تبليغاتX
M

M

اسامی+ضابط

نتايج جالب يك تحقيق از نامگذاري ايرانيان


http://www.baztab.com/news/27876.php
ايراني‌ها چه نام‌هايي را بيشتر دوست دارند؟

۲۷ مرداد ۱۳۸۴ - بعد از ظهر ۱۵:۱۱ تعداد بازديد : 7856 كد خبر : ۲۷۸۷۶

در چهارمين روز از زمستان 1297 هجري شمسي، اولين شناسنامه ايراني به نام «فاطمه ايراني»، توسط اداره كل سجل احوال دارالخلافه، مستقر در «بلديه تهران» صادر شد.

از آن پس، شناسنامه‌دار كردن ايرانيان، چه تازه‌متولدين و چه كساني كه پيشتر به دنيا آمده بودند، در دستور كار دولت وقت و دولت‌هاي بعدي قرار گرفت و امروز، پس از گذشت نزديك به 90 سال، از صدور اولين شناسنامه، 435 بايگاني مشخصات شناسنامه‌اي افراد در داخل و بايگاني‌هاي متعددي در كنسولگري‌هاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور، اين امكان را به پژوهشگران مي‌دهند كه مطالعه‌اي دقيق‌تر از هر زمان ديگر، بر نحوه، سير و تمايلات نامگذاري در ميان ايرانيان داشته باشند.

نوشتار حاضر، بر پايه تحقيقي كه توسط سازمان ثبت احوال كشور انجام شده و به تازگي در كتابي به نام «تأثير وقايع بر نامگذاري ايرانيان»(1) به چاپ رسيده، تهيه و تنظيم شده است.
گفتني است، بخشي از اطلاعات اين گزارش به طور مستقيم از كتاب فوق ذكر شده و برخي ديگر، با تدقيق در آمار و ارقام ارائه‌شده در آن، به دست آمده است.

بالاترين فراواني نام‌ها
بنا بر اطلاعات به دست‌آمده از تعداد 90 ميليون سند سجلي، نام «محمد» در ميان ذكور و نام «فاطمه» در ميان اناث، بيشترين طرفدار را داشته و هيچ واقعه تاريخي يا رويكرد فرهنگي يا تحول اجتماعي در طول سال‌هاي مورد مطالعه، نتوانسته است از ميزان رغبت عمومي به اين دو نام بكاهد.

بررسي يكصد نام برتر ايرانيان در ميان مردان و زنان نيز حكايت از آن دارد كه بخش اعظم اين نام‌ها به طور مستقيم در ارتباط با باورهاي ديني و مذهبي مردم است و از اين رو مي‌توان نتيجه گرفت كه جامعه ايران، جامعه‌اي عميقا مذهبي است.

بر پايه يافته‌هاي تحقيقات حاضر، تا پايان سال 1380، يكصد نام برتر ايران در گروه مردان به ترتيب به شرح زير است:

 

همچنين 100 نامي كه در گروه زنان، بيشترين فراواني را دارد، عبارتند از:

نكته قابل توجه اين‌كه تعداد نام «فاطمه» حدود يك ميليون، بيشتر از پرطرفدارترين نام مردان يعني «محمد» است. همچنين رده دوم جدول نام‌هاي زنان يعني «زهرا» نيز از دومين نام مطلوب مردان، تكرار بيشتري دارد.
علت اين امر را مي‌توان در محدوديت نسبي نام‌هاي مقدس مربوط به زنان در مقابل اسامي ديني و مذهبي متعلق به مردان دانست كه باعث شده است شناخته‌شده‌ترين نام‌هاي مقدس زنان يعني «فاطمه» و‌«زهرا» توجهات بيشتري را به خود جلب كنند.

ترتيب توجه به معصومين(عليهم‌السلام) در نامگذاري
بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه در ميان چهارده‌معصوم(عليهم‌السلام) به ترتيب كدام‌يك از ايشان در نام‌گذاري فرزندان مورد توجه بيشتري قرار دارند.

با جمع «اسامي و القاب» چهارده معصوم(عليهم‌السلام) ـ بدون احتساب اسامي تركيبي ـ نتايج زير در ترتيب توجه مردم به هر كدام از ايشان در نام‌گذاري‌ها حاصل مي‌شود:
1ـ حضرت فاطمه‌زهرا (سلام‌الله‌عليها)
2ـ حضرت محمد (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)
3ـ حضرت امام علي (عليه‌السلام)
4ـ حضرت امام حسين (عليه‌السلام)
5ـ حضرت امام حسن (عليه‌السلام)
6ـ حضرت امام مهدي (عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف)
7ـ حضرت امام رضا (عليه‌السلام)
8ـ حضرت امام محمدتقي (عليه‌السلام) ملقب به «جواد»
9ـ حضرت امام جعفر صادق (عليه‌السلام)
10ـ حضرت امام علي‌النقي (عليه‌السلام) ملقب به «هادي»
11ـ حضرت امام سجاد (عليه‌السلام)
12ـ حضرت امام محمدباقر (عليه‌السلام)
13ـ حضرت امام موسي كاظم (عليه‌السلام)

تذكر 1: تطابق دقيق نام‌هاي مقدس امام دوم و امام يازدهم (حسن) بدون در نظر گرفتن القاب آن دو بزرگوار، باعث شده است رديف پنجم ليست فوق به ايشان اختصاص يابد و در نتيجه فهرست حاضر، 13 بند داشته باشد.

تذكر 2: هرچند بسياري از ائمه، هم‌نام هستند مانند هم‌نامي امام اول و امام چهارم (علي)، ولي از آنجا كه در فرهنگ عمومي، نام علي بيشتر به امام اول اطلاق مي‌شود و امام چهارم بيشتر با عناويني چون «زين‌العابدين» و امام سجاد(عليه‌السلام) شناخته مي‌شوند، اين غلبه فرهنگي در تحقيق حاضر ملاك ترتيب عناوين قرار گرفته است.

تذكر 3ـ برخي اسامي تركيبي‌اند كه در اين پژوهش محاسبه نشده‌اند (جز نام محمدتقي كه اختصاصا متعلق به امام نهم است). با اين حال، پربسامدترين اسامي تركيبي كه در آن نام‌هاي مبارك چهارده معصوم(عليهم‌السلام) ذكر شده، به ترتيب زير است:

1ـ علي‌رضا 2ـ محمدرضا 3ـ محمدعلي 4ـ غلامرضا 5ـ علي‌اكبر 6ـ محمدحسين 7ـ علي‌اصغر 8ـ حميدرضا 9ـ غلامحسين 10ـ غلامعلي 11ـ محمدحسن 12ـ عباسعلي 13ـ قربانعلي 14ـ حسينعلي 15ـ علي‌محمد 16ـ محمدجواد 17ـ اميرحسين 18ـ عبدالرضا 19ـ عبدالحسين.

شخصيت‌هاي مذهبي غير از چهارده معصوم (تأثير شگرف عاشورا در فرهنگ نامگذاري ايرانيان)
مروري بر نام‌هاي پربسامد، حاكي از آن است كه بيشترين نام‌هاي مربوط به شخصيت‌هاي مذهبي غير از چهارده‌معصوم، مربوط به كساني است كه به نحوي درگير واقعه عاشورا بوده‌اند و اين امر، تأثير شگرف فرهنگ عاشورا بر جامعه ايراني را به اثبات مي‌رساند.

در ميان مردان، نام‌هاي عباس، علي‌اكبر، اكبر، علي‌اصغر، اصغر، قاسم، ابوالفضل، مسلم و حبيب و در ميان زنان اسامي سكينه، زينب، رقيه، ليلا، شهربانو (همسر امام حسين(ع)) و ام‌البنين (مادر حضرت عباس(ع))، به ترتيب پرطرفدارترين نام‌هاي مربوط به شخصيت‌هاي مذهبي غير از چهارده‌معصوم(عليهم‌السلام) است كه همگي مرتبط با عاشورا و كربلا هستند.

چهره ديني پيش از اسلام
شش نام پربسامد در ميان 100 اسم برتر مردان، متعلق به چهره‌هاي ديني از جمله انبياي پيش از اسلام است كه به ترتيب زير مي‌باشند:
1ـ ابراهيم 2ـ اسماعيل (اسمعيل) 3ـ يوسف 4ـ موسي (همچنين نام امام هفتم شيعيان است) 5ـ عيسي 6ـ يعقوب.

در ميان اسامي زنان نيز نام‌هاي
1ـ مريم 2ـ هاجر 3ـ آمنه (نام مبارك مادر محضرت محمد(ص)) 4ـ آسيه
به ترتيب پربسامدترين اسامي مربوط به چهره‌هاي مقدس پيش از ظهور اسلام هستند.

تأثير رويدادها بر نامگذاري‌ها
مروري بر افزايش يا كاهش رغبت به نام‌هاي خاص و تطبيق آن با وقايع تاريخي بستر زماني نامگذاري‌ها، حاكي از آن است كه رويدادها و رويكردهاي عمده جامعه در زمان‌هاي مختلف، به طور محسوسي بر ميزان رغبت يا عدم رغبت مردم به برخي نام‌ها، تأثير مي‌گذارد.

در زير به چند نمونه اشاره مي‌شود:
الف) روح‌الله
هم‌زمان با اوج‌گيري انقلاب اسلامي در سال 1356، «روح‌الله» كه نام رهبر اين انقلاب (امام خميني) بود، با اقبال بيشتري روبه‌رو مي‌شود و اين رويكرد در سال 58، به اوج خود مي‌رسد.

بررسي فراواني اين نام، حاكي از آن است كه در فاصله سال‌هاي 1340 تا 1355، هر سال بين 504 الي 570 نفر در كل كشور به اين اسم ناميده مي‌شده‌اند اما در سال 56، اين رقم با يك جهش معني‌دار به 822 رسيد و در سال بعد، 9300 نفر، فرزندان خود را «روح‌الله» ناميدند. در سال 1358 نيز 20.368 نفر يعني 37/2درصد متولدين ذكور، «روح‌الله» ناميده شدند.

اين رقم در سال بعد به 15.193رسيد، در سال 60 به 12.317 نفر و همين‌طور سير نزولي يافت تا آن‌كه در سال 1368 كه امام خميني رحلت كرد، بار ديگر نام «روح‌الله» مورد توجه بيشتري قرار گرفت و در حالي كه در سال 67، تعداد متولدين نامگذاري‌شده به «روح‌الله» از 2197 نفر تجاوز نمي‌كرد، در اين سال با يك افزايش 300 درصدي 6719 نوزاد پسر، «روح‌الله» ناميده شدند.

ب) مهدي
هرچند در جمع‌بندي اسامي مردان، نام «محمد» در صدر جدول قرار مي‌گيرد و در چهل سال اخير نيز در اغلب سال‌ها نام «محمد» و «علي» همواره بيشترين اقبال را داشته‌اند، ولي مروري بر شناسنامه‌هاي صادره در سال‌هاي 1358 تا 1363 حاكي از آن است كه در اين سال‌ها، نام «مهدي» در صدر قرار گرفته است.
دليل اين امر نيز به آغاز و اوجگيري جنگ تحميلي و توجه ويژه جامعه در آن سال‌ها به امام عصر، حضرت مهدي(عج) برمي‌گردد.

در سال‌هاي مياني جنگ نيز نام «مهدي» رتبه دوم را به خود اختصاص مي‌دهد و در سال‌هاي پاياني، رتبه سوم را.
گفتني است، در چهل سال اخير، به جز ايام آغاز و اوج جنگ، نام مهدي، اولويت نخست نامگذاري در ايران نبوده است.

ج) محمدرضا
«محمدرضا» كه تركيبي از دو نام مذهبي است، در طول چهل سال اخير، معمولا بر 2 الي 8/2 درصد از نوزادان اطلاق شده است. با اين حال، در زمان اوج‌گيري و پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57، اين نام با افت اقبال روبه‌رو شد و براي اولين بار به زير 2 درصد رسيد و تا 1373 كه حال و هواي اوايل انقلاب تعديل شد و نام «محمدرضا» ديگر يادآور شاه سرنگون‌شده نبود، بار ديگر به بالاي 2 درصد رسيد و به روال سابق خود بازگشت.

د) علي
سال 1379 از سوي رهبر انقلاب به نام سال امام علي(ع) نامگذاري شد. در اين سال، انتخاب نام «علي» نسبت به سال پيش از آن افزايش يافت و نزديك به 8 درصد از متولدين اين سال به «علي» ناميده شدند اين در حالي بود كه در چهل سال گذشته، هيچ‌گاه تعداد كساني كه در طول يك سال «علي» ناميده شده‌اند، به مرز 80 درصد نرسيده است.

رتبه‌هاي اول در سال‌هاي مختلف
در طول سال‌هاي 1340 تا 1380 (41 سال) بدون هيچ استثنايي، «فاطمه» اولين نام انتخابي براي دختران ايراني بوده است.
در اين سال‌ها، 38 بار نام «زهرا»، رتبه دوم و سه بار در سال‌هاي 1358، 59 و 60، نام «مريم» رده دوم جدول را به خود اختصاص داده است. در اين سال‌ها، «زهرا» سومين نام انتخابي بوده است.

همچنين در فاصله سال‌هاي 70 تا 80 (آخرين دهه تحقيق آخر) نام‌هاي فاطمه، زهرا، مريم، زينب، معصومه، ليلا، الهام، سميرا، سحر، سميه، افسانه، عاطفه، مهسا، سارا، پريسا، مرضيه، فائزه، محدثه، نگين و مهديه، به تناوب، در رده‌هاي اول تا دهم جدول نام‌هاي انتخابي براي دختران بوده‌اند ولي در مجموع، پنج اسم برتر در اين سال‌ها به ترتيب فاطمه، زهرا، مريم، زينب و معصومه بوده‌اند.

در گروه مردان نيز در فاصله سال‌هاي 1340 تا 1380، 28 سال، نام «محمد» بيشترين اقبال را داشته و در رتبه نخست نامگذاري‌ها بوده است.
پس از آن نام «علي» با هفت سال صدرنشيني، رتبه دوم را داراست و نام «مهدي» نيز شش سال، بيشترين نام انتخابي بوده است.

نام «حسين» نيز در اين سال‌ها مورد توجه ويژه بوده به گونه‌اي كه 21 سال، عنوان سومين نام محبوب را به خود اختصاص داده است و چهارده سال، چهارم بوده است، ضمن اين‌كه در سال 80 (سال پاياني تحقيق)، «اميرحسين»، سومين نام انتخاب‌شده پس از «علي» و «محمد» براي نوزادان پسر ايراني بوده است.

در فاصله سال‌هاي 1370 تا 1380 (دهه پاياني تحقيق) نيز نام‌هاي محمد، علي، حسين، سعيد، رضا، مهدي، عليرضا، ميلاد، محسن، محمدرضا، سجاد، اميرحسين، ابوالفضل و محمدمهدي در سال‌هاي مختلف، عناوين اول تا دهم را به خود اختصاص داده‌اند.

نام‌هاي ايراني در ميان يكصد اسم برتر
در گروه مردان با بررسي 90 ميليون سند سجلي، «اميد» با كسب رتبه 46 جدول صد اسم برتر (با فراواني 156 هزار و 358)، پرطرفدارترين اسم ايراني به شمار مي‌رود. پس از آن «فرهاد» با فراواني 147 هزار و 994 نفر و رتبه 50 جدول كل، دومين نام پرشمار ايراني است. «بهروز» نيز با فراواني 126 هزار و 492 نفر، سومين نام ايراني است كه تمايل بيشتري به سوي آن بوده است. «بهروز» در جدول كل رتبه 59 را داراست.

پس از اين سه نام، اسامي بهرام، بهمن، مهرداد، بهزاد، پرويز، بهنام، رامين، مهران و شهرام در جمع 100 اسم برتر مردان ايران جاي دارند.
از بررسي 90 ميليون سند سجلي همچنين برمي‌آيد كه «شهربانو» با فراواني 245 هزار و 683 هزار نفر، پرطرفدارترين نام ايراني در گروه زنان بوده است. «شهربانو» در رتبه بيستم جدول كل قرار دارد.
«فريبا» كه در رده 29 جدول كل است، با فراواني 202 هزار و 689 نفر، دومين و «مهناز» با رتبه كل 31 و با فراواني 197 هزار و 487 نفر، سومين نام ايراني دختران است.

پس از اين سه اسم، نسرين، فرزانه، فرشته، پروين، ناهيد، شهناز، افسانه، مهري، مهين، پروانه، پريسا، سحر، آرزو، مژگان، زيبا، ندا، شيرين، منيژه، گوهر، شهين، پري، خانم، ايران، خاور، خاتون، مهسا، سيما و آذر، نام‌هايي هستند كه با ريشه ايراني در جمع صد اسم برتر دختران ايران جاي دارند.

نام‌هاي تركيبي
بررسي يكصد اسم برتر مردان و مقايسه آن با يكصد اسم برتر زمان، نشان مي‌دهد تعداد اسامي تركيبي (مركب از دو كلمه مجزا از هم به گونه‌اي كه هر جزء، يك اسم مستقل باشد) در ميان مردان حدود 9 برابر اسامي تركيبي زنان است (مردان 26 اسم و زنان 3 اسم).

ضمن اين‌كه در آخرين دهه از تحقيق حاضر (سال‌هاي 1370 الي 1380) به جز نام «فاطمه زهرا»، هيچ نام تركيبي ديگري در ميان 50 اسم برتر دختران ايراني وجود ندارد، حال آن‌كه بررسي 50 نام برتر اين مقطع زماني در ميان پسران، نشان مي‌دهد تمايل به نام‌هاي تركيبي پسران، همچنان باقي است و نام‌هاي عليرضا، محمدرضا، حميدرضا، اميرحسين، محمدجواد، محمدحسين، حامدرضا، محمدامين، محمدعلي، اميرمحمد، احمدرضا، اميررضا و علي‌اصغر، پرطرفدارترين اسم‌هاي تركيبي در اين سال‌ها بوده‌اند.

پي‌نوشت:
1ـ گردآوردنده: محسن پورياني

 

 

 

 

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-571063

/ضابطان قضايي و جرايم مشهود/
معاون دادستان تهران:
نيروهاي بسيج در رديف ضابط عام قرار مي‌گيرند
ضابطان مي‌توانند براي حفظ شئونات و ارزش‌ها برخورد كنند

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فقه و حقوق - حقوق سياسي

معاون دادستان تهران با بيان اين كه نيرو‌هاي بسيجي مي‌توانند به عنوان ضابط قضايي برخورد كنند، از برخورد با موارد بي‌بند و باري و لاابالي‌گري به عنوان يكي از حوزه‌هاي فعاليت آنها در اين بخش‌ نام برد.

محمود سالاركيا در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ويژگي‌هايي را كه قانونگذار براي ضابطان قضايي تعيين كرده، يادآور شد و با تقسيم آن به دو گروه عام و خاص اظهار داشت:‌ ضابطان عام كه بخش عمده آن شامل نيروي انتظامي مي‌شود آن دسته از ضابطان هستند كه به لحاظ قانون، اختيارات وسيعي به آن داده شده و بخش عمده دستورات قضايي توسط آنها انجام مي‌شود.

وي، همچنين ضابطان خاص را شامل افرادي از مجموعه‌هايي نظير ماموران جنگل‌باني و راه‌آهن كه وظايفي براي حفاظت آن مجموعه برعهده دارند، دانست و گفت: اين ضابطان خاص بايد تحت آموزش‌هاي خاص قرار گيرند كه بعد از گذراندن اين دوره‌ها براي آنها كارت ضابطي صادر مي‌شود و مي‌توانند در آن بخش‌ خاصي كه فعاليت مي‌كنند، ايفاگر نقش ضابط قوه قضاييه باشند و گزارش آنها براي دستگاه قضايي همانند گزارش ضابط است.

معاون دادستان تهران در ادامه با يادآوري اين‌كه بعد از انحلال پليس قضايي، نيروي انظامي ضابط عام محسوب مي‌شود، افزود:‌ خاص و عام كردن ضابطان به لحاظ تعيين محدوده براي فعاليت آنهاست كه بر اين اساس ماموران جنگل‌باني و راه‌آهن بر اساس ماموريت‌شان ضابط تلقي مي‌شوند و حق ورود و برخورد با جرايم ديگر را ندارند.

وي ادامه داد: اما درباره‌ي نيرو‌هاي بسيج به لحاظ اين‌كه فعاليت آن‌ها به نحوي است كه بعضا با توجه به آموزش‌هايي كه مي‌گذرانند با جرايم زيادي برخورد مي‌كنند، در رديف ضابط عام قرار مي‌گيرند.

سالاركيا در بيان كيفيت برخورد نيرو‌هاي بسيجي با جرايم مشهود با تاكيد بر اين‌كه بايد تعريف جرايم مشهود به صورت مشخص ارايه شود، تصريح كرد: بايد بعد از مشخص شدن موارد جرايم مشهود، تعيين كرد كه آيا بايد در جرايم مشهود همه نيرو‌ها و ضابطان عام وارد عمل شوند يا خير.

وي اضافه كرد: مطابق قانون در جرايم مشهود قبل از ورود مقام قضايي، ضابط بايد تمام اقدامات اوليه را انجام دهد لذا در اين جرايم ضابطان عام و حتي ضابطان خاص در حوزه فعاليتشان بايد وظايفي را كه قانون بر عهده آنها گذاشته انجام دهند كه نيرو‌هاي بسيجي هم در راستاي ماموريت‌هايي كه بر عهده دارد بايد وارد عمل شود و از آنها پذيرفته شده نيست كه از كنار جرمي كه مشاهده كرده‌اند، بدون اين‌كه با آنها برخورد داشته باشند، عبور كنند.

وي در ادامه با يادآوري نقش ضابطان در نگهداري آثار صحنه‌ي جرم و جلوگيري از فرار مجرم اضافه كرد: در همه اين موارد ضابطان ما نيازمند آموزش هستند زيرا در غير اين صورت امكان دارد مدارك و دلايلي كه وقوع جرم را تاييد مي‌كند از بين برود و بر تصميم مقام قضايي تاثير گذارد.

سالاركيا با تاكيد بر اين كه نيرو‌هاي بسيجي هم در راستاي وظايف محوله بايد به برخورد با جرايم غيرمشهود بپردازند، گفت: در كنار اين مساله همه ضابطين بايد در حفظ صحنه جرم و اسناد و مدارك آن دقت كنند.

وي در پاسخ به اينكه آيا مي‌توان بدحجابي را نيز در رديف جرايم مشهودي دانست كه نيرو‌هاي بسيجي مي‌توانند با آن برخورد كنند؟ گفت: آيا مي‌توان به راحتي از كسي كه با رفتارهايش و با زير سوال بردن ارزش‌هاي جامعه باعث بي‌بند و باري در جامعه مي‌شود، گذشت؟ لذا با مشخص شدن چارچوب در اين زمينه با افرادي كه اين‌گونه رفتار‌ها را انجام مي‌دهند، مي‌توان به عنوان مجرم برخورد كرد.

معاون دادستان تهران ادامه داد: زماني‌كه در جامعه مشاهده مي‌شود، بي‌بند و باري و مسايل بي‌عفتي وجود دارد، به معني اين است كه اصل امربه معروف و نهي از منكر را فراموش كرده‌ايم لذا با توجه به اين‌كه امر به معروف و نهي از منكر از فروعات دين است در اين موارد ضابطان هم مي‌توانند تذكر لازم را بدهند و هم به عنوان جرم با فرد مجرم براي حفظ شئونات و ارزش‌ها برخورد كنند.

وي با تاكيد بر لزوم طي دوره‌هاي آموزشي لازم براي ضابطان قضايي عنوان كرد: چنان‌چه در راستاي قانون عمل كنيم به نتايج مطلوبي در اين بخش مي‌رسيم؛ همان‌طور كه خلاف اين امر عمل كردن مانع از رسيدن ما به نتايج مورد نظر در اين زمينه مي‌شود.

سالاركيا اضافه كرد: خوشبختانه قوانين و مقررات ما به نحوي است كه امكان برخورد قانوني با هر نوع جرم براي ما وجود دارد و در اين زمينه فعاليت ضابطان نيز به آموزش ضابطان جهت بهره‌مندي دقيق آنها از قانون تاكيد داريم.

معاون دادستان تهران با بيان اين‌كه در بحث فعاليت ضابطان ممكن است به‌واسطه عدم آگاهي دقيق آنها از قوانين، تخلفاتي انجام شده باشد، افزود: براي جلوگيري از اين مساله در كنار تاكيد بر آموزش نيرو‌هاي بسيجي و پرسنل نيرو‌ي انتظامي با موارد تخلفي كه تعمدا يا سهوا انجام شده با قاطعيت برخورد مي‌شود تا براي برخورد با موارد تخلف از شيوه‌هاي غيرقانوني استفاده نشود چون بنا نيست با تخلف همراه با انجام فعل تخلف ديگري برخورد شود.

وي در ادامه با موثر خواندن اقداماتي كه در حوزه‌ي آموزش ضابطان انجام شده گفت: تصور مي‌كنم اين آموزش‌ها كافي نيست و بايد اين آموزش‌ مرتب براي افراد تكرار شود، چون در برخي موارد امكان دارد برخي روش‌هاي غلط به فرهنگ تبديل شود.

سالاركيا با اعلام اين‌كه با احياي دادسرا‌ها ضابطان زير نظر دادستان فعاليت كرده و حتي كارت فعاليت‌شان توسط دادستان صادر مي‌شود، بر لزوم تقويت آموزش ضابطان جهت بهره‌گيري دقيق از قانون و جلوگيري از هرگونه تخلف در اين بخش تاكيد كرد.

بدحجابي جرم مشهود است‌وضابطان بايد باآن برخورد كنند

جمال كريمي‌راد نيز در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي ايسنا درباره‌ي ضابطان دستگاه قضايي و حدود اختيار آنها اظهار داشت: طبق ماده 15 آيين‌ دادرسي كيفري، ضابطان دادگستري ماموراني هستند كه تحت نظارت و تعليمات مقام قضايي در كشف جرم، بازجويي مقدماتي، حفظ آثار و دلايل جرم، جلوگيري از افراد و مخفي شدن متهم و ابلاغ اوراق به موجب قانون اقدام مي‌كنند.

وي در تعريف جرم مشهود ذكر شده در قانون تصرح كرد: ماده 24 قانون آيين دادرسي مي‌گويد ضابطان در جرايم مشهود مي‌توانند وارد عمل شوند و ماده 21 هم جرايم مشهود را اين گونه عنوان كرده است، جرمي كه در منظر ضابطان دادگستري واقع شده و يا بلافاصله مأموران ياد شده در محل وقوع جرم حاضر يافته و آثار جرم را بلافاصله پس از وقوع مشاهده كنند. در صورتي كه دو نفر يا بيشتر كه ناظر وقوع جرم بوده‌اند و يا چند نفر بلافاصله پس از وقوع جرم شخص معين را مرتكب جرم معرفي كنند. بلا فاصله پس از وقوع جرم علائم و آثار واضحه اسباب و دلايل جرم در تصرف متهم يافت شود تا تعلق اسباب ياد شده به متهم عرض شود. در صورتي كه متهم بلافاصله پس از وقوع جرم قصد فرار داشته يا در حال فرار و يا فوري پس از آن دستگير شود . در مواردي كه صاحب‌خانه بلافاصله پس از وقوع جرم وجود مأموران را به خانه خود تقاضا نمايد. وقتي كه متهم ولگرد باشد.

وي درباره‌ي محدوده‌ي اين جرايم و اين كه آيا مي‌توان مثلا بي‌حجابي، بدحجابي و يا روابط افراد با يكديگر را نيز جز جرايم مشهود محسوب كرد و آيا ضابط قضايي در اين موارد صلاحيت تشخيص دارد؟ اظهار داشت: بي‌حجاب و بدحجاب فرق نمي‌كند و وقتي ظاهر فرد مشخص است كه بر خلاف قانون عمل كرده جرم مشهود است و ضابطان با استفاده از راهكارهايي مي‌توانند برخورد قانوني كنند.

كريمي‌راد خاطرنشان كرد: جرم‌هايي كه در منظر مامور اتفاق افتد، از جمله بدحجابي يا فعل حرام ديگري و مأمور آن را مي‌بيند، جرم است و بايد بر اساس قانون اقدام شود. ماموران براي اين برخورد آموزش ديدند و راهكارهاي لازم را براي ماموران نيروي انتظامي مشخص شده است.

همه بسيجيان ضابط دستگاه قضايي محسوب نمي‌شوند

ضابط درجرايم مشهود كه درحد جنايت است هم حق ندارد هرگونه كه خواست عمل كند

يك حقوقدان نيز گفت: همه بسيجيان ضابط دستگاه قضايي محسوب نمي‌شوند بلكه فقط نيروها بسيجي كه كارت ضابطيت دارند و آموزش‌هاي خاص پليس را ديده‌اند، ضابط هستند.

دكتر هادي اسماعيل‌زاده، حقوقدان و مدرس دانشگاه درباره‌ي حيطه‌ي وظايف و اختيارات ضابطان دستگاه قضايي به خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: طبق قانون، نيروي انتظامي ضابط دستگاه قضايي است جز در موارد خاص و استثنايي كه اين اختيار به نيروهاي بسيج نيز تفويض مي‌شود.

وي افزود: ضابطان دستگاه قضايي فقط با دستور دادگاه و در چارچوب مقررات حق ورود دارند جز در جرايم مشهود مشخص مثل قتل يا سرقت كه ضابطان بدون دستور قضايي حق ورود دارند.

اين حقوقدان گفت: البته در اين جرايم مشهود مشخص نيز ضابطان حق ندارند هرگونه كه خواستند عمل كنند بلكه فقط اختيار دارند كه متهم را بازداشت و تحويل مقامات قضايي دهند تا تصميم لازم اتخاذ شود.

وي افزود: تا حد ممكن بايد قوانين جزايي را تفسير مضيق كرد يعني اعمالي كه در حد جنايت باشد جرم مشهود محسوب مي‌شود، نه اين‌كه به خاطر فرضا صداي نوار بلند يا راه رفتن زن و مرد در خيابان، با آن به عنوان جرم مشهود برخورد شود.

اين مدرس دانشگاه، خاطرنشان كرد: تفسير ما در حقوق جزا اين است كه اختيارات ضابطان قضايي بايد مشخص احصا شده و شفاف باشد و در برخورد با حقوق و آزادي‌هاي مردم بايد بسيار محتاط و مراقب باشند.

وي ادامه داد: البته در حوزه‌ي عمل و اجرا طبيعتا تخلفاتي از اين اصول قانون صورت مي‌گيرد.

انتهاي پيام

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 مرداد1384ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

تقلب و آمریکا وایران

تحليل ساندی تايمز از شرايط ايران و آمريکا

اگر حمله نظامی نشد کمی رشوه شايد کار کند

مايکل پرتيلو

۲۷ مرداد ۱۳۸۴

واشنگتن! ما مشکل داريم. اين پيام مشهور اضطراری آپولوی ۱۳ که در سال ۱۹۷۹۰ به هيوستون و نه واشنگتن مخابره شد، هفته گذشته در حالی طنين انداز شد که ناسا فضاپيمای خود را به سلامت به خانه بازگرداند. اما آنچه که اين عبارت به يادماندنی را در خاطر من زنده کرد، نجات قهرمانانه فضاپيما نبود، بلکه شکست سياست خارجی امريکا در قبال ايران بود، شکستی که بدنبال اشارات جديد روز گذشته بوش در خصوص امکان توسل امريکا به زور بيشتر خود را جلوه گر ساخت.

هيچ چيز خوب پيش نرفته است. قرار بود برقراری دموکراسی در عراق ميانه روهای ايران را تقويت کند و حکومت فاسد و استبدادی آخوندها را سرنگون کند. قرار بود تحريمهای امريکا عليه ايران مانع گسترش فن آوری هسته ای اين کشور شود. اگر اين اقدامات کارگر نبودند، بايستی اشارات حمله نظامی موثر واقع شوند. اگر هيچ يک از اينها نتيجه مطلوب نداد، شايد دادن رشوه موفقيت آميز باشد.

اميدها بر باد رفته اند. اکنون احمدی نژاد رئيس جمهور است. او کانديدای آخوندها بود و موضوعات مبارزه انتخاباتی او صداقت ،عدالت و تقوای شخصی بود. او رقيب خود هاشمی رفسنجانی، مطلوب غرب، را در هم کوبيد. بعيد است آمريکا نتيجه اين انتخابات را پيروزی ظهور دموکراسی در ايران بنامد.

تحريمهای آمريکا به روی کار آمدن يک ميانه رو در ايران منتهی نگشته است، در واقع با بالا بردن روحيه ضدآمريکايی به آخوندها کمک کرده است. شايد اين تحريمها بودند که به نرخ بيکاری امروز يک سوم جوانان ايرانی در سنين بيست تا سی دامن زدند، بيکاری که کانون توجه مبارزه انتخاباتی احمدی نژاد قرار گرفت.

بعلاوه تهديدات نظامی امريکا به تبليغات نظام ايران کمک می کند. آمريکا به همسايه ايران، عراق، هجوم برده است. اگر ملايان ايران را در برابر تعدی و تجاوز مسلح کنند، ديگر به ندرت تصور خواهد شد که آنها کج خيال هستند.

آمريکا تاکنون ناگزير بوده است تغيير اساسی در سياست معتدلانه خود دهد. بوش که در ابتدا تلاشهای انگليس، فرانسه و آلمان را در خصوص متقاعد کردن ايران برای کنار گذاشتن فعاليت فرآوری اورانيوم در قبال کمک به ايران حقير می شمرد، سپس وعده داد که امريکا نيز به طرح ابتکاری اروپاييان کمک مالی خواهد کرد.

حتی قبل از اينکه احمدی نژاد رئيس جمهور شود، ايران اعلام کرد که برنامه غنی سازی اورانيوم را از سر خواهد گرفت و هفته گذشته فعاليت نيروگاه اصفهان را آغاز کرد.

بنابراين عملکرد اتحاديه اروپا موفق تر از عملکرد امريکا نبوده است. اکنون به نظر می رسد که اروپاييان نيز به اندازه آمريکا خشمگين هستند و تهديد می کنند که خواستار قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل برای اعمال تحريمهای اقتصادی بين المللی بر ايران هستند.

ممکن است جلب توافق در اين خصوص آسان نباشد. احتمال می رود چين مخالفت کند. روسيه نيز از اهداف هسته ای ايران هراس دارد، اما مايل است همچنان تجهيزات هسته ای صلح آميز به ايران بفروشد. به هر حال هنوز وضعيت پرونده ايران مشخص نيست.

به موجب بند چهار معاهده منع گسترش سلاحهای اتمی، " حق مسلم هر کشوری است که بدون هيچ تبعيضی تحقيق، توليد و استفاده از انرژی اتمی را در جهت مقاصد صلح آميز توسعه دهد. " ايران مدعی است که فقط به توليد برق علاقه مند است. اما استدلال اروپاييان بر اين است که ايرانيان 20 سال دنيا را فريب داده اند.

اعلام تحريم عليه ايران برد بدتر از باخت خواهد بود، چرا که اروپا نيز " تنبيه " خواهد شد و ايران با داشتن گلايه های تازه مردم را به خروش خواهد آورد.

بنابراين فقط واشنگتن نيست که مشکل دارد. رويدادها افراد خوش بينی چون من را که تصور می کردند اصلاح طلبان ايران از محافظه کاران پيشی خواهند گرفت متحير کرده اند، اين رويدادها رهبران اروپايی را نيز که معتقد بودند لجاجت امريکا مانع اصلی توافق با ايران است شگفت زده کرده اند.

شايد سياست هويج اروپاييان به اين خاطر با شکست روبرو شد که سياست چماق امريکا ترسناک نبود. بوش مجدداً گزينه مداخله نظامی را مطرح کرده است. اما اکنون فقط عده معدودی از ليبرالهای کج خيال معتقدند که حمله آمريکا به ايران در راه است. تقريباً دو سال و نيم است که نيروی نظامی آمريکا در باتلاق عراق فرو رفته است. آمريکا فاقد منابع، قدرت اراده و حمايت مردم از جنگی ديگر در خاورميانه است، حداقل تا زمانی که دو جنگ فعلی که درگير آنهاست خاتمه يابند. اين روزها حتی نئومحافظه کاران آمريکا هم خيلی در مورد هجوم به ايران صحبت نمی کنند.

بنابراين خيلی مشخص نيست که چطور بايد با کشوری که آمريکا را شيطان بزرگ می داند و صادرکننده تروريسم است رفتار کرد. مراسم تحليف احمدی نژاد با فريادهای " مرگ بر آمريکا " و " مرگ بر اسرائيل " آغاز شد. رئيس جمهور جديد سلاحهای کشتار جمعی را محکوم کرده است، اما اينکه تصميم گيری سياست هسته ای ايران با آيت الله خامنه ای است نه با او، چندان خوشايند نيست. پی بردن به اهداف واقعی ايران مشکل به نظر می رسد.

آيا ايران صرفاً ضعف فعلی غرب را فرصتی برای افزايش بهای هر گونه توافق می بيند؟ ايران گله مند است از اينکه اتحاديه اروپا به وعده های خود عمل نکرده است و اعلام می کند که به آژانس اتمی اجازه خواهد داد بر فعاليتهای ايران نظارت کند. بنابراين شايد چانه زنی همچنان ادامه پيدا کند. نظام ايران کودن نيست. هدف اين نظام جلوگيری از تحريمهای سازمان ملل است و بنابراين معقولانه رفتار می کند.

از سوی ديگر شايد ايران گرايش غيرقابل مذاکره ای برای دستيابی به سلاحهای اتمی داشته باشد. حدس می زنم که اينطور باشد. بدين ترتيب، ايران امنيت خود را افزايش خواهد داد. نئومحافظه کاران آمريکا بندرت پيشنهاد هجوم به کشورهای هسته ای را می دهند. پيوستن ايران به کلوب هسته ای به اين کشور پرستيژ خواهد داد. ببينيد چطور آمريکا حمايت هند و پاکستان را جلب می کند.

استدلال غرب در برابر دستيابی ايران به بمب چيست: آيا اين است که ايران فن آوری هسته ای را صادر خواهد کرد؟ ايران هرگز نخواهد توانست از عبدالقادر خان، که رياست برنامه تسليحات اتمی پاکستان را برعهده داشت و اسرار را در سرتاسر جهان می فروخت، پيشی بگيرد. آيا ايران تسليحات اتمی را در اختيار کشور بی ثبات اسلامی قرار خواهد داد؟ يک نگاهی به پاکستان کنيد. آيا خاورميانه بايد منطقه عاری از سلاحهای اتمی باشد؟ اين را به اسرائيل بگوييد.

به هر حال به نظر می رسد که غرب بند شش NPT را نقض کرده است، به موجب اين بند کشورهای هسته ای بايد خلع سلاح شوند. به عنوان مثال، انگليس سيستمهای کشتار جمعی را ارتقاء می دهد. بنابراين، ما چه مرجع اخلاقی داريم؟ فرض بگيريد ايران مصمم است به سلاحهای اتمی دست پيدا کند؛ با در نظر گرفتن اينکه ايران اولين کشوری نيست که تن به اين کار می دهد، چقدر هدف هسته ای شدن هولناک خواهد بود؟ بحث شانس زمانی به ميان می آيد که ايران از اين سلاحها استفاده نکند. فقط امريکا ۶۰ سال قبل از اين سلاحها استفاده کرد. همه کشورهای ديگری که تسليحات اتمی در اختيار دارند، اين تسليحات را برای مرعوب کردن به خدمت گرفته اند. تاکنون که چنين بوده است.

اطلاعات جديد امريکا در خصوص فاصله ده ساله ايران با دستيابی به بمب اتم باعث نمی شود که مشکل ايران برطرف شود، اما شايد زمان بيشتری را برای انديشيدن به هر دو طرف قضيه يعنی امريکا و ايران فراهم کند.

آمريکا معتقد است که نمی تواند با ايران هسته ای زندگی کند. روز گذشته مجدداً بوش اعلام کرد که راه حل ديپلماتيک را ترجيح می دهد. تاکنون خصومت با ايران سودی نداشته است. بنابراين امريکا بايد به فکر نزديکی به ايران باشد. بالاتر از همه اينها، نيکسون نيز با چين و ريگان با اتحاد جماهير شوروی درآميختند، چين و شوروی هر دو قدرتهای متخاصم مهيب تر از ايران بودند.

تهران به دنبال احترام است. شايد آمريکا بايد کمی احترام برای ايران قائل شود. اگر اين چنين کند، اين اقدام تغيير شجاعانه سياست امريکا بدون تضمين موفقيت خواهد بود. اما اگر بوش در پی نمونه شجاعت سياسی است بايد به آريل شارون نگاه کند. شارون نشان می دهد که شما می توانيد جدی و سخت و در عين حال خلاق باشيد.

سوالی که در اينجا مطرح می شود اين است که آيا بوش، فردی که از تحقق جنگ عراق و افغانستان شانه خالی نکرده است، آزادی عمل و خلاقيت دارد تا عملکرد جديد، ريشه ای و پرمخاطره را در برابر ايران امتحان کند؟

مسائل امروز ايران نيز همانند انفجار آپولوی ۱۳ در فضا بسيار ناگوار به نظر می رسند. بايد برای برطرف کردن ناکامی های ايران اقدامات بی نظيری انجام داد. اما اگر دست به اقدامی غيرمترقبه بزنيم، آنوقت فقط ممکن است در فرود سفينه معيوب ايران موفق شويم.

منبع: ساندی تايمز ، ۱۴ اوت

 

 

نتايج يک تحقيق علمی از آمار تفکيکی انتخابات رياست جمهوری

آمار تقلبات انتخابات آشکار شد

کمال تهراني

۲۷ مرداد ۱۳۸۴

آمار تقلبات انتخابات آشکار شد

يک ماه بعد از برگزاری نهمين انتخابات رياست جمهوری و در حالی که گروه های مختلف هر کدام به نوعی نتايج اعلام شده را پذيرفته اند و مقدمات استقرار دولت احمدی نژاد فراهم می شود، انتشار آمار تفکيکی اين انتخابات به کارشناسان فرصت داده است تا روزنه های تخلف های صورت گرفته را بازشناسی کنند و اعلام دارند که ميزان دخالت ها بيش از تصور اوليه و در اندازه ای بوده است که در صورت جلوگيری از آن ها تغيير نتيجه انتخابات محتمل می بود.


از نخستين روز مرحله اول انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري، با گسترش زمزمه تقلب در ميان مردم، از نمونه هايي که به چشم ديده بودند يا به گوش شنيده بودند ياد مي شد. اما آن روز ها لابد گمان نمي شد فراواني تقلب ها به حدي باشد که بتواند نتايج را تغيير بدهد و آن چه که در بيانيه هاي مصطفي معين ، هاشمي رفسنجاني و صريح تر از همه در بياينه کروبي به ان اشاره مي شد، چندان جدي گرفته نشد.

سياستمداراني که در روزهاي پس از انتخابات با هاشمي رفسنجاني ديدار کرده اند از او اطلاعاتی صريح درباره تقلب در هر دو مرحله انتخابات نقل مي کنند. او اين روزها مدعي است که تصميم گرفته شده بود که احمدي نژاد به هر قيمتي رييس جمهور شود و شد. رييس مجمع تشخيص مصلحت اما به هر دليل حاضر نيست اين بحث را به عرصه عمومي بکشاند.

اين روزها همزمان با آغاز به کار دولت احمدي نژاد بحث تقلب انتخاباتي نيز در محافل سياسي بالا گرفته است. گفته مي شود حتي سيد محمد خاتمي که همه اين تقلب ها به بحث بد اخلاقي انتخاباتي تقليل داده بود، در روزهاي پاياني رياست جمهوري اش نظر ديگري داشته و در چند ديدار خصوصي اشاره های واضحی کرد و حتي در آخرين جلسه شوراي عالي امنيت ملي نيز سخنانی گفت که با واکنش برخي اعضاي محافظه کار شورا روبه رو شد.

يک تحقيق مستند

همزمان با بالاگرفتن اين بحث در محافل سياسي و حتي بين مردم تازه ترين تحول در اين زمينه انتشار گزارش يک تحقيق موثق است که نشان مي دهد در تهران حداقل ۲۸۷ هزار راي و در اصفهان ۷۰ هزار راي که به نفع احمدي نژاد خوانده شده ساختگی است. با اين همه برخي از اصلاح طلبان اين موضوع را پي گيري نمي کنند زيرا توان بر دوش کشيدن هزينه ای را که چنين سخنی ايجاد می کند ندارند. رايج ترين واکنش ها سخنی است که يکی از برجسته ترين چهره های اصلاحات در مقابل دکتر مصطفی معين پيش کشيد. کاری است گذشته و دست گذاشتن بر آن به معنای زدن صدمه ای سخت به نظام است.

از سوی ديگر گفته می شود از سوی مقامات بالا، به صورت يک نظر شرعی از روحانيون داخل حکومت خواسته شده از هر نوع واکنشی نسبت به انتخابات گذشته که باعث تضعيف نظام در شرايط حساس موجود می شود خودداری کنند. يک منبع موثق گفته است که مقامات عالی در جلسه ای با مقامات اصلی نظام با اشاره به آن چه در پايان انتخابات رياست جمهوری آمريکا- سال ۲۰۰۰ – رخ داد از آنان خواسته مانند دموکرات های آمريکائی عمل کنند و بيش تر به فکر نظام باشند تا اين که چه کسی بر مسند است.

تحقيق آماری

گزارش اين تحقيق که با روش آماري انجام شده است، با اين توضيح شروع مي شود که همه انواع تقلب در انتخابات را نمي توان با روش تحليل آماري استخراج کرد و تنها نوعي از تقلب را که در جريان رای دادن و رای شماری در حوزه ها صورت می گيرد موضوع اين تحقيق بوده است. اعمالی مانند ريختن آرای اضافی به داخل صندوق هاي معين يا ممهور نکردن شناسنامه و امکان دادن به تکرار رای يک نفر. و اين ها افعالی است که در ابعاد وسيع صورت گرفته است. با اين توضيح روشن می شود انواع ديگر تقلبات و رای سازی و به حرکت آوردن گروه هائی با دستور و استفاده از امکانات حکومتی صورت گرفته اما در اين تحقيق به آن ها پرداخته نشده است.

اين گزارش در سه بخش تنظيم شده است : سطح کلان کشور ، تهران و اصفهان.

شميران،"هشتصد درصد"

در اين بخش از گزارش، سه دليل برای احتمال تقلب به نفع احمدي نژاد ذکر شده است. اول از راه پراکندگي بالاي آراي احمدي نژاد. آراي او از نيم درصد در شهرهاي سرباز، نيک شهر و بستک شروع و به ۵۹ درصد در بافق و ميبد مي رسد که ميزان پراکنگي آن ۸۰ درصد است؛ در حالي که مثلاً پراکندگي آراي هاشمي رفسنجاني در سطح کشور ۴۰ درصد است. نکته مهم اين جاست که هاشمي به طور معنا داري در رفسنجان [زادگاهش] و ديگر شهر هاي استان کرمان بالاست ؛ در حالي که در مقابل، آراي احمدي نژاد در اصفهان ، قم، يزد و تهران بالاتر است.

ممکن است تصور شود که در شهر هاي مذهبي آراي او بيش تر است. اما در اين تحقيق آمده است که در صورت پذيرش اين فرض با مشکل ديگري روبه رو مي شويم؛ زيرا کل آراي احمدي نژاد در ۳۲۵ حوزه کشور داراي ضريب همبستگي معنادار و مثبت است و هر جا که احمدي نژاد راي بيش تري کسب کرده است ، مشارکت افراد بيش تر بوده است . اين بدان معناست که حضور احمدي نژاد افراد جديدي را پاي صندوق هاي راي کشانده است که در صورت غيبت وي در پاي صندوق حاضر نمي شدند؛ در حالي که نيروهاي مذهبي علاقه مند به احمدي نژاد، هواداران متعصب نظام که بيش تر آن ها بر اساس تکليف شرعی به پای صندوق های رای می روند، به طور معمول در هر انتخاباتی شرکت مي کنند، چنان که تاکنون همواره چنين بوده است. پس حضور يا عدم حضور احمدي نژاد نبايد در رفتارشان تاثير داشته باشد. اين افزايش مشارکت تنها در صورتي پذيرفتني است که معتقد باشيم نيروهايي وجود دارد که صرفا به خاطر حضور احمدي نژاد درانتخابات شرکت کرده اند. آمار موجود حتی با اين فرض که راي دهندگان به احمدی نژاد از طبقات مستضعف و محروم بوده اند نيز همخوانی ندارد. گزارش به موضع جالبی اشاره کرده است که آراي بالاي احمدي نژاد در استان هاي توسعه يافته کشور باشد، چنان که در استان هاي محروم مثل ايلام و بلوچستان و... اکثريت رای دهندگان به نامزدهای ديگر راي داده اند.

راه ديگري که محقق را به احتمال بالاي تقلب رهنمون مي کند، مقايسه درصد آراي احمدي نژاد و در صد مشارکت در حوزه هاي مختلف است.

در اين بخش آمده است که بالاترين ميزان مشارکت به منطقه شميرانات با شرکت ۸۰۰ درصد [هشتصد درصد!] واجدين شرايط به دست آمده است. يعنی تعداد آرای خوانده شده هشت برابر جمعيت واجد رای دادن در اين منطقه است. اگر اين فرض را بپذيريم که چنين فاجعه آماری و انتخاباتی از آن جا رخ داده است که به دليل تابستان مردم بيش تری در کوهپايه های تهران حضور داشته و در همان جا رای داده اند باز چنين افزايش جمعيت رای دهنده ای پذيرفتنی نيست و با توجه به طبقاتی که معمولا به تفريح و حضور تفريحی در شمال تهران می پردازند، و نسبت آن ها با طبقه ای که می توانند حامی و رای دهنده به احمدی نژاد باشند، ماجرا جدی تر و باورناپذيرتر می شود.

يک کارشناس تحليل آمار ضمن تاکيد بر اين نکته که حضور بيش از ۸۵ درصد واجدين شرايط درانتخابات معمولا غير معقول است، به آرای اعلام شده برای شهرستان ري اشاره مي کند که ۲۱۶ درصد واجدين شرايط در انتخابات است. و جالب تر اين که در اين جا راي احمدي نژاد بيش از ۴۰ درصد است.
سئوال اين است که اگر مسافران تابستانی و زيارتی می توانند آمار رای را از تعداد جمعيت محل بالاتر ببرند، چگونه است که در شميران اين آرا به احمدی نژاد تخصص می يابد و در منطقه زيارتی و جنوبی شهرری تنها چهل درصدشان [ کمی کم تر از کل جمعيت واجد شرايط] به نامزدی مانند احمدی نژاد رای داده‌اند.

صندوق هايي با آرای اضافي

اين محقق آماری در تحليل علت بالابودن آرای اعلام شده برای احمدی نژاد در تهران، اشاره می کند که نهاد هاي شبه نظامی و سازماندهي شده در تهران بيش از نقاط ديگر است و به احتمال زياد اين سازمان دهی که فرمانده بسيج مقاومت پيچيده اش خوانده است، در مرحله اول انتخابات فرصت لازم را به دست نياورد تا بدان گونه عمل کند که در مرحله دوم شکل گرفت.

مقايسه آراي ۱۷ منطقه تهران نشان می دهد درصد آراي احمدي نژاد با درصد افزايش مشارکت نسبت مستقيم دارد. در منطقه شش که احمدي نژاد کم ترين راي را دارد [هفده و نيم درصد] دارد، نسبت راي ۸۴ به ۸۰ حدود ۶۷/۰ است؛ اما در منطقه هاي ۱۹ ، ۱۴ و ۱۵ که راي احمدي نژاد به ترتيب ۴۲ ، ۴۵ و ۴۸ درصد اعلام شده اين نسبت ۱۴/۱، ۸۴/۰ و ۱۷/۱ است. به گمان پژوهشگر، به جز مناطق ۶، ۲ و ۳ ، در بقيه مناطق حداقل بين ۲ تا ۴۸ هزار راي اضافي براي احمدي نژاد به صندوق ها ريخته شده است.

اين پژوهش نشان مي دهد که در انتخابات امسال آرای اعلام شده در منطقه ۶ حدود ۳۳ درصد کم تر از انتخابات ۱۳۸۰ است اما در منطقه ۱۵ در عوض ۱۷ درصد بيش تر رای به صندوق ريخته شده است که به نظر پژوهش گر آماری چنين تفاوت رفتاري مطلقا قابل توجيه و فهم نيست. به ويژه که راي دهندگان به احمدي نژاد در دور اول عمدتا نيروهاي مذهبی و معتقد به حاکميت بوده اند که همواره در انتخابات شرکت مي کنند. تنها توجيهی که می‌توان يافت وجود آرائی است که به طور طبيعی و عادی در صندوق ها ريخته نشده بلکه بودنشان تابع شرايط و امکاناتی بوده است که در بعض مناطق به وجود آمده و در پاره ای از مناطق ممکن نشده است.

بر همين پايه استدلال می توان نشان داد که در ۱۷ منطقه بررسي شده تهران حداقل ۲۸۷ هزار راي اضافي [ همگی به نفع احمدي نژاد] به صندوق ها ريخته شده است.

صندوق هايي نود درصدی

اصفهان نيز يکي از شهر هايي است که به طرزی باور نکردنی راي احمدي نژاد در ان بالا اعلام شده است، در حالي که گمانه زنی های بر اساس تجربه و سابقه نشان می داد که در اين منطقه آراي مصطفي معين به طور قطعی بالاتر از ساير نامزدهاست. اين اتفاقی است که همواره در مورد شهرها و استان های زادگاه نامزدها می افتد. در واقع، آراي استان هاي لرنشين به کروبي، استان خراسان به قاليباف، استان هاي ترک نشين به مهرعليزاده، کرمان به هاشمي، و مازندران متعلق به لاريجاني بوده و از قاعده ای کلی پيروی کرده است و فقط اصفهان در اين ميان متفاوت است. کارشناس آماری می گويد اگر اصفهان استانی دورافتاده بود يا دکتر معين چهره شناخته شده اي نبود شايد دليلی براي رفتار متفاوت اصفهاني ها پيدا می شد يا اگر احمدي نژاد هم به اصفهان ربط و رابطه ای داشت. اما در غياب همه اين دلايل محتمل تنها يک دليل جلوه گری می کند و آن امکانات گسترده گروه های شبه نظامی و نظامی در اصفهان است که از سال های پيش به دلايل سياسی اتفاق افتاده و اين منطقه را از هر جهت دارای وضعيت به خصوصی کرده است. استانی که آيت الله منتظری بلند پايه ترين مرجع ناراضی کشور از آن جاست و امام جمعه ای که قديم ترين حکم امامت را از آيت الله خمينی دريافت داشته و از پيش از پيروزی انقلاب در آن شهر اقامه نماز جماعت کرده در همين سال های اخير با اعلام ناخرسندی خود از روند امور کنار رفته است. استانی که تاسيسات نظامی و هسته ای در آن جاست و بيش ترين داوطلب را به جبهه های جنگ فرستاد و همان جا که اول جائی بود که در رژيم گذشته در آن اعلام حکومت نظامی شد و امواج انقلاب اسلامی اول از آن جا برخاست.

جدول هاي آماري نشان می دهد در صندوق هايي که بيش ترين آرا برای احمدي نژاد خوانده شده و وی در آن اکثريت مطلق دارد [۸۰ تا ۹۰ درصد آراي هر صندوق]، تعداد کل آرايش به نسبت سال ۱۳۸۰ حدود ۴۰ درصد بيش تر است؛ اما در مقابل در صندوق هايي که راي احمدي نژاد خيلي پايين است ، آراي به نسبت سال ۸۰ نه تنها افزايش ندارد که به طور ميانگين ۳۲ درصد کم تر نيز هست. احتمال دارد معنای اين تفاوت در آن باشد که ميزان مشارکت واقعی کمتر از آن بوده است که اعلام شده ولی در نهايت آرای بسته بندی شده ای به نام احمدی نژاد به صندوق ها رفته است.

بررسی آماری آرای اصفهان نشان می دهد در صندوق هائی که آراي احمدي نژاد ميان ۱۰ تا ۲۵ درصد اعلام شده، تعداد کل مشارکت نسبت به سال ۱۳۸۰ ، حدود ۵/۳۳ درصد کاهش مي يابد. در صندوق هايي که احمدي نژاد بالاتر از ۸۰ درصد راي آورده است آراي سال ۱۳۸۴ نسبت به سال ۱۳۸۰ افزايشي در حدود ۵/۳۳را نشان مي دهد که اين امر در يک شهر کاملا غير معقول به نظر مي رسد و تنها از طريق افزايش مصنوعي آرا امکان پذير است.

در نهايت پژوهشگر آماری در مورد نتيجه گيري از مطالعه موردي خود راجع به اصفهان معتقد است: در مواردي که درصد آراي احمدي نژاد بيش از ۵۰ درصد آرای ريخته شده در صندوق هاست، دست کم ۷۰ هزار راي به صندوق ها اضافه شده. اين اتفاق در تعداد زيادی از صندوق ها تکرار شده است.

همين کارشناس آماری که حاضر به افشای نام خود نيست تاکيد دارد تجزيه و تحليل آماری نتايج تفکيکی آرای انتخابات سال جاری، برای هر محقق بی طرفی قطعی می کند که سيستم مشخصی در مرحله اول انتخابات با ضريب دخالتی حدود بيست در صد و در مرحله دوم با ضريب دخالتی حدود چهل و پنج در صد توانسته است به نفع نامزد گروه های تندروها عمل کند.ضعيف ترين انتخابات ربع قرن گذشته از نظر سلامت و صحت رای شکل گرفته، گرچه می توان گفت دستگاه های ناظر به فرض بی طرفی ، به دليل پيچيدگی نوع دخالت ها و تقلب ها امکان استناد مشخص به آن را ندارند.

