تبليغاتX
M

M

مقاله ها

در ضرورت نقد دهه شصت

 

محمد حيدري

هگل در بحث از تاريخ، سخن از تحقق روح در تاريخ مي راند. از ديدگاه او گوهر روح، آزادي است و تاريخ نيز داستان كوشش هاي روح براي دانستن و آگاهي بر اين مفهوم است. آنگاه، هگل از روح متجلي در تاريخ هر قوم سخن مي گويد و اينكه همه شؤونات اقوام، همچون دين ودانش و هنر، مظاهري از تكامل روح حاكم بر آن قوم اند. او سپس به تكامل روح حاكم بر هر قوم و آنگاه انتقال به روحي ديگر در انتهاي هر تمدن اشاره كرده و مي گويد: «هر قوم از درون پرورش مي يابد و بتدريج رو به كمال مي گذارد و سرانجام سر در تباهي مي نهد»(۱) ليكن باز از اين تباهي سربرمي آورد و روحي جديد بر آن حاكم مي شود و اين سير شگفت انگيز ادامه مي يابد، تا آگاهي روح از آزادي و تحقق اين آزادي به دست آيد. اهميت «آگاهي» در اين تكامل تاريخي نكته اي است كه بارها هگل بر آن تكيه مي كند. حتي كارل ياسپرس كه در موضعي متفاوت از هگل نشسته است نيز آنگاه كه از چيرگي بر تاريخ سخن مي راند، به مقوله ناآگاهي اشاره مي كند و آنگاه اهميت «ناآگاه» را در اين مي داند كه آدمي را به آگاهي نيرومندتري مي رساند.(۲)

اگرچه سخن هگل از نگاه برفراز تاريخ سرچشمه مي گيرد و ياسپرس تنها به دنبال چيرگي بر تاريخ و خروج از چنبره قدرتمند زمان است، ليكن در هر دوي اين نگرش ها مي توان جايگاه «آگاهي» را فاخرترين جايگاه دانست.

از اين مقدمه كه در باب آزادي و آگاهي آمد، خواهيم كوشيد كه نقبي به پديده جنبش اصلاح طلبانه ايران بزنيم. اگر آنچنان كه هگل مي گويد بپذيريم كه هر دوره اي از تاريخ را «روحي» است كه حاكم برآن است، در ابتدا بايد در جستجوي روح حاكم بر جنبش اصلاحي ايران برآييم. شايد بر اين امر همه متفق القول باشيم كه گفتمان مسلط تحولات اخير ايران، پيگيري پروژه دموكراتيزاسيون بوده است. آنچه در اين سالها، نسبت به دوره پيشين- از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا سالها پس از انقلاب مردم در سال ۱۳۵۷- تغيير مي كند، خروج از دايره جستجوي اتوپيا در اين جهان و تن دادن به اين فرض است كه «مدينه فاضله تحقق يافتني نيست». حتي فراتر از آن بايد گفت كه در اين دوره هرگونه «اتوپي گري» تقبيح شده و سر منشاء توتاليتاريانيسم معرفي مي شود. «ايدئولوژي» حاكم براين دوره نوعي ليبرال دموكراسي است كه پروژه دموكراسي خواهي را پيگيري مي كند. فراموش نكنيم كه از سالهاي پاياني دهه چهل تا اواخر دهه شصت، «دموكراسي» برابر نهاده ليبراليسم تلقي مي شد و غالب جريانهاي انقلابي آنرا تقبيح مي كردند.

چنانچه درباره «روح كلي» حاكم بر تحولات ايران در سالهاي اخير توافق شده باشد، بايد اكنون پرسيد ، عنصر «آگاهي» در اين مسير در چه سطحي قرار گرفته است؟ در اينجا قصد آن نداريم اين سخن مكرر را تكرار كنيم كه ميزان آگاهي جامعه ايراني براي پيشروي پروژه دموكراتيزاسيون كافي نيست؛ بلكه فارغ از ظرفيت هاي جامعه ايران، نگاه ما به اموري است كه در اين سال ها از جمله وظايف اصلاح طلبان حاكم بوده است. چندي پيش جناب خشايار ديهيمي طي يادداشتي با عنوان «بي پرده با اصلاح طلبان» كه در روزنامه شرق منشر شد، گوشه اي از «نبايدها»ي اصلاح طلبان را گوشزد كرد. با اين حال به نظر مي رسد كه ناكامي پروژه اصلاحات چيزي فراتر از اين مسائل بوده است. در واقع، علاوه بر آن نكات كه بخشي از ضعف تاكتيك اصلاح طلبان محسوب مي شود، پديده مهم ديگري وجود دارد كه منجر به افول جنبش اصلاحي در ايران گرديده است. مدعاي ما در اين نوشته آن است كه متناسب با روح حاكم بر اين دوره، عنصر آگاهي در آن مورد توجه قرار نگرفت. به تعبير ديگر، سرچشمه آگاهي كه در چند سال اول جنبش گشوده شده بود و هر روز عمق بيشتري مي يافت، ناگهان بسته شد و نهايتاً به چنين سرانجامي دچار گرديد.

كافي است به سير فراز و فرود جنبش نظري بياندازيم. در ابتدا و با ظهور پديده خاتمي و تأكيد او بر مفاهيمي چون «قانونگرايي»، «توسعه سياسي»، «جامعه مدني» و «آزادي بيان»، مبناي سطح اوليه مناسبي براي رشد آگاهي فراهم آمد. اين مفاهيم كه به نوعي در تقابل با گفتمان مسلط پيشين قرار داشت، با روح زمانه همگوني مناسبي داشت. هر بار كه خاتمي و اصلاح طلبان ايران بر اين مفاهيم تأكيد مي كردند، تريبون هاي رسمي بسياري به سخن درمي آمد و به تقابل با آن مي پرداخت. يادمان نرفته است كه وقتي خاتمي در دوره كانديداتوري اش از قانون سخن گفت و همه چيز و همه كس را در چارچوب قانون توصيف كرد، گروه هاي صاحب قدرت و نفوذ معترض مي شدند كه «ولايت مطلقه فقيه» چنين نيست و اختيارات آن فراتر از قانون است.

اين موج نظريِ آگاهي، با موج هاي بعدي كه به دليل انتشار مطبوعاتِ نو فرصت ظهور يافته بودند، تقويت شد و سطح آگاهي عمومي را به صورتي غيرقابل انكار تعميق كرد. حجم عظيمي از «اطلاعات»- خصوصاً پس از قتل هاي سياسي پاييز ۱۳۷۷- بر اعماق جامعه ايران سرازير شد و هر روز بر سطح و عمق آن افزوده شد. توقيف مكرر مطبوعات در سال هاي ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸، كوششي در جهت انسداد سرچشمه هاي آگاهي بود. ليكن از خاكستر هر روزنامه، روزنامه اي ديگر برمي خواست. توقيف سلام وماجراي كوي دانشگاه، از آنجا كه سرچشمه هاي آگاهي همچنان باز بود، نه تنها خللي در تداوم جنبش تلقي نشد بلكه بر اوجگيري آن نيز افزود. در نتيجه، هر روز كه مي گذشت جايگاه چهره ها و مراكز مختلف در صف بندي هاي جديد مشخص تر مي شد. در انتخابات مجلس ششم، جنبش هنوز دوره فراز خود را سپري مي كرد. حتي به نظر نمي رسد كه ترور حجاريان، دستگيري روزنامه نگاران پيگير پرونده قتل ها (اكبر گنجي و عمادالدين باقي) و بازداشت گروهي از چهره هاي سياسي (مانند مهندس سحابي، حسن يوسفي اشكوري، علي افشاري و ...) و بالاخره توقيف گسترده مطبوعات در بهار سال ۱۳۷۹، هيچ يك به تنهايي منجر به افول جنبش نشده است. اگر سرچشمه آگاهي به مجلس منتقل مي شد، حتي با وجود اين طوفان هم امكان تداوم جنبش وجود داشت.

آنچه اين جنبش را فسرده كرد، كورشدن سرچشمه هاي آگاهي پس از بهار سال ۱۳۷۹ بود. نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم كه جايگاهي فرادست و قدرتمند در ساخت سياسي ايران يافته بودند، مي توانستند با بسته شدن دريچه هاي پيشين، دريچه اي جديد در مجلس بگشايند، ليكن آنها به تعبير مرحوم دكتر شريعتي، از يك جنبش به يك نهاد تبديل شدند. به ياد داريم كه پيش از تشكيل مجلس ششم اكبر گنجي پيش بيني كرد كه مصوبات مجلس با وتوي مكرر شوراي نگهبان روبرو شود. او پيشنهاد كرد كه در اين صورت، مجلس و دولت بايد خود را آماده برگزاري هرماهه رفراندم كنند. بي آنكه درباره عملي شدن چنين پيشنهاد مشخصي قضاوت كنيم، بايد گفت كه مجلس تنها در صورتي مي توانست وظيفه مجلس اصلاحات را به خوبي انجام دهد كه مسؤوليت پمپاژ آگاهي به جامعه را نيز برعهده گيرد. براي اين كار راه هاي عملي متعددي متصور بود. برفرض اگر تحصن نمايندگان يا حتي استعفاي آنان سه سال قبل از پايان دوره ششم انجام مي شد، آيا تحرك عظيمي در بدنه اجتماعي اصلاح طلبان ايجاد نمي كرد؟ به عنوان نمونه اي ديگر، مي توان به نحوه ورود غلامعلي حداد عادل به مجلس اشاره كرد كه با ابطال هفتصد هزار رأي مردم تهران ميسر شد. به نظر مي رسد نمايندگان اصلاح طلب مجلس در تصويب اعتبارنامه او اشتباه كردند. از اين موارد بسيار مي توان گفت. همه اين اقدامات به نوعي سرازير شدن آگاهي به جامعه تلقي مي شد.

درباره عملكرد دولت اصلاحات نيز مي توان به همين صورت سخن گفت. خاتمي از همان ابتداي كار مي توانست بر سر تعيين كابينه خود به هيچ فشار پيدا و پنهاني تن ندهد. حتي اگر مجلس به وزراي او رأي نمي داد هم، با تعيين سرپرست مي توانست دوره مجلس پنجم را سپري كند. اين همان وعده اي است كه امروز جناب دكتر معين درباره كابينه خود داده است.

حداقل پس از پيروزي اصلاح طلبان در مجلس نيز ريئس جمهور تغيير معني داري در كابينه خود نداد. حتي در دوره دوم رياست جمهوري اش كابينه اي به مراتب دورتر نسب به روح حاكم در جامعه تشكيل داد. اين سخنان البته به معني كاستن از ارج زحمات خاتمي يا نمايندگان اصلاح طلب نيست. حداقل نويسنده اين يادداشت بارها از شيوه خاتمي دفاع كرده و اكنون نيز معتقد به دفاع از اوست. ليكن بايد توجه كرد كه پس از تعطيلي گسترده مطبوعات اين وظيفه دولت و خصوصاً مجلس بود كه آگاهي مورد نياز جامعه براي حركت را تأمين كند. مطبوعاتي هم كه پس از طوفان بهار ۱۳۷۹ منتشر شدند چنان عقب تر از پيشينيان خود حركت مي كردند كه تأثيري اندك بر فضاي جامعه ايران مي گذاشتند. اقدامات مجلس در اين زمينه كافي نبود و به اين ترتيب سرچشمه هاي آگاهي كور شد و جنبش رو به افول رفت.

اكنون در آستانه انتخابات رياست جمهوري نهم و در شرايطي كه نوميدي شگفت انگيزي در بدنه سابق جنبش اصلاح طلبي وجود دارد، مهمترين پرسش اصلاح طلبان ايران «چه بايد كرد؟» است. به نظر مي رسد تنها راه بازگشت اميد و تحرك دوباره بدنه اجتماعي اصلاحات، بازگشودن سرچشمه هاي آگاهي باشد. ليكن بايد توجه كرد كه به دليل گذشتن زماني طولاني از كور شدن اين «كاريز»، ضرباتي كه بر آن وارد مي شود، مي بايست سهمگين تر از گذشته باشد. اينك شعارهايي همچون «جامعه مدني»، «توسعه سياسي»، «حقوق اقليت ها و حقوق زنان» و... توان بسيج افكار عمومي را از دست داده اند. حتي مي توان گفت جايگاه اين شعارها از فضاي سال ۱۳۷۸ هم عقب تر مانده است.

امروز نياز به گشودن دروازه جديدي از آگاهي است و به نظر مي رسد كه اصلاح طلبان چاره اي جز آغاز نقد گذشته خود و حتي در دهه شصت را ندارند. در تمامي اين سال ها نقد اصلاح طلبان از سال ۱۳۶۸ به آنسوي تر نرفته است و تنها يك بار در آستانه انتخابات مجلس ششم، گنجي به نقد ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر پرداخت، كه آنهم صرفاً معطوف به نقد هاشمي رفسنجاني بود. اصلاح طلبان چنانچه وارد نقد دهه شصت انقلاب ايران شوند، با پرسش هاي سهمگيني روبرو خواهند شد كه اتفاقاً در وجدان اجتماعي جامعه ايران نيز وجود دارد. با نقد اين دوره كه به نقد گذشته بسياري از اصلاح طلبان هم منتهي مي شود، از يك سو اعتماد از دست رفته به آنان بازسازي مي شود، و از سوي ديگر، زمينه اوليه آشتي ملي و بنيادگذاري وجدان آگاه تاريخي در ايران ميسر مي گردد. در چنين شرايطي، جامعه فسرده و به خواب رفته نوميد هم با گشايش سرچشمه هاي جديد آگاهي، جاني دوباره خواهد گرفت.

پانويسها:
۱- عقل در تاريخ - گ.و.هگل- ترجمه حميد عنايت- ص۷۳
۲- آغاز و انجام تاريخ  ترجمه محمد رضا باطني- ص ۳۹۵

گفتگوی "روز" با سیمین بهبهانی:

شاعر «دوباره مي سازمت وطن» و نوميدی؟

فرناز قاضي زاده
f.ghazizadeh@roozonline.com

۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴

سيمين بهبهاني ، شاعرغزل سراي معاصر، هميشه دل اميدواری داشت. شعرهايش و تندترين شعرهايش لمحه ای اميد دارد، مدت هاست نگرانی برای نسل جوان او را هم به ميدان سياست کشانده است، هفته پيش با امضای بيانيه ای همراه با ششصد تن ديگر شاعر دوباره می سازمت وطن نشان داد که دلش شور می زند و از شرايط عمومی کشور ناراضی چنان است که نوميد فرياد برداشت که در انتخابات شرکت نمی کنم.

خانم بهبهاني در گفت و گوي کوتاه تلفني با روز” دلايل خود را براي حضور در کنار ساير امضا کنندگان اين بيانيه اعلام کرده است.

چه شد که اين روزها بيشتر وارد فعاليت هاي سياسي شده ايد؟

فعاليت سياسي نکرده ام، فقط به نداي دلم پاسخ گفتم. به اين کاري ندارم که چه کساني چگونه فعاليت هايي دارند، اما من براي اين انتخابات اعتماد لازم راندارم .

چه اتفاقاتي اعتماد شما را سلب کرد؟

اتفاقات زيادي هست. ما دفعه پيش به آقاي خاتمي راي داديم. اما آقاي خاتمي نتوانستند کاري انجام دهند. من به ايشان حق مي‌دهم، چون اختيارات لازم رانداشتند. بعد از اين هم هر رييس جمهوري سر کار بيايد همين مشکلات را دارد. من حاضر نيستم يک بار ديگر راي بدهم، مگر اينکه اختيارات رئيس جمهور در قانون بازنگري شود. قانون اساسي موجود نياز به بازنگري دارد و بايد درآن تغييراتي ايجاد شود. البته اين تغييرات نبايد با عجله و از سر بي مسووليتي انجام گيرد.

آيا اتفاقات سال هايي که گذشت در سلب اعتماد شما نقش داشتند؟

قطعا! ما سال هاي سختي را گذرانديم. سال هايي را داشتيم که نويسندگان سلاخي شدند. نويسندگان را به طور نمادين با طناب خفه کردند. اين اتفاق براي ما سمبليک بود. خفه کردن يعني اينکه هيچ صدايي را نمي خواستند از آنان بشنوند. تفضلي، زال زاده، غفار حسيني، مختاري، پوينده و ديگران همه قربانيان سالهاي 76 به بعد بودند. فروهر ها را سلاخي کردند که خانم فروهر خود يک نويسنده و شاعر بود. اينها کم اتفاقاتي نبودند ما بعد از آن 18 تير 78 را داشتيم که سرکوب شديد دانشجويان بود ولطمه ها وآسيب ها به خانواده آنان ومردم رسيد و جو را به شکل وحشتناکي غيرقابل تحمل کرد. رييس جمهور بدون اختيار بود وقدرت هاي سرکوب ازجوانب پيدا مي‌شدند. اينها همه وضعيتي را ايجاد کرد که دست خاتمي را از اصلاحات کوتاه کرد. بسياري ازروشنفکران ونويسنده ها به زندان افتادند. جباري در زندان بود و زرافشان هنوز هست. يوسف عزيزي بني طرف هم هنوز در زندان است. اينها همه موجبات دلسردي ما را پديد آورد.

به عقيده شما اين دلسردي در نسل شما که دنيا ديده هستيد به وجود آمده يا در نسل جوان هم هست؟

من اصلا در نسل جوان يک نوع بي تفاوتي عجيب، بسيار مخرب مي‌بينم. دانش‌آموزان و دانشجويان و تحصيل کردگان جوان وبيکار دچار يک بي تفاوتي غم انگيز هستند و به هيچ چيزتوجه و اميدي ندارند. به اندازه گنجشکي که لانه امني براي خودش تهيه کند، کمترين اميدي به آينده‌اش ندارند. ما در اين مملکت، فقر و فحشا واعتياد داريم. بيشتر جوانان مملکت، هرويين را ارزانتر از سيگار در دسترس دارند. من بيش از هر چيز نگران مواد مخدر هستم که دارد نسل جوان را نابود مي‌کند.

به نظر مي‌رسد که ارتباط نزديکي با نسل جوان داريد، اين ارتباط چگونه ايجاد شده است؟

من معلم بودم و ازروزگار خيلي جواني اين کار را شروع کردم. وقتي که بازنشسته شدم اين خوي معلمي در وجود من باقي ماند. من هميشه نگران وضع موجود بودم تا مغزم کارمي‌کند اين نگراني را با خودم دارم. همانطور که در" دوباره مي‌سازمت وطن " سروده ام: "اگر چه پيرم، ولي هنوزمجال تعليم اگر بود، جواني آغاز مي‌کنم، کنار نوباوگان خويش." شعرمن شعر حقيقت است و هيچ وقت خلاف آنچه در وجودم بوده شعري نسروده ام. وقتي مي‌گويم کنار بچه ها هستم ، اگر در کوري مطلق باشم بازهم بار مسئوليت بر دوشم است.

وقت شما روزها به چه کارهايي مي‌گذرد؟

وقت من به کار شعر مي‌گذرد. مشغول جمع آوري کارهاي جمع نشده ام هستم. من وقت زيادي ندارم. سنين کهولت را مي‌گذرانم و هيچ معلوم نيست که تا چه وقت بتوانم کار کنم. بايد با سرعت به جمع آوري کارهايم برسم.

آيا در چاپ کارهايتان هم با مشکلي مواجه هستيد؟

مشکل سانسورکه هميشه هست، برخي از شعرهايم اجازه چاپ پيدا نکرده ، اما اين روزها خود سانسوري هم در اهل قلم به وجود آمده. بنابراين سانسور هست ، خود سانسوري هم هست. من مقداري کار دارم که چاپ خواهد شد. در حال جمع آوري نقد ونظرها، مقالاتم در روزنامه ها ، داستان هاي کوتاهم و خاطراتم هستم.

