‌شود. امروز  قبل از ما، او برای گروهی از تجار که از سراسر کشور جمع شده‌اند سخنرانی خواهدکرد.

از یک بازرسی تقریباً سنگین و موشکافانه گذشتیم، البته موفق شدیم همزمان با ورود او به سالن وارد بشویم و من اجازه یافتم که از حدود 6 یاردی {5.5 متر تقریباً} جایی که رفسنجانی  جلوی حدود 200 نفر مستمع نشسته بود فیلمبرداری بکنم، قبل از اینکه رفسنجانی مقدمه‌ و سخنانش را بگوید بزرگتر بازرگانان که قبلاً با او مخالفت کرده بود به طور رسمی حمایتش را از او اعلام کرد. من داشتم از روی شانه‌ام فیلمبردای می‌کردم که گفته شد تا لحظاتی دیگر سخنرانی تمام میشود و من و همراهانم باید در اتاق مجاور با او ملاقات کنیم. و بهتر است لوازم و اسبابمان را به آن اتاق انتقال بدهیم. زمانی که مراسم معارفه با رفسنجانی در حال اجرا بود ما آنجا را ترک کردیم و به محل انتظار هدایت شدیم.

غلامها با دستپاچگی اسباب را انتقال دادند و غلام ریشو داد زد که "او دارد می‌آید"، من دوربینم را روی پایه {stairwell} تنظیم کردم که جریان مصاحبه را ضبط بکند. یکی از غلامها به طرف من آمد و درست مثل اینکه من یک مانکن نمایش باشم، شانه‌هایم را گرفت و کمرم را راست کرد. خندیدم. چهار-شانه نشستن چیزی است که هرگز نتوانستم تحمل کنم. و او آمد، عمامه سفید و عبای سفید و ریش معروف کم‌پشتش. به من معرفی شد و با هم دست دادیم. و ما دوباره محلهایمان را تنظیم کردیم به طوریکه به نظر می‌آمد برای گرفتن عکس یادگاری نشسته‌ایم نه برای مصاحبه. من با یک سئوال کوتاه در مورد یکی از مقالات نیویورک تایمز شروع کردم که در آن او دموکراسی کشورهایمان را با هم مقایسه کرده و دموکراسی خودشان را بهتر دانسته بود. به طور کلی او همان مقاله را دوباره تکرار کرد - اینکه آنها 8 کاندیدای ریاست جمهوری دارند و ما فقط دو شخص مشخص را به عنوان کاندید داشتیم. خیلی راحت، از جواب دادن به اصل سئوال طفره رفت. بنابراین من با عباراتی دیگر همان سئوال را تکرار کردم: "به نظر شما هسته‌ی {اساس، جوهر} دموکراسی چه چیزی است؟"  او جواب داد که آنها کاندیداهای بیشتری نسبت به ما داشتند. تقریباً همین عبارت بود.

روشن بود که ما هرکدام بیشتر از دو سه دقیقه برای پرسیدن سئوال وقت نداریم و برای همین میدان را به ریس و نورمن سپردم. و ایستادم تا از سئوالهای کوتاه آنان و جوابهای کوتاهتر رفسنجانی فیلم بگیرم. و در این زمان بود که دوربینم تصویر رفیقمان، غلام ریشو را ضبط کرد. به طور تحت‌اللفظی او مرا به این نمایش مضحک عکس گرفتن کشانده بود تا شاید بتواند بچه‌هایی را که در ستاد تبلیغاتی رفسنجانی کار می‌کنند، به واسطه‌ی حضور من ترغیب بکند. و دوربین همه‌ی اینچیزها را ضبط کرده‌است. کاخ مرمر را ترک کردم با این احساس که چیزی را نسبت به هنگام ورودم، از دست داده‌ام.



پانوشت‌ها:

Sith: در داستان "جنگ ستارگان" سیتها شبه انسانهایی بودند که توسط کاهنان جنگجو به بردگی (اسارت، غلامی) گرفته شده‌بودند. این کاهنان خود پیرو نیمه‌ی تاریک نیرو بودند و به عنوان قرین (رونوشت) Evilها (دیوها غولها) در خدمت Jedi بودند. وJediهای سیاه به "اربابان سیتها" معروف بودند. اسامی این اربابان معمولاً با Darth شروع می‌شد.منبع ++

john ford: کارگردان آمریکایی 1895 - 1973 صاحب آثاری مانند: Rio Grande و Grapes of Wrath




متن اصلی روز سوم، در روزنامه کرانیکل.
ترجمه شان پن در ایران، روز اول.
ترجمه شان پن در ایران،روز دوم.

کم کم دارم به اصطلاحات این بشر عادت می‌کنم. ولی باز هم ایرادات املایی و ترجمه‌ای زیاد هست، لطفاً با گوشزد کردن مشکلات در کامنتها کمک کنید.
ممنون از همه‌ی دوستان و سایتهایی که این ترجمه‌ها لینک داده‌اند. و تشویقها و حمایت بی‌دریغ دوستان وبلاگی...
سپاسگذارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهریور1384ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط مهران  |