به نظر اين کارشناسان اگر اراده ای وجود داشته باشد که صحت و سلامت انتخابات را در آينده، حتی به وضعيت سال های قبل بازگرداند، ناگزير بايد نظارت خود را از گروه های بسيج و شبه نظامی و نهادهائی آغاز کند که با امکانات وسيع حکومتی در دست يک جناح ويژه است که در گذشته دارای سازماندهی به اين گستردگی نبود و حالا هست.

http://roozonline.com/01newsstory/009499.shtml

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1384ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

ایران باستان پورمحمد مهاجرانی افشاری

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/08/050817_afshari_letter.shtml

نامه سرگشاده علی افشاری به رئيس قوه قضائيه ايران

به نام هستی بخش
رياست محترم قوه قضائيه
جناب آقای آيت الله شاهرودی

با سلام و احترام

اينجانب علی افشاری در آذرماه سال ١٣٧٩ با دستور قاضی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب اسلامی تهران بدون تفهيم اتهام و دلايل آن بازداشت و به همراه آقای مهندس عزت الله سحابی روانه زندان اوين شدم.

موضوع اوليه اتهام به سخنرانی اينجانب در ميتينگ "اعتراض به شکلگيری انسداد سياسی" در دانشگاه اميرکبير مورخ ٦/٩/١٣٧٩ با عناوين تبليغ عليه نظام، تشويش اذهان عمومی و توهين به رهبری اختصاص داشت.

پس از گذراندن قريب به هشت روز در بخش عمومی زندان اوين به بند انفرادی ٢٤٠ زندان اوين منتقل شدم و بازجويی امنيتی آغاز شد که از همان ابتدا با فحاشی، توهين و برخوردهای اجباری همراه بود.

پس از يک هفته بازجويی پيوسته و تؤام با بيخوابی و ايستادنهای ممتد مقابل ديوار و تهديد به انواع و اقسام شکنجه، به دليل عدم پذيرش خواست بازجويان در قبول اتهام براندازی، پس گرفتن سخنان اعلام شده در سخنرانی فوق الاشاره، معذرتخواهی از رهبری و رياست قوه قضائيه و پاسخگويی به سؤالات خارج از چهارچوب موضوع بازداشت، پس از ٢٤ ساعت بيخوابی در حالی که در صندلی عقب ماشين خوابانده شدم و چشمبند به چشم در داخل پتو پيچيده شدم به مکانی که به قول بازجويان "تاريکخانه اشباح" بود و بعدها فهميدم بازداشتگاه ٥٩ سپاه پاسداران است منتقل شدم.

در همان شب انتقال، مورد ضرب و شتم و فحاشی از سوی چند نفر قرار گرفتم و مجبور شدم بر خلاف حقوق و تمايلم به پاسخگويی درباره موارد خارج از موضوع بازداشت بپردازم.

از اين زمان به بعد، شدت و عمق فشارهای جسمانی و روانی، محروميتها، خلأ عاطفی و ايزولگی بتدريج و به صورت مستمر، چنان فزونی يافت که پس از يک ماه ايستادگی ناگاه مقاومتم شکست و شخصيتم را فروريختند و چونان کودکی که در فضايی غريبه قرار گرفته است از فضای گذشته‌ ام گسسته و تبديل به موجودی مصلوب الاختيار و فاقد اراده شدم که چون مومی در دستان بازجو بود و بازجو در موقعيتی مسلط قرار گرفت.

در اين وضعيت بحرانی همچون بيمار روانی سير معکوس اجتماعی شدن را طی کردم و روز به روز فاصله بيشتری با شخصيت قبليم پيدا کردم.

وضعيتم به گونه ‌ای بود که توان مخالفت و ايستادگی در برابر بازجو را نداشتم و تنها توانم معطوف به کاستن از شدت و ابعاد خواسته ‌های بازجو بود.

خواست بازجويان در اين دوره، ابتدا عينيت بخشی به سناريوها و ذهنيتهای آنان در مورد پرونده‌ های ملی نظير کوی دانشگاه، حادثه خرم آباد، عملکرد دفتر تحکيم وحدت و جنبش دانشجويی و تلاش برای اخذ اعترافات مورد نظر در مورد اصلاح طلبان و جريانات سياسی رقيب و پاسخگويی به سؤالات از طريق فشار، اغفال و تلقين بر اساس طرحهای از پيش تعيين شده بود، اما پس از خودداری نهايی اينجانب، در يک دوره پرفراز و نشيب ٤٥ روزه که در اوج فشارها و محروميتها قرار داشتم به انجام مصاحبه ويدئويی عليه مواضع قبلی خودم و اعلام مواضع توبه آميز تغيير يافت و اينجانب نيز بناچار تن به انجام مصاحبه دادم تا مجبور به اعتراف دروغ عليه ديگران و روايت کژتابانه وقايع مهم ملی و جنبش دانشجويی در چارچوب تصورات غير واقعی تيم بازجويی نشوم.

اما در همان شرايط شرط کردم که مصاحبه جنبه تحليلی داشته باشد و جنبه خبررسانی و افشاگرانه پيدا نکند.

روال انجام مصاحبه اجباری بدين‌ترتيب بود که نخست محورها از سوی سربازجو ديکته شد و پس از چانه زدن با بازجو، متن اوليه مصاحبه با اعمال نظر تيم بازجويی تدوين شد و سه مصاحبه ويدئويی در داخل محيط بازداشتگاه با حضور تيم بازجويی صورت گرفت.

فيلمها برای تيم کارشناسی ارسال شد و مجدداً بر اساس نظر کارشناسان و تغييرات آنها بر روی متنهای پياده شده مصاحبه‌ ها، متنی جديد تهيه گشت و در اختيار اينجانب قرار گرفت تا آن را حفظ کنم و پس از يک روز تمرين به مکانی در داخل پادگان عشرت آباد منتقل شدم که قرار بود مصاحبه‌ ای ويدئويی با يک تيم فيلمبرداری حرفه‌ ای صورت گيرد که ناگاه و بدون هيچگونه پيش زمينه قبلی با خبرنگار و تيم فيلمبرداری صداوسيما مواجه شدم.

اشارات بازجو نشان از آن داشت که نبايد واکنشی نشان دهم و از آنجايی که من از حق "خود بودن" به عنوان بديهی ‌ترين حق انسان محروم بوده و اراده مستقل خودم را از دست داده بودم و از اذيت و آزار جهت تحميل اعتراف دروغ بر روی ديگران هراس داشتم، ناچار تسليم شدم.

اما روال آن مصاحبه به اصطلاح داوطلبانه که در ظاهر بنا به درخواست اينجانب صورت گرفت، خود حکايت تلخ ديگری است که نشان می ‌دهد منافع گروهی و اميال قدرت طلبانه برای ذبح حقيقت و تحريف واقعيت، هيچ مرزی را نمی‌ شناسد.

ابتدا شخص بازجو در حضور مصاحبه گر و تيم فيلمبرداری صداوسيما بر روی صندلی مصاحبه کننده نشست و من در حالی که روبروی او قرار داشتم و نگاهم به دوربين صداوسيما بود، متن مکتوب آورده شده از بازداشتگاه را از حفظ به صورت پيوسته و يکسره بدون هيچگونه سؤال و جوابی خواندم.

البته در حين خواندن نيم نگاهی نيز به متن مکتوب داشتم.

کل اين مصاحبه در يک کاست نيم ساعته به صورت مجزا فيلمبرداری شد.

بازجو اعلام کرد که اين فيلم را برای تيم بازجويی و پاره ‌ای مقامات می‌ خواهد و ارتباطی با مصاحبه تلوزيونی ندارد.

سپس مصاحبه کننده صدا و سيما (آقای فلاح) بر روی صندلی نشست و در چهارچوب متن از پيش تعيين شده سئوالاتی را مطرح کرد و من نيز پاسخهای مد نظر بازجويان را ارائه کردم که به مدت بيش از يک ساعت در کاستهای جداگانه تصويری ضبط شد.

در واقع کلماتی که از زبان من در اين مصاحبه و مصاحبه‌های ويدئويی قبلی جاری شد، هيچيک سخنان من نبود، بلکه اراده و خواست تيم بازجويی بود که در اثر فشارهای سنگين وارده از زبان من بيان می ‌گشت.

اين مصاحبه به صورت فيلمی ساختگی بود که نقش من بازيگری در جايگاه مصاحبه شونده بود و تيم بازجويی کارگردانی آن را بر عهده داشت اما متأسفانه در حالی که قاضی پرونده به شکلی صريح اعلام کرده بود که اين مصاحبه داخلی است و در رسانه ‌های عمومی پخش نمی ‌شود، بر خلاف توافقات صورت گرفته، مصاحبه به صورت گزينشی و با مونتاژ فيلم پرشده در حضور بازجو و فيلم مصاحبه با خبرنگار صداوسيما در بخشهای خبری صداوسيما پخش شد.

در اين دوران چند نامه توبه آميز نيز از اينجانب خطاب به قاضی پرونده، رئيس قوه قضائيه و شورای عمومی دفتر تحکيم وحدت گرفته شد که روال آن مطابق متن مصاحبه به صورت تحميلی و ديکته شده از تيم بازجويی بود که هيچکدام عقايد و ديدگاههای من نبود بلکه نمايانگر شخصيتی بود که در جريان بازجويی اجباری از من ساخته شده بود؛ البته نامه‌های فوق منتشر نگشت.

همچنين در اين دوران ، اجبار و فشار بسياری بر من وارد شد تا در چهارچوب القائات و ذهنيت بازجويان، اطلاعاتی در خصوص فعالان اصلاح طلب و دانشجويی درقالب فرمهای تکنويسی بنويسم.

سرانجام به لطف پروردگار در حالی که بشدت به لحاظ روحی به هم ريخته و پريشان بودم و حتی چند بار تا آستانه خودکشی با سيم برق رفتم، در نيمه دوم خرداد ماه سال ٨٠ در آن شرايط دشوار شخصيت به هم ريخته خود را در داخل بازداشتگاه بازيافتم و شخصيت واقعی و پيش از بازداشتم دوباره نمايان گشت و در مقابل برنامه بازجويان ايستادم و از انجام خواسته‌ های آنان سرباز زدم و در اولين فرصت، تمامی موارد خلاف و اعترافات دروغ را به اطلاع قاضی پرونده رساندم و در اولين ملاقات با خانواده، مختصری از اجحافات صورت گرفته را جهت روشنگری به اطلاع افکار عمومی رساندم.

مجدداً دوباره فشارها و تهديدها آغاز شد و مرا تهديد کردند که تا چند سال به صورت انفرادی در بازداشتگاه ٥٩ خواهم ماند و به حبسی طويل المدت بيش از پانزده سال محکوم خواهد شد، امکان دفاع در فضای افکار عمومی پيدا نخواهم کرد و قس عليهذا و مرتباً عنوان می ‌کردند که قاضی و دادگاه در اين پرونده نقشی ندارند و آنها تعيين کننده نهايی و اصلی سرنوشت پرونده اند.

در تيرماه سال ٨٠ قرار بازداشتم تبديل به وثيقه دويست ميليون تومانی شد و علی رغم آنکه خانواده من در مرداد ماه سال ٨٠ تمامی وجه وثيقه را با اخذ تأييديه کارشناسی دادگستری به صورت سندهای ملکی تأديه نمودند، بدون تفهيم اتهام جديدی تا آذرماه سال ٨٠ در بازداشتگاه ٥٩ در سلول انفرادی بسر بردم که در سه ماه آخر آن هيچگونه بازجويی صورت نگرفت.

در مجموع، اهم مصاديق اذيت و آزار جسمانی و روانی در اين دوران بازداشت ٣٥٦ روزه به شرح زير است:

● ٣٢٨ روز حبس انفرادی که ١٢٨ روز آن در سلول انفرادی به ابعاد ٣/١ * ٢ متر و ٢٠٠ روز در سلول به ابعاد ٣ * ٦ متر گذشت
● حضور در بازداشتگاههای امنيتی و نظامی با رده حفاظتی بالا
● حضور در بازداشتگاه حفاظت اطلاعات وزارت دفاع در جنب فرودگاه مهرآباد که سلولهای آن در نزديکی فرودگاه قرار دارد و صدای ناهنجار و گوشخراش نشست و برخاست پيوسته و لاينقطع هواپيما جايی برای آرامش باقی نمی‌ گذارد
● ضرب و شتم با چشمان بسته و فحاشی و توهينهای بسيار و زننده
● بيخوابيهای مداوم و گسترده به گونه ‌ای که يک مورد آن چهار روز مداوم بود
● تهديد مکرر به اعدام و صحنه سازی و برقراری مقدمات اعدام مصنوعی و تلاش برای وادار کردن به نوشتن وصيتنامه
● نگاهداشتن ايستاده به روی ديوار به صورت طويل المدت
● تهديد به انواع و اقسام شکنجه همراه با فرياد‌های گوشخراش به صورت متوالی در گوشهای اينجانب که برخی از آنها متضمن فشارهای جنسی بود
● تهديد به بازداشت اعضای خانواده و دوستان
● محروميت عاطفی و حسی و ممانعت از برقراری ارتباط مؤثر و آزاد با خانواده و وکيل
● بيخبری و محروميت از کتاب و روزنامه به مدت هشت ماه و محروميت مطلق از تلويزيون، راديو و مطبوعات اصلاح طلب
● بستن چشمبند در تمام دوران حضور در بازداشتگاه
● بردن پای تخت به منظور زدن کابل و برقراری مقدمات آن
● فشارهای روانی گسترده
● قرار گرفتن در معرض سرما به گونه ‌ای که عمدتاً در فصل زمستان شبها در اتاقی سرد قرار داشتم
● شرايط بهداشتی نامناسب
● محروميت از مکالمات تلفنی آزاد و محدوديت تماس تلفنی در حضور بازجو
● محدوديت و محروميت در استفاده از هواخوری به گونه ‌ای که در طول چهار ماه نخست حبس، روزانه پنج دقيقه در حياط کوچک بازداشتگاه با چشمبند امکان هواخوری داشتم
● فريب و دروغپردازی جهت وارونه نشان دادن مسائل و فضای سياسی کشور و جنبش دانشجويی
● انتقال اخبار کذب و دروغ به نقل از دوستان و فعالان سياسی اصلاح طلب
● انتقال به وسيله آمبولانس (که در برخی موارد روی برانکارد قرار می ‌گرفتم) از بازداشتگاه به دادگاه
● بازجويی نامحدود در تمامی حوزه‌ ها و خارج از موضوع بازداشت
پس از آزادی با وثيقه دويست ميليون تومانی از طريق مصاحبه مطبوعاتی و نامه نگاری به مسئولان بلندپايه نظام و پيگيريهای حقوقی به آگاهی بخشی پيرامون مسائل دوران بازداشت و مطالبه حقوق تضييع شده پرداختم ولی متأسفانه پاسخی دريافت نکردم و در عوض دو سال ديگر بناحق تحت اتهامات بی‌ اساس به زندان افکنده شدم و تاوان ايستادگی روی مواضع و حقوق انسانی خود را پس دادم.

آقای شاهرودی

آنچه در اين پرونده بر من گذشت، آئينه تمام عيار تخلفاتی است که جنابعالی چندی پيش برای دستگاه قضايی برشمرديد و تا زمانی که عاملان و صحنه گردانان اين تخلفات به سزای اعمال غيرانسانی و غيرشرعی خود نرسند، نمی ‌توان به انجام اصلاح واقعی در دستگاه قضايی اميد داشت.

اينک پس از گذشت افزون بر ٥٥ ماه از تشکيل پرونده و ٤٤ ماه از آزادی با قيد وثيقه دويست ميليون تومانی، روز سه شنبه مورخ ١/٦/١٣٨٤ به عنوان زمان برگزاری دادگاه اينجانب ابلاغ شده است.

حال با عنايت به توضيحات فوق الذکر و سياسی بودن ماهيت اتهامات وارده، التزام به فرايند دادرسی عادلانه، اعلاميه جهانی حقوق بشر، موازين دينی و حقوق من به عنوان انسان حکم می ‌کند مطابق اصل ١٦٨ قانون اساسی، دادگاه اينجانب به صورت علنی و با حضور هيئت منصفه برگزار گردد.

از آنجايی که مصاحبه ويدئويی ساختگی گرفته شده از اينجانب در دوران بازداشت در بخشهای خبری پر بيننده صدا و سيما با پوشش تبليغاتی گسترده پخش شده است، از اين رو موجبی برای مخالفت با علنی شدن دادگاه به دلايل امنيتی وجود ندارد.

وقتی طرح مطالب توضيحی و به اصطلاح روشنگرانه پيرامون اعمال مخل امنيت کشور (به زعم آقايان) در رسانه‌ های خبری در دوران بازداشت مشکل امنيتی ندارد، به طريق اولی اطلاع افکار عمومی و رسانه‌های عمومی از مطالب مطروحه در دادگاه، دفاعيات طرح شده در خصوص بی ‌اساسی اتهامات و مفاد مصاحبه به منظور سنجش ميزان واقعيت اتهامات وارده نيز خالی از تبعات امنيتی است.

ترديدی نيست که برگزاری دادگاه صالح علنی، مناسبترين راهکار برای داوری درست افکار عمومی و فعالان دانشجويی پيرامون وقايع رخ داده در اين پرونده و حواشی آن به عنوان فرازی از تاريخ معاصر و نحوه برخورد قضايی و امنيتی با يک فعال دانشجويی است.

کيفيت برگزاری دادگاه اينجانب می‌ تواند آزمون ديگری برای سنجش اصلاحات ادعايی در دستگاه قضائی و ميزان جامه عمل پوشيدن قانون شهروندی باشد؛ به اين لحاظ مصرانه خواهان برگزاری دادگاه به صورت علنی و بر اساس مقتضيات فرايند دادرسی عادلانه ام.

و من الله التوفيق
علی افشاری
٢٤/٥/١٣٨٤

http://roozonline.com/03satire/009512.shtml

 

از اوکلند تا نطنز

ابراهیم نبوی
e.nabavi@roozonline.com

۲۷ مرداد ۱۳۸۴

اعتصاب غذای گنجی شکست
خدا را شکر. کاش زودتر می شد، ولی هنوز هم دیر نیست. امیدوارم خبر از آن شارلاتان بازی های مرتضوی نباشد. به هر حال این خبر را به تمام دوستداران گنجی تبریک می گوئیم. همزمان با اعلام خبر شکستن اعتصاب اکبر گنجی نامه ۱۲۲ تن از چهره های سیاسی و مطبوعاتی از خاتمی، کروبی، هاشمی، میرحسین موسوی و معین برای حل وضعیت بحرانی گنجی منتشر شده بود. آنها از این پنج نفر خواسته بودند که برای پایان دادن به اعتصاب غذای گنجی تلاش کنند. دیروز یک خبر مادرانه هم منتشر شد. مادر گنجی دادستان تهران را متهم کرد که می خواهد میان او و عروسش اختلاف بیندازد. وی گفت: مرتضوی تمام ایمانش را داده، یک مقام گرفته.

کابینه
کابینه دسته سیسیلی ها در حال تشکیل است. وزیر بهداشت عامل به زندان انداختن گنجی بوده، بنابراین احتمال دارد که حتما مشکلات پزشکی کشور حل شود. وزیر آموزش و پرورش در حین آموزش به فرزندان وطن یک بار که بیکار بوده روزنامه جهان اسلام را تعطیل کرده. وزیر کشور عزیزمان علاوه بر تخصص در امور امنیتی در مورد داروی نظافت و استعمال غیر رایج آن تخصص دارد. وزیر کشاورزی مان خدا را شکر تا ده سال قبل در روستای کوت عبدالله زندگی می کرد و در این چند سالی که به شهر آمده موفق شده که به اندازه چند تا وزیر از مملکتداری سردربیاورد. وزیر فرهنگ و ارشاد مان از یک خانواده قدیمی تروریست تشریف دارند که الآن کار فرهنگی می کنند و به امید خدا با نشریات مخالفند. وزیر صنایع هم مدتی در سپاه بوده اند و در همه امور صنعتی از قبیل توپ تانک مسلسل و سنگرسازی وارد هستند. وزیر نفت مان هم به امید خدا 26 سال قبل لیسانسش را گرفته ولی دو سال قبل دانشجوی دکترا شده و قبلا هم در شهرداری تهران هر وقت گازوئیل تمام می شده خودش می رفته و با تانکر می آورده. وزیر اطلاعات مان هم که قربانش بروم، دندون طلا، ماه! محسنی اژه ای در پاسخ به قوامی که گفته بود وزیر اطلاعات باید مجتهد باشد، گفت: من مجتهد هستم. محسنی اژه ای گفته است: سعی می کنم جریان پرونده قتلهای زنجیره ای تکرار نشود. بايد گفت خدا قوت.

لطفا نفتی نشوید
من نمی دانم چرا به این سعیدلو بدبخت گیر داده اند، این که از بقیه خیلی بهتر است. وی در مورد سوابق کاری اش گفته است: سابقه بنده نشان می دهد، توانایی مدیریتی لازم را دارم و می توانم در وزارت نفت فعالیت نمایم. زمین شناس ممتاز هستم. کارشناس ارشد ذخائر معدنی و دانشجوی دوره دکترای رشته نفت هستم. در ۲۵ سال گذشته ۱۸ سال معاون وزارتخانه بوده ام. آگاهان در کمال بدجنسی زندگینامه ایشان را از روی سایت خدمت بررسی کردند. ایشان در ۲۵سال گذشته ۳ سال معاون وزیر بوده و سه سال هم مشاور وزیر بوده است. جمع ۳ و ۳ هم نمی شود ۱۸، ضمنا مشاور هم با معاون فرق دارد. سعیدلو برای نشان دادن دیدگاههای کارشناسانه اش در مورد نفت، گفت: مردم نباید در زمستان ها دچار مشکل سوخت و گاز شوند. وی در مورد نحوه اجرای سیاست انتقال نفت به سفره مردم، گفت: پالایشگاه ایجاد می کنیم، فرزندان مردم سرکار می روند. فرهنگ جامعه عوض می شود. امید به آینده و اشتغال افزایش می یابد و شیرینی آینده آنها، یعنی شیرینی آثار فروش نفت در سفره مردم می آید. آگاهان برای این برادر دوراندیش که انشاء الله تا ۱۵15 سال دیگر نفت را به سر سفره مردم خواهد آورد، آرزوی موفقیت و شادکامی کردند. ضمنا مهم ترین شغل برادر سعیدلو عضویت در هیات رسیدگی به تخلفات اداری وزارتخانه های مختلف بوده است.

قبلا هم یکی خراب بود، بهتر شد
من خودم خیلی برنامه برای زمانی که رئیس جمهور بشوم دارم. اصولا هرکدام از ماها در ذهن مان یک بار رئیس جمهور می شویم و تصمیم می گیریم یک کارهای بامزه ای بکنیم که قبلا هیچ رئیس جمهوری انجام نداده بود. بدنبال ایجاد تردید در مورد رای آوردن وزیر نفت و وزیر آموزش و پرورش، یکی از نمایندگان مجلس یک قرریزی آمد و گفت: در مجلس نیروهای توانمندی را برای اداره وزارت نفت و آموزش و پرورش داریم. ظاهرا مجلسی ها بدشان نمی آید که در همین مدت باقی مانده به یک سروسامانی برسند. الفنون هم که خواسته گربه را دم در مجلس به قتل های زنجیره ای برساند، اعلام کرده که اگر وزرایش رای نیاورند، جانشین معرفی نمی کند. حاجی بابایی، عضو هیات رئیسه مجلس هم اعلام کرده که: رئیس جمهور حق چنین کاری را ندارد. فعلا الفنون قصد دارد با یک رای بالایی رای اعتماد بگیرد و اگر موفق به این کار نشود آنوقت ممکن است مشکلات برایش کمی جدی شود. اشعری هم در مورد مخالفت نمایندگان گفت: هر چه نمایندگان بگویند درست است، ولی فکر می کنم رای اعتماد خوبی کسب کنم. آگاهان توضیح دادند که یا منظور اشعری این است که نمایندگان دارند حرف مفت می زنند، یا می خواهد بگوید من نمی فهمم شما چه می گوئید. از طرف دیگر اعلام شد که منوچهر متکی نمی تواند وزیر خارجه شود، چون عضو یک تشکل سیاسی است. افروغ هم که هر روز یکی به خواستهایش افزوده می شود،تکرار کرد: هشت وزیر احمدی نژاد باید تغییر کند. اما در مقابل خانم سفره ای گفت: آقای احمدی نژاد بزرگواری کرد و وزرای دولت اصلاحات را در کابینه قرار داد. شاید سه چهار وزیر رای اعتماد نگیرند.

کابینه بحران یا کابینه بحران ساز؟
شایع شده که برخلاف آنچه به نظر می رسد، رهبری در کابینه دخالت نکرده است. البته خودمانیم از این ترکیب کابینه هم به نظر نمی رسد هیچ عقلی غیر از همین عقل کامل الفنون در کابینه دخالت کرده باشد. به نظرم حتی شورای نگهبان و قوه قضائیه و سپاه و این گروهها هم دخالت نکرده اند. من فکر می کنم الفنون زنگ زده به شورای نگهبان و با الهام که تلفن های آنجا را جواب می داده حرف زده و گفته آقایون نمی خوان وزیری خدمت شون تقدیم کنم؟ الهام هم گفته نه. الفنون هم گفته: حالا شما نمی شه خودت بیایی؟ و بعد همین کار را با سخنگوی قوه قضائیه کرده. به هر حال من که فکر می کنم این لیست مجموعه افکار و اندیشه های احمدی نژاد است. سلامتی گفت: کابینه احمدی نژاد مخصوص شرایط بحرانی است. آگاهان توضیح دادند که اصولا دو نوع کابینه بحران داریم، یک کابینه داریم که چون شرایط بحرانی است، آنرا تشکیل می دهیم، یک نوع کابینه بحران هم داریم که وقتی آنرا تشکیل دادیم خودبخود شرایط بحران بوجود می آید.

معلوم شد کجا بودند؟
یکی از نکاتی که مردم دوست دارند بدانند، این است که این همه خوشگل باهنر فهمیده که لیسانس شان را بیست سال پیش گرفتند و دکترای شان را دو سال پیش، در این مدت کجا بودند که ما نتوانستیم گل روی آنها را زیارت کنیم؟ حسین شریعتمداری در نقش پدر دوماد و مسوول جور کردن مراسم بله برون کابینه- و شاید هم ختنه سورون مخالفانش- در این مورد که « آنها که نبودند کجا بودند؟ » در سرمقاله کیهان توضیحات کافی داد. گویا این آقایان که نبودند قهرمانان جنگ بودند که در این مدت خبری از آنها نبود. برای آگاهی بیشتر هموطنان و تکمیل اطلاعات صادره از کیهان، موارد زیر در مورد اینکه چرا این آقایان اینفدر دیر رسیدند داده می شود:
۱) احتمالا خبر پایان جنگ به آنها داده نشده بود، وگرنه زودتر می آمدند به تهران
۲) احتمالا با دوچرخه آمدند و دیر رسیدند.
۳) احتمالا وسط راه مدتی گرفتاری داشتند و نرسیدند
۴) احتمالا هنوز هم نیامده اند و دلیل خاصی هم ندارد.

از اوکلند تا نطنز
گروهی از دانشجویان مشهدی، یک کاره بلند شدند و رفتند دور نیروگاه نطنز حلقه زدند. قبلا کاری شبیه این را دانشجویان آمریکایی در دهه هفتاد کرده بودند. در دهه هفتاد میلادی و در جریان جنگ ویتنام، دانشجویان دانشگاههای مختلف آمریکا پایگاه هوایی اوکلند را محاصره کردند تا مانع از حمله نیروهای آمریکا به ویتنام شوند. چند تفاوت اساسی بین این دو اقدام دانشجویان آمریکایی با دانشجویان مشهدی وجود داشت:
۱) دانشجویان آمریکایی ۳۰۰ هزار نفر بودند، اما دانشجویان مشهدی ۵۰۰ نفر بودند.
۲) دانشجویان آمریکایی پایگاه را محاصره کرده بودند تا جلوی جنگ را بگیرند، دانشجویان مشهدی پایگاه را محاصره کردند تا جنگ را بوجود بیاورند.
۳) دانشجویان آمریکایی را پلیس می زد، دانشجویان مشهدی را پلیس اسکورت می کند.
۴) اگر دانشجویان آمریکایی عکس شان گرفته می شد، از آن به عنوان مدرک جرم استفاده می شد، اما اصولا دانشجویان مشهدی برای عکس گرفتن آمده اند.
در پی ایجاد حالت سکوت میان ایران و اروپا، وزیر امور خارجه فرانسه گفت: ایران دوباره متن پیشنهاد ما را بخواند. در مقابل و در حالی که اروپایی ها و آمریکایی ها هیچ رفتار خشنی از خودشان نشان نداده اند، سعیدی از مسوولان انرژی هسته ای ایران گفت: اگر اروپا خشن شود، ما مصمم می شویم. آگاهان از آقای سعیدی درخواست عاجزانه کردند که اینقدر خشونت نشان ندهند، چون برای قلب شان خوب نیست. علیرغم اینکه در هفته گذشته مقادیر معتنابهی ذرت از سوی رئیس جمهور و مجلس و مقامات و بسیجیان دانشجو پرتاب شده بود، علی لاریجانی تاکید کرد که مواضع ایران همان مواضع قبلی است.

الفنون گاف ۵۰ میلیاردی داد
دیروز توفانی در تهران پیچید، درختان شکستند و شهر به هم ریخت. روزنامه ها نوشتند که رئیس جمهور در حالی که داشت نقطه های رقم پنجاه میلیارد را به دقت می شمرد، جلوی یک قرارداد خرید ساختمان را برای سازمان میراث فرهنگی وو گردشگری گرفت. مرعشی امروز توضیح داد که از این خبرها نبوده. وی گفت: ما یک ساختمان پنجاه میلیارد تومانی را داشتیم می خریدیم، که چون من داشتم می رفتم فکر کردم ممکن است خرید این ساختمان برای مدیر بعدی مشکل ایجاد کند، با احمدی نژاد مشورت کردم و او گفت اگر فسخ قرارداد باعث لطمه به بیت المال نمی شود آن را فسخ کن، من هم چون فسخ قرارداد لطمه به بیت المال می زد آنرا فسخ نکردم. بعد دیدم نوشته اند که رئیس جمهور این قرارداد را فسخ کرده. در ضمن خريدار سازمان ميراث فرهنگی بوده که جزء دولت است و فروشنده هم بانک ملی بوده که الحمدلله جزء دولت است، بنابراين کيهان سوتی داد و از اين معامله شهرام جزايری درنيامد. و بعد هم معلوم شد از اصل... بله.
نتیجه گیری اخلاقی: قبل از فسخ قرارداد خبرها را به مطبوعات ندهید.
به علت پیش آمدن کار ویژه و فوق العاده؛ احمدی نژاد در اولین مراسم دیدار مردمی خود حضور نیافت.

هیس! لطفا سیاست سکوت را حفظ کنید!
فعلا اصلاح طلبان در سکوت ناشی از کابینه بسر می برند، همه مواظبند که خدای ناکرده خبرش به گوش راستگراها نرسد و کابینه عزیز مهرورز هفتاد میلیونی را دست بزنند. لطفا همه سکوت را رعایت کنید، هر کسی که خواست بگوید کابینه ضعیف است، بگوئید که ضعیف باباته. بگذارید همه چیز بخوبی پیش برود. حبیبی و رحمانیان سکوت هوشمندانه اصلاح طلبان را اعلام کردند. مزروعی نیز تئوری سکوت و نظاره کامل، در عین هوشیاری را مطرح کرد. اینجانب از کلیه برادران و خواهران اصلاح طلب اعم از رادیکالیزه و غیررادیکالیزه، دموکراتیزه و غیردموکراتیزه، خواهشمندم که سکوت را به هم نزنند و بگذارند کابینه الفنون با حداکثر آرا رای بیاورد.

ضرغامی، ضرغامی، حمایتت می کنیم!
آقا! من با ضرغامی کاملا موافقم. دیروز خیلی حرف های جالبی زد. و امیدوارم سر حرفش بایستد. ضرغامی گفت سیاستی را که صدا و سیما در جریان انتخابات در پیش گرفته بود، ادامه خواهد داد. یعنی یک سانسورهای لایتی در خبر و این جور چیزها می کنند ولی تلویزیون را ارگان دولت نمی کنند. ضرغامی گفت: در دولت جدید هم مطالبات مردم را مطرح می کنیم. همچنین ضرغامی در مورد پخش صدای فرهاد از تلویزیون گفت: ما نمی دانیم چه کنیم، پخش نمی کنیم، می گویند چرا پخش نمی کنید، پخش می کنیم می گویند چرا پخش می کنید. به نظر من که تلویزیون و رادیو هر چه موسیقی و فیلم پخش کند خوب است.

ژاپن ۲ ایران۱
ایران در یک بازی نسبتا خوب و بدون حضور لژیونرها بازی آخر مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ را به ژاپن باخت. بازی تشریفاتی بود و چندان اهمیتی نداشت. علی دایی ۱۰۵ مین گل خود را از روی نقطه پنالتی زد. بازی خوبی بود.

نامه علی افشاری در مورد شکنجه
نامه علی افشاری در مورد دوران زندان و شکنجه و فشارهایی که به او وارد کرده بودند و موضوع اعترافات تلویزیونی منتشر شد، نامه تکان دهنده ای است، آنرا حتما بخوانید. در همين شماره خودمان.

 

 

دراين سقوط اعتبار مدارك ومدارج تحصيلی- دكتر و مهندسی كه اين روزها جلوی هر اسم پاسدار و وزير وبه مجلس رفته ای می‌گذارند،محلی از اعراب دارد؟ تهران - خيابان ملاصدرا

 

http://www.peiknet.com/1384/hafteh/08mordad/hafteh_page/80rozaneh.htm

نگاهی از "روزنه"
از فضا برسراستبداد
هميشه گلوخ باريده
1319
راديو
1337
تلويزيون
دهه 70
ماهواره
دهه 80
اينترنت
باغ ها را، گرچه ديوار و در است
از هواشان، راه با يكديگر است

در بعد از ظهر روز چهارم ارديبهشت ماه سال ۱۳۱۹ راديو در ايران راه اندازی شد. يعنی حدودا ۱۵ سال پس از رواج اين وسيله در دنيا. در سال ۱۳۳۵ در يكی از جرايد نوشته ای به چشم ميخورد كه حاكيست فردی بنام كازرونی كه از فارغ التحصيلان سينما و تلويزيون در خارج از كشور است قصد دارد در خصوص ورود تجهيزات فرستنده و گيرنده تلويزيونی به ايران با دولت ايران مذاكراتی به انجام رساند. دو سال ميگذرد و خبر ديگری نيست. در سال ۱۳۳۷ مجلس شورای ملی با تصويب چهار تبصره و يك ماده واحده به فردی بنام حبيب اله ثابت پاسال اجازه ميدهد تلويزيون ايران را تحت نظارت وزارت پست و تلگراف و تلفن وكالت ميدهد. در يازدهم مهر 1337 تلويزيون ايران با حضور شاه در خيابان گاندي(وزرا) افتتاح شد.

در روزهای و حتی ماه های نخست اين تلويزيون فقط دو ساعت در روز برنامه داشت و برای توليد و پخش آنها صرفا از "يك دوربين" و يك استوديو استفاده ميشد. ۶ ماه بعد ثابت كه از بی‌سود بودن اين رسانه آگاه بود  به وزارت پست پيشنهاد كرد تاسيسات تلويزيون را با قيمتی عادلانه از او بخرد. شاه با پرداخت كمك مالی به او موافقت  كرد. ثابت با يك قرار داد با شركت ACA تجهيزاتی مثل تله سينمای ۱۶ و ۳۵ ميليمتری و ۵ دوربين جديد و يك فرستنده سيار و ... وارد ايران كرد. استوديوی دوم راه اندازی شد و ساعات برنامه ها به حداكثر ۶ ساعت در روز رسيد. يكسال بعد وی با همكاری يك شركت آمريكايی آنتنی يك صد متری را در آبادان و برای تقويت امواج نصب شد.

نمايش هايی با اجرای گروههای تئاتری ايران و سپس آگهی های آمريكايي(در ازای خدمات هر روزه ايشان به اين نهاد) و بعد سريالهای آمريكايی در تلوزيون نمايش داده شد.

در سال 1343 تلويزيون از نهادی خصوصی به سازمانی دولتی تبديل شد تا در راستای اهداف حكومت به سخن پراكنی  كند. رضا قطبی پسر دائی همسر شاه "فرح" مسئول سازمان دهی تلويزيون دولتی ايران شد.

و بالاخره تلوزيون ملی ايران در ساختمان پخش در خيابان جام جم با زيربنايی در حدود ۲۵۰۰ متر و دو طبقه و سه استوديو و ۲۷ اتاق راه اندازی شد. اين تلويزيون از سيستمی تحت عنوان "۶۲۵ خطی”(سكام فرانسه) بهره گرفت. اما ظاهرا گيرنده ها قدرت دريافت اين تصوير را( كه در آنزمان بهترين در سطح جهان بود) نداشتند. بنابراين برنامه های تلويزيون ترجيحا علاوه بر پخش به شيوه سكام بر روی كانال ۷ , پخشی با سيستم قبلی جهانی يعنی ۵۲۵ خطی آمريكايی نيز داشتند.
در روزهای اوليه راه اندازی تلويزيون "ملی” ساعات پخش ۴ ساعت(۱۹ تا ۲۳) بود و بعد به ۵ ساعت  رسيد. در سال ۱۳۴۸ تعداد كانالهای تلويزيون ملی ايران به 3 كانال(يا شبكه) رسيد.

 نخستين مركز شهرستانی تلويزيون در ايران در سال 1347 و در"اروميه"(رضائيه قبلی) راه اندازی شد. چند ماه بعد مركز بندر عباس و ايستگاه ماهواره ای - مخابراتی اسد آباد در همدان فعاليتش را شروع كرد كه امكان رد و بدل كردن و پخش مستقيم برنامه های خارجی را در ايران فراهم كرد. سپس مراكز مشهد و گيلان و زاهدان و اصفهان و مازندران و شيراز آماده و مشغول بكار شدند.

در سال 1350 راديو با تلويزيون تلفيق و تحت يك سازمان معرفی گرديد. همچنين در همين سال علاوه بر ۳ كانال مفروض( كه البته سومی در اين سال از بخش خصوصی خريداری گرديد) , دو كانال ديگر تحت عناوين "تلوزيون آموزشی”(وزارت فرهنگ=آموزش و پرورش) و تلويزيون بين المللي(متعلق به ارتش آمريكا كه بزرگترين شبكهن مشتشاران نظامی را در ايران شاهنشاهی داشت و داشتن يك ايستگاه تلويزيونی رسمی را حق خود می‌دانست) به تصويب رسيد و اجرا گرديد.
 در سال ۱۳۵۷ كانال(شبكه) اول تلوزيون در ايران توانست ۲/۷۴ درصد و كانال(شبكه) دوم ۷/۴۵ از كل جمعيت ايران را تحت پوشش قرار دهد.


بعد از انقلاب و با آغاز جنگ تلويزيون در حاشيه قرار گرفت و تنها با ۲ شبكه تا اوايل دهه ۱۳۷۰ فعاليت می‌كرد، با پخش ميانگين ۷ ساعت برای هر شبكه در روز{(ساعت ۱۶ تا ۲۳)- و البته در دهه ۶۰ برای شبكه دوم (از ساعت ۱۹ تا ۲۳)} از رقبای خارجی و در دورانی كه همگان بر توسعه اين رسانه - صنعت همت گمارده بودند عقب افتاد كه آثار آن هنوز هم برجاست و با قاطعيت ميتوان گفت به لحاظ بصري( عدم تبديل سيستم آنالوگ قبلی به ديجيتال بغير از شبكه ۵ و ۳) و كيفي( جنبه های فنی و زيبايی شناختی برنامه ها و دكورها) و ... حداقل ۲۰ سال از جهان اين رسانه پس افتاده است. كوششهای لاريجانی در جهت افزايش شبكه ها اعم از عمومی و شهرستانی و تعدد برنامه ها و افزايش ساعات پخش تا ۲۴ ساعت در برخی شبكه ها از اوايل دهه ۱۳۷۰ تا كنون و تشكلی بنام "سيما فيلم"(در راستای توليد برنامه هايی با هزينه بالا) و توليد برخی برنامه ها و سريالهای قابل توجه و عريض و طويل كردن يك سازمان صرفا دولتی هرگز نخواسته است در راستای تشكيل شبكه های خصوصی و كابلی در ايران اقدامی صورت گيرد و انتقادی سازنده از اين سازمان(حتی در مجلس) صورت گيرد و حتی از دارائيها و درآمد آن صورت برداری شود. درآمدی كه فقط در سال 1379 و صرفا با واگذاری امتياز تهيه و پخش آگهی های بازرگانی به شركتهای خصوصی برای 6 ماهه اول 150 ميليارد ريال برای شبكه 1 و ۱۲۰ ميليارد ريال برای شبكه ۲ و ۱۰۰ ميليارد ريال برای شبكه ۳ سودآوری داشته است. تمام اين مقولات علاوه بر درآمدهای ديگر اين سازمان اعم از فروش برنامه و نهاد های وابسته نظير سروش و ... و بودجه چند هزار ميليارد ريالی كشور است كه در هر سال دو دستی تقديم اين سازمان ميشود.

می رسيم به انقلاب و جمهوری اسلامی: دهه 70 آنتن های ماهواره از بام خانه های مردم، كه از خرپشته سيمای كسل كننده جمهوری اسلامی بالا رفت و دهه 80 اينترنت مرزهای بسته جمهوری اسلامی را در نورديد. مردم از فضا به جهان وصل شدند. بقول مولوی:

باغ ها را گرچه ديوار و در است
از هواشان، راه با يكديگر است

 

 

اين شمارش معكوس براي اعدام زني است كه به او مي گوييم ميم.عين چون ‏آبرو برايش مهم است.‏

 

زنان ایران

اين شمارش معكوس براي اعدام زني است كه به او مي گوييم ميم.عين چون ‏آبرو برايش مهم است.‏ (1)

او براي برگشتنش از پاي چوبه دار به قدم هاي ما نياز دارد.‏ (2)

او براي دفاع از حيثيتش دستش به خون كسي آلوده شده و حالا طبق يكي از ‏همين قوانيني كه مي دانيم و مي دانيد يا بايد پاي چوبه دار برود يا ديه كامل ‏يك مرد مسلمان را بپردازد كه البته تا امروز بخشي از آن تامين شده است.‏

حالا مانده 15 ميليون تومان و همت من و تو.‏ به نظر تو 15ميليون تومان براي نجات جان يك انسان خيلي كم است يا ‏خيلي زياد؟

فكر مي كنيم اگر قرار به دست و آستين بالا زدن همه ما باشد جمع كردن ‏اين رقم كاري ندارد. تو چه فكر مي كني؟ كافي است تو خواننده اين چند خط ‏تصميم بگيري به اندازه اي كه ميتواني كمك كني. راه و چاهش را همين ‏پايين مي نويسيم.‏

راهنماي يك كمك انسان دوستانه در سه گام:

‏1-از اين فهرست نزديكترين شعبه بانك پارسيان را پيدا كن:
http://www.parsian-bank.com/FARSI/about_offices_branches_f.php

‏2-يك فيش واريز به حساب جاري از كارمند بانك بگير.

‏3-مبلغ مورد نظرت را به اين حساب واريز كن:‏
‏ حساب جاری 0100023402003 – بانک پارسیان- شعبه کریمخان – موسسه راه ‏توانمند زیستن

هموطنان خارج کشور می توانند به همان حساب که حساب ارزی هم هست پول واريز کنند، و يا از طريق Paypal با استفاده از کرديت کارد کمک های خود را پرداخت کنند:

در صورت نياز به اطلاعات بيشتر، هموطنان ساکن کانادا می توانند با نازلی کاموری، همکار سايت زنان و موسسه راه ‏توانمند زیستن (راهی) در تورنتو تماس بگيرند:
kamvari@gmail.com

و هموطنان ساکن آمريکا می توانند با صنم دولتشاهی تماس بگيرند:
sanam@womeniniran.net

------

(1) شمارش معکوس اعدام زنی که نتوانست ادعایش را ثابت کند آغاز شده است! : زنان ایران – آسیه امینی

(2) اعلام شماره حساب برای کمک به م.ع : زنان ایران

 

 

http://nikahang.blogspot.com/2005/08/blog-post_112446404105815326.html

 

 

در باب دایناسوری که به زور بازو نان نخوردی و خدمت سلطان کردی

راستش چند مساله در مورد عطا مهاجرانی ذهن مرا مشغول کرده. سوای اینکه مدت‌ها بود به کسی گیر نداده بودم، ولی ماجرا از عقرب‌بازی من فراتر است.

سیاست باعث می‌شود به بسیاری از مردان درون گود اعتماد نکنیم، چون حد اقل به خاطر حفظ جایگاه مجبور به سکوت، و حتی پایمال کردن حقیقت می‌شوند. می‌توانم درک کنم که مهاجرانی شاید منتظر راه افتادن مرکز گفتگوی تمدن‌های خاتمی در خارج از کشور باشد و نتواند خیلی از اتفاقات را حد اقل از دید خود تحلیل کند، و همینطور می‌فهمم که تا زمان در جریان بودن ماجرای دادگاه به راحتی از خودش دفاع کند، چون احتمالا طرف مقابل هم می‌تواند مدارک و عکس‌ها را روی اینترنت بیاورد. اتفاقا بر خلاف خیلی‌ها معتقدم مساله خصوصی نیست، چون کسی که به اعتبار قدرتی که در یک نظام دینی می‌گیرد، و متهم به سو استفاده از قوانین و همینطور شرایط بسته کشور به نفع خویش شده است، بهتر است مشخص کند که می‌توان به او اعتماد کرد یا نه؟ چه بسیار کسانی که به خاطر همین اتهامات سال‌ها در زندان بوده‌اند، چون نه پارتی قدرتمندی داشته‌اند و نه ثروت دولت‌داده‌ای که خرج وکیل بشود. مگر ماجرای وزیر ارشاد قبل از خاتمی برای این جماعت نباید عبرت می شد؟ اگر دلداده‌گی خوب است، و آنهم با "دلدار"، پس احتمالا عطا مهاجرانی که سعدی را از بر دارد، خوانده است که:
سعدیا دور نیک‌نامی رفت، نوبت عاشقی است یک‌چندی!

نمی دانم، ولی آیا مهاجرانی می‌تواند مثل کلینتون رفتار کند یا نه؟ و خیلی راحت با قبول کردن بعضی مسائل، از زیر بار فشار سنگین افکار عمومی خارج شود؟ مگر یاران قدیم مهاجرانی که وارد کارهای اطلاعات شدند به امثال ما نمی‌گفتند که با گفتن حقیقت خلاص می‌شویم؟ احتمالا تا وقتی جبر رفتارهای دینی یا شبه دینی وجود دارد، نخواهد توانست...امان از تقیه!

در هر صورت، نسل‌های بعدی شاید بتوانند اندکی از دایناسورهای رو به انقراض فعلی عبرت بگیرند.
 
 
 
 

دایناسوری که می‌خواست رییس جمهوری شود ولی مهاجرت کرد

اول- امروز سالگرد اولین ازدواج مهاجرانی است. این روز فرخنده را به ایشان و جمیله خانم کدیور تبریک می‌گوییم. اینکه گفتم اول، نه برای ایجاد سو تفاهم، بلکه حسن تفاهم است! هر مرد مسلمان اگر بتواند عدالت را میان چند تای دیگر هم برقرار کند، دومی، سومی و چهارم نوشش باد! و غم دوری از حوریان فراموشش باد!
در ضمن آقای مهاجرانی از اتهام افترا در خلاصی پیدا کرد، انشا‌الله از اتهام های دیگر مثل ترک نفقه و عدم پرداخت مهریه که به دادگاه خانواده کشیده شده با تفاهم بیرون بیاید(البته وکیلشان). اگر پارسال عکس‌ها را محمد قوچانی چاپ کرده بود و عطریانفر مانع نمی‌شد، احتمالا بازی جالب‌تر شده بود...وکیلم؟ با اجازه بزرگ‌ترهای فامیل و غیره، ....بعد از بار سوم....بعله!

دوم- آقای مهاجرانی اخیرا در موضع منتقد مشفق نظام مقدس برای روزنامه الشرق‌الوسط می‌نویسد. کاش همان مطالب را در وبلاگش می‌آورد تا بیشتر بهره می‌بردیم:

مهاجرانی در مقاله خود مثالی از «دایناسور» آورده است که چگونه این حیوان قوی جثه و نیرومند نتوانست زندگی و بقاء خود را تضمین کند و برخلاف بسیاری از حیوانات ضعیف نسل آن منقرض گشت. از نظر مهاجرانی دایناسور با داشتن قدرت فوق العاده ، فاقد توانائی سازگاری با محیط پیرامون خود و فضای خارجی بود. آنچه که مهاجرانی میخواهد به آن اشاره کند این است که جمهوری اسلامی همانند دایناسور به قدرت توهمی خود مینازد اما نه رابطه خوب و سالمی با ملت ایران دارد و نه میتواند روابط مسالمت آمیز با دیگر ملل جهان ایجاد نماید.
به نقل از ایران امروز

خواندن همین چند خط که بسیار هم جذاب است مرا به فکر فرو می برد؛ مهاجرانی در ایجاد، حفظ و انحراف این رژیم قدرت‌گرا کجای کار بوده است؟ نماینده تندخوی دور اول که برای ارتقا دوست داشت دائما دهان مبارک ملی مذهبی‌ها را سرویس نماید، و بعدها معاون نخست‌وزیر و رئیس جمهوری شد و مایل بود دوران ریاست جمهوری را برای هاشمی طولانی‌تر کند، و سه سالی را هم وزیر فرهنگ بود و چند مدتی هم گفتمان و گفتمال تمدن‌ها می‌کرد، و الان هم به مرکز اصلی " اسلام سیاسی" مهاجرت کرده است، می تواند بگوید نقش خودش در این میان چه بوده؟ توجیه قدرت؟ و...؟

یادم نمی‌رود وقتی از شاگردانش در باره کلاس‌های درسش در دانشگاه برای رشته‌ انیمیشن می پرسیدم، یکی از آنها شرط می‌بست که این آدم قدرت‌طلب دارد برای ریاست جمهوری خودش را آماده می کند. وقتی از او در باب قدرت پرسیده بودند، به دور سو خیره شده بود و به فکر فرو رفته بود. همکارم اسد بیناخواهی که شاگرد کلاس بود تعریف می کرد که چند بار کلمه قدرت را با لذتی خاص تکرار کرده بود.گمان سال ۷۳ یا ۷۴ بود. همان سال‌ها با چند نفر که او را از دوران دانشجویی خوب می‌شناختند صحبت کردم، جمله‌گی او را قربانی کننده یاران برای رسیدن به قدرت بیشتر می‌شناختند. انگار همه باید برای او پله می‌بودند.

روزی که در دفتر گل‌آقا با همین آقای صحفی که آن موقع رییس موزه هنرهای معاصر بود نشسته بودیم، بحث مهاجرانی که نامزد وزارت ارشاد بود به میان آمد...خدایش بیامرزاد صابری را، با چند نفر تلفنی در باب مهاجرانی حرف می زد و در باب کارکرد آینده او...راست می گفت، مهاجرانی وزارت را برای وزارت می خواست نه برای کار فرهنگی. وزیر واقعی مسجد جامعی(مردی برای همه فصول) بود.

مهاجرانی را یوسف میرشکاک خوب می شناخت، چه تا حدی هم‌جنس و هم‌گن بودند. لیکن یوسف توان بالا رفتن از هرم را نداشت و تنها جیره‌خوار باقی ماند. وقتی از قصد مهاجرانی برای رییس جمهور شدن نوشت، باورم شد، چرا که سال‌های سال تمام حرکات عطا را زیر نظر داشت و خوب می‌دانست که طرف دارد به کدام سو می‌رود.

برای دور کردن مهاجرانی از قدرت، بهترین کار رو کردن چیزهایی بود که احتمالا بسیاری از دولت مردان ما به آن مبتلا هستند، و برای همه‌شان از این پرونده‌ها دارند. کافی است طرف پایش را کج بگذارد، اگر هم نتوانستند، به سرنوشت عبدالله نوری یا کرباسچی دچارش می کنند. مگر نمی توانستند سر ماجرای حج و اوقاف به مهاجرانی گیر بدهند، چه شد؟ حتما اطلاعات بهتری داشتند...

حالا مهاجرانی در لندن نشسته و در موضع منتقد مشفق که از قدرت به دور مانده، می نویسد، و الحق خوب هم می نویسد. عیب می جمله بگفتیم، هنرش نیز بگوییم!!!!

در عجبم چرا عطا که مجبور شده عطای ریاست جمهوری را به لقایش ببخشد، از دورانی که در قدرت بود چیزی نمی‌نویسد و اشتباهات تاریخی را باز نمی گوید؟ مهاجرانی در سیستمی کار کرده که باید هم اعتقاد داشته باشی و هم التزام عملی! آیا هنوز هر دو را دارد؟ یا او هم مانند خیلی‌ها تظاهر به داشتن آن دو اصل می کرد تا آن بالاها بماند؟

اگر سیستم بنا به پیشبینی مهاجرانی رو به پایان باشد، آیا او با بیرون ماندن از گود تطهیر می شود؟ نمی‌دانم!
 
 
 
 
 
تی ‌شرت ساز ریش ‌دار ونکووری
 

 
 
طراح تی شرت

برای یک کنفرانس مربوط به وبلاگ به ونکوور رفته بودم. راستش بهترین بهانه برای فرار از سرمای خشک تورنتو بود. چون ونکوور در غرب کاناداست و آب و هوای متعادلش کاملا با تورنتو فرق داره. برای همین هم هست که کلی از ایرانی ها یا از همان اول به ونکوور می رن یا اینکه بعد از مدتی زندگی در تورنتو و مونترآل.

بگذریم. در ونکوور خیابانی هست به نام Main که توی این چند سال اخیر پاتوق هنرمندهای نه چندان پولدار شهر شده . کاملا تصادفی و از طریق یکی از دوستان کانادایی با یک مرد باحال ایرانی آشنا شدم به اسم محمد سالمی که توی همان خیابان یک مغازه ی لباس فروشی جالب داره. جالب برای اینکه گوشه مغازه یک گالری خیلی کوچک هم هست که هنرمندهای ونکووری در اون کارهاشون رو نمایش می دن.

اما چیزی که مغازه محمد را بیشتر از همه مشهور کرده، تی شرت هایی است که با موضوع های نسبتا سیاسی چاپ می کنه و می فروشه. خلاصه گفتگویی را که با او در مغازه اش داشتم بخوانید و کل صدای آن را هم بشنوید.

چه شد این مغازه را درست کردید؟

با یکی از دوستای صمیميم که در کار طراحی مد است تصمیم گرفتیم یک مغازه باز کنیم و در آن طراحی وب، گالری هنری و فروشگاه لباس‌های جوانانه شیک را یکجا انجام بدهیم. آن هم در یک مغازه‌ کوچک در یکی از محله‌های ونکوور که هنرمندها در آن زندگی می‌کنند و اجاره‌ آن هم پایین است.

طراح تی شرت

این عکس‌های سیاستمدارهای آمریکایی مثل جورج بوش، رامسفلد، جان اشکرافت و کاندالیزا رایس چرا روی این تی‌شرت است؟ جریانش چیست؟

روی این تی‌شرت نوشته "بوش و دار و دسته، تور موزیک تار و مار کردن دنیا". ما آخرهای سال ۲۰۰۳ که مقاومت مردم عراق شروع شده بود و مخالفت با آمریکا زیاد شده بود فکر کردیم که این تی‌شرت ضد بوش را درست کنیم. فکر هم نمی‌کردیم که کسی این تی‌شرت را بخرد. چون احساس می‌کردیم که پیغام این تی‌شرت خیلی رادیکال است و کسانی طرفدار آمریکا هستند یا بعد از یازده سپتامبر با آمریکا همدردی می‌کنند، نمی‌آیند این تی‌شرت را که به رییس‌جمهور آمریکا توهین کرده تنشان کنند. ولی ما اشتباه ‌می‌کردیم. چون تا سری اول این تی‌شرت درآمد و رفت توی ویترین مغازه‌ها فروشش شروع شد. البته اول از ترسمان آن‌ها را قایم کرده بودیم ته مغازه تا کسی را ناراحت نکنیم.

تا آن موقع هیچ تی‌شرت سیاسی درست نکرده بودید؟

نه، اصلا حس نمی‌کردیم که با قاطی کردن سیاست به کسب و کار مغازه کمک می‌شود. فکر می‌کردیم که اگر عقاید سیاسی‌مان را مخفی نگه داریم می‌توانیم به هر دو طرف ماجرا بفروشیم. ولی چون در ونکوور مردم اکثرا مخالف جنگ با عراق بودند، فکر کردیم که تی‌شرت می‌تواند فروش خوبی در شهر داشته باشد.

عکس‌های این سیاستمدارها چرا انقدر معصومانه است؟

من ساعت‌ها با فتوشاپ بازی کردم تا قیافه‌هایش را جوان‌تر و تروتمیزتر نشان بدهم. برای پیغام تی‌شرت همین‌جوری هم خیلی رادیکال است و اگر می‌خواستیم تصویرهای وحشتناک آنها را استفاده کنیم، زیادی می‌شد. باید برای حفظ تعادل شوخی را پیغام‌های جدی قاطی کنی تا فشار زیادی به مخاطب وارد نکند. حتی بعضی از طرفدارهای بوش این تی‌شرت را خریدند چون می‌گفتند تو رییس‌جمهور ما را باحال نشان دادی، تبدیلش کردی به یک گروه باحال پانک راک.