انتخابات و حقوق بشر، عبدالکريم لاهيجی

آنان که شما را از سرکوب «دولت بسته توتاليتر» می ترسانند، خواسته يا ناخواسته آب به آسياب مسئولان استبداد و خودکامگی و مظالم 25 سال گذشته می اندازند. سقف فشار و اختناق و حبس و زندان در ايران از آنچه هست بالاتر نخواهد رفت. شرايط و اوضاع و احوال جهانی و منطقه ای چنين اجازه ای را به حکاّم کنونی نمی دهد. مبارزه مسالمت آميز و بدور از خشونت در راستای تامين و تحقق حقوق و آزادی های اساسی، را ديگر نمی توانند با کشتارها و فجايع دهه 1360 پاسخ دهند 

اعلاميّه جهانی حقوق بشر در همان 30 ماّده اش، مجموعه ای است از حقوق و آزادی های اساسی در زمينه های مدنی، سياسی، اجتماعي، اقتصادی و فرهنگی. روايت تفصيلی و تکميلی اين حقوق و آزادی ها در دو ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی و حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی که به سال 1966 به تصويب مجمع عمومی سازمان مللّ رسيدند و تا به امروز 150 کشور و از جمله ايران به اين دو ميثاق پيوسته اند، آمده اند و در دنيای کنونی به مثابه معتبرترين و مقبول ترين منشور حقوق بشر به شمار می آيند.
در مقوله حقوق سياسی، هر فرد حق دارد که در اداره امور عمومی کشورش دخالت کند، خواه اين مداخله به صورت مستقيم باشد (رفراندوم، همه پرسی) و خواه از طريق اعطای نمايندگی که در انتخابات تجلّی می کند. در مفهوم نمايندگی سياسی (
Mandat Politique ) دو حق مفروض است : حق انتخاب کردن و تفويض نمايندگی به ديگری و حق انتخاب شدن و احراز نمايندگی ملِّت. چرا نمايندگی ملّت و نه فرد يا شهر و منطقه ؟ زيرا که مقوله نمايندگی در حقوق سياسی با عقد وکالت در حقوق مدنی تفاوت ماهوی دارد. نماينده ای که از يک حوزه يا يک شهر انتخاب ميشود، تنها نماينده مردم آن حوزه يا شهر نيست بلکه از تمامی ملّت نمايندگی دارد ( Mandat Représentatif ) . از اينرو در حقوق مدنی، موکّل می تواند وکيل خود را عزل کند ولی در حقوق عمومی، انتخاب کنندگان حق عزل نماينده خود (رئيس جمهور، نماينده مجلس قانونگذاری) را ندارند.
ماّده 21 اعلاميّه جهانی حقوق بشر اختصاص به اين حق دارد. در بند 1 اين ماّده تاکيد شده که نمايندگان مردم بايستی «آزادانه انتخاب شده باشند». در بند 2 تصريح شده که «هرکس حق دارد با تساوی شرايط، به مشاغل عمومی کشور خود نايل آيد». در بينش حقوق بشر اصل برابری در حقوق فارغ از جنس، رنگ، نژاد، مذهب، عقايد سياسی، ثروت و پايگاه طبقاتی، سنگ زيربنای جامعه شهروندی به شمار می آيد. بنابراين هم به «تساوی شرايط» اشاره شده و اين حق شامل همه افراد يک ملّت ميشود و هم تصدّی به تمام مشاغل و مسئوليت های عمومی (
Fonctions Publiques ) از جمله حقوق بشر به شمار می آيد.
سپس در بند 3 ماّده 21 مقوله اقتدار حکومت و منشاء و مبنای مشروعيت آن به اين عبارت تصريح و تسجيل شده که «اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است». حکومت امر عمومی است (
Res Publica ) و منشاء آن نه لاهوت است (نظريّه الهی) و نه وراثت. حق حکومت و قانونگذاری ناشی از رأی آزادانه مردم است که از طريق انتخابات برای مدّت محدود به نمايندگان مردم (رئيس جمهور يا نمايندگان مجلس قانونگذاری) تفويض ميشود. در نظريّه حقوق الهی حکومت حق انحصاری است ( Droit propre ) و حاکم مشروعيت اقتدار خويش را به ملکوت آسمان ارجاع می دهد. مادّه 21 اعلاميه جهانی حقوق بشر نقيض اين نظريه را اعلام می دارد و با صراحت می گويد که حکومت حق مردم و نمايندگان مردم است و نه جز آن. بعد اضافه می کند که اراده مردم بايستی در انتخاباتی تجلّی يابد «که از روی صداقت و به طور ادواری صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومی و با رعايت مساوات باشد و با رأی مخفی يا طريقه ای نظير آن انجام گيرد که آزادی رأی را تأمين نمايد». انتخابات صادقانه ( Honnête ) يعنی انتخابات بدور از تزوير و تقلّب و جانبداری يا دشمنی نسبت به داوطلبان نمايندگی مردم. انتخابات ادواری يعنی اعلام دوباره لغو و زوال حکومت الهی يا موروثی و يا مادام العمر. اصل تناوب قدرت و حکومت ( Alternance ) تضمين نظام نمايندگی است. گفتيم که مردم در دوره نمايندگی منتخب خود، حق عزل وی را ندارند. اصل تناوب قدرت اجازه می دهد که در پايان دوره نمايندگی، مردم بتوانند در رأی و عقيده پيشين خود تجديد نظر کنند. غرض از انتخابات عمومی ( Suffrage Universel ) انتخاباتی است که تبعيض آميز نباشد. همه مردم فارغ از مذهب، عقيده، جنس ... حق داشته باشند که هم داوطلب نمايندگی بشوند و هم نماينده خود را آزادانه انتخاب کنند. ديگر اينکه انتخابات بايستی مستقيم باشد و نه اينکه مردم را محدود و مجبور کنند که نماينده خود را از بين عدهّ محصوری برگزينند. در نهايت، اصل آزادی رأی آمده که تنها در يک انتخابات آزاد و در شرايط و اوضاع و احوال بدور از قهر و فشار و تهديد و ارعاب و اغفال و تطميع و تزوير و سانسور، با حق استفاده همگان از امکانات عمومی بدور از تبعيض و نابرابری، قابل تحقّق است.
با تعريفی که ماّده 21 اعلاميّه جهانی حقوق بشر از مقوله اقتدار و مشروعيت حکومت و حق دخالت مردم در اداره عمومی کشورشان ارائه مي دهد، نگاهی به قانون اساسی جمهوری اسلامی می اندازيم.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران ملغمه ای است تناقض آميز و تضّاد آفرين (
Paradoxal) زيرا که در آن به گونه ای ناشيانه، کوشش شده است که بين دو مفهوم متنافر حاکميّت ملّت و ولايت فقيه پيوند برقرار کنند، ولی به واقع از قوای حاکميّت ملّی جز پوسته ای باقی نگذارده اند. مجلس قانونگذاری زير سلطه شش فقيه منصوب رهبر (ولّی فقيه) است. رئيس جمهور منتخب مردم اختيار چندانی ندارد و اهرمهای واقعی اقتدار حکومت (ارتش، سپاه پاسداران، نيروهای انتظامی و امنيتّی، راديو و تلويزيون، شورای تشخيص مصلحت، تنظيم روابط بين قوای سه گانه، تعيين سياست های کلان کشور ...) در اختيار رهبراست که هر چند که منتخب مردم نيست، رئيس قوه مجريه است. ولی رئيس جمهور مسلوب الاختيار هم مسئوليت اجرای قانون اساسی را يدک می کشد وهم در برابر مجلس قانونگداری و رهبر وقوه قضائيه مسئول است، تا بدان حّد که در صورت تخّلف از «وظايف قانونی» به تشخيص ديوانکشور، يا رأی مجلس قانونگداری «به عدم کفايت وی» توسّط رهبر عزل ميشود (اصل 110). رئيس قوه قضائيه را هم که در زمره فقها و مجتهدان است، رهبر معيّن می کند (همان اصل).
تجديد نظر در قانون اساسی هم حق انحصاری رهبر است، به موجب اصل 177 «مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخيص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رئيس جمهور موارد اصلاح يا تتميم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی پيشنهاد می نمايد». مشورت با مجمع تشخيص مصلحت به واقع مشورت با خود است زيرا که «اعضای ثابت و متغيبر اين مجمع را مقام رهبری تعيين می نمايد» (اصل 112) ترکيب شورا هم به گونه ای ترتيب داده شده که تنها ده نفر از نمايندگان مجلس قانونگذاری در آن عضويّت دارند و بيش از 80% اعضای شورا منصوب مستقيم يا غير مستقيم رهبرند. با وجود اين «مصوبات شورا پس از تاييد و امضای مقام رهبری» به همه پرسی گذارده می شود. يعنی بازهم برای رهبر حق وتو گذارده اند که مصوّبات شورای منصوب خود را بپذيرد يا نپذيرد. امّا وخامت قضيّه فراتر از اين می رود. ذيل اصل 177 آورده اند که «محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کليه قوانين و مقررات براساس موازين اسلامی و پايه های ايمانی و اهداف جمهوری اسلامی ايران و جمهوری بودن حکومت و ولايت امر و امامت امّت و نيز اداره امور کشور با اتکاء به آرای عمومی و دين و مذهب رسمی ايران تغيير ناپذير است».
امّا در ورای اين لفاظی ها و جمله پردازی های تو خالی و بدون محتوا، حقيقتی نهفته است و آن اينکه اين بينش برای انسان حقوقی نمی شناسد. در اين ذهنيّت انسان «مکلّف» است به تمکين و اطاعت از اوامر و نواهی خداوند و پيامبر و نمايندگان او که حضرات خود را تبلور عينی آن نمايندگی می دانند. از اينرو در اصل پنجم ولايت فقيه محدود به «زمان غيبت حضرت ولی عصر» شده و فقيه ولايت مطلقه خود را تداوم ولايت امام غايب بر مردمان تلقی می کند.
بدينسان اين طرز تفکّر هيچگونه سنخيّت و حتّی مشابهتی با مقوله دموکراسی و حقوق بشر ندارد. در ماّده 21 اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده که «اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است». پس مشروعيت حکومت ناشی از اراده مردم است و رأی آزادانه آنان تبلور اين اراده است. نوع حکومت و حدود و ثغور اختيارات مسئولان حکومتی را هم مردم در ميثاق ملّی (قانون اساسی) معيّن می کنند. اين قانون ساخته و پرداخته و محصول فکر و اراده و رأی مردم است و منشاء ناسوتی دارد. اصلاح و تغيير اين قانون هم در حوزه اختيار و خواسته انحصاری ملّت است. قانون اساسی واجد خصيصه ابدی و تغيير ناپذيری نيست بلکه در مسير تحولات سياسی و اجتماعی و اقتصادی بايستی با مقتضيات جامعه های انسانی سازگار شود. چگونه می توان خواسته و اراده تمامی مردم يک کشور به استثنای يک تن را متوقف و معلق بر ميل ونظر فرد اخير کرد ؟ چنين مسئوليتی از عهده معصوم هم ساخته نيست زيرا که پيامبران هم با فرض عصمت به گفته کتابهای آسمانی، از خطا و اشتباه مصون نبوده اند. چنين بينش و روشی نه تنها هيچگونه آشنايی و خوانايی با مقوله هايی همچون دموکراسی، جمهوری، حاکميت ملّی و حقوق بشر ندارد که در تهافت وتغاير ذاتی با منزلت و کرامت انسان است. سلب حقوق انسان، به هر دستاويز و توجيهی، به قول کانت به منزله سلب کرامت و انسانيت انسان است. انسان بدون حقوق و آزادی و مسلوب الاختيار در حکم محجوران است و ولايت و قيمومت در قلمرو حقوق مدنی، برای اداره امور صفار و مجانين و غير رشيدان پيش بينی شده است.
يکی ديگر از عواقب و توالی فاسد ولايت فقيه، همچون هر ولايت ديگر، برقراری نظام تبعيض حقوقی (آپارتايد مذهبی ـ فرقه ای) است. پرسش اساسی اينستکه چرا در يک نظام سياسی که بايستی از «همه امکانات خود» [بهره گيرد تا] مشارکت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خويش» را تامين کند (اصل سوم قانون اساسی) ابزارها و اهرم های اقتدار حکومت در دست يک فرد باشد ؟ در ورای خواسته و اراده يک فرد، عموم مردم چگونه می توانند سرنوشت خويش را رقم زنند ؟
برخی برای اثبات مشروعيت تمرکز قسمت عمده حقوق و اختيارات حکومتی در يک فرد به اين تفّوه دست می يازند که وی منتخب برگزيدگان مردم (خبرگان) است و مشروعيت او هم ناشی از رأی ملّت است. قوّت و استواری اين برهان را ارزيابی می کنيم.
اصل 107 قانون اساسی می گويد : «تعيين رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است». در ماّده 2 قانون انتخابات مجلس خبرگان مصوب 10 مهر 1359 از جمله شرايط انتخاب شوندگان آمده است «آشنايی کامل به مبانی اجتهاد با سابقه تحصيل در حوزه های علميّه بزرگ در حدّی که بتواند افراد صالح برای مرجعيّت و رهبری را تشخيص دهد». سپس در تبصره 2 گفته اند که «کسانی که رهبر صريحاٌ يا ضمناٌ اجتهاد آنانرا تاييد کرده باشد» واجد شرايط تلقّی ميشوند.
بدينسان مجلس خبرگان مجمعی است مرکّب از ملاّيان حوزه ديده که صلاحيت آنان به طور صريح يا ضمنی به تاييد رهبر رسيده باشد و همين مجلس رهبر ساخته، رهبر را هم معيّن می کند ! پس مجلس خبرگان يک مجلس ملّی نيست که همه شهروندان بتوانند در آن عضويت داشته باشند. در جمهوری اسلامی ايران رأی دادن حق و بلکه تکليف است. امّا انتخاب شدن و حکومت کردن حق گروه محدودی است !
انتخابات مجلس خبرگان نه عمومی است و نه استوار بر تساوی حقوقی. در اين مجلس و به طور کلّی در حکومت ولايت مطلقه فقيه ملايّان قائل به ولايت فقيه حقوق ويژه دارند. رهبر، اعضای مجلس خبرگان، فقهای شورای نگهبان، رئيس قوه قضائيه، رئيس ديوانکشور، دادستان کل کشور بايستی از اين قشر تعيين شوند. مجلسی که بيش از 99% مردم ايران صلاحيت عضويت در آنرا ندارند بيشتر به مجلس کاردينالهای واتيکان برای انتخاب پاپ می ماند تا يک مجلس ملّی که عهده دار انتخاب رهبر يک کشور و يک ملّت است. آنهم رهبری که تمامی اهرمهای اقتدار حکومتی را در اختيار دارد و در برابر ملّت هم مسئول نيست.
موقعيت و جايکاه «رهبر» در قانون اساسی جمهوری اسلامی بر فراز قوای مجريّه و مقننّه است. وی نه تنها رئيس حکومت (
Etat ) و رئيس قوه مجريّه است بلکه حقوق و اختياراتی که در اصل 110 برای وی پيش بينی شده، تنها وتنها در حکومت های استبدادی و توتاليتر، به يک فرد اختصاص داده ميشود. اينکه وی در عمل به اينهمه حقوق و اقتدار بسنده نکرده و به «حکم حکومتی» هم دست می يازد مقوله ديگری است.
بدينسان انتخابات در جمهوری اسلامی ايران محدود به دو نهادی شده (رياست جمهوری، مجلس شورای اسلامی) که نه از قدرت و اختياراتی برخوردارند و نه استقلال عمل دارند.
رئيس جمهور منتخب مردم رئيس هيأت وزراست، بر فرض که در انتخاب وزرايش آزاد باشد که هرگز چنين نبوده و نخواهد بود. ولی تمامی قدرت و اهرمهای اجرايی در اختيار رهبر است. مجلس قانونگذاری هم چنانکه از عنوانش برمی آيد، مجلس شورای اسلامی است. محّل شور و مشورت و پيشنهاد دادن به مجلس واقعی قانونگذاری (شورای نگهبان) مأمور رهبر و مسئول در قبال وی.
قانون اساسی جمهوری اسلامی حق حاکميت ملّی و دخالت در امور عمومی و تعيين حکومت انتخابی را از مردم ايران سلب کرده است. حکومت فردی، اعم از مذهبی و جز آن، همچنانکه حکومت گروهی (اليگارشی) هيچگونه سنخيتی با نظام منبعث از رأی آزادانه مردم ندارد. با اين قانون اساسی مردم ايران نه به جامعه شهروندی که در آن مردم فارغ از مذهب، جنس، عقيده سياسی ... از حقوق و آزادی های مساوی و مشابه برخوردار باشند خواهند رسيد و نه به دموکراسی. دموکراسی نه تنها نظامی است مبتنی بر رأی آزادانه اکثريت مردم، بلکه نظامی که در آن همه شهروندان هم حق دخالت و مشارکت در حکومت را داشته باشند و هم حق نظارت بر چگونگی اعمال اقتدار حکومت و حق مخالفت با حکومت. اگر منظور از «مردم سالاری دينی» حکومتی است که يک فرد يا يک گروه رأی و نظر خود را به عنوان قوانين الهی و مسلمّات جاودانی و زوال ناپذير بر مردم تحميل کنند و بدين ترتيب حق حکومت و رأی آزادانه و قانونگذاری و تعيين سرنوشت را از مردم سلب نمايند، عنوان دموکراسی بر چنين حکومتی يا ناشی از جهل و توهّم است و يا تزوير و تقلّب.
نگارنده در جستاری که دو سال پيش (8 خرداد 1382 ) و ماهها قبل از انتخابات مجلس هفتم، زير عنوان «دموکراسی دينی يا اليگارشی فرقه ای» انتشار داد، چنين نتيجه گيری کرده بود که :
«تحقق دموکراسی در هيچ کشوری بدون تقسيم و موازنه قدرت سياسی صورت نگرفته است. يکی از ويژگی های بنيادين نظامهای دموکراتيک، اصل تناوب قدرت است. حکومت مادام العمر نقيض حکومت دموکراتيک است. پس از گذشت 14 سال از انتصاب رهبر جمهوری اسلامی و نزديک به 25 سال از تصويب قانون اساسی جمهوری اسلامی، مردم ايران به حکم ماّده 21 اعلاميه جهانی حقوق بشر و حق تعيين سرنوشت مندرج در دو ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی و حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که کشور ايران متعاهد آنهاست، حق دارند که در يک همه پرسی نظر خود را درباره اين قانون اساسی و نهاد ولايت مطلقه فقيه و شخص رهبر ابراز نمايند. تلفيق حکومت شرعی وعرفی هم در قانون اساسی مشروطيت به شکست انجاميد و هم در قانون اساسی جمهوری اسلامی بحرانهای پياپی آفريد. و مردم ايران پس از يکصد سال همچنان در آرزوی آزادی و حاکميت ملّی و دموکراسی روزگار می گذرانند».
انتخابات مجلس هفتم را بدون شرکت بيش از 50% مردم ايران برگذار کردند و مجلسی به ارمغان آوردند که بئس البدل مجلس قبلی شد. اکنون هم دوباره آواز انتخابات رياست جمهوری سرداده اند و کسانی به ميدان آمده اند که از صدر تا ذيل، به دلالت سوابق و عملکردهای گذشته شان، بئس البدل رئيس جمهور کنونی اند.
نخست عمله ظلم و اختناق و سانسور در نهادهای نظامی و انتظامی و امنيّتی و تبليغاتی را گسيل داشتند که از مردم زهر چشم گيرند و جاده صاف کن «سردار سازندگی» بشوند که پس از 25 سال سلطه مستمّر بر مقامها ومسئوليت های کليدی و کلان حکومتی، دوباره به عرصه «مبارزه» آمده تا برخی ساده لوحانه يا محيلانه به اين تفوّه دست يازند که «اگر قرار باشد بين دولت بسته توتاليتر و توسعه گرا يکی انتخاب شود، به طور حتم دومّی بهتر خواهد بود». گويی که نامزدانی که به ميدان انتخابات آمده اند و از صافی شورای نگهبان خواهند گذشت، طّی 25 سال در استقرار و استمرار دولت مستبد خودکامه دخالت و معاونت نداشته اند ؟!
عنوان انتخابات براين صحنه گردانی ها، همچون اکثريت قريب به اتفاق انتخابات 25 سال گذشته، از مصاديق بارز جعل معنوی وتزوير و تقلّب است.
انتخاباتی که نه عمومی است، نه آزاد است، نه مستقيم است، نه صادقانه و عادلانه ؛
انتخاباتی که در شرايط و اوضاع و احوالی برگذار ميشود که دهها هزار تن از مخالفان حکومت که به خاطر حفظ جان، آزادی، امنيّت و حيثيت خويش جلای وطن کرده اند، همچنان ناگزير از اقامت در خارج از ايران هستند ؛
انتخاباتی که در روزهايی برگذار ميشود که صدها زندانی وجدان که گناهی جز اظهار عقيده ومخالفت با خودکامگی و قانون شکنی حکاّم کنونی ندارند و در صدر آنان اکبر گنجی، ناصر زرافشان، تقی رحمانی، رضا عليجانی، هدی صابر، حشمت الله طبرزدی، منوچهر و اکبر محمدی، مهرداد لهراسبی، ....همچنان در زندانهای جمهوری اسلامی هستند و صدها تن ديگر که با توديع وثيقه های سنگين از زندان رهايی يافته اند همچنان زير شمشير داموکلس شبکه مخوف سعيد مرتضوی روزگار می گذرانند و هر روز در معرض دستگيری مجدّد هستند ؛
انتخاباتی که در شرايطی برگذار ميشود که بيش از 150 روزنامه و نشريه بدون حکم دادگاه و دادرسی عادلانه، همچنان در توقيف و تعطيل هستند ...
آری چنين انتخاباتی هيچگونه تقارن و تشابهی با مفهوم انتخابات در ماّده 21 اعلاميه جهانی حقوق بشر ندارد و مؤسس و مجوز مشروعيت حکومت يا دولت نمی تواند قرار گيرد.
در اوضاع و احوالی که رهبر جمهوری اسلامی به صراحت و در جريان يک سخنرانی رسمی می گويد که : اجازه نمی دهيم که مخالفان جمهوری اسلامی و ولايت فقيه انتخاب شوند و دولت را در دست گيرند و حواريّون وی هم در شورای نگهبان طّی روزهای آينده منويّات وی را محقق خواهند کرد، انتخابات سالبه به انتفاء موضوع است.
انتخاباتی که پيش از برگذاری آن وزير اطلاعات و امنيّت که همچون اسلاف خود به جای منبر بر کرسی وزارت تکيه زده تا از امنيّت مردم ايران پاسداری کند، به تهديد و ارعاب مردم می پردازد و تشويق به عدم شرکت در انتخابات را به منزله «براندازی نرم» تلقی می کند، از مقوله بيعت گرفتن است و حکومتی که مشروعيت خويش را از رأی آزادانه اکثريت مردم تحصيل نکرده و انگيزه و دغدغه ای جز استمرار سلطه خود ندارد، چاره ای هم جز بيعت گرفتن و اتکّا کردن بر تاييد و پشتيبانی موافقان خود ندارد، هرچند که آنان اقليّت کوچکی از مردم ايران را تشکيل دهند.
اگر دولتمردان جمهوری اسلامی مدّعی هستند که اکثريت مردم ايران موافق قانون اساسی کنونی و نهاد ولايت فقيه هستند، چرا همه راههای اصلاح يا تغيير اين قانون اساسی را بر مردم ايران بسته اند ؟
اگر دولتمردان جمهوری اسلامی و در صدر آنان رهبر جمهوری اسلامی، حکومت خود را مشروع و منبعث از رأی اکثريت مردم ايران می دانند، چرا به منظور تسجيل وتثبيت رهبری خود از انجام يک انتخابات آزاد، عمومی، مستقيم و صادقانه طفره می رود ؟
اگر دولتمردان جمهوری اسلامی از اراده عمومی و رأی آزادانه مردم ايران واهمه ای ندارند چرا حکومت را در انحصار خود گرفته اند و حاضر نيستند که حتّی در چارچوب قانون اساسی کنونی، به نيروهای سياسی _ مذهبی و از جمله نهضت آزادی اجازه دهند که در انتخابات رياست جمهوری و مجلس نامزد شوند و در توجيه محروميت آنان به نوشته ای از آيت الله خمينی تمسکّ می کنند ؟
اگر همه گفته ها و نوشته های آيت الله خمينی ارزش و اعتبار فراقانونی دارند، مگر وی روز ورودش به ايران و در يک سخنرانی رسمی نگفت که پدران ما که به قانون اساسی مشروطيت رأی دادند، حق نداشتند که از فرزندان خود سلب حق کنند ؟ و چرا از 70% مردم ايران که به هنگام تصويب قانون اساسی کنونی يا ديده به جهان نگشوده بودند و يا روزگار طفوليت را می گذراندند، اين حق را سلب کرده اند که درباره اين قانون اساسی و جمهوری اسلامی ايران آزادانه نظر دهند ؟
پاسخ اين پرسش ها بر همگان و از جمله نگارنده روشن است. گروهی که طّی 25 سال گذشته با کشتار وترور وحبس و زجر و شکنجه مخالفان خود، قدرت را از آن خويش کرده اند، نه از روی رضا و رغبت حاضر به انتقال قدرت به ديگران هستند و نه راضی ميشوند که نمايندگان حقيقی مردم را در حکومت شرکت دهند. روند تمرکز و افزايش قدرت در يک فرد طّی 25 سال گذشته مؤيد اين واقعيت است که دغدغه توازن و تعادل قدرت و حق مشارکت در اداره امور کشور برای مردم هرگز به مخيلّه اين حضرات راه نيافته است. و تا اين مقدمّه تدارک نشود و چنين اراده ای از سوی دارندگان اهرمهای اساسی و واقعی قدرت و در صدر آنان رهبر جمهوری اسلامی، ظهور و بروز نيابد، توسّل به انتخابات در چارچوب قانون اساسی و قوانين انتخاباتی کنونی، به ادعاّی انجام اصلاحات و استقرار دولت «توسعه گرا» اگر از مقوله اغفال و تزوير نباشد به يقين از مضامين خوش باوری و ساده لوحی است که آزموده را آزمودن خطاست و به گفته حافظ :
من جربّ المجرب حلّت به النداّمه
از اينرو و در فاصله يک ماه به انتخابات کذايی خطاب ما نخست به دولتمردان جمهوری اسلامی ايران و در صدر آنان رهبر جمهوری اسلامی است. 25 سال قدرت مطلقه و حکومت خودکامه چنان شکاف عميق و هولناکی بين مردم و حکومت به وجود آورده که شباهت تاّم با آخرين سالهای نظام گذشته دارد. فساد بی سابقه حاکم بر سازمان اداری و در رأس آن دادگستری، رواج و گسترش روزافزون خودسری وقانون شکنی وتبعيض به موازات فساد مالی و دزدی و غارت شبکه های گسترده مافيای اقتصادی که اعوان و انصار و حواريّون حکّام کنونی بر جامعه ايران تحميل کرده اند، عوامل اصلی بحران اجتماعی _ سياسی و نارضايی بيش از دو سوّم مردم ايران به شمار می آيند. شرايط و اوضاع و احوال ژئوپوليتيک ايران و تحولاّتی که طّی 15 سال گذشته در اطراف مرزهای کشورمان به وقوع پيوسته، سخافت اين ادعّا را که بدون گشودن فضای سياسی در راستای توسعه سياسی _ اجتماعی جامعه ايران، می توان به اصلاحات و توسعه صنعتی و اقتصادی دست يازيد، اثبات کرده است. نگاهی به جغرافيای سياسی کشورهای همسايه ايران بيندازيد. از امپراطوری سوسياليستی شوروی چه باقی ماند و امروزه در کشورهای نوپای گرجستان، ازبکستان، قرقيزستان و کمی دورتر اوکراين و .... چه می گذرد ؟ سرانجام حکومت خودکامه و فاسد صدام حسين چه شد و استقلال و امنيّت و صلح و آزادی کشور و مردم عراق در چه وضعيّتی است ؟ در ديگر کشورهای خاورميانه چه می گذرد ؟ در فلسطين با دو انتخابات آزاد و عمومی پی در پی علی رغم اشغال نظامی. در لبنان. در مصر، ديروز قضات مصری در اقدامی بی سابقه در برابر دولت اين کشور طغيان کردند و گفتند که ديگر حاضر نيستند به عنوان ابزاری در دست دولت برای مشروعيت بخشيدن به انتخابات صوری به کار گرفته شوند. در ترکيه يک حزب اسلام گرا از طريق انتخابات عمومی و آزاد به قدرت رسيده، بدون اينکه هر روزه بر قدرت خويش بيفزايد و به خودکامگی و ولايت مطلقه ميل کند. يا اينکه برای روحانيون ترک حقوق ويژه و انحصاری قائل شود و در مقابل احزاب و گروههای سياسی غير اسلام گرا و نهادهای جامعه مدنی را از فعاليت باز دارد و به بوته توقيف و تعطيل بکشاند.
حکومت جمهوری اسلامی ايران تافته جدا بافته نيست و سرنوشت ديگری جز سرانجام اسلاف و اقران خود ندارد. پس تا وقت باقی است به جبران مافات برآييد و به رأی مردم گردن نهيد و مردم را جاهلانه و از روی نخوت و غرور به سوی انقلاب ديگری سوق ندهيد.
دوميّن مخاطب ما، مردم ايرانند. بازهم می گوئيم که آزادی و دموکراسی و حقوق بشر در هيچ جامعه ای بدون تلاش و کوشش و مبارزه طولانی و مستمّر تحقّق نيافته است. نهضت مطالبه حقوق و آزادی های اساسی، در چارچوب اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق های بين المللی حقوق مدنی و سياسی و حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بايستی هرروز گسترده تر شود و صحنه و پهنه جامعه ايران را در نوردد. مجوّز مشروعيت و سند حقانيّت اين مبارزه، قانون اساسی و ديگر قوانين جمهوری اسلامی که در تضاد و تهافت با موازين حقوق بشرند، نيستند. بلکه ميثاق های حقوق بشرند که در سال 1354 به تصويب قوه قانونگذاری ايران رسيده و جمهوری اسلامی مکلّف به اجرای آنها و تامين حقوق و آزادی های مندرج در اين دو ميثاق برای تمامی مردم ايران است. حق تعيين سرنوشت در ماّده 1 اين ميثاق ها تصريح شده و ماّده 25 ميثاق حقوق مدنی و سياسی ناظر به دخالت مردم در اداره امور عمومی کشور و تعيين حکومت از طريق انتخابات آزاد و نظام نمايندگی است.
آنان که شما را از سرکوب «دولت بسته توتاليتر» می ترسانند، خواسته يا ناخواسته آب به آسياب مسئولان استبداد و خودکامگی و مظالم 25 سال گذشته می اندازند. سقف فشار و اختناق و حبس و زندان در ايران از آنچه هست بالاتر نخواهد رفت. شرايط و اوضاع و احوال جهانی و منطقه ای چنين اجازه ای را به حکاّم کنونی نمی دهد. مبارزه مسالمت آميز و بدور از خشونت در راستای تامين و تحقق حقوق و آزادی های اساسی، را ديگر نمی توانند با کشتارها و فجايع دهه 1360 پاسخ دهند.
و آخرين خطاب ما متوجه گروههای سياسی و در صدر آنها گروههای سياسی _ مذهبی است که همچنان توّهم انجام اصلاحات در چارچوب ساختار حکومت کنونی و قانون اساسی فعلی را دارند. تجربه دو دوره رياست جمهوری سيد محمّد خاتمی و مجلس ششم در جلوی شماست. معاونت و مشارکت با حکام جمهوری اسلامی، بر فرض که به شما اجازه دهند، جز وزر و وبال حاصلی ندارد و به گفته قرآن آتشی است که دامن شما را هم خواهد گرفت که :
« ولا ترکنوا الی الذّين ظلموا فتمسسکّم النُار »
از آنان که نگران استقلال و تماميّت ارضی ايرانند ؛
از آنان که مخالف دخالت نظامي خارجيان و اشغال ايرانند؛
از آنان که در داخل و خارج از ايران در حسرت آزادی و دموکراسی، بدون پيشوند يا پسوند، ساليان دراز از عمر خود را در مبارزه گذرانده اند ؛
از آنان که دغدغه استقرار حکومتی منبعث از رأی آزاد اکثريت مردم در ايران را دارند ؛
از آنان که صد سال پس از انقلاب مشروطيّت عزم جزم کرده اند که آرزوی ديرينه مردم ايران در تحقق نظام حاکميّت ملّی را متعيّن سازند !
دعوت می کنم که تلاش ها و کوشش ها و مبارزه مان را به مسير اصلی و اجتناب ناپذير آن در راستای تغيير قانون اساسی کنونی و اعاده حق تعيين سرنوشت به ملت ايران و استقرار حکومتی برگزيده از رأی عمومی، مستقيم و آزادانه اکثريت مردم ايران، سوق دهيم.
26 اردی بهشت 1384
16 مه 2005
عبدالکريم لاهيجی