طراح تی شرت

چطور شد که سیاسی شدید؟

من بعد از خواندن کتاب امپایر، نوشته‌ی دو فیلسوف ایتالیایی و آمریکايی به اسم‌های آنتونیو نگری و مایکل هارت به این فکر افتادم که اولین فصل لباس‌هایمان را درباره دولت جهانی که در کتاب درباره‌اش صحبت می‌کند درست کنیم.من یک پاراگراف از کتاب را که فکر می‌کردم کتاب را خلاصه می‌کند برداشتم و با اجازه از خود آنتونیو نگری پشت تمام تی‌شرت‌ها و شلوارها چاپ کردیم. پایین پاچه شلوار،‌جوری که فقط وقتی که یک نفر سرجایش می‌ایستد می‌شود آن متن را خواند. در حال رفتن مردم همه‌اش سعی می‌کنند بخوانند چی نوشته است. مردم اینجا خیلی به نوشته روی لباس اهمیت می‌دهند و احساس می‌کنند شخصیت آدم‌ها روی لباسشان بروز پیدا می‌کند و من این مساله را اینجا فهمیدم که چقدر مهم است و چقدر می‌شود بر این پایه بازار درست کرد.

از بین آدم‌های معروف کسی تی‌شرتتان را نخریده است؟

چرا. بن هارپر خواننده مشهور آمریکایی از اولین کسانی بود که این تی‌شرت بوش و دارودسته را خرید. یک گروه دونفره هم هست به اسم ایندیگو گرلز (Indigo Girls) که خواننده آنها در تمام تابستان، ‌در حین تور موسیقی‌اش هر روز این تی‌شرت را می‌پوشید. چون می‌خواستند پیام سیاسی بدهند به مردم که به بوش رای ندهند.

این تصویر عجیب مجسمه آزادی چیست که روی یکی از تی‌شرت‌هاست؟

این مال موقعی است که داشتند در قرن نوزدهم مجسمه را می‌ساختند. چون آن زمان هنوز عکاسی آسان نبوده یک نفر تصویر آن را نقاشی کرده است و ما با کمی تغییر از آن استفاده کرده‌ایم. ولی در اوضاع سیاسی الان، به نظر می‌رسد که انگار یک سری دارند یواش یواش مجسمه آزادی را خراب می‌کنند. انگار که صورتش را خراب کرده‌اند و مشعل را هم از دستش درآورده‌اند. این تبدیل شده به دومین تی‌شرت محبوبمان.

طراح تی شرت

این تی‌شرت که رویش عربی و فارسی نوشته‌اید چیست؟

اسم این را گذاشتیم زبان دشمن. برای اینکه مردم ببینند خط فارسی و عربی زیبایی مخصوص خودش را دارد. وقتی این را می‌پوشی داری با نژادپرستی ضد عرب‌ها و مسلمان‌ها و ایرانی‌ها مخالفت می‌کنی و نشان می‌دهی که قلبت با عراقی‌هایی است که روی سرشان بمب می‌ریزد.




چه کسانی این تی‌شرت را بیشتر می‌خرند؟

بیشتر دخترها می‌خرند. هرچه خوش‌‌گل‌تر و خوش‌هیکل‌ترباشد بیشتر آن را می‌خرد. او با پوشیدن این تی‌شرت وقتی که مثلا به دیسکو می‌روند نشان می‌دهد که دلش می‌خواهد با یک پسر عرب یا مسلمان یا ایرانی دوست شود. پسرها حاضر نیستند آن را بخرند. می‌خواهند حتما بدانند معنی این نوشته‌ها چیست. در صورتی که دخترها می‌گویند: چه خط قشنگی.، بده، من یکی می‌برم.

راستی چرا خودت ریش داری و شبیه به حزب‌الهی‌ها هستی؟

ما باید به مردم اينجا نشان بدهیم که هر کسی که ریش دارد معنی‌اش این نیست که طرفدار بن‌لادن است. برای همین من خودم را شهید کردم تا سعی کنم ریش داشتن در آمریکای شمالی عادی شود. اگر من که اصلا مذهبی نیستم ریش بگذارم می‌فهمند که ریش یک چیز اختیاری است. البته الان در اینجا ریش گذاشتن بین جوان‌ها مد شده است و طرفدار دارد، بخصوص بین اسکیت سوارها. به آنها هم می‌گویند بیردو (Beardo) یا ریشوی عجیب. من خودم هم یکی از آنها هستم، البته

 

 

 

امی نم برای ترک اعتيادش بستری شد
 
امی نم که نام اصلی او مارشال مادرز است به مصرف داروهای  خواب آور اعتياد دارد
امی نم که نام اصلی او مارشال مادرز است به مصرف داروهای خواب آور اعتياد دارد
مسئول تبليغات امی نم، ستاره آمريکايی موسيقی رپ اعلام کرد که اين خواننده جهت ترک اعتيادش در بيمارستان بستری شده و تحت درمان پزشکان بسر می برد.

امی نم که نام اصلی او مارشال مادرز است به مصرف داروهای خواب آور اعتياد دارد.

اين خبر چند روز پس از اعلام لغو کنسرتهای اروپايی امی نم منتشر شد. هنوز برنامه جايگزينی برای اين تور اروپايی که به دليل "خستگی مفرط" امی نم لغو شده، پيش بينی نشده است.

اين خواننده 32 ساله قرار بود تور اروپايی اش را در روز اول سپتامبر در شهر هامبورگ آلمان آغاز کند و در روز 17 سپتامبر در دوبلين پايان دهد.

چندی پيش امی نم شايعاتی که اعلام می کرد او قصد کناره گيری از دنيای موسيقی را دارد شديدا تکذيب کرد. او می گويد که فقط قصد دارد مدتی از خوانندگی و تهيه موسيقی خودش دست بکشد و بيشتر آلبوم ديگر خواننده های رپ را تهيه کند.

او گفت تازه ترين آلبوم او با عنوان Encore آخرين آلبوم او نخواهد بود.

امی نم در سال 2003 در فيلمی با عنوان 8 مايل در نقش خواننده رپی ظاهر شد که برای موفقيت در اين گونه موسيقی که به سياهان اختصاص دارد راهی طولانی طی می کند.

 

 

 

 

شکوه ايران باستان در يک نمايشگاه بزرگ

بريتيش ميوزيوم در لندن در تدارک نمايشگاه بزرگی است به عنوان: امپراتوری فراموش شده: دنيای ايران باستان.

در دوران باستان ايرانيان نيرومندترين و پهناورترين حاکميت خاور زمين را بنياد گذاشتند. آنها در طول دو قرن، از ۵۵۰ تا ۳۳۰ قبل از مسيح، بر قلمرو بزرگی از مشرق زمين حاکم بودند. سرزمين زير فرمان آنها از شمال آفريقا تا دره سند و از آسيای مرکزی تا خليج فارس ادامه داشت.

اين امپراتوری باشکوه استوارترين حاکميت دنيای باستان را تشکيل می داد. ايرانيان به دو امپراتوری آشور و بابل پايان دادند و با يونانيان به رقابت برخاست.

آنها برای اداره قلمرو پهناور خود، نظام اداری پيشرفته ای به وجود آورده بودند که در دنيای باستان بی سابقه بود.

اسکندر مقدونی که در سال ۳۳۱ قبل از ميلاد به اين امپراتوری خاتمه داد، بسياری از دستاوردهای پيشرفته ايرانيان را در عرصه شبکه ارتباطات و دولت گردانی اقتباس نمود.

دوری از تعصب و کين توزی

منابع تاريخی، که عمدتا توسط دشمنانان ايرانيان نگارش يافته، آنان را قومی بيرحم و ستيزه جو توصيف کرده اند. نمايشگاه تازه می کوشد اين تصوير را تصحيح کند: ايرانيان مردمی آشتی جو و صلح دوست بوده اند. آنها به ويژه در برخورد با عقايد و مذاهب بيگانه مدارای فراوانی از خود نشان می دادند.

در نمايشگاه تازه گوشه های ارزنده ای از ميراث پرشکوه تمدن و فرهنگ ايران باستان به نمايش گذاشته می شود.

در اين نمايشگاه حدود ۴۰۰ قطعه گرانبها به نمايش در می آيد، که ۸۰ قطعه آن از موزه ايران باستان در تهران قرض گرفته می شود. قطعات ديگر از موزه های لوور پاريس و مجموعه بريتيش ميوزيوم لندن گردآوری شده اند. برخی از آثار اين نمايشگاه برای اولين بار در خارج از ايران به نمايش گذاشته می شوند.

بريتيش ميوزيوم در اطلاعيه ای خبر داده است که کارشناسان اين موزه هماکنون در تهران مشغول انتخاب و بسته بندی برخی از قطعات برای حمل آنها به لندن هستند.

اين نمايشگاه ۹ سپتامبر آغاز می شود و تا ۸ ژانويه ۲۰۰۶ ادامه خواهد داشت.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/08/printable/050819_aa_persianempire.shtml

 

 

 

حاج‌آقا پورمحمدی

از قتل عام زندانیان سیاسی تا وزارت کشور

رضا فانی یزدی

rezafani@yahoo.com
پنجشنبه ٢٧ مرداد ١٣٨٤

در سلول یک دفعه باز شد،
نزدیکی‌های ظهر بود. اولین بار بود که بدون چشم بند چند نفر رو می‌دیدم، داد زد «کثافت! جلوی پای حاج آقا بلندشو!»
هر دو تا پام تا زانو سیاه و متورم بود، تمام کف پاهام از شدت ضربات کابل پاره پاره شده بود. اندازه پاهام به قول بازجوم شده بود هشتاد. قبل از اینکه شکنجه (یا به اصطلاح اول وقت بازجوها "تعزیر" شروع بشه) ازم پرسید: شماره پات چنده؟
گفتم: چهل و یک.
گفت: برات می‌کنمش هشتاد!
راستی راستی شده بود هشتاد. نمی‌تونستم روی پاهام بایستم. روی پاهای ورم کرده، خونی مالی و پاره پاره راه رفتن و ایستادن خودش باز یکجور شکنجه بود. لبه پیژامه ات که می‌خورد روی پات مثل این بود که خنجر به پات می‌زنند.
حالا سرم داد می‌زد که «کثافت! جلوی پای حاج آقا بلند شو!»

بهر زحمتی بود بلند شدم. اصلا نمی‌دونستم حاج آقا کیست، یا منظورش کدوم یکی است. چهار نفری در سلولم ایستاده بودند. یکی شون آخوند بود، لباس آخوندی تنش بود، عینک پنسی به چشمش، شکمی برآمده با چهره‌ای تا حدودی مغولی. دیگری جوانی بود هم سن و سال خودم، لاغر و باریک و سیه چرده، با کت و شلوار خاکستری و پیراهن یقه شیخی، بیشتر شبیه طلبه‌ها بود.
اون دوتای دیگه که صداشون آشنا بود، بازجو بودند.

همون که شبیه طلبه‌ها بود، ازم پرسید: رضا فانی تو هستی؟
گفتم: بله.
گفت: مسئول تشکیلات بودی،‌ ها!
داشتم هنوز نگاهش می‌کردم که همانطور که به پاهام نگاه می‌کرد، پرسید: چند بار تعزیر شدی؟
یکی از بازجوها که بعدا فهمیدم اسمش رضا غلامی بود، گفت: حاج آقا، تا حالا سه بار تعزیر شده.
آخونده که هنوز نمی‌دونستم کیست، گفت: بهتره همکاری کنی. اگر نمی‌خوای اعدامت کنیم.
یک کمی دیگه حرف زدند و رفتند. بیشتر تهدید بود و ارعاب و صحبت از تعزیر و اعدام. خیلی حالت پیروزمندانه‌ای توی چهره هردوتاشون مشهود بود. انگار قلعه خیبر رو فتح کرده بودند و قشون کفار رو به اسارت گرفته بودند.

بعد از ظهر دوباره رفتم بازجویی. وقتی وارد اطاق بازجویی شدم، بازجو گفت: چشم بندت رو بردار.
این بار دیگه چشم بند نداشتم. همان دو نفر بازجو که همراه دو حاج آقا صبح آمده بودن دم سلولم، اونجا بودند. یکی رضا بود، و اون یکی دیگه علی. اسماشون رو بعدا یاد گرفتم. هر دو سربازجو بودند. البته رضا گویا مسئول شعبه بود و بازجوی من.

رضا گفت: دیدی حاج آقا پیش از ظهر چی گفت، اگه همکاری نکنی اعدام می‌شی.
پرسیدم: راستی حاج آقا کی بود؟
گفت: نشناختی‌ها! اون که لباس روحانیت داشت حجه‌‌الاسلام رازینی بود، حاکم شرع و رئیس دادگاه انقلاب، و اون یکی دیگر حاج‌آقا پورمحمدی، دادستان انقلاب.

تازه فهمیدم که اونها کی بودند. این اولین باری بود که پور محمدی رو می‌دیدم.

بعدها چندین بار دیگه اومد توی سپاه، ما اون وقتها در بازداشتگاه سپاه، توی خیابون کوهسنگی مشهد، محل سابق دبیرستان عَلَم زندانی بودیم. اونجا واحد اطلاعات سپاه پاسداران بود، هنوز وزارت اطلاعات درست نشده بود.

چند بار دیگه توی سلول انفرادی و یکی دوبار هم وقتی توی اطاق عمومی بودیم باز حاج آقا پورمحمدی آمد سراغم. یکی دوبار هم در زندان وکیل‌آباد دیدمش. حتما حاج‌آقا هم از من یادشه، بارها در سلول و اطاق عمومی با ما صحبت کرد، از محاکمه و اعدام و همکاری و جاسوسی برای شوروی و افغانستان تا تهدید به محاکمه مجدد و اعدام. حتی بعد از اینکه حکم محکومیت ٢٠ سال زندان رو گرفته بودم، مخصوصا وقتی که نماز اجباری رو گذاشتم کنار، باز ایشان و نماینده‌اش در زندان از تجدید محاکمه و اعدام می‌گفت.

بعد از یک سال که در بازداشتگاه در اطاق‌های دربسته و سلول‌های انفرادی بودم، رفتم دادگاه. حاج‌آقا پورمحمدی به عنوان دادستان انقلاب و مدعی‌العموم تقاضای حکم اعدام کرده بود. حجه‌الاسلام رازینی هم که قبل از اون حداقل در استان خراسان بیشتر از ٤٠٠ مورد حکم اعدام صادر کرده بود، در یک دادگاه هفت دقیقه‌ای حکم اعدام مرا هم صادر کرد. حکم ما رفت دادگاه عالی قم، به همت آیت‌الله منتظری که اون وقتها دادگاه عالی قم تحت تاثیر ایشان بود، با اعدام موافقت نشد. برای تجدید نظر بعد از دوسال حبس به دادگاه دوم رفتم. باز حاکم شرع حجت‌الاسلام رازینی بود و دادستان حاج‌آقا پورمحمدی. در یک دادگاه جمعی گرچه هرکسی بیشتر از چند دقیقه سهمش نشد، به بیست سال زندان محکوم شدم.

اون سالها تیم سه نفره رازینی و پورمحمدی و حسینیان، چند صد نفر رو در استان خراسان به مرگ محکوم کردند.

حسینیان معروف به حاجی حسینی معاون دادستان، یعنی معاون پورمحمدی و دادیار ناظر زندان بود. آن سالها به تقاضای حاج‌آقا پور محمدی و احکام آقای رازینی، ده‌ها نفر در حیاط دادستانی مشهد از درخت تنومندی که وسط حیاط بود به دار آویخته شدند. خیلی‌های دیگر نیز در منطقه قاسم‌آباد پشت انبار آب پشت زندان وکیل‌آباد تیرباران شدند.

با کنار گذاشتن لاجوردی و تیم او از مسئولیت دادستانی انقلاب مرکز، تیم سه نفره پورمحمدی، رازینی و حسینیان به تهران نقل مکان کرد.

حاجی حسینی حتی تواب‌هاش رو با خودش برد به اوین و گوهردشت.
پورمحمدی شد معاون وزارت اطلاعات و جانشین وزیر. سال ٦٧ که رسید، حاج‌آقا پورمحمدی در هیئت اعزامی مرگ آیت‌آلله خمینی در کنار نیری و اشراقی، هزاران زندانی سیاسی بی گناه رو قتل عام کردند. اینبار حاج‌آقا در سفرش به مشهد در کمتر از چند روز بیش تر از یک صد نفر از زندانیان سیاسی را که به کیفر خواست خود او و احکام صادره از طرف همکار نزدیکش حاجی رازینی به حبس‌های مدت دار محکوم شده بودند، به طناب‌های دار سپرد.

سوغات سفرهای ایشان برای رهبری نظام در فاصله‌ای کمتر از چند ماه قتل عام چندهزار زندانی سیاسی در زندانهای سراسر کشور بود.

حالا ایشان شده بودند یکی از معتمدین در حلقه‌های تنگ سازماندهی جنایت در سراسر کشور. ارتقاء ایشان در همین دوره به مسئول اطلاعات خارجی همزان بود با اوج‌گیری فعالیت‌های تروریستی نظام در خارج از کشور بر علیه مخالفین و بمب گذاری‌های سفارت‌خانه‌ها و مراکز فرهنگی سایر کشورها. از قرار یکی از شاهکارهای ایشان بمب‌گذاری در کشور آرژانتین بوده است.

با افشاء پروژه قتل‌های زنجیره‌ای، نقش حاج‌آقا پورمحمدی به عنوان یکی از عناصر اصلی سازماندهی جنایات بار دیگر بر زبانها افتاد. البته اینبار نیز ایشان ارتقاء مقام یافته و به سمت مشاور ریاست دفتر و مدیر گروه سیاسی-اجتماعی دفتر رهبری برگزیده شدند.

حاج‌آقا پورمحمدی با سوابق جنایات کم نظیر خود در دادستانی انقلاب و وزارت اطلاعات و مشاورت رهبری اکنون کاندیدای مقام وزارت کشور از طرف آقای احمدی نژاد شده‌اند.

حاج‌آقا قرار است در صدارت وزارتخانه‌ای ایفای نقش کند که وظیفه‌اش توسعه سیاسی، اجتماعی، عمران و آبادانی کشور است. وظیفه‌اش برگزاری انتخابات‌های مختلف ریاست جمهوری، مجلس شورا، خبرگان ملت، شوراهای شهر و روستا و حفاظت از سلامت آنهاست.
و برگماری استانداران، فرمانداران، مدیران کل ادارات ونیروهای انتظامی به عهده اوست.

چقدر تاسف آور و غم‌انگیز است که امروز پس از گذشت ١٦ سال از قتل عام و کشتار سراسری زندانیان سیاسی، یکی از اعضای سه گانه کمیته مرگ و از موثرترین عناصر تاریکخانه اشباح قرار است سکان‌دار وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران گردد.
 
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/08/050819_pm-eminem.shtml

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1384ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

زنان عراقی و...

قانون گذاری در عراق، هشداری برای کشورهای منطقه:

زنان نادیده گرفته می‌شوند

امیدمعماریان

۲۳ مرداد ۱۳۸۴

زنان  نادیده گرفته می‌شوند

در حالی که قرار است قانون اساسی عراق تا روز دوشنبه به پارلمان این کشور ارائه شود، گروه های مختلف زنان درعراق وسراسر جهان نگرانی عمیق خود را نسبت به تحمیل قوانین طالبان گونه ای که بر آینده این کشور اثر می گذارد، اعلام کردند.

در قانون اساسی دوران صدام حسین، زنان در همه امور با مردان برابر دیده شده بودند، و درست وجود همین قوانین بود که عراق را از دیگر کشورهای همجوار مسلمان جدا می کرد، اما اینک عراقی ها از تبدیل این قوانین به قوانینی سختگیرانه که گروه های تندروی شیعه واسلام گرای حاضر در کمیته نگارش قانون اساسی به دنبال آن هستند، نگرانند. به این ترتیب از این پس، روحانیون خواهند بود که در زمینه ازدواج، طلاق وارث تصمیم گیری می کنند.

یک گام به جلو، چند گام به عقب
کارشناسان حقوق زنان معتقدند اگر وضع به همین منوال پیش برود، زنان عراقی به سرنوشت زنان ایرانی دچار می شوند. چنانکه هنگام قانون اساسی در ایران نیز علاوه بر آنکه زنانی از گروه های مختلف فکری حضور نداشتند، اسلام هم تنها منبع تدوین قوانین بود. به این ترتیب در عراق هم زنان مجبور خواهند بود برای تحصیل و کار از همسران خود اجازه بگیرند، حق طلاق نداشته باشند، در خصوص ارثیه، مورد تبعیض و نابرابری قرار بگیرند و حتی شهادتشان،اعتباری معادل شهادت مردان نداشته باشد.

بسیاری از زنان عراقی معتقدند هویت عراق بدون اسلام تعریف شدنی نیست و اسلام عمیقا در زندگی روزمره شان تاثیرگذار است، اما با این حال معتقدند باید اجازه داد که منابع دیگری هم در تدوین قوانین مورد توجه قرار گیرد. در واقع اسلام یکی از منابع باشد نه تنها منبع.

روزنامه تلگراف می نویسد این برای آمریکا خجالت آور خواهد بود که قوانین مربوط به ازدواج که پیش از این از زنان حمایت می کرد، آن هم بعد از انتخابات ماه ژانویه که بیشترین نمایندگی زنان را در جهان با حدود یک سوم کرسی برای زنان به ارمغان آورد،تغییر ماهیت یابند.

رویتر به نقل از یکی از مدیران ملل متحد از بغداد گزارش می دهد که نگرانی عمده زنان عراقی آن فصلی از قانون است که در خصوص حقوق و تکالیف سخن می گوید و اشاره می کند" شریعت منبع اصلی قانون گذاری است." درحالیکه در قانون قبلی شریعت یکی از منابع مهم بود نه منبع اصلی. و حالا با ترتیب جدید، حق نگهداری از فرزند، سفر کردن و بهره بردن مساوی از ارث از بین می رود.

پیش نویس حاضر تضمین های حقوق زنان وحقوق بین المللی را زیر سایه شریعت قرار می دهد و یکی از پیشرفته ترین قوانین مربوط به حقوق زنان را با قانونی مبتنی بر تفاسیر متعدد از قانون مذهبی جایگزین می کند. عراقی ها اگر چه با تصویب قانون اساسی گامی به سوی دموکراسی بر می دارند اما با نادیده گرفتن حقوق زنان عملا چندین گام به عقب برمی گردند

قوانین طالبانی در عراق نمی خواهیم
"هانا ادوار" دبیر شبکه زنان عراقی که توسط سناتور های آمریکایی از جمله هیلاری کلینتون حمایت می شود، در خصوص این قانون که به هر مذهبی اجازه می دهد قوانین خودش را در مورد ازدواج به کار بندد، می گوید: "آنها از اینکه زنان باید تحت قوانین شریعت باشند سخن می گویند این چیزی است که ما از آن می ترسیم چرا که برابری ازبین خواهد رفت." و می افزاید:" ما قوانین طالبانی را در عراق نمی خواهیم. این به معنای آن خواهد بود که دختران می توانند در سن ۹یا ۱۰ سالگی ازدواج کنند واین به فرقه گرایی حاکم بر کشور استحکام خواهد بخشید." خانم ادوار یکی از ۷۰۰ هزار زن مسیحی جمعیت ۲۷ میلیونی عراق است:" اینکه هر کس باید از قوانین دین خود تبعیت کند به این معناست که ما عملا اقتدارو قدرت را به رهبران مذهبی می دهیم واین به تضعیف کشور خواهد انجامید. این به این معناست که روحانیون عالی رتبه باید برای سرنوشت زنان وخانواده های عراقی تصمیم بگیرند." شبکه یاد شده زنان عراقی، سن ازدواج را ۱۸ سال می داند وهمچنین خواستار این است که این حق زنان که در صورتی که همسرانشان با آنها خشونت کنند ویا به زوربا آنها آمیزش جنسی کنند، آنها را به زندان بفرستند ویابتوانند به صورت جداگانه زندگی کنند، کماکان به رسمیت شناخته شود.

اما با توجه به ماهیت حمله به عراق و افزایش نفوذ اسلام گرایی وامنیت ضعیفی که در این کشور حاکم است، به نظر می رسد این زنان شانس کمی برای حفظ این حقوق داشته باشند. در حال حاضر در بغداد امروز، به ندرت می توان زنانی را یافت که به شیوه زنان غربی لباس پوشیده باشند و یا روسری بر سر نداشته باشند. درواقع برای زنانی که چادر به سر نمی کنند یا خودرا کاملا پوشیده نمی دارند، این خطر دائما وجود دارد که از سوی شیعیان تندرو مورد حمله قرارگیرند، مجروح شوند و یا به قتل برسند.

حیفا الخزرجی مسئول دفتر زنان می گوید:" ما با اسلام مخالف نیستیم، ما می ترسیم برخی تصویر نادرستی از اسلام ارائه دهند."

تلاش برای تغییر پیش نویس
زنان عراقی برای اینکه حقوق زنان در قانون اساسی جدید عراق محفوظ بماند، طی هفته های گذشته با قانون گذاران آمریکایی دیدارکرده اند. یکی از اعضای هیاتی از زنان که به واشینگتن سفر کرده معتفد است که به صورت سنتی در شریعت اسلام، زنان تابع مردان و زیر دست و فرمانبردار آنها هستند.

"بسما فکری" رییس " اتحاد زنان برای عراق دموکراتیک" می گوید:" زنان ومردان شجاعی که عراق بدون صدام را به ارمغان آوردند نباید اجازه دهند عراق زیر نفوذ یک دیکتاتوری دیگر قرار گیرد.".

"ورلد پیس هرالد" به نقل از زینب ال سواجی از فعالان زن عراقی میگوید:" جمعیت بسیار زیادی از زنان عراقی تحصیل کرده هستند و آنها در واقع از حقوق زنان آگاهند. ما چیزی بیش از هنجارها وفرهنگ ومذهب نمی خواهیم."

زنان در زمان صدام حسین در صحنه اجتماعی بسیار فعال بودند. اما شورش ویاغی گری که در ماه های پس از اشغال در عراق حاکم شده است صدمه زیادی به زنان عراق وارد کرده است. بسیاری اززنان متخصص کشته شده و یا تهدید شده اند که اگر پوشش اسلامی نداشته باشند صدمه خواهند دید. حتی زنان مسیحی نیز برای اینکه هدف تندروهای اسلامی قرارنگیرند روسری به سر ولباس بلند وپوشیده به تن می کنند.

درمسیر اعتراض به مفاد ضد زن در پیش نویس اولیه قانون اساسی عراق روز نهم اگوست بیش از ۵۰۰ زن عراقی از گروه های مختلف در میدان مرکزی شهر بغداد (فرودس) گرد هم آمدند و از دبیر کل سازمان ملل متحد ورییس مجلس خواستند برای تضمین حقوق سیاسی زنان در قانون اساسی عراق فشار وارد کنند. اگر چه زنان با این تظاهرات زندگی شان را در معرض خطر می اندازند اما آنها مصر هستند که نقش زنان در قانون اساسی به شکل دست دومی دیده نشود. اگر امنیت زنان عراقی برای تجمع وجود داشت تعداد این زنان می توانست چندین برابر باشد وصدای واقعی تری از آنان را به نمایش بگذارد.

بسیاری از رسانه های جهان در چند روز گذشته از تغییراتی که بدرمواد مربوط به حقوق زنان در پیش نویس اولیه قانون اساسی آمده است شگفت زده شده اند. آنها می گویند یکی از مولفه های دموکراسی حفاظت از حقوق اقلیت هاست وبه همین جهت زنان باید حفاظت شوند.

UNIFEM مستقر بغداد نیز از گسترش نگرانی های زنان خبر می دهد. مسئول این آژانس ملل متحد به رویتر می گوید زنان عراقی می بینند که چگونه حقوقشان کمتر وکمتر می شود.

حقوق زنان در عراق قبل از حمله
بنا بر قانون اساسی عراق در زمان صدام زن و مرد برابر بودند. بر طبق قانون خانواده عراق که از دهه پنجاه میلادی به اجرا در می امد زنان حق طلاق، ارث برابر و نفقه به روز داشتند. در قانون خانواده ازدواج موقت به رسمیت شناخته نمی شد و اگر زنی تن به ازدواج موقت می داد و باردار می شد، از لحاظ قانونی این بچه پدر نداشت. چنین زنی می توانست به دادگاه مراجعه و از مرد شکایت کند و دادگاه هم حکم طلاق را صادر می کرد.
در قانون خانواده پیشین زنان بالای۱۸ سال می توانستند بدون اجازه پدر در دادگاه حاضر شوند و ازدواج کنند و در واقع اجازه پدر لازم نبود. البته چون عراق جامعه ای قبیله ای است و رسوم و قوانین هر قبیله بسیار پر قدرت تر از قانون عمل می کند، در عمل موارد بسیار نادری به چشم می خورد که زنی بدون رضایت پدر و طایفه اش ازدواج کند.

اگر مردی زنش را کتک می زد، زن می توانست به دادگاه مراجعه و در خواست طلاق کند و در این موارد حکم طلاق معمولا خیلی زود صادر می شد.

در قانون اساسی زنان در انتخاب نوع پوشش آزاد بودند و تنها ذکر شده بود که حجاب و مو را پوشاندن بهتر است اما هیچ اجباری در انتخاب پوشش وجود نداشت و حجاب اجباری نبود.

قانون اساسی پیشین، ازدواج اقلیت های مذهبی را برای دختر از بعد از ۱۶ سالگی و برای پسر بعد از ۱۸ سالگی به رسمیت می شناخت اما در بحث فعلی سن ازدواج قرار است بر مبنای اسلام یعنی ۹ سالگی برای دختر و ۱۵ سالگی برای پسر منظور شود.

طبق قانون اساسی پیشین، والدین باید کودکان را تا حداقل پایان دوران دبستان به مدرسه می فرستادند و حق محروم کردن کودکان از تحصیل را نداشتند، اما بر طبق بحث های فعلی، پدر می تواند دختر یا پسر خود را از تحصیل محروم کند.

در قانون قبلی شوهر حق نداشت زن را از اشتغال محروم کند اما بر طبق پیش نویس فعلی اگر مرد تشخیص دهد که کار زن برخلاف شئونات خانواده و مصالح آن است می تواند زن را از اشتغال منع کند.

بیانیه مشترک سازمان های زنان عراق
سازمان های زنان عراقی اخیرا بیانیه ای منتشر کرده اند که خواست های زنان عراقی در آنها تشریح شده است.

 

درخواست جنبش زنان عراق از زنان سراسر جهان

8/8/2005 5:39:03 PM
ترجمه فرناز سيفي

 
 

   تريبون فمينيستي ايران
نامه زير توسط زنان فعال در عراق به‎نگارش درآمده كه در آن از تمامي فعالان زن در سراسر دنيا درخواست كرده كه در كمپين آن‎ها براي تاثيرگذاري بر قانون اساسي جديد عراق به نفع حقوق زنان تلاش كنند. براي امضاء اين نامه مي‎توانيد به آدرسي كه در زير نامه آمده است مراجعه كنيد. در ضمن متن انگليسي نامه در بخش انگليسي سايت نيز درج شده است.

ـ به تمامی پارلمان ها و سازمان های بين المللی
ـ به سازمان ملل متحد
- به سازمان های بين المللی زنان

جنبش زنان عراقی توجه و نگرانی عميق خود را در رابطه با پيش نويسي که اخيرا کمیته تدوين قانون اساسی ارائه کرده است و به ويژه در رابطه با بخش وظایف و حقوق که در تدوین آن به وضوح قوانین شرع منبع اصلی هستند ابراز کرده است.
· این پیش نویس اظهار می کند که:
· دولت حقوق برابر زن و مرد را در تمامی زمینه ها در صورتی که مغایر با قوانین شرع نباشد به رسمیت می شناسد.
· قانون حقوق شهروندی باید بر اساس مذهب و فرقه شخص وضع گردد.( این دقیقا به همان صورتی است که در حکم 137 شورای حکومتی ابراز شده بود و جنبش ما علیه ان مبارزه و موفق به لغو ان شد.)
· سهمیه 25 درصدي برای زنان در تمامی پست های تصمیم گیری تنها در دو انتخابات آینده تصریح شده است. این سهمیه تنها در بخش قانون موقت (انتقالي) ذکر گردیده است که می تواند سهمیه زنان را به مخاطره اندازد.
· تمامی قوانین بین المللی تا زمانی که مغایر با قوانین اسلامی نباشند، به رسمیت شناخته می شوند.
· جنبش زنان تاکید می کند که شتاب در نوشتن چنین سند مهم و خطر ناکی که آینده مردم عراق را تعیین می کند بدون مشارکت دادن جامعه مدنی عراق در پروسه آماده سازی و نوشتن قانون امری بی سایقه است. تصميم گرفته شده است که طی ده روز آینده کمیته تدوین پیش نویس قانون اساسی کار خود را به پایان رسانده و در روز 15 اگوست نسخه نهایی را منتشر سازد.
· اخیرا، جنبش زنان عراقی نامه ای را اماده کرده است که در آن خواسته های خود درباره نکات اصلی را به شرح ذیل مطرح کرده است:
· -به رسمیت شناختن حقوق انسانی زنان به عنوان مادر، شاغل و شهروند.
· -جلوگیری از همه اشکال خشونت و تبعیض علیه زنان
· - تامین سهمیه حداقل 40 درصدی برای زنان در تمامی پست های تصمیم گیری
· - به رسمیت شناختن تمامی کنوانسیون ها و اسناد بین المللی که عراق امضا و تصویب کرده است و مرجع قرار دادن این اسناد در امر قانون گذاری.
· این تقاضا نامه از شما می خواهد که هرچه سریعتر وارد مذاکره با مجلس ملی عراق و کمیته تدوین قانون اساسی شوید. ما از هر حرکت شما که خواسته های ما را در جهت دست یافتن به قانون اساسی که حقوق و ازادی تمامی مردم عراق و به ويژه زنان را به دور از تبعیض تامین و مقدمه ای برای رسیدن به دموکراسی، صلح اجتماعی و عدالت باشد قدردانی می کنیم.

Please sign the campaign on http://www.rezgar.com/camp/i.asp?id=30

iraqiwomennet@yahoo.com

مقدمه جمع شدن عكس مراجع مذهبی در قم  
 
 
 

 

بموجب فرمانی كه معلوم نيست از كدام مرجع صادر شده، تصاوير تمام مراجع مذهبی سابق كه در حضرت معصومه به خاك سپرده شده اند، از محوطه حرم جمع شد.

اين اقدام كه شبانه انجام شد با اعتراض مقلدان اين مراجع روبرو شده و حتی تظاهراتی را در صحن حرم در پی داشته است. ظاهرا به سمت جمع شدن عكس هر روحانی ديگری جز رهبر می‌رويم، بويژه مراجعی كه با ولايت فقيه مخالف بوده اند و يا در ارتباط با حكومت مسئله سياسی داشته اند. بايد ديد كه اين اقدام در آينده اماكن عمومی و بويژه مغازه ها و بازار قم را هم شامل می‌شود يا نه. دراين اماكن و مغازه ها، تاكنون رسم بر اين بوده كه مقلدان مراجع مختلف عكس اين مراجع را نصب می‌كرده اند.

 

 

درانتظار اعلام
نقش جمهوری اسلامی در
انفجارهای پر تلفات لندن
 
 
 
 
 

 

دستگيری های دامنه دار در انگلستان و درارتباط با بمب گذاری های اخير در لندن، به نقطه مركزی رسيده است: ايران

درمحافل سياسی تهران گفته می‌شود، دولت جديد خود را آماده مقابله تبليغاتی با اعلام دست داشتن جمهوری اسلامی در بمب گذاری های اخير لندن می‌كند و به همين دليل در روزهای اخير سيمای جمهوری اسلامی بار ديگر گزارش هائی را در برنامه های مختلف خود پخش می‌كنند كه متاثر از تحليل آيت الله جنتی در نماز جمعه تهران است: انفجار كار خود انگليس ها بود!

اين يگانه نشانه اطلاع داشتن حكومت از رسيدن مقامات امنيتی پيگير انفجارهای لندن به نام ايران است و سيمای جمهوری اسلامی را به همين دليل پيش انداخته اند. طی سه روز گذشته، بارها برنامه هايی با همين هدف از سيمای جمهوری اسلامی پخش شده است. نه دولت انگلستان اعلام كرده و نه دولت جديد به روی خود می‌آورد كه نام دستگير شدگان ايرانی بمب گذاری های لندن چيست و رابطه آنها با ارگان هائی در ايران از چه كانال و در چه سطح بوده است، اما آن تفسير شتابزده جنتی در نماز جمعه كه بموجب آن دولت انگلستان را عامل انفجارها اعلام داشت، اكنون معنای جدی تری به خود گرفته است: اين يك فرار به جلو بود!

علاوه بر تفسيرها و گزارش هائی كه سيمای جمهوری اسلامی بر مبنای دست داشتن دولت انگلستان در انفجارهای اخير لندن پخش می‌كند، وزارت خارجه جمهوری اسلامی نيز در يك گروكشی با هدف معامله های سياسي- امنيتی آينده و يا ترساندن انگلستان از اعلام نقش جمهوری اسلامی در انفجارها اعلام داشت:

برخی از افرادی كه در ارتباط با ناآرامی‌های خوزستان و اهواز بازداشت شده‌اند، اعتراف كرده‌اند كه نيروهای امنيتی انگليس آنها را آموزش داده‌اند.

علی آقامحمدی، مسئول كميته اطلاع‌رسانی شورای عالی امنيت ملی نيز اعلام كرد گروه‌های تروريستی از داخل خاك عراق و از مناطقی كه ”تحت كنترل نيروهای انگليسی است“ با هدايت و برنامه‌ريزی به داخل خاك ايران اعزام شده ‌اند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

يك بند ديگر به قانون سقط جنين

8/10/2005 4:10:12 AM

 
 

   روزنامه ایران - با تصويب بخش ديگرى از شرايط جديد سقط درمانى از سوى مجلس و ابلاغ آن از سوى سازمان پزشكى قانونى كشور، مادران باردارى كه از سوى قضات محاكم مشمول قوانين عسر و حرج شناخته شوند، مى توانند با مراجعه به مراكز پزشكى قانونى نسبت به سقط جنين اقدام كنند.

رئيس سازمان پزشكى قانونى كشور صبح ديروز در آيين گراميداشت روز خبرنگار در گفت و گو با خبرنگاران ضمن بيان اين مطلب گفت: تاكنون بر اساس مصوبات مجلس و تأييد آن از سوى مراجع مربوطه، پزشكى قانونى مجوز سقط جنين را در دو مورد صادر مى كرد. نخست اين كه به تشخيص پزشكان معتمد، بيمارى، سلامت مادر و جنين را بشدت تهديد نمايد يا اين كه پزشكان تشخيص دهند كه جنين مرده به دنيا خواهد آمد.

دكتر سيد شهاب الدين صدر با بيان اين كه در سال ۸۲ مجوز ۱۶۶۲ مورد، در سال ۸۳ مجوز دو هزار و يكصد مورد و در سه ماهه اول سال ۸۴ مجوز ۶۰۳ مورد سقط درمانى در كشور صادر شده است، تصريح كرد: تهيه و تدوين دستورالعمل هاى سقط درمانى يكى از مهم ترين اقدامات اساسى مجلس، قوه قضاييه و شوراى نگهبان در اين زمينه بوده است.

 

 

 

فيلترينگ Rolling
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=-571472372
 

در اين روزها، دوباره هجوم فيلترينگ، دنياي اينترنت را در هم ريخته است. وقتي orkut بسته شد، وقتي Gazzag در بسياري از ISP ها تعطيل شد، استدلال عجيبي کردند که بعضي ها امکان پيدا مي­کنند که عکس هم کلاسي هاي دانشگاه خود را با پوشش متفاوتي ببينند. باور کنيد قصد دست انداختن ندارم. عيناً همين استدلال را در روزنامه ها خواندم تازه جمله را کلي بهداشتي هم کردم. به همۀ مقامات هم آن زمان که دستم مي­رسيد نوشتم وگفتم که سايت­هايي مثل orkut و Gazzag و مشابه هاي فارسي آن کمترين و سالم ترين کاري است که در جامعۀ جواني مثل جامعۀ ما نه تنها نبايد فيلتر شود بلکه بايد مورد حمايت و تقويت قرار گيرد. فراهم کردن امکان ساعت فراغت «وظيفه» حکومت است. گوش شنوايي پيدا نکردم.

اخيراً اتفاقات خيلي عجيب تري افتاده است. ديروز ديدم سايت blog rolling فيلتر شده هم هر چه فکر کردم که اين ديگر به کجا بر مي خورد نفهميدم. کار اين سايت فقط اعلام update شدن است. يعني ممکن است چون دو نفر هم زمان در حال up کردن باشند، از قضا يکي دختر و يکي پسر دليل اين کار باشد؟

واقعاً چه کساني به اصحاب فيلتر مأموريت داده اند که جوانان اين کشور را به زور به بهشت ببرند؟ راستي يک سؤال هميشگي از اصحاب فيلتر در ذهنم هست و در همۀ جلسات هم گفته ام: چرا يک نفر از کساني که وبلاگ و يا سايت غير اخلاقي راه اندازي کرده اند نه احضار شده اند و نه دستگير، ولي مجتبي سميع نژاد هنوز زندان است و ده ها سايت و وبلاگ سياسي تعطيل است و واقعاً گناه آن چه بر گنجي و خانواده اش مي رود بيشتر است يا استفاده از Rolling؟

فيلترينگ راه حل نيست. همه بايد مرتب اين را به مديران گوشزد کنيم.

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1384ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

یاد دکتر بختیار

تغییر قانون اساسی ؛ ضرورت یا بازی سیاسی
مریم شبانی-

اگر چه در میانه پائیز 83 انتشار اطلاعیه ای با امضای هشت تن از فعالین سیاسی به منظور به رفراندوم گذاشتن قانون اساسی به ناگاه گرو ه ها و احزاب سیاسی داخلی را که در بحبوحه تدارک برای رقابت های انتخاباتی نهمین انتخابات ریاست جمهوری به سر می بردند به واکنش و موضع گیری واداشت اما اکنون نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم از تهیه طرح بازنگری در قانون اساسی که به زودی با امضای 150 نماینده ارائه خواهد شد سخن می گویند.
به این ترتیب اگر در آذر ماه 83 سید محمد خاتمی در اجتماع دانشجویان با انتقاد از فراخوان رفراندوم تاکید کرد که" قانون اساسی و نظام بازیچه هایی نیستند که هر روز تغییر کنند" و با بیان این عبارت که " کسانی هر روز با طرح عبور و مرور ترافیک را سنگین تر می کنند" از طراحان این طرح با تندی انتقاد کرد اما سایر نیروهای اصلاح طلب در انتقاد از طراحان طرح رفراندوم گوی سبقت را از اصولگرایان نیز ربودند و گویی فراموش کرده اند که مجلس ششم که به مجلس اصلاحات معروف شد نیز گاهی زمزمه لزوم بازنگری در بعضی اصول قانون اساسی از جانب نمایندگان اصلاح طلب به گوش می رسید.
بنابراین نتیجه آن شد که حتی آیت الله منتظری نیز از مخالفت با طرح رفراندوم سخن گفت اگر چه از زاویه ای متفاوت با دیگر اصلاح طلبان منتقد این طرح وارد شده بود. این چنین شد که پس از چند ماه دعوای سیاسی بازی دردسرساز رفراندوم بدون نتیجه پایان یافت و در بحبوحه رقابت های انتخاباتی به فراموشی سپرده شد.
اما تصمیم نمایندگان مجلس هفتم مبنی بر تهیه طرح بازنگری در قانون اساسی بار دیگر بحث کهنه لزوم اصلاح بعضی اصول قانون اساسی را به میدان کشیده است . اگر چه قدرت الله ایمانی ، نماینده خرم آباد و از طراحان این طرح نیت خویش را رفع مشکلات موجود عنوان می کند و در مورد موارد قبلی مطرح شدن بازنگری در قانون اساسی می گوید: " گرایش مجلس ششم چیز دیگری بود و آنها اهداف دیگری داشتند اما نیت ما مشکل آفرینی برای نظام نیست".
به این ترتیب با نگاهی به اهدافی که نمایندگان مجلس در ارائه این طرح دنبال می کنند ، کاملا تفاوت نظر آنان با دیگر منتقدان قانون اساسی آشکار می شود. چرا که نمایندگان مجلس هفتم با ارائه این طرح به دنبال اهدافی هم چون افزایش قدرت و اقتدار نظام ، امکان افزایش برخی اصول به قانون اساسی و افزایش برخی از اختیارات از جمله اختیارات مقام رهبری هستند.
این چنین است که قدرت الله ایمانی در مقام سخنگویی طراحان این طرح همگرایی و یکپارچگی فراهم شده میان قوای سه گانه را زمینه ساز اصلاح قانون اساسی می داند و معتقد است که از فرصت پیش آمده باید بهترین استفاده را انجام داد.
بنابراین اگر چه یکی از اهداف طرح مذکور شفاف سازی به صورتی که اصول قانون اساسی برای همگان قابل فهم باشد تا جایی که دیگر شورای نگهبان نتواند تفسیرهای غیرقابل قبولی از اصول ارائه دهد عنوان شده است اما ناگفته پیداست که هدف غایی نمایندگان اصولگرای مجلس از مطرح شدن بحث بازنگری در قانون اساسی علاوه بر پی گیری اهداف سیاسی خویش، مسکوت گذاشتن آن چیزی است که منتقدان قانون اساسی مدت زمانی است که در نوشته ها و سخنان خویش تکرار می کنند.
به این ترتیب نمایندگان مجلس علیرغم نداشتن هیچگونه اختیار برای قدم گذاشتن در راه تغییر قانون اساسی خود را سزاوار ترین افراد برای استارت زدن در این کار می دانند. گرچه همین نیروهای سیاسی چنین اختیاری را برای همتایان خود در مجلس ششم قایل نبودند.
در هر صورت علیرغم اینکه غالب حقوقدانان در وضعیت فعلی لزومی برای بازنگری در قانون اساسی نمی دانند هاشم زاده هریسی ، یک عضو مجلس خبرگان رهبری ارائه این طرح را یک نظر شخصی می داند که تنها همگرایی قوا نیز نمی تواند تاثیری در به نتیجه رسیدن آن داشته باشد.
بهر روي نمایندگان مجلس در حال تهیه طرح بازنگری در قانون اساسی هستند در حالی که حتی در صورت به نتیجه رسیدن این طرح آنچه این تغییرات را عملی خواهد کرد همه پرسی عمومی از افراد جامعه خواهد بود. اما وقتی یک طرح بدون در نظر گرفتن نیاز های بستر اجتماع شکل گرفته باشد نمایندگان نباید و نمی توانند به اثر بخش بودن آن امید چندانی داشته باشند. بنابراین ارائه این طرح را می توان تنها مانور تبلیغاتی اصولگرایان و اولین گام عملی برای استفاده از حاکمیت یکپارچه آنان تلقی کرد.

 
 

به یاد دکتر شاپور بختیار، لادن برومند

در آن زمستان سرنوشت ساز ۱۳۵۷، صدای تنهای بختیار چون ندایی از اعماق ضمیر ناخود آگاه ملتی گمگشته، نویدی دوردست برای آینده بود. تجربه ی خانمانسوز این ۲۶ سال تبدیل تدریجی آن ضمیر ناخود آگاه به یک وجدان ملی آگاه و هشیار است

تبليغات خبرنامه گويا

advertisement at gooya dot com 

مهاجرت به استرالیا
اقامت دائم ار طریق کار و سرمایه گذاری
www.homemigration.com

Diamonds
www.reflectingconcepts.com

آلبوم عکس اينترنتي
چاپ عکس بررسي دوربين هاي ديجيتال
www.delmarcamera.com

در اردیبهشت ۱۳۷۰ نهضت مقاومت ملی ایران مجلس یادبود پدرم عبدالرحمن برومند را در پاریس برگذار می کرد. قرار بود دکتر بختیار در این جلسه سخنرانی کند. نیازی به وصف حال آنروزمان نیست. تجربه ی جانسوز ترور عزیزان سهم مشترک هزاران ایرانیست.
دکتر بختیار پشت تریبون جای گرفت. سخنش در مورد پدرم کوتاه بود؛ آنقدر کوتاه که برادرم و من با تبادل نگاهی فکر کردیم جلسه را ترک گوئیم. اما اندکی زمان لازم بود تا همچنان که رهبر نهضت مقاومت گفتارش را ادامه می داد متوجه مفهوم عمیق رفتارش بشویم.
بختیار در دو جمله، درحالیکه بغض گلویش را می فشرد از عشق دوست سی ساله اش به آزادی سخن گفت و از اراده ی وی در پی گیری مبارزه ی بی امان علیه استبداد. آنگاه با استناد به این عشق و اراده دفتر یادبود رفیقش را ورق زد و نطق خود را در مورد اوضاع سیاسی روز، آینده ی مبارزه و وظائف نهضت ادامه داد.
و بدینسان تفسیری شایسته از زندگی سیاسی دوستش ارائه داد. و به قاتلین او پیام داد که با ترور بساط مبارزه جمع نمی شود و به یارانش چنین اشاره کرد که ادامه ی مبارزه والاترین تجلیل و احیای خاطره ی جان باختگان راه آزادی است.
آن لحظه ای که در ابتدا از گفتار بختیار حیرت کردیم، تمثیل کوچکی است از آن لحظه ی تاریخی که او از ملت ایران سبقت جست و نگاهش به افق پر خطر ولایت فقیه باز شد. همان لحظه ی تاریخی سرنوشت سازی که ملت ایران را قربانی جمهوری اسلامی و شاپور بختیار را پیش قراول آزادیخواهان ایران ساخت. روشن بینی آن زمانش را دکتر بختیار مدیون شناخت عمیقش از دموکراسی و از مفهوم آزادی بود که دوستان سیاسی او و اکثرمبارزان ایران فاقد آن بودند.
و این علت اساسی تنهایی او در آن مرحله از تاریخ ایران است.
امروز در چهاردهمین سالگرد شهادت دکتر بختیار از شجاعت او سخن نخواهم گفت زیرا ملتمان فرزندان شجاع بسیار پرورده؛ از پاکدامنی اش نیز حرفی نخواهم زد که بیشمارند پاکان در میان مخالفین نظام ظلمت و فساد. امروز از او به عنوان معلم دموکراسی یاد میکنم ؛ چون ایمان دارم آن درس آزادی که به قیمت جانش به ملت ایران داده در یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ کشورمان به ثبت خواهد رسید و بر ماست که با درنگ و تأمل در مفهوم عملکرد سیاسی بختیار و تفسیر آن وظیفه ی خطیر شهروندیمان را انجام دهیم.
اگر به عنوان دوست پدر از بدو وچود با چهره ی بختیار آشنا بودم، رجل سیاسی را در اوائل انقلاب شناختم. تابستان قبل از انقلاب بود، رژیم دیکتاتوری از فشار خود کاسته بود. ملت سر پر از سودای آزادی در التهاب به سر می برد؛ چهره ی شهر از امید و تشویش پر هیجان بود.
چه فرصتی مناسبتر از این برای دانشجوی جامعه شناسی که آشنایی های پدر را غنیمت شمرده قلم به دست به سراغ رهبران اپوزیسیون برود و در مورد خواست هایشان از آنان پرس و جو کند.
اولین ملاقات سیاسیم با دکتر بختیار در چارچوب این پرس و جو صورت گرفت. هنوز طنین سخنش را در گوش دارم. او نگران بود، می گفت مسئله ی ایران حل نشده. این آزادی نسبی را که اراده ی ملوکانه موقتاً به ملت اهداء کرده، همان اراده می تواند در اسرع وقت از وی باز پس گیرد؛ می گفت آزادی باید در مملکت نهاد شود؛ باید به ساختار سیاسی فعال تبدیل گردد. فقط در این صورت می توان امیدوار بود که خودکامه ای نتواند بنا به میلش کشوری را به اسارت بکشد.
در آن لحظات که همه صحبت از انقلاب، سقوط سلطنت و آزادی می کردند گفتار حقوقی بختیار و اشاره اش به قانون و نهادهای سیاسی به نطرم کمی خارج از موضوع می آمد. چند ماه بعد هنگام درگیری تعیین کننده اش با خمینی متوجه مطالب آن روزش شدم.
قضیه ی استعفای دکتر بختیاررا هنوز به خاطرداریم. تضاد خمینی و بختیار نه چندان در قبول نخست وزیری که در عدم استعفای او متبلور شد.
پدرم در ملاقاتی که با خمینی داشت از زبان او شنیده بود که با شخص بختیار مخالفتی ندارد، اگرچه می داند او فردی مذهبی نیست ولی در صورت استعفا می تواند به خدمتش به مملکت ادامه دهد. از سوی دیگر بختیار نیز خصومت شخصی با خمینی نداشت. در این شرایط و با علم به اینکه در اوضاع آن وقت انتقال قدرت سیاسی به هر شکلی که صورت میگرفت بالمآل به نفع خمینی تمام می شد، برای من عدم توانایی این دو مرد در رسیدن به یک توافق معما شده بود. از خود می پرسیدم چگونه این دو شخصیت قوی در برابر سرنوشت ملتی قادر به یافتن راه حل مشترکی نیستند.
اگرچه آن روزها بازار تهمت و افترا در مورد بختیار بسیار داغ بود و عدم تمایل او را به سازش با خمینی به حساب جاه طلبی، قدرت دوستی، سروسر با بیگانه یا دست کم خودسری و تک روی او می گذاشتند، اما کسانی که اورا می شناختند؛ زندان رفتنش را به خاطر داشتند و از مقاومت وی در مقابل پیشنهادات نظام سابق مطلع بودند، می دانستند که او برای معتقدات سیاسی خود نه فقط جاه ومقام بلکه زندگی حرفه ای و خانوادگیش را فدا کرده. بی تردید بختیار مردی نبود که به سن ۶۰ سالگی یک عمر اعتبار سیاسی و اخلاقیش را قربانی سمتی پر خطر و مقام متزلزلی کند که آماج حمله ی عمومی بود و برای او جز گرفتاری حاصلی نداشت.
بختیار برای مقاومتش در مقابل خمینی دلیل موجهی داشت، آنقدر موجه که به خاطر آن نه تنها سرمایه ی سیاسی بلکه جانش را در گرو گذاشت. اما ذات این دلیل برای من مجهول بود و نمی فهمیدم چرا او استعفا نمی دهد؛ همانطور که نمی فهمیدم چرا خمینی بدینگونه بر استعفا مصرٌ است.
امروز که به آن روز نگاه می کنم به اهمیت حیاتی این رویارویی اساسی پی می برم. انگار که در آن موقعیت حساس فقط دو مرد میدانستند چه می خواهند چه می کنند. و این دو بختیار و خمینی بودند.
دو بینش از سیاست، از دولت، از جامعه و نهایتاً دو تعریف از انسان و انسانیت در لفظ استعفا درگیر شد. برداشتی که بختیار از صدارت خود و مهاجرت شاه داشت در یک کلام خلاصه می شود : احیای مشروطه. او در مقابل ملت ایران متعهد شده بود که اجرای قانون اساسی منبعث از انقلاب مشروطه را تضمین کند :
" قبل از حضور در این مکان مقدس (مجلس شورای ملی) به همگان اعلام نمودم که اگر نخست وزیر این کشور بشوم یک نخست وزیرمسئول خواهم بود، و کلیه سنن پارلمانی و آزادیهای فردی و اجتماعی را در مدٌ نظر خواهم داشت – در صورتیکه نمایندگان محترم که به اکثریت آراء بنده را کاندیدای نخست وزیری نمودید به دولت من رای اعتماد بدهید، میتوانید اطمینان داشته باشید که روح و کلام قانون اساسی، که پیوند ناگسستنی با مذهب اسلام دارد، همواره محترم شمرده خواهد شد ."
رفتن شاه در این چشم انداز اهمیت سمبولیک داشت و به مثابه حذف سیاسی عاملی بود که یک نظام پارلمانی کثرت گرا را مبدل به یک استبداد تک حزبی کرده بود. خمینی به تعهد بختیار واقف بود و همه ی نیروی سیاسی اش را بر منع احیای مشروطه متمرکز ساخت.
شمار کسانی که بختیار را می شناختند و می دانستند که او نه عامل شاه است و نه مأمور بیگانه زیاد نبود ولی بی تردید خمینی از آن جمله بود. در نتیجه آیت الله می دانست با که و برای چه می جنگد. حتی اگر عواملش موظف بودند که با تهمت و افترا چهره ی بختیار را در اذهان عمومی بی اعتبار کنند و متأسفانه در این گذار از مشارکت فعال طیف چپ سیاستمداران ایران چه وابسته و چه غیر وابسته بهره مند شدند.
خمینی از بختیار خواست که استعفای خود را به او بدهد. سؤال بختیار این بود که شما بر اساس چه مسئولیت سیاسی استعفای نخست وزیر یک مملکت را خواستارید؟
خمینی استعفای بختیار را در مقام ولی فقیه طالب بود و واکنش شدید بختیار در برابر این ادعای ولایت بود. هنگامی که می گفت در قم یک واتیکان خواهد ساخت دقیقاً با مشروعه طلبی خمینی مقابله می کرد و چنین است پاسخ یک دموکرات به خواسته ی امام.
در این بین روشنفکران ایران معنای تظاهرات خیابانی را با انتخابات آزاد یکی گرفتند و با استناد به تظاهرات به پشتیبانی از خمینی برخاسته در حالیکه جایگاه منطقی شان در سنگر بختیار بود. این اشتباه ناشی از نارسایی فرهنگی نخبگان ایران و عدم شناختشان از دموکراسی است. سزاست که قضیه ی استعفا را بیشتر بشکافم زیرا یکی از پر مفهوم ترین و ذیقیمت ترین تجارب انقلاب است. به یاد داریم که در ازای درخواست استعفا، جواب بختیار یک نه مطلق نبود. بختیار به جای استعفا راه اصولی دیگری را پیش پای خمینی گذاشت. او به حریف خود گفت اگر داعیه سیاسی دارید این حق شما به عنوان یک شهروند ایرانیست که قدم به میدان مبارزه بگذارید، حزب خود را تشکیل داده در انتخابات شرکت کنید.
اما خمینی با علم به اینکه انتخابات را به راحتی خواهد برد از پذیرش این راه حل امتناع ورزید. و در رد این پیشنهاد است که ارتباط مستقیم و ذاتی مسئله استعفا و اصل حاکمیت ملی ظاهر و مشخص می گردد.
خمینی و بختیار به یک اصل به اساسی واقف بودند که بر جمیع ملت ایران و خاصه روشنفکرانش پوشیده بود و آن اینکه اساس نظام آینده مملکت در مکانیسم انتقال قدرت شکل می گیرد و در این چارچوب خود قدرت امری است ثانوی.
اصرار بختیار بر اجرای انتخابات به این دلیل بود که در شرایط پیچیده ی سیاسی آن زمان تنها قدرت مشروعی که می توانست برای مدعیان سیاسی از جمله خود او تعیین تکلیف کند اراده ی ملت بود. یعنی اراده ی آزاد فرد فرد ملت ایران که تصمیم خود را در محیطی امن و آزاد و با شناخت کلیه ی عقاید موجود و بدون هیچ قهر و فشاری گرفته باشند.
این بود تنها مقامی که از نظر بختیار حق پذیرش یا رد استعفای او را داشت نه یک مرجع تقلید که در عنوانش نفی اراده و و تصمیم گیری آزاد مستتر می باشد. و همین برای خمینی دلیل کافی بود که از پذیرش انتخابات سر باز زند. ادعای سیاسی امام مبتنی به اراده ی ملت و نارضایتیش از اوضاع مملکت نبود؛ بلکه او حقانیت خود را در مرجعیتش و در احکام الهی می یافت. تن دادن به راه حل بختیار به مثابه تعظیم در مقابل اراده ی ملت بود و نفی نظریاتش در مورد حکومت ولایت فقیه؛ بدیهی است به هیچ طریقی نمی توانست در اینمورد با بختیار کنار بیاید.
در مقابل چنانچه بختیار استعفای خود را به امام تقدیم می کرد در واقع بر مشروعیت مقام ولایت فقیه صحه می گذاشت و به سی سال مبارزه خود، راه مصدق و خاطره ی پدر مشروطه خواهش خیانت می کرد.
بدین ترتیب معمای بن بست سیاسی آن روز با مسئله ی نفی یا تأئید حاکمیت ملی روشن می شود. باید اعتراف کرد که در آن روزهای پرتلاطم نزدیک ترین دوستان بختیار تحلیل روشنی از این مسئله نداشتند و او تنها مدافع میراث مشروطیت شد؛ میراثی که ارتش شاهنشاهی ایران با اعلان بی طرفی از دفاع از آن سر باز زد.
مرحله ی بعدی، مرحله ی استقرار جمهوری اسلامی و رفراندمی که به این نظام رسمیت بخشید مکمل قضیه ی استعفاست و در بر گیرنده مسئله مهم دیگری که به حاکمیت ملی و تعریف انسان و آزادی وابسته است و آن ربط اساسی شکل و محتوی در سیاست است. همه پرسی رفراندم ۱۳۵۸ را بعضی تجلی اراده ی ملی در تأسیس جمهوری اسلامی تلقی نمودند و دانسته یا ندانسته از آن دستاویزی ساختند برای توجیه همکاریشان با جمهوری اسلامی.
در این مقطع تاریخی نیز عدم شناخت دموکراسی و موازین آن مانع از آن شد که جناح لیبرال و دموکرات ملیون ایران به مفهوم این رفراندم پی ببرد و در برابرش یک موضع صحیح اتخاذ نماید. رهبران این جناح متوجه نشدند که صاحبان قدرت با تخطئه موازین دقیق آن در مفهوم رفراندم یک دگردیسی اساسی ایجاد کرده اند. فلسفه ی دموکراسی ملهم از اصالت ذات بشر است و متکی به عقل و خرد فرد. در این نظریه حقیقت امری است مجهول که جدا از تعقل بشر واقعیت عینی ندارد. و چون بشر موجودی است جائزالخطا، معتقدات هیچ فردی، بر افکار دیگری رجحان ندارد. عقل هر فرد در نهایت مرجع عالی رتق و فتق امور دنیوی اوست.
در این چشم انداز محدوده ی حیات مسیر یک جستجو و پژوهش فردی است و نظام جامعه باید به وجهی شکل بیابد که خشونت و قهر را از روابط شهروندان، بر اساس آزادی و برابری حذف نموده تا هرکس بتواند با گرد هم آوری همه ی اطلاعات لازم در تعیین سرنوشت خود آزادانه تصمیم گرفته، و اسباب خوشبختی دنیوی و سعادت اخروی خویش را فراهم نماید. این است مفهوم رأی در دموکراسی. در این نظام دوشرط اساسی وجود دارد که درضوابط و مکانیسم رأی گیری متبلور می شود. امنیت فردی و آزادی بیان از یک سو و مخفی بودن رأی از سوی دیگر.
در سازما ن دهی رفراندم جمهوری اسلامی آزادی بیان مهیا نبود و خشونت و فشار حاکم بر جامعه شده بود. اعدام های شتابزده و خودسرانه، اعمال خشونت از طرف نیروهای انقلابی، سرکوب آزادی عقیده و بیان "جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر"، اصل آزادی انتخاب را که آگاهی شرط لازم آن است بکلی زیر پا گذاشته بود. دیگر آنکه مردم به پای صندوق رأی دعوت شده بودند تا به جمهوری اسلامی رأی بدهند که هیچکس غیر از خمینی و عمالش از محتوای آن مطلع نبود و تدوین قانون اساسی آن موکول به بعد شده بود. و بالاخره رأی مخفی نبود. در این شرائط عقیده و اراده ی فرد بکلی تخطئه است و در مجموع هیچ یک از ضوابطی که همه پرسی را تجلیگاه اراده ی ملی می سازد در سازمان دهی این رفراندم فراهم نبود.
بنابراین شکل این همه پرسی مربوط به محتوایی دیگر می شود. اگر اندکی به کم و کیف رفراندم جمهوری اسلامی بیندیشیم می بینیم که در واقع این صورت جدید همان بیعت سنتی است که شکل خود را از رفراندم غربی اقتباس کرده. در این مورد نیز مدعیان دموکراسی علیرغم ایراداتی که به وضع همه پرسی داشتند هیچکدام متوجه نشدند که نارسایی های مورد نظرشان در حقیقت به منزله رد اصل رفراندم است و با شرکتشان دراین رأی گیری نادانسته به اصول دموکراسی پشت پا زدند و با اصل ولایت فقیه بیعت نمودند. و باز بختیار بود که از مخفیگاه خود بار دیگر به ملت ایران درباره ی رأی دادن به موضوعی مجهول هشدارداد. آرمان های بختیار که آن روز گوش شنوایی نیافت. امروز اما مبدل به شعار های همگانی شده است. پرچم آزادی خواهی و مبارزه برای حقوق طبیعی انسانی در بطن زندان های مخوف جمهوری اسلامی افراشته شده، و سازمان ها و شخصیت های جامعه ی مدنی یکی پس از دیگری با درخواست یک رفراندم و نظامی مبتنی بر حقوق بشر خواسته یا ناخواسته بر نظریات دکتر بختیار صحه می گذارند.
هدف از ذکر نقاط فوق فخر فروشی به شخصیت بختیار نیست. غرض تصفیه حساب با رهبران سیاسی ایران و روشنفکرا مملکتمان هم نیست چرا که اشتباهات جمعی وقتی چنین ابعادی به خود میگیرد دیگر مسئله این شخص و آن شخص نیست بلکه گرفتاری جامعه است و مشکل فرهنگی بزرگی که دامن گیر همه ی ماست. مواضع صحیح بختیارالبته از او چهر ای برجسته می سازد اما در عین حال ما را در برابر پرسشی دردناک قرار می دهد و بر ماست که با مسئله ای که شکل زندگانی اورا به خود گرفت خالصانه درگیر شویم و لبه ی تیز انتقاد را متوجه نارسایی فرهنگی بنمائیم که درآن نه تنها آزادی و دموکراسی بلکه حتی ناسیونالیسم نیز رشد و شکوفایی نیافته و ما پس از یک قرن تجربه ی تجدد به روز قبل از انقلاب مشروطه برگشته ایم. اگر حقانیت سیاسی و اخلاقی بختیار امروز واضح و مبرهن است، سؤال اینجاست که چرا آن روز مردم ایران متوجه حقانیت مواضع او نشدند؟