٭ برای توضيح بيشتر نگاه کنيد به ديگر نوشته های اين قلم و از جمله :
- موارد تناقض قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران با اعلاميه جهانی حقوق بشر – الفبا- شماره 5 زمستان 1363
- پلوراليسم سياسی در جمهوری اسلامی ايران – انتشارات خاوران – زمستان 1378
- مروری بر وضع حقوقی ايرانيان غيرمسلمان – ايران نامه – زمستان 1379
- حکومت قانون يا ولايت فقيهان – مهرگان – تابستان 1371
- شورای نگهبان يا شورای قيمومت ....

چند استفتاء از مراجع عظام تقليد (حفظهم الله تعالي)، قسمت اول، احکام Webcam، نيما راشدان

نظر به اشراف حضرات آيات عظام، خصوصا ولي امر مسلمين جهان حضرت آيت الله خامنه اي بر عرصه هاي فرهنگي نظير اينترنت و چت روم استدعا دارم به سوالات زير که سوال هزاران جوان متشرع ايراني و مسلمان مي باشد پاسخ دهيد


- حضرت آيت الله العظمی سيد علي ابن الجواد حسيني خامنه اي
- حضرت آيت الله العظمی ناصر مکارم شيرازى
- حضرت آيت الله العظمی محمد تقي بهجت فومنی
- حضرت آيت الله العظمی حسين نوري همداني
- حضرت آيت الله العظمی محمد فاضل لنکرانی
- حضرت آيت الله العظمی لطف الله صافي گلپايگاني
- حضرت آيت الله العظمی جواد تبريزى
- حضرت آيت الله العظمی يوسف صانعی
- حضرت آيت الله العظمی عبدالکريم موسوي اردبيلي
- حضرت آيت الله العظمی موسي شبيري زنجاني

مشکلات شرعي که خدمتتان ارسال مي گردد ، مسائل روزمره بخش قابل توجهي از جوانان ايرانيست ، همانطور که خود نيز مستحضريد شريعت اسلام ، مکتبي پويا و ابدي است که خصوصا فقه شيعه آن ، براي همه مشکلات بشري تا قيام حضرت بقيه الله ( عج ) پاسخ دارد ، همانگونه که بارها عنوان شده ، فقه پويا و ديناميک شيعه ، خصوصا پس از توفيق حضرت امام خميني رضوان الله عليه در تاسيس حکومت مفتخر به نام حضرت قائم در ايران و خصوصا در سالهاي اخير با استقرار مردم سالاري ديني ، براي همه مسائل اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي ، تجاري ، سخت افزاري ، نرم افزاري و اينترنتي ابناء بشر پاسخ دارد و يکايک مومنين متشرع را در آوردگاه تهاجم فرهنگي دشمنان اسلام و تشيع عزيز تنها نخواهد گذاشت ، لذا نظر به اشراف حضرات آيات عظام ، خصوصا ولي امر مسلمين جهان حضرت آيت الله خامنه اي بر عرصه هاي فرهنگي نظير اينترنت و چت روم استدعا دارم به سوالات زير که سوال هزاران جوان متشرع ايراني و مسلمان مي باشد پاسخ دهيد :

سوال ۱ - آيا جايز است مرد مسلمان براي آنکه به حرام نيافتد با زوجه عقد دائم خود - از راه دور - مثلا از تورنتو با تهران - توسط Webcam و Mic جماع کند ؟

سوال ۲- اگر Online جماع با همسر عقددائم جايز است ، فرضا در يک اتاق Private در Yahoo اگر مرد مسلمان متوجه حضور يک IP ناشناس که قصد ورود به اتاق را دارد شود ، بايستي فرض را بر خلوت گذاشت و نزديکي را ادامه داد ؟

سوال ۳ - آيا مرد مسلمان ساکن تورنتو مي تواند زن مسلماني در تهران را بصورت Online با Webcam و Mic به عقد موقت (صيغه) خود درآورد ؟

سوال ۳- آيا مرد مسلمان ساکن تورنتو مي تواند زن مسلمان خود در تهران را با Webcam و Mic طلاق دهد ؟

سوال ۴ - در صيغه کردن Online زن مسلمه ، چگونه مي توان از نام واقعي وي و نام پدر او که براي خطبه عقد موقت لازم است مطمئن شد ، لازم به ذکر است عموم کاربران اناث اينترنت با سوال ASL از سن ، جنسيت و محل سکونت طرف گفتگو اطلاع حاصل مي کنند ، سوال اينجاست که آيا مي توان زن مسلمه را تنها Nickname و ID مثلا
sheytoon_bala@yahoo.com و IP آدرس صيغه کرد ؟

سوال ۵ - آيا اساسا شهادت ۴ مرد مسلمان که از طريق Webcam شاهد ، ارتکاب فعل حرام مثلا زنا يا لواط در محل ديگري بوده اند براي اثبات نزد قاضي کفايت مي کند ؟
آيا مشاهده فعل حرام از يک
Webcam کفايت مي کند و يا بايد از ۴ Webcam متفاوت فعل حرام مشاهد شود ؟

سوال ۶ - اگر مردي در محل سکونت خود Webcam نصب کند و تحرکات داخل خانه را روي هارد ديسک ضبط کرده و يا بصورت Remote مشاهده نمايد ، اگر زناي همسر خود را بر از طريق Webcam روي هارد ديسک ضبط نمايد ، مي تواند پس از بازگشت به خانه همسر عقدي خود را به قتل رسانده ، حد الهي را اجراء نمايد و يا نياز به مراجعه به قاضي و ارائه CD زناي محصنه است ؟

سوال ۷ - آيا سايبر جماع با زنان اهل کتاب ( مسيحي ،کليمي ) بدون صيغه عقد دائم يا موقت جايز است ؟

سوال ۸ - آيا در ماه مبارک رمضان ديدن webcam دختر يا پسر مسلمان ، برهنه بدون مشاهده عورتين - به ابطال روزه مرد مسلمان مي انجامد ؟

سوال ۸ - آيا مشاهده جماع دو دختر ناشناس ( مسلمان ، کافر و يا اهل کتاب ) در webcam حرام است ؟

سوال ۹ - آيا مي توان جماع دختر و پسر مسلمان بدون صيغه عقد توسط webcam را براي اجراي فريضه امر به معرف و نهي از منکر Hack کرده ، کامپيوترشان را Reboot نمود ؟

سوال ۱۰ - اگر در هنگام Hack و Reboot کردن کامپيوتر دختر و پسر مسلمان که بدون صيغه عقد جماع مي کنند ، نگاهمان به عورت دختر يا پسر بيافتد ، تکليف شرعي چيست ؟

سوال ۱۱ - اگر اطمينان حاصل کنيم که دختر و پسر مسلمان غير عقدي در حال Online جماع ساکن تهران يا مثلا مشهد اند و اگر ما به قصد نهي از منکر ، از نزديکي شان جلوگيري کنيم ، احتمالا تلفن رد و بدل کرده و جماع واقعي مي کنند ، آيا مي بايستي به حکم قاعده دفع افسد به فاسد اجازه داد به جماع ادامه دهند ؟

سوال ۱۲ - اگر يک دانشجو يا طلبه در هنگام چت اطمينان حاصل کند ، دو نفر از همکلاسي ها و يا همدرسيهاي او - بصورت Online در حال زنا يا لواط مي باشند ، آيا واجب شرعي است که به مقامات مسئول از قبيل حراست يا نمايندگي رهبري و بسيج اطلاع دهد و يا واجب کفايي است ؟

سوال ۱۳ - اگر در Text چت روم فردي به دو user نسبت زنا و يا لواط و يا حرامزادگي دهد ، آيا حد قذف بر او جاري خواهد شد ؟

سوال ۱۴ - آيا اگر در چت رومي مثلا رومهاي پالتالک فردي به مقدسات و مقام معظم رهبري توهين شنيع نمايد ، لازم است در اتاق ماند و او را نهي از منکر و هک کرد و يا سريعا از اتاق خارج شده و مقامات مسوول را از طريق تلفن ۱۲۴ ( ستاد خبري وزارت اطلاعات ) در جريان قرار داد ؟

سوال ۱۵ - اخيرا زني با يک User ID براي دوست من offline گذاشته که در تهران با ۲۵ هزارتومان ۲ ساعت عقد موقت مي شود ، حالا زن ديگري با User ID ديگري همين offlineرا براي من گذاشته ، بايستي فرض را بر صحت گذاشته و احتمال ندهم اين همان زن است و يا با رعايت قاعده احتياط از عقد موقت او خودداري کنم ؟

سوال ۱۶ - آيا هک کردن سايتهاي داراي محتواي غيراخلاقي واجب شرعي است يا کفايي ؟

سوال ۱۷ - اگر نام اتاق متضمن فعل حرام باشد ، مثلا « Tehran bia2 sex hAl konim» آيا ورود به اين اتاق اصولا حتي به نيت نهي از منکر جايز است ؟

سوال ۱۸ - آيا حمله اينترنتي و اخلال در اتاقهايي از قبيل « Sarnegooni Jomhoori eslami » در پالتالک به عنوان دفاع و جهاد شرعي واجب است ؟ آيا اگر جوان مسلماني از شدت درد شنيدن مطالب موهن و مستهجن نسبت داده شده به رهبر در اين رومها ، بميرد حکم شهيد بر او جاري است ؟

با آرزوي طول عمر و صحت مراجع عظام تقليد
الحقير نيما راشدان

----------------------

صدرنشينی سوئد و قعرنشينی مصر در زمينه برابری زن و مرد

 


 

 

 

 

 

در کجای جهان زنان از حداکثر تساوی با مردان برخوردارند؟ زنان در کدام کشورها از دسترسی برابر به آموزش و مراقبت های بهداشتی برخوردارند و به اندازه مردها شانس ترقی در سياست و اقتصاد را دارند؟

مجمع جهانی اقتصاد، يک موسسه مطالعاتی مستقر در سوئيس، طی گزارشی درصدد پاسخ گفتن به اين پرسش ها برآمده است.

در ميان 58 کشوری که در فهرست اين موسسه جای گرفته اند، سوئد در صدر و مصر در قعر می ايستد.

زنان سوئدی به آموزش و خدمات بهداشتی خوب دسترسی دارند و از شانس ترقی در زندگی حرفه ای و اجتماعی برخوردارند.

عجيب نيست که کشورهای اسکانديناوی پنج رتبه اول اين جدول را به خود اختصاص داده اند.

زنان در اين کشورها همواره از سنت حفاظت از حقوق اقليت ها و نظام سخاوتمندانه رفاه اجتماعی سود جسته اند.

زلاندنو، کانادا و بريتانيا نيز رتبه بالايی می آورند، با اين حال از امتياز زلاندنو به خاطر کمبود فرصت شغلی برای زنان در محيط کار کاسته شده و بريتانيا نيز در زمينه بهداشت و سلامت نمره منفی می گيرد.

مراقبت از زن در دوره بارداری، نرخ بقای مادر و فرزند پس از زايمان و موفقيت تلاش های دولت برای کاهش فقر از جمله معيارهای سنجش بهداشت و سلامت زنان هستند.

اما ديدن برخی نام ها در رتبه های پايين تر جدول تعجب آور است. برای مثال آمريکا نتوانسته جايگاهی بهتر از رتبه هفدهم کسب کند.

براساس اين گزارش در آمريکا زنان اغلب از مرخصی با حقوق در دوران بارداری محروم هستند که باعث عقب ماندن آنها از زندگی حرفه ای و همچنين تهديد سلامت آنها و فرزندانشان می شود.

اما بنگلادش عليرغم فقر شديد رتبه خوبی آورده است.

اين کشور بالاترين نمره را در ميان کشورهای اسلامی می آورد و با فاصله زياد از هند و پاکستان پيش است، عمدتا به اين دليل که در هند و پاکستان احتمال مدرسه رفتن دخترها خيلی کمتر از پسرهاست.

و ژاپن، عليرغم ثروت انبوه، از چين پايين تر می ايستد زيرا زنان ژاپنی در محيط کار يا حيات سياسی از حقوق بسيار کمتری نسبت به مردها برخوردارند.

موسسه مطالعاتی مجمع جهانی اقتصاد اشاره می کند که کشورهايی که نمره خوبی در زمينه تساوی زن و مرد می آورند، اغلب از اقتصادهای به شدت رقابتی برخوردارند.

به گفته اين موسسه اين وضع نشان می دهد که کشورهايی که مانع رشد و شکوفايی استعدادهای نيمی از جمعيت خود می شوند، در واقع به رشد اقتصادی خود ضربه می زنند.

 

 

x

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اردیبهشت1384ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

منشور معیارهای انتخابات آزاد و منصفانه

منشور معیارهای انتخابات آزاد و منصفانه

 
ما تعدادی از تلاشگران برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه در کشورمان برای آگاهی هم‌میهنان با محتوای سند یادشده ترجمه‌ی این سند مهم را تقدیم می‌کنیم. این بیانیه در ١٥٤ مین اجلاس شورای بین المجالس (پاریس، ٢٦ مارس ١٩٩٤) به اتفاق آرا پذیرفته شد
٢٥٦ نفر از کوشندگان سیاسی، فرهنگی و دانشگاهی کشور در بیانیه‌ی ١٤ اردیبهشت ١٣٨٤ خود با خواست تأمین پیش‌شرط‌های یک انتخابات آزاد، رعايت عملی «معيارهای انتخابات آزاد و منصفانه» را كه در اجلاس يكصد و پنجاه و چهارم شورای اتحاديه بين‌المجالس، در ٢٦ مارس ١٩٩٤ (٦ فروردين ١٣٧٣) به اتفاق آراء به تصويب نمايندگان پارلمان‌های ١١٢ كشور، از جمله نمايندگان مجلس شورای اسلامی ايران رسيده است، مطالبه کرده‌اند.

ما تعدادی از تلاشگران برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه در کشورمان برای آگاهی هم‌میهنان با محتوای سند یادشده ترجمه‌ی این سند مهم را تقدیم می‌کنیم.

این بیانیه در ١٥٤ مین اجلاس شورای بین المجالس (پاریس، ٢٦ مارس ١٩٩٤) به اتفاق آرا پذیرفته شد.