در آستانه ی سقوط دیکتاتوری ملت ایران در مقابل یک دوراهی قرا ر یافت. در برنامه ی بختیار پهنای یک آینده ی ناساخته را دید که زمینه ی لازم تأسیس آزادی است. آزادی که نام دیگرش مسئولیت است و فطرتش با نگرانی در آمیخته. آزادی که وداعی است با آسایش گیاهی عناصر غیر مسئول، آزادی که هر لحظه از زندگی، عقل و خرد و اراده ی فرد را تهییج می کند و ثانیه ای به وجدانش امان نمی دهد. اما آزادی که علیرغم قیمت گزافش تنها راه آشتی بشر با ذات خویشتن است. و این آزادی آحاد ملت ایران را به عنوان سازندگان آینده ی کشور به چالش می طلبید.
در مقابل امامی از کره ی ماه ظهور کرد و در اذای فروش آزادیش به ملت ایران نوید بهشت داد. بپذیریم که در آن موقع ملت وحشت زده از آزادی و آینده ای ناشناخته به دامان توهم بهشتی کاذب پناه برد و سرنوشت خود را به یک قیم فروخت.
امروز پس از بیست و شش سال به تدریج دسته دسته ، گروه گروه، مردم ایران به اشتباه هولناک آن روز پی می برند که نه تنها آسایش و بهشت موعود را نیافته اند و بی آینده در جهنمی طاقت فرسا سرگردان شده اند، بلکه در این معامله حیثیت خود را نیز باخته اند.
در آن زمستان سرنوشت ساز ۱۳۵۷، صدای تنهای بختیار چون ندایی از اعماق ضمیر ناخود آگاه ملتی گمگشته، نویدی دوردست برای آینده بود. تجربه ی خانمانسوز این ۲۶ سال تبدیل تدریجی آن ضمیر ناخود آگاه به یک وجدان ملی آگاه و هشیار است. بی تردید در راه پر خطری که ملت ایران برای دستیابی به دموکراسی در پیش دارد، پندار و گفتار و رفتارسیاسی شاپور بختیارالهام بخش آزادیخواهان و جوانان ایران خواهد بود.

حرف نزدن در مورد مسائل جنسی، ابتلا به ایدز را افزایش می دهد!

 

زنان ایران، 15/5/84
برگردان: ليلا موري
Leila@womeniniran.org


روشهای پیشگیری از ايدز و دسترسی زنان و دختران به اطلاعات مورد نياز یک ضرورت است. بویژه برای دختران جوانی که در کشورهایی زندگی می کنند که خطر ابتلا به بیماری 5-6 برابر بیشتر از پسران در همین سن است. با اینکه دختران و زنان بیشتر از مردان در برابر ایدز آسیب پذیرند ولی دانش آنها در این زمینه و نیز در زمینه چگونگی انتقال آن بسیار کمتر از مردان است.

افزایش میزان آلودگی به ایدز درمیان دختران و زنان احتیاج به اتخاذ رویکرد پیشگیرانه اي دارد که در آن واقعيت موجود و احتیاجات خاص آنها و ديگر عوامل تقويت كننده – شامل همكاري گسترده جهت جلوگيري از ايدز، درمان و مراقبت - در نظر گرفته شده باشد. .پیشگیری موثر روشهاي متعددي را شامل مي شود از جمله: آموزش، وجود مراکز تخصصي بهداشتی ، کمپینهای رسانه ای، تغییرات رفتاری، مهارتهای زندگی و آموزشهای شغلی. تمام این لوازم باید به نقشی که جنسیت در در زندگی جنسی و تولید مثل ایفا می کند و اینکه چگونه در پیشگیری از ایدز موثرند، اشاره داشته باشند.

آگاهی:

بسیاری از زنان و دختران درباره بدنشان، تولید مثل، رابطه جنسي و ایدز بسیار کم می دانند.

در بسیاری از جوامع صحبت و بحث درباره آموزشهای جنسیی پذیرفته شده نیست. درنتیجه میلیوتها آدم بویژه زنان و دختران دررابطه با ایدز و نتایج مرگبارآن نادیده گرفته شده اند.
اگرجه بسیاری از بزرگسالان در هر دو جهان صنعتی و در حال توسعه، آموزش جنسی و تولید مثل را برای جوانان به این دلیل که آنها را ممكن است به سمت داشتن چندین شریک جنسی سوق دهد، رد مي كنند ولي تحقیقات و تجارب بلند مدت عکس ابن قضیه را ثابت کرده است. مروری بر 50 برنامه آموزش سلامت جنسی در نقاط مختلف جهان نشان می دهد که جوانان بعد از دریاقت اطلاعات صحیح و گرفتن تصمیمات آگاهانه ترجیح می دهند فعالیت جنسیشان را به تعویق بیاندازند.

اگرچه برنامه پیشگیری از ایدز در حال گسترش است ولی شيوع آن با سرعت بيشتري در حركت است. تلاشهای بیشتری احتیاج است تا مطمئن شویم که این ابداعات توانمند سازی زنان، تساوی جنسیتی و ومسئولیت پذیری مردان را افزایش می دهد.
شکستن سکوت در خصوص این مسایل حساس، آگاهی و تلاشهای موثر را توسعه می دهد. گفتگوها و همكاريهاي بیشتري احتیاج است تا به سیاستهای و برنامه های جنسیت محور منجر شود.

در اروپای شرقی، یک کمپین عمومی با عنوان" بهانه ی شما چیست؟" با استفاده از پوسترها، تی شرت ها، بسته های کاندوم، تبلیغات رادیو و تلویزیون براي نوجواناني برگزار شد كه در فعالیتهای جنسی در استفاده از کاندوم با شکست مواجهه مي شوند. دامنه اين فعاليت [ استفاده از كاندم] از نگاههاي خشن افراد ظاهرا نوگرا تا پذیرش استفاده از آن را در بر می گیرد. فرد مصر به معشوقش مي گويد" من نگرانم" و معمولا فرد مقابل مي گويد:" ما به هم اعتماد داريم" ولي جوابي كه همواره بايد به آنها داده شود اين است كه" هيچ بهانه اي قبول نيست بايد از كاندوم استفاده كني".

در نيكاراگوئه، يك سازمان غير دولتي جوانان پخش يك برنامه هفتگي در تلويزيون درباره ايدز و خشونت خانوادگي را پیشنهاد داد كه در رسانه هاي پرطرفدار به بحث گذاشته شده بود. اين برنامه كه يكي از پربيينده ترين برنامه هاي تلويزيون نيكاراگوئه بود که بوسيله بحثهاي گروههاي محلي دنبال شد. اين برنامه نكته هاي قابل توجهي را بيان كرد از جمله:
• صحبت درباره اهميت تمايلات جنسي و سلامت؛
• عدم قبول تهديد، فشار و خشونت جنسي؛
• ضرورت محافظت از خود در برابر ايدز و روشها و ابزاري كه در اين زمينه مفيدند.

در ارتباط با زنان جواني كه به صورت جدي با اين خطر مواجه هستند بايد از همه طرق آنها را در معرض اين پيامهاقرار داد و بر اهميت آنها تاكيد كرد. براي دختران بالغ، بسيار مهم است كه برنامه هايي جهت بازتاب واقعيتها و دادن اعتماد به نفس به آنها و مهارتهاي زندگي، شامل تصميم گيري و مهارتهاي مذاكره، ترتيب داده شود. براي دختراني كه هنوز از نظر جنسي فعال نيستند، خودداري كردن يا به تعويق انداختن مساله عمل بسيار مهمي است. تجربه نشان مي دهد كه خود جوانان، حتي آنهايي كه به ويروس ايدز آلوده اند، ارتباط گران و تعليم دهندگان موثري هستند و نياز است كه در كمپينهايي كه جهت جلوگيري از ايدز برپا
مي شود شركت كنند.

براي سياستگذاران بسيار مهم است كه توجه داشته باشند كه در چه زمينه و در چه شرايطي چه تصميمي را براي مشكلات و مسايل جنسي مي گيرند. با توجه به همه موارد بيان شده، زنان جوان احتياج به جايگزينهايي، ازجمله موقعيتهاي اقتصادي، دارند. آنها لياقت يك موقعيت بهتر براي زندگي همراه باسلامت و يك زندگي رضايتمند را دارند كه در آن همانطور كه به نقش توليد مثليشان تاكيد و توجه مي شود به نقش توليديشان نيز ارج گذاشته شود.


برگرفته از گزارش سازمان ملل (UNAIDS ،UNFPA و UNIFEM ) در وضعيت ايدز و زنان در جهان

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1384ساعت 9:16 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

خبر خبر

اصول اوليه در برقراري يك رابطه سالم جنسي
يك نگاه علمي به يك غريزه طبيعي
اواخر ماه گذشته در تالار اصلي همايش‌هاي بيمارستان ميلاد كنفرانسي برگزار شد با اين عنوان: نرمال سكس! مي‌شد حدس ‌زد اين بار هم پاي همايشي در ميان است كه با يك فيلم آموزشي شروع مي‌شود و با چند مقاله خشك علمي به پايان مي‌رسد اما خوشبختانه اين بار، اين‌طور نبود. دكتر مجد، روان‌پزشك و سخنران اصلي جلسه، حرف‌هايش را در زمينه <نرمال سكس> آن قدر ساده و روزمره به زبان آورد كه همه توانستند حرف‌هايش را درك كنند و با او ارتباط برقرار كنند، به نحوي كه جلسه پرسش و پاسخِ بعد از سخنراني نزديك به يك ساعت طول كشيد. آنچه در پي مي‌آيد، بخشي از صحبت‌هاي دكتر مجد، عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي ايران، در اين جلسه‌است. جاي چنين همايش‌هايي و چنين آموزش هايي در كشور ما بسيار خالي است..‌
يك سوال مهم:‌ ما بايد مسايل جنسي را از چه كساني ياد بگيريم؟ از پدر و مادرمان؟ دوستانمان؟‌ مگر آنها چقدر در اين زمينه تخصص دارند؟ مگر آنها اطلاعاتشان را در اين زمينه از چه كساني گرفته‌اند؟ آيا از كساني به جز پدر و مادرشان و يا دوستانشان؟ نه! من واقعا تاسف مي‌خورم كه ما متخصصان داريم در اين مملكت زندگي‌ مي‌كنيم،‌ آن‌وقت بسياري از هموطنانمان نمي‌دانند كه اين خصوصي‌ترين و مهم‌ترين اطلاعات زندگي ماديشان را بايد از كجا و چطور به دست بياورند؟ تاسف مي‌خورم كه بسياري از هموطنانمان نمي‌دانند رفتار جنسي بهنجار يعني چه؟ و افتخار مي‌كنم كه آموزگار مسايل جنسي ام.‌
يادم هست كه سال 1362 به پيشنهاد امام جماعت يكي از مساجد يافت آباد در خصوص آموزش‌هاي اوليه مسايل جنسي در مسجد سخنراني كردم. آن روز، بعضي‌ها در اوايل صحبتم خيلي خشمگين به من نگاه مي‌كردند، اما در اواخر جلسه احساس كردم كه همه نگاه‌ها صميمي‌تر و همراه‌تر شده و حتي در انتهاي جلسه از من تشكر كردند و تشويقم كردند كه اين كار را ادامه بدهم. حقيقت اين است كه حتي از نظر مذهبي هم ما مكلفيم كه تمام تعاليم جنسي را قبل از ازدواج ياد بگيريم. اين حرف من نيست، حديثي است از امام صادق (ع.) تعاليم جنسي اين امام بزرگوار در احاديث پراكنده، آن‌قدر جامع و مدرن است كه مي‌شود يك مكتب آموزش مسايل جنسي را از آنها استخراج كرد. ‌

گرميجات؟!‌
خيالتان را راحت كنم: گردو، پسته، بادام و ساير گرميجات هيچ ارتباطي با غريزه جنسي ندارند. اگر قرار بود تمام مسايل و مشكلات جنسي با پسته و گردو حل بشود،‌ بنده و امثال بنده به جاي اين كه 27 سال مداوم درس بخوانيم و امتحان بدهيم و زحمت بكشيم،‌ مي‌رفتيم مغازه گردوفروشي باز مي‌كرديم!‌
خيالتان را از مسئله مهم‌تري هم راحت كنم:‌ مسئله ارتباط زناشويي، ربط چنداني به دستگاه تناسلي هم ندارد. نظام جنسي ما توسط مركزي در مغزمان كنترل مي‌شود و همين مركز است كه تمام سيستم‌هاي تناسلي را به حركت درمي‌آورد. محل اين مركز در مغز مياني و در سيستم ليمبيك است. لابد تجربه كرده‌ايد كه همه‌مان وقتي كه افسرده‌ايم يا وقتي اضطراب داريم و يا وقتي كه عصباني هستيم، ديگر ميل جنسي نداريم. چرا؟ چون فرمانِ ميل و ارتباط جنسي بايد از بالا صادر شود، از مغز. و طبيعتا اين فرمان در حالت افسردگي، اضطراب و عصبانيت صادر نمي‌شود. ‌
بعد از مغز، همه چيز در كنترل هورمون‌ها و غدد مترشحه داخلي است: هيپوفيز، هيپوتالاموس، تيروييد، آدرنال، بيضه و تخمدان. هر كدام از اينها كه نام بردم، اگر مشكلي پيدا كنند، ما در مسايل جنسي‌مان به مشكل خواهيم خورد. بعد از هورمون‌ها، نوبت به ژنتيك مي‌رسد. يعني اشكالات ژنتيكي هم مي‌تواند منجر به اشكالات جنسي شود. آنچه بعد از ژنتيك اهميت دارد، سيستم خوني بدن است. اگر كم‌خوني داشته باشيم يا اگر دچار تالاسمي باشيم، در روابط جنسي‌مان مشكل خواهيم داشت. بيماري‌هاي عفوني مثل سل و بيماريهايي نظير ديابت هم مي‌توانند ارتباط جنسي‌مان را دچار اختلال كنند.
اگر دقت كرده باشيد، مي‌بينيد كه تا اين جاي كار، هيچ اسمي از دستگاه تناسلي به ميان نياورده‌ام چون اهميت آنها در روابط زناشويي خيلي كمتر از آن چيزي است كه عموم مردم تصور مي‌كنند. حقيقت اين است كه آلت جنسي براي برقراري يك ارتباط جنسي سالم در رديف ششم اهميت قرار دارد.

‌احساسات مثبت
براي يك ارتباط زناشويي سالم و بهنجار، آموزش مسايل جنسي قدم اول است اما قدم دوم، داشتن احساسات و عواطف مثبت نسبت به همسر است. بايد همسرتان را صميمانه دوست داشته باشيد. معالجه احساسات منفي البته كار آساني نيست. من سال‌هاست كه مشاور ازدواجم و گه‌گاه با خودم فكر مي‌كنم كه اي‌كاش ما زوج‌هاي ايراني 15 يا 20 سال با هم نامزد بمانيم و فقط يك سال ازدواج كنيم! چراكه به وفور ديده‌ام كه بلافاصله پس از آن امضاي كذايي، خيلي چيزها به هم مي‌ريزد. به هر حال، اگر زن و شوهر نسبت به هم احساس مثبتي نداشته باشند در روابط زناشوييشان مشكل خواهند داشت. ‌
بيشتر مردان، طالب زناني هستند كه قابليت‌هايشان را تاييد كنند و قبولشان داشته باشند. توصيه من به تمام خانم‌ها اين است كه از تاييد همسرتان غافل نشويد و به قول معروف، تحويلش بگيريد. اين كار براي همسرتان هم تاثيرات مثبت جسمي در پي دارد، هم تاثيرات مثبت روحي. ‌

اتاق خواب
اتاق خوابي كه قرار است ارتباط جنسي در آن صورت بگيرد، نقش مهمي در سلامت اين ارتباط ايفا مي‌كند. در اتاق خوابي كه آدم به اضطراب مي‌افتد، نمي‌شود يك ارتباط جنسي سالم و آرامش بخش داشت. محيط مورد نظر بايد از هر حيث كاملا امن باشد. اضطراب شايع‌ترين عاملي است كه در سيستم‌هاي گيرنده مغزي اختلال ايجاد مي‌كند. ‌نكات ديگري را هم بايد در ساخت و تزيين اتاق خواب مد نظر قرار داد. از جمله اين‌كه: رنگ اتاق خواب بايد حتما روشن باشد، نور اتاق بايد كافي باشد، آينه بايد حتما وجود داشته باشد و بهتر است كه يك موزيك ملايم و بدون كلام هم گوش‌تان را نوازش بدهد چرا كه در اين شرايط، مغزتان براي يك ارتباط جنسي سالم، آماده‌تر مي‌شود. ‌

بدآموزي‌هاي جنسي
آموخته‌هاي غلط و غيرعلمي را بايد از ذهنمان بيرون بريزيم. خيلي از دختران ما اين حرف غلط را از بزرگترهايشان شنيده‌اند كه مردها پس از رابطه زناشويي نسبت به همسرشان سرد مي‌شوند يا از آنها دوري مي‌كنند و امثال اين حرف‌ها. اين مسئله، بسيار شايع و مهم است. من دختران زيادي را ويزيت كرده‌ام كه به خاطر همين آموزش نادرست، هنگام اولين آميزش جنسي با همسرشان، آنقدر خودشان را منقبض كرده‌اند و به خودشان فشار آورده‌اند كه دچار <واژينيسموس> شده‌اند.‌
تصورات نادرست مردان هم در خصوص مسايل جنسي، خيلي رايج و البته تاثيرگذار است. بسياري از مردان انتظار دارند كه در اولين ارتباط جنسي با همسر‌شان، پرده ضخيمي را به عنوان پرده بكارت به چشم خودشان ببينند! و يا انتظار دارند كه در اولين ارتباط جنسي‌ با همسرشان، خونريزي شديدي را شاهد باشند. اما حقيقت اين است كه پرده بكارت درست مثل مخاط لب، نازك و ظريف است و آن خون هم كه شنيده‌ايد- اگر وجود داشته باشد - چند قطره بيشتر نيست. خلاصه اين كه تصورات نادرست و آموزش‌هاي غلط در اين خصوص فراوانند و تاثيرات ذهني نامطلوبي به بار مي‌آورند. ‌

بهداشت جنسي‌
زن و شوهر قبل از تماس جنسي بايد يك دوش كامل بگيرند و خودشان را خوشبو كنند. استفاده از صابون خوشبو كننده به همين دليل اهميت دارد. موهاي زايد تناسلي بايد حتما تراشيده شود و سيستم‌هاي تناسلي را هم بايد حتما شستشو داد، ترجيحا با 200 سي سي آب ولرم و يك قاشق ساولن مايع.
پس از رعايت بهداشت، نوبت به آرايش مي‌رسد، آن هم يك آرايش كامل. اين فرهنگ، حتي از نظر علمي هم، صحيح نيست است كه خانم‌ها بيرون از منزل آرايش داشته باشند اما درون منزل و در مقابل همسرشان تصور كنند كه از اين كار بي‌نيازند.
توصيه مي‌كنم كه زن و شوهر، عطر و اودكلنشان را هم زود به زود عوض كنند. اصلا خوب نيست كه آدم براي يك مدت طولاني، مثلا سي سال، فقط از يك نوع خوشبوكننده استفاده كند. شايد همسرتان با عطر و اودكلن تازه‌تان ارتباط بهتري برقرار كند. بعد از رعايت تمام اين مراحل، مغازله و معاشقه آغاز مي‌شود. ‌

مراحل اوليه
مغازله با بوسيدن شروع مي‌شود، بنابراين تميز بودن لب و دهان و دندان مهم است. قبل از معاشقه، از چيزهايي مثل سيگار كه نفستان را بدبو مي‌كند، حتما پرهيز كنيد. ترجيحا چيزهايي بخوريد كه نفستان را خوشبو كند. بوسه معولا با لمس همراه است و منظور از لمس، تماس نرم پوست با پوست است، همان طور كه يك مادر كودكش را نوازش مي‌كند. لمس بايد روي صورت، گردن، موها، تنه و . . . و به ملايمت انجام بگيرد. اين لمس را خانم‌ها خيلي دوست دارند و بسياري از خانم‌ها هم طي همين مرحله، ‌ارضا مي‌شوند. متخصصان توصيه مي‌كنند كه شوهر از همسرش سوال كند كه مايل است كدام قسمت از بدنش مورد لمس قرار بگيرد. در حديثي از امام صادق (ع) هم نقل شده است كه زنان در روزهاي مختلف ماه، دوست دارند كه قسمت‌هاي مختلفي از بدن‌شان مورد لمس قرار بگيرد. اين حرف با توجه به تغييرات هورموني خانم‌ها در طي ماه كاملا قابل توجيه و تفسير علمي است. ‌

مراحل آخر
بعد از اين مقدمات، زن براي مقاربت آمادگي كامل پيدا مي‌كند. سيستم كلي مقاربت به شكل قطع و وصل است كه منجر مي‌شود انبساط عضلاني مناسبي در مجاري تناسلي خانم‌ها به وجود بيايد. حركات جنسي بايد به شكل توامان توسط مرد و زن صورت بگيرد و هيچكدام از طرفين هم نبايد منفعلانه عمل كنند. مردان از نظر فيزيولوژيك خيلي زودتر از زنان ارضا مي‌شوند. ‌
خروج ترشحات از سيستم تناسلي مرد به معناي ارضاي جنسي است اما در زنان معمولا سيستم تناسلي در طي يك تماس جنسي كاملا مرطوب است چون غدد ويژه‌اي، نرم و مرطوب كردن مجرا را به عهده دارند. در طي مقاربت، از رد و بدل كردن كلمات عاشقانه و محبت‌آميز هم غفلت نكنيد و بعد از آن نيز از ابراز محبت به همسرتان غافل نشويد. مبادا يكي از طرفين دچار اين توهم شود كه همسرش او را فقط براي رابطه زناشويي مي‌خواهد و بس. اين تصور، تصور زجرآور و آزاردهنده‌اي است.

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M139060.jpg

 

 

چيز هسته‌اي

22مرداد1384
در بخش‌هاي مختلف خبري سيما، مصاحبه‌هاي مردمي درباره فعاليت اتمي ايران به جاهاي جالب رسيده است. امروز در بخش خبري ساعت 14 شبكه اول سيما در يكي از همين سلسله مصاحبه‌ها، با همه نوع تيپي مصاحبه شده بود. از جوان تحصيل كرده گرفته تا زن خانه‌دار و كارگر زحمت‌كش كارخانه. اما يك قسمت از مصاحبه شاهكار بود؛ از راننده تاكسي مومن و باخدايي كه تمام صورتش ريش بود و فقط پيشاني چروكيده و متورمش معلوم بود، پرسيدند كه نظرتان درباره فعاليت هسته‌اي ايران و اعتراض غرب چيست؟ ايشان با لحن باتقوايي جواب داد كه "ما دست از هيچ چيز هسته‌اي‌مان برنميداريم و به آمريكا هم اجازه نميديم كه جلوي چيز هسته‌اي‌مان را بگيرد."
 
 

با صدور بخشنامه ای از سوی سخنگوی قوه قضاییه

مرتضوی و علیزاده هم ممنوع المصاحبه شدند

گروه خبر - بر اساس بخشنامه ای که دیروز از سوی سخنگوی قوه قضاییه صادر شد کلیه مقامات قضایی به جز معاونین رئیس قوه از مصاحبه و گفتگو با خبرنگاران منع شدند. جمال کریمی راد ، در بخشنامه‌‏اي خطاب به روساي كل دادگستري‌‏ها، دادستان‌‏ها، معاونين آنها، قضات و بازپرسان اعلام كرد كه به منظور ايجاد ديدگاه واحد از اظهارنظر و مصاحبه با خبرنگاران خودداري كنند.
با توجه به این بخشنامه از این به بعد سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران ، عباسعلی علیزاده رئیس کل دادگستری استان تهران و مبشری رئیس کل دادگاه انقلاب از جمله سرشناس ترین مقامات قضایی هستند که در صورت اجرای این بخشنامه حق مصاحبه ندارند.
اما در حالی که این بخشنامه روز پنجشنبه منتشر شد اما همچنان معاونان دادستان تهران در مورد ماجرا ی اکبر گنجی به گفتگو و مصاحبه با برخی از خبرگزاری ها پرداختند. در همین زمینه دیروز محمود سالاركيا ، معاون امور زندان‌‏هاي دادستان تهران در گفتگو با خبرگزاری "ایلنا " با اشاره به اجازه عدم ملاقات اكبر گنجي در بيمارستان ميلاد گفت: ما هم به فكر سلامت و هم به دنبال تضمين امنيت اين مددجو هستيم و نمي‌‏خواهيم گنجي تحت تاثير ديگران قرار گيرد.

وی در پاسخ به اين سوال كه علت ممانعت خانواده و دوستان گنجي از ملاقات با وي در بيمارستان ميلاد چيست؟ گفت: اين مددجو براي درمان به بيمارستان اعزام شده است و هم اكنون نيز در اختيار بيمارستان است، گنجي حالات عادي ندارد كه همه بخواهند با او ملاقات كنند و در ضمن ما به دنبال بحث سلامت و امنيت وي هستيم.
وي با تاكيد بر اين كه گنجي با تيم پزشكان بيمارستان ميلاد همكاري لازم را نمي‌‏كند، گفت: در گزارشات تيم پزشكي اين عدم همكاري مشاهده مي شود.
با این وجود صدور چنین بخشنامه از سوی سخنگو برای ایجاد رویه واحد در مورد پرونده های یکسان اعلام شده است. صاحب نظران معتقدند انتشار اخبار مختلف از سوی مقامات مختلف قضایی در پرونده هایی چون پرونده گنجی عامل صدور این بخشنامه بوده است.
از سوی دیگر کریمی راد به جز سخنگویی ، سمت دادستانی انتظامی قضات را نیز برعهده دارد که این سمت اختیار بیشتری برای صدور چنین بخشنامه ای به او می دهد. اما باید دید در روزهای آینده چنین بخشنامه ای اجرا نیز خواهد شد یا نه؟ سابقه نشان داده در دستگاه قضایی فقط صدور بخشنامه ضامن تحقق محتوای آن نیست.
بخصوص باید دید اطلاع رسانی در مورد پرونده ای چون پرونده اکبر گنجی به چه فرجامی خواهد انجامید.
اطلاع رسانی شفاف ویکسان یا انتشار اخبار متناقض و مبهم ؟!

 
 
 

نبض زمان به‌صورت دوزبانه، انگلیسی - فارسی، گزارش و یادداشت‌های روزانه‌ی هشت ساله سربخشیان در 160 صفحه با 121 قطعه عكس است. این كتاب 30 صفحه متن فارسی و شش صفحه متن انگلیسی دارد؛ نقدهای جیم میور، یونس شكرخواه، كامران جبرائیلی و شهید الاعلم در مقدمه‌ی آن آمده است؛ مصاحبه سه‌نفره‌ی حسن سربخشیان، یونس شكرخواه و بهمن جلالی درباره‌ی آسیب‌شناسی عكاسی خبری و مطبوعاتی، بخش دیگری از متن این كتاب است و تاریخچه‌ی عكاسی مطبوعاتی به قلم سیدفرید قاسمی در مقدمه‌ گنجانده شده است. افشین باغبایان با همكاری كیومرث كلامی كتاب یادشده را طراحی كرده‌اند.

این كتاب پنج گزارش كلی دارد: ایران، المپیك آتن، عراق، افغانستان و حج.

قطع كتاب 23 در 28 سانتي‌متر مربع است قطع خوشایندی كه به زعم مؤلف كه خود نیز ناشر و پخش كننده كتاب است، نه عكس‌های عمودی قربانی مي‌شوند؛ نه عكسهی افقی.

قیمت کتاب برای جلد سخت در بازار کتاب 15 هزار تومان و برای جلد معمولی 12 هزار تومان است. خرید کتاب از طریق وب سایت تخفیف ویژه ای به همراه دارد.

قیمتهای ویژه سایت:
جلد سخت: 12 هزار تومان
جلد معمولی: 9 هزار تومان

توزیع کتاب از روز دوشنبه 24 مرداد آغاز خواهد شد. از همین امروز می توانید با تکمیل فرم زیر نسبت به سفارش کتاب اقدام کنید. اطلاعات بیشتر سفارش، برای شما ارسال خواهد شد.

http://www.hasanpix.com/order.php
+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1384ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

خبر

قعطنامه حاضرين در مراسم ملاقات اكبر گنجي ،روزنامه نگار آزاده ايراني

بنام خداوند جان وخرد


اكبر گنجي روزنامه نگار شجاع ايراني،لحظه هاي دشوار ماراتن مرگ خويش را بدون توجه بايسته به سر نوشتش از سوي مقامات قضايي كه مسئولان مستقيم آنچه پيش مي آيد هستند ، مي گذراند.گنجي به سبب همين بي توجهي 63 روز است به اعتصاب غذا روي آورده تا نداي حق طلبانه اش را به افكار عمومي ايران وجهان برساند .

ما شركت كنندگان در اين مراسم بر پايه وظيفه وجداني و انساني خود به عيادت گنجي آمده ايم تا از مراجع قضايي كشور بسان متوليان مستقيم سرنوشت ناگواري كه بر او تحميل شده است بخواهيم :

1-با توجه به خواسته هاي به حق گنجي در تامين آزادي اش كه افزون بر 5سال و4 ماه از محكوميت 6ساله خود را سپري كرده است و طبق قوانين قضايي جاري كشور آزاد محسوب مي شود امكان بازگشت سر فرازانه اي او را به زندگي آزاد فراهم آوردند.گذشته از اين مرخصي هاي معوق مانده گنجي مي تواند چند ماه باقي ماند از محكوميت او را پوشش دهد

2-امكان ملاقات اكبر گنجي با خانواده و وكيلانش را كه در هفته هاي گذشته او را از آن محروم كرده اند فراهم آورند.

3-بيمارستان حتي در شرايط جنگي نيز منطقه امن محسوب مي شود كه در آن حفظ جان و سلامت بيماران در اولويت قرار دارد و تبديل بيمارستان به پادگان نظامي و محلي تحت نظارت نهادهاي قضايي و امنيتي در تضاد با حقوق اكبر گنجي به سان فرد بيمار است . از اين رو ضمن اعتراض به تحت فشار قرار دادن كادر پزشكي محترم بيمارستان ميلاد از سوي مراجع قضايي خواهان فراهم شدن امكان درمان اكبر گنجي تحت نظر گروهي از پزشكان مجرب و مستقل مورد تاييد خانواده ايشان به منظور تامين سلامت و باز گرداندن او به زندگي عادي اش هستيم.
4- امروز براي ملاقات با اكبر گنجي و رساندان پيام صلح خود به وي در محل بيمارستان ميلاد حاضر شديم. اما نشستگان در مسند قدرت كه مرگ گنجي را بيشتر مي پسندند و گويي از ادامه بحران و ايجاد بحران هاي جديد نفعي مي برند وبنابراين از هرگونه ملاقات خانواده، دوستان و وكلا با ايشان، ممانعت به عمل مي آورند. بنابراين مسووليت هرگونه فاجه ناگواري براي جان گنجي بيش از پيش بر دوش مقامات عالي حاكميت و دستگاه قضايي خواهد بود.

5- امروز دشمنان آزادي كه مرگ گنجي را وقيحانه به انتظار نشسته اند در پي آنند كه يا مرگ او را جشن بگيرند و يا مقاومت مورد ستايش او را وارد روندي فرسايشي كنند و در درازمدت و با به طول انجاميدن اعتصاب غذاي اين نماد شجاعت و آزادگي و حاكم كردن فضاي اطلاع رساني دروغين، حركت آزاديخواهانه او را خدشه دار كنند. از اين رو به گنجي عزيز كه سرافرازانه از اين مصاف نابرابر پيروز از ميدان به در آمده و پوشالي بودن اقتدار اربابان قدرت را به اثبات رسانده است مي گوييم كه مسير مبارزه و دفاع از آزادي،عدالت،دموكراسي و حقوق بشر وجود عزيز تو و امثال تو را بيش از پيش مي طلبد تا حضور سالم و پويايت، خاري در چشم كساني باشد كه خاموشي فرياد رسا و حق طلبانه ات را به انتظار نشسته اند.

 

 

هموطن! احمدی نژاد توئی!

هموطن! احمدی نژاد توئی
خط اگر اوست، امتداد توئی

باز تیشه زدی به ریشه خویش
زانکه با خویش در عناد توئی

میتوان گفت در بد آوردن
صاحب هرچه اجتهاد توئی

گاه شاهی گهی پرزیدنت
گاه با هر دو در تضاد توئی

گاه داری دکان پر رونق
گه تورم زده، کساد توئی

تازگی هم ندارد این موضوع
اینچنین از زمان ماد توئی

گاه کمبوجیه، گهی کورش
گاه مزدک، گهی قباد توئی

گاه ای هموطن بنی صدری
عالم علم اقتصاد توئی

هاشمی میشوی پس از چندی
عامل دزدی و فساد توئی

میشوی خاتمی دو روز دگر
شیخ خائن به اعتماد توئی

می نشینی به جای خامنه ای
تنگ ذهن و دهن گشاد توئی ....

دائماً ظلم میرود بر تو
گرچه دنبال عدل و داد توئی

هرچه بر تو رسیده از خود توست
آن عقابی که اوفتاد توئی

سوخت ماتحت تو ز آتش تو
روز و شب در پی پماد توئی ...

انتخابات آمد و دیدم
کنف حوزه و ستاد توئی

جهل با فقر متحد گردید
مات زینگونه اتحاد توئی

باز رودست خوردی از امت
منتر خلق بی سواد توئی

ترک کن این فریب خوردن را
گر گرفتار اعتیاد توئی

میروی مثل برگ گل با باد!
گرچه نه عضو حزب باد توئی ....


هموطن! من شریک ِ جرم تو ام
نه گمان کن در انفراد توئی

از« تو» البته که مراد منم
از«من» البته که مراد توئی

چون نباشد مرا تحمل نقد
هدفم بهر انتقاد توئی!

این همه ، انتقاد از خود بود
که درین رشته اوستاد توئی

پس ببخشا اگر زیادی شد
چشم پوش از کم و زیاد توئی ...
مرداد 84

 

 

سلام آقای احمدی نژاد!

 

زنان ایران ، سهیلا وحدتی
15/5/84

آقای احمدی نژاد، شما در سخنان خود در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری، از "خدمت به همه آحاد ملت" سخن گفتید. شاید لزومی به این یادآوری نباشد که زنان نیز جزو آحاد ملت هستند، شاید هم ما زنان ایرانی برای اینکه حق خود را بدست آوریم، باید این حقیقت ساده را هر روز تکرار و به همه یادآوری کنیم که زن ایرانی درست به اندازه مرد ایرانی شهروند است.

آقای احمدی نژاد، زنان ایرانی درست به اندازه مردان ایرانی از مقامات این مملکت و بویژه از رئیس جمهور کشور انتظار دارند. سخنان طنز آمیز شما نسبت به زنان در مجلس شورا* احساسات بسیاری را جریحه دار کرد، و ما آرزو می کنیم که شما در مقام ریاست جمهوری به خودتان اجازه ندهید که هیچیک از شهروندان این کشور را بخاطر جنس و جنسیت شان مضحکه کنید. این حداقل انتظار ما از شما به عنوان رئیس جمهور است. انتظار جدی ما از شما این است که برنامه های اجرایی موثری را جهت کاهش فقر زنان، بهبود وضعیت بهداشت و درمان و آموزش زنان، و مهمتر از همه، جهت ایجاد اشتغال برای زنان طرح ریزی کرده و به مرحله اجرا در آورید.

ما زنان پسرفت های زیادی در زمینه حقوق شهروندی تجربه کرده ایم، و از سوی دیگر، با تلاش فراوان پیشرفت های غیرقابل انکاری نیز در زمینه مشارکت اجتماعی بدست آورده ایم. اما مسئولیت پیشرفت و بهبود وضعیت زنان تنها به عهده خود زنان نیست، دولت در این میانه نقش عظیم و مسئولیت بزرگی را به عهده دارد. زنان ایرانی در زمینه های فراوانی آمادگی به اشتغال و کار داوطلبانه و خدمت دارند و امیدوارند که درهایی که به روی مردان این مملکت باز است، به روی آنان نیز گشوده شود.

دولت شما که اداره این مملکت را به عهده خواهد داشت، نقش تعیین کننده ای در همه زمینه های اقتصادی، بهداشتی، آموزشی و فرهنگی در زندگی تک تک زنان کشور ما دارد. از جمله می تواند در افزایش میزان سواد آموزی، دسترسی به درمان و بهداشت، افزایش اشتغال در ادارات دولتی و سطوح مدیریت، تخصیص بودجه برای طرح های پژوهشی در زمینه مسائل نظری و عملی مربوط به امور زنان، اجرای طرح های اشتغال زایی برای زنان، و تهیه امکانات ورزشی اقدامات موثری بعمل آورد، و از این دست بسیار می توان بر شمرد.

از مهمترین انتظارات زنان فعال کشورمان از هر دولتی که بر سر کار می آید، حمایت از سازمان های غیردولتی و تسهیل کار و زمینه سازی بهتر برای اقدامات آنان است. اما در ایران هنوز حتی یک مرکز حمایت از سازمان های غیردولتی که محل تجمع و دفتری برای استفاده مشترک این سازمان ها مهیا کند، در پایتخت کشور نیز وجود ندارد.

آقای احمدی نژاد، لیست انتظارات زنان از دولت اداره کننده کشور طولانی است. اما پیش از ارائه این لیست، مایل هستیم که بدانیم برنامه های دولت شما برای زنان چیست؟ و تا چه حد مشتاق شنیدن مسائل و خواسته های زنان هستید؟ ما کنجکاو هستیم که با معاون شما در امور زنان آشنا شویم و موضع ایشان را نیز در این زمینه ها بدانیم.

آیا کابینه ای که از مردان تشکیل می دهید، خدمتگزار زنان این مملکت هم خواهد بود؟

اکنون مردم ایران منتظر اعلام طرح ها و اجرای برنامه های عملی شما برای بهبود وضعیت کشور در راستای وعده هایی که دادید، هستند. اما اجازه دهید یادآوری کنم که زنان کشور نیز بویژه کنجکاو هستند که درباره برنامه ها و سیاست گذاری های مشخص شما در زمینه بهبود وضعیت اقتصادی، بهداشتی و آموزشی زنان و افزایش اشتغال زنان که اکنون بخش عمده ای از نیروی متخصص و تحصیلکرده این کشور را تشکیل می دهند، چه برنامه مشخصی دارید.


اکنون بسیاری از ما از خود می پرسیم: آیا احمدی نژاد مشوق سازمان های دولتی خواهد بود، یا سد راه آنها؟ آیا در دوران احمدی نژاد موانع عملی کار سازمان های دولتی تا چه حد افزوده یا کاسته خواده شد؟ و آیا احمدی نژاد بودجه مرکز مشارکت امور زنان را کاهش خواهد داد، یا با افزایش آن نقش موثرتری برای این مرکز در نظر دارد؟ آیا احمدی نژاد به خودش زحمت می دهد که به مسائل زنان توجه کند، یا همه مسائل زنان را انکار کرده و با جاروی سیاست آنها را زیر فرش پنهان خواهد ساخت؟ پس اجازه دهید این پرسش ها را مستقیم با خود شما که با شعار "می شود و می توانیم" به صحنه آمدید، مطرح کنیم.

آقای احمدی نژاد، چارچوب برنامه شما در رابطه با خدمت به زنان و سازمان های غیردولتی زنان چگونه است؟


*سخنان آقای احمدی نژاد در مجلس به تاریخ 30 خرداد 1384،
به نقل از روزنامه شرق:
« نامزد انتخابات رياست جمهورى در اين بخش از سخنان خود، ديدگاه هاى خود درباره حضورزنان در كابينه را تشريح كرد. او ابتدا به طنز گفت: "زنان تاج سر همه ما هستند". اين جمله او، خنده اكثر مردان حاضر درجلسه را در پى داشت. احمدى نژاد افزود: با اين حرفهاى مصنوعى بشدت مخالفم.اين را توهين به زنان مى دانم كه مثلا سه زن به كابينه بيايند. دراين هنگام يكى از نمايندگان گفت: تا چهار تا جا دارد. متعاقب آن، تمامى مردان خنديدند. احمدى نژاد پاسخ داد:شما گيرتان نمى آيد. خيلى خوشحال نباشيد. درضمن، راه را اشتباه رفته ايد. اين نامزد انتخابات رياست جمهورى، برخى صحنه ها را منحصر به حضور مردان يا زنان دانست و گفت:"درامور مشترك، سهميه بندى جنسيتى را غيرعادلانه مى دانم و آن را به ضرر خانواده و اركان انسجام اجتماعى ارزيابى مى كنم."»

 

 

فرمانده پلیس جمهوری اسلامی کشتار و سرکوب خشونت آمیز تظاهرکنندگان در شهرهای کردنشین ایران را انکار کرد، راديو فردا

در پی هفته های ناآرامی و سرکوب خشونت آمیز در شهرهای کردنشین ایران در پیامد قتل فجیع شوانه قادری توسط ماموران پلیس، فرمانده پلیس جمهوری اسلامی اوضاع را در کردستان آرام خواند، آمار کشتگان را انکار را کرد و گفت اغلب بازداشت شدگان آزاد شده اند. منابع محلی و سازمان های حقوق بشری حاصل ناآرامی در شهرهای غرب ایران را ده ها کشته، صدها مجروح و بیش از یکهزار تن بازداشتی گزارش دادند، و سازمان دیدبان حقوق بشر از حکومت ایران خواست در باره قتل دست کم 17 قربانی که اسامی آنها را بدست آورده است، تحقیق کند. مدیرمسئول ماهنامه مهاباد به خبرگزاری کار گفت پلیس به جای دستگیری عوامل قتل شوانه، با سرکوب تظاهرات، بی اعتمادی مردم به حاکمیت را تشدید کرد.

براي شنيدن گزارش اينجا را کليک کنيد.

فریدون زرنگار (رادیو فردا): چندین هفته پس از آغاز ناآرامی‌ها در کردستان سردار اسماعيل احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي جمهوري اسلامي روز پنجشنبه در جمع خبرنگاران در فرودگاه سنندج وضعيت مناطق كردنشين كشور را كاملا آرام و عادي خواند و گفت روند عادي زندگي مردم جريان دارد.
سردار مقدم در باره قتل شوانه قادری گفت ماموران در قضيه مهاباد در تعقيب فرد بگفته او شرور و در دفاع از خود ناگزير به تيراندازي شدند. بگفته فرمانده نيروي انتظامي اغلب بازداشت‌شدگان ناآرامي‌هاي اخير مناطق كردنشين آزاد شده‌اند و يا در حال آزاد شدن هستند.

فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی نبود اطلاع‌رساني درست و به موقع را از دلايل مهم بروز ناآراميهاي اخير مناطق كردنشين دانست اما درعین حال از بروز بگفته او بي‌انضباطي‌هايي از سوی نیروهای انتظامی در کردستان هم نام برد. سرداربه جزئیات این بی‌انضباطی ها اشاره‌ای نکرد.

دراین میان سازمان دیدبان حقوق بشر از دولت ایران خواست در باره کشتار حداقل 17 تن از مردم به دست نیروهای امنیتی دراستان کردستان طی دو هفته گدشته تحقیقات لازم را به عمل آورد. سازمان دیدبان حقوق بشر اسامی 17 تظاهر کننده کشته شده توسط نیروهای امنیتی از جمله 3 نفر در اشنویه، 2 نفر در بانه ، یک نفر در سردشت و 11 تن در سقز را به دست آورده‌است.

بگزارش سازمان دیدبان حقوق بشر نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی همچنین صدها تن از معترضین به قتل شوانه قادری را مجروح و بازداشت کردند. رویا طلوعی، از فعالان حقوق زنان، آزاد زمانی عضو انجمن دفاع از حقوق کودک، محمد صادق کبودوند، روزنامه نگار و موسس سازمان حقوق بشر کردستان، جلال قوامی سردبیرمجله پیام مردم و محمد صالحی فعال اتحادیه‌های کارگری وچندین تن از دیگر مدافعان حقوق بشر وروزنامه‌نگاران جزو دستگیرشدگان هستند.

ناآرامی‌ها در شهرهای کردنشین یکماه پیش، و در پی از آن آغاز شد که نیروهای دولتی در مهاباد شوانه قادری، جوان مهابادی را بضرب گلوله کشتند و جسد وی را به یک خودرو نظامی بستند ودر شهر گرداندند.

اعتراض کردها به این قتل بصورت تظاهرات در چندین شهر استان کردستان شکل گرفت وتظاهرکنندگان از دولت خواستند تا قاتلین قادری را دستگیر وبه دادگاه تحویل دهد. اما واکنش خشونت بار نیروهای دولتی به این خواست معترضین باعث گسترش موج اعتراضات شد.

بگزارش خبرگزاری کار، احمد جهرمي، مدير مسئول ماهنامه مهاباد و از فعالان سياسي، فرهنگي در منطقه کردنشین مي‌‏گويد اعتراضات اخير كاملا با خواسته‌‏هاي مردم كرد در يك راستا بود و نيروي انتظامي خيلي راحت مي‌‏توانست اين فرد را دستگير كند. اما وقتي خود اين نيرو در استفاده از قانون «حق تير» قانون شكني مي‌‏كند، اين مسئله بی اعتمادی مردم به حاكميت و نهادهاي امنيتي را بيشتر مي‌‏كند.

 

 

معصومه شفيعي: امروز حتا نگذاشتند وارد حياط بيمارستان شويم! دویچه وله

[برگرفته از دویچه وله]

اكبر گنجى نويسنده و روزنامه‌نگار منتقد جمهورى اسلامى ايران، در حالى ۶۲مين روز اعتصاب غذاى خود را مى‌گذراند كه چه خانواده و چه وكلاى او هيچ خبرى از وضعيت وى ندارند. معصومه شفيعى همسر اكبر گنجى كه امروز حتا اجازه ورود به حياط بيمارستان ميلاد را هم پيدا نكرده است، در پاسخ به پرسشهاى صداى آلمان، از نامه اخير خود به رييس قوه قضاييه و نيز از آخرين «بى‌خبر‌ى»هاى خود سخن مى‌گويد.

مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

دویچه وله: خانم شفیعی، آیا امروز موفق شدید که با همسرتان آقای اکبر گنجی ملاقات کنید؟

معصومه شفیعی: نه متاسفانه. امروز ما به بیمارستان مراجعه کردیم. همه‌ روزه می گذشتند ما داخل بیمارستان بشويم، ولی امروز حتا نگذاشتند داخل بیمارستان برویم. همان جلو در بیمارستان، و حتا نگذاشتند ما وارد حیاط بیمارستان بشویم. به ما گفتند باید بایستید با نیروهای اطلاعاتی هماهنگ کنید. ما هم ایستادیم، ولی بعد به ما گفتند اجازه ی داخل شدن به شما نمی دهند و امکان ملاقات نیست. امروز ۶۲مین روز اعتصاب غذای آقای گنجی ست...

دویچه وله: یعنی خانم شفیعی، شما هیچ اطلاعی الان از وضعیت همسرتان ندارید؟

معصومه شفیعی: می توانم بگویم که تا امروز ۱۳ـ ۱۲ روزی هست که از حال ایشان هیچ اطلاعی ندارم، ایشان را ندیده ام و بسیار نگرانم.

دویچه وله: آیا تمام افرادی که وارد بیمارستان می شدند کنترل می شدند و یا اینکه فقط ماموران شما را...

معصومه شفیعی: ما یکزمانی رفتیم که آن تجمع تمام شده بود و ورود افراد کم بود، ولی فقط راجع ما چنین چیزی بود. یعنی ما را می شناسند، خانواده ی ما را می شناسند و فقط در مورد ما چنین مسئله ای بود.

دویچه وله: خانم شفیعی، از تجمع امروز در پاسخ به فراخوان ۱۶۴ نفر خبری دارید؟

معصومه شفیعی: من خودم حضور نداشتم، ولی دوستان به من زنگ زدند و اطلاع دادند که افراد آنجا حضور پیدا کرده و اعتراض کرده بودند به قضیه.

دویچه وله: من مثلا با آقای علی افشاری که صحبت کردم ایشان از حضور حدود هزار نفر صحبت می کردند.

معصومه شفیعی: به من هم چنین خبری را دادند.

دویچه وله: در مورد وضعیت جسمی آقای گنجی از دوستان یا آشنایان خبری نتوانسته اید بگیرید؟

معصومه شفیعی: تنها کسانی که الان می توانند آقای گنجی را ملاقات بکنند، همان نیروهای ويژه اطلاعاتی هستند و پزشکان ایشان. پزشک ها بنابه تخصص شان در حد همان مسئله وارد قضیه می شوند و من گاهی وقتها اگر بتوانم اینها را پیدا بکنم یا تلفنی صحبت بکنم، اینها اطلاعات پزشکی در مورد وضعیت آقای گنجی می دهند، راجع به اینکه حالشان بهرحال خیلی خوب نیست و در مواقعی که حال ایشان بد می شود به زور به او سرم وصل می کنند.

دویچه وله: خانم گنجی، آیا آقای گنجی درهمان اتاق قبلی خودشان هستند یا در بخش مراقبت های ويژه؟

معصومه شفیعی: بهیچوجه اطلاع ندارم. شايعات به من مى‌گويد بخش مراقبت های ويژه، ولی چون الان ۱۳ـ ۱۲ روزی هست که من از ایشان خبر ندارم هیچ چیزی را نمی توانم تایید یا تکذیب کنم در مورد محل نگهداری ایشان.

دویچه وله: آقای جمال کریمی راد، سخنگوی قوه قضاییه، روز ۱۸ مرداد، اعلام کرده بودند که «گنجی اعتصاب غذای خود را شکسته است». این در حالی ست که قوه قضاییه بارها سخنانان متناقض گفته و بیشتر تاکید بر این بوده که آقای گنجی در اعتصاب غذا بسرنمی برند.

معصومه شفیعی: من این خبر را شنیدم و خواندم توی روزنامه. بارها خبر اعتصاب غذای گنجی قبلا تکذیب شده، ولی وقتی ایشان می گویند که ایشان اعتصاب غذایش را شکسته، معنایش اینست که اعتصاب غذایش صحت داشته است. این یک معنی این مسئله است،‌ معنی دوم سخنان ایشان اینست که ایشان در اعتصاب غذا نیست، چون از آب و چای و قند استفاده می کند. همه ی افراد در سراسر جهان می دانند که استفاده از آب، چای و قند به معنی اعتصاب غذای « تر» است، و ما هم قبلا این را گفتیم، بارها گفتیم و صحبت کردیم و آن را هم مکتوب کردیم که آقای گنجی فقط آب، چای و قند مصرف می کند به معنی اعتصاب غذای « تر». من از آقای کریمی راد ممنونم که حرفهای ما را تایید کرده اند.

دویچه وله: آیا هنوز هم در پاسخ به خواست هایتان از آقای شاهرودی، رییس قوه قضاییه، خبری دریافت نکرده اید؟

معصومه شفیعی: من هیچ خبری دریافت نکرده ام. من اخیرا نامه ای به آقای شاهرودی نوشته ام که در آن هم مسایلی که در روزهای گذشته برای من و بچه هایم توی خانه بوجود آورده اند برای ایشان تشریح کرده ام و هم از ایشان خواسته ام که بهرحال این قضیه حل بشود. در این مرحله من خیلی نگران سلامتی آقای گنجی هستم، سلامتی خانواده ام هم تحت الشعاع قرار گرفته،‌ بچه هایم نگرانند، مادر پیر آقای گنجی بسیار نگران است. ما دوست داریم آقای گنجی زنده بماند. مسئله ی ما فقط سلامتی آقای گنجی ست. ما به اینکه چه کسی می برد و چه کسی می بازد اصلا اهمیت نمی دهیم، و من فکر می کنم اگر آقای شاهرودی مستقیما وارد این جریان بشوند و نماینده ای تعیین کنند، یک هیات ثالثی وارد قضیه بشوند و خود ایشان هم این هیات را تعیین بکند. این مسئله می تواند خیلی کمک بکند به حل این بحران.

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1384ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

فریدون فرخ زاد و....

' انتخاب وزير نفت جديد ايران با استخاره '

بنا به ادعای يک نماينده اصولگرای مجلس جمهوری اسلامی، محمود احمدی نژاد، رييس جمهور جديد، برای انتخاب وزير نفت دولتش بين دو گزينه قرار گرفته و شايد به استخاره متوسل شود.

شکرالله عطارزاده به خبرنگاران گفته است که اگر نتيجه اين استخاره خوب باشد، محمد خوش چهره، وزير نفت جديد جمهوری اسلامی خواهد شد.

آقای عطارزاده افزوده است که علاوه بر آقای خوش چهره، کمال دانشيار و علی سعيدلو نيز نامزد وزارت نفت هستند، ولی "اگر استخاره آقای احمدی نژاد و خوش چهره خوب در بيايد، آقای خوش چهره وزير نفت خواهد شد."

اين نماينده مجلس در توجيه نياز به استخاره گفته است: "وقتی انسان در کاری می ماند و در بلاتکليفی است، بين دو گزينه خوب استخاره می کند تا يکی را انتخاب کند."

محمود احمدی نژاد، شهردار سابق تهران، با شعار مبارزه با "مافيای خانوادگی" در وزارت نفت نامزد انتخابات رياست جمهوری شد و در ۲۳ ژوئن توانست بر رقيبش اکبر هاشمی رفسنجانی پيروز شود. وی که ديروز در مجلس به قانون اساسی جمهوری اسلامی سوگند ياد کرد، برای انتخاب و معرفی هيات دولتش دو هفته وقت دارد.

انتظار می رفت آقای احمدی نژاد برای انتخاب وزير نفت و تحقق ديگر شعار انتخاباتی خود يعنی تقسيم درآمدهای نفتی بر سر سفره ايرانيان وسواس نشان دهد ولی اکنون ظاهرا برای انتخاب خود می خواهد به استخاره متوسل شود.

آقای عطارزاده به خبرنگاران گفته است: "با توجه به اين که احمدی نژاد وعده های نفتی داده است، تصميم دارد خودش فرماندهی اين وزارتخانه را بر عهده داشته باشد، بنابراين فردی را می خواهد که گوش بگير حرفهای او باشد و بر اساس سياستهای وی عمل کند."

در حالی که بخت آقای سعيدلو به دليل "يکسری اما و اگرهای نمايندگان در خصوص عدم تخصص وی" کمرنگ شده است، به نظر می آيد فعلا دايره رقابت به آقای خوش چهره و دانشيار محدود شده است.

آقای دانشيار که رييس کميسيون انرژی مجلس و در حال تحقيق درباره وزارت نفت دولت محمد خاتمی است، به خبرنگاران گفته که برنامه های خود برای اداره اين وزارتخانه را به رييس جمهور جديد داده است ولی هنوز انتخابش قطعی نيست.

گفته می شود تاکنون ۱۲۰ نماينده مجلس با امضای نامه ای حمايت خود را از نامزدی آقای دانشيار برای وزارت نفت اعلام کرده اند.

 

 

اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشين ايران

در ادامه تنشها و ناآرامی ها در شهرهای کردنشين ايران، روز يکشنبه در اکثر اين شهرها اعتصاب برقرار شده است.

به گفته جعفر آيين پرست، نماينده مهاباد در مجلس ايران، مردم مناطق کردنشين، از جمله در شهرهای اشنويه، پيرانشهر، سردشت، سنندج، ديواندره، کامياران و سقز برای اعتراض به وقايع و درگيريهای هفته های اخير، در اعتصاب به سر می برند و کليه مغازه ها بسته شده است.

آقای آيين پرست گفت که اعتصاب کنندگان همچنين به عدم برخورد شفاف هيئتهايی اعتراض دارند که برای بررسی وقايع اخير به اين منطقه اعزام شده بودند.

شمار زيادی از اهالی شهرهای کردنشين در جريان ناآرامی ها بازداشت شدند و مسئولان، دو هفته نامه کردزبان را نيز توقيف کردند. همچنين گزارش می شود که در درگيری ميان ماموران انتظامی با معترضان، تعدادی از مردم محلی کشته شده اند.

وزير کشور ايران گفت کمال اسفرم که در مهاباد کشته شده، متهم به تخلفات اخلاقی و مالی بوده و سابقه سياسی نداشته است. اين درحالی است که منابع کرد، او را از فعالانی معرفی می کنند که در رويدادهای سياسی و اجتماعی سالهای اخير شرکت داشته است.

به گفته عبدالواحد موسوی لاری، بروز ناآرامی در مناطق کردنشين غرب ايران ناشی از "عدم تبيين واقعيتها و اطلاع رسانی نادرست به مردم" بوده است.

او گفت که هم اکنون در شهرهای سنندج و مهاباد "مشکل امنيتی" وجود ندارد و هيئتی از استانداران غرب کشور مسئول پيگيری اين حوادث هستند.

نماينده مهاباد در مجلس ايران نيز گفت که احتمال دارد اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشين تنها به روز يکشنبه محدود شود اما از روز دوشنبه پيگيری برای بررسی وقايع اين مناطق دنبال می شود.

قرار است هيئتی از سوی دبيرخانه شورای عالی امنيت ملی ايران با حضور نمايندگان پارلمان و فرستادگان نيروی انتظامی و وزارت اطلاعات عازم مهاباد شود و سپس به شهرهای ديگر منطقه مانند سقز و سنندج برود.

برخی ناظران می گويند ناآرامی در مناطق کردنشين، هرچند با برانگيخته شدن احساسات عمومی در پی بی احترامی به جسد کمال اسفرم، فرصت بروز يافت اما مطالبات انباشته مردم کرد، که به عقيده فعالان سياسی اين منطقه، سابقه ديرينه دارد، به آن شدت بخشيده است.

کارشناسان، عوامل اقتصادی را نيز در ايجاد نارضايتی عمومی در مناطق کردنشين بی تاثير نمی دانند.

جعفر آيين پرست که روز شنبه با محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور جديد ايران نيز ديدار کرد به بخش فارسی بی بی سی گفت که درخواستهای معترضان ريشه در نارسايی های "سياسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی" دارد.

به گفته نماينده مهاباد، تحولاتی که در خاورميانه و کشورهای همسايه، بخصوص عراق در جريان است، سبب می شود تا مطالبات و خواسته های مردم که به مرور ايام، انباشته شده است، ارتقاء يابد.

به عقيده آقای آيين پرست، مردم کرد در واکنش به وقايعی مانند وقايع مهاباد فرصتی می يابند تا به نوعی، بقيه مطالبات و خواسته های خود را دنبال کنند.

نماينده مهاباد در پارلمان ايران گفت مسئولان جمهوری اسلامی بايد رفتارهای مديريتی و اجرايی و نحوه توزيع اعتبارات و سرانه های ملی و همچنين شيوه های گفتگوی خود با اقوام را به طور جدی تغيير بدهند زيرا به گفته او اگر اين مسائل حل نشود، ممکن است "تبعات منفی تری" به بار بياورد.

آقای آيين پرست در عين حال نگاه امنيتی، نظامی و انتظامی به اين منطقه را مورد انتقاد قرار داد و با برقراری پايگاههای انتظامی و پستهای بازرسی مخالفت کرد: "رفع نگاه امنيتی در اولين حرکت می تواند مردم را اميدوار بکند که زندگی عادی شان را از سر بگيرند."

پيش از اين سازمان عفو بين الملل، از گروه‌های حامی حقوق بشر با انتشار بيانيه‌ای نسبت به افزايش موج خشونت‌ها در مناطق کردنشين ايران که به گفته اين سازمان تاکنون بالغ بر بيست کشته برجای گذاشته است، هشدار داده بود.

اين گروه حامی حقوق بشر، در بيانيه خود خواستار تشکيل گروهی مستقل برای انجام تحقيقات بی طرفانه و فوری در اين زمينه شد.

عفو بين الملل همچنين از دولت ايران خواسته است اسامی افراد بازداشت شده در ناآرامی‌ها، علت بازداشت آنان و محل نگهداری‌شان را هرچه سريعتر به خانواده‌ها و وکلای آنان اطلاع دهد.

 

 

محمود خوشنام
کارشناس موسيقی

نگاهی به کتاب 'خنياگر در خون' به بهانه سالروز درگذشت فريدون فرخزاد

در آستانه سيزدهمين سالروز قتل فريدون فرخزاد، شاعر، ترانه خوان و شومن معروف ايرانی، ميرزا آقا عسگری (مانی)، شاعر مقيم آلمان، جنگی را در شناخت و بزرگداشت او انتشار داده است با عنوان "خنياگر در خون".

اين مجموعه در چهار فصل اصلی تنظيم شده است: مطالبی در شناخت او، گزارش که درباره قتل تکان دهنده او، حرف ها و سروده های او و سرانجام آن چه ديگران در باره او گفته يا سروده اند.

"مانی" در ديباچه "خنياگر در خون" می گويد که فريدون فرخزاد را هيچگاه از نزديک نديده و با او آشنايی و تماس نداشته، با اين همه، پس از قتل او، زمانی که سخن گفتن از او در ميان گروه هايی از خشکه مقدسان انقلابی راست و چپ نما، امر ناخوشايندی به حساب می آمده به دفاع از او پرداخته است.

مانی درهيئت دبيران کانون نويسندگان در تبعيد نيز شاهد بود که در بيانيه هايی که در باره کشتار اهل قلم، انتشار می يابد، نامی از فريدون فرخزاد به ميان نمی آيد. به همين سبب نيز اينگونه بيانيه های "غير عادلانه" را امضاء نکرد. چون به باور او "دفاع از آزادی بايد دفاع از آزادی همگان باشد...به محدود به شاعران خودی و چپ..."

مانی سپس به ستايش از شخصيت هنری فرخزاد می پردازد و او را با "ويکتور خارا" شاعر انقلابی شيلی مقايسه می کند و حتی او را در جائی فراتر می نشاند. چون خارا اگر شاعر و آوازخوان بوده ، فرخزاد علاوه بر آن، شومن و هنرپيشه نيز بوده است. بعد می افزايد که " او مثل خودش بود، خودش بود، فرياد فروخورده ملتی بود ..."

زندگی

از ديباچه ستايش آميز مانی که بگذريم به گفتگويی می رسيم که اسماعيل جمشيدی در سال 1349 با فريدون داشته و در مجله سپيد و سياه انتشار داده است. فريدون در اين گفتگو با زبانی ساده و صميمی و به کوتاهی از زندگينامه خود می گويد.

در پانزدهم مهر 1317 در "چهارراه گمرک تهران، زاده شده" در دبستان رازی و دبيرستان دارالفنون، درس خوانده و بعد رهسپار آلمان و اتريش شده، در وين و مونيخ و برلين حقوق سياسی خوانده و رساله اش را درباره تاثير عقايد مارکس بر کليسا نوشته است.

در سال 1962 در "آکسفورد با آنيا بوچکووسکی" زنی که اهل تئاتر و ادبيات بوده آشنا شده و به قول خودش "بيرون از آکسفورد با او ازدواج کرده است!" فرزند نخست،"اوفليا" متاسفانه از دست رفته و فرزند دوم "رستم" خوشبختانه بر جای مانده است.

فريدون فرخزاد از نوجوانی به شعر و سرودن آن علاقه داشته و ازدواج با "آنيا" او را در کار شعر جدی تر ساخته است. شعرهايش را به زبان آلمانی برای روزنامه "زود دويچه " و نيز مجله دو زبانه "کاوه " فرستاده که پيش از او شعر های "سيروس آتابای" را نيز انتشار داده بودند. چيزی نمی گذرد که "مارتين والسر" نويسنده معروف، يازده شعر او را برای انتشار در يک جنگ ادبی که انتشارات "زورکامپ " قصد چاپ آن را داشته برگزيده است.

فريدون سر انجام در سال 1964 نخستين مجموعه شعر مستقل خود را با عنوان "فصل ديگر" انتشار داده که تحسين بعضی منتقدان معروف را بر انگيخته است. شاعر معروف آلمان "يواهنس بوبروفسکی" پسگفتاری برای "فصل ديگر" نوشته که در توفيق آن موثر افتاده است.

پنج ماه بعد از انتشار "فصل ديگر" جايزه ادبی شعر برلين را نيز از آن خود ساخته که اعطای آن با سخنرانی بوبروفسکی همراه بوده است. او از جمله گفته است: "فريدون فرخزاد - و نيز سيروس آتابای به ما نشان می دهند که دنيای آکنده از وحشت جنگ هندز جای زيستن است..."

فريدون فرخزاد چند سالی عضو آکادمی ادبيات جوانان مونيخ بوده و در سال 1966 به راديو تلويزيون اين شهر نيز راه پيدا کرده است. در راديو سلسله برنامه هايی همراه با طنز و توام با موسيقی خاورميانه، از جمله ايران تهيه می کرده و در تلويزيون مجموعه فيلم رنگی "خيابان های آلپ" را ساخته است.

بعد رفته است به سراغ موسيقی فولکلور ايران و را بهره گيری از ترانه های بومی، "نوعی موسيقی مدرن" فراهم آورده و با همان در جشنواره موسيقی "اينسبروک" در اتريش جايزه اول را ازآن خود ساخته است (1967).

پرسشی که هنوز پاسخی در خور پيدا نکرده اين است که چرا فريدون فرخزاد با اين همه توفيقی که در محافل فرهنگی آلمان به دست آورده ماندن را تاب نياورده و به ايران بازگشته است. شايد مرگ ناگهانی خواهرش، فروغ فرخزاد در اين تصميم نقش ايفا کرده باشد.

به هر حال فريدون فرخزاد همه ساخته های خود را در تحصيل و در حرفه رها کرده به ايران بازگشته و بيش از هر چيز به دنبال کار ترانه خوانی رفته و نيز دست اندرکار برگزاری شوهای سرگرم کننده راديويی و تلويزيونی شده و به اين ترتيب سرودن شعر به حال تعليق در آمد.

شعرهای آلمانی

حسين منصوری، پسر خوانده فروغ فرخزاد و دوست نزديک فريدون فرخزاد که شعرهای آلمانی او را به فارسی برگردانده و در "خنياگر در خون" انتشار داده می گويد: "بدون اغراق می توان ادعا کرد که اگر فريدون در آلمان مانده و به کار شعر ادامه داده بود، امروز از چهره های شناخته شده شعر معاصر آلمان به شمار می آمد. نمونه هايی از شعرها را به نقل می آوريم:

تابستان/ پرستويی تشنه بود/ که سراب ها او را کشتند
پاييز/ فصل غم انگيز کتابی بود/ که من آن را تا به آخر خواندم

اينک اما، يا از اين گستره بی خون بايد گذشت / و سراغ داس های تنبل را گرفت
يا دستکش سياه به دست کرد/ و زمستان را / قدری گرما ارزانی داشت (فصل ديگر)

سرزمين من/ سرزمين گل و بلبل/ گل های پژمرده/ بلبلان خاموش.... (سرزمين من)

لشگر رنگ ها/ به هم پيوسته اند/ تا بر حلقه های زير چشم روز/ پيروز شوند (فرش ايرانی)

کبوتر سپيد/ مانند واژه صلح/ در زبان ها زنده است/ کبوتر سياه/ کبوتر نيست/ هرگز .... وجود ندارد/ تنها رنگی است سياه..! (جدا سازی نژادها)

شعرهای فارسی

بيست سالی بايد می گذشت، انقلابی برپا می شد و فريدون فرخزاد ناگزير به برونمرز می آمد تا در هوای آزاد از نو به دامان شعر پناه ببرد.

در اوايل 1989 بود که مجموعه ای تازه از او، اين بار به فارسی، در لس آنجلس انتشار يافت. عنوان نوآورانه ای داشت : "در نهايت جمله آغاز است عشق!" فريدون فرخزاد خود در مقدمه مجموعه می گويد اين عنوان را "فرهنگ فرهی" برايش انتخاب کرده "از انسان های معدودی که در خلوت اشعار مرا می خواند" و بعد می افزايد هدفش از اين کار ها اين است که "در طول اين راه پر از درد و رنج و مشقت، چيزی به بار فرهنگی مردم بيفزايد:"برای آن که بيفزايم، بايد از خود بکاهم، شاخه ها و برگهای زائد را ببرم ... و به جای سيری شکم...گرشنگی را بياموزم" و "نمی خواهم عکسم روی جلد مجله ها باشد می خواهم کلامم در ذهن مردم باقی بماند" پس "قدم برمی دارم تا شايد روی راه اثری باقی بگذارم.."

سرخوردگی فريدون فرخزاد از زندگی در غربت و به ويژه از "تهرانجلس" بازتاب خشمگينانه ای در مقدمه مجموعه دارد: "اين جا، شهر نيست، جنگل است. شوره زار است، کوير است، مرداب است و بوی تعفن آن جهان را پر کرده است! شايد کتاب من نسيم معطری باشد به مشام جان های خسته از خيانت و جنايت!" و "خجالت می کشم که چاپ اول کتابم در لس آنجلس منتشر می شود...!"

با اين همه، شهرهای "در نهايت ...." از نظر محتوا و نيز شيوه بيان ضعيف تر از شعر های آلمانی او جلوه می کند و به نظر می رسد اين سرنوشت شعر بسياری از شاعران دور مانده از وطن باشد. در بهترين شعرهای مجموعه که غالبا با لايه هايی از عرفان درآميخته تاثير فروغ را آشکار می بنيم:

تا تو در من ساکنی، من چيستم
من به جز شکل انسان نيستم!
من سبک ابری بدون ريشه ام
من رها، در وسعت انديشه ام
اختياری نيست در جوهر مرا
آن من ديگر دهد گوهر مرا
باورم، بار ظريف ذهن توست
پاسخ پندارم پر از پندارتوست
(تصوير تو)

در شعری که نامش را به مجموعه داده نيز همان لايه ها و تاثير ها را می بينيم:

از سخن چون عشق می ماند زما
پس رها کن خويشتن را در صدا
چون صدا عشق است و پرواز است عشق
در نهايت جمله آغاز است عشق!

فريدون در شعری ديگر به جهان بی عشق و قهرمان امروز ما نگاه می کند و در سوگ اميدهای خود می نشيند:

ديگر عشقی عيان نمی بينم
عاشقی در جهان نمی بينم
در سراپرده قساوت ابر
ذره ای آسمان نمی بينم
قهرمانان، شبانه پژمردند
سروری قهرمان نمی بينم
زين غزل های روزگار خزان
وصف ملک کيان نمی بينم!
در جريانی که بعد می آيد
جز غم اين زمان نمی بينم...
(درد من)

شعر و ترانه

فريدون فرخزاد، در کار ترانه و شومنی نيز می کوشيد شيوه ای ويژه خود داشته باشد. بخش هايی که از شعرهای او به کاباره های سياسی اروپايی شباهت داشت در لابلای تکه های سرگرم کننده انتقاد هايی را از سياست های روز - البته تا آن جا که مجاز می نمود می گنجانيد. خود او گفته است " هميشه سعی می کنم مردم را در يک برنامه سه ساعته تلويزيونی که پر از خنده و شوخی و آواز و رقص است متوجه مطالبی بکنم که ارزش دارد بر روی آن ها فکر بشود..." در " خنياگر در خون" متن يکی دو تا از شو های فريدون نيز به عنوان نمونه آمده است.

و اما در زمينه ترانه پردازی گاه ملودی های روز يا خاطره بر انگيز غربی را در پيوند با شعر فارسی می خواند مثل "آداجيو" و يا " آيا برامس را دوست داريد؟" و گاه ترانه هايی را که خود می ساخت يا دست کم متن آن ها را خود سروده بود مثل "آواز خوان، نه آواز" و "شهر من تهران".

فريدون فرخزاد دو سه آهنگی را نيز در پيوند با عاشقانه های فروغ خوانده که در زمره بهترين های اوست. در "خنياگر در خون" متن شش ترانه او بدون هيچ شرح و توضيحی به نقل آمده است. از جمله "شرقی غمگين" که متن آن از ايرج جنتی عطايی ترانه سرای معروف است.

ايرج جنتی عطايی البته متن های ديگری نيز برای فريدون فرخزاد سروده که خود در نامه کوتاهی که برای مولف کتاب فرستاده به آن ها اشاره کرده است.

فريدون فرخزاد در سال های پايانی زندگی از سر خشم و سر خوردگی شعر را به جايگاه شعارهای مستقيم سياسی تبديل کرد که اگرهم از نظر گروهی و سياسی بردی پيدا می کرد روح شاعرانه خود را از دست می داد. شايد البته در آن شرايط ويژه سياسی عاطفی که او به سر می برد حق با او بود.

فقط عشق

در "خنياگر درخون" مطالب متنوع ديگری نيز آمده است : شعر و سوگنامه ای از پوران فرخزاد، خواهر بزرگ تر او، شعر و خاطره ای از ناهيد باقری، شاعر مقيم اتريش، شعر و مطلبی از ميرزا آقا عسگری، شعری از اسماعيل خويی ، متن سخنرانی تند و تيز فريدون عليه نظام اسلامی در رويال آلبرت هال لندن ، چند نامه از فروغ به او و گزارش هايی در زمينه سازی های مربوط به قتل او.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1384ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

' انتخاب وزير نفت جديد ايران با استخاره '

بنا به ادعای يک نماينده اصولگرای مجلس جمهوری اسلامی، محمود احمدی نژاد، رييس جمهور جديد، برای انتخاب وزير نفت دولتش بين دو گزينه قرار گرفته و شايد به استخاره متوسل شود.

شکرالله عطارزاده به خبرنگاران گفته است که اگر نتيجه اين استخاره خوب باشد، محمد خوش چهره، وزير نفت جديد جمهوری اسلامی خواهد شد.

آقای عطارزاده افزوده است که علاوه بر آقای خوش چهره، کمال دانشيار و علی سعيدلو نيز نامزد وزارت نفت هستند، ولی "اگر استخاره آقای احمدی نژاد و خوش چهره خوب در بيايد، آقای خوش چهره وزير نفت خواهد شد."

اين نماينده مجلس در توجيه نياز به استخاره گفته است: "وقتی انسان در کاری می ماند و در بلاتکليفی است، بين دو گزينه خوب استخاره می کند تا يکی را انتخاب کند."

محمود احمدی نژاد، شهردار سابق تهران، با شعار مبارزه با "مافيای خانوادگی" در وزارت نفت نامزد انتخابات رياست جمهوری شد و در ۲۳ ژوئن توانست بر رقيبش اکبر هاشمی رفسنجانی پيروز شود. وی که ديروز در مجلس به قانون اساسی جمهوری اسلامی سوگند ياد کرد، برای انتخاب و معرفی هيات دولتش دو هفته وقت دارد.

انتظار می رفت آقای احمدی نژاد برای انتخاب وزير نفت و تحقق ديگر شعار انتخاباتی خود يعنی تقسيم درآمدهای نفتی بر سر سفره ايرانيان وسواس نشان دهد ولی اکنون ظاهرا برای انتخاب خود می خواهد به استخاره متوسل شود.

آقای عطارزاده به خبرنگاران گفته است: "با توجه به اين که احمدی نژاد وعده های نفتی داده است، تصميم دارد خودش فرماندهی اين وزارتخانه را بر عهده داشته باشد، بنابراين فردی را می خواهد که گوش بگير حرفهای او باشد و بر اساس سياستهای وی عمل کند."

در حالی که بخت آقای سعيدلو به دليل "يکسری اما و اگرهای نمايندگان در خصوص عدم تخصص وی" کمرنگ شده است، به نظر می آيد فعلا دايره رقابت به آقای خوش چهره و دانشيار محدود شده است.

آقای دانشيار که رييس کميسيون انرژی مجلس و در حال تحقيق درباره وزارت نفت دولت محمد خاتمی است، به خبرنگاران گفته که برنامه های خود برای اداره اين وزارتخانه را به رييس جمهور جديد داده است ولی هنوز انتخابش قطعی نيست.

گفته می شود تاکنون ۱۲۰ نماينده مجلس با امضای نامه ای حمايت خود را از نامزدی آقای دانشيار برای وزارت نفت اعلام کرده اند.

 

 

اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشين ايران

در ادامه تنشها و ناآرامی ها در شهرهای کردنشين ايران، روز يکشنبه در اکثر اين شهرها اعتصاب برقرار شده است.

به گفته جعفر آيين پرست، نماينده مهاباد در مجلس ايران، مردم مناطق کردنشين، از جمله در شهرهای اشنويه، پيرانشهر، سردشت، سنندج، ديواندره، کامياران و سقز برای اعتراض به وقايع و درگيريهای هفته های اخير، در اعتصاب به سر می برند و کليه مغازه ها بسته شده است.

آقای آيين پرست گفت که اعتصاب کنندگان همچنين به عدم برخورد شفاف هيئتهايی اعتراض دارند که برای بررسی وقايع اخير به اين منطقه اعزام شده بودند.

شمار زيادی از اهالی شهرهای کردنشين در جريان ناآرامی ها بازداشت شدند و مسئولان، دو هفته نامه کردزبان را نيز توقيف کردند. همچنين گزارش می شود که در درگيری ميان ماموران انتظامی با معترضان، تعدادی از مردم محلی کشته شده اند.

وزير کشور ايران گفت کمال اسفرم که در مهاباد کشته شده، متهم به تخلفات اخلاقی و مالی بوده و سابقه سياسی نداشته است. اين درحالی است که منابع کرد، او را از فعالانی معرفی می کنند که در رويدادهای سياسی و اجتماعی سالهای اخير شرکت داشته است.

به گفته عبدالواحد موسوی لاری، بروز ناآرامی در مناطق کردنشين غرب ايران ناشی از "عدم تبيين واقعيتها و اطلاع رسانی نادرست به مردم" بوده است.

او گفت که هم اکنون در شهرهای سنندج و مهاباد "مشکل امنيتی" وجود ندارد و هيئتی از استانداران غرب کشور مسئول پيگيری اين حوادث هستند.

نماينده مهاباد در مجلس ايران نيز گفت که احتمال دارد اعتصاب عمومی در شهرهای کردنشين تنها به روز يکشنبه محدود شود اما از روز دوشنبه پيگيری برای بررسی وقايع اين مناطق دنبال می شود.

قرار است هيئتی از سوی دبيرخانه شورای عالی امنيت ملی ايران با حضور نمايندگان پارلمان و فرستادگان نيروی انتظامی و وزارت اطلاعات عازم مهاباد شود و سپس به شهرهای ديگر منطقه مانند سقز و سنندج برود.

برخی ناظران می گويند ناآرامی در مناطق کردنشين، هرچند با برانگيخته شدن احساسات عمومی در پی بی احترامی به جسد کمال اسفرم، فرصت بروز يافت اما مطالبات انباشته مردم کرد، که به عقيده فعالان سياسی اين منطقه، سابقه ديرينه دارد، به آن شدت بخشيده است.

کارشناسان، عوامل اقتصادی را نيز در ايجاد نارضايتی عمومی در مناطق کردنشين بی تاثير نمی دانند.

جعفر آيين پرست که روز شنبه با محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور جديد ايران نيز ديدار کرد به بخش فارسی بی بی سی گفت که درخواستهای معترضان ريشه در نارسايی های "سياسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی" دارد.

به گفته نماينده مهاباد، تحولاتی که در خاورميانه و کشورهای همسايه، بخصوص عراق در جريان است، سبب می شود تا مطالبات و خواسته های مردم که به مرور ايام، انباشته شده است، ارتقاء يابد.

به عقيده آقای آيين پرست، مردم کرد در واکنش به وقايعی مانند وقايع مهاباد فرصتی می يابند تا به نوعی، بقيه مطالبات و خواسته های خود را دنبال کنند.

نماينده مهاباد در پارلمان ايران گفت مسئولان جمهوری اسلامی بايد رفتارهای مديريتی و اجرايی و نحوه توزيع اعتبارات و سرانه های ملی و همچنين شيوه های گفتگوی خود با اقوام را به طور جدی تغيير بدهند زيرا به گفته او اگر اين مسائل حل نشود، ممکن است "تبعات منفی تری" به بار بياورد.

آقای آيين پرست در عين حال نگاه امنيتی، نظامی و انتظامی به اين منطقه را مورد انتقاد قرار داد و با برقراری پايگاههای انتظامی و پستهای بازرسی مخالفت کرد: "رفع نگاه امنيتی در اولين حرکت می تواند مردم را اميدوار بکند که زندگی عادی شان را از سر بگيرند."

پيش از اين سازمان عفو بين الملل، از گروه‌های حامی حقوق بشر با انتشار بيانيه‌ای نسبت به افزايش موج خشونت‌ها در مناطق کردنشين ايران که به گفته اين سازمان تاکنون بالغ بر بيست کشته برجای گذاشته است، هشدار داده بود.

اين گروه حامی حقوق بشر، در بيانيه خود خواستار تشکيل گروهی مستقل برای انجام تحقيقات بی طرفانه و فوری در اين زمينه شد.

عفو بين الملل همچنين از دولت ايران خواسته است اسامی افراد بازداشت شده در ناآرامی‌ها، علت بازداشت آنان و محل نگهداری‌شان را هرچه سريعتر به خانواده‌ها و وکلای آنان اطلاع دهد.

 

 

محمود خوشنام
کارشناس موسيقی

نگاهی به کتاب 'خنياگر در خون' به بهانه سالروز درگذشت فريدون فرخزاد

در آستانه سيزدهمين سالروز قتل فريدون فرخزاد، شاعر، ترانه خوان و شومن معروف ايرانی، ميرزا آقا عسگری (مانی)، شاعر مقيم آلمان، جنگی را در شناخت و بزرگداشت او انتشار داده است با عنوان "خنياگر در خون".

اين مجموعه در چهار فصل اصلی تنظيم شده است: مطالبی در شناخت او، گزارش که درباره قتل تکان دهنده او، حرف ها و سروده های او و سرانجام آن چه ديگران در باره او گفته يا سروده اند.

"مانی" در ديباچه "خنياگر در خون" می گويد که فريدون فرخزاد را هيچگاه از نزديک نديده و با او آشنايی و تماس نداشته، با اين همه، پس از قتل او، زمانی که سخن گفتن از او در ميان گروه هايی از خشکه مقدسان انقلابی راست و چپ نما، امر ناخوشايندی به حساب می آمده به دفاع از او پرداخته است.

مانی درهيئت دبيران کانون نويسندگان در تبعيد نيز شاهد بود که در بيانيه هايی که در باره کشتار اهل قلم، انتشار می يابد، نامی از فريدون فرخزاد به ميان نمی آيد. به همين سبب نيز اينگونه بيانيه های "غير عادلانه" را امضاء نکرد. چون به باور او "دفاع از آزادی بايد دفاع از آزادی همگان باشد...به محدود به شاعران خودی و چپ..."

مانی سپس به ستايش از شخصيت هنری فرخزاد می پردازد و او را با "ويکتور خارا" شاعر انقلابی شيلی مقايسه می کند و حتی او را در جائی فراتر می نشاند. چون خارا اگر شاعر و آوازخوان بوده ، فرخزاد علاوه بر آن، شومن و هنرپيشه نيز بوده است. بعد می افزايد که " او مثل خودش بود، خودش بود، فرياد فروخورده ملتی بود ..."

زندگی

از ديباچه ستايش آميز مانی که بگذريم به گفتگويی می رسيم که اسماعيل جمشيدی در سال 1349 با فريدون داشته و در مجله سپيد و سياه انتشار داده است. فريدون در اين گفتگو با زبانی ساده و صميمی و به کوتاهی از زندگينامه خود می گويد.

در پانزدهم مهر 1317 در "چهارراه گمرک تهران، زاده شده" در دبستان رازی و دبيرستان دارالفنون، درس خوانده و بعد رهسپار آلمان و اتريش شده، در وين و مونيخ و برلين حقوق سياسی خوانده و رساله اش را درباره تاثير عقايد مارکس بر کليسا نوشته است.

در سال 1962 در "آکسفورد با آنيا بوچکووسکی" زنی که اهل تئاتر و ادبيات بوده آشنا شده و به قول خودش "بيرون از آکسفورد با او ازدواج کرده است!" فرزند نخست،"اوفليا" متاسفانه از دست رفته و فرزند دوم "رستم" خوشبختانه بر جای مانده است.

فريدون فرخزاد از نوجوانی به شعر و سرودن آن علاقه داشته و ازدواج با "آنيا" او را در کار شعر جدی تر ساخته است. شعرهايش را به زبان آلمانی برای روزنامه "زود دويچه " و نيز مجله دو زبانه "کاوه " فرستاده که پيش از او شعر های "سيروس آتابای" را نيز انتشار داده بودند. چيزی نمی گذرد که "مارتين والسر" نويسنده معروف، يازده شعر او را برای انتشار در يک جنگ ادبی که انتشارات "زورکامپ " قصد چاپ آن را داشته برگزيده است.

فريدون سر انجام در سال 1964 نخستين مجموعه شعر مستقل خود را با عنوان "فصل ديگر" انتشار داده که تحسين بعضی منتقدان معروف را بر انگيخته است. شاعر معروف آلمان "يواهنس بوبروفسکی" پسگفتاری برای "فصل ديگر" نوشته که در توفيق آن موثر افتاده است.

پنج ماه بعد از انتشار "فصل ديگر" جايزه ادبی شعر برلين را نيز از آن خود ساخته که اعطای آن با سخنرانی بوبروفسکی همراه بوده است. او از جمله گفته است: "فريدون فرخزاد - و نيز سيروس آتابای به ما نشان می دهند که دنيای آکنده از وحشت جنگ هندز جای زيستن است..."

فريدون فرخزاد چند سالی عضو آکادمی ادبيات جوانان مونيخ بوده و در سال 1966 به راديو تلويزيون اين شهر نيز راه پيدا کرده است. در راديو سلسله برنامه هايی همراه با طنز و توام با موسيقی خاورميانه، از جمله ايران تهيه می کرده و در تلويزيون مجموعه فيلم رنگی "خيابان های آلپ" را ساخته است.

بعد رفته است به سراغ موسيقی فولکلور ايران و را بهره گيری از ترانه های بومی، "نوعی موسيقی مدرن" فراهم آورده و با همان در جشنواره موسيقی "اينسبروک" در اتريش جايزه اول را ازآن خود ساخته است (1967).

پرسشی که هنوز پاسخی در خور پيدا نکرده اين است که چرا فريدون فرخزاد با اين همه توفيقی که در محافل فرهنگی آلمان به دست آورده ماندن را تاب نياورده و به ايران بازگشته است. شايد مرگ ناگهانی خواهرش، فروغ فرخزاد در اين تصميم نقش ايفا کرده باشد.

به هر حال فريدون فرخزاد همه ساخته های خود را در تحصيل و در حرفه رها کرده به ايران بازگشته و بيش از هر چيز به دنبال کار ترانه خوانی رفته و نيز دست اندرکار برگزاری شوهای سرگرم کننده راديويی و تلويزيونی شده و به اين ترتيب سرودن شعر به حال تعليق در آمد.

شعرهای آلمانی

حسين منصوری، پسر خوانده فروغ فرخزاد و دوست نزديک فريدون فرخزاد که شعرهای آلمانی او را به فارسی برگردانده و در "خنياگر در خون" انتشار داده می گويد: "بدون اغراق می توان ادعا کرد که اگر فريدون در آلمان مانده و به کار شعر ادامه داده بود، امروز از چهره های شناخته شده شعر معاصر آلمان به شمار می آمد. نمونه هايی از شعرها را به نقل می آوريم:

تابستان/ پرستويی تشنه بود/ که سراب ها او را کشتند
پاييز/ فصل غم انگيز کتابی بود/ که من آن را تا به آخر خواندم

اينک اما، يا از اين گستره بی خون بايد گذشت / و سراغ داس های تنبل را گرفت
يا دستکش سياه به دست کرد/ و زمستان را / قدری گرما ارزانی داشت (فصل ديگر)

سرزمين من/ سرزمين گل و بلبل/ گل های پژمرده/ بلبلان خاموش.... (سرزمين من)

لشگر رنگ ها/ به هم پيوسته اند/ تا بر حلقه های زير چشم روز/ پيروز شوند (فرش ايرانی)

کبوتر سپيد/ مانند واژه صلح/ در زبان ها زنده است/ کبوتر سياه/ کبوتر نيست/ هرگز .... وجود ندارد/ تنها رنگی است سياه..! (جدا سازی نژادها)

شعرهای فارسی

بيست سالی بايد می گذشت، انقلابی برپا می شد و فريدون فرخزاد ناگزير به برونمرز می آمد تا در هوای آزاد از نو به دامان شعر پناه ببرد.

در اوايل 1989 بود که مجموعه ای تازه از او، اين بار به فارسی، در لس آنجلس انتشار يافت. عنوان نوآورانه ای داشت : "در نهايت جمله آغاز است عشق!" فريدون فرخزاد خود در مقدمه مجموعه می گويد اين عنوان را "فرهنگ فرهی" برايش انتخاب کرده "از انسان های معدودی که در خلوت اشعار مرا می خواند" و بعد می افزايد هدفش از اين کار ها اين است که "در طول اين راه پر از درد و رنج و مشقت، چيزی به بار فرهنگی مردم بيفزايد:"برای آن که بيفزايم، بايد از خود بکاهم، شاخه ها و برگهای زائد را ببرم ... و به جای سيری شکم...گرشنگی را بياموزم" و "نمی خواهم عکسم روی جلد مجله ها باشد می خواهم کلامم در ذهن مردم باقی بماند" پس "قدم برمی دارم تا شايد روی راه اثری باقی بگذارم.."

سرخوردگی فريدون فرخزاد از زندگی در غربت و به ويژه از "تهرانجلس" بازتاب خشمگينانه ای در مقدمه مجموعه دارد: "اين جا، شهر نيست، جنگل است. شوره زار است، کوير است، مرداب است و بوی تعفن آن جهان را پر کرده است! شايد کتاب من نسيم معطری باشد به مشام جان های خسته از خيانت و جنايت!" و "خجالت می کشم که چاپ اول کتابم در لس آنجلس منتشر می شود...!"

با اين همه، شهرهای "در نهايت ...." از نظر محتوا و نيز شيوه بيان ضعيف تر از شعر های آلمانی او جلوه می کند و به نظر می رسد اين سرنوشت شعر بسياری از شاعران دور مانده از وطن باشد. در بهترين شعرهای مجموعه که غالبا با لايه هايی از عرفان درآميخته تاثير فروغ را آشکار می بنيم:

تا تو در من ساکنی، من چيستم
من به جز شکل انسان نيستم!
من سبک ابری بدون ريشه ام
من رها، در وسعت انديشه ام
اختياری نيست در جوهر مرا
آن من ديگر دهد گوهر مرا
باورم، بار ظريف ذهن توست
پاسخ پندارم پر از پندارتوست
(تصوير تو)

در شعری که نامش را به مجموعه داده نيز همان لايه ها و تاثير ها را می بينيم:

از سخن چون عشق می ماند زما
پس رها کن خويشتن را در صدا
چون صدا عشق است و پرواز است عشق
در نهايت جمله آغاز است عشق!

فريدون در شعری ديگر به جهان بی عشق و قهرمان امروز ما نگاه می کند و در سوگ اميدهای خود می نشيند:

ديگر عشقی عيان نمی بينم
عاشقی در جهان نمی بينم
در سراپرده قساوت ابر
ذره ای آسمان نمی بينم
قهرمانان، شبانه پژمردند
سروری قهرمان نمی بينم
زين غزل های روزگار خزان
وصف ملک کيان نمی بينم!
در جريانی که بعد می آيد
جز غم اين زمان نمی بينم...
(درد من)

شعر و ترانه

فريدون فرخزاد، در کار ترانه و شومنی نيز می کوشيد شيوه ای ويژه خود داشته باشد. بخش هايی که از شعرهای او به کاباره های سياسی اروپايی شباهت داشت در لابلای تکه های سرگرم کننده انتقاد هايی را از سياست های روز - البته تا آن جا که مجاز می نمود می گنجانيد. خود او گفته است " هميشه سعی می کنم مردم را در يک برنامه سه ساعته تلويزيونی که پر از خنده و شوخی و آواز و رقص است متوجه مطالبی بکنم که ارزش دارد بر روی آن ها فکر بشود..." در " خنياگر در خون" متن يکی دو تا از شو های فريدون نيز به عنوان نمونه آمده است.

و اما در زمينه ترانه پردازی گاه ملودی های روز يا خاطره بر انگيز غربی را در پيوند با شعر فارسی می خواند مثل "آداجيو" و يا " آيا برامس را دوست داريد؟" و گاه ترانه هايی را که خود می ساخت يا دست کم متن آن ها را خود سروده بود مثل "آواز خوان، نه آواز" و "شهر من تهران".

فريدون فرخزاد دو سه آهنگی را نيز در پيوند با عاشقانه های فروغ خوانده که در زمره بهترين های اوست. در "خنياگر در خون" متن شش ترانه او بدون هيچ شرح و توضيحی به نقل آمده است. از جمله "شرقی غمگين" که متن آن از ايرج جنتی عطايی ترانه سرای معروف است.

ايرج جنتی عطايی البته متن های ديگری نيز برای فريدون فرخزاد سروده که خود در نامه کوتاهی که برای مولف کتاب فرستاده به آن ها اشاره کرده است.

فريدون فرخزاد در سال های پايانی زندگی از سر خشم و سر خوردگی شعر را به جايگاه شعارهای مستقيم سياسی تبديل کرد که اگرهم از نظر گروهی و سياسی بردی پيدا می کرد روح شاعرانه خود را از دست می داد. شايد البته در آن شرايط ويژه سياسی عاطفی که او به سر می برد حق با او بود.

فقط عشق

در "خنياگر درخون" مطالب متنوع ديگری نيز آمده است : شعر و سوگنامه ای از پوران فرخزاد، خواهر بزرگ تر او، شعر و خاطره ای از ناهيد باقری، شاعر مقيم اتريش، شعر و مطلبی از ميرزا آقا عسگری، شعری از اسماعيل خويی ، متن سخنرانی تند و تيز فريدون عليه نظام اسلامی در رويال آلبرت هال لندن ، چند نامه از فروغ به او و گزارش هايی در زمينه سازی های مربوط به قتل او.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1384ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

کردستان

آخرين گزارش ها از سنندج به نقل از ايران خبر 

شش کشته و ده ها زخمی

 

• روز شنبه گذشته تعدادی از مردم شهر سنندج به منظور پشتيبانی از مردم مهاباد و شهرهای ديگر کردستان تحصن کردند. نمايندگان مردم در مذاکره با مقامات رژيم خواسته هايشان را که محاکمه شکنجه گران و قاتلين جوان مبارز مهابادی به نام شوانه اسفرlم و لغو حالت نظامی در شهرهای کردستان  و آزادی دستگير شدگان اخير بود، به اطلاع رساندند و منتظر جواب بودند که از طرف مقامات رژيم با خشونت و سرکوب پاسخ داده شد و حرکت اعتراضی مدنی به دست ماموران انتظامی به تشنج در سنندج و کشته و زخمی شدن مردم منجر گرديد. طبق آخرين خبرها در درگيری سنندج شش نفر کشته و چندين تن زخمی شده اند و ناآرامی به سقز و ديواندره کَشيده شده است

 

سه شنبه ١١ مرداد ١٣٨۴ – ٢ اوت ٢٠٠۵

اخبار روز: بر پايه آخرين گزارشات از شهر سنندج، سرکوب اعتراضات مردم توسط مامورين حکومت، شش کشته و ده ها زخمی بر جای گذاشته و ده ها نفر نيز دستگير شده اند. اين جنايت در پی يورش نيروهای امنيتی و لباس شخصی های جمهوری اسلامی به تظاهرات مسالمت آميز مردم سنندج به وقوع پيوسته است که در جريان آن خواهان رعايت حقوق انسانی مردم کردستان و محاکمه عوامل جنايات اخير مهاباد شده بودند. متن قطعنامه ی تحصن مسالمت آميز مردم سنندج در ادامه ی اين گزارش درج شده است.

 

• اطلاعيه مطبوعاتی چهار حزب و گروه اپوزيسيون: تظاهرات و اعتراضات مردمی در سنندج  ادامه دارد

 

پس از آنکه مسولين رژيم اسلامی در شهر سنندج هيچ گونه جوابی به خواسته ها و مطالبات روز شنبه متحصنين ندادند، غروب دوشنبه مردم مبارز شهر سنندج به بی توجهی مسولين رژيم اعتراض کرده، يک پارچه مغازه ها و بازار را تعطيل کردند و به تظاهرات پرداختند. با تجمع مردم در پارک استقلال و  چند خيابان اصلي، شمار فراوانی از نيروهای انتظامی که از شهرهای اطراف و مرکز برای سرکوب مردم اعزام شده اند اکثر خيابانهای شهر را به محاصره در آوردند و رفت و آمد را در خيابانهای ششم بهمن، تاج، فردوسي، نمکی، شاپور، وکيل، نبوت، ژاندارمری، قطارچيان، محله دردشت، و ميدان کردستان که کانون تظاهرات و درگيری پليس و لباس شخصی ها با مردم بود  ممنوع اعلام کردند. در درگيری خيابان فردوسی بر اثر يورش نيروهای انتظامی، تعدادی از تظاهر کنندگان زخمی شدند. پس از آن و تشنج کشيده شدن شهر، مردم خشمگين کلانتری شماره 2 و چندين ماشين نيروی انتظامی را به آتش کشيدند.

لازم به ذکر است که روز شنبه گذشته تعدادی از مردم شهر سنندج به منظور پشتيبانی از مردم مهاباد و شهرهای ديگر کردستان تحصن کردند. نمايندگان مردم در مذاکره با مقامات رژيم خواسته هايشان را که محاکمه شکنجه گران و قاتلين جوان مبارز مهابادی به نام شوانه اسفرlم و لغو حالت نظامی در شهرهای کردستان  و آزادی دستگير شدگان اخير بود، به اطلاع رساندند و منتظر جواب بودند که متاسفانه از طرف مقامات رژيم با خشونت و سرکوب پاسخ داده شد و حرکت اعتراضی مدنی به دست ماموران انتظامی به تشنج در سنندج و کشته و زخمی شدن مردم منجر گرديد. طبق آخرين خبرها در درگيری سنندج شش نفر کشته و چندين تن زخمی شده اند و ناآرامی به سقز و ديواندره کَشيده شده است.

ما ضمن محکوم کردن سياست سرکوبگرانه رژيم در کردستان از اعتراض مردم برای دستيابی به خواسته های انسانی و عادلانه شان حمايت می کنيم.

حزب دمکرات کردستان ايران

سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران

سازمان فدائيان _ اکثريت

کومه له -  سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ايران

10 مرداد ماه 84

1 اوت 2005

 

اطلاعيه‌ى مطبوعاتى حزب دموکرات کردستان ايران پيرامون تظاهرات مردم شهرستان سنندج

حداقل شش تن شهيد در نتيجه‌ هجوم نيروهای رژيم

 

رأس ساعت 6/30 بعدازظهر روز دوشنبه 10 مرداد ماه 1384 هجرى شمسى مردم قهرمان شهر سنندج به نشانه‌ى اعتراض به رفتارهاى ضد مردمى و سركوبگرانه‌ى رژيم نسبت به مردم شهرهاى مهاباد، سردشت، پيرانشهر، اشنويه، ديواندره و بانه و ضمن تأييد حركت اعتراضى اخير مردم اين شهرها اقدام به تعطيلى بازار و بستن مغازه‌ها در سطح شهر نمودند و با حضور گسترده‌ى خود در خيابانهاى صفرى، پارك استقلال، ششم بهمن سابق، تاج سابق، فردوس، شاپور سابق، فرح سابق، وكيل، ميدان نبوت، ژاندارمرى، نمكى و محله‌ى بردشت و با سردادن شعارهايى عليه رژيم و به هوادارى از جنبش ملى كرد در كردستان ايران به رهبرى حزب دمكرات كردستان ايران (مرگ بر جمهورى اسلامى، زنده‌باد حزب دمكرات ـ آزادى، آزادى ـ قاسملو، قاسملو راهت ادامه دارد) و با قرائت سرود ملى اى‌رقيب، نهايت تنفر و انزجار خود را از رژيم جمهورى اسلامى ابراز داشتند و با مردم ديگر شهرهاى كردستان ابراز همدردى و همبستگى نمودند.

اين حركت اعتراضى مردم نستوه شهر سنندج در حالى به راه افتاد كه رژيم به نيروهاى سركوبگرش در اين شهر اعلان آماده باش كامل داده بود و نيروهاى پشتيبان نيز از شهرهاى اصفهان و كرمانشاه به سنندج اعزام گشته و گارد ويژه در نقاط شهر مستقر شده بودند.

اين حركت اعتراضى مردم سنندج به مانند ديگر حركتهاى اعتراضى اخير در شهرهاى كردستان مورد هجوم نيروهاى رژيم قرار گرفت و به رگبار بسته شد كه در نتيجه ى آن 3 تن از مردم شهر سنندج در خيابان صفرى، 2 تن در خيابان غفورى و يك نفر ديگر در خيابان آزادى شهيد و تعداد زيادى نيز مجروح گشتند. اعمال خشونت از سوى نيروهاى رژيم معترضين را وادار به مقاومت و دفاع نمود كه در جريان اين مقاومتها حوزه‌ى كلانترى 12 و چند دستگاه ماشين و موتورسيكلت متعلق به نيروهاى رژيم به آتش كشيده شدند و درب و شيشه‌ى پنجره‌هاى چندين اداره و بانك دولتى تخريب گشتند.

لازم به توضيح است كه با اين حركت اعتراضى گسترده مردم شهر سنندج، حركات مشابه‌ى در شهرهاى سقز و ديواندره نيز شروع شده و همچنان ادامه دارد.

وضعيت شهر سنندج كاملاً ناآرام مى‌باشد و تا رسيدن اين گزارش تظاهرات در همه‌ى خيابانها و ميادين شهر همچنان ادامه دارد.

 سكرتارياى حزب دمكرات كردستان ايران

ساعت 9 بعدازظهر, دوشنبه 10 مرداد 1384 شمسى

 

• سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان: تحصن و تجمع مدنی مردم سنندج به خشونت کشيده شد!

 

تجمع مدنی و اعتراض مسالمت آميز مردم شهر سنندج به درگيری و خشونت کشيده شد.

براساس اطلاعات دريافتی از سنندج، تجمع مسالمت آميز مردم در اعتراض به خشونتهای اخير نيروهای امنيتی و انتظامی در مناطق کردنشين، که قرار بود در ساعت 18 بعد ازظهر روزدوشنبه 10مرداد ماه در پارک استقلال سنندج برگزار شود با تحريک نيروهای خشونت طلب به خشونت کشيده شد .

گارد ويژه از قبل آماده پس از يک ساعت از شروع تحصن با يورش به سوی متحصنين در پارک با خشونت بسيار زيادی به ضرب وشتم آنان پرداختند و تعداد زيادی از جوانان را دستگير و به مکانهای نامعلومی انتقال دادند. سپس درگيری مردم با نيروهای سرکوبگر به خيابانهای اصلی از جمله پاسداران، فردوسي، بلوار کردستان، حسن آباد، کشاورز، آبيدر، شريف آباد، شاهپور و طالقانی کشيده شد.

بنا به اظهار شاهدان عينی خشونت گارد ويژه که گفته می شود پيشتر از همدان و کرمانشاه برای اين سرکوب پيش بينی شده به شهر سنندج گسيل شده بودند دهها نفر را زخمی و صدها نفر را دستگير و بازداشت کردند. اما تاکنون آمار و اطلاعی از کشته شدگان احتمالی دريافت نشده است.

در اين ميان گفته می شود از سوی افرادی ناشناس خسارات زيادی به اماکن عمومی و دولتی و مغازه های مردم وارد شده است.

شهر وندان سنندجی حادثه امروز را که شهر را در دود و آتش و درگيری فرو برده بود شبيه با حادثه 3 اسفند 1377 که در آن دهها نفر از مردم سنندج کشته شدند قابل قياس ذکر کردند.

 

بيانيه متحصنين شهر سنندج

 

مردم شريف، تشکل های مردمى ، سازمانهاو نهادهای مدافع حقوق بشر!

"شوانه قادري" شهروند مهابادی در يک اقدام غير قانونى و جنا يتکارانه به قتل رسيد. در چند روز گذشته مردم شهرهای مهاباد، سردشت ، مريوان وديگر شهرها عليه اين جنايات اعتراض کردند اعتراض بر حق اين مردم سرکوب شد و تعدادی از شهروندان دستگير و روانه زندان شدند. قتل شهروندان، زندانى کردن و سرکوب مردم نقض اشکار حقوق مدنى و حقوق بشر است. رسانه های جمعى و رسمى در برابر اين وضعيت هولناک، چشم فرو بستند و سکوت کردند اما وجدان بيدار جمعى قادر به تحمل اين جنايات نيست. سرکوب و سرپوش نهادن بر اين قبيل جنايات غيرانسانى و غيرقانونى است. بايد ماشين سرکوب و جنايات متوقف گردد. داشتن اسايش، رفاه، امنيت و زندگى کردن حق همه ی شهروندان جامعه است. حقوق ابتدايى و طبيعى مردم ستمديده کردستان بايد به رسميت شناخته شود و از نقض ان با هر توجيهى ممانعت شود. ما حمايت خود را از اعتراضات بر حق مردم ديگر شهرها اعلام مى داريم و تحصن خود را تا تامين خواستهايمان به صورت مدنى ادامه مى دهيم

 

1. خواهان تشکيل دادگاهى علنى و مجازات برای عاملين و امرين قتل شوانه قادری و ديگر کشته شدگان اعتراضات اخير بدون هيچ عذر وبهانه ای هستيم .

2. خواهان ازادی فوری و بدون قيد و شرط همه زندانيان و دستگير شده گان اعتراضات شهرهای مريوان، سردشت، مهاباد، اشنويه و ديگر شهرها هستيم .

3. خواهان پايان دادن به فضای سرکوب، ايجاد رعب و وحشت، شکنجه و تحقير در همه شهرها هستيم .

4. اعدام کودکان زير هيجده سال در شهر مشهد را نقض اشکار کنوانسيون حقوق کودک مى دانيم و اعدام کودکان را محکوم مى کنيم .

از تشکلها ، شخصيتها ، فعالين اجتماعى ، فرهنگى وسياسى نهادهای بين المللى و سازمانهای مدافع حقوق بشر برای تحقق اين خواستها تقاضای حمايت جدی مى کنيم .