شورای بین‌المجالس،

با تصدیق مکرر اهمیت اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی ، حق حاکمیت را مبتنی بر خواست مردم می‌داند ــ که از طریق انتخابات دوره‌ای و راستین بیان می‌شود،

اصول (پرنسیپ‌های) بنیادین در رابطه با برگزاری انتخابات دوره ای، آزاد، و منصفانه را ــ که توسط حکومتها بعنوان ابزار جهانی و منطقه‌ای اعمال حقوق بشر شناخته شده‌اند، پذیرفته و تاًیید می‌کند که از جمله حق هر فرد در مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم ــ از طریق نمایندگانی که در انتخابات آزاد برگزیده شده‌اند ــ در اداره‌ی کشور خویش؛ حق شرکت در این انتخابات بوسیله‌ی رأی مخفی؛ حق برابر با دیگران در کاندیدا شدن برای انتخابات؛ و حق ابراز دیدگاههای سیاسی خود، چه بطور فردی و چه جمعی را شامل می‌شود،

بر این امر آگاه است که، پیرو منشور سازمان ملل، حکومتها این حق را دارند که، بدون مداخله‌ی خارجی، مطابق با خواستهای مردم کشور خویش، به توسعه‌ی آزادانه‌ی ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی خود بپردازند،

آرزو دارد که ترویج دهنده‌ی بنای ساختارهای دمکراتیک و فراگیر (پلورالیستی) دولت‌های انتخابی١ در سراسر جهان باشد،

اشراف دارد که تثبیت و تقویت روندهای و نهادهای دمکراتیک ناشی از مسئولیت مشترک دولت‌ها، رأی دهندگان، و نیروهای سیاسی سازمان‌یافته است؛ انتخابات دوره‌ای و راستین عنصری لازم و گریزناپذیر از تلاش مدام برای دفاع از حقوق و منافع حکومت شوندگان می‌باشد؛ و تجربه عملی نشان می‌دهد که حق هر کس در مشارکت در اداره‌ی کشور خویش عاملی کلیدی در بهره‌وری همگانی از حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین است،

از گسترش نقش سازمان ملل، اتحادیه‌ی بین‌المجالس، سازمان‌های منطقه‌ای و مجامع پارلمانی و سازمانهای ملی و بین المللی غیردولتی در کمک رسانی ــ به درخواست خود دولتها ــ به برگزاری انتخابات پشتیبانی می‌کند،

و بنابراین، بیانیه‌ی زیرین درباره‌ی برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه را می‌پذیرد، و از دولتها و پارلمانها در سراسر جهان مجدانه می‌خواهد که اصول و معیارهای ارائه شده در آن را راهنمای کار خود قرار دهند.

١. انتخابات آزاد و منصفانه

حق حاکمیت در هر کشور تنها می‌تواند برآمده از خواست مردم آن کشور باشد که در انتخابات راستین، آزاد، و منصفانه ــ که بطور دوره‌ای برگزار می‌شود ــ و مبتنی بر حق رأی همگانی، برابر، و مخفی است بیان می‌گردد.

٢. حقوق انتخاباتی

(١) هر شهروند بزرگسال این حق را دارد که در انتخابات، بدور از هرگونه تبعیض، رأی بدهد.

(٢) هر شهروند بزرگسال این حق را دارد که به یک پروسه‌ی نام نویسی کارآمد، بیطرف، و بدور از تبعیض دسترسی داشته باشد.

(٣) نمی‌توان شهروند واجد شرایط را از حق رأی دادن محروم ساخت یا جلوی نام نویسی او را برای رأی دادن گرفت، مگر اینکه اینکار بر اساس معیارهای معین و قابل بازبینی و قانونی صورت بگیرد و با تعهدات کشور در برابر قانون بین الملل سازگار باشد.

(٤) هر کسی که حق رأی دادن یا حق نام نویسی بعنوان رأی دهنده از او گرفته شده، باید بتواند به یک سیستم رسیدگی به شکایات دسترسی داشته باشد؛ سیستمی که هم توانایی بررسی چنین تصمیماتی را داشته باشد و هم بتواند اشتباهات را بلافاصله و بطور واقعی تصحیح نماید.

(٥) هر رأی دهنده حق دسترسی برابر و موثر به حوزه‌ی رأی گیری را داشته باشد تا بتواند از حق رأی خود استفاده کند.

(٦) هر رأی دهنده باید بتواند بمانند دیگران از حق رأی خود برخوردار شود و رأی او باید وزنی برابر با رأی دیگری داشته باشد.

(٧) حق رأی دادن بطور مخفی بلاشرط است و نمیباید بهیچوجه محدود گردد.

٣. حقوق و مسئولیتهای کاندیداتوری، فعالیت حزبی، و کارزار انتخاباتی

(١) هر کس حق دارد در اداره‌ی کشور خویش مشارکت داشته باشد و می‌باید از امکان برابر برای کاندیدا شدن در انتخابات برخوردار باشد. معیارها برای مشارکت در حکومت در تطابق با قانون اساسی و دیگر قوانین کشور تعیین می‌گردند و نمی‌توانند با مسئولیتهای بین المللی کشور ناسازگار باشند.

(٢) هر کس حق دارد برای کارزار انتخاباتی به عضویت حزب یا سازمانی سیاسی درآید، یا همراه با دیگران حزب یا سازمانی سیاسی را بوجود آورد.

(٣) هرکس بنوبه‌ی خود و یا همراه با دیگران حق دارد که:
● دیدگاههای سیاسی خود را بدون مداخله‌ی دیگران بیان دارد،
● اطلاعات بخواهد، اطلاعات بگیرد، و اطلاعات بدهد و گزینه‌ای آگاهانه ارائه دهد،
● برای کارزار اتنخاباتی در سطح کشور آزادانه رفت و آمد کند،
● بر اساس برابر با دیگر احزاب سیاسی از جمله حزب حاکم به فعالیت انتخاباتی بپردازد.

(٤) هر کاندیدای انتخابات و هر حزب سیاسی می‌باید دسترسی برابر به رسانه ها ــ بویژه رسانه های اطلاع رسانی جمعی ــ داشته باشد تا بتواند دیدگاههای سیاسی خود را عرضه دارد،

(٥) امنیت جانی و مالی کاندیدا ها می‌باید پذیرفته شده و تأمين گردد،

(٦) هر فرد و حزب سیاسی از حق حمایت قانونی برخوردار است و نقض حقوق سیاسی و انتخاباتی اش باید جبران شود.

(٧) تمامی حقوق بالا تنها در شرایط استثنایی و در جهت حفظ امنیت ملی یا نظم اجتماعی، سلامت اجتماعی یا اخلاقی، دفاع از یا تأمين حقوق و آزادیهای دیگران، که در یک جامعه‌ی دمکراتیک و مطابق با قانون لازم بنظر آیند، می‌توانند محدود گردند ــ مشروط به اینکه چنین محدودیتهایی با تعهدات کشور در برابر قانون بین الملل ناهمخوان نباشند. محدودیتهای مجاز علیه کاندیداتوری، تاًسیس و فعالیت احزاب سیاسی، و کارزار انتخاباتی نمیتوانند بخاطر نژاد، تیره، جنسیت، زبان، مذهب، افکار سیاسی یا غیرسیاسی، مبداً ملی یا اجتماعی، مالکیت، جایگاه فرد بهنگام تولد و غیره بکار گرفته شوند.

(٨) هر فرد یا حزب سیاسی که کاندیداتوری، حق فعالیت حزبی یا انتخاباتی اش رد یا محدود شده، می‌باید بتواند به یک هیئت رسیدگی دسترسی داشته باشد که هم توانایی بررسی چنین تصمیماتی را دارد و هم بتواند اشتباهات را بلافاصله و بطور واقعی تصحیح نماید.

(٩) حق کاندیداتوری، حق فعالیت حزبی و انتخاباتی مسئولیتهایی را نیز نسبت به جامعه با خود به‌همراه دارند. به‌ویژه هیچ کاندیدا یا حزب سیاسی نباید به خشونت روی آورد.

(١٠) هر کاندیدا یا حزب سیاسی که در کارزار انتخاباتی شرکت می‌کند باید حقوق و آزادی‌های دیگران را محترم شمرد.

(١١) هر کاندیدا یا حزب سیاسی که در انتخابات شرکت می‌کند باید نتیجه‌ی انتخابات آزاد و منصفانه را بپذیرد.

٤. حقوق و مسئولیتهای حکومت

(١) حکومت می‌باید مراحل قانونگذاری و دیگر اقدامات لازمه را ــ همگام با روندهای قانونی کشور و تعهدات در برابر قانون بین الملل ــ به اجرا درآورد تا حقوق و چهارچوبها برای برگزاری انتخابات دوره‌ای، راستین، آزاد، و منصفانه تضمین گردد. به‌ویژه، حکومت باید:

● روندی کارآمد، بیطرف، و بدور از تبعیض را برای نام نویسی رأی دهندگان برقرار سازد،
● ملاک‌های روشن برای نام نویسی رأی دهندگان را تثبیت کند؛ - ملاک‌هایی چون سن، شهروندی، و مکان اقامت - و تضمین دهد که رعایت چنین ملاک‌هایی بدون هرگونه استثنایی دنبال می‌شوند،
● زمینه برای شکل‌گیری و فعالیت آزاد احزاب سیاسی را فراهم کند؛ تأمين مالی احتمالی احزاب سیاسی و کارزارهای انتخاباتی را برعهده گیرد؛ جدایی حزب از حکومت را تضمین نماید؛ و شرایط را برای رقابت منصفانه در انتخابات برای قوه‌ی قانونگذاری را بوجود آورد،
● برنامه های سراسری برای آموزش مدنی را براه بیاندازد، یا تسهیلاتی برای اینگونه برنامه ها فراهم سازد، تا آشنایی مردم با روند های مربوط به انتخابات و مسائل مطروحه آن تضمین شود.

(٢) علاوه بر این، حکومت می‌باید سیاست‌هایی اتخاذ کند و گامهای ساختاری لازمی را بردارد تا دستیابی به اهداف دمکراتیک به پیش رفته و تحکیم شوند؛ از جمله از طریق ایجاد مکانیسمهای غیرجانبدارانه یا متوازن برای برگزاری انتخابات.
در پیشبرد این امر می‌باید، در کنار دیگر اقدامات،

● مسئولان جنبه های مختلف برگزاری انتخابات آموزش دیده باشند و بیطرفانه کار خود را انجام دهند، و اینکه روند رأی گیری مفهوم و جاافتاده باشد، و مردم با این روند آشنا باشند،
● از نام نویسی رأی دهندگان اطمینان حاصل شود، پروسه های رأی گیری و فهرست رأی دهندگان بهنگام باشند، و اگر لازم باشد، این امور با کمک ناظران بین المللی صورت بگیرند،
● احزاب و کاندیدا ها و رسانه ها تشویق شوند که معیار های رفتاری و اخلاقی مشترکی را پذیرفته و کارزار انتخاباتی و رأی گیری را بر آن مبنا هدایت کنند،
● سلامتی پروسه‌ی رأی گیری را با در پیش‌گرفتن اقدامات مناسب تأمين نماید تا تنها کسانی که واجد شرایط هستند رأی دهند و کسی بیش از یکبار رأی ندهد،
● سلامتی پروسه‌ی شمارش آرا تأمين شود.

(٣) حکومت می‌باید به حقوق انسانی تمامی افراد کشور خود که مسئولیتشان را به عهده گرفته‌اند احترام گذاشته و این حقوق را تأمين کند. بنابراین، به‌هنگام انتخابات، حکومت و ارگان‌های آن می‌باید:

● آزادی رفت و آمد، آزادی گردهمایی، آزادی سازماندهی، و آزادی بیان را تأمين نماید؛ بویژه در رابطه با اجتماعات و گردهمایی های سیاسی،
● آزادی احزاب و کاندیداها را برای در میان گزاردن دیدگاه‌های خود با رأی دهندگان تأمين کند، و امکان دسترسی برابر احزاب و کاندیداها به رسانه های حکومتی و ملی را فراهم کند،
● گام‌های لازم را در جهت تأمين پوشش خبری غیرجانبدارانه در رسانه های حکومتی و ملی بردارد.

(٤) برای تأمين منصفانه بودن انتخابات، حکومت‌ها باید تدابیر لازم را به کار گیرند تا احزاب و کاندیداها از فرصت‌های معقول برای ارائه‌ی برنامه‌ی انتخاباتی خود برخوردار باشند.

(٥) حکومت‌ها باید تمام اقدامات لازم و مناسب را انجام دهند تا اصل مخفی بودن رأی مخدوش نشود و راًی‌دهندگان بتوانند آزادانه و بدون هراس و خطر تهدید رأی بدهند.

(٦) علاوه بر این، مقامات حکومتی باید جلوی تقلب و دیگر اقدامات خلاف را در جریان راًی‌گیری بگیرد و امنیت و سلامت روند رأی‌گیری را تأمين نماید. شمارش آرا می‌باید توسط کارکنان آموزش دیده انجام پذیرد، و کار شمارش آرا تحت نظارت صورت گیرد و/یا قابل بازبینی باشد.

(٧) حکومت‌ها باید تمامی اقدامات لازم و مناسب را انجام دهند تا کل پروسه‌ی انتخابات شفاف باشد. این امر، برای نمونه، می‌تواند از طریق حضور نمایندگان احزاب و ناظران معتبر عملی شود.

(٨) حکومت‌ها باید اقدامات لازم را انجام دهند تا احزاب، کاندیدا ها، و هوادارانشان از امنیت یکسان برخوردار باشند و مسئولان حکومتی می‌باید گام‌های لازم را برای جلوگیری از خشونت در انتخابات بردارند.

(٩) حکومت‌ها می‌باید این امکان را فراهم آورند که نقض حقوق بشر و شکایتها در مورد پروسه‌ی انتخابات بسرعت و بطور کارا، و در چهارچوب زمانی انتخابات، از سوی یک هیئت مستقل، و بیطرف ــ همچون کمیسیون نظارت بر انتخابات یا دادگاهها ــ رسیدگی شوند.

--------------
١ حکومت نمایندگان برگزیده‌ی مردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1384ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

مخالفت سران شوراهاي اسلامي كار و خانه كارگر با ايجاد تشكل هاي مستقل کارگری

** مخالفت سران شوراهاي اسلامي كار و خانه كارگر با ايجاد تشكل هاي
مستقل كارگري

سران شوراهاي اسلامي کار و خانه کارگر، مخالفت خود با ايجاد تشكل
هاي مستقل كارگري را بي پرده بيان کردند. مخالفت با ايجاد اين
تشکلها از جايي اوج گرفت که مراسم روز جهاني کارگر، با اعتراض
کارگران نسبت به شعارهای حمايت از هاشمي رفسنجاني همراه شد.
حسين حمزه اي، دبير اجرايي خانه کارگر غرب تهران، مدعي شد که يک
گروه سياسي مخالف با جمهوري اسلامي، به قصد مبارزه سياسي، در مراسم
روز جهاني کارگر، اخلال ايجاد کرد. حسن صادقي، رئيس کانون عالي
شوراهاي اسلامي کار گفت «تشکلي که در دست دولت نباشد، هر روز مورد
تجاوز قرار مي گيرد.» هفته گذشته نيز فعاليت سنديکاي مستقل کارکنان
شرکت واحد، غير قانوني خوانده شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اردیبهشت1384ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

مجازات اعدام

اعتبار و لغو مجازات اعدام در كشورهای جهان

مجازات اعدام؛ استدلال‌های موافق و مخالف

● استدلال موافق: مجازات اعدام عبرت انگيزتر از هر مجازات ديگر است.
● استدلال مخالف: تا به كنون هيچ تحقيق علمی ثابت نكرده كه مجازات اعدام در عبرت انگيز بودن مؤثرتر از همه مجازات‌های ديگر است.
● آمارهای قابل اعتماد نشان ميدهند كه در هيچ كشوری ميزان جنايات به دليل لغو اعدام افزايش ناگهانی نيافته. برای نمونه در كشور كانادا پس از لغو قانون اعدام وقوع قتل به ميزان زيادی كاهش يافته است، در حالی كه در ايالات متحده آمريكا، در ايالات دارنده قانون مجازات اعدام، ميزان قتل در سطح بالاتری قرار دارد يا رو به افزايش است.
● حتی اگر اكثريت مردم هم موافق مجازات اعدام باشند، اين كثرت آراء دليل بر درستی اين مجازات نيست. ملاحظه حقوق بشر و حفاظت از آن بايد مقدم بر همه ملاحظات ديگر باشد.

برگردان: ع. احسان

چهار‌شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۲

عفو بين‌الملل ، بخش هماهنگی فعاليت عليه مجازات اعدام _ آلمان
اطلاعات و ارقام در باره مجازات اعدام تا تاريخ دسامبر 2003

اعتبار و لغو مجازات اعدام در كشورهای جهان
آخرين اطلاعات سازمان حقوق بشری عفو بين‌الملل درباره وضعيت مجازات اعدام در كشورهای جهان اين چنين است:

76 كشور مجازات اعدام را كاملا لغو كرده‌اند.
16 كشور مجازات اعدام را فقط در مورد جرايم سنگين (مانند جنايات جنگی) و به بنا حقوق جزايی نظامی خود مجاز ميدانند.
20 كشور مجازات اعدام را در عمل ممنوع، ولی قانونا لغو نكرده‌اند.
83 كشور مجازات اعدام را هنوز چون گذشته اجراء ميكنند.

با اين حساب در حال حاضر 112 كشور دارای قانون مجازات اعدام هستند. بيش از نيمی از كشورهای جهان مجازات اعدام را قانونا يا دست كم در عمل از ميان برداشته‌اند. با اين همه فقط نزديك به يك چهارم از جميعت جهان در كشورهايی زندگی می‌كنند كه مجازات اعدام وجود ندارد.

پيشرفت به سوی لغو جهانی مجازات اعدام

روند لغو مجازات اعدام برگشت ناپذير است. هر سال بر تعداد كشورهايی كه از اين مجازات خودداری ميكنند افزوده ميشود.

سال 1899 در آستانه قرن بيستم، فقط سه كشور در جهان بودند كه در آن مجازات اعدام وجود نداشت: كوستاريكا، سان مارينو و ونزوءلا. تا سال 1948، سال اعلام اعلاميه حقوق بشر از طرف سازمان ملل متحد، تعداد كشورهای بدون اعدام به هشت كشور رسيد. در پايان سال 1978 به نوزده كشور افزايش يافت. در دهه گذشته سالانه سه كشور مجازات اعدام را از كتاب قانون خود حذف كرده‌اند. از آغاز دهه 90 تا به كنون مجموعا 40 كشور مجازات اعدام را برای همه موارد لغو كرده يا حداقل اجرای آنرا در زمان صلح ممنوع داشته‌اند. برای نمونه: در آفريقا كشورهای جيبوتی و آفريقای جنوبی، در قاره آمريكا كشورهای شيلی، بوليوی و كانادا، در آسيا كشورهای نپال، تيمور شرقی، تركمنستان، در اروپا كشورهای آلبانی، بلغارستان، آذربايجان، انگلستان، استونی، ليتوانی، لتونی، مالتا و اكراين، در اقيانوس آرام كشور زلاندنو.

بازگشت به مجازات اعدام

به ندرت پيش ميايد كه كشوری مجازات اعدام را لغو كرده ولی پس از مدتی دوباره آنرا احياء كند. در كنار 40 كشوری كه از سال 1985 اعدام را كاملا از قانون خود حذف كرده اند، سه كشور آنرا در همين فاصله زمانی دوباره احياء كرده اند كه عبارتند از فيليپين، گامبيا و پاپوا گينه جديد. در دو كشور اخير تا كنون برای هيچ مجرمی حكم اعدام صادر نشده است. در فيليپين در فوريه 1999 بعد از 22 سال برای اولين بار مجرمی اعدام شد. با اين كه در اين كشور از سال 2000 قانون مجازات اعدام برای مدتی نامعين به حالت تعليق در آمده و از سپتامبر 2002 از اعدام پرهيز ميشود، ولی با اين همه حدود هزار زندانی در خطر محكوميت به اشد مجازات هستند. در حال حاضر فعاليتی از طرف پارلمان اين كشور در جريان است تا مجازات اعدام را دو باره از قانون آن كشور حذف كند.

رجعت

متاسفانه در يك چند سال اخير چند كشور موارد اعدام را گسترش داده‌اند. مثلا از سال 1999 موردهايی چون معامله مواد مخدر در عمان، دزدی مسلحانه و رشوه خواری در كوبا، يا آلودن محيط زيست در عمارات متحده عربی از جمله مواردی است كه محكوميت به اعدام را به دنبال دارد. از آوريل سال 2001 حتی داشتن مواد مخدر در كشور لائوس مشمول مجازات اعدام است و در نوامبر سال 2001 چهار نفر به جرم عمل خلاف جنسی در كشور عراق به اعدام شدند.

در سال 2000 قطر و مالزی دوباره اعدام را در دستور كار جزائی خود قرار داده اند و بعضی كشورها با استفاده از روش‌هايی روند محاكمه را به نوعی تسريع ميكنند تا به اعدام بيانجامد. در ژانويه سال 2001 دولت سريلانكا به خاطر افزايش جنايت، مجازات اعدام را كه بيست و چهار سال به حالت تعليق بود دوباره قابل اجراء اعلام داشت و در فوريه سال 2001 در گينه بعد از 17 سال مجرمی اعدام شد. در ژانويه سال 2002 اولين مجازات اعدام بنا به حقوق جزای اسلامی كه در بعضی از نواحی نيجريه جاری ست، در اين كشور به مرحله اجراء درآمد.

عفو بين‌الملل شاهد افزايش مجازات اعدام و گسترش آن برای مواردی ست كه غيرخشونت بارند: مثلا در عربستان سعودی به جرم هموسكسوآليته، در كشورهای جنوب شرقی آسيا به جرم معامله موارمخدر و در جمهوری چين به جرم رشوه خواری و دزدي. در خيلی از مواردی كه عفو بين‌الملل سندبرداری كرده حداقل‌های استانداردهای بين المللی رعايت نشده و زندانيان در محاكماتی غيرعادلانه به اعدام محكوم شده‌اند.

حكم و اجرای اعدام

با اين كه هنوز در 83 كشور قانون مجازات اعدام وجود دارد، ولی تعداد كشورهايی كه در آن سالانه اعدام عملا اجراء ميشود خيلی كمتر از مجموعه كشورهای اعدام كننده است.

در سال 2002 حداقل 1526 زندانی در 31 كشور اعدام شدند. با اين حساب تعداد اجرای اعدام نسبت به سال 2001 (3048 نفر) تقريبا به نصف رسيد.تعداد كسانی كه در سال گذشته (2002) به اعدام محكوم شدند 3248 نفر (2001:5265) در 67 كشور بود. اين ارقام فقط گويای آن مواردی است كه بر عقو بين‌الملل معلوم بوده. ارقام واقعی بی ترديد خيلی بيشتر از اينها ست.
هم چون سال‌های گذشته بيشترين اعدام‌ها در سال 2002 در تعداد كمی از كشورها به اجراء در آمد. در سال 2002 در چين حداقل 1060 نفر اعدام شدند، در ايران حداقل 113 نفر( 2001:139)، در ايالات متحده آمريكا 71 نفر ( 2001:66). بنا به اطلاعات عفو بين‌الملل %81 از كل اعدام‌های اجراء شده در جهان در سه كشور چين، ايران و ايالات متحده آمريكا بوده است.