متحصنين شهر سنندج ، جمعى از فعالين و نمايندگان نهادهای مدنى

 

عکس ها مربوط به تحصن مسالمت آميز مردم سنندج است

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مرداد1384ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

علي كوچولو تو قصه ها نيست، مثل من و تو اون دور دورا نيست، نه قهرمان نه خيلي ترسو، نه خيلي پر حرف نه خيلي كم رو ...
خونشون در داره، در خونشون كلون داره ، حياط داره، ايوون داره،  اطاقش تاقچه داره،  حياطش باغچه داره،  باغچه اي داره گل گلي كنار حوضش بلبلي لاي، لاي، لاي، ...
لي لي لي حوضك لي لي،  لي لي، لي اين مادرش مادر علي، مامان خوبش چه مهربونه علي كوچولو اينو مي دونه،  اينم باباشه كه خالي جاش، رفته به جبهه خدا به همراش
علي كوچولو چه خوب و ناز باسمون داره حرفاي تازه ...
http://meykhane.persianblog.com/

 

سفير بريتانيا در تهران خواستار ملاقات فوری با گنجی شد

سر ريچارد دالتون، سفير بريتانيا در تهران خواستار ملاقات فوری با اکبر گنجی، روزنامه نگار برجسته زندانی در ايران شده است. آقای گنجی به دنبال اعتصاب غذای طولانی خود که 57 روز از آن می گذرد اکنون در بيمارستان بستری است.

بريتانيا در اطلاعيه ای که سفارت اين کشور به نمايندگی از اتحاديه اروپا صادر کرد خواهان آزادی فوری آقای گنجی بر اساس اصول انساندوستانه شد.

اين اقدام تازه ترين نمونه از مواضع دولتهای غربی و سازمانهای بين المللی بابت شرايط آقای گنجی به شمار می رود.

به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس، وزارت خارجه فرانسه نيز روز چهارشنبه کاردار سفارت ايران در پاريس را که در حال حاضر بلندپايه ترين ديپلمات ايرانی در فرانسه است فراخواند تا خواستار آزادی اکبر گنجی شود.

وزارت خارجه فرانسه همچنين درباره بازداشت چند روز قبل عبدالفتاح سلطانی، وکيل اکبر گنجی، توضيح خواست.

پيشتر رئيس هيئت نمايندگی پارلمان اروپا برای روابط با ايران، خواستار ديدار فوری با اکبر گنجی زندانی شد.

آنجليکا بی ير، که عضو ائتلاف سبزها در پارلمان اروپاست، در نامه خود متذکر شد که تقاضای اين ديدار با توجه به وضعيت "به شدت وخيم" سلامتی آقای گنجی، صورت می گيرد.

خانم بی ير، در نامه خود از علی آهنی، سفير جمهوری اسلامی در بلژيک درخواست کرد که ويزای سفرش به تهران را بلافاصله صادر کند و از مقامات ايران مجوز ديدار فوری او با آقای گنجی در بيمارستان را بگيرد.

او در نامه خود نوشت که در مقام رياست هيئت نمايندگی پارلمان اروپا برای روابط با ايران، قصد دارد يادآور شود که اتحاديه اروپا، عميقا نگران اين نکته است که وکيل اکبر گنجی اجازه ديدار با او را ندارد. خانم بی ير افزود: "بر اساس اطلاعات ما، آقای گنجی هرلحظه ممکن است جان خود را از دست بدهد."

همچنين روز جمعه اعلام شد که هشت برنده جايزه نوبل نيز با امضاء نامه ای، خواستار آزادی اکبر گنجی شده اند.

در حالی که حمايت محافل سياسی و حقوق بشری در داخل و خارج ايران از اکبر گنجی ادامه دارد، مقامات قضائی ايران بارها مدعی شده اند که آقای گنجی در اعتصاب غذا به سر نمی برد و از سلامتی برخوردار است.

اين در حالی است که طی روزهای اخير، مجموعه تازه ای از عکسهای آقای گنجی در سايتهای اينترنتی منتشر شده که گفته می شود در چهل و ششمين روز اعتصاب غذای او گرفته شده اند.

اين عکسها که ظاهرا در بيمارستان ميلاد، محل درمان اکبر گنجی گرفته شده اند، پيکر آقای گنجی را بسيار لاغر و نحيف تصوير می کنند و او را در حالت نيمه هوشيار نشان می دهند.

اکبر گنجی از سال 2001 پس از نوشتن مقالاتی که در آن مقامات ارشد ايرانی را با قتل شماری از مخالفان سياسی در دهه نود ميلادی مرتبط دانست، زندانی شد. اما اتهام اصلی او در دادگاه شرکت در کنفرانسی در آلمان موسوم به "کنفرانس برلين" ذکر شد.

آقای گنجی، هنگامی که در ميانه مرخصی استعلاجی خود، از سوی مقامات قضائی جمهوری اسلامی بار ديگر به زندان فراخوانده شد، اعتصاب غذا را آغاز کرد تا به شرايط زندان و رفتار دستگاه قضائی ايران اعتراض کند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1384ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

news

انقلاب فرهنگى در دولت جديد
ايسنا: مسئول بخش دانشجويى حزب موتلفه اسلامى گفت: آنچه در فضاى علمى دانشگاه هاى ما مشاهده مى شود استفاده از متون غربى در اكثريت دروس است كه اغلب ترجمه ده ها سال پيش است. اميدواريم انقلاب فرهنگى در دولت جديد محقق شود و بر اساس فرهنگ غنى اسلامى ايرانى مان نوانديشى علمى در دستور قرار گيرد.
نشست تحكيم، خارج از دانشگاه
ايسنا: عبدالله مومنى دبير تشكيلات دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) از برگزارى نشست شوراى عمومى اين تشكل در خارج از دانشگاه خبر داد. وى گفت كه اين نشست روزهاى جمعه و شنبه هفته آتى خارج از دانشگاه برگزار مى شود كه مكان آن متعاقباً اعلام خواهد شد.
دفتر تحكيم، ديده بان جامعه مدنى
ايلنا: رضا دلبرى، مسئول روابط عمومى دفتر تحكيم وحدت در فستيوال تابستانى دانشگاه اميركبير گفت: پيش زمينه استراتژى «دورى از قدرت» بعد از طرح استراتژى «عبور از خاتمى» در سال ۸۰ مطرح شد، دنبال آن نقد هاى متعددى به اين استراتژى وارد شد كه دليل اين انتقاد ها وجود تعاريف مختلف از اين استراتژى است. وى اظهار داشت: يكى از كج فهمى هايى كه درباره اين استراتژى صورت گرفته بود اين بود كه همه فكر مى كردند افرادى كه اين استراتژى را مطرح كردند، عده اى بايزيد بسطامى هستند كه معتقدند قدرت يك امر كثيف است و بايد به سمت بالا بردن انسانيت رفت، ولى اين مسئله به هيچ وجه مدنظر ما نبود. دورى از قدرت دورى از منازعات براى كسب قدرت است. وى افزود: بعد از سال ۷۰ با ورود انديشه هاى سروش به دفتر تحكيم وحدت و همچنين تصميم اين جنبش براى دورى از حاكميت دفتر تحكيم وحدت تبديل به نهادى در جامعه مدنى شد. عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت خاطرنشان كرد: تداوم استراتژى دورى از قدرت ما را به استراتژى ديده بان جامعه مدنى رساند، قصد ما از اين استراتژى حفظ عرصه عمومى است و قصد داريم در عرصه عمومى به نقد رويكرد هاى پوپوليستى بپردازيم.
 
 

 

ز 350 عكس- 100 عكس!
لحظه‌های غايب
درنمايشگاه 8 سال با خاتمی

 

محمد خاتمی از نمايشگاه عكس 8 سال رياست جمهوری خود بازديد كرد. او در جريان همين بازديد گفت: در اولين روز فراغت از مسووليت هشت سال رياست جمهوری به اندازه هشت سال استراحت كردم. به موقع خوابيده و به موقع بيدار شدم و البته جلساتی نيز داشتم. او درباره نمايشگاه عكس گفت: هنر و سليقه عكاسان شكاركننده لحظه‌ها و حادثه‌ها مهم است و در دفتر يادبود آن نوشت: نمايشگاه عكس هشت‌سال با خاتمی گرچه از نظر موضوع و بهانه عكاسی امر مهمی نيست ولی از آن جهت اهميت دارد كه ثبت و ضبط وقايعی است كه روی هم‌رفته تاريخ پرفراز و نشيب ايران را رقم مي‌زند.

خاتمی گفت: مهم‌ترين وقايع عمر دولت هشت ساله خود را به عنوان مقطع مهمی از تاريخ ايران در كتابی گرد آورده‌ام كه نمي‌دانم قبل يا پس از مرگم، منتشر خواهد شد، اما اميدوارم قضاوتی كه در مورد آن مي‌شود. گاهی مواقع تنشی كه سخنان يك مسوول سطح بالا در جامعه ايجاد مي‌كند، در مقايسه با حرف يك خبرنگار يا تحليل‌گر، به مراتب بيشتر است. بنابراين بايد در وقوع حوادث و اطلاع‌رسانی تمام جوانب قضيه سنجيده شود. دراين هشت سال ، در خصوص مسايل آنچه كه به نظرم برای جامعه تنش‌زا نبوده، عنوان كردم، ولی برخی از مسايل هم ناگفته مانده است.  ناگفته ماند، اما به حال به مردم دروغ نگفته‌ ام. در سياست عادت كرده‌ايم كه اگر چاشنی دروغ و تزوير در آن نباشد، سياست نيست. به همين دليل امروز احساس مي‌شود كه سياست و اخلاق درست در نقطه متضاد هم هستند و بنده طی اين مدت تلاش كردم اين قضيه را از بين ببرم. شايد در برخی مسايل ملاحظه‌كاری و محافظه‌كاری هم كرده باشم و شايد احتياط‌های بي‌جايی بوده و مي‌شد كه چيزهايی را گفت. ولی در عين حال كه مردم را در جريان يك قضيه مي‌گذاريم، نبايد به حدی برسيم كه اين آگاهی دادن به تنش در جامعه ختم شود. از آنجايی كه جامعه نيازمند آرامش و امنيت است و ضمن آن كه در بازگو كردن حقايق نمي‌توان توقع داشت كه يك طرف محكوم شود، من بايد تمام اطراف قضيه را محكوم مي‌كردم، بنابراين در بسياری از مسايل بايد بي‌طرفانه موضع‌گيری مي‌كردم. به طور قطع اين نمايشگاه تمام مدت هشت سال را به تصوير نكشيده و تنها بخش كوچكی از لحظه‌هايی است كه توسط عكاسان هنرمند و باذوق شكار شده و دوستان هر كدام در كارشان سعی كرده‌اند، لحظه‌ها را به تصوير بكشند. از حادثه‌ای مانند بم و ديدارهای خارجی گرفته تا عقد كردن آن دو جوان. به هر حال فكر مي‌كنم تعداد عكاسان بيشتر از اين باشد و اين عكس‌ها گزيده‌ای از ميان 350 عكس ارسالی برای نمايشگاه باشد و هنرمندان عكاس نه در اين بخش، بلكه در بخش‌هايی چون جنگ، مسايل اتمی، تظاهرات و حضور مردم، لحظات زيبايی را به ثبت رسانده‌اند و من در اين نمايشگاه گذر زمان را احساس كردم و برخی از خاطراتم زنده شد.

من  برای سربلندی و پيشرفت كشور همچنان خود را خدمتگزار ملت مي‌دانم.

 

خاتمی در پاسخ به اين كه آيا پيشنهاد دبيركلی مجمع روحانيون مبارز را مي‌پذيرد يا خير، گفت: هنوز قبول نكرده‌ام و معتقدم در جهت ساماندهی و سازماندهی اين تشكيلات به طور تمام وقت بايد كار كرد و من با توجه به برنامه‌هايی كه دارم، فكر نمي‌كنم بتوانم به آن بپردازم، البته عضو فعال در آنجا خواهم بود.

خاتمی با بيان اين كه يكی از مسايل مهم در ديپلماسی، حل معضلات طرفين با شيوه “نگاه در نگاه” است، گفت: ديپلماسی يعنی اين كه بسياری از مسايل “نگاه در نگاه” حل شود، چرا كه فاصله‌ها، هميشه كينه و كدورت‌ها را بيشتر خواهد كرد، به طوری كه در 16 آذرماه امسال خيلی مسايل درونی دانشجويان مطرح شد كه به نظر مي‌رسيد كه در جايی ديگر مجالی برای طرح آن نبود.

من خوشحالم كه طی مدت رياست جمهوری خود توانستم فضا را در اروپا، آفريقا، آسيا و آمريكای لاتين تا حدودی در روابط ديپلماسی تغيير بدهم، ولی در مورد مصر متاسفم كه اين ارتباط برقرار نشد. البته كوتاهی و تقصير از دوستان مصری بود كه به بهانه‌های واهی آن كاری را كه مي‌توانستند انجام دهند، عقب انداختند و اميدوارم در دولت احمدي‌نژاد مشكلات مصر هم حل شود.

من به طور مكرر گفته‌ام كه هيچ گاه با شيوه “برخورد با مطبوعات” موافق نبوده‌ام و هر زمانی كه به سفری خارج از ايران رفتم، دغدغه و نگرانی آن را داشته‌ام كه اتفاقی مي‌افتد، اما در نهايت همه چيز به نفع جمهوری اسلامی بود.

در حاشيه

نمايشگاه عكس "هشت سال با خاتمی" با حدود 100 قطعه عكس با همت بخش‌های عكس خبرگزاری ايلنا، ايسنا، ايرنا، فارس، مهر و با مشاركت عكاسان خبری رسانه‌های كشور در دوره رياست‌جمهوری خاتمی در تالار آبی مجموعه كاخ‌های نياوران برپا شد.

خاتمی كه يك روز پس از پايان دوره رياست‌جمهوري‌اش ‌به همراه دو فرزند خود در اين نمايشگاه حضور يافته بود، ضمن بازديد از نمايشگاه در جمع خبرنگاران و خانواده‌هايشان كه برای بازديد به اين نمايشگاه آمده بودند حضور يافت و ضمن پاسخ به ابراز احساسات‌شان با آن‌ها عكس يادگاری گرفت.

 

 

سرعت فيلتر وبلاگ ها
همراه با يك ای ميل اطلاعی

 

 
 
 
 

شركت مخابرات از چند روز پيش يادداشتی را بصورت ای ميل، جهت اطلاع، برای دارندگان وبلاگ ها فرستاده و فيلتر وبلاگ آنها را اطلاع می‌دهد! متن اين ای ميل به خط "لاتين" چنين است:

nazar be inke dar weblog shoma matalebi dar jahate khalafe siasat haye jomhori ye eslami ye iran gharar migirad ,bar tebghe hamin ekhtariye webloge shoma dar chand saate ayande block mishavad , tct -filtering roobot!

 

 

اعتصاب عمومی در شهر مهاباد
بنا بر گزارش رسید از مهاباد، امروز شنبه پانزده مرداد ماه، مفازه ها و بازار شهر مهاباد در اعتراض به وقایع اخیر شهرهای کردستان و نظامی کردن این منطقه، به حالت تعطیل و اعتصاب عمومی  در آمده است. مردم در دسته های مختلف تجمع کرده و شهر کاملا متشنج و ناآرام گزارش شده است. رژیم که بعد از تظاهرات وسیع چند هفته گذشته در مهاباد، شهر را به محاصره در آورده و نه تنها صدها نیروی تازه نفس از ارومیه به این شهر گسیل داشته ، بلکه ماموران شهربانی را هم برای مقابله با مردم خشمگین مهاباد مسلح کرده است. بعد از آنکه نیروهای دولتی با تیراندازی به کابل های برق، برق مناطق ناآرام شهر را قطع کردند، این مناطق که بخش وسیعی از شهر را در بر می گیرد،  از شب گذشته در خاموشی  مطلق بسر می برند. 

 

 

 

كانون مدافعان حقوق بشر، با صدور بيانيه‌اي، ضرورت برقراري ملاقات عبدالفتاح سلطاني با مادر و خانواده و وكلايش را خاطرنشان كرد.

به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كانون مدافعان حقوق بشر در اين بيانيه آورده است: «امروز هشتمين روز بازداشت آقاي عبدالفتاح سلطاني عضو شوراي عالي نظارت كانون مدافعان حقوق بشر سپري مي‌شود. تا به حال نه خانواده و نه وكلاي ايشان قادر به ملاقات نشده‌اند و در بي‌خبري به سر مي‌برند. اظهارات سخنگوي قوه‌ي قضاييه به گونه‌اي است كه گويي اتهامات انتسابي به ايشان به اثبات رسيده است. در اين صورت علي‌الاصول ‌بايد پرونده‌ي اتهامي ايشان در اختيار وكلا قرار مي‌گرفت و موجبات ملاقات وي با خانواده نيز فراهم مي‌شد. كانون مدافعان حقوق بشر ضمن اعتراض به نحوه‌ي بازداشت آقاي عبدالفتاح سلطاني و با توجه به نگراني مادر و خانواده‌ي ايشان، ضرورت برقراري ملاقات وي با مادر و خانواده و وكلاي ايشان را خاطرنشان مي‌سازد.»

در ادامه‌ي اين بيانيه آمده است: «برابر لايحه استقلال كانون وكلا، پي‌گيري جرايم منتسب به وكلا بدوا بايد در دادسراي كانون طرح گردد و پس از آن امكان رسيدگي به آن در مراجع قضايي ميسر است.»

 

 

 

مسولیت ترور

خبرگزاري فارس: سازمان جوانان چريك‌هاي فدايي خلق از گروههاي حامي اكبر گنجي مسئوليت ترور قاضي احمدي مقدس را بر عهده گرفت.   
به گزارش خبرگزاري فارس در بيانيه اين گروه كه در سايت اينترنتي آن درج شده، آمده است: «قاضي مسعود احمدي مقدس توسط هسته هاي چريكي به هلاكت رسيد.»
گروهك ضدانقلابي چريكهاي فدايي خلق كه از جمله گروههاي ضد انقلابي به شمار مي‌رود، پيش از اين نيز از جمله دعوت كنندگان گنجي به كنفرانس برلين به شمار مي‌رفت.
گنجي پس از شركت در كنفرانس برلين و بازگشت به ايران از سوي شهيد قاضي مقدس محاكمه و به زندان محكوم شد.
چريك‌هاي فدايي خلق در سالهاي زندان گنجي نيز از جمله مدافعان وي به شمار رفته و اخيراً نيز در بيانيه‌اي به همراه سه گروه ديگر ضدانقلاب از اعتصاب غذاي گنجي حمايت كرده بود.
شهيد قاضي احمدي مقدس بعد از ظهر سه شنبه گذشته در خيابان احمد قصير تهران به ضرب گلوله به شهادت رسيد.
در همين حال يك منبع آگاه به خبرگزاري فارس گفت: «با توجه به اينكه هيچ يك از گروههاي تروريستي مطرح از جمله گروهك منافقين تاكنون مسئوليت اين ترور را برعهده نگرفته است، احتمال مي‌رود ادعاي گروه چريك‌هاي فدايي خلق براي نشان دادن وفاداري به گنجي بوده و واقعيت خارجي نداشته باشد.»
وي افزود: «در عين حال نهادهاي امنيتي كشور در جريان بررسي اين ترور در حال بررسي همه احتمالات موجود هستند و هيچ فرضي را از نظر دور نخواهند داشت.»

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1384ساعت 1:27 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

خبرز

تقاضاي رئیس هیئت نمایندگي اتحاديه اروپا براي ديدار از اکبر گنجي
آنجليکا بير، رئیس هیئت نمایندگي اتحاديه اروپا در رابطه با ایران روز سه شنبه طي نامه اي به سفارت ايران در بروکسل، پايتخت اتحاديه اروپا، از علي آهني، سفير ايران، خواست تا براي ديدار فوري با اکبر گنجي، از سوي مقامات ايراني مجوز بگيرد. اين در حالي است که وضع جسماني اکبر گنجي وخيم گزارش شده است. در همين حال تحصني که قرار بود روز چهارشنبه در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران برگزار شود از طرف خانواده گنجي به تعويق افتاد. در تحولي ديگر سازمان ديده بان حقوق بشر نيز مجددا از دولت ایران خواست که به آزار و اذیت وکلا و مدافعین حقوق بشر خاتمه دهد و اکبر گنجی و عبدالفتاح سلطانی را بلافاصله و بدون قید و شرط آزاد کند.

 

 

واکنش ايران به نامه سه کشور اروپايی

ايران در پاسخ به نامه وزرای خارجه بريتانيا، فرانسه و آلمان که عليه از سرگيری برنامه اتمی به اين کشور هشدار داده بودند گفته است که راه حل بحران جاری تهديد نيست.

به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، حميد رضا آصفی سخنگوی وزارت خارجه ايران در پاسخ به نامه وزرای خارجه سه كشور اروپايی گفت: "پاسخ نامه آنان به زودی از طريق مجاری ديپلماتيک داده خواهد شد، راه حل اين موضوع تهديد نيست."

وزرای خارجه سه کشور اروپايی که به نمايندگی از اتحاديه اروپا با ايران مذاکره می کنند پيشتر در روز سه شنبه با ارسال نامه ای به حسن روحانی، سرپرست تيم مذاکره کننده ايران، هشدار دادند که از سر گيری فعاليت های هسته ای در تاسيسات اتمی اصفهان "به گفتگوهای ما پايان خواهد داد" و اروپايی را وادار خواهد کرد خواستار تشکيل جلسه فوق العاده شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی شوند.

به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس آنها در نامه خود نوشتند: "تصميم برای از سر گيری فعاليت معلق شده در (تاسيسات فرآوری اورانيوم) اصفهان، اگر اجرا شود، ناقض موافقتنامه پاريس و همچنين قطعنامه 29 نوامبر 2004 شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی خواهد بود."

مقام های ايرانی روز دوشنبه اعلام کردند که مهر و موم کارخانه فرآوری اورانيوم اصفهان را خواهند شکست و کار در آن را روز چهارشنبه آغاز خواهند کرد.

اما به گزارش آسوشيتدپرس ايران روز سه شنبه گفت پيش از هرگونه اقدامی منتظر خواهد ماند تا آژانس بين المللی انرژی اتمی وسايل نظارتی لازم را در محل نصب کند.

سخنگوی وزارت خارجه ايران در واکنش به نامه اروپايی ها گفت: "اروپا به جای تهديد بايد به توافق پاريس متعهد باشد، ما به اين توافق پايبنديم و تضمين عينی را ارايه می كنيم، آنها نيز بايد به وظايف خود عمل كنند، زيرا تهديد راه به جايی نخواهد برد."

وی افزود: "كليه فعاليت های هسته ‌ای جمهوری اسلامی ايران صلح آميز بوده و خواهد بود و تحت نظارت آژانس صورت خواهد گرفت و ما همچنان به مقررات بين‌ المللی احترام می ‌گذاريم و از حقوق مشروع خود صرف نظر نكرده و از آن صيانت می ‌كنيم."

ايران هشت ماه قبل در مذاکره با سه کشور آلمان، بريتانيا و فرانسه برای حل بحران ناشی از فعاليت های هسته ای خود توافق کرد که برنامه فرآوری در تاسيسات اصفهان را به حالت تعليق در آورد و اين تصميم را اقدامی داوطلبانه توصيف کرد.

نامه اروپايی ها به مقام های ايرانی با هشدارهای لفظی مقام های اروپايی پيگيری شد.

روز سه شنبه فيليپ دوست - بلازی، وزير خارجه فرانسه، گفت که در صورت تصميم ايران به از سرگيری برنامه هسته ای خود اين موضوع بايد به شورای امنيت سازمان ملل متحد ارجاع شود.

وزير خارجه فرانسه گفته است اين اقدام می تواند به "يک بحران بين المللی" منجر شود و از ايران خواسته به پای ميز مذاکره باز گردد.

آقای دوست - بلازی موضوع برنامه هسته ای ايران را مساله ای بسيار جدی توصيف کرده است.

دومينيک دوويلپين، نخست وزير فرانسه نيز تهديد مشابهی را مطرح کرد.

اقدام ايران همچنين با واکنش تند بريتانيا، که رياست دوره ای اتحاديه اروپا را نيز برعهده دارد، مواجه شده که گفته است از سرگيری فعاليت فرآوری اورانيوم مذاکرات جاری را به مخاطره می اندازد.

سازمان ملل متحد نيز در مورد تصميم جديد جمهوری اسلامی ابراز نگرانی کرده است.

به گزارش خبرگزاری دولتی ايران - ايرنا - استفن دوجارويک، سخنگوی دبير کل سازمان ملل، گفته است که مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی دولت ايران را تشويق کرده از هرگونه اقدامی که ممکن است روند کنونی را پيچيده تر سازد خودداری ورزد.

 

 

اطلاعيه سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحكيم وحدت) در محكوميت ترور قاضي مقدس

جامعه ايران هزينه هاي سنگيني به علت حاكم شدن فضاي خشونت در كشور پرداخته است و هنوز نيز فشار سنگين خشونت و ترور را تحمل مي كند. ترور غير انساني قاضي مقدس از سوي هرجرياني كه صورت گرفته است منجر به حاكم شدن فضاي اختناق مي شود.
مطمئنا ريشه دموكراسي توسط خشونت و ترور خشك خواهد شد و تمام اركان جامعه نسبت به اين گونه حركات شنيع بايد حساس باشند.
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي(ادوار تحكيم وحدت) ضمن محكوم كردن خشونت و ترور قاضي مقدس، انزجار خود را نسبت اين موضوع اعلام مي دارد.

سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي
(ادوار تحكيم وحدت)

 

 

اطلاعيه دفتر تحكيم وحدت در محكوميت ترور و خشونت

خشونت و ترور به شهادت تاريخ هيچگاه به تاسيس و تثبيت دموكراسي منجر نگشته است. جريانات دموكراتيك همواره مخالف برقراري منطق خشونت در عرصه سياست بوده و خشونت را سم مهلك براي گذار به دموكراسي دانسته اند. ترور يكي از قضات دادگستري(قاضي مقدس) كه منجر به فوت ايشان گرديد اقدامي تروريستي و مغاير با بديهي ترين اصول انساني يعني حق حيات انسان ها بوده و در تضاد با خواست ملت ايران براي داشتن جامعه اي انساني،دموكراتيك و به دور از خشونت است. دفتر تحكيم وحدت ضمن ابراز انزجار از ترور قاضي مقدس ، اين عمل غير انساني را با هرانگيزه و هدفي كه صورت گرفته محكوم مي نمايد.

شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت
11/5/84

 

 

تروریسم را در هر لباسی محکوم کنیم، احمد پناهنده

نمی دانم چرا پس از عمل تروریستی در متروی لندن، قطار مادرید، برج دوقلوی نیویورک و اخیراً در منطقه توریستی شرم الشیخ در مصر، این احساس به من دست داده است که هر لحظهء زندگی ام را با اضطراب بگذرانم. هر چند خود از قبیله ای هستم که در سرفصل های مختلف، آنجا که رهایی بشر حرف اوّل را می زد در صف مقدّم مبارزه قرار داشتم و در این راه از تمامی امکانات مالی، جوانی، زندگی و شور وشیدایی خود گذشتم تا شمعی باشم که از سوختن جانم، پیرامون را روشنایی ببحشم. و این عمل از جانب من نه فقط در سرفصل های سیاسی بلکه حتی در آن زمان که نوجوان و جوانی ساده دل بودم و از عالم سیاست بیگانه، نسبت به دوستان و همنوعان خود در حدّ توانم دریغ نمی کردم. در این باره آنانی که مرا چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه اجتماعی می شناسند، می توانند گواهی بدهند. و امّا چرا اضطراب از این باقی عمر؟
مطمئن باشید که بیان این مطلب مبنی بر داشتن اضطراب، نه برای جان خود که البته در سلامتی اش کوشا هستم، بلکه برای جان و امنیت شهروندان بی گناه جهانی است که فارغ از هر گونه مداخله سیاسی و ایدئولوژیک قربانی عمل کور تروریست ها می شوند. امروز در این ساعت که نوک قلم روی کاغذ می لغزد، در قطار ِ مسیر کلن- برلین نشسته ام و هر لحظه این فکر در ذهنم پرواز می کند که نکند یکی از این بی خردان و نا انسانان که پشیزی برای سرمایه وجودی ِ خود قائل نیستند، جهت فناء کردن خودشان که ذهناً فناء شده هستند، چاشنی بمب بسته به تن بیمارشان را بکَشند و صدها انسان پاکدل را که به زندگی عشق می ورزند واز این طبیعت موجود لذت می برند، با خود به دیار نیستی ببرند تا شاید زودتر در " بهشت َ" " بَرین " فرو روند. و سرخوش هستند که با این عمل ضد انسانی مبارزه و مقاومت می کنند و بعد اسمش را می گذارند مبارزه علیه " استکبار "، " ظلم " و " اجهاف ". غافل از اینکه چنین بی خردانی با این عمل ننگین، ضد انسانی و ضد تاریخی برای بقای ظلم، خود را فناء می کنند. و امروز این لانه ظلم، نه در دنیای آزاد، پیشرفته و رفاه بلکه در دنیای جهل و سُفلگی و خرافات هستند که در آن افراد مفلوک با مغز و ذهن علیل بر بستر نادانی و جهالت، در عین حال بر خوردار از امکانات دنیای امروزی و مدرن روزگار را می گذرانند و با بکار گیری از دست آوردهای پیشرفته بشری می خواهند جامعه را با تخریب به عصر شتربانی برسانند. چنین ذهنیت و نگاهی مظهر تناقض در دنیای امروزی هستند. تفکراتشان مربوط به گذشته دور است، ولی با امکانات دنیای مدرن زندگی می کنند و این خطرناک است. زیرا چنین خلأیی بین تفکر ضد تاریخی و زندگی امروزی، آنان را به این حدّ از نیهلیسم می رساند که دنیا را تیره و تار کنند. زیرا خود به لحاظ اندیشه و تفکر تیره و تار هستند و دنیای امروزی را دوست دارند آنطور ببینند که اعراب جاهلیت با شتر در صحرای خشک و بی آب و علف دنبال سوسمار می گشتنند و از خوی انسانی بدور بودند. عناصری بودند وحوش که ددمنشانه به یکدیگر حمله ور می شدند و یکدیگر را تکه و پاره می کردند.
این عقب ماندگان تاریخ بشری، امروز فضای آزاد و انسان ساز جامعه دموکراتیک را به عرصه تاخت وتاز و حشیانه و تراوشات ذهن علیل و پس مانده خودشان کردند و با شستشوی مغزی افراد بی خبر، آنان را به بمب تبدیل می کنند تا انسانهای بی گناه را که به زندگی عشق می ورزند، نابود کنند. و من امروز چنین احساسی دارم که مبادا یکی از این کامیکازها بلند شود و ضامن بمب بسته به تن خود را بکشد و دنیای روشن ما را تاریک کند. به همین منظور من امروز با کشته شدگان نیویورک، مادرید، لندن، شرم الشیخ ِ مصر و افراد بی گناه در اسرائیل و عراق و...احساس نزدیکی می کنم. هر چند آنها همیشه با من نزدیک بودند. زیرا در این دنیای آزاد هر آنکه به زندگی عشق بورزد، به او عشق می ورزم و با او احساس نزدیکی می کنم. زیرا به خوبی می دانم که آنها برای یک زندگی بهتر در تلاش معاش بودند و هر یک از آنها برای به ثمر رساندن ثمرهء زندگی و آرزوهای خود با کارشان شرایط زندگی را ایده آل تر می کردند. امّا یک مشت ابله، سُفله، نا انسان، دد و وحوش مثل گراز به آبادی و آبادانی حمله کردند و آن را به خرابی و ویرانی تبدیل کردند و هر آنچه که از جنس حیات بود به هلاکت رساندند. و راستی نام چنین اعمال ضد انسانی را چه می شود گذاشت؟ و آنانیکه به هر دلیل از چنین حرکتی دفاع می کنند و یا موضعی اتخاذ می کنند که نه سیخ بسوزد و نه کباب، در کجای تاریخ باید جای داد؟
اگر تا دیروز مرزها مخدوش و سره از ناسره ناپیدا بود، امروز امّا با فرو ریختن دیوار برلین و افشای جنایات به طول و عرض تاریخ ِ حامیان ایدئولوژی تک صدایی، دیگر ابهامی باقی نمی گذارد که چنین ترور کوری فقط از ذهن و فکر علیل و منافع گروهی حقیر بر می خیزد که حاصلش پرپر کردن گل زندگانی بشریت است که در درازنای تاریخ با رنج و شکنج آبیاری شد و شگفتگی و طراوت و احساس دل انگیز را در جهان آزاد امروزی به زیبا اندیشان و زیبا پسندان بخشید. امروز گناه آن بچه دبستانی که برای فردای بهترش کیف مدرسه را بر پشت حمل می کند تا به مدرسه برود و دروس فردا را بیاموزد چیست که با بمب آدمسوزان خاکستر شود؟ گناه آن طفل شیرخوار که روزهای آغازین زندگی اش در این دنیا و در عالم غریزی می گذراند چیست که زبان باز نکرده باید پودر شود؟ گناه آن کارگران، زحمتکشان، زنان و مردان جویای قوت روزانه چیست که برای معاش و اندوختن برای زندگی بهتر در تلاش هستند، باید بوسیله تباه کنندگان حرث و نسل فناء شوند؟ آخر این چگونه مبارزه ای است که با به دَرَک فرستادن خود جان بی گناهان و بی خبران از عرصه سیاست را می گیرند. هر چند چنین افرادی که به خود بمب می بندند و آدم می کشند، بر آنها و عملشان حرجی نیست. چون از لحظه تصمیم گرفتن برای آدم کشی از تمامی آثار انسانیت تهی شده هستند و برایشان فرقی نمی کند بکشند. زیرا زنده هستند تا بکشند و این منطق محوری آنها است. امّا سئوال اینجا است که چرا بعضی از به اصطلاح روشنفکران که در دنیای آزاد زندگی می کنند و تجربیات جنگ و خون و عملیات مخرّب نیهلیستی را دارند، چنین عملیات تروریستی را به ناف مقاومت مشروع می بندند و در تحلیل هایشان به آنها حق می دهند که مثلاً از حقوق پایمال شده شان با چنین عملیاتی دفاع کنند. به عبارت دیگر با چنین تحلیل َ علیلی، پرپر شدن زندگی انسانها را موجّه جلوه می دهند.
دیروز خبر بود که شیخ یاسین را با راکت مورد حمله قرار دادند و کشتند. هر چند نفس کشتن غلط است ولی باید دید ترویج و محصول ذهنی شیخ یاسین چه بود؟ او هر لحظه از زندگیش را در ترویج مرگ و نیستی می گذراند. علیلی بود که علیل پروری و پرپر کردن انسانها از ویژه گیهایش بود. او دنیا را، محیط زندگانی را زیبا نمی خواست. زیرا ضد زیبایی بود، ضد عشق، ضد شور و شیدائی و رسوائی ِ جوانی بود. وجود او و نا انسانانی مثل او چرک و خونابه بودند، کپک نان در هر خانه و انگل در این زمانه بودند. ضد صلح، آشتی، رفاه، پیشرفت و زندگی بودند. او مسبب مرگ هزاران فلسطینی و اسرائیلی بود. این جرثومه فساد و تیرگی و نیستی مربوط به این دنیا نبود و اساساً هیچگونه سازگاری با این جهان را نداشت و عاقبت در آن جنگ کوری که خود برافروخته بود، جان داد. شگفتی در این بود که نیروهای به اصطلاح انقلابی و آزادیخواه که زمانی خودشان مروّج نیستی و نیهلیسم بودند و اکنون در جهان آزاد در پشت شعار دموکراسی خواهی مخفی شده اند از نهانگاه خودشان بیرون جستند، اطلاعیه دادند و آن ذات بد نهاد را آشکار کردند و پشت شیخ یاسین سینه ها زدند و اندر مزمّت اسرائیل مرثیه های جانسوز خواندند. انگار فقط این اسرائیل است که می کشد و نابود شدن جان و مال اسرائیلیان برایشان ارزشی ندارد. من نشنیدم و نخواندم که نیرویی از این قماش عملیات ضد انسانی کامیکازهای فلسطینی را محکوم کند. امّا از بام تا شام اندر تقبیح عملکرد اسرائیل نوشتند و محکومش کردند. بدون اینکه بفهمند با محکوم کردن یکجانبه اسرائیل، تروریسم و کشتار مردم بی گناه اسرائیل را تائید می کنند. هر چند چنین نگاهی ویروس ضد امپریالیستی را حمل می کند و در هر شرایط با بستن چشمان بر روی جنایات عقب ماندگان و توفاله های تاریخی، یقه کشورهای آزاد جهان را می گیرند و بر هر چه زیبائی و مدرنیته می تازند و بعد نامش را دفاع از حقوق انسانی قلمداد می کنند. غافل از اینکه چنین دفاعی، ضد تاریخی است و ترویج چنین نگاهی، مخرّب و انسان سوزانه است. آیا گزافه است که بگوئیم، چنین نگاهی تا حال نسبت به جنایات این واپس ماندگان عکس العملی نشان ندادند ولی وقتی که آنها در یک جنگ کور خود خواسته کشته می شوند، هوار می کشند و از حقوق انسانی داد سخن می دهند. البته نگارنده معتقد است که نباید انسانی را کُشت بلکه باید او را تربیت کرد تا زندگی را دوست بدارد. امّا به خود اجازه می دهم که نسبت به تفکرات علیل شان بی پروا برخورد کنم و خطر سمّ مُهلک چنین تفکراتی را بر مردم بنمایانم.
آیا نباید بر چنین نگاهی شورید و آن را افشاء کرد که حرکات کور و ضد انسانی بن لادن ها، زرقاوی ها، کامیکازهای فلسطینی ِ حماس و جهاد و...، تروریست های انفجارات نیویورک، مادرید، لندن، مصر و عراق را مقاومت می نامند که برای رهایی از سلطه اجانب قیام کردند؟ کدام مقاومت؟ آیا کشتن مردم بی گناه را باید مقاومت نام گذاشت؟ آیا نباید حاملان چنین نگاهی را که در جهان آزاد از همه امکانات بهره مند هستند و آدم کُشی را تائید می کنند، مورد موأخذه قرار داد؟ و مطمئن باشیم که چنین نگاهی سرانجام بمب می شوند و حیات بشری را می سوزانند.
زمانی نه چندان دور، وقتیکه جهان پس از جنگ جهانی دوّم دو قطبی شده بود، نیهلیسم رشد شتابانی کرد و کشورهای در حال رشد در آتش انقلاب مسلحانه سوختند و انقلابیون در آن کشتند تا کشته شوند و بعد در بوق و کرنا دمیدند و شهید نمایی کردند. امروز که از آن فاصله گرفتیم و قطب کمونیستی فرو ریخت و آنچه را که تا دیروز در پرده ای از ابهام بود، نمایان شد. متوجه شدیم که تمامی آن اعمال ضد زندگی، ضد رفاه و آسایش، ضد زیبایی و ضد انسانی بود. چون خردی بر آن حاکم نبود. فقط کینه و ضدیت کور در آن حکومت می کرد. امروز امّا چنین حرکتی ابعاد دیگری به خود گرفته است و آن بمب انسانی است که پرورش می یابند تا بکشند. و این خطرناک است و باید جهان آزاد از تمامی امکانات بهره بگیرد و چنین حرکتی را در نطفه خفه کند و برای این کار باید بر سر مار بکوبد. لازم است برای کوبیدن سر مار باید لانه مار را شناسایی کنند و امروز این لانه ها به مرکز نگهداری تروریستها تبدیل شده است. پر واضح است که یکی از این لانه ها، لانه جمهوری اسلامی است که میهن عزیزمان را در چنگال خونریز خود به اسارت گرفته اند.
یادم می آید که پس از کشته شدن شیخ یاسین یکی از دوستان که ویروس ضد امپریالیستی در بدن او با خونش ترکیب شده است به من زنگ زد و گفت که نظرم را در مورد کشته شدن شیخ یاسین بگویم. در جوابش گفتم که من هر چند با مرگ و کشتن انسان مخالف هستم ولی نسبت به شیخ یاسین و تفکرش احساس نزدیکی نمی کنم و اگر قرار باشد بین یاسین و اسرائیل قضاوت کنم، مطمئناً خود را به جامعه اسرائیل نزدیکتر می دانم. هر چند اعمال مخرّب آنها را محکوم می کنم. ولی اسرائیل مربوط به جهان امروز است، آزاد است. تازه من به عنوان یک ایرانی هیچگونه ضدیتی با اسرائیل ندارم بلکه به لحاظ تاریخی به هم پیوسته هستیم و ما ایرانیان این افتخار را داریم که در سرفصل های تاریخی، زندگی، دین و هویت اسرائیلیان را نجات دادیم. در حالی که در مقابل، تفکرات یاسین ها باعث به ذلّت کشیده شدن هویت ایرانی تمام شد.

نتیجه:

امروز آنانی که به هر دلیل چنین حرکت کور و انسان سوز را مقاومت می نامند، بدانند که در ذهن و اندیشه شان بار تروریستی را حمل می کنند و در ذهن تروریست هستند. هر چند خود در عمل تروریستی شرکت نداشته باشند ولی در درون قلب و اندیشه شان از عمل تروریست ها شاد می شوند. و رشد چنین تفکری را بایستی در ویروس مرگبار ضد امپریالیستی در جان و جهان آنها جستجو کرد. و وقتیکه به این خرد نرسیدند که بین جهان آزاد و جهان عقب مانده و مرگ پرور، تمایزی قائل شوند و در نهایت جانب جهان مرگ پرور را می گیرند. اینان مرگ پرور هستند و نسبت به زیبایی و پیشرفت هیچگونه علاقه ای ندارند. ذهن آنها بسته و گچ گرفته است و باید دیوار گچین ذهنی خودشان را بشکنند و وارد جهان آزاد شوند. هر چند بسیاری از آنها با فرو ریختن دیوار برلین در درون فرو ریختند و دیوار ذهنی آنها شکست ولی هستند افرادی که در گوشه و کنار چنین ذهنیتی را هنوز همراه دارند. امروز بر هر خردمندی که عقل نقّاد را فرا روی خود قرار داده است و با آن راه زندگی روشن را می کاود، فرض است که با تمامی جان و جهان خود بر هر نوع تروریسمی بشورد و بذر آگاهی بپاشد و هر گونه مماشات با تروریسم را در هر لباسی محکوم کند و از آنها تبرّی بجویند و سعی کنند ویروس ضد امپریالیستی را در درون خود که مانع دیدشان به مدرنیته و دنیای پیشرفته است با بهره گیری از امکانات جهان آزاد، نابود کنند و افکار کهنه و پوسیده را که حاصل دوران جنگ سرد بوده با نوآوری دنیای مدرن تازه کنند و امروزی بیاندیشند که جهان آزاد مروّج آن است. آیا زمان آن نرسیده است که کینه ها و کدورتها را کنار بگذاریم و برای یک دنیای بهتر دست در دست هم دهیم و لانه تروریسم را در میهن خودمان برچینیم؟ آن روز دور نیست. به امید آنروز و روز رهایی ملت با فرهنگ ایران

a_panahan@yahoo.de

 

 

ترور قاضي مسعود احمدي مقدس: ارتباط با اعدام هاي دهه شصت، پرونده هاي منکراتي يا پرونده گنجي؟

خبرنامه گويا - در پي ترور مسعود احمدي مقدس در خيابان احمد قصير، رسانه ها و مسئولين قضايي با برجسته کردن سابقه قضاوت پرونده اکبر گنجي توسط مقدس، احتمال ارتباط ترور اين معاون سعيد مرتضوي را با گنجي مطرح کرده اند.

03082005-ff-01.jpg
عکس از روزنامه جمهوري اسلامي


03082005-ff-05.gif
اغلب خبرگزاري ها و روزنامه در تيتر اصلي خبر، از عنوان "قاضي پرونده گنجي" استفاده کردند.

جمال كريمي‌‏راد، چند ساعت بعد از ترور در سخنانش به وضوح بر ارتباط ترور با گنجي تاکيد کرد. وي در پاسخ به اين سوال كه به نظر شما انگيزه تروركنندگان از ترور قاضي مقدس چيست؟ گفت: "ايشان بالاخره قاضي پرونده اكبر گنجي بود." كريمي‌‏راد ادامه داد: "بايد منتظر باشيم تا ببينيم چه كسي مسووليت اين ترور را برعهده مي‌‏گيرد تا برخورد قانوني با وي آغاز شود."

هرچند بعدتر، اغلب مسئولان اين احتمال را مردود دانستند، اما سايه سخنان کريم راد بر تمام اخبار و اطلاعات منتشره در رسانه هاي رسمي گسترده شد.

03082005-ff-06.gif

راديوي دولتي ايران که تا پيش از اين نامي از گنجي نمي برد، سه شنبه شب اين رويه را شکست و قاضي ترور شده را با پرونده گنجي ربط داد.

روزنامه جمهوري اسلامي در ستون جهت اطلاع روز چهارشنبه خود نوشت "ترور قاضي مقدسي، رئيس مجتمع قضائي ارشاد تهران كه ديروز صورت گرفت، موضوع جنجالي اكبر گنجي را بيش از پيش زير سئوال برد. قاضي مقدسي، كه از قضات متدين، متعهد و شريف دادگستري تهران است، قاضي پرونده گنجي بود. وي علاوه بر اين، سال گذشته به عنوان رئيس مجتمع قضائي ارشاد، با عناصر متخلف در موضوع آلودگيهاي خانه سينما نيز برخورد قاطعي كرده بود."

03082005-ff-07.gif

بي دليل نبود که خانواده اکبر گنجي ابتدا با انتشار نامه همسرش ضمن محکوم کردن ترور و خشونت از واژه "مشکوک" براي آن استفاده مي کنند. معصومه شفيعي، به صراحت اعلام مي کند که "ترور، شيوه ناپسند و شوم افراد ضعيف النفس، متحجر، و كج فكر است. بهترين راه جهت حل مشكلات در هر زمينه اي گفتگو و استفاده از روشهاي مسالمت آميز و غير خشونت بار است."

اما اگر ارتباط دادن اين ترور با اکبر گنجي اهداف خاصي را دنبال مي کند، پس چه عاملي قتل او را باعث شده است؟ آنهم يک روز پيش از تحصن خانواده گنجي در مقابل دفتر سازمان ملل و در حالي که بسياري از گروه ها و شخصيت ها از آن حمايت کرده بودند، درست پيش از تحليف رئيس جمهور جديد! خداحافظي خاتمي و بحران اتمي!

براي يافتن پاسخ هاي احتمالي بايد به پيشينه اين قاضي 42 ساله نگاهي انداخت.

03082005-ff-03.jpg
عکس از خبرگزاري مهر

بر اساس زندگي نامه کوتاهي که خبرگزاري مهر منتشر ساخته، قاضی مقدس مشهور به "احمدی" يا حسن (مسعود) احمدی مقدس حدود 42 سال پيش در مشهد متولد شد، از سن 25 سالگی (حدود سال 67) در پست هاي قضايی مشغول به کار شد. وی سالها داديار دادسرای نظامی رئيس شعبه 3 دادگاه انقلاب و سالها رئيس معاونت ويژه دادگاه انقلاب تهران بوده که طی اين سالها رسيدگی به پرونده های مختلف امنيتی و موضوعات مربوط به منافقين و ضد انقلاب را بر عهده داشته است."

منابع خبري گويا نيز در همين ارتباط نقش او را در اعدام هاي مربوط به گروه هاي سياسي پر رنگ مي دانند، هرچند از سمت وي در آن دوران سخني نگفته اند. به اين ترتيب مي توان يکي از فرضيه هاي ترور وي را در ارتباط با پرونده هاي فوق تصور کرد. هرچند بر حسب سابقه فعاليت هاي تروريستي سال هاي اخير احتمال ترورهاي مشابه توسط گروه هاي سياسي نظير مجاهدين خلق بسيار بعيد به نظر مي رسد.

از سوي ديگر در سوابق اين قاضي جوان، سرپرستي مجتمع قضائي ارشاد نيز به چشم مي خورد. محلي که در سال هاي رياست وي پاي بسياري از شهروندان را به آن کشانده و بيشترين اعتراض هاي مردمي به حکم ها و رفتارهايي بوده که در آنجا اعمال مي شده است. اجراي احکام شلاق در اين مجتمع آن را بعنوان يک مرکز "آزاردهي" نزد افکار عمومي تبديل کرده بود.

03082005-ff-02.jpg
عکس از خبرگزاري فارس

ارجاع پرونده هايي نظير پرونده خانه سينما و وبلاگ نويسي نظير مجتبي سميعي نژاد در کنار پرونده هاي منکراتي و قاچاق، به وي احتمالات زيادي را پيش رو قرار مي دهد. در همين حال بنا به اطلاعات دريافتي موثق، وي خود بعنوان متخلف چندين پرونده مفتوح نيز داشته است. بايد ديد آيا چرخ سرنوشت، قاتل وي را به اين صرافت انداخته که در چنين موقعيت زماني، انتقام خود را از قاضي مقدس بگيرد؟

درحالي که فرضيه هاي فوق هر کدام اذهان را به خود مشغول ساخته اند، احتمال سوم، بيشتر بعنوان شايعه و سوال رواج يافته است. احتمالي که قطعا حوادث روزهاي آتي مي تواند به پر رنگ شدن يا کمرنگ شدن آن بيانجامد.

قاضي مقدس در سال هاي اخير کمتر در عرصه عمومي مطرح بوده است و همچون گذشته پرونده هاي جنجالي و پر سر و صدا را بصورت علني در دست نداشته است. با فرض اين موضوع، معتقدان به احتمال سوم، معتقدند، قاضي مقدس در شرايط حساس کنوني قرباني شده است تا:

- ماجراي جنجال برانگيز گنجي را به شکل دلخواه سر و سامان دهند و با تحت الشعاع قرار دادن مسئله اعتصاب گنجي، حتي مرگ احتمالي وي را با سکوت از سر بگذرانند. بسياري بر اين عقيده اند که با ترور وي فضا براي حمايت از گنجي بسيار تنگ خواهد شد و جو پليسي، امکان مانور بيشتري را به دادستان تهران براي زير فشار گذاشتن گنجي خواهد داد. کما اينکه بي گمان، تعويق برنامه تحصن در مقابل دفتر سازمان ملل از همين روي و براي جلوگيري از سواستفاده احتمالي گرفته شده است؛

- با ترکيب اين ترور و بمب گذاري چند ساعت قبل از آن، فشار کشور هاي اروپايي را فرافکني کرده و از فضاي امنيتي فوق براي حضور نظاميان در کشور بهره بگيرند. اتفاقي که ايام انتخابات نيز رخ داد و مسکوت ماند.


بسياري از قائلان به اين احتمال معتقدند، نگاه عناصر پنهان در چنين رويدادهايي اغلب نه به سوي مردم و جريانات سياسي که به سمت رهبران معنوي آنان و براي اقناع و راضي کردن افراد رده بالاي نظام است. از آنجا که مسير دسترسي به اطلاعات براي اين مقامات کاناليزه شده است، چنين سناريوهايي مي تواند به جلب رضايت "آقا" و "آقايان" براي سپردن وزارت اطلاعات يا ديگر نهاد هاي حساس به افراد مورد نظر در دولت جديد کمک کند.

03082005-ff-04.jpg
عکس از خبرگزاري فارس

به هر حال هر احتمالي در اين زمينه بايد به سوالاتي مرتبط با شرايط زماني اين ترور پاسخ دهد. آنچه در روزهاي آتي اتفاق مي افتد شايد به حل اين معما کمک کند.

 

 

دادسراي عمومي و انقلاب تهران ترور قاضي حسن مقدس را محكوم كرد، فارس

دادسراي عمومي و انقلاب تهران با انتشار پيامي ترور قاضي حسن مقدس را محكوم كرد و شهادت وي را به خانواده اين شهيد تسليت گفت.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي دادسراي عمومي و انقلاب تهران متن پيام تسليت به اين شرح است:
به نام خداي شهيدان، به ياد سالار شهيدان و با درود بر همه شهداي انقلاب اسلامي كه با نثار خون خود نهال مقدس جمهوري اسلامي ايران را آبياري كردند. باز هم استكبار جهاني و صهيونيسم بين‌الملل و آنها كه داعيه مبارزه با تروريسم را دارند دستشان به خون عزيز ديگري آغشته شد،تا در پشت نقاب به ظاهر دموكراسي خواه، طينت پست و كريه‌شان را در مواجهه با اسلام و ايران عزيز نشان دهند.
بار ديگر دستي آلوده به نفاق و كفر، يكي از فرزندان صادق و خدوم انقلاب را به خاك و خون كشيد و چهره پليد دشمنان قسم خورده ميهن اسلامي را آشكار نمود. قاضي شجاع و متعهد حاج‌ حسن مقدس معاون محترم دادستان عمومي و انقلاب تهران به هنگام خروج از محل كار خود عصر امروز سه‌شنبه مورخ 11/5/84 در يك اقدام تروريستي كوركورانه هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسيد. روح ملكوتي وي به اعلي عليين پيوست و خون وي بر زمين جاري شد.
همكاران صديق اين شهيد بزرگوار پرچم مبارزه با فساد و نفاق و تبهكاري را بر دوش كشيده و راه اين شهيد عالي مقام را در اجراي عدالت و احقاق حق و پياده نمودن احكام الهي ادامه خواهند داد.

دادسراي عمومي و انقلاب تهران شهادت مظلومانه قاضي شجاع و متعهد حاج ‌حسن مقدس را به پيشگاه امام زمان (عج)، محضر مقام معظم رهبري و رياست محترم قوه قضاييه و همچنين به همسر فداكار و فرزندان معصوم وي تبريك و تسليت عرض مي‌نمايد.
 
 
 

زمينه هاي تشنج در زاهدان، جمهوري اسلامي

روزنامه جمهوري اسلامي در ستون جهت اطلاع خود مي نويسد: "از زاهدان خبر مي رسد تحركات تبليغاتي مشكوكي در اين شهر براي ايجاد تفرقه ميان شيعيان و اهل سنت به چشم ميخورد كه نشان دهنده دستهاي مرموزي براي متشنج ساختن جامعه است . طي روزهاي اخير، در زاهدان شب نامه اي عليه مذهب شيعه با عنوان « خطاب به تمامي مردمان و اهل سنت بلوچ از اين طلبه حقير » توزيع شده است."

به گفته اين روزنامه، در اين شب نامه آمده است: « شيعيان دشمنان كينه توز و توطئه گر اول سنت نبوي محمد (ص) و بدتر از يهود و نصاري هستند، آنچه كه به روشني تاريخ بر ما عيان مي سازد آن است كه شيعيان بر اسلام جفا و به كفر رفته اند و با خون شهيدان و ميراث نبي مكرم اسلام تجارت نموده اند ». اين شب نامه ضمن ادعاي اينكه: « درحاليكه مجاهدين اسلام در افغانستان، كشمير و عربستان و تمامي ممالكي كه كفر مسلمين را در عذاب گذاشته درحال جهاد هستند حكومت شيعي ايران از پشت خنجر بر اين جهاد مقدس زده و گروه گروه از هواداران مجاهدين و سنت راستين نبوي را سركوب و يا دستگير و تحويل حكومت ها و حتي دست آموخته كفر آمريكا مي نمايد»، در ادامه نتيجه ميگيرد : «آگاه باشيد اي امت سنت رسول (ص ) كه ستيز با شيعه حكم ستيز با كفر را دارد و مجاهدان خدا همانند چند وقت اخير پاسخ سركوب اين حكومت را با ضربات بسيار دردناك و خنجرهاي آلوده به زهر و نفرين در آينده اي نزديك خواهند داد».

تحليل گر جمهوري اسلامي معتقد است، "توزيع اين شب نامه در شرايطي كه عده اي سعي مي كنند با هماهنگي خارجي ها غرب كشور را متشنج كنند، نشان ميدهد دستهاي پنهان با هماهنگي برنامه ريزي شده اي درصدد ايجاد آشوب در كشور هستند."
 
 
 
 

دولت جديد با
 
انفجار و ترور آمد!

درآخرين روز رياست جمهوری محمد خاتمی كار گزاری يك بمب دست ساز صوتی در مقابل پارك ملت در تهران و انفجار يك بمب خفيف در کناردفاتر هواپيمائی بريتيش ايرويز و بريتيش پتروليوم انگلستان در تهران، همان پيامی را همراه دارد كه ترور مقدسی: دولت جديد برای مقابله با ترور و انفجار آمده و برای ايجاد امنيت چاره‌ای جز بگيروببند و بستن مطبوعات و فضای سياسی كشور نيست!
اين منطقی ترين نتيجه گيری از حوادث روزهای اخير است. بويژه انحراف افكار عمومی از وعده‌های اقتصادی احمدی نژاد، به حاشیه راندن اخبار اعتصاب غذای گنجی و دستگیری فعالان حقوق بشر و توجیه یورش های جدید است.
 

 
 
 

ترور قاضی مقدس احمدی را محکوم می کنم


من به عنوان یکی از کسانی که توسط قاضی مقدس محاکمه شده و آزار دیده ام، اقدام تروریستی علیه او را محکوم می کنم و ضمن تسلیت به خانواده ایشان، آرزوی جهانی عاری از خشونت را دارم.

چنانچه پیش از این نوشته ام، در سال 1379 به دلیل اهانت به رهبری توسط مرحوم حسن مقدس احمدی به دادگاه انقلاب احضار شدم و طی جلسات متعددی توسط وی بازجویی و محاکمه شدم، علیرغم برخوردهای تند او با متهمان بسیاری که به جرایم مختلف از جمله مواد مخدر و جرایم دیگر هرکدام در چند دقیقه محاکمه می شدند و با خشونت از اطاق بیرون انداخته می شدند و علیرغم برخوردهای نادرست او با پرونده خودم که به خاطر آن زندانی هم شده ام، معتقدم رفتار امروز تروریست یا تروریست ها، هر که می خواهند باشند و به هر قصدی این کار را کرده باشند، رفتاری زشت و غیرانسانی است.

هرگز ترور و کشتن دیگران، به هیچ دلیل و بهانه ای، قابل توجیه نیست. من نمی دانم که ترور قاضی احمدی آیا حاصل تسویه حساب شخصی یکی از قربانیان دادگاه وی بوده، یا به قصد سیاسی صورت گرفته است، در هر حال انگیزه تروریست ها هیچ تفاوتی در ماهیت زشت و نفرت انگیز حرکات خشونت آمیز نمی دهد.

از میان بردن هر کسی، هر چند که معتقد باشیم که ظلم کرده است و حتی جنایت کرده است، توجیه کننده زشتی رفتار تروریستی نیست. کسانی که چنین رفتار غیرانسانی را مرتکب شده اند باید بدانند که تاریخ سرنوشتی جز سیاهی و نفرت برای تروریسم سراغ ندارد. من به عنوان یکی از کسانی که توسط قاضی مقدس محاکمه شده و آزار دیده ام، اقدام تروریستی علیه او را محکوم می کنم و ضمن تسلیت به خانواده ایشان، آرزوی جهانی عاری از خشونت را دارم.
سیدابراهیم نبوی
11 مرداد 1384

 

 

همزمان آغاز به کار احمدی نژاد، به گفته فرمانده بسيج:

از امروز اتفاق هائی می افتد

۱۲ مرداد ۱۳۸۴

 همزمان با تنفيذ حکم رياست جمهور محمود احمدی نژاد که امروز صورت می گيرد، و مصادف با هشدار شديد کشورهای اروپائی و آمريکا به ايران، فرمانده نيروى مقاومت بسيج از سياست تازه هسته ای حمايت کرد و گفت از روز چهارشنبه قرارست اتفاق هائی بيفتد و کشور در آستانه تحول جديدی قرار گيرد.

سردار حجازى در مراسم معارفه فرمانده جديد بسيج تهران [ که فرمانده قبليش به فرماندهی نيروی انتظامی منصوب شده] به تغييرات در دولت ، تحولات در سياست هسته ای و بسيج گفت: دولت دگرگون مى شود و اولين آن هم نامه اخير به آژانس بين المللى انرژى اتمى است که ما بسيجيان از آن حمايت می کنيم.
فرمانده بسيج در زمانی اعلام داشته که نيروهای خود را در اختيار دولت قرار می دهد که نمايندگان مجلس که اکثريت آن ها از همفکران احمدی نژاد هستند در مقابل فهرستی که وی برای کابينه خود فرستاده از هر نوع اظهار نظری خودداری کرده و گفته اند اينان را نمی شناسيم. به گفته يک نماينده جناح راست نمايندگان از شصت و پنج نفری که به عنوان نامزد وزارت خانه های بيست و يک گانه معرفی شده اند تنها شانزده نفرشان را می شناخته اند.

هشدار اروپا

درست در زمانی که ماموران تشريفات دولت خود را برای مراسمی آماده می کنند که در آن برای اولين بار پس از بيست و چهار سال يک غيرروحانی رياست جمهوری را عهده دار می شود وزارت امور خارجه انگليس اعلام کرد، اگر قرار باشد ايران برنامه تبديل اورانيوم را از سرگيرد، احتمالاً مذاکرات ميان تهران و اتحاديه اروپايی که به مدت دو سال انجام گرفته است، متوقف خواهد شد وممکن است گام بعدی ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت سازمان ملل باشد و بدين ترتيب عواقب آن تحريم ها و بن بست ميان امريکا و ايران خواهد بود.

سايت خبری روزنامه تايمز نوشته بيانيه دولت بريتانيا همزمان با آغاز کار رئيس جمهوری صادر شده است که قبلا اعلام کرده است که پيام محکمی دربارۀ اهداف هسته ای ايران به اروپا خواهد فرستاد.

تحليلگران مطمئن نيستند که تا چه حد احمدی نژاد بر سياست هسته ای تأثيرگذار خواهد بود ، چرا که ممکن است در اين حيطه قدرت چندانی نداشته باشد. حق تصميم گيری به آيت الله خامنه ای و شورای عالی امنيت ملی واگذار شده است. رئيس جمهور عضو اين شورا است اما عنصر تصميم گيرنده نيست.

ايران ادعا می کند که فقط فرآيند تبديل گاز را از سر خواهد گرفت و اين فرآيند بخشی از تعليق به شمار نمی رود.

آژانس بين المللی انرژی اتمی شب گذشته اعلام کرد، اگر اين بحران افزايش يابد، حداقل ظرف سه روز جلسه اضطراری تشکيل خواهد داد

 

 

نیک آهنگ کوثر

ضررهای یک ترور

در بزنگاه‌های تاریخی ما، اتفاقاتی می افتد که معمولا پیش‌بینی‌شان نمی‌کنی. ترور قاضی پرونده گنجی آنهم به دست جوانی موتورسوار، پنج سال بعد از ترور سعید حجاریان بوسیله موتورسواران حکومتی که به نحوی از تیغ قضا هم رستند، از آن ماجرای عجیب روزگار است. از فردا، ساز و کار سیستم امنیتی عملا در دست جماعت برنده انتخابات خواهد بود و کسی نخواهد فهمید در پس پرده چه گذشته است. اگر هم کسی چیزی فهمید، جرات عیان کردنش را نخواهد داشت.

نتیجه ترور قاضی "مقدس" به هیچ وجه به نفع اصلاح‌طلبان نخواهد بود. ترور و خشونت در کوتاه مدت و بلند مدت زیانبار است، و اختناق ناشی از آن دمار از روزگار همه در خواهد آورد.

برنده بازی خشونت گروهی است که خوب بلد است در سایه ترس و وحشت همه چیز را کنترل کند.
 
 
 
 

جلسه رسيدگي به اتهامات خانوادگي عطاء الله مهاجراني برگزار شد

خبرگزاري فارس: دادگاه رسيدگي به اتهامات خانوادگي و شكايت يكي از همسران عطاء الله مهاجراني صبح امروز در شعبه 76 دادگاه كيفري استان به رياست قاضي صارمي برگزار شد.

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس‌ جلسه رسيدگي به شكايت خانم مهسا يوسفي دلدار همسر عطاءالله مهاجراني وزير سابق فرهنگ و ارشاد اسلامي و مشاور رئيس جمهور ساعت 10 صبح امروز در شعبه 76 دادگاه كيفري استان جهت رسيدگي به موضوع عدم ثبت واقعه ازدواج، ترك انفاق، توهين و افترا نسبت به خانم يوسفي بنا به درخواست وكلاي وي به صورت غيرعلني برگزار گرديد.
اين جلسه حدود سه ساعت طول كشيد و در آن از ورود افراد غير ذي‌نفع در پرونده به داخل دادگاه ممانعت به عمل آمد به طوريكه پدر و مادر يوسفي كه به همراه وي در دادگاه حضور داشتند به داخل جلسه راه نيافتند و تنها يوسفي و وكلايش( روزبهي و ربيعي) اجازه ورود به دادگاه را پيدا كردند.
علي‌رغم عدم حضور مهاجراني و وكلايش در دادگاه كه با وجود ابلاغ از حضور در دادگاه خودداري كرده بودند، قاضي صارمي وارد رسيدگي شد و جلسه دادگاه برگزار و ادله و مستندات مربوطه توسط وكلاي خانم يوسفي تقديم دادگاه شد.
روزبهي و ربيعي دو تن از وكلاي يوسفي پس ازپايان جلسه دادگاه در گفتگو با خبرنگار فارس در خصوص كيفري بودن پرونده اظهار داشتند: به دليل اينكه بعضي از وظايف زوج نسبت به زوجه و عدم اجراي آنها داراي وصف مجرمانه است لذا نسبت به تقديم شكايت كيفري اقدام شده است.
روزبهي با بيان اينكه ما هيچ‌گونه تمايلي به طرح شدن جنبه كيفري نداشته و نداريم، اظهار داشت: مهاجراني نسبت به وظايف قانوني خود يعني ثبت واقعه ازدواج تاكنون اقدام نكرده است و موكل ما را همچنان در بلاتكليفي قرار داده است و به همين دليل اقدام به شكايت كيفري در اين زمينه كرديم.
وي گفت: تمام تلاش ما بر پيگيري موضوع از سوي دادگاه خانواده بوده و است به طوريكه در ديداري كه با عليزاده رئيس كل دادگستري استان تهران داشتيم نيز بر اين موضوع تاكيد كرديم ولي عليرغم دستور موكد رئيس كل دادگستري تهران در مورخه 30/9/83 خطاب به سرپرست مجتمع قضايي خانواده شماره يك با مضمون «واقعاً جاي تعجب است تمام ادله ظاهراً و واقعاً به وقوع عقد ازدواج خانم يوسفي و آقاي مهاجراني مي‌باشد، چرا پرونده اينقدر معطل شده كه خواهان و وكلايش اينقدر به اين طرف و آن طرف مي‌زنند اگر مشكلي است لااقل بنده را در جريان قرار دهيد، اقدام قانوني و فوري مطلوب است» ولي متاسفانه از آن تاريخ تاكنون سرپرست مجتمع هيچ اقدامي انجام نداده و صرفاً اقدام به تعويض شعبه رسيدگي كننده نموده است و تاكنون اظهار نظر قضايي معمول نگرديده است.
وكلاي يوسفي با بيان اينكه مهاجراني و وكلايش امروز در دادگاه حضور نداشتند، اظهار داشتند: عليرغم عدم حضور آنها دادگاه وارد رسيدگي شد و دفاعيات لازم صورت گرفت و ادله و مستندات مربوطه تقديم دادگاه شد و ما منتظر اتخاذ تصميم از سوي دادگاه هستيم.
خانم مهسا يوسفي نيز در خصوص پيگيري اين شكايت به خبرنگار گفت: من همسر شرعي و قانوني مهاجراني هستم و به عنوان يك زن ايراني مسلمان در جهت احقاق حق خود قاطعانه ايستادگي مي‌كنم.
يوسفي بهمن ماه سال گذشته با مراجعه با رئيس كل دادگستري استان تهران عنوان كرده بود: «براي ثبت واقعه ازدواج خود با مشكل روبرو شده و تقاضاي رسيدگي به پرونده‌اش را دارد.»
وي با ارائه عقدنامه خود به عليزاده عنوان كرده بود: «طبق عقدنامه، مهريه من 2 هزار سكه طلا، يك ويلا در شمال شهر به مساحت 500 متر، حج تمتع، 14 مثقال طلا، 14 مثقال نقره، 14 مثقال ابريشم و 14 مثقال نمك و يك ديوان حافظ خطي و چند عدد تابلو بود و آقاي مهاجراني همه اينها را پذيرفته است.»
عليزاده نيز اعلام كرده بود كه دادگاه چندين بار وي را احضار كرده و در صورتي مهاجراني به دادگاه مراجعه نكند در مورد وي مطابق قانون عمل خواهيم كرد.
انتهاي پيام/

 
 
 
 
 
در تحليل عملكرد دفتر تحكيم وحدت
گذار از رويكردهاى قديمى
127200.jpg
ايسنا: مهدى امينى زاده عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت با حضور در يك ميزگرد به بررسى عملكرد دفتر تحكيم وحدت در سال هاى گذشته پرداخت. عضو شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) با تاكيد بر اينكه «من و سايرين همواره در روند بعد از ۷۶ دفتر تحكيم وحدت را نقد كرديم» اضافه كرد: تحكيم در چارچوب جبهه دوم خرداد قرار گرفت و خود را بخشى از قدرت تعريف كرد، رويكرد حزبى نسبت به قدرت گرفت و اين روند تا ۷۸ ادامه داشت. به مرور از ۷۸ به بعد انتقاد نسبت به جريان دانشجويى درون آن شروع به شكل گيرى كرد، به ويژه در آستانه مجلس ششم اين بحث ها به صورت جدى مطرح بود كه ارائه ليست هاى انتخاباتى كار مجموعه اى دانشجويى مثل تحكيم نيست چون سياليتى دارد كه ممكن است مثلاً دانشجويانى كه وارد دانشگاه مى شوند، مطالباتشان متفاوت باشد. همچنين سن دانشجويان سنى است كه تحول بيشترى در افكار و انديشه دارند و به دليل ويژگى حق طلبى نمى توان كاركرد حزبى را بر آن تحميل كرد.
وى گفت: در اين وضعيت برخى انتقاد ها شكل گرفت و بحث دورى از قدرت مطرح شد كه به طور مشخصى از سال ۷۹ و بعد از انشقاق تحكيم وحدت مجموعه اى كه در طيف علامه گرد آمدند و ۹۰ درصد انجمن هاى اسلامى را شامل مى شدند دورى از قدرت را مطرح كردند.
امينى زاده افزود: اتفاقاً در انتخابات شوراها تنها جريانى كه در كشور غافلگير نشد و از قبل اوضاع را پيش بينى كرد و به همين دليل وارد انتخابات آن نشد، دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) بود، از هيچ ليستى حمايت نكرد و تصميم به حضور در انتخابات هم نگرفت. مى توانيد به بيانيه ها رجوع كنيد. امينى زاده افزود: ما معتقديم رئيس جمهورى كه روى كار مى آيد امتيازات متناسب با مسئوليت ندارد و وظايف و مسئوليت هاى او بسيار زياد است، حال ممكن است رئيس جمهورى با مجموعه نظام هماهنگ تر باشد و دستش بيشتر باز باشد، اما طبيعتاً كسى كه بخواهد تغييراتى را انجام دهد و به عنوان نماينده جمهور مطالبات خاصى از مردم را مطرح كند كه مجموعه نهادهايى چندان علاقه اى به آن سياست ها نداشته باشند، طبيعتاً اهرم هاى زيادى براى منع آنها وجود دارد، همان طور كه اين امر را در زمان خاتمى شاهد بوديم. به دلايلى كه گفتم وارد انتخابات نشديم، بعد از آن هم سياست هاى دفتر تحكيم وحدت (طيف علامه) تفاوتى نكرد. قبلاً نسبت به بازداشت زندانيان سياسى تجمع و اعتراض مى كرديم، بعد هم همين كار را كرديم.
وى در توضيح راهكارهاى پيش رو گفت: دانشجويان مى توانند روشنفكران را به نظريه پردازى هاى جديد وادار كنند و از سوى ديگر با توده هاى مردم ارتباط داشته باشند تا بتوانند مباحث را درون جامعه ترويج دهند و نقش روشنفكر مروج و منتقد را ايفا كنند. طبيعتاً در مراحل بعد فعالان جنبش دانشجويى مى توانند تبديل به ايدئولوگ ها و نظريه پردازان در دانشگاه هم بشوند و عموماً در خارج از كشور و جنبش هاى مختلف هم همين طور بوده است. وى درخصوص عملكرد تحكيم در سال هاى گذشته اضافه كرد: جريان دانشجويى نقش پشتيبان آزادى احزاب، مطبوعات، سنديكاها و به رسميت شناختن هويت هاى مختلف فرهنگى و آزادى هويت هاى مختلف فرهنگ درون جامعه را ايفا كرد تا يك مقطعى وظيفه خود را حمايت از سياستمدارانى مى دانست كه احساس مى كرد به دنبال اين آرمان ها هستند. از يك مقطعى به بعد جريان دانشجويى به نقد خاتمى رسيد و با همان مبانى كه به او راى داده بود شروع كرد به نقد كردن. بخش مهمى از فضاى انتقادى نسبت به دولت خاتمى درون دانشگاه و انجمن هاى اسلامى ساماندهى شد. به هر حال احزاب مختلف را هم در بر مى گرفت؛ از احزاب اپوزيسيون، جريان راست، جبهه مشاركت تا احزاب پوزيسيون مثل نهضت آزادى و غيره و در برهه هاى مختلف انتقادهاى جدى از درون جريان دانشجويى مطرح شد.
امينى زاده با بيان اينكه «جريان دانشجويى تا مقطعى با اين آرمان ها پيش رفت» گفت: بعد از آن اين احساس به وجود آمد كه مقاومت جدى در مقابل اين خواسته ها وجود دارد و تئورى اى كه پيش از آن جريان دوم خرداد بر آن سوار شده بود - تئورى اين بود كه ما مى رويم با استفاده از راى مردم درون ساختار قدرت قرار مى گيريم و در واقع از آنجا به اصلاح ساختار قدرت مى پردازيم - اين به دليل ساختار و موانع حقوقى به بن بست رسيد. به قول خاتمى هر نه روز با يك بحران روبه رو بود، بعضى از اين بحران ها عمده بودند مثل فاجعه كوى دانشگاه و قتل هاى زنجيره اى، اتفاقى كه در خرداد ۸۲ افتاد، رد صلاحيت ها در مجلس هفتم و ... گاهى هم بحران ها مباحثى مثل لوايح دولت خاتمى بود كه گفته بودند حداقلى است ولى از شوراى نگهبان عبور نكرد، از آن مقطع به بعد جريان دانشجويى و بخش هايى از مردم هم به نوعى احساس كردند كه صرفاً از طريق فرآيند انتخابات امكانى وجود ندارد. وى در ادامه كسانى را كه در انتخابات شركت نمى كنند عامل مهمى خواند و افزود: نبايد آنها را فراموش كرد. بخش زيادى از آنها دغدغه دموكراسى، آزادى و حقوق بشر را دارند ولى فرآيند انتخابات را فرآيند مناسبى براى پيگيرى اين خواست ها نمى دانند و احساس مى كنند از طريق آمدن يك فرد كم اختيار درون ساختار قدرت نمى توان به آنها دست پيدا كرد ضمن اينكه تاثيرى كه دولت خاتمى داشت لزوم توسعه سياسى در ايران را به عنوان يك نياز جدى مطرح كرد. رايى كه به دكتر معين داده شد و كسانى كه شركت نكردند، اين دو گروه در انتخابات به نوعى دغدغه دموكراسى را داشتند. وى ادامه داد: جريان دانشجويى بايد به عنوان بخشى از اين جريان كه به دموكراسى معتقد است درون جامعه فعال شود. البته بعضى دوستان مى گويند فضا ساكت و بى تفاوت است و يا اينكه مى گويند به نوعى برخى گروه هاى دانشجويى پشتوانه دانشجويى ندارند، من مى گويم نياز به يك كار عملى جدى است و هيچ وقت فراموش نمى كنم كه بعد از پائيز ۸۱ فضاى بسيار ساكت و آرامى در دانشگاه ها بود و هيچ كس حركتى درون دانشگاه تصور نمى كرد. در واقع با يك اقدامى كه در مورد صدور حكم اعدام براى دكتر هاشم آقاجرى انجام شد به ناگاه خيزش دانشجويى رخ داد كه نشان داد اين گونه نيست كه تصور مى شد. اين نيازها وجود دارد و در جاهاى مختلف مى تواند خودش را نشان دهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

چگونه با تجاوز مقابله کنیم؟

چگونه با تجاوز مقابله کنیم؟

 

برگرفته از سایت سازمان ضد خشونت جنسی در امریکا
برگردان: نسرین افضلی
nasrinafzali@yahoo.com


یکی از مشکلات اساسی در راه کمک به قربانیان خشونت و تجاوزجنسی ، نه تنها در ایران ، که در تمام کشورهای دنیا ، اقدامات نادرست یا ناکافی قربانیان است که کاردفاع از آنان را برای وکلا سخت و گاه غیرممکن می کند ( موارد متعددی مثل افسانه نوروزی و مریم عابدی از جمله این موارد است).

این امر ناشی از ضربه و شوک شدیدی است که اینگونه جرایم بر قربانیان وارد می کنند و آنها را دروضعیت مبهم و منفعل قرار می دهند ؛ به طوری که گاه قربانیان از بازگویی این واقعه برای نزدیکان خود نیز خودداری می کنند (این مشکل در جوامع سنتی و قومی بسیار حادتر و بغرنجتر است) بنابراین بهترین راه حل ، دادن پیش آگاهی در این زمینه و اقدامات حمایتی برای قربانیان، پس از تجاوز است واین کار سازمانهای غیردولتی است که با الگوگیری از سازمانهای مشابه که در سرتاسر دنیا به این منظور تاسیس شده اند ، و با بهره گیری از وکلا، مددکاران و مشاورین داوطلب اقدام به تاسیس مراکز اینچنینی در ایران نمایند.

شبکه ملی مبارزه با زنا با محارم ، آزار جنسی و تجاوز(RAINN) ، بزرگترین سازمان ضد خشونت جنسی در آمریکاست که قربانیان از طریق خط تلفن اظطراری با آن ارتباط برقرار کرده و کمک می گیرند . RAINN در ماموریت خود آگاهی بخشی در زمینه آزار جنسی را مد نظر دارد، ونیز سعی می کند کمکهای ملی را در اختیار قربانیان قرار دهد.
توصیه های زیر از سایت این سازمان به آدرس: www.rainn.org ترجمه شده است.

اگر مورد تجاوز واقع شدم ، چه کنم؟

• محل امنی برای خود بیابید( هر جایی که دور از متجاوز باشد). از یک دوست مورد اعتماد بخواهید که برای دادن آرامش روحی ، نزد شما بماند.
• مدارک و شواهد تجاوز را از بین نبرید .حمام نروید و دندانهای خود را مسواک نزنید. تمام جزئیات حمله و حمله کننده را تا جایی که امکان دارد ، یادداشت کنید.
• با مراکز حمایت از زنان خشونت دیده تماس بگیرید.
• تحت معاینه پرشکی قرار بگیرید. حتی اگر جراحت فیزیکی پیدا نکرده باشید، باید خطر بیماریهای مقاربتی و بارداری را در نظر بگیرید.

• برای جمع آوری مدارک قانونی از بیمارستان بخواهید سری آزمایشهای مربوط به تجاوز را در مورد شما انجام دهد.

• اگر شک دارید که به شما مواد مخدر داده شده باشد، از آنها بخواهید که آزمایش ادرار از شما بگیرند. این نمونه ممکن است بعدا در دادگاه به نفع شما مورد استفاده واقع شود.

• موضوع را به مقامات مسوول گزارش دهید. یک مشاور می تواند شما را از مراحل قانونی کار مطلع کند.

• به خاطر داشته باشید که شما به هیچ وجه مقصر نبوده اید.

• آگاه باشید که التیام یافتن عوارض تجاوز نیاز به زمان دارد، پس به خود فرصت بدهید.

• این را بدانید که هیچگاه برای گزارش یک تجاوز و تقاضای کمک دیر نیست ،حتی اگر سالها از آن گذشته باشد. بسیاری از قربانیان نمی دانند تا ماهها و حتی سالها ، بعد از تجاوز نیز نیاز به کمک دارند .

چگونه می توانم به دوستی که مورد خشونت جنسی واقع شده کمک کنم؟

• در کنارش حضور داشته باشید ، گوش کنید اما قضاوت نکنید.
• دوست خود را به طور جدی تشویق کنید که موضوع را گزارش کند. یک مشاور می تواند اطلاعاتی را که او برای انجام این تصمیم نیاز دارد در اختیارش قرار دهد.
• صبور باشید و بدانید دوست شما برای کنار آمدن با این آسیب به زمان نیاز دارد.
• او را از کمکهای تخصصی موجود برای او مطلع کنید اما بپذیرید که او خود باید تصمیم نهایی را در این مورد بگیرد.

چگونه می توانم خطر آزار جنسی را در مورد خود کاهش دهم؟

• مراقب لیوان نوشیدنی خود باشید و از افراد ناشناس نوشیدنی نگیرید.
• وقتی به مهمانی می روید با تعدادی از دوستان خود بروید، مراقب یکدیگر باشید و با هم مهمانی را ترک کنید.
• دائم مراقب اطراف خود باشید.
• با کسی که نمی شناسید یا به او اعتماد ندارید تنها نمانید.
• به میزان صمیمیتی که در روابط خود مد نظر دارید توجه کنید و حدود مورد نظر خود را رعایت کنید.

چگونه می توانم فرزند خود را از آزار جنسی حفظ کنم؟

• ارتباط ، ارتباط ، ارتباط
• با فرزندان خود صحبت کنید و نامهای مناسبی را برای اعضای بدنشان برای آنها بکار برید. کودکان آگاهتر بهتر می توانند درباره آزاری که نسبت به آنها صورت گرفته توضیح دهند.
• کودکان شما باید بدانند که احترام به بزرگترها به این معنی نیست که بزرگترها باعث شوند آنها احساس ناراحتی کنند و هیچ ایرادی ندارد اگر به آنها نه بگویند و محل را ترک کنند.
• به غریزه خود اعتماد کنید و اگر غریزه شما به شما می گوید ایرادی وجود دارد آن را جدی بگیرید و پیگیری کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1384ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

گنجی

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1384ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

خبرها

گزارش مصور تحصن اعتراضي فعالان سياسي، اجتماعي و فرهنگي در مقابل استانداري کردستان

به گزارش خبرگزاري کار ايران، ايلنا، در اعتراض به وقايع اخير در برخي شهرهاي کردنشين، فعالان سياسي و اجتماعي كرد مقابل استانداري كردستان تحصن كردند.

 

 

 

بر اساس همين گزارش متحصنين مقابل استانداري كردستان كه جمعيتي قريب به 300 نفر را شامل مي‌‏شود، با انتشار بيانيه‌‏اي، تشكيل دادگاهي علني براي پيگيري عاملان حادثه اخير شهرستان مهاباد، آزادي بي قيد و شرط دستگيرشدگان وقايع اخير، پايان دادن به تبعيض‌‏ها در مناطق كردنشين و آزادي زندانيان سياسي و مطبوعاتي را خواستار شدند.

 

 

 

در همين حال بر اساس اطلاعيه سازمان جوانان کومه له در سنندج و حومه، مردم با حمل پلاکاردهائي در محکوميت جنايات رژيم در کردستان و سکوت رسانه های داخل کشور، خواستار آزادی زندانيان سياسي و محاکمه قاتلين شوانه سيدقادر شدند.

 

 

تبليغات خبرنامه گويا

 advertisement at gooya dot com

 

مهاجرت به استرالیا

اقامت دائم ار طریق کار و سرمایه گذاری

www.homemigration.com

 

Diamonds

www.reflectingconcepts.com

 

آلبوم عکس اينترنتي

چاپ عکس بررسي دوربين هاي ديجيتال

www.delmarcamera.com

 

 

 

 

کميته کردستان حزب کمونيست کارگري نيز در اطلاعيه اي افزوده است که پلاکاردهای بسیاری از جمله با شعارهای زندانی سیاسی آزاد باید گردد، علیه شکنجه و اعدام و سرکوب شهروندان باید متوقف شود، در دست تظاهرات کنندگان بوده است. در پلاکارد دیگری اعدام های اخیر در مشهد محکوم شده بود.

 

 

 

بر اساس همين اطلاعيه در اين تظاهرات با مبارزات خانواده هاي زندانيان سياسي در سراسر کشور اعلام همبستگي شده و در عين حال قتل وحشيانه شوانه بدست عوامل حكومت بشدت محكوم شده و خواست محاكمه علني قاتلين شوانه در پلاكاردها بچشم ميخورد. حزب کمونيست کارگري همچنين خبر مي دهد که سرنشینان اتومبیل ها با روشن کردن چراغ و تکان دادن دست به شرکت کنندگان در تظاهرات تبریک میگویند. عکس هاي استفاده شده در متن خبر از سوي کميته کردستان حزب کمونيست کارگري ارسال شده بودند.

 

خبرگزاري ايلنا بعد از ظهر شنبه از پايان يافتن اين تحصن اعتراضي خبر داد و نوشت: تحصن جمعي از فعالان سياسي اجتماعي و فرهنگي مقابل استانداري كردستان با اعلام پيگيري خواست‌‏هاي اين متحصنين از سوي معاونت سياسي امنيتي استانداري و نمايندگان نهادهاي امنيتي و انتظامي كردستان پايان يافت. به گزارش خبرنگار ايلنا، پس از پايان اين تحصن كميته پيگيري از سوي متحصنين تشكيل شد تا اين كميته اجراي خواسته‌‏هاي متحصنين را پيگيري كند. به گفته ايلنا اين كميته با اعلام سه روز وقت براي تحقق خواسته‌‏هاي متحصنين اعلام كرد كه در صورت عدم تحقق اين خواست‌‏ها تحصن ادامه خواهد يافت.

 

آزادی عمل جراحی تغییر جنسیت در ايران

گزارشي از روزنامه گاردين

روزنامه گاردين چاپ لندن در شماره روز چهارشنبه 27 ژوئيه مطلبی تحت عنوان "فتوايی برای آزادی" انتشار داده که مربوط به عمل جراحی تغيير جنسيت در ايران است.

به عقيده رابرت تيت، نويسنده اين مقاله، فتوا معمولا برای اتفاقات مهم و غير عادی صادر می شود، مانند صدور فتوای قتل سلمان رشدی توسط آيت الله خمينی پس از نوشتن کتاب آيات شيطانی که در ايران کفرآميز تلقی شده بود.

رابرت تيت می نويسد که برای مريم خاتون ملک آرا نيز کار فوق العاده مشکلی بود که با ارائه شواهد و مدارک بتواند شخصا آيت الله خمينی را متقاعد کند که او زنی است که درکالبد يک مرد گرفتار شده است.

مريم ملک آرا درباره ديدارش با آيت الله خمينی در ۲۲ سال قبل به نويسنده مقاله می گويد: "جو محيط و ديدن آيت الله خمينی سبب شده بود که احساس کنم در بهشت به سرمی برم و نوری در انتهای جاده می ديدم."

رابرت تيت می نويسد فتوای آيت الله خمينی که در آن در صورت تحقق شرايطی، عمل جراحی برای تغييرجنسيت مجاز دانسته می شد تاثير پايداری بجا گذاشت زيرا اکنون ايران به صورت کشور پيشگام درعمل جراحی برای تغيير جنسيت درآمده است.

درادامه مقاله می خوانيم که برخلاف بسياری از کشورهای مسلمان ديگر، در ايران عمل تغيير جنسيت، برای هرکسی که بتواند متخصصان را متقاعد کند که خصوصيات روانی لازم را دارد و از عهده پرداخت هزينه ای معادل 4000 دلار د نيز برآيد، قانونی است.

بر اساس مندرجات گاردين، در نتيجه زنانی که دوره کودکی رنج آوری را تحمل کرده اند و دختران جوانی که خود را پسری در کالبد يک زن می بينند و البته درموارد نادری، مردان جوانی که مانند يک دختر جوان، بلوغ را تجربه کرده اند، می توانند تغيير جنسيت دهند.

رابرت تيت می نويسد که ايران به صورت مغناطيسی برای جذب اتباع اروپای شرقی و کشورهای عرب که قصد تغيير جنسيت را دارند درآمده است.

گاردين از دکتر بهرام ميرجلالی به عنوان پزشکی نام می برد که متخصص در انجام اين گونه عمل های جراحی است. در کلينيک وی بيماران زيادی ديده می شوند که در مورد جنسيت خود دچار سردرگمی هستند. برخی از آنان می گويند که چندين بار دست به خودکشی زده اند چون خانواده هايشان نمی توانند موقعيت دشوار آنان را درک کنند.

دکتر ميرجلالی که در پاريس تحصيل کرده است و ۶۶ سال دارد به نويسنده گاردين می گويد که در طی ۱۲ سال گذشته ۳۲۰ عمل جراحی تغيير جنسيت انجام داده است. حدود ۲۵۰ نفر در روند پيچيده و دردناک اين عمل برای مريض، شرکت دارند که طی آن، از طريق پيوند پوست روده برای مردی که به يک زن تغيير جنسيت داده دستگاه تناسلی درست می کنند.

رابرت تيت به نقل از دکتر ميرجلالی خاطر نشان می سازد که اگر او در کشورهای اروپايی کار می کرد در همين مدت کمتر از ۴۰ مورد از اين نوع عمل جراحی انجام داده بود.

وی در توضيح اين تفاوت در تعداد، ياد آور می شود که در ايران همجنسگرايی بر اساس قرآن جرم است و مجازات مرتکبين اين جرم مرگ است ولی در اروپا و آمريکا اين کار جرم نيست. البته افرادی که تغيير جنسيت داده اند، مانند همجنسگرايان نيستند ولی در اروپا آنها آزاد هستند که هر طور که می خواهند لباس بپوشند و آرايش کنند بنابراين فشار اجتماعی برای تغيير جنسيت دادن آنها وجود ندارد، ولی در کشورهای اسلامی مانند ايران فشار روانی، به اين که آنها به فکر عمل جراحی بيفتند کمک می کند.

در ادامه مقاله گاردين آمده است که درسال ۱۹۷۵ مريم ملک آرا که درآن موقع نامش فريدون بود، در اولين نامه از يک رشته نامه هايش به آيت الله خمينی که در آن موقع در تبعيد زندگی می کرد، نوشت که همواره احساس می کند که يک زن است و مادرش به او گفته است که حتی هنگامی که وی بيشتر از ۲ سال نداشت در مقابل آينه درست مانند زنی که آرايش می کند گچ به صورت خود می ماليد.

آيت الله خمينی در پاسخ نوشته بود که او بايد وظايف اسلامی به عنوان يک زن را رعايت کند. اما پس از انقلاب اسلامی مريم ملک آرا که کارمند تلويزيون ايران بود کار خود را از دست داد. به او با جبر هورمون مردانه تزريق کرده و درآسايشگاه روانی بستری اش کردند.

مريم به دليل آشنايی با روحانيون با نفوذ توانست از آسايشگاه مرخص شود. او در ادامه مبارزه خود با چند شخصيت سرشناس از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی ملاقات کرد و همه به او توصيه کردند که مجددا برای آيت الله خمينی نامه بنويسد.

رابرت تيت می نويسد مريم ملک آرا که می خواست تاييد مذهبی برای عمل جراحی تغيير جنسيت داشته باشد، يک روز با پوشيدن لباس مردانه و قرآن به دست، توانست پس از دشواری های بسيار موفق به ملاقات با آيت الله خمينی شود.

به نوشته گاردين در اين ملاقات سه نفر از پزشکان مورد اعتماد آيت الله خمينی نيز حضور داشتند که توانستند توضيحات بيشتری درباره وضعيت مريم ملک ارا به آيت الله خمينی بدهند. آيت الله خمينی نامه ای به او داد که خطاب به دادستان کل و نيز رييس نظام پزشکی بود و در آن اجازه مذهبی برای عمل جراحی تغيير جنسيت وی داده می شد. اين نامه همان فتوايی بود که سرنوشت وی و بسياری ديگر را عوض کرد.

در پايان مقاله گاردين می خوانيم که امروز مريم ملک آرا سخنگوی کسانی است که قصد تغيير جنسيت را دارند. وی می گويد که هنوز پليس افرادی مانند او را دستگير می کند و اظهار اميدواری می کند که وضعيت برای نسل بعدی کسانی در وضعيت او، بهتر شود.

 

در اعتراض به صدور حکم جلب پيش از ارسال اخطار و احضاريه؛ عبدالفتاح سلطاني در كانون وكلاي دادگستري مركز تحصن كرد، ايلنا

يكي از وكلاي عبدالفتاح سلطاني از تحصن موكلش در محل كانون وكلاي دادگستري مركز در اعتراض به "صدور حكم جلبش پيش از ارسال اخطاريه و احضاريه به وي" خبر داد.
فريده غيرت، يكي از وكلاي عبدالفتاح سلطاني در گفت‌‏وگو با خبرنگار "ايلنا" ضمن اعلام اين خبر گفت: موكل من صبح امروز نامه‌‏اي را خطاب به رئيس قوه قضاييه نوشته و در آْن اعلام كرده است، تا زماني كه علت تعرض و ورود ماموران دادستاني به منزل شخصي وي و صدور حكم جلب پيش از ارسال احضاريه و اخطاريه از سوي دادستاني تهران اعلام نشود، در محل كانون وكلاي دادگستري متحصن مي‌‏شود.
به گفته وي، دكتر نجفي‌‏توانا به عنوان نماينده كانون وكلاي دادگستري امروز شنبه با موحد، معاون سياسي- امنيتي دادستان تهران ملاقات مي‌‏كند و قرار است كه موضوع مورد اعتراض سلطاني، مورد بررسي قرار گيرد.
غيرت، در ادامه به واكنش كانون وكلاي دادگستري نسبت به تعرض ماموران دادستاني تهران به منزل عبدالفتاح سلطاني اشاره كرد و گفت: ماموران دادستاني روز چهارشنبه با حكم جلب به منزل سلطاني مراجعه كردند، در حالي كه پيش از اين اخطاريه و احضاريه‌‏اي به ايشان ارسال نشده است، علاوه بر آن براساس وظايف تعريف‌‏شده كانون، اين مركز بر اساس بند ج ماده 6 لايحه قانون استقلال وكلاي دادگستري، رسيدگي به تخلفات وكلا را برعهده دارد بنابراين در صورت اثبات تخلف وكيل، پروانه وكالت از سوي كانون لغو مي‌‏شود، سپس خاطي پس از تكميل پرونده در محاكم عمومي محاكمه مي‌‏شود.

وي افزود: صبح روز چهارشنبه چند تن از ماموران دادستاني با ارايه حكم جلب عبدالفتاح سلطاني به منزل وي مراجعه كردند و پس از بازرسي چهار ساعته منزل وي، بخشي از اسناد و مكاتبات وي را از منزل خارج كردند.
 

عبدالفتاح سلطاني بازداشت شد، ايسنا

سخنگوي كانون مدافعان حقوق بشر خبر داد كه عبدالفتاح سلطاني، عضو هيات مديره كانون وكلا و عضو كانون مدافعان حقوق بشر عصر امروز بازداشت شد.

محمد شريف به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت كه كمتر از يك ساعت قبل، افرادي كه ظاهرا مامور بودند به ساختمان كانون وكلا - كه سلطاني از صبح امروز در آن تحصن كرده بود- وارد شدند و 10 دقيقه‌ي بعد وي را تحت‌الحفظ از ساختمان بيرون آورده و بر اتومبيلي سوار كرده و بردند.

شريف يادآور شد كه اين افراد از جريان بازداشت سلطاني، فيلمبرداري مي‌كردند و مشخص نشد كه ماموران كجا بودند.

نامبرده بیمار رسانه ای است


 

برای دعا برای گنجی به محل بیمارستان بروید و تلاش کنید دائما در آنجا حضور داشته باشید.

سالارکیا عضو جدیدالتاسیس و زائده اخیر مرتضوی آخرین وضعیت گنجی را بررسی و موارد زیر را در یک مصاحبه کاملا مخفیانه و هیجان انگیز ابراز داشت. وی که گنجی را نامبرده و عبادی را یکی از وکلای نامبرده و همسر گنجی را یکی از اعضای خانواده نامبرده و بیمارستان میلاد را محل اقامت نامبرده و زندان اوین را محل سابق اقامت نامبرده و دولت آمریکا را دولت مربوط به اعضای برانداز مرتبط با یکی از وکلای نامبرده می خواند، مواردی چند را به عنوان دلایل آزاد نکردن گنجی و جرائم او اعلام کرد:

یک: نامبرده در مرخصی خود فقط به مدت سه ساعت برای رفتن به بیمارستان استفاده کرده است، در حالی که باید هر روز به بیمارستان می رفت.
دو: نامبرده در مرخصی اش اقدام به اقدامات مجرمانه ای کرد که از سایر شهروندان سالم( مثلا آقای مرتضوی) سرنمی زند.
سه: نامبرده در زمان مرخصی غیبت کرد.
چهار: نامبرده در زندان از مایعات مقوی استفاده کرد( احتمالا سوخت موشک یا اورانیوم غنی شده)
پنج: وکیل نامبرده با ریچارد مورفی و گری سیک( مسوولان آمریکایی براندازی نظام) ارتباط دارد، بنابراین او را نمی توانیم آزاد کنیم، مگر اینکه عبادی یا گری سیک یا ریچارد مورفی را بگیریم و گنجی را آزاد کنیم.
شش: وکیل نامبرده تلاش کرد تا بطور مخفیانه از در وارد شود تا به نامبرده صدمه جسمی بزند، ولی در قفل بود.
هفت: یکی از اعضای خانواده نامبرده تحت تاثیر یکی از وکلای نامبرده که با یکی از مسوولان آمریکایی برانداز ارتباط دارد، قرار دارد.
هشت: نامبرده وقتی با همسرش حرف می زند از وی تاثیر می گیرد، ولی وقتی با نگهبانان و مرتضوی حرف می زند تحت تاثیر قرار نمی گیرد.
نه: بنا به اعلام پزشکان بخش بیماری های خاص بیمارستان به مسوولان حراست بیمارستان، برای بهبود بیمار باید ملاقات نامبرده با یکی از اعضای خانواده اش که تحت تاثیر یکی از وکلای نامبرده قرار دارد، قطع شده و ممنوع الملاقات شود و در صورتی که قرار شود وی را عمل کنند، حتما باید نامبرده، عضو نامبرده را طلاق دهد.
ده: باید اطرافیان نامبرده توضیح بدهند که مقصود نامبرده و اطرافیان و یکی از اعضای خانواده اش از اعتصاب غذا چیست و چه منطقی دارد؟
یازده: گنجی مجرمی است که پرونده مفتوح دارد و تحت پیگرد می باشد و به امید خدا پس از اینکه حالش بهبود یافت بازهم زندانی شده و به این وظیفه الهی ملی خود خواهد پرداخت.
دوازده: دادستان براساس ضوابط اداری مجبور به ادامه زندان گنجی بوده و لذا نهضت ادامه دارد.
سیزده: اگر رابطه نامبرده با یک عضو خانواده اش قطع شود، حالش بهبود یافته و به امید خدا به انجام وظایف قضائی اش برای ادامه زندان خواهد پرداخت.
چهارده: درخصوص نامه های منتشره از سوی خانواده نامبرده دشمنان دیگری نیز سهیم هستند که این دشمنان زهرآگین نیز بزودی دستگیر و علاوه بر اعتصاب غذا، محکوم به عمل جراحی مینیسک پا خواهند شد.
پانزده: قیمت غذاهای مایع و سرم های غذائی نامبرده ده برابر غذای عادی بوده و قطعا انرژی آن هم ده برابر است( براساس قانون ماده و انرژی)، بنابراین حال نامبرده خوب است و ملاقات های او قطع می شود.
شانزده: مددجو( همان نامبرده است) و برخی اعضای خانواده اش دچار بیماری رسانه ای شده اند که به همین دلیل به سلامت خود نیز آسیب وارد می کنند و قرار است در بخش بیماریهای رسانه ای و اعصاب و روان بیمارستان میلاد بستری شوند.

 

 

گرينويچ - پنج شنبه 21 ژوئيه 2005

تلاش اقتصاددان جنجالی برای تشريح پديده های زندگی با آمار

اگر فکر می کنيد اقتصاد صرفا جداول و نمودارهای کسالت آور و بالا و پايين رفتن شاخصهای سهام و ساير رويدادهای ظاهرا توضيح ناپذيری است که اکثر ما در روزنامه ها ناديده می گيريم، اشتباه کرده ايد.

استيون لويت، اقتصاددان دانشگاه شيکاگو و سردبير ژورنال اقتصاد سياسی بخاطر آن که اقتصاد و مشخصا آمار را هيجان انگيز ساخته، هم در آمريکا و هم در اروپا به شهرت رسيده و تمجيد شده است.

در کتابش با عنوان "اقتصاد غريب: اقتصاددانی خودسر جنبه پنهان هر چيز را می کاود" اثری از شاخصهای بورس نيست، در عوض آقای لويت اقتصاد را در زندگی روزمره بکار می گيرد.

کتابش که رويکردی نسبتا سورئاليستی به آمار دارد، اعداد و ارقام را تجزيه و تحليل می کند تا پاسخ پرسشهايی التقاطی را بيابد، از جمله: چرا فروشندگان کوکائين در نهايت با مادرشان زندگی می کنند؟ چرا بخت شغل يابی مردی که دوشان ناميده می شود، با مردی ديگر به نام جيک تفاوت دارد؟

جنجال برانگيزترين پرسش اين کتاب اين است: آيا تعداد فزاينده سقط جنين با کاهش ميزان جرم بستگی دارد؟ (اگر برای دانستن پاسخ همه اين سوالها بی تاب شده ايد، غصه نخوريد؛ تا لحظاتی ديگر همه را خواهيد خواند.)

اينديانا جونز اقتصاد

کتاب "اقتصاد غريب" جنجال براه انداخته، در دنيا پرفروش شده و برای خود پيروانی گردآوری کرده است. اين کتاب در صدر کتابهای پرخريدار روزنامه نيويورک تايمز و جدول کتابهای غير تخيلی کانادا قرار گرفته و حتی روزنامه معمولا خشک وال استريت ژورنال، آقای لويت را "اينديانا جونز" علم اقتصاد لقب داده است.

وی در جريان سفر گذرا و طاقت فرسای خود به لندن برای تبليغ اين کتاب به بی بی سی گفته است: "کاری که انجام داده ام، واقعا ساده است. کتابم نشان می دهد که می توان به کمک آمار، دنيای مدرنی را که فوق العاده پيچيده به نظر می آيد، درک کرد. اگر به برخی از ابزارهای اقتصاد و نيز آمار مجهز باشيد، می توانيد در درک جهان و پديده های غريبش قدری پيشرفت کنيد."

حالا به سراغ سه پرسشی می رويم که در ابتدا مطرح شد. آقای لويت با تحليل آماری قاچاقچيان مواد مخدر دريافت دليل زندگی فروشندگان کوکائين با مادرشان اين است که اين کم هزينه ترين شيوه زندگی برای آنهاست.

يافته های وی حاکی است که باندهای قاچاق کوکائين معولا سازمانی هرمی شکل و کاملا بيرحم دارند. کسانی که در راس هرم نشسته اند، پول هنگفتی به جيب می زنند ولی کسانی که اين ماده سفيد افيونی را در گوشه خيابانها توزيع می کنند، معمولا کمتر از ميانگين دستمزد آمريکا به دست می آورند.

آقای لويت آمار همچنين بازار کار را تجزيه کرد تا نشان دهد کسانی که نام "سياه" دارند که مورد پسند خانواده های آمريکايی آفريقايی تبار است، احتمالا بدتر از کسانی که نام "سفيد" دارند، مانند جيک، کار می يابند.

چرا؟

وی در کتاب "اقتصاد غريب" می نويسد: "والدينی که پسرشان را جيک می نامند، اغلب در همان محله ای زندگی نمی کنند که پدر و مادر کودکی به نام دوشان ساکن هستند و همان شرايط اقتصادی را ندارند. فردی به نام دوشان احتمالا از درآمد اندک و تحصيلات پايين رنج برده و سايه فقط پدر يا مادر را بالای سر داشته است. نام وی شاخص بازده اش است، نه علت آن. "

کشتن مجرم در رحم

سپس نوبت به تحليل اقتصادی آقای لويت درباره سقط جنين و ميزان بيکاری می رسد که آمريکا را بهت زده کرده است. وی ادعا می کند هشدار آخر الزمان گونه بيل کلينتون، رييس جمهور سابق آمريکا، درباره موج جنايت در دهه ۱۹۹۰ به دليل حکم تاريخی سال ۱۹۷۳ ديوان عالی اين کشور که سقط جنين را در ايالات متحده قانونی اعلام کرد، تحقق نيافت.

اين نويسنده استدلال می کند که زنانی که احتمالا بيشتر از بقيه از قانون بهره گرفتند، زنانی فقير و مجرد بودند که فرزندانشان، چنانچه به دنيا می آمدند، چه بسا "زندگی غمبار و احتمالا مجرمانه" می داشتند.

متوجه هستيد اين استدلال به کجا ختم می شود؟ کوتاه سخن اين که کتاب "اقتصاد غريب" با اتکا به آماری که نشان می دهد ۲۰ سال بعد از تصويب آن قانون، ميزان جرم در آمريکا کاهش يافته، ادعا می کند سقط جنين قانونی، بسياری از تبهکاران آينده را کشت. اين ادعايی نامطبوع است و خشم بسياری را در آمريکا برانگيخته است. اما آقای لويت پای حرف خود ايستاده است.

وی به بی بی سی گفته است: "ما صرفا از آمار پيروی کرديم و به اين نتايج رسيديم. کتاب من از نظر سياسی بسيار ناپسند است، ولی ما فقط با اعداد کار کرديم، بدون توجه به اين که نتايج ما ممکن است توهين آميز تلقی شود."

اين مساله مضمون مشترک کتاب آقای لويت است. در حقيقت وی می گويد که اتکا به آمار برای درک چيزهای عجيب و غريب "تنها مضمون اتحاد بخش ميان مسايل اين کتاب" است.

بازی اعداد

اما آيا ما واقعا می توانيم اميدوار باشيم که دنيا را از طريق آمار، اعداد، درصد و جداول درک کنيم؟ آيا می توان درک کردن جامعه و رفتار مردم را به بازی اعداد تقليل دهيم؟

آيا اين خطر وجود ندارد که آقای لويت نيروهای سياسی و اجتماعی و اين واقعيت را ناديده گرفته باشد که مردم می توانند تقديرشان را به گونه ای شکل بخشند که بتوان بشريت را به چيزی تبديل کرد که بتوان زير ميکروسکوپ مطالعه کرد؟

اين نويسنده به بی بی سی گفته است: "هيچ فردی نمی تواند اميدوار به توضيح کليه اتفاقات دنيای مدرن باشد، ولی ما می توانيم اين تصوير را ارايه دهيم که چرا برخی رويدادها رخ می دهند. آمار می تواند خيلی چيزها را درباره مردم و زندگی شان فاش کند."

اين اتکا به آمار هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف کتاب آقای لويت است. همين مساله است که کتاب وی را جذاب و عجيب می سازد و راه های تازه ای برای بررسی مشکلات قديمی ارايه می دهد. اما در عين حال اتکا به اعداد بدين مفهوم است که پديده های اجتماعی، بجای آن که تحليل يا در نهايت حل شوند، صرفا توصيف می شوند، آن هم از منظر باريک ارقام.

در حقيقت وقتی به آقای لويت می گوييم که برخی از مسايل کتابش را می توان تحليل سياسی کرد و گاهی اوقات دوشان شغلی به خوبی جيک می گيرد، وی پاسخ می دهد: "بله، ما نمی توانيم طرحی نو برای جامعه دراندازيم، زيرا از نظر سياسی بی ثبات و بسيار پرهزينه خواهد بود. شايد کسی باهوش تر از من، يکی از همان دانشوران کاربلد، بتوانند به شما بگويند که دنيا بايد چگونه باشد. ولی من در مقام اقتصاددان علاقه دارم مهارتهايم را برای توصيف دنيا بکار گيرم."

 

قاتل "تئو وان گوگ" "جنایت"ش را "مقدس" نامید، رضا علامه زاده

دست یازیدن به جنایت مقدس که با ترور مخالفان رژیم اسلامی ایران توسط ماموران این رژیم آغاز شد حالا با ترور فردی و جمعی هرگونه مخالفی از هر ملیت و نژاد توسط هر مسلمان تندروی معتقد به خشونت در هر کجای جهان دنبال می شود

ساعتی پیش رای دادگاه جنائی هلند در مورد جوانک مسلمان تندروئی که سال پیش "تئو وان گوگ" فیلمساز هلندی را به ضرب چندین گلوله در خیابان از پا در آورده بود و با خنجر حنجره و سینه او را هم وحشیانه دریده بود در مقابل دوربین تلویزیون صادر شد: حبس ابد.

به گفته رئیس دادگاه او در آخرین دفاعش جنایت خود را مقدس دانست و گفت اگر باز هم به جامعه برگردد همین کار را تکرار خواهد کرد. جمله اش برایم بسیار آشنا بود. یادم آمد که در فیلم "جنایت مقدس" تصویری از مردی را گذاشته ام که در مقابل دوربین با اشاره به سلمان رشدی به صراحت می گوید "اگر دستم به او برسد او را خواهم کشت."

دست یازیدن به جنایت مقدس که با ترور مخالفان رژیم اسلامی ایران توسط ماموران این رژیم آغاز شد حالا با ترور فردی و جمعی هرگونه مخالفی از هر ملیت و نژاد توسط هر مسلمان تندروی معتقد به خشونت در هر کجای جهان دنبال می شود. فاجعه 11 سپتامبر نیویورک و 11 می مادرید و بمب گذاریهای اخیر لندن تنها نمونه های آشنائی هستند که چون در غرب رخداده اند بیش از آنهای دیگر رسانه های جمعی را تکان داده اند. من نه پیشگویم و نه شّم تیزی در مسائل سیاسی دارم اما واقعیت این است که در همان فیلم جنایت مقدس که ده دوازده سال پیش از بسیاری از تلویزیونها پخش شده به صراحت گفته ام: "حفظ امنیت در اروپا در یافتن معلول به جای علت خلاصه شده است. ترور ناشر نروژی کتاب آیه های شیطانی تنها به عنوان حادثه ای مجزا تعقیب می شود نه مثل یک حلقه از زنجیره ترورهائی که رژیم اسلامی ایران الهام بخش آن بوده است."

هنوز هم پس از گسترش هولناک جنایت مقدس در سراسر جهان توسط تندروان مسلمان که امنیت کشورهای اروپائی را نیز مختل کرده اند رهبران این کشورها با این که می دانند رژیم اسلامی ایران آغازگر و الهام دهنده در این راه بوده و هست باز ملاحظات اقتصادی و سیاسی را بر امنیت جهانی ترجیح می دهند. همین دیروز تلویزیون هلند فیلمی در مورد سپاه انتخاری "دختران زیتون" در ایران، پخش کرد ولی مقامات دولتی هلند همچنان چشمشان را بر این واقعیتها بسته اند. نمونه آشکار آن نامه ای است که ماه گذشته وزیر خارجه هلند به رئیس مجلس این کشور نوشته و یکی از شروط اجرای طرح "تلویزیون ماهواره ای فارسی زبان" را که ماهها پیش به تصویب مجلس رسیده بود، به صراحت "همکاری با مقامات ایرانی" ذکر کرده است؛ شرطی که پذیرشش هیچ معنائی جز مرگ این پروژه ندارد.

گاهی به نظرم می رسد با اینکه مردم جوامع اروپا به راحتی قادرند طیف متنوع رنگهای مختلف را ببینند و رنگ هر پدیده را به سیاه یا سفید تقلیل ندهند رهبرانشان در مورد رابطه با کشورهای دیگر به کوررنگی دردناکی دچارند. یا همکاری همه جانبه را می خواهند یا از حمله نظامی و اشغال کشورها حمایت می کنند. همین انگلستان را در نظر بیاورید. من با چندین فیلمساز و مدرس سینمائی عراقی الاصل مقیم انگلستان آشنایم که در تمام سالهای دیکتاتوری سیاه صدام موفق نشدند یک کار اساسی هنری در مورد کشورشان با کمک دولت انگلیس انجام دهند. هیچ بودجه ای برای راه اندازی رادیو یا تلویزیونی که از حقوق بشر در عراق دفاع کند در اختیارشان قرار داده نشد. اما وقتی قرعه به نام جنگ افتاد یک لحظه هم در تامین هزینه سهمگین مالی و انسانی آن تردید نکردند.

بگذریم. مبارزه با جنایت مقدسی که جهان را عرصه ی تاخت و تاز بیرحمانه اش قرار داده بدون یک تصمیم گیری جدی برای خشکاندن ریشه های آن به سامان نمی رسد؛ ریشه های فرهنگی، ریشه های اجتماعی و سیاسی و ریشه های اقتصادی اش.