مجازات اعدام جوانان زير هجده سال

ميثاق‌های بين المللی حقوق بشر، مجازات اعدام را برای اشخاصی كه به هنگام ارتكاب جرم كمتر از هيجده سال داشته اند ممنوع ميدانند: ميثاق بين المللی حقوق سياسی و شهروندی، ميثاق حقوق بشر آمريكا و ميثاق حقوق كودكان، همه محتوی چنين ممنوعيتی هستند.

بيشتر از 110 كشور مجازات اعدام را برای جوانان زير هجده سال ممنوع كرده‌اند. اين ممنوعيت به خاطر قوانين كشوری آنها يا به دليل امضای يك يا چندميثاق از ميثاق‌های نامبرده از طرف آنهاست است.

بنا به اطلاعاتی كه عفو بين‌الملل دارد، فقط 7 كشور هستند كه از سال 1990 مجازات اعدام را هنوز برای جوانان كم سال مجاز ميدانند: ايران، يمن، نيجريه، كنگو، پاكستان، عربستان سعودی و ايالات متحده آمريكا. يمن و پاكستان در اين فاصله اين مجازات را ممنوع كرده‌اند. در سال 2001 در جمهوری كنگو، در پنج مورد، مجازات اعدام تبديل به مجازات خفيف تر شد. از سال 1990 ، 19 جوان مجرم در ايالات متحده آمريكا اعدام شدند. در همين فاصله 14 جوان كه به هنگام جرم كمتر از هجده سال داشتند در ساير نقاط دنيا به مجازات اعدام رسيدند. بنا به اطلات عفو بين الملل، در سال 2002 ، 3 مجرم كه به هنگام جرم خرد سال بوده اند در ايالت تكزاس آمريكا اعدام شده‌اند.

مجازات اعدام؛ استدلال‌های موافق و مخالف

استدلال موافق:
مجازات اعدام عبرت انگيزتر از هر مجازات ديگر است.

استدلال مخالف:
تا به كنون هيچ تحقيق علمی ثابت نكرده كه مجازات اعدام در عبرت انگيز بودن مؤثرتر از همه مجازات‌های ديگر است.

اگر هم به فرض چنين مجازاتی عبرت انگيز باشد، كار برد آن فقط در آنجا كه يك جنايت از پيش طراحی شده باشد صدق ميكند. در چنين مواردی به احتمال زياد مجرم از پيامدهای كيفری عمل خود آگاه است و ميكوشد كه آنرا پرده پوشانه اجراء كند. ولی اكثر جنايات در حالاتی عاطفی، نيانديشيده، عنان گسيخته، و در مواردی نه چندان نادر، تحت تأثير الكل و مواد مخدر واقع ميشوند. راهكارهای جزائی در مورد چنين مجرمان عاطفی و روان پريش بی اثر است و قادر به جلوگيری از وقوع جرم نيست. در مواردی نادر يك جانی، از نظر كارآگاهان جنايی هنگامی تصميم نهايی به اجرای طرح جنايت ميگيرد كه امكان افشاء آن از نظر او به حد اقل رسيده باشد. آن چه كه برای او عبرت آموز ميتواند باشد، بيشتر بسته به ميزان راز گشايی جنايت از طرف مأموران پيگير جنايت است تا ميزان مجازات.

لغو مجازات اعدام سبب افزايش جنايت ميشود.
هر جامعه‌ای چاره جوی راهكارهايی ست كه خود را در برابر جنايات محفوظ بدارد. اسرار حكومت‌های طرفدار مجازات اعدام بر بقای اين مجازات، اين تصور را به وجود مياورد كه گويا آنها برنامه مؤثری در مقابله با جنايات دارند. اين تصور نادرست سبب ميشود كه به يك استراتژی و برنامه ريشه‌ای برای مقابله با اسباب جنايت انديشده نشود. اين اسباب را بايد در شرايط پيچيده اجتماعی و روحی جامعه جستجو كرده و چاره انديشيد. مجازات اعدام به جرم جنايت، هيچ اثری بر شرايطی كه منشاء جنايت بوده ندارد.

آمارهای قابل اعتماد نشان ميدهند كه در هيچ كشوری ميزان جنايات به دليل لغو اعدام افزايش ناگهانی نيافته. برای نمونه در كشور كانادا پس از لغو قانون اعدام وقوع قتل به ميزان زيادی كاهش يافته است، در حالی كه در ايالات متحده آمريكا، در ايالات دارنده قانون مجازات اعدام، ميزان قتل در سطح بالاتری قرار دارد يا رو به افزايش است.

عفو بين‌الملل مبلغ احترام به زنگی ست. پس چرا اين سازمان مخالف اعدام قاتلی ست كه احترام به زندگی ديگری نگذاشته است؟
چگونه ميتوان با كشتن يك انسان، مبلغ احترام به زندگی بود؟ يك مجرم اعدامی در ايالات متحده آمريكا با پرسشی، نامعقول بودن اين ادعا را به روشنی نشان داده: «چرا انسانی را كه انسان ديگری را كشته ميكشيم؟ آيا با اين عمل ميخواهيم نشان بدهيم كه كشتن نهايت بی انصافی ست؟» با جانيان درست همان كردن كه آنها به خاطر انجام آن مجازات ميشوند، نشانه تناقض است. شايسته حكومت نيست كه با عمل متقابل به مثل، هم سطح قاتلان شود.

افزون بر اين، مجازاتی چون اعدام ناقض اساسی ترين حق از حقوق بشر است. در اصل سوم از اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده كه: «هر انسانی در مقام شخص، حق زندگی، آزادی و امنيت دارد.» و اصل پنجم ميگويد: «هيچ كس را نبايد شكنجه كرد. با هيچ كس نبايد غيرانسانی، تحقيرآميز و با قساوت رفتار كرد يا كيفر داد.» مجازات اعدام هم چون شكنجه تجاوز غير موجه حكومت به حقوق تعرض ناپذير فرد است. درست به همين دليل سازمان عفو بين‌الملل مجازات اعدام را در همه انواع آن به طور مطلق رد كرده و نكوهيده ميداند. وقتی كه حكومت خود اقدام به كشتن كند، بدين معناست كه كشتن را در بعضی شرايط كاملا مجاز ميداند و با قربانی كردن حق زندگی برای حفظ امنيت، نشان ميدهد كه خود نيز قواعد اساسی نظام را چندان جدی نميگيرد. با اين عمل، حكومت، حق زندگی را به مردم،كه ميبايد مطلق باشد، به معنای نسبی آن می‌آموزاند. چنين رفتاری حس احترام به زندگی را تضعيف كرده و عنان كينه و خشونت می‌گشايد

بديهی ست كسی كه مرتكب جرم شده بايد مجازات شود. ولی هيچ مجازاتی نبايد حقوق انسانی انسان مجرم را نقض كند.

اعدام مجازاتی عادلانه است. كسی كه جنايت كرده سزاوار چيزی جز مرگ نيست.
كشتن هرگز عادلانه نيست،حتی اگر مجری آن حكومت باشد. قاتل را نميتوان از هر حقی محروم كرد. حق سلب ناپذير زيستن، آنچنان كه در اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده، حقی است كه حتی شامل قاتل هم، به خاطر انسان بودن‌اش، ميشود.

در عمل هم ثابت شده كه مجازات اعدام عادلانه نيست. تا زمانی كه مجازات اعدام اعتبار دارد، احتمال اعدام انسان‌های بی تقصير هم وجود دارد. هيچ سيستم جزائی، هر چقدر هم وسواس و با وجدان باشد، بی خطا نيست. بر خلاف مجازات‌های ديگر، حكم اعدام پس از اجراء، قابل تجديد نظر نيست. در ايالات متحده آمريكا و در كشورهای ديگر هر از گاهی پيش ميايد كه محكومی را از سلول مرگ آزاد ميكنند، زيرا كه در فاصله ميان حكم و اجرای حكم، بی تقصير بودن او ثابت شده. از طرف ديگر محكومان ديگری، با همه شكی كه به درستی حكم شان ميرود، اعدام ميشوند. بعد از اعدام، حقيقت را به سختی ميتوان عيان كرد.

اضافه بر اين هيچ سيستم جزائی تا به كنون نتوانسته به طور قطعی رعايت انصاف بكند. زيرا كه صدور يك حكم اعدام قبل از اينكه درخور سنگينی جرم باشد، نتيجه عواملی چون وسعت تحقيق، خطا، سوء تفاهم و تصادف است، مثلا اينكه قاتل يا مقتول به تصادف سياه يا سفيد پوست بوده. جای تعجب نيست اگر ميبنيم حكم اعدام برای مردم فقير و كم درآمد كه توان مالی برای گرفتن يك وكيل مجرب را ندارند نسبتا بيشتر صادر ميشود.

از همه اينها گذشته خطر سوء استفاده از مجازات اعدام بسار مهلك است. اگر چه از هر مجازاتی ميشود سوء استفاده سياسی كرد، ولی مهلك بودن سوءاستفاده از مجازات اعدام در اين است كه با آن ميتوان مخالف را برای هميشه از ميان برداشت.

هم چنين نبايد از نظر دور داشت كه مجازات اعدام در خيلی از كشورها نه فقط برای جرم‌های سنگين چون قتل عمد، بلكه برای موارد ديگری هم به كار ميرود كه در آن نه قصد جان انسانی در كار بوده و نه خشونتی به كار رفته. بعضی از كشورها حتی از مجازات كسانی كه به هنگام جرم خردسال، روحا معلول و يا بيمار روانی بوده اند هم نمی‌گذرند.

مجازات اعدام عملی ضروری است تا داد قربانی جنايت و بازمانده گان او ستانده شود.
با مجازات اعدام نه جان از دست رفته قربانی ستانده ميشود و نه درد وصف ناپذير بازمانده گان او التيام ميابد. با اين عمل چيزی بازپس گرفته نميشود، بلكه اضافه بر آن، بازماند گان مجرم هم دچار مصيبت ميشوند.

اگر چه تقاضای عدالت، كه منظور انتقام است، از طرف بازمانده گان مقتول از منظر انسانی قابل فهم است، ولی قضات بايد بنا بر اصول اساسی حكومت حق، كه مستقل از احساس سليم عمومی، و مبتنی بر عقلانيت است قضاوت كنند. كم نيستند بازمانده گانی كه ميگويند اعدام قاتل نه تنها التيامی بر دردشان نبوده بلكه درك و تحمل آن را بر ايشان سخت تر هم كرده.

فقط با مجازات اعدام ميتوان امنيت در برابر مجرمين را ضمانت كرد.
اين استدلال را، كه يك قاتل كشته دوباره نميتواند بكشد، نميتوان رد كرد. با اين همه، اين استدلال نميتواند اين ادعای اكثرا پنهان در خود را: هر كس كه يك بار كشت، هميشه ميكشد، به اثبات برساند. احتمال تكرار قتل، پس از گذشت سالهای مجازات زندان، بسيار نادر است. كاهش آن فقط به اين خاطر نيست كه احتمال تكرار يك وضعيت استثنايی روانی، كه اكثر قتل‌ها در آن حال واقع ميشوند، بسيار بعيد است. علت اين كاهش از جمله در امكان باز پروری حتی قاتلين هم ميتواند باشد.

امنيت جامعه در برابر مجرمين را ميتوان با مجازات مؤثر زندان، كه امكان فرار و قيام در آن بسيار نادر است، تأمين كرد. بايد دانست كه تأمين امنيت مطلق و فراگير هرگز ميسر نيست. امنيت نه با معدوم كردن مجرم، بلكه با مقابله پيش گيرانه با عوامل جنايت حاصل ميشود، كه داشتن يك دستگاه قضايی و پليسی كارآمد از پيش شرط‌های مهم آن است.

مجازات اعدام وسيله‌ای ضروری در مقابله با عمليات تروريستی و قهرآميز سياسی است.
جلب توجه عمومی به اعدام تروريست چه بسا زمينه مساعدی باشد برای عمليات بعدی تروريستي. اعدام تروريست، از تروريست شهيد ميسازد، شهيد خاطره ميشود، و از اين طريق ميزان روی آوری به سازمانی كه وی به آن تعلق داشته افزوده ميگردد. با اعدام تروريست‌ها، اعتراضات كلامی جوانان را به طرف عمليات قهرآميز سوق ميدهيم.

از طرف ديگر پديده تروريسم را با اعدام نميتوان نابود كرد. تهديد به مرگ مردان و زنانی كه خود مرگ را بر گزيده و حاضرند جان خود و ديگران را وسيله اهداف سياسی خود كنند، نه تنها كارآمد نيست، بلكه بيشتر تحريك كننده است. مجازات اعدام، به جای پيش گيری از خشونت، توجيح گر عمليات تلافی جويانه و افزايش خشونت است. گروهای مسلح از اين فرصت استفاده جسته و خود نيز مجازات اعدام را به كار ميبرند، مجازاتی كه حكومت حق استفاده از آن را فقط در انحصار خود ميداند. گذشته از اين هميشه اين خطر هم وجود دارد كه تروريست‌ها برای نجات جان يك محكوم به اعدام، عده ديگری را به گروگان بگيرند.

با مجازات اعدام ميتوان توليد و توزيع جنايت بار مواد مخدر را محدود نگاهداشت.
واكنش خيلی از حكومت‌ها در برابر خطر اعتياد، تصويب مجازات اعدام برای معامله مواد مخدر بوده. به عنوان نمونه هزاران نفر در ايران به اين جرم اعدام شدند، بی آن كه ميزان معامله يا مصرف مواد مخدر محدود شود. قربانيان اين نوع مجازات بيشتر خرده فروشان و معتادين هستند، در حالی كه دست اندر كاران اصلی از مجازات مصون می‌مانند. خطر اعدام باعث شده كه قاچاقچی‌ها و توزيع كننده گان مواد مخدر آدم بكشند تا به دام نيافتند.اين مسئله كار مأموران مبارزه با مواد مخدر را دشوارتر كرده. گذشته از اين، اجرای مجازات اعدام باعث بالا رفتن قيمت مواد مخدر نسبت به نرخ ثابت توليد، و در نتيجه افزايش سود بيشتر شده.

كاربرد مجازات اعدام در مورد جنايت مواد مخدر، واكنشی از سر استيصال و حتی توجيح نداشتن يك برنامه مؤثر در مقابله با آن است. حال كه توزيع و مصرف مواد مخدر را نميتوان محدود كرد، برای رفع نگرانی مردم راهی نمی‌ماند جز نمايش يك چند قاچاقچی معدوم به عنوان "سند موفقيت" در مبارزه با رفع بلای اعتياد.

مجازات اعدام در مورد جنايت مواد مخدر نشان ميدهد كه اين نوع مجازات وسيله‌ای ناكارآمد است. آن شرايط اجتماعی‌ای كه منشاء جنايت است بی ترديد فقط با تشديد هر چه بيشتر مجازات دگرگون نميشود.

حكومت گاهی چاره‌ای جز گرفتن جان انسانی ندارد.
بديهی ست كه گاهی در وضعيت جنگی يا در شرايطی كه برای يك مأمور انتظامی برای دفاع از جان خويش يا جان ديگری فرصت و امكان ديگری جز كشتن باقی نمی‌ماند، كشتن به عمد ميتواند قابل توجيح باشد. ولی اين توجيح بايد مطابق ضمانت‌های حفاظتی بين المللی، كه شرايط استثنايی در آن تعريف شده، باشد، تا راه هر گونه سوء استفاده گرفته شود.

اما مجازات اعدام يك عمل دفاعی به هنگام تهديد مستقيم جان نيست. حكومتی كه اعدام ميكند، اين عمل را نه به حكم غريزه دفاع از خود، و نه از روی ناچاری انجام ميدهد. دليل "حق دفاع از جان خود" هم موجه نيست، زيرا مجرمی كه در بند است نميتواند قصد جان كسی كند. اعدام زندانی، كشتن عمد است. با او ميشد جور ديگری،جز اعدام، هم رفتار كرد.

مردم طرفدار مجازات اعدام هستند.
دليل طرفداری مردم از مجازات اعدام ناشی از كمبود آگاهی آنها از اين مجازات، يا ناشی از احساسات شديدی ست كه اكثرا بی درنگ بعد از وقوع يك جنايت دلخراش پديد ميايد. گذشته از اين، صحت ارزيابی افكار عمومی هميشه بسته به اين است كه يك نظرسنجی چگونه، چه هنگام و از طرف چه كسانی انجام شده است.

حتی اگر اكثريت مردم هم موافق مجازات اعدام باشند، اين كثرت آراء دليل بر درستی اين مجازات نيست. ملاحظه حقوق بشر و حفاظت از آن بايد مقدم بر همه ملاحظات ديگر باشد. برای تحقق اين امر بايد روشنگری كرد، و بايد درايت و جسارت مقابله با افكار عمومی را داشت. برده داری هم زمانی معتبر و مقبول عامه مردم بود. ولی تلاش مستمر و طولانی كسانی كه آنرا اخلاقا مردود ميدانستند سبب لغو آن شد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1384ساعت 6:17 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

مصاحبه رادیو فردا با چهار فعال درباره منع دانشجویان از اظهارنظر در باره انتخابات

** معاون وزارت علوم منع دانشجویان از اظهارنظر در باره انتخابات
ریاست جمهوری اسلامی را تکذیب کرد: مصاحبه رادیو فردا با چهار فعال
دانشگاهی

نامه اي منصوب به وزارت اطلاعات كه در آن شماري از سران جنبش
دانشجويي از سخنراني منع شده اند، با تكذيب هاي پياپي مقامات وزارت
علوم و دفتر تحکیم وحدت همراه شد که در بيانيه اي هشدار داد چنين
روش هايي با واكنش هاي جدي دانشجويان همراه خواهد شد. در آن سو نيز
معاون دانشجويي وزارت علوم و مديركل حراست اين وزارتخانه با
اظهاراتي متناقض به تكذيب وجود چنين دستورالعملي پرداختند. دكتر
محمد ملكي و دكتر حاتم قادري به همراه چند تن از سران دفتر
تحکیم در اين نامه عناصري افراطي خوانده شده اند. دكتر محمد ملكي
در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: امروز از سخنرانی وی در
دانشگاه علوم پزشكي جلوگیری شد. عبدالله مومني صدور چنين
دستورالعملي را نشانه اي قوي از تلاش براي شكل دهي فضاي امنيتي در
دانشگاه مي داند. دكتر حاتم قادري مي گويد: باید از مقامات جمهوری
اسلامی پرسيد كه آنها بر چه اساسي مي گويند و تنظيم مي كنند چنين
وضعيتي را. رضا دلبري ، فعال دانشجويي نيز از نتيجه صحبت خود با
معاون دانشجويي وزارت علوم به راديو فردا مي گويد: من به ايشان
گفتم آقاي دكتر شما معاون وزير علوم هستيد، نه اطلاعات.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1384ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

جعل نام روز معلم از سوي جمهوري اسلامي از نظر محمد درخشش، وزير اسبق آموزش و پرورش

جعل نام روز معلم از سوي جمهوري اسلامي از نظر محمد درخشش، وزير
اسبق آموزش و پرورش


12 اردیبهشت سالروز اعتصاب تاریخی معلمان ایران در سال 1339 است.
در اعتصاب آن سال همه معلمان کشور در اعتراض به کمی حقوق و وضع
نابسامان آموزگاران دست از کار کشیدند. معلمان تهران در برابر مجلس
شورای ملی در میدان بهارستان جمع شدند اما در درگیری با نیروی
انتظامی معلمی به نام دکتر خانعلی کشته شد. اللهیار صالح از رهبران
جبهه ملی و نماینده مجلس، دولت شریف امامی را استیضاح کرد و دولت
استعفا داد. علی امینی به نخست وزیری رسید و محمد درخشش مدیر
باشگاه مهرگان و رهبر اعتصاب، وزیر فرهنگ آموزش و پرورش شد. از آن
زمان روز 12 اردیبهشت روز معلم نامگذاری شد. محمد درخشش رهبر آن
اعتصاب در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: اين واقعه جزو قسمت
درخشان تاريخ ملت ايران است، زيرا قيامي بود كه تمام مردم در تهران
و شهرستان ها به پا خواستند و به طور كلي توفيق كلي حاصل كردند و
از اين لحاظ قابل اهميت است كه همين روز را جمهوري اسلامي به نام
روز معلم اعلام كرده، اين روز دولتي است، در صورتي كه آن روز، روز
ملي بود و بعد از آن وضع معلمين دگرگون شد و اين عنواني كه جمهوري
اسلامي برگزيده، عنواني جعلي است.

** آیت الله مکارم شیرازی دفتر تبلیغات حوزه علمیه را که زیرنظر
رهبر جمهوری اسلامی اداره می شود، به ترویج سکولاریسم متهم کرد

آیت الله مکارم شیرازی یکی از مراجع تقلید حوزه علمیه قم گفت
برخی نهادها در حوزه علمیه بنام تبلیغ اسلام بر ضد آن تبلیغات می
کنند. وی دفتر تبلیغات حوزه علمیه را که زیرنظر رهبر جمهوری
اسلامی اداره می شود، به ترویج سکولاریسم متهم کرد. وی گفت برخی
نهادها در حوزه علمیه قم از دولت اسلامی پول می گیرند اما
سکولاریسم را تبلیغ می کنند. وی به سخنان شخصی اشاره کرد که در یک
سخنرانی در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم گفته است من از
سکولاریسم دفاع می کنم و هیچیک از باورهای دینی را با دلیل قاطع
نمی شود ثابت کرد حتی وجود خدا را. دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم
سالانه تنها 14 میلیارد تومان از دولت بودجه می گیرد و جدا از
سازمان تبلیغات اسلامی است که مقر آن در تهران ا ست. دفتر تبلیغات
اسلامی چندین کارخانه نوشابه سازی و ابریشم بافی در سراسر کشور
دارد و فعالیت های گسترده خود را زیر نظر سازمان ویژه اقتصادی این
دفتر در تهران انجام می دهد. این دفتر با تاسیس چندین مرکز
دانشگاهی و پژوهشی از استادان دانشگاه های تهران از جمله استادانی
که بدلایل سیاسی اجازه تدریس در دانشگاه ها ندارند برای تدریس در
مراکز خود دعوت کرده است.

** نقش فزاینده امارات عربی متحده در فعالیت های مالی و بازرگانی و
تولیدی جمهوری اسلامی


امارات عربی متحده، با چهار میلیون نفر جمعیت، کنترل بخش بزرگی از
فعالیت های مالی و بازرگانی و تولیدی ایران هفتاد میلیون نفری را
در اختیار خود گرفته است. بر پایه تازه ترین آمار انتشار یافته از
سوی منابع رسمی گمرک جمهوری اسلامی، حجم مبادلات بازرگانی ایران
با امارات در سال گذشته خورشیدی به هشت میلیارد و 360 میلیون دلار
رسیده و به این ترتیب، امارات به نخستین شریک بازرگانی ایران بدل
شده. بر پایه همان آمار، امارات عربی متحده در سال 1383 کمی بیش
از شش میلیارد دلار کالا به ایران فروخته و در عوض، تنها حدود دو
میلیارد و سیصد میلیون دلار کالا از این کشور وارد کرده. از سوی
دیگر موج گسترده استقرار شرکت های ایرانی در امارات عربی متحده
همچنان ادامه دارد. رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران از
اوجگیری امارات در برابر ایران ابراز نگرانی میکند، ولی در همان
حال امیدوار است که با برداشته شدن موانع از سر راه تولید کنندگان
ایرانی، این رقیب به یک فرصت اقتصادی بدل شود و برای ایران همان
نقشی را بازی کند که هنگ کنگ برای چین.

ادم ارلي، سخنگوي وزارت امور خارجه ايالات متحده آمريكا در استوديوي راديو فردا به سئوالات شنوندگان پاسخ داد. وی در روز جهانی آزادی مطبوعات از جمهوری اسلامی خواست اکبرگنجی، رضا علیجانی و یوسف عزیزی بنی طرف، و سایر مطبوعاتی های زندانی را آزاد کند. وی گفت سياست سرکوبگرانه و هميشگي دولت ايران عليه آزاديهاي اساسي ، يکي از دلايلي است که ما اين چنين روابط مشکل و سختي با ايران داريم. وی گفت تلاش جمهوری اسلامی برای تولید تسلیحات اتمی و حمایت آن از گروه های تروریستی ایران را در جهان منزوی و زندگی را برای مردم ایران دشوارتر ساخته است.

بهروز نيكذات (راديو فردا): شنوندگان ارجمند همان طوري که در آگهي هاي مختلف به اطلاع شما رسانده بوديم، آقاي ادم ارلي سخنگوي وزارت امور خارجه ايالات متحده آمريکا امشب در استوديوي راديو فردا هستند و به سوالات شما که اميدواريم بيشتر در ارتباط با آزادي مطبوعات و بيان باشد به مناسبت روز جهاني آزادي مطبوعات پاسخ خواهند گفت ولي به هر حال سوالات ديگري هم به ما رسيده توسط اي ميل که به آنها هم توجه خواهد شد.

اما آقاي ادم ارلي در ماه اوت سال 2003 به معاونت سخنگوي وزارت امور خارجه آمريکا انتخاب شد. در اين سمت، وي بر دفتر روابط مطبوعاتي، دفتر رسانه هاي محلي، مراکزرسانه هاي خارجي و دفتر مطبوعاتي سازمان توسعه جهاني آمريکا نظارت دارد. پيش از اشتغال به اين سمت، آقاي ارلي در مقام معاونت هيئت در سفارت آمريکا در دوها قطر، از سال 2000 تا 2003 کار و انجام وظيفه کرده بود. وي درسال 1989 خدمت خود را در بخش خارجي وزارت امور خارجه آمريکا شروع کرد. ابتدا با عنوان کارمند ساده در قاهره، بعد مامور طرح و برنامه در دمشق، کارمند امور فرهنگي در آديس آبابا اتيوپي و کارمند امورعمومي در صنعاي يمن.

آقاي ارلي در واشنگتن در مقام مديريت دفتر مطبوعاتي و امورعمومي در اداره خاور نزديک و بعد مدير دفتر روابط مطبوعاتي در بخش امورعمومي انجام وظيفه کرد. آقاي ارلي به دريافت پنج جايزه افتخار در طول خدمت نائل شده است. آقاي ارلي در سال 1982 در جه ليسانس خود را از دانشگاه ييل، يکي از معروفترين دانشگاههاي آمريکا دريافت کرد و سپس تحصيلات خود را در فوق ليسانس، رشته روابط بين الملل بپايان رساند. آقاي ادم ارلي بعنوان يک روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در پاريس کار کرده است. او به زبانهاي فرانسه و عربي نيز حرف مي‌زند و ازدواج کرده است. با اين مقدمه مي‌خواستم از اقاي ارلي خواهش کنم اگر صحبتي قبل از اين که به تلفنها و اي ميل ها شما جواب بدهيم داشته باشند بيان کنند.

ادم ارلی: سپاسگزارم آقاي نيکذات. براي من افتخاريست که در چنين روز مهمي، روز آزادي مطبوعات، پيش شما و راديو فردا باشم. بايد بگويم امتيازيست براي من که بتوانم بطور مستقيم با مردم ايران حرف بزنم. از طريق گفتگو و صحبت مستقيم مي‌توان نتايج زيادي حاصل کرد. گفتگوي مستقيم به درک بيشتر از يکديگر کمک زيادي مي‌کند و به همين دليل بسيار مشتاق شرکت در اين برنامه بودم تا بتوانم صداي مردم ايران را بشنوم و اندکي در باره ايالات متحده آمريکا و نحوه اي که ما به آينده و به منطقه مي‌نگريم، صحبت کنم.

پيش از هر چيز بايد بگويم که آمريکا احترام عميقي براي تاريخ پرغرور ايران و فرهنگ غني آن دارد. ايران سهم بزرگي در هنر، علم و ادبيات هزاران ساله جهان دارد و انديشمندان و روشنفکرانش امروز نيز مانند گذشته سهم مهمي در حفظ ارزشهاي انساني که همه ما بعنوان معتقدان به حقوق انسان به آن باور داريم، ايفا مي‌کنند. همانطور که گفتم امروز روز جهاني آزادي مطبوعات است و چه موضوعي مي‌تواند مناسب تر از حقوق مطبوعات و نقش مطبوعات آزاد در يک جامعه آزاد وجود داشته باشد؟ بيش از 200 سال پيش، از زمان استقلال، کشور آمريکا بر حقوق بنيادين شناخته شده در قانون اساسي استوار بوده است. مطمئن هستم بسياري از شما در ايران با قانون اساسي آمريکا و تضمين آزاديهاي مندرج در آن اشنا هستيد. اولين حق، حق آزادي بيان است. در قانون اساسي ما نوشته شده، کنگره يا پارلمان آمريکا نمي‌تواند هيچ قانوني که آزادي بيان يا آزادي مطبوعات يا آزادي اجتماعات را محدود کند، به تصويب برساند.

اين مسئله بسيار مهم است زيرا دمکراسي بدون آزادي بيان و آزادي نوشتن نمي‌تواند وجود داشته باشد. چگونه مي‌توان رهبري را انتخاب کرد اگر ندانيم آن رهبر طرفدار چه چيزي چه چيزي است و چگونه مي‌انديشد چگونه مي‌توان کارائي رهبران را سنجيد اگر روزنامه اي نباشد که گزارش دقيقي از عملکرد رهبران و فعاليت هاي آنها ارائه بدهد و بتواند قضاوت درستي در اين مورد بدست بدهد که ايا اصولا آن رهبر شايسته حمايت است يا نه. اين يک دليل مهم بر اين است که ايالات متحده آمريکا بطور تاريخي در مخالفت با هر اقدامي براي محدود کردن آزادي مطبوعات و روزنامه نگاران جديست. ما در مورد اين مسئله نه تنها در خارج از آمريکا که در خود آمريکا هم در دفاع از حقوق مندرج در قانون اساسي براي هر شهروند آمريکائي و مطبوعات آمريکائي بسيار جدي هستيم. ما اساساً بر اين اعتقاديم که مطبوعات آزاد مي‌توان حافظ حقوق شهروندان در استبداد و سوء استفاده از قدرت بود. به همين دليل است که از سوي خودکامگان به اين وسعت به مطبوعات و روزنامه نگاران حمله مي‌شود. زيرا دشمنان دمکراسي و آزادي، مطبوعات را خطري براي خود مي‌بينند و سعي مي‌کنند آنها را سرکوب کنند. اين براي همه ما مهم است که بتوان در مقابل سرکوب مقاومت کرد و بتوان براي کسب آزادي مبارزه کرد.

عده‌اي در ايران هر روز اين کار را مي‌کنند. اشخاصي نظير علي مزروعي يا يوسف بني طرف يا رضا عليجاني، روزنامه‌نگاراني که تنها به خاطر گفتن حقيقت سالها در زندان بوده‌اند. مهم است که در روز جهاني مطبوعات شجاعت و فداکاري آنها گرامي داشته شود و نه تنها از آنها، بلکه از هر کسي که براي آگاهي مردم تلاش مي‌کنند چه در ايران و چه در نقاط ديگر جهان حمايت شود. بايد درک کرد که کساني که براي آزادي بيان مبارزه مي‌کنند، افراد شجاع و محترمي هستند که از حمايت ما برخوردارند. با اين حرفها، منتظر شوال هاي شما هستم، منتظر شنيدن مسايل، نگراني ها و اينکه بتوانم با شما در مورد آمريکا بگويم.

ب. ن: اولين اي ميلي که دريافت کرديم درباره همين موضوع است از امير اعتمادي از ايران که مي‌پرسد: «چرا دولت آمريکا در مورد نقض حقوق بشر به اندازه مشکل اتمي به ايران فشار وارد نمي‌کند. من به عنوان يکي از فعالان دانشجوئي اين موضوع را در ناآراميهاي خرداد 82 کاملاً حس کردم. وقتي با خيبلي از دوستانم در سلولهاي انفرادي بسر مي‌برديم انتظار مي‌رفت که فشار بيشتري به دولت براي آزادي ما وارد شود که اين فشار چندان معلوم نبود. همين الان هم ايران بزرگترين زندان براي روزنامه نگاران در جهان بشمار مي‌رود ولي دولت ايالات متحده او کنار اين مسئله به راحتي مي‌گذرد.»

ادم ارلي: من از جانب دولت آمريکا صحبت مي‌کنم، ما از طريق ايستگاه راديوئي، از آمريکا که با مردم ايران ارتباط برقرار مي‌کند صحبت مي‌کنيم. بگذاريد من خيلي روشن و صريح بگويم: دولت آمريکا از دولت ايران مي‌خواهد، که اکبر گنجي را آزاد کند، رضا عليجاني را که براي مدت زيادي در زندان اوين بوده و از شرايط نامساعد سلامتي و فقدان امکانات پزشکي رنج مي‌برد، آزاد کند. دولت آمريکا از دولت ايران مي‌خواهد که يوسف عزيزي بني طرف را آزاد کند و تعداد بسيار ديگري از روزنامه نگاران را که در بند هستند، بايد همگي آزاد شوند. موضوع حقوق بشر، موضوعي است که ما آن را با حرارت و مجدانه دنبال مي‌کنيم. اين موضوعي است که ما کوشش ديپلماتيک و انرژي خود را صرف آن مي‌کنيم و از نفوذ خود در سراسر جهان براي رسيدن به آن استفاده مي‌کنيم.

اجازه بدهيد يک مثالي براي شما بياورم: هر سال در کميسيون حقوق بشر در ژنو، ما با صدور قطعنامه‌اي ايران را در زمينه حقوق بشر، محکوم مي‌کنيم. بستن روزنامه ها، توقيف روزنامه نگاران، آزار و اذيت روزنامه نگاران، توقيف مردم براي ابراز عقيده و يا باورهاي مذهبي شان، بدرفتاريهاي سازمان يافته و شکنجه زندانيان، همگي نقض حقوق بشر هستند. بنابراين، موضوع حقوق بشر، موضوعي است که ما از آن در مجامع عمومي به عنوان يک دولت، با ساير دولتها در سراسر جهان و با ملت ايران سخن مي‌گوييم، همين طور که امروز مشغول همين کار هستيم. من همچنين اضافه ميکنم که بسياري از مردم از ما سئوال مي‌کنند، که چرا ما برخورد خصمانه نسبت به ايران داريم و يا اين که چرا ما سياست رودرروئي با ايران داريم، من در پاسخ آنان مي‌گويم:

برخورد دولت ايران با حقوق بشر، تاثير بسيار مهمي در نوع برخورد ما با ايران دارد و در نتيجه سياست سرکوبگرانه و هميشگي دولت ايران عليه آزاديهاي اساسي ، يکي از دلايلي است که ما اين چنين روابط مشکل و سختي با ايران داريم. اگر ايران مي‌خواهد به اين روابط جهت ديگري بدهد، حقوق بشر يکي از آن زمينه است که ما مي‌خواهيم شاهد بهبود آن باشيم. ولي اشتباه نکنيد افرادي که قربانيان سرکوب و آزار و اذيت دولت ايران هستند، همواره در فکر ما و در قلب ما هستند، ما درد ورنج آنها را در ک مي‌کنيم، ما محاکمه آنان را تعقيب مي‌کنيم و ما در مورد آنها صحبت مي‌کنيم و به هر نوعي که بتوانيم نام آنها را درمجامع عمومي بازگو مي‌کنيم وازهرفرصتي وهر راهي براي تحت فشار دادن دولت ايران و تصحيح رفتار اين دولت استفاده مي‌کنيم زيرا آن دولت، بايد مطابق قوانين بين المللي عمل کند.

يك شنونده راديو فردا در لندن: من از لندن تلفن مي‌زنم. خوشحال مي‌شوم به سئوالم پاسخ بدهيد. نظر من شوراي ملي مقاومت به رهبري مريم رجوي، مادم مريم رجوي است. با توجه به سخنان پرزيدنت بوش که گفت مردم ايران اگر در مقابل ملايان بايستند آمريکا پشت سرشان خواهد ايستاد، فکر نمي‌کنيد زمان آن فرارسيده است که غرب يک نگرش تند و جديد در روياروئي با اين رژيم ديني اتخاذ کند. از مردم ايران و جنبش مقاومت حمايت کند؟ آيا فکر نمي‌کنيد گفتگوهاي سه قدرت اروپائي با جمهوري اسلامي در حال حاضر بسيار نادرست است و نتيجه عکس به بار مي‌آورد؟

ادم ارلي: اجازه بدهيد در پرسش شما چند مسئله مطرح شد. اين مردم ايرانند که آينده کشورشان را تعيين مي‌کنند و حمايت ما از مردم ايران در اين چارچوب است. مردم ايران از آزادي و فضاي سياسي و فرصت براي اقدام به منظور انجام تغيير مورد نظر برخوردارند که براي بازکردن فضا، و تصميم گيري درباره اينده شان و سرنوشتشان تصميم بگيرند نه اين که ديگران اين را به آنها ديکته کنند. چه در داخل کشورشان و چه درخارج. پس اين در واقع مسئله کمک کردن به تقويت مردم ايران در تعيين سرنوشت خودشان در چارچوبي سازگار با خواست آنها براي تفيير، مشارکت، آزادي و رفاه است. اين نگرش آمريکاست و ما با اين روحيه به جنبه هاي گوناگون تحول در ايران مي‌نگريم. براي نمونه، شما از گزينه هسته‌اي سخن گفتيد.

مسئله رشوه دادن به ايران از سوي سه کشور اروپائي نيست بلکه مسئله اروپا و آمريکا و جامعه بين المللي است در کار با يکديگر و تلاش در ترغيب ايران به حرکت در راستائي متفاوت، دور شدن از توليد جنگ افزارهاي هسته‌اي است، کاري که دارند مي‌کنند. و به صراحت بگويم اين کار ايران را منزوي ساخته زيرا جامعه بين المللي آن را تهديدي مي‌داند. اين کاريست غير ضروري که با زير پا نهاده شدن تعهد بين المللي ايران انجام شده و اين که در نهايت باعث انزواي ايران مي‌شود و زندگي را براي مردم ايران دشوارتر مي‌سازد چون تماس شان با مردم جهان کمتر شده. کشور، مناسبات تنش‌آميزي با ساير کشورهاي جهان دارد.

آنچه ما مي‌کنيم کار با سه کشور اروپايي، و با سازمان بين المللي انرژي اتمي است و تلاش داريم رهبري ايران را تشويق به انجام گزينشي کنيم که به سود مردم ايران باشد. به جاي هزينه کردن منابع کشور در ساخت بمب هسته‌اي، و اقدام به گونه‌اي که ساير مناطق جهان آن را اقدامي تهديد آميز و نامشروع قلمداد کنند، بهتر است تغيير جهت بدهند با جامعه بين المللي همکاري کنند و بخشي از اين جامعه بشوند. درباره موضوع تروريسم هم ما همين نگرش را داريم. بله، ايران يکي از کشورهاي خط مقدم جهان در حمايت از تروريسم است. وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران مستقيما در تهيه پول، اسلحه، و آموزش گروههائي مثل حزب الله، حماس و جهاد اسلامي فلسطين دست دارند که مردم بيگناه را مي‌کشند، مردمي که خواهان برقراري صلح اند. همه جهان در يک سمت حرکت مي‌کنتد و اين ته مانده هاي ايدئولوژي روياروئي و نفرت تلاش دارند مردم صلح دوست را به گذشته، به گذشته خشونت بار، پرنفرت و کشمکش بازگردانند.

موضع ما و همکاري ما با جامعه بين‌المللي، جلوگيري از اقدام اين نوع عناصر نفرت و خشونت است. از برباد دادن اميدها و آرزوهاي ميليون ها مردمي است که مي‌خواهند گذشته خشونت آميز را پشت سر گذارند و راهي براي زندگي در صلح بيابند. و صريح بگويم اين عناصر حامي تروريسم، و مشوق پيشبرد برنامه هسته اي در ايران، به اعتقاد ما با بازگشت به عقب با خواست ميليونها شهروند ايراني مخالفت مي‌کنند که مي‌خواهند مثل ساير مردم جهان زندگي کنند، به چيزهائي مثل اشتغال، راه اندازي کسب و کار فکر کنند مثل همه جوانهاي جهان. و به ايجاد زندگي درخشانتر براي فرزندانشان. برخورداري از اقتصادي کارآمد و داشتن نظام سياسي اي که بتواند آزادانه در آن مشارکت کنند و در تعيين رهبرانشان نقش داشته باشند. اين نحوه نگرش ما را به خواست مردم ايران نشان مي‌دهد.

شنونده راديو فردا در لندن: آقاي ارلي درباره مخالفان ايراني. منظورم اين است که ما اين مخالفان را در قالب شوراي ملي مقاومت داريم اين يک جنبش سازمان يافته مقاومت است چرا از آن حمايت نمي‌کنيد؟

ادم ارلی: شوراي ملي مقاومت سازماني است که ما با آن مشکلات جدي داريم. سازماني است که از خشونت جانبداري مي‌کند و با فعاليتها و سازمانهائي که به تحول مسالمت‌آميز متعهدند مخالفند. به جاي گفتگو درباره سازمان خاص، به نظر ما امر مهم توجه به اين است که مردم ايران خودشان آينده سياسي‌شان را تعيين کنند. تغيير در ايران بايد از درون ايران و توسط ايرانيان باشد. مسئله اين نيست که خارجي ها آينده ايران را تعيين کنند. ما از خواست ايرانيان به تغيير حمايت مي‌کنيم واين خواست شان از حکومت که شفاف باشد. خواست آزادي مشارکت در حکومت، خواست اصلاحات اقتصادي و فرصتهاي اقتصادي. و عوامل تغيير هم اکنون در آن جا وجود دارد. پديده اي برخاسته از درون ايران است و مسئله اين که آمريکا يا هر کشور ديگري عامل تغيير باشد ابدا مطرح نيست. بيشتر کار کردن با عناصري در ايران، مردم ايران از راه کفتگو از راه تماس، از راه کمک به قابليت ها و تقويت جامعه مدني، مطبوعات، رسانه ها و سازمان دهي تغيير است، ما از همه اينها پشتيباني مي‌کنيم. برخلاف گفته شما اين ÷ديده ها را روياروئي نمي‌بينيم.

يك شنونده راديو فردا: سلام خسته نباشيد. ببخشيد من يک سوالي داشتم از مهمانتان. مي‌خواستم بپرسم که آيا اين شايعه درست است که 15 ميليوني که کنگره تصويب کرده بود به گروههاي اپوزيسيون بدهند به راديو فردا پرداخت شده؟

ادم ارلي: فکر نمي‌کنم. طبيعي است که دولت آمريکا بودجه راديو فردا را تامين مي‌کند. همان طور که بودجه صداي آمريکا و راديو اروپاي آزاد را تامين مي‌کند.و بقيه راديوهائي که توسط دولت تامين بودجه مي‌شوند واين بودجه ها در واقع جهت تهيه و تامين مستقل اخبار و اطلاعات است که بعضي از جوامع قادر نيستند، بدست بياورند.و بنابراين راديو فردا چنين خدمتي را انجام م دهد، و اطلاعاتي را در اختيار مردمي قرار مي‌دهد که دولتشان با آزادي مطبوعات مخالف است و سعي مي‌کند جلوي آزادي مطبوعات را بگيرد. ما همچنين از جنبشهاي دموکراتيک و سازمانهاي غير دولتي در ايران حمايت مي‌کنيم. کنگره بودجه خاصي را براي اين منظور اختصاص داده و ما دعوت مي‌کنيم که مردم ايران از بودجه 3 ميليون دلاري براي پروژه هائي در مورد دموکراسي و حقوق بشر استفاده کنند.

سال گذشته ما يک ميليون دلار به سازماني داديم که مشغول جمع آوري سند ومدرک در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران است. سال ديگر ما اميدواريم بتوانيم کمکهائي را به سازمانهاي غيردولتي و گروههاي امدادگر و افرادي بکنيم که از پروژه هاي حقوق بشر حمايت مي‌کند، پروژه هائي که از توسعه سازمانهاي عمومي حمايت مي‌کند، از جامعه مدني حمايت مي‌کند. و در واقع به اين صورت است که ما اين بودجه ها را بگونه اي خرج کنيم که به ايرانيها امکان دهد بيشتر نظرهاي خود را مطرح کنند و از نفوذي برخوردار شوند که بتوانند بر مسايلي که به زندگي آنها مربوط است، تاثير بگذارند.

يك شنونده راديو فردا در ايران: سلام خسته نباشيد! من از ايران زنجان. کار ما طوري است که خودمان نظر سنجي مي‌کنيم. دور و بر هشتاد درصد مردم تو انتخابات شرکت نمي‌کنند و جمهوري اسلامي خوب راي سازي مي‌کند. ما مي‌خواستيم ببينيم عکس العمل آمريکا بعد از اين انتخابات چه خواهد بود.