 

متن کامل وسانسور نشده گفت و گوی شرق با مصطفي معين، رضا خجسته ‌رحيمي، مريم شباني

من چشم‌انداز آتي را همراه با اقتدار‌گرايي، نظامي‌گري و ميليتاريسم و يك مقداري هم برخورد شعاري با مسائل يا عوام‌فريبانه مي‌بينم ... الان حاكميت يكپارچه شده است و بنابراين عذر و بهانه‌اي نيست تا عدم پاسخگويي به خواسته‌هاي مردم و نيازهاي توسعه‌اي كشور توجيه شود

مصطفي معين اين روزها نفس راحت‌تري مي‌كشد چرا كه اكنون مي‌توانست رئيس‌جمهور باشد و در زير فشار وعده‌هايي كه داده بود روزها را شب كند. او اما به هر دليل و علتي از دستيابي به اين كرسي بازمانده است اگرچه ناگفته‌هاي زيادي نيز در اين مورد براي گفتن دارد. ناگفته‌هايي كه شايد اكنون نيز زمان اشاره به همه آنها نرسيده باشد. از دولت اصلاحات گله‌مند است كه چرا انتخاباتش با اما و اگر همراه است و از دوستان و گروه‌هاي حاميش نيز ناراحت است كه مگر بايد او را در نيمه‌كار تنها مي‌گذاشتند. او از شكست ناراحت نيست همچنان‌كه گويي پيروزي نيز از نظر او نه در راي‌آوردن كه در اثبات صداقت اصلاحي‌اش بوده است با اين حال مي‌توان از لابه‌لاي سخنانش به چشم ديد كه ناراحت و دل‌نگران نيز هست كه مبادا در اين انتخابات گاهي مورد سوء‌ظن نخبگان هم قرار گرفته باشد. نشستن‌ پاي صحبت‌هاي مصطفي معين شيرين‌ است درحالي كه گاهي نگاه‌هاي او و آنچه در پس نگاه‌هايش نهفته است شيرين به‌نظر نمي‌رسد‌. او ناگفته‌هاي زيادي دارد.
*آقاي دكتر بعد از انتخابات خانم كولايي در گفت‌وگو با روزنت بي‌بي‌سي در جواب اين سئوال كه چرا احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور شد مي‌گويد: «برويد از تحريمي‌ها پاسخ اين سئوال را بپرسيد.» يا وقتي از جلايي‌پور سئوال مي‌شود كه چرا اين نتيجه حاصل شد، مي‌گويد دو دليل عمده‌اش يكي شعار 50 هزار تومان كروبي است و ديگري دانشجويان كه فضاي تحريم را جلو بردند و مانع پيروزي ما شدند.» به هرحال اين نگاه به تحريمي‌ها وجود دارد حتي خود شما هم اتفاقي كه در تجمع حمايت از گنجي افتاد را نتيجه تحريم انتخابات عنوان كرديد. سئوال اين است كه آيا اين يك اشتباه محاسباتي نيست كه اصلاح‌طلبان اكنون تحريمي‌ها را دشمن خود تصور مي‌كنند؟ آيا فكر نمي‌كنيد كه اصلاح‌طلبان بايد ديدگاه خويش را تغيير دهند چرا كه تفكر و ديدگاهي كه بايد با آن مبارزه كنيم، جريان ديگري است؟
فكر نمي‌كنيد كه اين موضع‌گيري‌ها براي حركت اصلاح‌طلبي در آينده مشكل ايجاد كند؟
من به عنوان يك شخص حقيقي كه عضو حزب نيستم ديدگاه خود را مي‌گويم و لزومي ندارد كه از ديدگاه حزبي افراد دفاع كنم. در انتخابات وقتي از من سئوال مي‌شد كه اصلي‌ترين رقيب شما كيست؟ مي‌گفتم عدم شركت مردم اصلي‌ترين رقيب من است. يا اگر مي‌گفتم تحريم هم هست به اين معنا نبود كه تحريمي‌ها فقط دانشجويان باشند، بلكه غير از دانشجويان گروه‌هاي مرجع ديگري هم داشتيم كه روي بحث شركت در انتخابات سئوال جدي داشتند. حتي توده مردم هم به خاطر مشكلاتي كه از نظر معيشتي داشتند ديگر مدافع عملكرد اصلاح‌طلبان نبودند. بنابراين من وقتي تحريميان را رقيب اصلي خودم مي‌دانستم، منظورم كل اين جريان بود نه فقط دفتر تحكيم. در حالي‌كه جنبش دانشجويي را به طور كلي از نزديك‌ترين دوستان و همفكران خود مي‌دانم و معتقدم كه عضو يك خانواده هستيم. اما به اين معنا نيست كه در هر مقطعي ديدگاه‌هاي يكساني داشته باشيم. بنابراين اين‌طور نيست كه من بگويم تحريمي‌ها دشمن من هستند، آنها رقيب من بودند، رقابت هم مي‌تواند محترمانه و صميمانه باشد. اما حيطه كار فراتر از دانشجويان بود و كل نخبگان كشور را دربرمي‌گرفت. با تلاشي كه در چند ماهي كه در صحنه بودم انجام دادم به نظرم در سطح نخبگان تحريم شكسته شد و جبهه‌اي در حمايت از من وارد صحنه شد. اما اينكه بخشي از جنبش دانشجويي تا آخر ماجرا بر مواضع خويش ايستادند برايم محترم است. اگر آنها بدون اينكه به نتيجه مي‌رسيدند، از مواضع خويش عدول مي‌كردند، آن‌وقت نقطه‌اي منفي در كارنامه آنها ثبت مي‌شد.
* به هر حال اكنون و پس از انتخابات كوبيدن بر اين طبل از سوي اصلاح‌طلبان چه اثري دارد و چه هدفي را دنبال مي‌كند؟
اگر كل عدم مشاركت جدي و موثر و بهنگام گروه‌هاي مرجع را مطرح كنيم عيبي ندارد. در نقدي كه شما از انتخابات مي‌كنيد نقاط قوت و ضعف فراواني وجود دارد. بايد گفت از يك طرف اين ضعف اصلاح‌طلبان بود كه بزرگترين سرمايه فكري را از دست داد از طرف ديگر يك تهديد محيطي هم بود كه غيرقانوني وارد ماجرا شد. ببينيد نخبگان ما تحريم را در دو هفته آخر شكستند و اين نتوانست آثار اجتماعي خودش را در جهت بالا بردن مشاركت مردمي به همراه داشته باشد.
* شايد لازم باشد از زاويه‌اي ديگر به اين بحث نگريست. صرفاً بحث تحريم يا عدم تحريم در انتخابات مطرح نيست. انتخابات تمام شده و ما بايد نگاهمان را به سمت آينده معطوف كنيم. بحث دو جريان مطرح است كه شايد در اهداف اصلاح‌طلبي خود مشترك باشند اما در روش‌هاي خود با يكديگر تفاوت دارند. يعني بخشي از اصلاح‌طلبان مستقر در جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب و حتي نهضت آزادي به حركت اصلاح‌طلبي آرام و در چارچوب ساختارهاي موجود معتقدند و بخشي ديگر از جمله روشنفكران و دانشجويان نگاه متفاوت‌تري نسبت به روش اصلاح‌طلبي آنان دارند. سئوال اين است اكنون كه اصلاح‌طلبان خارج از حاكميت هستند و در كنار ساير گروه‌هاي مرجع قرار گرفته‌اند آيا نبايد در خط‌كشي‌هاي خودشان با ديگر جريانات تجديدنظر كنند؟
من ديدگاه شخصي خودم را البته با يادآوري يك مقدمه بيان مي‌كنم. ببينيد ردصلاحيت غيرقانوني من در انتخابات شروع يك بازي سياسي بود كه به اعتقاد من با شكست مواجه شد. اتفاق نظر روي راي نياوردن من بود. اما بعد از اينكه من تصميم گرفتم پس از ردصلاحيت به عرصه برگردم، با يك بيانيه به انتخابات بازگشتم. تمام ديدگاه‌هاي من در اين بيانيه صراحتاً اعلام شده است. در آن بيانيه به اين مسئله كه ادامه روند اصلاحات با تشكيل جبهه‌اي ملي در جهت پيشبرد دموكراسي براي دفاع از حقوق شهروندي و حقوق بشر و حركت در يك سازوكار قانوني ميسر است، تاكيد شده بود. اعلام كردم كه چون كانديداي رياست جمهوري هستم طبيعي است كه پايبند به قانون اساسي هستم كه بنابراين اصول اجرا نشده قانون اساسي را به صورت جدي پيگيري و اجرا مي‌كنم. در آن بيانيه گفته بودم كه من پايبند به قانون اساسي هستم اگرچه به ساختار اين قانون نقد دارم و معتقدم مي‌توان در شرايط مناسب از نظر اجتماعي و امنيت و ثبات ملي همان‌طور كه در خود قانون پيش‌بيني شده است، اصلاح قانون اساسي را به رفراندوم گذاشت. اينها ديدگاه‌هايي است كه شفاف بيان كردم و هنوز هم بر آن تاكيد دارم. چون در آن مقطع من كانديدايي مطرح بودم طبيعي بود كه گروه‌هاي پشتيبان من هم از آن بيانيه حمايت كردند و انتظار اين است كه مواضع آنها چه در دوره انتخابات و چه اكنون نبايد تغيير كرده باشد. اگر شما موضعي ديديد كه عدول از آن مفاد است مي‌توانيد دست روي آن بگذاريد و فلان گروه و حزب را نقد كنيد.
* آقاي دكتر معين! شما ردصلاحيت خود را يك بازي سياسي عنوان كرديد، اما بسياري معتقد بودند كه كل جريان انتخابات يك بازي سياسي بود كه شايد با ردصلاحيت شما كليد خورد. با توجه به اين مسئله و اينكه وقوع اين وضعيت يعني عدم همراهي با شما تا پايان كار توسط بخشي از حاميان شما قابل پيش‌بيني بود آيا بهتر نبود كه وارد اين بازي نمي‌شديد و در هنگام ردصلاحيت باصلابت مي‌ايستاديد و با عدم پذيرش آن حكم، بازگشتن به اجتماع را تجربه مي‌كرديد و به اين صورت افكار و خواسته‌هاي خود را پيگيري مي‌كرديد؟
از يك سال قبل كه در معرض دعوت دوستان براي كانديداتوري قرار گرفتم برايم قابل پيش‌بيني بود كه با معيارهاي آقايان در شوراي نگهبان ردصلاحيت خواهم شد. اما معتقد بودم كه شرايط جديد جامعه و دنيا به آنها اجازه اين كار را نخواهد داد. اما وقتي اين اتفاق افتاد من بيشتر از اينكه دچار اين ابهام شوم كه نامه رهبري به شوراي نگهبان حكم حكومتي است، آن را يك تذكر مي‌دانستم. نه‌تنها من بلكه حقوقدان‌هاي متعددي كه در سطح ملي شناخته شده هستند آن را تذكر مي‌دانستند. اما مسئله اين بود كه من چگونه مي‌توانم براي مردم اين امر را توجيه و تفسير كنم. چرا كه در پرسش و پاسخ‌هاي فراوان با دانشجويان و مردم اعلام كرده بودم كه به هيچ حكمي فراتر از قانون اساسي تن نخواهم داد.
وقتي شوراي نگهبان در پاسخ به تذكر رهبري عنوان كرد كه «در امتثال امر ولايي شما تغيير نظر داديم» مشكل من بيشتر شد. زيرا ديدم اين سوءتفاهم در سطح مردم و نخبگان به وجود آمده كه معين با پذيرش حكم حكومتي رسماً از مواضع و ديدگاه‌هاي خويش عدول كرده است من معتقد بودم كه اين بازي سياسي حداقل سه هدف را دنبال مي‌كرد. يكي اينكه فرد را از صحنه خارج كنند و از خير و شرش راحت شوند و بعد هم بگويند با پاي خودش رفت. دوم اينكه فرد را بدنام كنند و بگويند كه بر مواضع خويش پايبند نبوده است. سوم هم اينكه او را مديون كنند و تا آخر مثل يك چماق آن را بر سرش بزنند كه شما بدهكار هستيد. اين اهداف آنها بود. اگر من از صحنه خارج مي‌شدم به آن بخش از مردمي كه به كانديداي اصلاح‌طلبان و خود اصلاحات اعتقاد داشتند ظلم مي‌شد. من با مردم مشكل اخلاقي داشتم نه با شوراي نگهبان. به فكر فرو رفتم و مردد بودم كه چه تصميمي بگيرم. در كنگره اعضاي ستاد‌ها هم شش ساعت تمام شنونده بودم تا تصميم بگيرم. در نهايت بعد از 24 ساعت تامل به اين نتيجه رسيدم كه نبايد بازيگر اين سناريو باشم. بايد برگردم منتها با يك بيانيه جامع و تاكيد بيشتر بر ديدگاه‌ها و مواضعي كه اعلام كرده و حتي اعلام نكرده بودم. مثلاً جبهه دموكراسي‌ و حقوق بشر را در آن بيانيه به صورت‌ خاص مورد تاكيد قرار دادم. بعد از صدور اين بيانيه بازگشت، من ديگر در اجتماعات مورد سئوال واقع نشدم و ديدم كه بيانيه اثر‌بخش بوده است و من هم كماكان تلاش دارم كه صادقانه و با قاطعيت روي مواضعم بايستم.
*اما در جريان انتخابات چه ردصلاحيت و چه تقلب‌هاي صورت گرفته خيلي از نيروهايي كه انتظار بود بيايند و ايستادگي كنند، اقدامي انجام ندادند. بالاخره شما اگر رئيس‌جمهوري مي‌شديد بايد از همين نيرو‌ها براي كابينه و معاونت‌ها و پيشبرد اهداف اصلاحي خود استفاده مي‌كرديد. حاميان شما نشان دادند كه به خاطر مصلحت‌سنجي‌هاي سياسي حاضر نيستند اقدام اساسي انجام دهد. مثلاً گفته مي‌شود نظر شما نسبت به پذيرش حكم منفي بوده است اما تحت فشار آن را پذيرفتيد و يا در مرحله دوم حمايت از هاشمي را با فشار آنها پذيرفتيد. اين سئوال مطرح است كه اگر به رياست جمهوري مي‌رسيديد شايد همين مشكل را داشتيد و آنها شما را مجبور به همراهي با خود مي‌كردند؟
در مورد انتخابات بله. من اين انتقاد را خودم هم نسبت به گروه‌هاي حامي‌ام طرح كردم و آن را وارد مي‌دانستم. اخيراً هم تاكيد داشتم كه در ارتباط با خدشه‌اي كه به انتخابات وارد شد حق اين بود كه گروه‌هاي پشتيبان من صريح‌تر، جدي‌تر و قاطع‌تر برخورد مي‌كردند. من ايراد گرفتم كه ما بيشتر از اينكه دچار جوزدگي شويم و با تحليل‌هاي بيش از حد يكطرفه و غيرواقع‌بينانه ضعف‌هاي خود را بزرگ ببينيم و آن را باعث شكست بدانيم بايد روي اصل خدشه‌اي كه به انتخابات وارد شده است دست بگذاريم. شما به عنوان احزاب يا سكوت مي‌كنيد يا مواضع روشن و قاطعي نمي‌گيريد اما يك نفر به تنهايي مثل كروبي موضعي صريح مي‌گيرد. اين نشانه ضعف در سيستم تشكيلاتي گروه‌هاي حامي من است. اين امر باعث مي‌شود كه تحليل‌ها را يكطرفه انجام دهيم و در نهايت در سطح جامعه شاهد افسردگي و انفعال باشيم. اين مسئله را من در چند نوبت به آنها تذكر دادم و سعي كردم با مصاحبه يا بيانيه اعتراض خود را بيان كنم.
*پس شما خود معتقديد كه همراهان شما در بسياري زمينه‌ها كوتاهي‌هايي داشته‌اند؟
ببينيد من البته لازم مي‌دانم در اينجا توضيحي درباره ساختار انتخابات بدهم. انتخابات ما در ساختار خود ايراد دارد. يعني قانون انتخابات بسيار قديمي و مناسب با شرايط امروز جامعه ما نيست. در قانون انتخابات ما بين وظايف نظارتي شوراي نگهبان و وظايف اجرايي وزارت‌كشور حد و مرزها مشخص نيست و تداخل وجود دارد. در اين انتخابات شوراي نگهبان به‌جاي نقش نظارتي نقش اجرايي ايفا مي‌كرد. وزارت‌كشور در نقش اجرايي خودش قاطعيت نداشت. مثلاً به هشدار و تذكري كه يك ماه قبل از انتخابات رئيس‌جمهور نسبت به كارگيري نيروهاي نظامي برخلاف قانون در انتخابات دادند اعتنايي نشد. اين اشكال ساختاري در روش سنتي شمارش دستي آرا هم وجود دارد كه اين نوع شمارش هر احتمالي را براي جابه‌جايي آرا فراهم مي‌كند. مسئله ديگر بحث شناسنامه است. در كشورهاي پيشرفته هر كس مي‌خواهد راي دهد ثبت‌نام مي‌كند و كارت مخصوص دريافت مي‌كند و بنابراين در هنگام راي‌دادن شناسنامه نشان نمي‌دهند. شما مي‌دانيد كه ميليون‌ها شناسنامه جعلي و باطل در كشور وجود دارد. كاري ندارم به اين مسئله كه شايع شده بود كه ميليون‌ها شناسنامه جعلي هم از مرزهاي شرقي وارد كشور شده بود. اما درباره خدشه‌ در انتخابات آنچه قابل تامل است اين مسئله است كه به‌نظر من از اول روي اينكه چه كسي نبايد در انتخابات راي بياورد اتفاق‌نظر وجود داشت كه اين مسئله خودش را در ردصلاحيت من نشان داد. مسئله ديگر دخالت گسترده و غيرقانوني و فراگير برخي نهادها در انتخابات بود كه به صورت مستقيم بر آراي مردم تاثير مي‌گذاشتند. بحث ديگر موضوع تقلب و جابه‌جايي آرا است. به اعتقاد من اين دخالت گسترده در انتخابات را اگر يك كودتاي انتخاباتي اسمش را نگذاريم يك «انقلاب مخملين» بود كه از طرف جناح راست در انتخابات صورت گرفت. مسئله ديگر بحث استفاده از بيت‌المال بود نهادهايي كه به صورت سازمان‌يافته عمل كردند تماماً از بيت‌المال استفاده مي‌كردند. همين چند صد ميليون دلاري كه از صندوق ذخيره ارزي براي كمك به نهادهاي ذيربط و تاثيرگذار در انتخابات برداشته شد قابل تامل است. مسئله ديگر دخالت شوراي نگهبان در اجرا و ضعف شديد مديريت اجرايي و سكوت كامل وزارت‌كشور در انتخابات بود. اكنون هم با جار و جنجال‌هاي خبري و سياسي سعي مي‌شود بحران انتخابات به فراموشي رود و حماسه جديدي به‌نام حماسه سوم‌تير را جايگزين حماسه دوم‌خرداد كنند. اين به مفهوم نفي تفكر اصلاح‌طلبانه و حماسه‌اي است كه در دوم‌خرداد 76 با شركت 80 درصدي مردم و بيش از 20 ميليون رايي كه به خاتمي داده شد و «جمهوري اصلاحات» را ايجاد كرد رقم خورد. البته به‌نظر من اين يك ارزيابي حداقلي از انتخابات بود و در آينده مسائل روشن خواهد شد. ولي به‌نظر نمي‌رسد تخلفات و تقلباتي كه صورت گرفته مكتوم باقي بماند، اميدوارم گزارش رئيس‌جمهوري در زمان مسئوليت همين دولت به مردم ارائه شود.
*به هرحال با توجه به سكوت سياسي اصلاح‌طلبان روي داستان اين تخلفات آيا اگر شما منتخب هم مي‌شديد تازه اول مشكلات شما با اين نيروهايي كه مصلحت‌سنجي سياسي را ترجيح مي‌دهند نبود؟
من صريحاً مي‌گويم وقتي از من دعوت شد هيچ پيش‌شرطي نگذاشتم. چون خودم را مديون جامعه مي‌دانستم و درباره آينده كشور احساس خطر مي‌كردم تصميم گرفتم به عرصه بيايم و ايفاي نقش كنم، البته تاكيد كردم كه فقط با شيوه‌هاي اخلاقي و مدني در اين مبارزه وارد مي‌شوم و آمده‌‌ام به هر بهايي بر مواضع خويش تا آخر بايستم. اما تاكيد كردم كه دولتي كه من تشكيل مي‌دهم يك دولت حزبي نخواهد بود. همواره هم اين گفته را تكرار كردم. صادقانه مي‌گويم آنها هم از من توقع پايبندي به تشكيلات حزبي نداشتند. بنابراين در دوره انتخابات من يك فرد مدعو بودم و نمي‌خواستم در كارهاي تشكيلاتي آنها دخالت كنم. اما اگر من به‌عنوان رئيس‌جمهور انتخاب مي‌شدم با توجه به اينكه وظايف و اختيارات اين مقام در قانون اساسي مشخص است طبيعي است كه من وظايف قانوني يك رئيس‌جمهور را تحت‌الشعاع خواست و ديدگاه حزبي ديگران قرار نمي‌دادم. از اين جهت به خود اطمينان دارم كه با استقلال راي و با يك ديد كاملاً وسيع عمل مي‌كنم بنابراين با اقتدار عمل مي‌كردم و تحت‌تاثير تمايلات مصلحت‌جويانه قرار نمي‌گرفتم.
*ولي چرا بعد از انتخابات حداقل مثل آقاي كروبي شخصاً به روند انتخابات اعتراض نكرديد؟
اعتراض كردم اما مظلوم‌ واقع شدم. آقاي كروبي اطلاعات دقيق‌تري از شرايط برگزاري انتخابات و مسائل پشت ‌پرده آن داشت و رئيس تشكيلاتي مانند مجمع روحانيون بود.
*برعكس مجمع روحانيون هم خيلي براي كروبي جلو نيامد و كروبي به تنهايي ايستاد.
كروبي تنها با مجمع طرف و رئيس آن تشكيلات بود. اما من دعوت شده جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين، انجمن معلمان، جامعه پزشكي و... با همه طرف بودم. آنچه كه خودم بايد انجام مي‌دادم تاكيدي بود كه آنها هم موضع بگيرند كه البته تلاش من كاملاً هم بي‌ثمر نبود. اولين بيانيه اعتراض را قبل از كروبي من صادر كردم بعد از آن هم با تاكيدي كه صورت گرفت سعي شد كه گروه‌هاي پشتيبان اين كار را انجام دهند كه انجام دادند اما بيانشان آن‌طور كه بايد قاطع نبود.
از ستاد ما آقاي شكوري با تاكيدي كه من داشتم اعتراض رسمي دادند و خواستار تعويق دور دوم انتخابات شدند. فكر كنم تنها كانديدايي كه اين درخواست را كرد ستاد بنده بود. چهارم اينكه شوراي عالي سياستگزاري ستاد ما نامه‌اي سرگشاده به رهبري نوشت و موضوع را مطرح و اعتراض كرد و بعد هم در مرحله دوم من يك بيانيه جديد دادم و نسبت به فراگير شدن تفكر فاشيسم هشدار دادم. بنابراين در چهار، پنج نوبت خودم موضع گرفتم، در دو سه نوبت هم ستاد ما و شوراي عالي سياستگزاري موضع گرفت.
*اما اين اعتراض‌ها از جنس وعده‌هايي كه مي‌داديد و از صلابت و ايستادگي جدي سخن مي‌گفتيد نبود و در حد حرف و شعار باقي ماند.
تفاوت يك نكته است. صريح هم مي‌گويم. تفاوت اين است كه من از زماني كه كانديدا بودم مسئوليتي نداشتم اما كروبي مشاور رهبري است و بنابراين اطلاعاتي داشته است كه من نداشتم. ايشان رسماً اسم اشخاص را بردند و استناد هم كردند ولي من چنين اطلاعات دقيقي نداشتم.
*واقعاً شما از مسائلي كه آقاي كروبي عنوان كردند خبر نداشتيد چرا كه خيلي افراد ديگر هم باخبر بودند؟
خير. ايشان مسئوليت‌هاي رسمي داشتند و شاهد امور بوده‌اند. من تاكيد داشتم كه رويكردم به همه مسائل رويكردي واقع‌بينانه، منطقي و اخلاقي است. اگر من براساس شايعات بدون اينكه خودم اطلاع دقيق و قابل استنادي داشته باشم مسئله‌اي را مطرح كنم برخوردي غيراخلاقي و غيرعلمي صورت داده‌ام.
*آقاي دكتر احزاب حامي شما معتقدند كه فقط ساختار‌‌هاي حقيقي حاكميت مشكل دارد و در همين ساختار‌هاي حقوقي موجود مي‌توان عمل كرد. اما نتيجه اين انتخابات نشان داد كه ساختار‌هاي حقيقي هم مي‌توانند با دخالت خود انتخابات را از لحاظ حقوقي به چالش بكشند و به اهداف خود برسند. علاوه بر اين بخش‌هاي انتصابي حاكميت هم به لحاظ حقوقي و هم حقيقي در بالا‌دست خيلي از جريانات قرار دارند و مي‌توانند در مقابل يك روند دموكراتيك در انتخابات مانع ايجاد كنند. آيا شما هنوز معتقديد كه مي‌شود در اين ساختار حقوقي فعاليت دموكراتيك كرد؟
ببينيد ساختار حقوقي موجود چندان مطلوب نيست اما به عنوان يك واقعيت اگر ما بخواهيم روند اصلاحات و پيشبرد دموكراسي را در كشور دنبال بكنيم بايد از اهرم‌هاي حقوقي موجود بهره‌گيري بكنيم. البته با نقد همين چارچوب و اهرم موجود كه اسمش قانون اساسي و ميثاق ملي است. فعاليت ما يك فعاليت مدني است. ما مي‌خواهيم به صورت علني، به صورت قانوني و حقوقي فعاليت بكنيم. من مي‌خواهم استناد كنم به ساختار حقوقي، در رژيم شاه كه همان قانون اساسي مشروطيت بود و در زمان خودش مترقي بود. به‌رغم آنكه آن ساختارحقوقي وجود داشت انقلاب رخ داد. زيرا آن ساختار حقوقي زير پا گذاشته شد و به آن عمل نشد. اصل اين بود كه ساختار حقوقي نقش‌آفرين باشد. اما اين ساختار حقيقي بود كه نقش ايفا مي‌كرد. ساختار حقيقي را در دو سطح مي‌توان مشاهده كرد يكي مسئولان حكومتي است و ديگري در جامعه. من معتقدم تا زماني كه ما روي زمينه‌هاي اجتماعي و فرهنگ دموكراسي در كشور كار نكنيم اگر بهترين چارچوب‌‌هاي قانوني را هم داشته باشيم بعيد است بتوانيم به اهداف اصلاح‌طلبانه و آزاديخواهانه خويش دست يابيم.
البته من معتقدم كه راه موثرتر اين است كه بتوانيم همزمان هم در عرصه عمومي فعاليت كنيم و فرهنگ دموكراسي را تقويت كنيم و هم از اهرم‌هاي حقوقي موجود استفاده كنيم.
يعني شما با حضور در حاكميت مي‌توانيد كمك بكنيد كه سريع‌تر ارتباط با جامعه و نيز نخبگان برقرار شود و براساس سياست‌ها و برنامه‌ريزي‌ها و تشكيل انجمن‌ها و نهاد‌هاي مدني تلاش كنيد فرهنگ را اصلاح كنيد. اينها مكمل هم هستند. اما در نهايت اگر مثل الان با اين وضعيت مواجه شويم حتماً بايد به عرصه عمومي رويكرد جدي‌تري داشته باشيم. شما اگر حتي تغييرات جزيي در سطح مسائل فرهنگي و اجتماعي به وجود آوريد مي‌توانيد تغييرات بزرگ ساختاري را در مراحل‌ بعدي موجب شويد.
*آقاي دكتر شما ساختار حقوقي موجود را مطلوب ندانستيد اما وقتي مسئله جبهه دموكراسي و حقوق بشر را مطرح كرديد بحث «اعتقاد به نقد قانون‌ اساسي» را از اصول اوليه تشكيل اين جبهه حذف كرديد. بالاخره بحث حاكميت قانون و ايجاد فرهنگ دموكراسي بحث‌هايي هستند كه بايد در كنار يكديگر شكل بگيرند و رابطه‌اي عرضي و نه طولي با هم دارند. در اين انتخابات اگر شما چند ميليون راي بيشتر از اين هم داشتيد جريان مقابل مي‌توانست كه تقلب كند و اين كار را مي‌كرد. يعني اگر 10 ميليون راي ديگر هم داشتيد باز هم همين اتفاق مي‌افتاد. نظام حقوقي موجود مشكلات اساسي دارد كه متاسفانه آقاي خاتمي هم در دوران رياست جمهوري با افزايش بودجه برخي نهاد‌ها مثل شوراي نگهبان به آن دامن زد. در اين شرايط كه نهاد‌هاي انتصابي در موقعيت بالادستي بسيار زيادي قرار دارند بحث از گفت‌وگو كردن و رقابت و بازي سياسي در شرايط مساوي خيلي معنايي ندارد. بنابراين چرا شما حتي وقتي بحث جبهه دموكراسي را مطرح مي‌كنيد، اصل نقد قانون اساسي را از اصول آن حذف مي‌كنيد؟
بله، فرض كنيد من با تلاش بيشتر ميليون‌ها راي هم بيشتر از ديگر رقبا به دست مي‌آوردم باز آن اراده قاهر توان داشت كه نتيجه را دگرگون بكند اما نتيجه‌اي كه از آن مي‌گيرم فقط ضعف چارچوب‌ حقوقي نيست. اين نشان‌‌دهنده اين است كه ساختار حقيقي چقدر مي‌تواند اعمال نفوذ كند پس اشكال بيشتر در ساختار حقيقي است.
در بحث جبهه دموكراسي و حقوق بشر هم براي اينكه اين حركت مي‌خواهد يك حركت فراگير، علني و حقوقي باشد به ناچار بايد از اهرم‌هاي حقوقي موجود استفاده كند. مهم‌ترين اهرمي هم كه ما داريم و پشتوانه مردمي را همراه خود دارد قانون اساسي است. ما براي شروع، پايبندي و التزام به آن را ملاك قرار مي‌دهيم.
اما در حركتي كه در جبهه انجام مي‌دهيم بايد روي اين نقد‌ها كار كنيم و آنچه را مدنظر هست تدوين بكنيم و همزمان با آن روي زمينه‌هاي اجتماعي و تقويت فرهنگ دموكراسي هم تلاش نمائيم. ولي در اصول تشكيل اين جبهه كه در مورد توافق ما و گروه‌هاي حامي قرار گرفت در كنار التزام به قانون اساسي اعتقاد به نقد آن نيز مطرح شده بود.
*نه اين بند در سند منتشر شده حذف شده بود. چرا گذاشتيد همراهان شما اين بند را از اصول جبهه حذف كنند؟
حذف نشده بود.
*اعتقاد به نقد قانون اساسي از اصول حذف شده است.
براساس چه سندي شما مي‌‌گوييد حذف شده است؟
*در سندي كه نهايتاً در سايت امروز و پس از آن ديگر سايت‌هاي خبري منتشر شد اين بند حذف شده بود.
آن سند نبود فقط اعلام موضع بود.
*نه يك سند چهار اصلي بود كه تمام سايت‌ها آن را منتشر كردند.
آن سند نتيجه جلسه‌اي بود كه مسئولان نهضت آزادي با من داشتند. در جمع‌بندي اين جلسه اصول جبهه دموكراسي و حقوق بشر چنين تعريف شد: اول اعتقاد به دموكراسي و حقوق بشر، دوم اعتقاد به پيشبرد اصلاحات، سوم پايبندي به قانون اساسي با نگاه نقادانه و چهارم تصميم‌گيري براساس اجماع.
*همين چند كلمه يعني «با نگاه نقادانه» حذف شده بود.
در آن جلسه كه حذف نشده بود. حالا اگر بعداً حذف شده باشد بدون اطلاع من بوده است.
*اين حذف شدن خيلي مورد انتقاد نيرو‌هاي منتقد سياسي قرار گرفت.
ببينيد من قبل از اينكه بحث جبهه دموكراسي و حقوق بشر را اعلام بكنم بار‌ها گفته بودم كه ملتزم به قانون اساسي هستيم. به هر حال كانديدايي بودم كه بايد در صورت انتخاب‌شدن قانون اساسي را اجرا مي‌كرد. صداقت ايجاب مي‌كرد كه من پايبندي خودم را اعلام كنم. منتها اين طور نيست كه من نقد نداشته باشم. در شرايط مساعد هم نسبت به نقادي قانون و ايجاد بستر‌هاي لازم اقدام مي‌كردم. در جمع‌بندي آن جلسه اين مسئله آمده بود. حالا اگر در انعكاس از قلم افتاده ناآگاهانه بوده است.
*البته پذيرش اين مسئله كه حذف اين جمله ناآگاهانه بوده كمي سخت است و لازم است شما هم در اين زمينه تحقيق بيشتري كنيد. ولي حالا توضيح بدهيد كه جبهه دموكراسي‌ و حقوق بشر كه جنابعالي پيگير تشكيل آن هستيد و حتي كميته‌اي هم براي پيگيري آن تشكيل شده، اكنون در كجاي كار قرار دارد با توجه به اينكه سازمان مجاهدين در جبهه حضور ندارند و تشكيل اين جبهه حتي در دفتر سياسي جبهه مشاركت نيز به صورت كامل پذيرفته نشده است؟
ببينيد نتايج انتخابات شوكي را به احزاب و گروه‌هاي سياسي وارد كرد. طبيعي بود آنها بيشتر به نقد عملكرد خود در انتخابات بپردازند و اينكه چه عواملي باعث اين شكست تحميلي شده است. آنها اين مسئله را بر مسئله جبهه مقدم دانستند و من هم نمي‌توانستم بگويم اين كار را نكنيد چون كه مسئله مهمي بود. بعد هم انتظار اين نيست كه تمام گروه‌هاي حامي من همزمان به اين نتيجه برسند كه بايد به اين جبهه ملحق شوند. اما در مورد «حزب مشاركت» آنچه شما بيان كرديد درست نيست. اكنون در مركزيت جبهه مشاركت و در دفتر سياسي يك كميته سه‌نفره براي پيگيري كار تشكيل شده تا اصول اوليه و چارچوب‌ و نحوه ارتباط با ساير گروه‌ها را پي‌گيري كنند. تا ‌آنجايي كه اطلاع دارم در ميان گروه‌هاي ديگر هم كم‌ و بيش همين وضعيت ايجاد شده است. حركت كند است ولي دور از انتظار نيست. اميدوارم كه حركت سريع‌تر شود تا از فرصت‌ها بهتر استفاده كنيم. بايد اول منشور جبهه دموكراسي و حقوق بشر تدوين و بعد هم مرامنامه تهيه شود.
چارچوب كار و اهداف و خط‌مشي‌ها و زمان‌بندي فعاليت‌ها و شرايط عضويت هم بايد به مرور مشخص شود. اگر اينها تدوين شود آن وقت يك دبيرخانه قوي بايد كار را پشتيباني كند.
*اين جبهه مي‌تواند نهايتاً به جايي برسد كه چهار سال ديگر نام جبهه دوم خرداد به جبهه دموكراسي و حقوق بشر تغيير يابد. اين يك روي سكه است روي ديگر سكه هم اين است كه اين جبهه به جايي برسد كه واقعاً از يك روش جديد در حركت اصلاحات و يك اميد جديد در حركت اصلاح‌طلبي خبر دهد و راه جديدي در اين مسير بگشايد.‌ با توجه به جايگاه محوري شما در طرح بحث اين جبهه نگاه شما نسبت به ادامه حركت اصلاحات چيست؟‌ شما به كدام روي سكه‌اي كه گفتم علاقه داريد يعني در حقيقت نگاه شما در جبهه دموكراسي و حقوق بشر نسبت به موضوع و حركت اصلاحات بر چه مبنايي است؟ آيا معتقديد كه با توجه به نتيجه اين انتخابات بايد مقداري بر محافظه‌كاري‌ها افزود و حركت را كندتر كرد يا اينكه معتقديد بايد شيوه‌هاي حركت اصلاح‌طلبي را تغيير داد و حتي متفاوت‌‌تر از آنچه كه در شعار‌هاي انتخاباتي مطرح كرديد عمل كرد؟ فكر مي‌كنم نتيجه اين انتخابات هم يك بازنگري در چگونگي حركت اصلاحات را ضروري‌تر مي‌كند.
ما بايد دوره هشت ساله اصلاحات و عملكرد اصلاح‌طلبان در دوره انتخابات را منصفانه، به‌طور علمي و حتي بي‌رحمانه نقد و ارزيابي كنيم. يعني هم ضعف‌هاي خود و هم نقاط قوت را بدون كم و كاست بررسي كنيم. تهديد‌ها را در مقابل فرصت‌ها ارزيابي نماييم و براساس تحليل علمي و واقع‌بينانه چشم‌انداز بعدي را ترسيم و براساس آن استراتژي‌ها را براي مراحل بعدي تدوين كنيم. به اعتقاد من هنر مديريت ما اين است كه بتوانيم از واقعيات تلخ و شيرين موجود به سمت آرمان‌هايي كه مد نظر داريم برويم. از طريق استراتژي‌هاي زمان‌بندي شده كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و بلندمدت مطمئن هستم كه به هدف نايل مي‌شويم. من اگر بخواهم به گذشته اصلاح‌طلبان و به خصوص انتخابات اشاره كنم ضعف‌هايي مي‌بينم، از جمله عدم اجماع اصلاح‌طلبان، نداشتن امكانات مالي، اطلاع‌رساني ناكافي و ضعف گفتمان اجتماعي و اقتصادي. حضور ما در روستا‌ها خيلي كم بوده است، در حالي كه رقيب ما از يك نظام سازمان‌يافته و شبكه گسترده در مساجد و روستاها و شهرهاي كوچك برخوردار بود ‌آنها گذشته را تخطئه مي‌كردند اما ما برنامه‌هاي خود را ادامه روند اصلاحات معرفي مي‌كرديم و با توجه به اشكالاتي كه در حركت اصلاحات بود ما در جامعه نماد وضعيت قبلي قلمداد شديم، جامعه ما هم به‌خاطر جواني و شهرنشيني و مهاجرت‌هاي پي‌در‌پي و تحولات مختلف اجتماعي و اقتصادي معمولاً پس از مدتي راي به تحول و تغيير مي‌دهد. بنابراين آنها نماد تغيير وضعيت گذشته و تحول شدند كما اينكه در دوم‌خرداد هم آقاي خاتمي نماد تغيير و آقاي ناطق‌نوري نمادي از ادامه روند گذشته بود. به اين صورت اين مكانيسم دوباره تكرار شد البته ما نقاط قوت هم داشتيم، نيروي فكري جوان در اختيار داشتيم. طرح و برنامه قوي‌تري نسبت به ديگران داشتيم كه حدود 200 نفر در پنج كميته روي آن كار كرده بودند، هرچند به‌خاطر اينكه نخبگان تا هفته‌هاي آخر فعال نشدند اين برنامه‌ها نتوانست به زبان قابل فهم براي مردم تبيين شود. اخلاق و رفتار مدني را رعايت كرديم: دروغ نگفتيم، شعار توخالي نداديم و سعي كرديم مدني رفتار كنيم.
براساس اين دستاوردها بايد راهبردهاي جبهه را تبيين كنيم. من مي‌گويم جبهه اگر تشكيل شود مهمترين اثر وجودي‌‌اش اين است كه شكاف‌هاي موجود را ترميم كند از جمله شكاف موجود بين احزاب را. به اعتقاد من 90-80 درصد ديدگاه‌هاي سياسي – اقتصادي احزاب اصلاح‌طلب مشترك است. اما به‌خاطر همان 20-10 درصد حاضر نبودند دور يك ميز بنشينند و همديگر را تحمل كنند و به راهبردهاي مشتركي برسند. دوم ترميم شكاف بين نخبگان جامعه و تو‌ده‌هاي مردم و ديگري ترميم شكاف ميان شرايط ملي ما با شرايط جهاني است. در عصر جهاني‌شدن و ارتباطات ما هنوز ارتباط نهادمند بين تحولات و رويكردهاي جهاني با رويكردها و منافع‌ ملي‌مان نداريم. پس اين جبهه مي‌تواند اين شكاف را هم ترميم كند كه هم به نفع ما و در جهت منافع ملي و هم در جهت تقويت صلح منطقه‌اي است.
*اما در كنار همه اينها مسئله‌اي كه تاثير عمده‌اي در اين انتخابات داشت اين بود كه گوش جامعه به روي شعارها و برنامه‌هاي شما بسته بود. اين بي‌توجهي هم به اين دليل بود كه در هشت سال گذشته اصلاح‌طلبان رابطه خود با عرصه عمومي را رها كرده بودند. گويا اولويت‌هاي مهمتر ديگري داشتند. اكنون جبهه مشاركت در مورد گنجي اعلام مي‌كند كه شايد در زيرزمين جبهه، تحصن بگذاريم. يعني اعتراض آنها در يك زيرزمين و در محدوده خودشان صورت مي‌گيرد و اين اعتراض ارتباطي با عرصه اجتماع برقرار نمي‌كند. با توجه به اينكه اكنون اصلاح‌طلبان نفعي در حاكميت هم ندارند و نيازي به مصلحت‌سنجي‌هاي پيشين هم نيست و سكوت‌هاي سياسي هم ديگر چندان راهگشا نيست آيا شما فكري براي حضور جدي‌تر در عرصه عمومي كرده‌ايد و به عرصه عمومي خواهيد آمد؟
نقد شما را من هم قبول دارم. اين جزء ضعف‌هاي اصلاح‌طلبان بود. ارتباط شخص خاتمي و دولت اصلاحات و احزاب اصلاح‌طلب و نخبگان و گروه‌هاي مرجع اصلاح‌طلب با توده مردم ضعيف بود و در نهايت قطع هم شد. در دوم‌خرداد اين ارتباط به وجود آمد و به سرعت قطع شد. يكي از دلايلش بحران‌ها و محدوديت‌هايي بود كه مخالفان اصلاحات ايجاد كردند يكي هم اين بود كه خود دولت و اصلاح‌طلبان برنامه مشخص، سنجيده و واقع‌بينانه‌اي براي اين منظور نداشتند. ارتباط آقاي خاتمي و اصلاح‌طلبان با نخبگان كشور هم بعد از دو سال اول و به خصوص بعد از قتل‌هاي زنجيره‌اي و بحران كوي دانشگاه قطع شد. بنابراين براساس اين نقدي كه شما از گذشته مي‌كنيد طبيعي است كه جبهه دموكراسي سعي مي‌كند كه ارتباط خود را با عرصه عمومي و نخبگان ايجاد و حفظ كند. پيش‌بيني شده كه در جبهه شخصيت‌هاي حقيقي هم طبق ضابطه بتوانند حضور داشته باشند.
اگر دبيرخانه فعال شود خود بايد براي نحوه حضور در عرصه عمومي و ارتباط با نخبگان برنامه‌ريزي بكند. همچنين از طريق جذب نخبگان و جوانان در كميته‌هاي تخصصي بايد براساس نقد گذشته شكاف‌هاي موجود را ترميم بكنيم. در اين انتخابات حدود 48 ميليون واجد شرايط راي‌دادن بودند در مرحله اول اصلاح‌طلبان 5/16 ميليون راي آوردند. درصورتي كه راي اصول‌گرايان بر روي هم 5/11 ميليون بود. بنابراين 28 ميليون راي‌دهنده شركت كردند و حدود 20 ميليون از واجدين شرايط شركت نكردند. اين 20 ميليون نفر هم از آراي اصلاح‌طلبان و هم از آراي محافظه‌كاران بيشتر است اين افراد آراي خاموشي هستند كه در هر صورت مشاركت نكردند. يكي از مهمترين كارهاي جبهه اين است كه با اين جماعت وارد گفت‌و‌گو شود و آنها را جذب كند.

متن کامل و سانسور نشده گفت و گوی شرق با مصطفي معين، رضا خجسته‌رحيمي، مريم شباني (بخش دوم)

بخش اول

*جناب دكتر معين شما در سخنراني اخير خودتان، برخوردها با دانشجويان در تجمع براي گنجي روبه‌روي دانشگاه تهران را از نتايج تحريم انتخابات عنوان كرديد و با بيان اين جملات كه «باش تا صبح دولتت بدمد كه اين از نتايج سحر است» از تحريميان انتقاد كرديد. اما بسياري معتقدند كه اين اتفاق نتيجه غروب اصلاحات آقاي خاتمي است كه شما هم گفته بوديد براي ادامه همين راه آمده‌ايد. اكنون سئوال اين است كه آيا اگر شما رئيس‌جمهور مي‌شديد وضعيت متفاوتي رقم مي‌خورد و با دانشجويان و تجمع‌كنندگان به شيوه ديگري برخورد مي‌شد؟
ببينيد، مسئله اين است كه وقتي دولتي با اين تفكر بينش انتخاب شود پيامدهاي اجتناب‌ناپذيرش اين نوع برخوردها با اجتماعات سياسي است. اما من فكر مي‌كنم كه اگر يك فرد اصلاح‌طلب با ديدگاه‌هايي همچون دفاع از حقوق اساسي مردم از طريق اجراي كامل اصول قانون اساسي مثل اصول مربوط به آزادي بيان، آزادي اجتماعات، آزادي عقيده و مطبوعات و همچنين استفاده حداكثري از اختيارات رئيس‌جمهور در انتخابات پيروز مي‌شد هرچند كه هنوز منتخب بود و حكم او هم تنفيذ نشده بود اما تاثير خود را در فضاي سياسي كشور مي‌گذاشت؛ به‌نظر من از برخورد خشن كه با نيروهاي سياسي و دانشجويان در جلوي دانشگاه تهران شد پيشگيري مي‌كرد. اگر من انتخاب شده بودم در همان زمان اعلام مواضع مي‌كردم. اگر رئيس‌جمهور رسمي بودم كه به طريق اولي اين كار را انجام مي‌دادم و سكوت نمي‌كردم. بنابراين معتقدم كه انتخاب كانديداي اصلاح‌طلبان پيشرو با توجه به مواضعي كه بارها و به صورت شفاف براي مردم اعلام كرده بود مي‌توانست نقشي پيش‌گيرنده در اين مسائل ايفا كند.
*اولاً اين اتفاق در دوران رياست‌جمهوري آقاي خاتمي افتاد همچنين همان‌طور كه شما مي‌گوييد اگر منتخب بوديد موضع مي‌گرفتيد. آقاي خاتمي هم تا حدودي موضع گرفتند و اين اتفاق را محكوم كردند اما نتيجه داستان تفاوتي نكرد. علاوه بر اين دانشجويان و برگزاركنندگان آن مراسم تحليل ديگري دارند. چرا كه آنها مي‌گويند اگر تا پيش از اين نيروهاي لباس‌‌شخصي به تجمعات حمله مي‌كردند اكنون نيروي‌انتظامي خود مسئوليت نظم‌دهي را به‌ جاي لباس‌شخصي‌ها عهده‌دار شده و با تجمع‌كنندگان برخورد مي‌كند و اين مي‌تواند نشانگر اين امر باشد كه لايه‌هاي‌ آشكار و پنهان قدرت با يكديگر ممزوج شده‌اند. از جهت ديگر دانشجويان مي‌گويند كه تا پيش از اين با اميد زيادي يك تجمع برگزار مي‌كرديم ولي واقعيت حاكي از هيچ اميدي نبود و بنابراين نتيجه آن ترس و سرخوردگي بود. ولي الان وقتي بدون هيچ اميدي يك تجمع برگزار مي‌شود واقعيات هرچه باشد آنها را نااميد نمي‌كند و بنابراين آنها با ترس و افسردگي روبه‌رو نمي‌شوند. از اين جهت آيا شما فكر نمي‌كنيد اتفاقي كه در اين تجمع افتاد مثبت‌تر از برخوردهايي بود كه در هشت سال گذشته توسط لباس‌شخصي‌ها صورت مي‌گرفت؟
خير، به اعتقاد من اين نوع تحليل فقط در شرايط اضطراري و به ناچار اتخاذ مي‌شود. به اين معني كه چون نمي‌شود و ما هم هيچ اميدي نداريم به صحنه مي‌آييم تا مظلوميت ما مورد توجه مردم و جامعه بين‌المللي قرار بگيرد. اما من معتقدم كه ما به شرايط اضطراري نرسيده بوديم. اما تحليلي كه از شرايط مي‌شود مسلماً بين افراد متفاوت است. من معتقدم كه خاتمي در دوران رياست‌جمهوري با صميميت، شكيبايي و صداقت با مسائل برخورد كرد اما دو عنصر را كمتر لحاظ كرد يكي صراحت و ديگري صلابت. بنابراين من با تاكيدي كه روي حقوق شهروندي داشتم و حتي اعلام كرده بودم كه بلافاصله پس از انتخاب شدن، معاونت حقوق‌بشر براي رئيس‌جمهور مي‌گذارم مصمم بودم دو ويژگي قاطعيت و برخورد شفاف را نيز به ويژگي‌هاي قبلي اضافه كنم.
*با توجه به اينكه شما روي حقوق شهروندي تاكيدي مضاعف داشته‌ايد تا جايي كه از تشكيل معاونت حقوق‌بشر سخن مي‌گفتيد آيا جا نداشت كه در تجمعي كه براي دفاع از گنجي برگزار شد شركت مي‌كرديد يا اينكه فعاليت‌هايي را براي دفاع از گنجي انجام مي‌داديد؟
انجام دادم. ببينيد حضور در آن تجمع جاي تامل داشت چرا كه ترجيح داده مي‌شد كه اين تجمع با مجوز رسمي وزارت‌كشور دولت اصلاحات ترتيب داده مي‌شد و البته انتظار من هم اين‌ بود كه وزارت‌كشور با بررسي تمام جوانب مجوز صادر مي‌كرد. ديگر اينكه مدعوين گروه‌هاي خاصي بودند كه من هيچ ارتباط مشخصي با آنها نداشتم به اضافه اينكه از اين تجمع از قبل اطلاع نداشتم و مهمتر اينكه در اين مقطع خاص نقد و تحليل مسائل اتفاق افتاده در جريان انتخابات را مهمتر از يك مسئله خبرساز ديگر براي كشور مي‌دانستم. اما در مورد گنجي، من در سخنراني و مصاحبه‌هاي پي در پي نسبت به دفاع از حقوق‌ شهروندي گنجي موضع‌گيري كردم. اما توجه كنيد من كماكان اين تامل را دارم كه در اين مقطع هيچ مسئله‌اي نبايد مسئله بسيار مهم و اصلي‌تر انتخابات را تحت‌الشعاع قرار دهد كه البته قضيه گنجي عملاً منجر به چنين اتفاقي شد. من نمي‌خواستم به فضايي دامن بزنم كه مسئله انتخابات را از دستور كار احزاب و فعالين سياسي خارج كند. معتقدم كه ما نبايد عملاً تبديل شويم به وسيله‌اي براي تحليل‌هايي كه رقيب از شرايط دارد.

*اگر قضيه انتخابات را فعلاً كنار بگذاريم، شما اعلام كرديد كه در صورت انتخاب‌شدن صلابت در ايستادگي را در دستور كار خود قرار مي‌داديد اما چرا براي دفاع از حقوق شهروندي يك فرد تنها به يك موضع‌گيري كفايت مي‌كنيد و اين را نشانه فعال بودن خود مي‌دانيد. علاوه بر اين اشاره كرديد كه به علت عدم صدور مجوز در اين تجمع شركت نكرديد. با توجه به اينكه در قانون هم تصريح نشده كه برگزاري تجمع نياز به كسب مجوز از وزارت‌كشور دارد آيا اگر در دولت‌ آينده هيچ‌گونه مجوزي براي چنين اجتماعاتي صادر نشود شما ترجيح مي‌دهيد كه سكوت كنيد و خانه‌نشين شويد؟
نمي‌توانم پيش‌بيني كنم. اين اولين موردي بوده كه در اين مقطع اتفاق افتاده است. علاوه بر اين تفسير دقيق و صريحي هم از قانون اساسي نداريم كه آيا احزاب و گروه‌ها مي‌توانند بدون اخذ مجوز قانوني تجمع برگزار كنند، در اين صورت اصل قضيه اخذ مجوز منتفي مي‌شود. چون وقتي وزارت كشور مجوز مي‌دهد موظف است كه امنيت را هم تضمين كند. نكته ديگر اين است كه بتوانيم هرچه سريع‌تر به صورت سازمان‌يافته با مسئله برخورد كنيم. به اعتقاد من «جبهه دموكراسي‌ و حقوق بشر» مي‌تواند در سطح گسترده‌تري با كارشناسي و اثربخشي بيشتر در هر زمينه‌اي موضع بگيرد. مسئله ديگر اينكه شما وضعيت فعلي من را با زماني كه احتمالاً رئيس‌جمهور منتخب بودم مقايسه نكنيد. يك فرد منتخب داراي پشتوانه ملي است و چون آن پشتوانه اكنون وجود ندارد پس شرايط يكسان نيست.
*شما اشاره كرديد كه صراحت قانون مشخص نيست و البته بدون مجوز وزارت كشور هم نمي‌توان برنامه‌اي برگزار كرد. اما تقريباً در هشت سال گذشته كمتر تجمعي توانسته از وزارت كشور دولت اصلاحات مجوز بگيرد و اين نشان‌دهنده عدم اجراي قانون است. بنابراين وقتي شما يك تجمع را غيرقانوني اعلام مي‌كنيد از آن طرف عدم اعطاي مجوز از سوي وزارت كشور به هيچ تجمعي هم يك عمل قانوني به‌نظر نمي‌رسد.
ببينيد، نه وضعيت فعلي براي من ملاك است و نه وضعيتي كه احتمالاً در دوره جديد ايجاد خواهد شد. ملاك من وقتي بود كه يك اصلاح‌طلب تشكيل دولت مي‌داد. اگر من رئيس‌جمهور بودم قطعاً وزارت كشوري داشتم كه با يك ديد كاملاً مثبت با فعاليت‌هاي مدني و اجتماعات سياسي برخورد مي‌كرد نمونه‌اش را هم به دوراني كه در وزارت علوم بودم استناد مي‌كنم. در دوران وزارت علوم شاهد فعاليت‌هاي حداكثري دانشجويان و تشكل‌هاي دانشجويي اعم از سياسي، اجتماعي، هنري، و... در دانشگاه بوديم. تنوع و رقابت سالم براي ما ملاك بود. اين تفكر مي‌توانست به كل دولت هم تسري يابد. اين نمونه، الگوي من بود.
*عنوان كرديد كه در يك تجمع بدون مجوز قانوني شركت نمي‌كنيد بالاخره با استقرار دولت آقاي احمدي‌نژاد همان‌طور كه دولت خاتمي هيچ مجوزي نداد مسلماً دولت ايشان هم هيچ مجوزي براي مراسم‌ها و حضور اجتماعي در عرصه عمومي نخواهد داد. جبهه دموكراسي‌ و حقوق‌بشر آيا براي حضور در عرصه عمومي و برگزاري تجمعات غيرخشونت‌آميز در پي كسب مجوز از سوي دولت خواهد نشست؟ يعني اين روند غيرقانوني را كه صورت قانوني به آن پوشانده شده است به رسميت خواهيد شناخت، يا اينكه اصلاً شما اعتقاد به چنين حضوري نداريد؟
چرا اعتقاد به حضور در عرصه عمومي نداشته باشم؟ ولي جبهه كه تشكيل مي‌شود طبيعي است كه در آن تصميمي گرفته مي‌شود كه از جامعيت بيشتر و حداقل خسارت برخوردار باشد. سعي مي‌كنيم روشي را انتخاب كنيم كه حتماً قانوني باشد يا حداقل انگ غير‌قانوني بودن نتوانند به آن بچسبانند. شايد بتوانند مجوز بگيرند اما بايد كاري كنند كه احتياج به مجوز نداشته باشد.
*خيلي راحت و كلي صحبت مي‌كنيد. اصلاً نمي‌توانم متوجه منظورتان بشوم.
فرض كنيد در شرايط خاصي با درخواست مجوز ما مخالفت كنند آن وقت در يك فضاي سربسته تجمع خود را برقرار مي‌كنيم كه احتياج به مجوز هم ندارد، اين مي‌شود تدبير و مديريت. شما بايد هزينه و فايده بكنيد و سعي كنيد حتماً اقداماتتان در چارچوب قانون باشد و كمترين بهانه را براي اعمال خشونت بدهد و در عين حال از آرمان‌ها صرف‌نظر نكنيم و برخورد فعال هم در دفاع از حقوق شهروندي انجام دهيم. در اين هزينه و فايده‌كردن شما به آثار اجتماعي با كمترين خسارت نايل مي‌شويد. بنابراين اگر خسارتي باشد به ما تحميل شده و ما به استقبال آن نرفته‌ايم.
*البته باز هم شما از يك شرايطي سخن مي‌گوئيد و عناصري را با هم جمع مي‌كنيد كه براي من قابل فهم نيست. كما اينكه اين سئوال هم براي من مطرح بود كه آيا اگر يك دولت در كل دوران 4 ساله‌اش يك مجوز هم براي تجمع برگزار نكند، اين عملكرد را مي‌توان طبيعي و قانوني تلقي كرد؟ پاسخ خودم را نگرفتم ولي سئوال ديگري مي‌پرسم، چشم‌انداز روبه‌رو را واقعاً چگونه مي‌بينيد؟
من چشم‌انداز آتي را همراه با اقتدار‌گرايي، نظامي‌گري و ميليتاريسم و يك مقداري هم برخورد شعاري با مسائل يا عوام‌فريبانه مي‌بينم. اما كشور ما از يك سرمايه اجتماعي جوان و مستعد و تحصيلكرده برخوردار است و اين خود مايه اميدواري است. 70 درصد جمعيت ايران جوان هستند. از اول هم بيان كردم كه مهم‌ترين انگيزه من براي ورود به انتخابات نسل جوان بود. اگر اصلي‌ترين دغدغه من آسيب‌پذيري نسل جوان بوده، اكنون نيز اصلي‌ترين اميد من براي آينده، در عملكرد همين نسل است چون آنها نسبت به نسل قبل تفاوت‌هايي دارند و از عنصر منطق و عقلانيت بيشتري برخوردار هستند.
دعا مي‌كنم و اميدوارم كه دولت آينده در مورد انتخابات و به رسميت شناختن حقوق مردم به رغم تجربه تلخ ما در اين مرحله اقداماتي را انجام دهد و اشتباهات اين مرحله در آينده تكرار نشود. ساختار انتخابات بايد اصلاح شود و مسئوليت‌هاي نظارتي و اجرايي تفكيك و حق مردم به رسميت شناخته شود.
مي‌شنويم كه مي‌گويند قرار است دولت جديد به اول انقلاب بازگردد، يعني دوباره از صفر شروع كند و همه دستاورد‌هاي دولت‌هاي قبلي زير‌پا گذاشته شود! اميدوارم كه چنين اتفاقاتي نيفتد. الان حاكميت يكپارچه شده است و بنابراين عذر و بهانه‌اي نيست تا عدم پاسخگويي به خواسته‌هاي مردم و نيازهاي توسعه‌اي كشور توجيه شود. بحران‌هاي نه روز يك‌بار ديگر وجود نخواهد داشت و بايد دولت جديد خوشحال باشد كه مخالفانش اصلاح‌طلباني با رفتار متين و مدني هستند كه نمي‌خواهند با بحران‌سازي اهداف خويش را پيش برند. نگاه من و دغدغه‌ام نسبت به آينده اين است كه در عرصه سياست شاهد انسداد و خداي‌نكرده سر‌كوب باشيم. در عرصه‌هاي فرهنگي و هنري شاهد سانسور و ايجاد محدوديت‌ها باشيم و در عرصه‌هاي اجتماعي شاهد محدوديت و بدآموزي باشيم. من نگران اين هستم كه چون در يك نظام ديني زندگي مي‌كنيم، در دولت جديد، آفات طبيعي يك نظام ديني گسترش يابد و فرهنگ ريا، فرهنگ تحجر و خشكه‌مقدسي، تعصب‌هاي كور، فرهنگ نفاق و اختلافات فرقه‌اي و حتي مذهبي در كشور را شاهد باشيم. اينها از جمله آفات نظام ديني است و مي‌تواند وحدت و امنيت ملي ما را تحت‌الشعاع قرار دهد و تهديد‌آميز باشد.
با اين حال اميدوارم كه چنين اتفاقاتي هيچ‌كدام حادث نشوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مرداد1384ساعت 12:46 بعد از ظهر  توسط مهران  |