ادم ارلی: بدون شک، اين مسئله است که ايرانيها در مورد آن بايد تصميم بگيرند. من فکر مي‌کنم آمريکا به عنوان يک اصل کلي بر اين باور است که دولتي مي‌تواند نماينده ملتش باشد؛ که مردم بتوانند در انتخابات شرکت داشته باشند و اگر شرکت کنندگان در انتخابات کم باشد چند سئوال مطرح مي‌شود: اول اين که تا چه حد چنين دولت انتخابي مي‌تواند نماينده مردم به حساب آيد، وقتي فقط 20 درصد از مردم در انتخابات شرکت داشته باشند؟ دوم اين که چرا 80 درصد مردم که حق شرکت در انتخابات دارند، در آن شرکت نکرده اند؟ اين چه چيزي است که مردم را از روند سياسي نااميد مي‌کند؟ آيا به خاطر اين است که فکر مي‌کنند راي آنها تغييري در اوضاع نمي‌دهد؟ زيرا نتيجه از قبل معلوم است؟ آيا به خاطر اين است که فکر مي‌کنند سياستهاي دولت براثر نتيجه انتخابات، نمي‌کند و يا دلايل ديگري وجود دارد؟

واقعيت اين است که اگر اينها درست باشد، بسيار نگران کننده است، چون نشاندهنده اين است که نظام سياسي سالم نيست، ودرست کار نمي‌کند؛ و اين ييانگر اوضاع غم انگيز دموکراسي است در جائي که مردم اعتقاد دارند راي شان به حساب آورده نمي‌شود. نهايتا چه ايران و چه در جاي ديگر اراده مردم است که پيروز مي‌شود. و اگر نه الان، در آينده چنين مي شود. چون ما در منطقه شاهد آن هستيم و شايد بي فايده نباشد که به اطراف نگاه کنيم و مقايسه کنيم و ببينيم چه اتفاقي افتاده جائي که دموکراسي در مقياس سريع در حال توسعه است، در خارج از ايران. به انتخابات درعراق نگاه کنيد، خيلي ا فکر نمي‌ردند که مردم در انتخابات شرکت کنند، به خاطر تروريسم، اما به رغم نا آراميها و آشوب، ميليونهانفر با بخطر انداختن زندگي خود بپاي صندوق راي رفتند تا براي يک دولت موقت و تشکيل مجمع عمومي راي دهند.

اين چنين اقدامي درست در کنار ايران نشان مي‌دهد که مردم تا چه حد به راي دادن اعتقاد دارند و تا چه حد به اصول دموکراسي پاي بند هستند، و اين خود خلاف توصيف شما از اوضاع ايران است ، ملتي که شما مي گوييد راي نمي دهند. نگاه کنيد که در خليج فارس چه اتفاقي مي‌افتد. بعنوان مثال در قطر جاييکه شما انتخابات داريد يا در عربستان سعودي که شما با مردمي روبرو هستيد که براي بار اول راي مي‌دهند و جالب اين است بهر سو که مي‌نگريد، انتخابات مي‌بينيد و روح تغيير و تحول، توسعه و پيشرفت روند دموکراسي جريان دارد و اين همه به معني اميد و فرصت و تغيير در آينده است. وخيلي عجيب خواهد بود که اوضاع در ايران تا اين حد متفاوت باشد. بايد پرسيد که چرا؟

ب. ن: من فکر مي‌کنم اين جواب، جواب سئوالي هم بود که شنونده ديگري در همين زمينه داشتند. اجازه بفرماييد قبل از اين که به تلفن ديگري جواب بدهيد به يکي دو اي‌ميلي که رسيده بپردازيم. در يک اي ميل مي‌پرسد اگر جمهوري اسلامي در برنامه اتمي با واشنگتن کنار بيايد، مسئله حقوق بشر و دموکراسي در ايران مثل ليبي به فراموشي سپرده ميشود؟ ايمان.

ادم ارلي: قطعا نه، هرگز نه! بگذاريد روشن کنم: حقوق بشر همواره يک مسئله عمده دولت آمريکا در مورد ارتباطش با همه کشورها خواهد بود. قطع نظر از اين که چه توافق ها يا مخالفتهائي در ساير زمينه ها وجود داشته باشد، حقوق بشر در صدر مسايل و در کانون توجهات روابط ما در روابط دو جانبه قرار دارد. مثالهاي بسياري وجود دارد که ما با کشورهائي توافقهائي در مورد بعضي از مسايل داريم، اما همچنان بر سر حقوق بشر با آنان عدم توافق داريم.
بعنوان مثال، ليبي را ببينيد: ليبي، غالبا با ايران مقايسه ميشود، در زمينه سلاحهاي کشتار جمعي، چون ليبي بنظر ما يک راه درست و شجاعانه در پيش گرفت و تصميم گرفت که نهايتا ساخت سلاح کشتار جمعي در جهت منافعش نيست و منابع مالي زيادي را بسوي برنامه هائي که مورد نياز مبرم مردم هستند سرازير کرد، ونه درمورد برنامه هائي که نفعي براي مملکت نداشت و فقط انزواي سياسي ليبي را افزايش ميداد، انزوائي که ليبي قبلا براي آن بهاي گزافي را چه از طريق سياسي و چه از طريق مالي پرداخت کرده بود.

از اين گذشته سلاح کشتار جمعي هيچ کاري براي حفظ ليبي نمي‌کرد، نه امنيت آنها را زيادتر مي‌کرد، نه سيستم دفاعي را بهبود مي‌بخشيد؛ و نه پرستيژ ملي را افزايش مي‌داد و درست بر عکس، فقط يک روابط خصمانه براي آنها به ارمغان مي‌آورد. بنابراين ليبي تصميم گرفت برنامه هسته اي خو د را ترک کند، تصميم گرفت ساختن سلاح کشتار جمعي را موقوف کند و به همين خاطر از شرايط سودمند به نظر من بهره مند شد. آنها با اروپاييها روابط بهتري دارند؛ اکنون با ما روابط بهتري دارند؛ ما هنوز با آنها روابط کامل ديپلماتيک بر قرار نکرده ايم، چون هنوز نگرانيهائي در مورد حمايت ليبي از تروريسم وجود دارد. ودر مورد سئوال مشخص شما، هنوز نگرانيهائي در مورد حقوق بشروجود دارد. ما همچنان نگرانيهاي خود را در مورد نقض حقوق بشر مستقيما با دولت ليبي مطرح مي‌کنيم. اما واقعيت اين است که ما با آنها الان مي‌توانيم صحبت کنيم زيرا از برنامهساختن سلاحهاي کشتار جمعي دست بر داشته اند. واقعيت اين است که ما در حال حاضر مي‌توانيم در مورد مسئله حقوق بشر تاثير بيشتر و موثرتري در ليبي داشته باشيم.

اجازه بدهيد مثالي بياورم: آقاي جهمي؛ يکي از اعضاء مخالف دولت ليبي بود که دستگير شده بود و با مداخله ما آزاد شد، گرچه متاسفانه وي دوباره توقيف شده، اما مي‌توانيم به شما اطمينان بدهيم وقتي مقامهاي رسمي ما با مقامهاي ليبي ملاقات مي‌کنند، همواره راجع باين شخص با آنها صحبت مي‌کنند؛ و از آنها مي‌خواهند که او آزاد شود. خلاصه اين دو موضوع عليه يکديگر کار نمي‌کنند:حرکت به سمت جلو و دور شدن از ساخت سلاح کشتار جمعي و ادامه نظارت و درگيري در مسائل حقوق بشر بودن، تناقضي با هم ندارند.

ب. ن: اجازه بدهيد يک اي ميل ديگر را بخوانم. مي‌پرسد: در حالي پشتيباني رژيم ايران کمتر وکمتر مردمي برخورداراست، چرا جامعه بين المللي، رژيم را تحت فشار جدي قرار نمي‌دهد؟ باور کنيد اکثريت مردم ايران به دنبال يک دموکراسي واقعي بدون رژيمهاي حقيقي هستند. دموکراسي نسبي به مردم دادن، فقط به نجات رژيم منتهي مي‌شود و تا زماني که مذهب بر مملکت حکومت کند هيچ موقع دموکراسي ظهور نمي‌کند. البته ايرانيها بايد اصول اساسي دموکراسي را ياد بگيرند و بايد هم اکنون شروع به يادگيري کنيم.

ادم ارلی: همانطور که من از ابتدا گفته‌ام ايرانيان بايد آزاد باشند تا رهبر خود را انتخاب کنند. و دولت ايران بايد بداند که مردم چه ميخواهند در زمينه هاي مذهب، اقتصاد و در مورد روابط ايران با خارج. من با شنوندگان شما موافقم که رژيم باعث سرخوردگي مردم مي‌شود به عنوان مثال: با بستن روزنامه ها؛ با زنداني کردن روزنامه نگاران، با تصميم گيري اين که چه کسي ميتواند در انتخابات خود را نامزد کند ويا نکند؛ با رد کردن صلاحيت افرادي که مي‌خواهند نامزد انتخابات شوند، اما رهبران خودکامه، رهبران غير انتخابي تصميم مي‌گيرند که آنها نمي‌توانند خود را نامزد نمايندگي مردم بکنند و يا اجازه نمي‌دهند تا راي دهندگان حق انتخاب داشته باشند. بنابراين شما به نکته مهمي در سئوال خود اشاره کرديد.

ما چگونه مي‌توانيم کمک کنيم؟ ما بايد به فشارهاي خود ادامه دهيم. من ميدانم که دولت آمريکا از حربه تحريم عليه ايران استفاده کرده است. آمريکا مدتهاي مديديست روابط اقتصادي خود را با ايران محدود کرده و روابط سياسي هم که وجود ندارد. ما ضروري است که در جامعه بين المللي درارتباط با تماس و يا سرمايه گذاري در ايران دست باقدامات بزنيم. همه اينها براي اين است که دولت ايران را تحت فشار قرار دهد، تا سياستهاي تهديد کننده و سياستهاي ايجاد بي ثباتي را کنار نهد و خلاصه دولت ايران بسمتي حرکت کند که اکثريت مردم ايران مي‌خواهند. بنابراين فشار وجود دارد اما همان طور که قبلا گفتم، کاري که ما مي‌کنيم قرارست خواست مردم ايران را مبني بر ايجاد تغييرات کمک و تقويت کند.

سجاد، شنونده راديو فردا از ايران: سجاد هستم از خمين تماس مي‌گيرم. من مي‌خواستم در مورد اين قضيه حمله آمريکا به ايران بگويم که آيا مثلا اين انجام خواهد شد يا خير. اين سوال را بپرسم و اين مطلب را بگويم که آمريکا هرچه سريعتر به مردم ايران کمک کند چرا که واقعاً اين دولت فشار مي‌آورد به مردم و واقعا همه مردم با مشکلات زيادي مواجه هستند. در قضيه همين انتخاباتشان هم اينها براي عوام فريبي مردم آمدند مثلا نفري 50 هزار تومان دادند تا به اينها راي بدهند و مي‌خواستند با اين کارشان در واقع راي مردم را به خودشان جلب کنند ولي ديگر اين حقه ها فايده اي ندارد و قديمي شده اين تر فندهاي اينها و رژيم در برابر مردم در واقع کاري از پيش نخواهد برد. ما هم راي به اينها نخواهيم داد چرا که قبلا هم نداديم و اميدواريم هرچه سريعتر با آزادي ملت ايران و روي کار آمدن يک حکومت دموکراتيک همراه باشد.

ادم ارلي: یکی از چيزهائي که ما از همه سوال کنندگان مي‌شنويم اين است که مردم نمي‌خواهند در انتخابات آينده شرکت کنند. جز اين است؟ اين خيلي مشکل آفرين است به دلايل زيادي. يکي اين که به نظر من مي‌رسد مردم ايران توهم خود را نسبت به نسبت سياسي شان از دست داده اند. اين را مقايسه کنيد با هشت سال پيش که يک حس واقعي از وجود امکانات بود وقتي که زندگي سياسي پويائي داشت و مردم درگير بودند و بحثهاي زنده جريان داشت واميد به آينده وجود داشت. الان بعد از هشت سال چيز ديگري مي‌شنويم که 80 درصد مردم نمي‌خواهند راي بدهند، به مردم پول داده مي‌شود که به پاي صندوقها بروند يا که مردم معتقدند چيزي عوض نخواهد شد. اين ناراحت کننده است. بيشتر از اين جهت ناراحت کننده است که آنها اندکي پيش در ايران خيلي پويا و فعال و با انرژي بودند و ناراحت کننده است براي مردمي مثل من، مقامهاي رسمي دولت آمريکا که دوست دارند شهروندان ايران را فعال و متعهد ببينند که در نظام سياسي مشارکت مي‌کنند. زيرا آينده کشور به شما بستگي دارد.

تاريخ به ما نشان داده و اين حتما درباره تاريخ ايالات متحده درست است و من فکر مي‌کنم که درباره اروپا و خاورميانه و ديگر جاها هم درست است که اشخاص مهم اند و اشخاص مي‌توانند باعث تغيير شوند. و شجاعت شخصي، از خود گذشتگي و فداکاري نيروي پيش برنده تاريخ است. و اين چيزي است که کميته نوبل وقتي شيرين عبادي را انتخاب کرد بر آن تاکيد گذاشت. هيچ کس او را نمي‌شناخت. انتخاب او همه جهان را شگفت زده کرد. اين به شما نشان مي‌دهد که فداکاري و از خود گذشتگي و فعاليت مداوم درباره کارهاي اصولي نتيجه و تاثير دارد. بنابراين آنچه من به آقاي سجاد مي‌گويم اين است که اگر شما اعتقاد داريد که رهبران انتخاب شده نماينده شما نيستند يا به خواست شما وقعي نمي‌گذارند يا به آينده شما بي توجهند تسليم نشويد. با دوستان و همفکرانتان همکاري کنيد. ايالات متحده از شما حمايت مي‌کند. ايالات متحده به شما اعتماد دارد و اگرچه ممکن است سخت باشد از منظر شما به مسئله بنگريم اما اين حقيقت که امروز کسي از دولت آمريکا مستقماً با شما با مردم ايران گفتگومي کند نشان دهنده نگراني ما و حمايت ماست.

مهدي، يك شنونده راديو فردا: اولا خدمت آقاي ارلي سلام عرض مي‌کنم و اميدوارم واقعا ايشان و ساير همکارانشان در سيستم ديپلماسي آمريکا بتوانند با درک هرچه بيشتر واقعيات يران سياستهائي سنجيده و در عين حال تاثير گذار براي رفع مشکلات ما ايرانيان تدوين کنند که به هر حال همسو و هماهنگ با همه دنيا و ضمنا با ملت ايران بتوانيم جامعه ايران را به جامعه اي آزاد و آباد و دموکراتيک براي فردا تبديل کنيم و ضمنا هم مي‌خواستم بدانم که سياست واضح و روشن آمريکا در نهايت در ارتباط با مسئله اتمي کي تعيين خواهد شد. آيا اين صحيح است که مي‌گويند مسئله انتخابات تعيين کننده خواهد بود براي تعيين سياست آمريکا در جهت انرژي اتمي ايران يا فرقي ندارد.

ادم ارلی: آشکار است که انتخابات رياست جمهوري ايران مهم است زيرا رئيس جمهوري ايران نقش حساسي بر عهده دارد. سياست ما درباره سوال هسته اي روشن است. ايالات متحده معتقد است که ايران سعي در توليد پنهاني سلاح هسته اي دارد. ايالات متحده معتقد است که چنين کاري منطقه و ما را تهديد مي‌کند. ايالات متحده متعهد است درهمکاري با متحدانش و جامعه بين المللي که از اين اتفاق جلوگيري کند و من فکر مي‌کنم آنچه شما در چند سال اخير ديده ايد رشد اجماع جهاني است که دولت ايران جامعه بين المللي را فريب داده و به تعهداتش احترام نگذاشته و به نگراني هاي جامعه بين المللي بي اعتنا بوده و در نتيجه خود را بيشتر و بيشتر از جامعه بين المللي منزوي کرده و باعث ايجاد سختي فزاينده اي براي خود و مردمش شده.

ايران مي‌تواند به فريبِ نه فقط آمريکا بلکه اروپاييها و سازمان ملل و روسها که از آنچه مي‌گذرد ناراضي اند، ادامه دهد و قيمت آن را بپردازد، که نه براي آنها خوب است و نه براي مردم ايران. يا اين که به تعهداتش عمل کند و پاي بند باشد. با سازمان بين المللي انرژي اتمي شفاف باشد. به سوالهاي آنان پاسخ دهد. اطلاعات مورد نظر آنها را به ايشان بدهد و راه مثبت تري برگزيند. اما سياست ما اين است که روشن کنيم چه مي‌خواهيم و چه نمي‌خواهيم و راههائي براي حل مشکل پيشنهاد کنيم و اگر ايران قصد حل مشکل را نداشته باشد راههائي را براي پيشگيري از تهديد جامعه جهاني توسط ايران بيابيم. اين سياست ماست.

يك شنونده راديو فردا: از وقت دادن شما ممنونم. من دو سوال دارم. اولين سوال درباره مشکل اتمي است. همان طور که دکتر رايس اخيرا گفت آمريکا آماده است اگر مذاکرات ايران و اتحاديه اروپا به جائي نرسد اين موضوع را به شوراي امنيت ارجاع کند. اگر اين اتفاق بيافتد، انتظار داريد چه بشود؟ سوال دوم اين است که اگر به هر صورت مقامهاي ايران قبول کنند کاملاً همکاري کنند و غني سازي را متوقف کنند چه تغييري در سياست آمريکا در مورد حقوق بشر و حمايت ايران از گروههاي تروريست بوجود مي‌آيد چون آمريکا هميشه ايران را به حمايت از تروريستها متهم کرده.

ادم ارلي: از سئوال‌هاي شما ممنونم. گفتگو درباره مسئله اتمي بسيار مهم است. مهم است به اين موضوع پرداخته شود که چرا اين موضوع اين قدر براي آمريکا مهم است. آمريکا اعتقاد دارد که توليد سلاحهاي کشتار جمعي- اعم از اين که سلاحهاي بيولوژيکي ، شيميائي يا اتمي باشد بيش از آنچه به امنيت و ثبات ياري رساند به آن لطمه مي‌زند بگذاريد مثالي بزنم: اگر ايران سلاح هسته اي داشته باشد نه منطقه امن تر مي‌شود و نه باعث امنيت بيشتر ايران مي‌شود بلکه برعکس امنيت و ثبات را کاهش مي‌دهد زيرا همسايگان ايران را دچار تنش و ناراحتي مي‌کند و آنها نيز براي مقابله با ايران به توليد سلاحهاي اتمي روي مي‌آورند و مشکلات بيشتري فراهم مي‌شود. بنابراين واقعا به نفع ايران نيست. به نفع منطقه هم نيست. به نفع ما هم نيست. و اگر ايران نگران دفاع از خود و امنيت خويش است. بهترين راه براي خاتمه دادن به اين نگرانيها، همکاري با روح دوستي و نيت خوب با همسايگان و جامعه بين المللي ست. و اين بهترين راه تامين امنيت براي ايران است. اين راهي ست که ايران مي‌تواند آينده روشنتر و امن تري براي خود فراهم کند، نه با خرج ميلياردها دلار در برنامه پنهاني اتمي، نه با دروغ و فريب سازمان بين المللي انرژي اتمي و جامعه بين المللي، بلکه با ايجاد روابط با بقيه جهان نه با مقابله جوئي و بسيار مهم است که اين موضوع را درک کنيم تا موضع آمريکا را در اين باره دريابيد.

و اما درباره سوال شما که چه خواهد شد اگر دولت ايران سياست خود را عوض کند و با جامعه بين‌المللي همکاري کند. از يک طرف اگر ايران کماکان سعي کند با جامعه بين المللي مقابله کند، به سوالهاي سازمان بين المللي انرژي اتمي پاسخ ندهد و غني سازي را از سر بگيرد آشکار است که ارجاع موضوع به شوراي امنيت يک احتمال واقعي ست زيرا ايران پيمان عدم توليد و گسترش سلاحهاي هسته اي را امضا کرده و اين پيمان مي‌گويد اگر شما اين کار و اين کار و اين کار را بکنيد موضوع بايد به شوراي امنيت احاله شود و واقعيت اين است که ايران بسياري از کارهائي که نبايد را انجام داده و احتمالا خيلي قبل از اين پرونده اش بايد به شوراي امنيت فرستاده مي‌شد. و اگر پرونده به شوراي امنيت آن وقت بايد فکر کنيم که در مقابله ايران با جامعه بين المللي و نقض تعهداتش چه اقداماتي بايد انجام شود که شامل تحريم هاي مختلف مي‌شود که شوراي امنيت درباره آن بحث خواهد کرد ولي روشن است که آرزوي همه ما اين است که ايران به اين راه نيفتد.

اما انتخاب با دولت ايران است آنها مي‌توانند به مقابله با جامعه جهاني ادامه دهند و مشکل ايجاد کنند يا مي‌توانند همکاري کنند. انتخاب با آنهاست. حالا اگر آنها بگويند حق با شماست، ما به اين ترتيب راه به جائي نمي‌بريم پول زيادي خرج مي‌کنيم و اين چيزي نيست که واقعا مردم ما بخواهند و براي ما امنيت به بار نمي‌آورد و فقط باعث مي‌شود بقيه جهان ما را دوست نداشته باشند، بنابراين ما راهمان را عوض مي‌کنيم و همه مي‌دانند که ما مقدار زيادي نفت و گاز داريم و چرا بايد دنبال انرژي اتمي برويم، ما مي‌گوييم خيلي خوب عالي است. اين به اين معني است که شما ديگر مشکلي با سازمان بين المللي انرژي اتمي يا سازمان ملل نخواهيد داشت. به اين معني است که کشورهاي ديگر مي‌توانند روابط با شما برقرار کنند که با وجود برنامه اتمي تان نمي‌توانستند. اما آيا اين به اين معني هم هست که حقوق بشر و تروريسم ديگر مشکلي محسوب نشوند؟ آيا اين به اين معني هم هست که ما ديگر با متحدانمان عليه گروههائي که از حمايت ايران در ضديت با صلح برخوردارند همکاري نمي‌کنيم؟ و ايرانيان شجاع زندان اوين را فراموش مي‌کنيم؟ آدمهائي مثل آقاي رضا عليجاني؟ به هيچ وجه. اين که ايران تصميم بگيرد دنبال سلاح اتمي نرود به اين معني نيست که مردم ايران حق خود را براي آزادي بيان و انتخاب مذهب يا اجتماع و تظاهرات از دست بدهند. اينها حقوقي است که همه مردم جهان بايد داشته باشند.

بنابراين پاسخ کوتاه من به شما اين است: مطلقاً نه. آمريکا به اعمال فشار بر دولت ايران براي احترام گذاشتن به شهروندانش و آزاديهاي اساسي آنان ادامه مي‌دهد. بر ايران فشار وارد مي‌آورد تا کمکهاي مالي و مسلح کردن و آموزش دادن گروههائي که انسانهاي معصوم را مي‌کشند و با هواپيما به ساختمانها حمله مي‌کنند خاتمه يابد. يادتان باشد که بسياري از مقامهاي ارشد القاعده در ايران هستند و ايران از بازجوئي آنها سرباز مي‌زند و از دادن اطلاعات مربوط به آنها به ما سر باز مي‌زند و اگر دولت ايران مي‌گويد از تروريسم حمايت نمي‌کند و به تروريسم اعتقادي ندارد بنابراين چرا کمک نمي‌کند اين تروريستهاي شناخته شده القاعده تسليم عدالت شوند.

شهريار، شنونده راديو فردا در ايران: من شهريار هستم از تهران تماس مي‌گيرم. فروش اين بمب‌هاي سنگرشکن در اين موقعيت، در اين جو، در اين روزگار، که واقعا مثل يک گاز پراکنده تو خاورميانه است. فروش اين بمب چه معني مي‌دهد يعني واقعا ما مي‌خواهيم چه بکنيم. ما بايد چه بکنيم چون واقعا ما قصد جنگ نداريم با آمريکا. ما که قصد جنگ با آمريکا نداريم وآمريکا با فروش اين بمبها به اسرائيل چه منظوري دارد؟

ادم ارلي: متشکرم شهريار. آمريکا به شماري کشورها جنگ افزار مي‌فروشد. ما وقتي درخواست کشورها براي خريد جنگ افزار را دريافت مي‌کنيم، ضمن بررسي، درباره آنها تصميم مي‌گيريم. اين تصميم بر پايه چند ملاک گرفته مي‌شود. ملاک نخست اين که آيا به نفع آمريکاست؟ ملاک دوم اين که آيا اين جنگ افزارها در راه تجاوز به کار گرفته مي‌شود يا در راه دفاع؟ ملاک سوم اين که آيا اين جنگ افزارها تعادل نظامي در منطقه مورد نظر را برهم مي‌زند يا نه؟ اينها ملاکهاي ما در بررسي به درخواست خريد سلاح است. بديهي است در موردي که شما گفتيد ما بر آنيم که اولاً هدف، دفاعي است ثانيا، هدف بي ثبات سازي نيست و ثالثا به نفع ملي ماست. و اما اين که ايران در قبال اسرائيل چه بايد بکند؟ به نظر من پاسخ ساده است. آمريکا بر آن است که ايران و ساير کشورها بايد اسرائيل را به رسميت بشناسند. موجوديت اسرائيل را بپذيرد. در زمينه برقراري مناسبات دوستانه با اسرائيل کار کند و قبل از همه و مهمتر از همه از پشتيباني طرفداران خشونت، خواه آنها که به اسرائيل حمله مي‌کنند و خواه کساني که در روند صلح خرابکاري مي‌کنند دست بردارد و بکوشد با اسرائيل از در صلح درآيد. اين پاسخ ساده است. من درباره برنامه هسته اي ايران صحبت کردم و اين که به جاي برقراري ثبات، اين برنامه در صدد بي ثبات سازي است و اين واقعيت که همسايه هاي ايران نگران اين قابليت ايرانند، نشانه آن است که شايد رهبران ايران عامل بيشتر مشکلات خودشان در اين زمينه اند.

ب.ن.: متشکرم. اگرچه تعدادي روي خط منتظر هستند اما اجازه بدهيد يک اي ميل ديگر را مطرح کنم که مي‌گويد: سلام آقاي ارلي من دانشجو هستم در تهران و مي‌خواهم به جهانيان بگويم که مردم ايران به دولت اسلامي نيازي ندارند. مي‌خواهم به اطلاع شما و پرزيدنت بوش برسانم که رژيم بيرحم ايران به اقليتهاي ديني خاصه يهوديان ستم مي‌کند. با اميد آينده بهتر براي ايران.

ادم ارلی: متشکرم از اي ميل شما. مردمي مثل تو به واقع، آينده کشورتان هستيد. مردمي مداراگر، مردمي که حقوق ديگران را محترم مي‌شمارند. مردم نگران به آنچه در ايران مي‌گذرد و خواهان تغيير آنند و مي‌خواهند آينده شما، خانواده تان، دوستان و هموطنانتان بهتر شود. اين ديدگاهي شرافتمندانه است که بايد مورد تشويق و تحسين قرار گيرد. من به شما حق مي‌دهم. به شما حق مي‌دهم. هم در آغاز برنامه گفتم: آزادي دين در کنار آزادي مطبوعات يا آزادي بيان و آزادي اجتماعات، از نخستين حقوقي است که براي مردم در قانون اساسي آمريکا تضمين شده. ما اساسي بودن اين آزاديها را براي يک جامعه آزاد و باز درک مي‌کنيم. به همين سبب هم وقتي مي‌بينيم پيگرد بهائي ها، پيگرد يهوديان، پيگرد اقليت هاي قومي مانند اقليت عرب در ايران انجام مي‌شود، نگران مي‌شويم و عليه اين اقدامها سخن مي‌گوييم عليه اين سياستها توسط دولتي که حرمت ها را تحمل نمي‌کند، انحراف از ديدگاه متعصبانه خود را مدارا نمي‌کند.

مهم نيست که آن ديدگاه متعصبانه چه باشد، کمونيستي باشد يا ديني. وقتي دولتي نامداراگر باشد و انحراف از ديدگاه خود را برنتابد. نشانه ترس و نا امني است. بدان معني است که به هر دليلي دولت مي‌ترسد که مردم درباره امور خودشان فکر کنند. مي‌ترسد مردم آزادانه بحث کنند. حاکمان احساس خطر مي‌کنند. ديدگاه ما با چنان ديدگاهي فرق دارد. ديدگاه ما آن است که بحث باز و تبادل آزاد انديشه ها به جامعه اي سرزنده تر، پويا تر و پر تحرک تر منجر مي‌گردد و به دولتي سازنده تر که بهتر مي‌فهمد مردمش چه مي‌خواهند. دولت در اين حالت در موضع بهتري است که با آن آرزو ها، آرمانها و اميدها، ترسها و انديشه ها برخورد درست بکند. به همين دليل هم من شما را تشويق مي‌کنم به ادامه تحصيل و مطالعه و ادامه استفاده از آموخته ها در فعاليتهاي سياسي و اقدام سياسي از جانب هموطنانت. فراموش نکن که صرف نظر از اينکه عده اي با چه شدتي تلاش دارند شما را از ابراز آزاد عقيده يا اقدام بنا بر اعتقادتان باز دارند، تاريخ به نفع شما و در کنار شماست.

ب. ن: و اما اي ميل ديگري از ناصر داريم نمي‌دانم از کجا که مي‌گويد اگر ايرانيان مخالف با نتيجه انتخابات رياست جمهوري اسلامی دست به تظاهرات اعتراض آميز بزنند، آيا شما حمايتشان خواهيد کرد؟ با توجه به تقلبهاي گسترده اي که بنا به سابقه اين انتخابات انجام مي‌شود؟ اگر پاسخ مثبت است حمايت شما چگونه خواهد بود؟ اگر رژيم اسلامي اعتراضها را سرکوب کند دولت شما چه اقداماتي در حمايت از آزادي خواهان انجام خواهد داد؟

ادم ارلي: متشکرم. پرسش بزرگي است درست قلب مسئله را نشانه مي‌گيرد. آمريکا به حق مردم در ابراز آزاد انديشه هايشان اعتقاد دارد. به حق برگزاري اجتماعات صلح آميز و تظاهرات مسالمت آميز که همگي حقوق بنيادين هر دموکراسي اند اعتقاد دارد. به اعتقاد ما بايد اين حقوق مورد احترام باشد. در پاسخ به سوال شما در باره اقدام احتمالي آمريکا بايد بگويم به رويداد هاي اوکراين نگاه کنيد به رويداد هاي لبنان نگاه کنيد يک نمونه بزرگ ديگر. وقتي در يک رويداد بزرگ در اوکراين در مبارزه انتخابات دولت انتخابات را از مردم مي‌دزدد، يا در لبنان زمان ترور رفيق حريري ميلون ها نفر به خيابان ها ميريزند. بي پرده بگويم يک هراس واقعي وجود دارد که دولت دست به خشونت بزند. دولت اوکراين براي مثال تظاهرات را سرکوب کند و بعد يک هرج و مرج و آشوب خونين.

در لبنان هم، در پي ترور يک رهبر مورد احترام، يک عمل خشونت آميز وجود داشت. آمريکا چه مي‌کند ؟ آمريکا ، وزير امور خارجه ما ، رييس جمهوري ما ، افرادي مثل من ، مثل آقاي باوچر، مثل آقاي مکللن آشکارا تلاش داريم از ابراز آزاد و مسالمت آميز عقيده ها حمايت کنيم. به دولت ها هشدار دهيم آرام بمانند. به اصل ابراز مسالمت آميز عقايد احترام بگذارند و نيروهاي امنيتي شان را مهار کنند. مبادا مسئله اي اتفاق بيفتد. ما در جهاني زندگي مي‌کنيم که حقا با 10 سال پيش بسيار تفاوت کرده است اينترنت را داريم تلويزيون کابلي را داريم ماهواره را داريم. ارتباطات مخابراتي ماهواره اي داريم سطحي از تماس را داريم که هر اقدام و هر تصميم پيامد هاي آني دارد. پيامد هاي واقعي که پيشتر وجود نداشت و در پاسخ به پرسش شما اين يک راه حل عملي است که مردم مي‌توانند در دفاع از شهروندان مسالمت جو و آزادي خواهانه هر کشور دست به اقدام بزنند. اين راه در اوکراين کار کرد. در لبنان کار کرد. اگر دولت شما هم بخواهد انتخابات را برگزار کند بايد بداند قدرت مردمي در راه است. دليلي هم ندارد در ايران اين قدرت مثل ساير جاها عمل نکند.

يك شنونده راديو فردا از لندن: سلام اقاي ارلي. من در لندن زندگي مي‌کنم. با سپاس از ايستادگي محکم شما در برابر برنامه هسته‌اي حکومت ايران. شنيدم که درباره نيروهاي حاضر در داخل ايران صحبت مي‌کرديد. با شما موافقم. اما متاسفانه درجه سرکوب آن چنان زياد است که به نظر ما نخستين و مهمترين امر، رها شدن از شر اين حاکمان خود کامه ايران است با توجه به سخنان رئيس جمهوري بوش که گفت آمريکا در کنار مردم طرفدار دموکراسي مي‌ايستد، و با توجه به گردهمائي هاي اخير ايرانيان خواستار دموکراسي در شهر واشنگتن دي سي از شما مي‌پرسم چرا آمريکا ازط وراي ملي مقاومت حمايت نمي‌کند؟

ادم ارلي: مسئله حمايت از اين يا آن جنبش نيست براي ما مسئله حمايت از کساني است در داخل ايران دست به اقدام مي‌زنند. حرکتهاي چندي در خارج از ايران وجود دارد که ما نگران ارتباط شان با سازمانهاي تروريستي هستيم و اين مسئله نگرش ما را به گروهها تعيين مي‌کند. آمريکا در کل از جنبش ازرادي خواهانه بومي ايران که در داخل کشور شکل گرفتنه حمايت مي‌کند.

ب.ن.: آقاي آدم ارلي از اين که اين فرصت را براي گفتگو با شنوندگان راديو فردا به ما داديد از شما متشکرم.

ادم ارلي: مي‌خواهم بگويم از گفتگو با دوستانمان در ايران، در تهران، خمين، خرم آباد لذت بردم. احساس کردم در ايران هستم به اميد روزي که ايران بر اثر تحول با جامعه جهاني دمساز شود و شاهد حضور آمريکائي ها در ايران باشيم. آن روز روز بزرگي است اما در هر حال روشن است که يک نسل جوان و باز، با پويائي و تحرک حضور دارد. گفتگوي خوبي بود. اميدوارم شما هم مانند من لذت برده باشيد. بايد بگويم: از فرصت اين گفت و شنود ممنونم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 اردیبهشت1384ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط مهران  | 

سکوت در برابر سنگسار يك زن در افغانستان

راديو صداى آلمان:سنگسار يك زن در افغانستان پديده تازه‌اى نيست. در دوران حكومت طالبان بارها خبر مجازاتهايى اين چنين منتشر شده بود. شايد از همين روست كه مفسران روزنامه‌هاى امروز آلمان و جهان به اين موضوع آنگونه كه بايد و شايد نپرداخته‌اند. اما مفسر روزنامه آلمانى هامبورگر مورگن پست تفسير امروز خود را به اين پديده اختصاص داده و از جمله چنين نوشته است: "خبر سنگسار يك زن همسردار در افغانستان به جرم همخوابگى با مرد ديگر تنها در چند خط و به شكل يك خبر كوتاه بر روى تلكس خبرگزاريها رفت.چرا كه شهروندان اروپا حتما خواهند انديشيد كه پديده سنگسار يك زن به جرم مسائل اخلاقى و ناموسى در خاورميانه

  چيز نو و جديدى نيست. اما اين موضوع از يك نظر تازگى دارد. چرا كه اين سنگسار در واقع در برابر چشم نيروهاى وابسته به ارتش آلمان صورت مىگيرد. نيروهاى وابسته به ارتش آلمان در فيض آباد مشغول كمك به امر بازسازى هستند. اما بازسازى دموكراسى در افغانستان در شمار اهداف والا بحساب مىآيد. در شمار آن اهدافى كه سالانه ۳۱۰ ميليون يورو براى دولت آلمان هزينه در بر دارد. اما پرسش اين است كه اين دموكراسى كه ما از سال ۲۰۰۱ تا كنون سرگرم ايجادش هستيم چگونه دموكراسى است؟ چگونه دموكراسى است كه نه ميتواند مانع از سنگسار بشود، نه برقع و نه افزايش بيسابقه توليد ترياك؟ حامد كرزاى، رهبر كابلستان ميبايست در ايالتهاى ديگر افغانستان عرضه اندام كرده و حتى در صورت لزوم با فرمانداران و ايلخانان حاكم بر اين و يا آن منطقه دست و پنجه نرم كند. در غير اين صورت، ارتش آلمان ميبايست از افغانستان خارج شود. تصور كنيد سربازان آلمانى به هنگام گشت بگونه‌اى دوستانه سرگرم گپ زدن با پيرمردان روستايى هستند كه همين چند لحظه پيش در آن پيكر زن جوانى در اثر اصابت بىامان سنگ، آش و لاش شده است. براستى كه چندش آور است

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت1384ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط مهران  | 

دانشجویان جمهوریخواه یزد

در مورد این یزدی ها هم بحث زیاد ولی اونچه به ایشان گذشته جالبه
در مشقت جمهوريخواهى
عماد بهاور:اگرچه بيش از يك سال از زمان تاسيس انجمن دانشجويان جمهوريخواه دانشگاه يزد نمى گذرد، اما خطر انحلال اين تشكل دانشجويى را تهديد مى كند. اين انجمن تنها تشكلى است كه تا كنون در ايران با نام جمهوريخواهى به طور رسمى و قانونى به فعاليت پرداخته است. با اين حال كسانى كه حتى نام جمهورى را نيز برنمى تابند در يك سال گذشته تمام تلاش خود را براى توقف فعاليت هاى اين تشكل به كار برده اند. اين درحالى است كه بارها اعضاى اين انجمن در مصاحبه ها و بيانيه هاى خود جمهوريخواهى را تاكيدى مضاعف بر جمهوريت به عنوان يكى از دو ركن اصلى «جمهورى اسلامى» دانسته اند، نه چيزى در مقابل يا بر ضد آن.در خرداد ۷۶ درحالى كه انجمن هاى اسلامى در اكثر دانشگاه هاى كشور مدافع جدى اصلاح طلبى و كانديداتورى محمد خاتمى بودند، «انجمن اسلامى دانشگاه يزد» از دانشجويانى تشكيل شده بود كه اكثريتشان در انتخابات از «محمد محمدى رى شهرى» حمايت كرده بودند. اينچنين بود كه حتى پس از بر سر كار آمدن خاتمى نيز، دانشگاه يزد روى اصلاح طلبى به خود نديد. يك سال بعد و با تغيير رياست دانشگاه و قرار گرفتن «محمدعلى وحدت» در آن سمت، دانشجويان اصلاح طلب نيز درصدد برآمدند تا با شركت در انتخابات انجمن اسلامى و با راى دانشجويان، اين تشكل را با جريان اصلاحات و جنبش دانشجويى همسو نمايند. اما سرنوشت به صورتى ديگر رقم خورد و سى نفر از دانشجويان اصلاح طلب عضو «ائتلاف جام جم» (جمعى از مدافعين جامعه مدنى) همگى در انتخابات رد صلاحيت شدند. اين رد صلاحيت ها اعتراض دانشجويان را برانگيخت. «اكبر عطرى» و «على جلالى» به نمايندگى از شوراى مركزى دفتر تحكيم وحدت و براى حل مشكل پيش آمده به يزد رفتند اما از دست آنها نيز كارى برنيامد. شكست مذاكرات دفتر تحكيم در يزد دلايل زيادى داشت. واقعيت آن بود كه چند ماه پيش از آن جريان اتفاق مشابهى در دانشگاه اهواز رخ داده بود و اصلاح طلبان در انتخابات انجمن اسلامى رد صلاحيت شده بودند. «ميثم سعيدى» از طرف دفتر تحكيم براى رسيدگى به وضعيت انتخابات به اهواز رفت و با آنكه كار به درگيرى فيزيكى كشيد اما اعتراضات منجر به برگزارى يك انتخابات آزاد شده و دانشجويان اصلاح طلب به شوراى مركزى راه پيدا كردند. ماجراى اهواز اعتراض نمايندگان مجلس پنجم را برانگيخت و باعث فشار هرچه بيشتر ايشان به دكتر معين، شد. اينگونه بود كه اعضاى دفتر تحكيم براى حفظ موقعيت معين نتوانستند دست به يك اقدام جدى در يزد بزنند. چند ماه بعد، انجمن اسلامى دانشگاه يزد رسماً از دفتر تحكيم خارج شد و اعضاى آن همراه با راستگرايان دانشگاه اهواز اقدام به تاسيس «اتحاديه مستقل دانشجويان» كردند.پس از اين وقايع دانشجويان اصلاح طلب دانشگاه يزد ناتوان از راهيابى به شوراى مركزى انجمن اسلامى درصدد تاسيس تشكل هاى اصلاح طلب ديگرى در دانشگاه برآمدند. اين شد كه در پاييز ۷۸ دو انجمن با نام هاى «دانشجويان پيرو خط امام» و «توسعه اسلامى دانشجويان» از هيات نظارت دانشگاه مجوز فعاليت گرفتند. از آن پس اين دو تشكل به عنوان نماينده دانشگاه يزد در نشست هاى دفتر تحكيم وحدت حضور پيدا مى كردند و در كنار ديگر فعاليت هاى سياسى، موفق به برگزارى تجمعات گسترده اى در اعتراض به توقيف مطبوعات و حكم اعدام هاشم آقاجرى شده بودند. پنج سال پس از تاسيس و در زمانى كه اصلاحات رو به بن بست بود، دانشجويان با هدف تمركز نيروها و امكانات تصميم به ادغام آن دو تشكل گرفتند. اين شد كه با حمايت رياست دانشگاه و با ادغام آن دو تشكل، «انجمن دانشجويان جمهوريخواه دانشگاه يزد» تاسيس شد. در اساسنامه انجمن برخى از اصول و واژگان حقوق بشر گنجانده شد و آرم انجمن نيز به شاخه زيتون و كبوتر صلح و آزادى آراسته شد. اساسنامه به تصويب هيات نظارت دانشگاه رسيد و مجمع عمومى نيز با مجوز اين هيات و با حضور بيش از ۱۲۰۰ دانشجو برگزار شد. در مجمع عمومى «مهدى امينى زاده» و « على اكبر موسوى خوئينى» سخنرانى كردند و «ابراهيم يزدى» و «حسين موسوى تبريزى» نيز پيام فرستادند. دانشجويان قصد آن داشتند كه با تاسيس اين انجمن گامى در جهت تقويت جمهوريت نظام بردارند. داستان تاسيس اولين انجمن جمهوريخواه به همين جا ختم نشد. مدتى پس از تاسيس انجمن، رياست دانشگاه تحت فشارهاى فزاينده درونى و بيرونى مجبور به استعفا شد. پس از تغيير رياست دانشگاه، فعالين دانشجويى به كميته انضباطى و دادگاه احضار شدند و مجوز انجمن نيز به مدت ۴ ماه تعليق شد. با پايان يافتن مدت تعليق در آبان ،۸۳ با آنكه دانشجويان قصد داشتند به فعاليت هاى عادى خود ادامه دهند اما تهديدها و فشارها به حدى بود كه عملاً تا چند ماه جلوى فعاليت هاى انجمن گرفته شد. با آنكه بسيارى معتقدند كه موسم انتخابات يك فضاى تقريبا آزاد براى فعاليت هاى سياسى ايجاد مى كند، اما با آغاز بهار ۸۴ و با نزديك شدن به زمان انتخابات، نه تنها اين فضا براى دانشجويان دانشگاه هاى كشور ايجاد نشده، كه حتى با صدور احكام زندان براى بسيارى از فعالين دانشجويى دانشگاه هاى كشور، به نظر مى رسد كه فضا براى فعاليت هاى اين قشر بسته تر شود. همزمان با صدور حكم زندان براى پنج فعال دانشجويى دانشگاه يزد، تلاش مى شود تا رسماً فعاليت هاى انجمن دانشجويان جمهوريخواه را متوقف سازند. در اين راستا ابلاغيه اى از طرف هيات نظارت دانشگاه براى شوراى مركزى اين تشكل فرستاده شده كه در آن عدم تغيير نام انجمن مساوى با انحلال آن ذكر شده است. حساسيت نسبت به نام «جمهوريخواه» براى بسيارى از فعالين سياسى مايه تعجب است. با آنكه در اساسنامه آن انجمن التزام به قانون اساسى آورده شده و بر اصول اسلامى نيز تاكيد شده است، اما ظاهراً تمايلى به رواج واژه جمهورى در ايران وجود ندارد. اين موضوع باعث شده است كه اعضاى انجمن دانشجويان جمهوريخواه در بيانيه خود به طرح چنين سئوالى بپردازند: «ملت ايران چگونه مى توانند به كسانى كه حتى نام «جمهورى» را برنمى تابند اعتماد كنند و از ايشان انتظار داشته باشند كه مكانيسم هاى جمهورى يعنى «انتخابات»، «راى گيرى»، «مجلس شورا» و «مطبوعات آزاد» را به اجرا گذارند؟»
+ نوشته شده در  شنبه 10 اردیبهشت1384ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط مهران  |